موارد دیگر
هفت اختر نحس (سبعه منحوسه): ۱- کید ۲- غطیط ۳- سرموس ۴- ذوذوابه ۵- غریم ۶- لحیان ۷- گلاب
هفت روزه (سرای)
هفت پایه (گردون)
هفت آباء
هفت اختر
هفتاورنگ
هفت پرده
هفت پستانان
هفت پیکر: نام یکی از پنج منظومه نظامی گنجوی
هفت چرخ
هفت سیاره
هفت عضو که به هنگام سجده نماز با زمین تماس دارد: ۱-پیشانی ۲-دو انگشت شست پا ۳-دو کف دست ۴-دو زانو
هفت فلک
هفت قلم آرایش: ۱- وسمه ۲- سرمه ۳- نگار ۴- خچک ۵- زرک ۶- غازه ۷- سفیداب
هفت کوکب
هفت گنبد
هفت مام
هفت مَرده
هفت ملت
هفت مهر
هفت مهره شطرنج
هفت پایه (تخت پادشاهی)
هفت ارکان
هفت برگ: نوعی گیاه
هفت بند (نی)
هفت پاره (گردنبند)
هفت سامورایی فیلم معروف ساخته آکیرا کوروساوا فیلمساز فقید ژاپن
هفت تیر (اسلحه)
۲-۱۲- نمودهای آیینی عدد هفت در هفت سین:
دو سوال درباره ی این کلمهی مرکب به ذهن متبادر میشود و هر سوال نیز مربوط به یک جز آن کلمه است.
۱- چرا در بین اعداد عدد هفت انتخاب گردید؟
۲- چرا از سی و دو یا سه حرف فارسی واج سین انتخاب شده است؟
در باور مردم بعضی از اعداد دارای قداست و بار معنوی هستند از آن جمله میتوان به اعداد: ١، ٣، ٧، ١٢، ۴۰ و … اشاره کرد این اعداد به خاطر مناسبتهایی که باآنها تقارن داشته، شگون یافتهاند. البته این قداست به ایران باستان بر میگردد. عدد هفت نیز با توجه به مطالبی که در مقدمهای ذکر شد، میتواند یادآور تعداد امشاسپندان باشد.
امّا چرا حرف سین؟ حرف سین آغاز سپنتامینو به معنی امشاسپند است. این حرف پانزدهمین حرف الفبای فارسی است؛ حرفی است با بار موسیقی لطیف و نرم و جزء حروفی است که تلفظ آنها ملایم و بسامد آن صدای صوت و شادمانی به ذهن میرساند
«در بارهی منشا سفره هفت سین معروف است که در زمان هخامنشیان پیش از سال نو در هفت عدد سینـی، دانههای گوناگون میکاشتند و در زمان تحویل سال، دانههایی که بهتر از دیگران رشد کرده بودند برای کاشت در سال بعد انتخاب میشدند. در واقع این کار نمادی بود که نشان میداد در سال بعد چه دانههایی بهتر به عمل میآید و کشاورزی آن سال باید بر اساس چه محصولاتی برنامهریزی شود. در کاخها دوازده ستون آماده میکردند و در هر کدام محصولاتی کاشته میشد تا محصول سال آینده مشخص شود».
هر یک از سینهای سفره هفت سین دارای نماد خاصی است.
سنجد : نماد برگ، بالندگی و زایش و تولد وخرد گرایی و سنجیده عمل کردن
سمنو : رنگ سبز آن رنگ ملی و مذهبی ایرانیان است و نماد فراوانی و قدرت و مبارزه با ضعف
سیب : نماد باروری و زایش و شاید نماد سلامتی فرد و اجتماع
سماق: پاکیزگی، عدالت، صبر و امید
سیر: برای گند زدایی، تندرستی و نگهداشت حقوق افراد
سرکه : برای پاکیزگی و گند زدایی و مدارا با ناملایمات
سکه : موجب برکت و کثرت ثروت میگردد
سپند : دفع چشم بد و ضد عفونی کننده است
سبزه : نماد رویش و سبزی است و خوش خلقی و ایثار و شادابی
علاوه بر هفت مورد از موارد بالا، قرآن مجید و در دوران صفویه به بعد دیوان حافظ و تخم مرغ (که معتقد بودند باید روی آیینه گذاشته شود تا هنگام تحویل سال حرکت و لغزش تخم مرغ را به صراحت ببینند و نمادی از نطفه و نـژاد است) بر سفرهی هفت سین مینهادند. گـاهی تخم مرغ را رنـگآمیزی و نقاشی میکردند و باید سه یا هفت و در خانوادههای پر جمعیت دوازده عدد باشد. انار که نماد برکت و باروری است و چند گرده نان، آب، شیرینی، شکلات و تنقلات را نیز برروی سفره میگذارند.
۲-۱۳- هنر را به هفت دسته تقسیم کردهاند که عبارتند از:
H3.1. نگرش نسبت به نام تجاری مادر در نام های تجاری با پرستیژ بالا نسبت به نام های تجاری با پرستیژ پایین مثبت تر است.
H3.2. نگرش نسبت به نام تجاری مادر در نام های تجاری با سهم بازار بالا نسبت به نام های تجاری با سهم بازار پایین مثبت تر است.
H3.3. نگرش نسبت به نام تجاری مادر در نام های تجاری با قدرت تخصص بالا نسبت به نام های تجاری با قدرت تخصص پایین مثبت تر است.
H4. رابطه میان تناسب ادراک شده و نگرش از گسترش در بین مصرف کنندگان دارای اشتیاق بالا بیش از مصرف کنندگان دارای اشتیاق پایین است.
H5. رابطه میان کیفیت محصول گسترش یافته و نگرش از گسترش در بین مصرف کنندگان دارای اشتیاق بالا بیش از مصرف کنندگان دارای اشتیاق پایین است.
H6. رابطه میان قدرت نام تجاری مادر و نگرش از گسترش در بین مصرف کنندگان دارای اشتیاق بالا بیش از مصرف کنندگان دارای اشتیاق پایین است.
اشتیاق
تناسب ادراک شده
قابلیت انتقال مهارت
قابلیت جانشینی
قابلیت مکملی
تشابه
کیفیت ادراک شده
کیفیت نام تجاری مادر
کیفیت محصول
H4
H5
H6
H3
H2
H1
ارزیابی نگرش مصرف کنندگان از گسترش نام تجاری
قدرت نام تجاری مادر
پرستیژ نام تجاری
سهم بازار
تخصص و قدرت
نمایشگر۱۳-۲ مدل پایان نامه سید مهدی جلالی
۴- عباسیان نیکجه، فرزانه(۱۳۸۵).
عنوان پایان نامه: بررسی تاثیر برداشتهای مصرف کنندگان از نام تجاری بر عکس العمل آنها(مورد پژوهش: مصرف کنندگان تلفن همراه در شهر تهران)
چکیده: در تحقیق حاضر، تاثیر ذهنیت و برداشتهای مصرف کنندگان تهرانی از یک نام تجاری موبایل، بر واکنش آنها نسبت به روش های بازاریابی مورد بررسی قرار گرفته است. آمار تحلیلی این تحقیق به منظور بررسی روابط بین عوامل مرتبط با جنبه های کارکردی نام تجاری( گارانتی، مشخصه فردی، مشخصه اجتماعی و جایگاه و منزلت) و اثرات این متغیرها بر روی واکنشهای مصرف کننده نسبت به(تعمیم نام تجاری، پیشنهاد نام تجاری به دیگران و پرداخت قیمت بالاتر) از مدل معادلات ساختاری( تحلیل عاملی تائیدی) استفاده شده است.
۵- جباری،یاسر(۱۳۸۸)
عنوان مقاله: بررسی تاثیر نوجویی مصرف کننده، دانش محصول و اعتماد به شناسه والد بر پذیرش توسعه شناسه
چکیده:تحقیق حاضر، رابطه بین نوجویی مصرف کننده و پذیرش توسعه(افقی و عمودی) شناسه و همچنین تاثیر تعدیلی دو متغیر دانش محصول و اعتماد به شناسه والد را در این رابطه مورد بررسی قرار داده است. مدل ارائه شده و فرضیه ها با بهره گرفتن از روش مستقیم مورد آزمون قرار گرفته است. نتاسج به دست آمده نشان داده است که نوجویی مصرف کننده بر پذیرش تویعه افقی و عمودی شناسه تاثیر مثبتی دارد. ( در این مقاله به جای واژه Brand از معادل فارسی آن “شناسه” استفاده شده است).برای آزمون فرضیه های تحقیق از نمونه ۳۸۵ نفری مصرف کنندگان محصولات رامک در شهر شیراز استفاده شده است. مدل ارائه شده و فرضیه ها با بهره گرفتن از روش مستقیم مورد آزمون قرار گرفته است. نتایج بدست آمده نشان داد که نوجویی مصرف کننده بر پذیرش توسعه افقی و عمودی شناسه، تاثیر مثبتی دارد. از میان دو متغییر تعدیل کننده مورد بررسی، اثر تعدیلی دانش محصول، مورد تایید قرار نگرفت و طبق یافته ها، مشخص شد که اعتماد به شناسه والد بر رابطه بین نوجویی مصرف کننده و پذیرش توسعه شناسه، اثر تعدیل کننده دارد.
سوالات تحقیق:
آیا نوجویی مصرف کننده، دانش محصول و اعتماد به شناسه والد بر پذیرش توسعه شناسه ناثیر دارد؟
سوالات فرعی:
آیا بین نوجویی مصرف کننده و پذیرش توسعه شناسه رابطه مثبت وجود دارد؟
آیا دانش محصول بر ارتباط بین نوجویی مصرف کننده و پذیرش توسعه شناسه تاثیر می گذارد؟
آیا اعتماد بالا به شناسه والد بر ارتباط بین نوجویی مصرف کننده و پذیرش توسعه شناسه تاثیر می گذارد؟
فرضیات:
فرضیه اول: بین نوجویی مصرف کننده و پذیرش توسعه افقی شناسه، رابطه مثبت وجود دارد.
فرضیه دوم: بین نوجویی مصرف کننده و پذیرش توسعه عمودی شناسه، رابطه مثبت وجود دارد.
فرضیه سوم: در مصرف کنندگان دارای دانش محصول بالا، ارتباط بین نوجویی مصرف کننده و پذیرش توسعه افقی شناسه قوی تری از مصرف کنندگان دارای دانش محصول پایین است.
فرضیه چهارم: در مصرف کنندگان دارای دانش محصول بالا، ارتباط بین نوجویی مصرف کننده و پذیرش توسعه عمودی شناسه قوی تری از مصرف کنندگان دارای دانش محصول پایین است.
فرضیه پنجم: در مصرف کنندگان دارای اعتماد بالا نسبت به شناسه والد، ارتباط بین نوجویی مصرف کننده و پذیرش توسعه افقی شناسه قئی تری از مصرف کنندگان دارای اعتماد پایین به شناسه والد است.
فرضیه ششم: در مصرف کنندگان دارای اعتماد بالا نسبت به شناسه والد، ارتباط بین نوجویی مصرف کننده و پذیرش توسعه عمودی شناسه، قوی تر از مصرف کنندگان دارای اعتماد پایین شناسه والد است.
متغییر های تحقیق:
در این تحقیق نوجویی مصرف کننده متغییر مستقل و پذیرش توسعه شناسه متغییر وابسته به شمار می آید که دو متغییر دانش محصول و اعتماد به شناسه والد هم نقش تعدیل کننده دارند و رابطه بین نوجویی مصرف کننده و پذیرش توسعه شناسه را تعدیل می کنند.
اعتماد به شناسه والد
بنا بر آزمون فوق به دلیل نرمال بودن متغیر پاسخ یعنی موفقیت در جذب منابع از این ویژگی برای بررسی فرضیات میتوان استفاده نمود. و دیگر نیازی به آزمونهای ناپارامتری برای بررسی فرضیات نیست.
۴-۳-۲-۲ آزمون Q-QPLOT:
در ادامه برای نشان دادن نرمال بودن این داده ها از نمودار Q-Q plot استفاده میکنیم. این نمودار یکی از راههای نشان دادن توزیع نرمال برای مشاهدات میباشد در این نمودار اگر داده های برازش شده(یا داده های استاندارد شده که میانگین صفر و واریانس یک دارند) به نیم ساز ربع اول محور مختصات متمایل باشد از داده های نرمال است و اگر با این خط دارای اختلاف در نزدیکی باشد این داده ها نرمال نیست. با توجه به ازمون کلموگروف اسمیرنوف انتظار داریم که نمودار همه به غیر از نیروی انسانی به نیمساز ربع اول و سوم مایل باشند.
نمودار شماره(۴-۱): نمودار مربوط به عوامل مدیریتی
نمودار شماره(۴-۲): نمودار مربوط به عوامل نیروی انسانی
نمودار شماره(۴-۳): نمودار مربوط به عوامل رضایت مشتریان
نمودار شماره(۴-۴): نمودار مربوط به عوامل فنآوری
نمودار شماره(۴-۵): نمودار مربوط به جذب منابع
همانگونه که در نمودار مربوط به متغیرهای مورد بررسی دیده می شود فقط در نمودار عوامل انسانی دارای انحراف از نمودار نرمال میباشد و این متغیر غیر نرمال میباشد.
به دلیل نرمال بودن این داده ها قادر به استفاده از نرمال بودن داده ها میباشیم و دیگر نیازی به استفاده از ازمونهای ناپارامتری نیست.
در بررسی فرضیات به بررسی همبستگی میان متغیرها میپردازیم و این بررسی تاثیر متقابل متغیرها به یکدیگر را نشان میدهد بعد از اجرای این آزمون به بررسی تاثیر متغیر مستقل بر متغیر پاسخ(موفقیت در جذب منابع) میپردازیم.
در بررسی همبستگی ما از همبستگی پیرسون که برای داده های نرمال است استفاده میکنیم.
۴-۴ بررسی و تجزیه و تحلیل فرضیات
۴-۴-۱ فرضیه اول: فرضیه اول پژوهش عبارت است از: « عوامل مدیریتی بر موفقیت بانک در جذب منابع ارزان قیمت به صورت مثبت و معنیدار تأثیرگذار است؟».
در این فرضیه مدل زیر مورد بررسی قرار می گیرد:
جذب منابع ارزانقیمت
عوامل مدیریتی
در بررسی این فرضیه ابتدا تاثیر متقابل این دو متغیر را بر یکدیگر با بهره گرفتن از ضریب همبستگی پیرسون به دست آورده و معنیداری مقدار آن را بررسی میکنیم. براساس جدول زیر که نتیجه خروج SPSS است.
میزان برآورد شده ضریب همبستگی بین این دو متغیر برابر با۰٫۸۲۷است.این همبستگی یک مقدار مثبت میباشد که موید همبستگی مثبت بین این دو متغیر است و مقدار آن در سطح ۰۵/۰ = معنیدار است زیرا مقدار سطح معنیداری(p-value) کمتر از ۰۵/۰ است.
جدول شماره(۴-۱۳): محاسبهی ضریب همبستگی اسپیرمن برای فرضیه اول
متغیرهای مورد بررسی | ضریب همبستگی پیرسون | سطح معنی داری | تعداد | نتیجه |
عوامل مدیریتی و جذب منابع ارزان قیمت |
۰٫۸۲۴ | ۰٫۰۰ | ۱۲۷ | در سطح ۰٫۰۵ دارای همبستگی مثبت می باشد |
همان گونه که دیده می شود تاثیر مثبت این دو عامل مورد تایید قرار گرفت در ادامه به بررسی تاثیر عوامل مدیریتی بر جذب منابع ارزان قیمت با بهره گرفتن از رگرسیون خواهیم پرداخت.
معادله ساختاری مربوط به فرضیه ۱
جذب منابع ارزانقیمت
عوامل مدیریتی
با توجه به نتایج فوق، حال به برازش مدل خط رگرسیون بین این دو متغیر عوامل مدیریتی (Y1) و موفقیت در جذب منابع (Y5) که به صورت زیر در نظر گرفته می شود، با بهره گرفتن از spss میپردازیم.
بررسی مناسبت مدل خطی
بر اساس جدول زیر به عنوان خروجی spss وجود این رابطه خطی در سطح ۰۵/۰ پذیرفته میشود. زیرا مقدار p-value برابر با صفر و کمتر از ۰۵/۰ است.
اما در مورد فرضیه اصلی که بیان می کند بین هوش هیجانی و مدیریت ارتباط با مشتری در بانک مهر ایران (شعب استان لرستان)رابطه مثبت و معناداری وجود دارد.
تأییدشد.
۵-۳- تفسیر نتایج پژوهش
نتایج پژوهش، بیانگر وجود رابطه قوی بین هوش عاطفی و ارتباط سازمان با مشتری در بانک مهر است. کارکنانی که هوش هیجانی بالاتری دارند در ارتباط با مشتریان موفق تر عمل می کنند . به نظر می رسد این فرایندها، بستگی زیادی به فراخوانی و غلیان هیجانات دارد.
اگر به جدول شماره(۹-۴) توجه شود نتیجه حاصله بیانگر این نکته است که در بین عوامل مختلف هوش عاطفی، خود آگاهی و خود مدیریتی و مدیریت روابط بیشترین تأثیر را در ارتباط سازمان با مشتری دارند.
دلیل این موضوع را می توان با توجه به ادعاهای گولمن توضیح داد که “آگاهی” هسته مرکزی مهارتها (از جمله روابط اجتماعی، تخصصهای اجتماعی و …) است زیرا هوش عاطفی زمانی آغاز می شود که اطلاعات اثربخش و صحیحی به سیستم ادراکی وارد شود(ویزینگر، ۱۹۹۸، ص۴).
کارکنانی که می توانند رفتارهای تحول آفرین تری را از خود بروز دهند، احساسات و حالات هیجانی خود را بهتر شناسایی کرده و آنرا به طور مناسب برای دیگران بیان می کنند. آنها از آگاهی عاطفی، در حل مسایل مختلف کاری بهره می گیرند، قادرند تا هیجانات دیگران را در محیط کاری آنها، درک نمایند، هیجانات مثبت و منفی را در خود و دیگران، مدیریت کرده و به طور مؤثری حالات هیجانی خود را کنترل نمایند(گاردنر و استفاف،۲۰۰۲).
بنابراین می توان گفت که توانایی در شناخت و درک هیجانات دیگران در سازمان، توانایی در مدیریت هیجانات مثبت و منفی در خود و دیگران، توانایی کنترل حالتهای هیجانی به طور مؤثر، استفاده از اطلاعات هیجانی در حل مساله و توانایی بیان احساسات به دیگران، از مواردی است که باعث می شود رفتارهای گوناگون تحول آفرینی در رهبر سازمان، بروز می کند.رهبران با هوش عاطفی بالا هستند که می توانند هیجانات مثبت و منفی را در خود و دیگران کنترل کنند، چشم انداز آینده را در نظر داشته باشند، به طور مثبت سخن گفته و مثبت اندیش باشند[۲۰۷]، ایجاد معنی و الهام بخشی در پیروان را به عهده داشته باشند، دیگران را به انجام امور به شیوه های نو بر انگیزند و آنان را به بیان ایده های تازه و رویارویی با چالشها، ترغیب نمایند.
دلایل مختلفی وجود دارد که بیان می کند چرا در افراد دارای هوش عاطفی بالا، استفاده از رفتارهای تحول آفرین محتمل تر است. اول آنکه، کارکنانی که هیجانات خود را می شناسند و می توانند مدیریت کنند و کنترل بر خود و شادمان ماندن را به کار می بندند می توانند نقش الگو را برای سایر کارکنان و نیز مشتریان بازی کنند که باعث اعتماد و احترام آنان می شود. (بارلینگ و همکاران، ۲۰۰۰).
۵-۴- پیشنهادها
با توجه به تأیید همبستگی شدید میان هوش عاطفی ارتباط سازمان با مشتری و با عنایت به آزمون های آماری صورت گرفته در جامعه مورد بررسی، می توان پیشنهادهای زیر را ارئه نمود:
۵-۴-۱- پیشنهادهای اجرایی حاصل از تحقیق
در این قسمت سعی بر این است که پیشنهادها تنها در چارچوب نتایج بدست آمده در تحقیق ارائه گردد و از هرگونه دخل و تصرف، تحریف و یا غلوِّ در نتایج در حد امکان پرهیز خواهد شد.
پیشنهاد می شود مدیران بانک ، آموزش کارکنان ، در خصوص مهارت های ارتباطی کارکنان با مشتریان ، حل مشکلاتشان ، تعهد به وعده های داده شده را با انجام مشاوره های روانشناسی و کارگاه های توجیهی مورد توجه قرار دهند . همچنین پیشنهاد می شود سازمان برنامه های آموزشی مناسبی را جهت افزایش هوش عاطفی کارکنان خود برنامه ریزی و اجرا نماید تا از این طریق کارکنان انگیزش خود را افزایش دهند و در نتیجه موفقیت سازمان بیشتر شود . همچنین آموزش های بانکداری جهت افزایش اطلاعات تخصصی کارکنان به منظور ارائه ی خدمات درست و سریع را در اولویت ویژه قرار دهند و این حرکت را به طور مستمر انجام دهند . همچنین حمایت کامل از کارکنان و توانمند سازی آنان از طریق روش های اجرایی مناسب جهت درک و پذیرش هر چه بهتر سیاست ها و کارکردهای مدون سازمان ، در راستای ارائه ی خدمات مطلوب به مشتریان ، امری ضروری به نظر می رسد .
پیشنهاد می گردد جهت تقویت همدلی با مشتریان شرایطی فراهم شود تا به مشتری نشان دهیم که ما به فکر مشتری و در کنار وی هستیم . این کار افزایش بازدهی بانک را نیز در پی دارد ، ارتباط مستقیم با مشتری و شنیدن حرف ها ، پیشنهادات و گلایه های وی می تواند مشتریان را به مبلغانی رایگان تبدیل کند ، زیرا حتی اگر نتوانیم خدمت مورد انتظار وی را ارائه دهیم همین که بداند ما به نظرات وی اهمیت می دهیم ، شرایط را برای نوعی بازاریابی مثبت فراهم می گرداند . در این راستا تعاملات پیوسته و مداوم اجتماعی همچون ملاقات ها ، دعوت های رسمی و غیر رسمی در مجامع و مراسم ها ، شرکت در مراسم های مشتریان ، اهدای هدایا ، جایزه خوش حسابی و تشریح خدمات بانکی ، توجه به ویژگی های فردی هر مشتری و داشتن ساعات کاری مناسب در شعب متناسب با نیاز مشتریان می تواند در افزایش موفقیت بانک در ارتباط با مشتریان موثر باشد . همچنین جهت افزایش کیفیت خدمات ارائه شده توسط کارکنان ، بایستی ضعف هایی که در اتوماسیون اداری این شعب وجود دارد و موجب قطع شدن ارتباط با مرکز و کند شدن ارائه خدمات می گردد را ، بهبود بخشند .
به نظر می رسد مشتریان در ابتدای ورود به بانک به ساختمان ، نما و تجهیزات آن توجه می کنند و آراستگی ظاهری را نمادی از انسجام و مدیریت مطلع سیستم می دانند ، بهتر است ساختمان های اداری داری ظاهری مناسب و یک شکل و در شان بانک باشند و لباس متحد الشکل با آرم بانک ، رفتار معقولانه و محترمانه ، رعایت ارگونومی ( انطباق و تناسب محیط ، تجهیزات و … با انسان ها ) نیز تاثیر شگرفی بر جلب نظر مشتریان دارد . پوشش رسمی و متحد الشکل سبب می گردد تا رفتار کارمندان معقول تر و با احترام بیشتری به نظر برسد . از طرفی آرم بانک که روی سینه کارمندان نصب می شود پایبندی آنان را به سیستم در ذهن مشتری تداعی می کند از این رو در جلب اعتماد وی بسیار موثر است .
بانک می تواند مشتریان را در خطاهای ناشی از استفاده از کارت های بانکی و بانکداری اینترنتی و موبایل و یا معاملات تجاریشان بیمه کند ، زیرا این عامل نوعی اطمینان خاطر و افزایش امنیت را به آنان هدیه می دهد . همچنین گسترش صندوق امانات در شعب اصلی و پر جمعیت می تواند نمودی از مشتری مداری و امنیت را برای مشتری تداعی کند که در جلب نظر مشتری برای فعالیت های مالی موثر خواهد بود . یکی دیگر از اعمالی که می تواند موجب اطمینان خاطر مشتریان گردد استفاده از کارکنان مودب و آموزش دیده در انجام عملیات بانکی در شعب می باشد ، به نحوی که احساس اعتماد و امنیت در مشتریان القا گردد .
با توجه به تجربه ی شخصی محقق از موارد بسیار اساسی که در انتخاب شعب و بانک توسط مشتریان تجاری و کلیدی بانک ممکن است تاثیر گذار باشد ، امکانات رفاهی از جمله ، محل پارک اتومبیل است . که پیشنهاد می گردد در کنار هر شعبه فضای مناسبی جهت پارک موقت وسایل نقلیه ی مشتریان در نظر گرفته شود . این عامل ممکن است هزینه ای را به بانک تحمیل کند ولی پس از مدتی درآمدی که در نتیجه ی افزایش مشتریان علی الخصوص مشتریان کلیدی ، نصیب آن بانک می شود بر هزینه ی احداث آن محل فزونی می گردد . همچنین بانک به صورت روزانه برگه هایی حاوی شاخص بورس ، قیمت سکه ، نرخ های سود بانکی ارز و سودآورترین فعالیت ها و زمینه های سرمایه گذاری تهیه و به مشتریان ارزنده خود بدهد و یا در شعب باجه ای برای مشاوره و اطلاع رسانی به مشتریان تعبیه گردد زیرا تعدادی از مشتریان از سوال پرسیدن در مورد خدمتی که از آن اطلاعی ندارند واهمه دارند ولی در این صورت آنها به ارحتی در مورد نیازهای خود مشاوره می کنند . از طرفی در شعب تمامی کارمندان از خدمات ارائه شده اطلاع داشته باشند در بسیاری موارد مثلا وقتی مشتری سوالی در مورد اعتبارات از کاربران باجه می پرسد ، آنها پاسخ را نمی دانند و مشتری را به سمت اعتبارات هدایت می کنند در صورتی که پاسخ هر چند کوتاه و جزئی آنها تاثیر فراوانی بر مشتری دارد ، لذا باید آموزشی متواتر در نظر گرفته شود که روش های جدید را در بر داشته باشد . همچنین بروشورهایی از خدمات بانک علی الخصوص از بخش اعتبارات تهیه گردد و در اختیالر تحویلدار قرار داده شود تا در صورت مراجعه ی مشتری بتوانند از این طریق وی را قانع نموده و اظهار بی اطلاعی ننمایند .
همچنین پیشنهاد می شود سازمان برنامه های آموزشی مناسبی را جهت افزایش هوش عاطفی مدیران خود برنامه ریزی و اجرا نمایند تا از این طریق مدیران انگیزش خود و زیردستان خود را افزایش دهند و نیزخلاقیت کارکنان و در نتیجه موفقیت سازمان بیشتر شود.
پیشنهاد می گردد در آزمون های استخدامی یکی از مفاد آزمون سنجش میزان هوش عاطفی داوطلبین باشد تا برای پستهایی که نیاز به هوش عاطفی بالایی نیاز دارد کارمندانی با هوش بالا جذب و به کارگیری شوند .
۵-۴-۲- پیشنهادهای حاصل از ادبیات تحقیق
انسان، محوریترین عنصر در عرصه مدیریت است . در سال ۱۹۱۱، هم زمان با انتشار کتاب « اصول مدیریت علمی[۲۰۸]» توسط تیلور[۲۰۹]، به منظور حداکثر کردن سهم کارفرما و کارمند، افزایش بهرهوری افراد مورد توجه قرار گرفت و به تواناییها و مهارتهای افراد توجه خاص مبذول گردید. برای مثال، برگزاری «آزمونهای هوش» به عنوان معیاری مناسب برای تعیین عملکرد آینده افراد در مشاغل مختلف که ریشه در مطالعات تیلور دارد هنوز هم مورد توجه سازمانها میباشد. در سال ۱۹۲۰، بررسی نقش توجه به عامل انسانی در محیط کار، در سیر تکوین نظریههای مدیریت، مطرح شد که مشتمل بر مطالعات هاثورن[۲۱۰]، نظریه نیازهای انسانی مازلو[۲۱۱] و همچنین نظریههای مک گریگور[۲۱۲]، آرجریس[۲۱۳] و دیگران بود. این نظریات عمدتاً بر این باور استوار بودند که انسان ها اجتماعی و خود شکوفایند. براساس این نظریات استفاده از «آزمونهای شخصیت» برای انتخاب افراد مناسب در سازمانها مورد توجه قرار گرفت. اخیراً مطالعات دانشمندان مختلف نشان داده که آزمونهای هوش و آزمونهای شخصیت نمیتوانند به عنوان معیاری کامل برای شناخت افراد مدنظر قرار گیرند، چرا که انسان دارای دو عامل عقل و احساس بوده و به منظور استفاده صحیح از این دو عامل، وی باید دارای «هوش عاطفی» باشد. در پژوهش حاضر نیز، که به مطالعه و بررسی پیرامون هوش عاطفی و ارتباط سازمان با مشتری پرداخته شد، نتایج حاصل نشان داد، که هوش عاطفی یکی از مهارتهای لازم برای ارتباط سازمان با مشتری میباشد.
با توجه به موارد یاد شده و نتایج تحقیق در جامعه مورد بررسی پیشنهاد آموزش هوش عاطفی برای کارکنان مطرح گردید. که با بررسیهای به عمل آمده گامهای اجرایی زیر به عنوان راه کار عملی پیشنهاد می شود:
۱- تعیین اهداف ۲- تجزیه و تحلیل مشاغل ۳- ارزیابی افراد ۴- انتخاب افراد مناسب ۵- استخدام افراد مناسب ۶- تطبیق افراد با مشاغل ۷- آموزش و هدایت کارکنان ۸- تقویت رفتارهای مطلوب ۹- ارزیابی عملکرد ۱۰- بازخور
به منظور ایجاد تحولات بنیادین در سازمان، ابتدا باید اهداف به روشنی مشخص شوند، تا همه کارکنان درک مشابهی از آنها داشته باشند. گام دوم تجزیه و تحلیل مشاغل موجود سازمان میباشد و مشخص نمودن نیازمندیهای هر شغل و تعیین جایگاه هر شغل در مسیر حرکت به سمت اهداف، همچنین مشاغلی که از اهمیت کلیدی برای سازمان برخوردارند، در این مرحله مشخص میگردند. گام سوم ارزیابی افراد است؛ در این مرحله مشخصات و ویژگیهای افراد تشریح میگردد، میتوان در این مرحله از انواع آزمونهای هوش، آزمونهای شخصیت و مخصوصاً آزمونهای هوش عاطفی استفاده نمود. در گام چهارم، افرادی که در داخل سازمان برای نقشهای مختلف مناسب تشخیص داده شدهاند شناسایی میگردند. گام پنجم مربوط به استخدام افراد خارج از سازمان میباشد؛ چنانچه سازمان نتوانست افراد مورد نظر خود را از داخل سازمان انتخاب کند، اقدام به استخدام افراد جدید می کند. در این مرحله نیز استفاده از آزمونهای هوش عاطفی میتواند مفید واقع گردد. گام بعدی، تطبیق افراد با مشاغل مناسب میباشد، چرا که در مورد کارهایی که نیاز به هوش عاطفی بالایی ندارند به کار گماردن افرادی با هوش عاطفی بالا نوعی تضییع منابع به شمار میرود و اگر شغل به فردی با هوش عاطفی بالا نیاز داشته باشد، ولی فرد متصدی دارای هوش عاطفی کمی باشد نیز وی در کار خود موفق نخواهد بود. گام هفتم آموزش و هدایت افراد میباشد؛ مطالعات مختلف نشان داده که هوش عاطفی همانند، هوش منطقی افراد ثابت نبوده و میتوان با آموزش آن را بهبود داد. گام هشتم تقویت رفتار میباشد؛ در این مرحله تأکید بر تقویت رفتارهای مورد پسند کارکنان است، این عمل با دادن پاداش مناسب به کارکنان امکانپذیر است. گام نهم ارزیابی عملکرد نام دارد؛ در این مرحله عملکرد کارکنان مورد ارزیابی قرار میگیرد و با عملکرد قبلی آنان (قبل از آموزش) و همچنین با عملکرد دیگران مقایسه میگردد. در گام دهم، نتیجه مرحله نهم به افراد بازخورد داده میشود تا نقاط ضعف و قوت خود را تشخیص داده و در جهت حذف نقاط ضعف و بهبود نقاط قوت کوشا باشند. چرا که یکی از بهترین شیوههای آموزش هوش عاطفی استفاده از بازخور دیگران میباشد. البته خود افشایی نیز در این زمینه مفید واقع خواهد شد.
۵-۴-۳- پیشنهادهایی برای تحقیقات و مطالعات بعدی
بدیهی است، تحقیقاتی که در زمینه علوم انسانی صورت میگیرد جامع و کامل نبوده و با محدودیتهایی مواجه است، که به مرور زمان مورد نقد و بررسی صاحبنظران قرار گرفته و نتایج آنها تکمیلتر و قابل اعتمادتر میشود. در زمینه اثر هوش عاطفی بر ارتباط سازمان با مشتری با بررسی های به عمل آمده در جریان پژوهش این نتیجه حاصل شد که هنوز در میان دانشمندان مختلف درباره مفهوم هوش عاطفی و اجزاء تشکیل دهنده آن وحدت نظر حاصل نشده و در این زمینه تعریف و یا مدلی جامع و کامل وجود ندارد که مورد قبول و پذیرش اکثر دانشمندان قرار گیرد و حتی در تحقیقات صورت گرفته در این زمینه نیز از مدلها و تعاریف ارائه شده توسط دانشمندان مختلف استفاده میشود، به این علت، نتایج حاصل از این تحقیقات قابل مقایسه نبوده و نمیتوان به یک نتیجهگیری کلی دست یافت. این محدودیت در جریان پژوهش حاضر نیز وجود داشت، که در نهایت محقق با توجه به مدل ها و نظریات مختلف، مدل ارئه شده توسط آقای گولمن را مورد استفاده قرار داد، زیرا در این پژوهش به بررسی رابطه هوش عاطفی و ارتباط سازمان با مشتری پرداخته شد و از آنجا که ابعادی که در مدل گولمن تشریح شده است به ابعاد متغیر وابسته در این پژوهش یعنی ارتباط سازمان با مشتری نزدیکی بیشتری داشته نهایتا این مدل انتخاب شده است ، بعلاوه نظریات ارائه شده توسط این دانشمند، اغلب مورد قبول سایرین نیز می باشد. با توجه به موارد فوق پیشنهاد می شود با اقدام به استانداردسازی مدلی جامع برای هوش عاطفی بتوان در زمینه هوش عاطفی و ارتباط سازمان با مشتری تحقیقات وسیعتری انجام داد و به نتایج کلیتری دست یافت.
بومی سازی ابزار سنجش قابلیت آموزش هوش عاطفی و ارتباط سازمان با مشتری در
طراحی الگوهای بومی و بکارگیری روشهای مؤثر آموزش هوش عاطفی و ارتباط سازمان با مشتری متناسب با فرهنگ بومی
مقایسه هوش عاطفی کارکنان در سطوح مختلف سازمانی و تأثیر هر کدام بر ارتباط با مشتری مستلزم مطالعه است که پیشنهاد می شود در پژوهشهای آتی به این مهم پرداخته شود.
۵-۵ – محدودیت های پژوهش
لازم است در خصوص نحوه ی انجام این پژوهش موارد زیر تبیین گردد تا شاید کمکی به تحقیقات پزوهشگران دیگر در انجام این چنین پژوهش ها باشد :
از آنجا که انجام چنین کار پژوهشی احتیاج به تحقیقات میدانی صحیح و قابل استناد دارد ، محقق تصمیم گرفت پرسشنامه از داخل شعب بانک به دست مشتری رسیده و حالت رسمی تری داشته باشد تا مشتریان با دقت و حوصله ی بیشتری به پاسخگویی بپردازند .
یکی دیگر از محدودیت هایی که محقق با آن مواجه شد دسترسی به منابع خارجی ( از جمله پرسشنامه هوش عاطفی ) بود . این اشکال به دلیل مسائل سیاسی و حضور محقق در ایران به وجود آماده بود . محقق نهایتا با همکاری چند تن از دانشجویان دانشگاه تهران به منابع مورد نیاز خود دسترسی پیدا کرد .
الف) منابع فارسی
اکبر زاده، نسرین.(۱۳۸۳). هوش هیجانی(دیدگاه مایر و سالووی و دیگران)، تهران، چاپ اول، انتشارات فارابی.
آذر ، عادل ؛ مومنی ، منصور . ( ۱۳۸۴ ) آمار و کاربرد آن در مدیریت ، تهران ، انتشارات سمت ، چاپ هشتم .
اردکانی ، سعید و میر فخرالدینی ، سید حیدر و زارعیان ، محمد . ( ۱۳۸۸ ) . ارزیابی کیفیت خدمات بانکی و تعیین اولویت ها و راهکارهای ارتقای آن با بهره گرفتن از مدل تحلیل شکاف . نشریه ی مدیریت بازرگانی ، دوره ی ۱ ، شماره ی ۳ ، صفحه ۱۰۷ تا ۱۲۴
الوانی ، دکتر سید مهدی و ریاحی ، دکتر بهروز . ( ۱۳۸۲) . سنجش کیفیت خدمات در بخش عمومی. تهران ، انتشارات مرکز آموزش و تحقیقات صنعتی ایران .
آرمسترانگ،مایکل.(۱۳۸۱). مدیریت استراتژیک منابع انسانی. ترجمه سید محمد اعرابی و داود ایزدی، تهران، انتشارات دفتر پژوهشهای فرهنگی.
بابایی، محمد علی و مومنی، نونا.( ۱۳۸۵). تاًثیر هوش عاطفی بر اثربخشی مدیران. ماهنامه تدبیر، شماره ۱۶۶٫
برنیکرهوف ، روبرت و درسلر ، دنیس . ( ۱۳۷۷ ) . اندازه گیری بهره وری : راهنمایی برای مدیران و متخصصان . ترجمه دکتر محمود عبداله زاده ، انتشارات دفتر پژوهشهای فرهنگی .
پدهازر ، کرلینجر ( ۱۳۸۴) رگرسیون چند متغیری در پژوهشهای رفتاری ، مترجم : دکتر علی سرایی ، انتشارات سمت ، چاپ اول
پاشا شریفی، حسن.(۱۳۷۶). نظریه کاربرد آزمونهای هوش و شخصیت.تهران.
جونز، جان ای. برلی، ویلیام.(۱۳۷۹). بازخورد ۳۶۰ درجه راهبردها، رهیافتها و شیوه ها برای ارتقاء مدیران. ترجمه اسماعیل اصغر پور و غلامرضا طالقانی، چاپ اول، تهران، انتشارات ساپکو.
کلینیکه[۴۲] (۲۰۰۳، نقل از والیپور۱۳۸۹) معتقد است اختلاف در روابط نزدیک وقتی بوجود میآید که نزدیکان کارهایی انجام دهند که ما دوست نداریم یا از انجام کارهایی امتناع ورزند که دوست داریم.
هالفورد[۴۳] (۲۰۱۱) ضمن بحثی درمورد آشفتگی روابط زناشویی به گزارش نارضایتی مهم و مداوم در رابطه توسط حداقل یکی از زوجین اشاره می کند. در اینجا منظور از اصطلاح «مهم» تأثیر این موضوع بر کارکرد همسر و منظور از «مداوم» اشاره به اختلافات دائمی میباشد. به نظر کاهن[۴۴] (۲۰۰۲، به نقل از مارکمن[۴۵]، ۲۰۰۸ هرجا عدم توافق، تفاوت یا ناسازگاری بین همسران وجود داشته باشد تعارض به وجود میآید. فاورز و السون[۴۶] (۲۰۰۹) نیز زوجین متعارض را ناراضی از عادات و شخصیت همسر و دارای مشکل ارتباطی در حوزههای گوناگون میدانند.
در مورد تعارض دو دیدگاه متداول وجود دارد و هرکدام از جنبهای به آن میپردازند.دیدگاه سنتی که نظریهای غالب است تعارض را موجب افت و تخریب و مسبب بحران میداند و بر پیامدهای مخرب و معایب آن تمرکز دارد؛بنابراین جهتگیری این دیدگاه درمان و حل سریع تعارض میباشد.از طرف دیگر، دیدگاه تعاملی اختلاف ادراک و نظرات مختلف و عدم توافق در تصمیمات را موجب بهبود و رشد و رفع نقایص و عامل پویای و تحرک میداند(بهارستان، ۱۳۸۳)
بر همین اساس ابتدا به پیامدهای مثبت و آنگاه به تأثیرات سوءتعارض زناشویی پرداخته میشود.ترنر [۴۷] (۲۰۰۴) به نقل از ویکز و تریت[۴۸] ( ۲۰۰۸) اصطلاح بهرهبرداری از تعارض را عنوان میکند و آن را فرایندی فعال و پویا در جهت استفاده زوج از تعارض و بسنده نکردن به حل مشکل تعریف مینماید.به نظر وی تعارض میتواند مثبت، مولد و عامل رشد باشد.هشت کارکرد مثبت تعارض از نظر ترنر عبارتند از:
۱-بهرهگیری از انرژی به جای سرکوب آن.
۲-استفاده خلاقانه از تعارض در جهت رشد پرسشها و آرای جدید.
۳-برملا شدن احساسات و افکاری که تاکنون مخفی ماندهاند.
۴-خلق شیوههایی نوین برای مدیریت تعارض توسط زوجین.
۵-ارزیابی مجدد قدرت در رابطه.
۶-خلق یک فضای همکاری و مشارکت.
۷-یادگیری دیدی منطقی نسبت به مسائل و
۸-مذاکره دوباره در مورد قراردادهای دیرین و تغییر انتظارات در رابطه
در زمینه تأثیرات مخرب تعارض میتوان به پیامدهای جسمی، روانی و رابطهای آن اشاره نمود.از لحاظ روانی، اکثر افراد تعارض در روابط را بینهایت تنشزا تجربه میکنند (هالفورد، ۲۰۰۱).تعارض با خطر فزاینده انواع اختلالات روانی از جمله افسردگی خصوصا در زنان، سوء مصرف مواد خصوصا در مردان، ناکارآمدی جنسی در هر دو جنس و مشکلات رفتاری فزاینده در فرزندان خصوصا اختلالات رفتاری پسران ارتباط دارد(افاری[۴۹] ، ۲۰۰۹).
البته ارتباط بین تعارض و اختلالات روانی یکسویه نیست.بلکه اختلالات روانی شدید و طولانی نیز احتمال رشد رابطهای لذتبخش برای فرد را کاهش میدهند.مثلا ازدواج بیماران اسکیزوفرن یا اختلال شخصیتها به احتمال بسیار بیشتری به طلاق میانجامد(لنج[۵۰] ، ۲۰۰۳).
علاوه بر اختلالات روانی، تعارض بر سلامتی جسمی نیز تأثیر دارد.افرادی که روابطی رضایتبخش و حمایتآمیز دارند در مقایسه با زوجهای دارای مشکل به احتمال کمتری دچار بیماریهای مهم میشوند و در هنگام بیماری نیز بهتر معالجه میگردند.همچنین رابطه مستندی بین درد و رفتارهای سازگارانه با بیماریهای مزمن و تقویت غیرعمدی رفتار بیماری در روابط دارای مشکل وجود دارد.
بههمینترتیب مشکلات زناشویی تأثیرات مستقیمی بر فرایندهای فیزیولوژیک بر جای میگذارد؛از جمله تعارض در رابطه با کاهش ایمنی بدن، افزایش فشار خون و احتمال تصلبشرایین رابطه دارد(شمالینگ و شر[۵۱] ، ۲۰۱۰).
تعارض زناشویی با پدیده خشونت نیز مرتبط است. حدود یک چهارم ازدواجها حداقل در یک مقطع با تهاجم فیزیکی بینفردی روبرو میشوند، خشونت تقریبا همیشه با آشفتگی رابطه ارتباط دارد.
تقریبا سهچهارم زوجهای درمانده که برای درمان مراجعه میکنند، خشونت یک همسر نسبت به دیگری را در یک سال اخیر گزارش میکنند(اولیری[۵۲] ، ۲۰۰۱، به نقل از هالفورد، ۲۰۰۸).این خشونت غالب اوقات به صورت پرتاب اشیاء، هل دادن، سیلی زدن یا پرتاب کردن میباشد. میزان خشونت اوایل رابطه یکی از پیشبینی کنندههای مهم شکست در ازدواج است(هالفورد، ۲۰۰۸).
تعارض در روابط زناشویی بر کل رابطه نیز تأثیر دارد.پژوهش نشان میدهد زوچین متعارض کمترین میزان رضایتمندی از ازدواج و بیشترین احتمال طلاق را نشان میدهند (فاورزوالسون، ۲۰۰۷).
در ایران نیز از هر ۱۰۰۰ ازدواج حداقل ۱۷۴ مورد آن با رضایت از رابطه، اسنادهای بوجود آمده و استحکام رابطه مرتبط است. بنابراین تعارض از جمله مهمترین مباحث در مطالعه ارتباط بینفردی و روابط زوجین در نظریههای زوجدرمانی به شمار میرود و بررسی آن ضروری به نظر میرسد.
رایس[۵۳] (۲۰۰۶) دو نوع تعارض را در روابط زناشویی مطرح میسازد: تعارض سازنده و تعارض مخرّب. در تعارض سازنده تمرکز بر حل مسئله بوده، در حالی که در تعارض مخرّب زوجین همدیگر را به جای مسئله مورد حمله قرار می دهند. در این تعارض از طریق سرزنش و انتقاد هر یک از زوجین سعی دارند دیگری را تحت نفوذ خود درآورده و اظهارنظرهای بسیار منفی علیه یکدیگر به کار می برند که در این حالت ارتباط درستی بین آنها برقرار نمی شود (افخمی، بهرامی و فاتحیزاده، ۱۳۸۶).
در تعریفی که وینچ و همکاران[۵۴] در سال ۱۹۷۴ از تعارض زناشویی عنوان کرده اند آن را به عدم انطباق بین وضعیتی که وجود دارد و وضعیتی که مورد انتظار است به حساب اورده اند (به نقل ازسلیمانیان، ۱۳۸۲).
انها معیارهای هشت گانه ای را برای موفقیت زناشویی برشمرده اند. این معیارها عبارتند از:
۱- ثبات
۲- انتظارات اجتماعی
۳- رشد شخصیت
۴- مصاحبت
۵- شادی
۶- رضایت
۷- سازگار
۸ - یکپارچگی
شاد بودن به عنوان یک فرد یا زوج پیوسته در تمام عمر کار سختی است ، هیچ فردی همیشه شاد نیست و برای زوج ها نیز طبیعی است که دوره هایی از ناشادی، کشمکش یا فشار داشته باشند.واقعیت این است که ازدواج فرد را شاد نمی کند،شاد نگه نمی دارد و یا به وی کمک نمی کند که از زحمت و سختی دور شود.قطعاً کسی که هدفش از ازدواج همیشه شاد بودن است محکوم به شکست است(ملازاده ،۱۳۸۶).
ادل[۵۵] (۲۰۰۴ ، به نقل از ملازاده ،۱۳۸۶) توافق در ارزش ها را با عدم تعارض زناشویی مرتبط می داند به این معناکه زوج های موفق خود را با نظام زندگیشان منطبق می سازند. مطالعه ازدواج هایی که امکان ارزیابی به انها وجود دارد بر این دلالت می کند که الگو های متفاوتی در عملکرد موفقیت امیز ازدواج ها به نمایش گذاشته می شوند.
بنابرانتظارات لیدرر[۵۶] (۲۰۰۵، به نقل از ملازاده ،۱۳۸۶) یک روش واحد برای دو نفر به منظور داشتن زندگی زناشویی خشنود وجود ندارد اما با پیگیری عناصر اصلی معلوم می شود که گرچه الگوها متنوعند ولی قواعد مشترکی وجود دارند. برخی از قواعد مشترکی که در ازدواج ها خشنود با الگوهای عملکردی متنوع مشاهده می شوند عبارتند از:
۱- همسران در یک زندگی زناشویی موفق، بادوام و توام با رضایت به یکدیگر احترام می گذارند ، هریک از همسران یعنی ویژگی ها یا توانایی های قابل احترام را در دیگری می یابد.مثل همسر خوبی بودن،تامین مخارج کردن، طبع و ذوق هنری داشتن و… هر چه میدان احترام گذاری به یکدیگر وسیع تر باشد زندگی زناشویی رضایتمندانه تر خواهد بود. این همسران تایید و ارزش گذاری خود برای همسرشان را نشان می دهد و به طور پیوسته کارهایی را انجام می دهند و بیان می کنند که عواطف ، عشق و احترامشان را با یکدیگر نشان می دهند و کلمات و اعمالی را که اهداف مثبت ازدواجشان را تایید و حمایت می کند انتخاب می کنند.
۲- همسران نسبت به یکدیگر صبور هستند. انها درک می کنند که امکان فریب خوردن یا خطا کردن در خودشان وجود دارد. انسان را اسیب پذیر می بینند و به این ترتیب می توانند قصور و کوتاهی دیگری را بپذیرند.آنها مسئولیت رفتار و عزت نفس خودشان را به طور فردی می پذیرند و انتظار ندارند که شریک زندگیشان مسئول شاد و خوشحال نگه داشتن انها باشد. به همین دلیل از سرزنش یکدیگر اجتناب می کنند و در عوض انچه در مورد همسرشان درست است تایید می کنند ، با همدلی به سخنان یکدیگر گوش می دهند و در جستجوی عواملی هستند که در روابط انها تاثیر مثبت بجای می گذارد.
۳- همسران بر پایه اعتماد متقابل به تشریک مساعی می پردازند. تشریک مساعی بر اعتماد تقابل زوج های دارای زندگی زناشویی با ثبات و رضایت بخش بنیان نهاده شده است و به انها امکان صرف وقت،انرژی، رغبت و اطمینان به درگیر شدن در فعالیت ها و کارهای فرعی خارج از محیط زناشویی شان را می دهد. انها ازاد هستند که نه تنها فقط از یکدیگر بلکه از هر چیز و هر کس دیگر که ممکن است انها را بطور فردی یا دوتایی غلاقه مند سازد، لذت ببرند.
۴- در یک ارتباط زناشویی توام با حس همکاری و مشارکت ممکن نیست زن و مرد همیشه با یکدیگر موافق باشند اما می توانند براحتی مخالفت خود را اعلام کنند و این امر مورد پذیرش قرار گیرد. انها بدنبال راه حل می گیرند که مورد تایید هر دو قرار گیردریال،مشکلات زندگی را همواره با یکدیگر حل کنند و به طور منظم و صحیح برای تعریف و حل مشکلات حتی اگر خیلی ساده باشند به گفتگو می پردازند (ملازاده،۱۳۸۶).
نتایج تحقیقات بوث و اماتو[۵۷] (۲۰۰۴ ، به نقل از ملازاده ،۱۳۸۶) نشان داد که سازگاری روانشناختی بیشتر در بعد فردی می تواند سازگاری و رضامندی زناشویی بهتری را در پی داشته باشد. از سوی دیگر رضایت مندی زناشویی نیز به سازگاری و رضایت عمومی در زمینه های مختلف مانند روابط اجتماعی بین فردی و رضامندی شغلی کمک می نماید. با وجود این نباید تصور شود که فقط کیفیت روان شناختی یکطرفه کافی است .چون وجود سازگاری ، روابط دوستانه و محبت امیز بازخوردها و سبک زندگی کاملاً متفاوت از یکدیگر است. به بیان دیگربرای نارضایتی و ناسازگاری زناشویی ضرورتاً نباید هر دو نفر مشکل داشته باشند.رضایت مندی زناشویی می تواند بطور کامل بر کیفیت زندگی تاثیر گذارد. تحقیقات انجام شده اهمیت تاثیر ان را بر انواع نتایج بالینی مانند برداشت روانی، برداشت جسمانی و حتی طول عمر تایید نموده اند ، با توجه به اهمیت رضایت مندی زناشویی در بهداشت و سلامت، بسیاری از متخصصان این سازه را همواره مورد سنجش قرار می دهند (الیور و میلر[۵۸]،۱۹۹۴،به نقل از سیدی،۱۳۸۶).
۲-۲-۲-تعارض زناشویی
تعارض به طور طبیعی در تمام زمینههای شغلی،تحصیلی، خانوادگی، ازدواج و در سطح فردی و جمعی روی میدهد. روابط خانوادگی فشردهترین موقعیت برای تعارضات بین فردی است. روابط عاطفی و عاشقانه زمینه را برای محک زدن جدی مهارتهای آموخته شده برای زندگی مهیا میکنند. در ارتباط بین افراد تعارض وقتی بروز میکند که فرد بین اهداف،نیازها، یا امیال شخصی خودش و اهداف، نیازها و امیال شخصی طرف مقابلش ناهمسازی و ناهمخوانی میبیند (پریوت و روبین[۵۹] ،۲۰۰۳؛ به نقل از وانگ[۶۰] ،۲۰۰۶ ). به طورکلی، طراوت و سلامت خانواده تا اندازهای به میزان تعارض در خانواده و نوع تعارضی که تجربه میکنند، بستگی دارد. تعارضات در خانواده اغلب منجر به استرس میشود، میتواند پیش بینی کننده شروع افسردگی، اضطراب و بسیاری از بیماریهای جسمی و روانی باشد. (اورهوسلر و آدامز[۶۱] ، ۲۰۰۵ )
زیگرت و استمپ[۶۲] (۲۰۰۹) اثرات"اولین نبرد بزرگ” را در روابط عاشقانه بررسی کردند و پی بردند که برخی زوجها برنده و عده ای بازنده اند. آنها نتیجه گرفتند که"تفاوت بزرگ بین برندگان و بازندگان در شیوه درک و اداره تعارض توسط آنها بود". ویلموت[۶۳] (۲۰۰۵) خاطر نشان میکند: ” آنچه که در مقیاس وسیع، طول عمر رابطه را معین میکند این است که طرفین رابطه تا چه اندازه با موفقیت از برهههای تعارض میگذرند". به عقیده کومستاک و استرزیزویک[۶۴] (۲۰۰۳ ) این وجود یا نبود تعارض نیست که"کیفیت ازدواج” را تعیین میکند بلکه طرز اداره موقعیتهای تعارض آمیز است که کیفیت رابطه زناشویی را تعیین میکند. بنابراین، مهارت کلیدی در روابط متعهدانه دراز مدت، مدیریت تعارض است (ویلموت و هاکر[۶۵]،۲۰۱۰)
وقتی تعارض بروز میکند، طرفین رابطه دست بکار میشوند تا با اقدام برای برطرف کردن آن دوباره آرامش را به رابطه بازگردانند. تجارب، دانش، باورها و ارزشهای افراد شیوههای مختلفی را برای حل تعارضات پیش روی آنها میگذارد. این شیوه ها به “سبکها و تاکتیکهای حل تعارض” موسومند (ویلموت و هاکر ،۲۰۱۰).
سبکهای حل تعارض در واقع پاسخهای الگوبرداری شده یا مجموعه ای از رفتارند که افراد در هنگام تعارض به کار میبرند. تاکتیکها در واقع حرکات فردی هستند که افراد انجام میدهند تا نظرکلی خود را پیش ببرند. بنابراین، سبکها تصویر بزرگتری را ارائه میدهند. درحالی که تاکتیکها قطعات ارتباطی خاص این تصویر بزرگتر را توصیف میکنند. با این حال، وقتی این تاکتیکها به دفعات بسیار زیادی بکار میروند، تبدیل به سبک یا پاسخ الگوبرداری شده میشوند (ویلموت و هاکر،۲۰۱۰).
دگرگرن سازی تعارض به تغییر مفهومی ویا ادراکی در یکی یا بیش از یکی از طرفین رابطه متکی است. “برداشت یا تصور” ، هسته اصلی واکاوی تعارضات است. در تعارضات بین فردی، افراد طوری واکنش نشان میدهندگوییکه در اصل اهداف متفاوتی دارند، برخی منابع به اندازه کافی وجود ندارند و طرف مقابل در واقع پا در راهی میگذارد که انگار که در حق دیگری لطف میکند. گاهی مواقع، باور بر این است که این شرایط واقعی است اما مقایسه اینکه چه چیزی واقعی است و چه چیزی از نظر شخص درست است، مبنای تحلیل تعارض را شکل میدهد(همان منبع)
مداخلات آموزشی و درمانی متعددی برای حل تعارضات زناشویی صورت گرفته است. برخی بر عوامل شناختی نظیر الگوهای اسنادی و یا باورهای غیر منطقی عام یا خاص رابطه تاکید کرده اند (برای نمونه الیس و هارپر[۶۶] ،۱۹۷۵؛اپستین و ایدلسون[۶۷] ،۱۹۸۱؛ الیس و گریگر [۶۸]، ۱۹۷۷؛رومانس و دبورد[۶۹]، ۱۹۹۶؛ به نقل ازبهاری و سیف،۱۳۸۴). زیرا این باور وجود دارد که درک پویاییهای زناشویی و تغییر رابطه اهمیت زیادی دارد (برای نمونه، بوکام[۷۰] ،۱۹۸۱؛اپستاین ،۱۹۸۲؛ به نقل از اعتمادی،۱۳۸۴) و برخی نیز تبادلات رفتاری زناشویی و یا عوامل رابطهای نظیر مهارتها را کانون مداخله خود قرار داده اند (برای نمونه،جاکوبسن و مارگولین[۷۱] ، ۱۹۷۹ ؛به نقل از برنشتاین و برنشتاین[۷۲] ،ترجمه سهرابی۱۳۸۷). عده ای نیز بر هیجانها و یا بر سیستم زناشویی تاکید کرده اند.
حل مسئله
اغلب مشکلات زناشویی از نداشتن یا به کارنبستن مهارتهای ارتباطی ناشی میشوند و حل مسأله ازجمله مهارتهای سازندهای است که میتواند مشکلات رابطهای همسران را کاهش دهد. همچنین آگاهی زوجین از طبیعی بودن اختلافها و تفاوتهای زن و شوهر و نگریستن به تعارض به عنوان یک مسأله و چالش برای حلکردن و نه یک عامل تهدیدکننده و مخرب میتواند در حل اختلافات آنها کمک بسزایی محسوب شود.
صاحبنظران یکی از مهمترین مشخصه های موقعیتهای مسألهآفرین ازجمله تعارض همسران را واکنش هیجانی افراد میدانند. آنها عقیده دارند اولین قدم در کلیه مسایل زندگی مگر سادهترین آنها «مکث کردن و فکر کردن» است. اگر افراد در هنگام مواجهه با مشکل فوراً پاسخ دهند ممکن است وقت کافی برای پاسخهای شناختی باقی نگذارند، پاسخهایی که به شخص در انتخاب سلسله اقدامات مؤثر کمک میکنند (دیویسون و گلدفرید[۷۳]، ۱۳۷۱؛ ترجمه احمدی). لذا شیوه حل مسأله می تواند در بروز واکنشهای هیجانی زوجین مؤثر باشد. در پایان با توجه به مؤثربودن شیوه آموزش حل مسأله در کاهش تعارض همسران شهر اصفهان، توصیه میشود سایر مشاوران و رواندرمانگران خانواده و ازدواج نیز از این شیوه استفاده کنند
عدم توافق موجود بین زوج ها نه تنها غیر عادی است بلکه اگر ساختارمند حل شود باعث تحکیم رابطه میشود. غم، تنش و بروز خشم بین زوج ها گریز ناپذیر است. منبع این اختلافها می تواند تقاضاهای غیر واقع بینانه و غیرمعقولانه، انتظارات کشف نشده و موضوعات حل نشده یکی از زوج ها باشد. حل کردن تعارض ها، احتیاج به صداقت و شوق برای درک دیدگاه همسر دارد، حتی اگر بسیار زمان بر باشد.ارتباط سالم موضوع حساسی است به خصوص وقتی موضوع تصمیمات ما در مورد روابط زناشویی، دوره کار، ازدواج و تشکیل خانواده باشد.