۲-۴-۱.چه شواهدی اولویت دارند و چه شواهدی رد می شوند و چرا ؟
۳-۴-۱.در پروند های که شواهد مدارک متناقضی را ارائه دهند چرا شواهد یک شاهد بر دیگری ترجیح داده می شود.
۵-۱.نتایج به دست آمده توسط هیئت منصفه توسط هر یک از طرفین ارائه می شود.
۶-۱. استاندارد اثبات کاربردی را مشخص کند.
۷-۱. یافته های حقیقت توسط هیئت را تعیین کند .
۱-۷-۱.در حالت هیئت اداری ،اینکه این حقایق جزء قانون هستند یا خیر باید مشخص شود .
۲-۷-۱.در مورد هیئت استیناف ، اینکه تصمیم شورای اجرایی/انتظامی براساس خطای قانون یا حقیقت یا اقدامات غیر قابل موجه از تماییز باشد یا غیر منصفانه باشد به خاطر بروز خطا یا اینکه شواهد جدید در دسترس قرار می گیرند و آیا مصوباتی که اعمال می شوند شدید می باشد و یا کم .
۸-۱.در مورد هیئت انتظامی
۱-۸-۱.باید شواهد نشان داده شده برای متوقف سازی یا تشدید و یافته های منصفه در ارتباط با شواهد تعیین شوند.
۲-۸-۱.چرا هر مصوبه ای که اعمال می شود مناسب است[۲۰۶].
۳-۸-۱.آیا پاسخ دهنده باید کل یا بخشی از هزینه مراحل دادگاه را بپردازد،چرا؟
۹-۱.در مورد هیئت استیناف دلایلش تعیین شوند .
۱-۹-۱.برای تایید یا تنوع تصمیمات اتخاذ شده توسط هیئت انتظامی
۲-۹-۱.در موارد مناسب برای مصوبه های متفاوت یا مصوبه های اعمال شده توسط هیئت انتظامی
۳-۹-۱.هر سفارشی که برای هزینه ها داده شده.
۲.روش های تهیه پیش نویس
طول و جزئیات تصمیم برطبق ماهیت و پیچیدگی پرونده قبل از اینکه هیئت تصمیم گیری کند متفاوت است به هر حال امکان نوشتن کامل آن (شکایت ) به انگلیسی وجود دارد
-یک تصمیم باید
نوشته شده یا کتبی باشد بنابراین پاسخ دهنده (استیناف کننده ،به آن توجه می کند ،هر فرد شکایت کننده یا گروه های علاقه مند می توانند تصمیم اخذ شده و دلایل آنرا درک کنند).
-به صورت واضح و بدون ابهام نوشته شود از اصطلاحات عامیانه ،تکنیکی یا زبان پیچیده و مبهم یا توضیح هر کدام که باید به کار برده شود جلوگیری به عمل بیاید .
-به صورت جملات کوتاه و پاراگراف های کوتاه نوشته شود .
-از بکار بردن لغات نا آشنا و پیچیده جلوگیری شود دقیق باشد ولو به هر زبانی[۲۰۷].
۳.روش اعمال تکلیف به بیان دلایل
وظیفه ارائه دلایل ممکن است به چند روش اعمال شود ،از جمله توسط قانون موضوعه[۲۰۸]،قوانین وضع شده[۲۰۹] ،قانون اتحادیه اروپا[۲۱۰] یا قرار داد اروپا[۲۱۱] در مورد حقوق بشر. این وظایف بسیار مهم هستند ولی به صورت کلی ارائه دلیل برای تصمیمات را تحت پوشش قرار می دهند .
در سایر بخش ها مثل رعایت انصاف ،قانون گذاری ممکن است یکسری وظایف ویژه را تعیین می کند اما در بستر قانون عمومی است که رسیدن به وظیفه اجرای خوب به صورت نرمال در نظر گرفته می شود.
۴.ملاحظات تکلیف بیان دلایل
در نهایت ، این موضوع رد نمیشود که ملاحضات زیادی در برابر وظیفه ارائه دلیل وجود دارد و یکسری ملاحضات سیاسی استاندارد مثل امنیت ملی ، روابط بین المللی کاملا در این زمینه مرتبط مد نظر قرار گرفته میشوند. البته شرایطی وجود دارد که در آن ها این فاکتورها جزء وظیفه یا وظایف نامناسب در نظر گرفته میشوند اما اولویت ها به نیاز به ارائه مفاد به گونه ای مرتبط هستند که هماهنگ با منافع سیاسی و گسترده میباشد.
برای رسیدن به نتیجه درباره این مطالب ، اظهار می شود که یک پرونده مناسب برای استفاده از دادگاه و برای ارائه دلیل وجود ندارد .چنین وظیفه ای برای حفاظت از ارزش ها ارائه می شود گرچه مزایای ابزاری برای ارائه دلیل کمتر هماهنگی دارند ، چندان مشخص نیست که تفوت برای توجیه رد وظیفه کلی در ارائه دلیل به صورت هماهنگ مشخص شده باشد . و این باعث می شود که قانون بسیار جامع هستند و اساسا ارزش ها با وظیفه ارائه دلیل بیان می شوند این شرایط قاضی را قادر می سازد تا به موضوعاتی مهم و ضروری توجه کند تا سوالات دامنه ای متفاوت[۲۱۲].
فصل چهارم:اعمال تکلیف به بیان دلایل در رویه قضایی ایران و انگلیس
در این فصل به بررسی اصل تکلیف به ارائه دلایل در حقوق موضوعه و عرف در دو کشور انگلستان و ایران پرداخته شده در بررسی های به عمل آمده مشخص می شود که نگاه این دو کشور به این اصل مهم از اصول حقوق اداری چگونه است و این اصل تا چه حدی در رویه های قضایی آنها اعمال شده است .
گفتار اول :حمایت از الزام به ارائه دلایل بر مبنای انصاف رویه ای
دادگاه تجدید نظر که به پرونده آژانس فلانری و هالیفاکس[۲۱۳] و اکرسلی و بینی[۲۱۴] رسیدگی می کرد . در فلانری هنری ال جی۳ اعلام کرد که وظیفه ارائه دلیل دو جنبه اصلی دارد . اول اینکه به انصاف نیاز دارد که طرفین در تردید در مورد اینکه چرا برنده شده اند یا بازنده قرار نگیرند . دوم اینکه ،شرایط لازم برای ارائه دلیل در ذهن قاضی است و به او کمک می کنند تا براساس شواهد موجود تصمیم بگیرد .
مجلس سنا اعلام کرد که اعمال چنین وظیفه ای یکی از جنبه های فعل منصفانه است .انصاف اغلب حکم می کند که فردی که در مقام تصمیم گیری قرار دارد فرصتی برای ارائه دلیل داشته با شد نه فقط قبل از بیان تصمیم خود بلکه بعد از بیان تصمیم خود بتواند آنرا تغییر و یا در مورد آن بحث کند.چنین مراحلی معمولا در نظر گرفته نمی شوند، مگر اینکه در فرد فاکتورهایی را بداند که بر علیه او باشند و برقراری انصاف به این نیاز دارد که فرد از دلایل تصمیم اخذ شده برای او مطلع شود. بر طبق آن ،سوالی که در این زمینه مطرح می شود این است که حقوق عرفی وظیفه ای را برای ارائه دلیل در حالت خاص اعمال می کند و آیا همان ضرورت ارائه دلایل و هماهنگی آن با شرایط برقراری انصاف است ؟
۱.رسیدن تکلیف به ارائه دلایل به فعل منصفانه
دامنه وظیفه به ارائه دلایل و نتایج آن باید هماهنگ با اصول امور اداری مثل وظیفه انجام فعل به طور منصفانه باشد . برای رسیدن به این هدف چهار بیانیه ویژه ارائه شده است ، باید یک وظیفه کلی برای ارائه دلیل وجود داشته باشد و باید همانند وظیفه انجام فعل منصفانه در نظر گرفته شود همانند یک وظیفه هماهنگ این فعل باعث می شود که تصمیم اخذ شده غیر قانونی فرض شود در حالی که شرایطی وجود دارد که در آنها باید راه چاره برای جلوگیری از رد شدن تصمیم ارائه شود این شرایط بسیار محدودتر از آن چیزس می باشد که به نظر می رسد . پذیرش این چهار بیانیه با ارجاع به ملاحظات هنجاری باید به خوبی نشان دهنده وظیفه ارائه دلیل باشد و در واقع شرایط پیش نیاز برای ارائه قانون در ایجاد یک وظیفه کامل در ارائه دلیل فرض می شود[۲۱۵]
برطبق گفته لرد دنیگ[۲۱۶]،ارائه دلیل یکی از اصول ارائه مناسب است.[۲۱۷] مگر اینکه تصمیم گیرنده اطلاعات کافی را بر اساس تصمیم اخذ شده ارائه دهد و هر حفاظت ممکن برای فرد تحت تاثیر معکوس قرار گرفته براساس دادگاه و قانون بررسی ۱۹۹۲ ، وظیفه قانونی است تا دلایل و در خواست ها ارائه شوند و قتی دادگاه تصمیم می گیرد و بررسی ها به صورت دولتی باعث قانون موضوعه انجام می شوند . براساس قانون عرفی چنین وظیفه ای وجود ندارد گرچه بیانات باید تاکید زیادی بر این کار داشته باشند[۲۱۸]
فرد تصمیم گیرنده تحت یک وظیفه کلی برای ارائه دلیل است و هر گونه تغییر برای شرایط مورد نیاز در ارائه دلیل برای تصمیمات باید براساس پروسه قضایی بررسی شوند تا دادگاه اعلام کند دلایل مناسبی برای تصمیم گیری ندارد . لرد کیت[۲۱۹] بیان می کند که :
اگر همه حقایق و و شرایط مشخص دیگر به نفع اخذ تصمیم دیگری باشد تصمیم گیرنده دلیلی نداشته باشد پس نمی تواند شکایت کند اگر دادگاه دلیل منطقی برای تصمیم گیری نداشته باشد[۲۲۰]
دادگاه چندین استثناء را برای قانون کلی اعلام کرده که نباید دلیلی بر طبق قانون عرفی ارائه شود . به عنوان مثال دادگاه اعلام می کند که عدم موفقیت برای ارائه دلیل شانس متقاضی برای استفاده موفق از بررسی های قانونی را از بین می برد[۲۲۱]
و یا یک سری توقعات منطقی ایجاد شود بنابراین تغییر در آنها باید توضیح داده شود در خدمات مدنی درخواست انجمن سابق یک جانبه کانینگهام[۲۲۲] دادگاه استیناف گرچه بیان کرد که یک وظیفه کلی برای ارائه دلیل وجود ندارد و بایدر فتار غیر منصفانه با متقاضی جبران شود ، بلکه ارائه دلیل بر طبق حوزه قدرت مشابه قدرت قضایی در بخش صنعتی است[۲۲۳] .
وظیفه ارائه دلیل باید در سایه تصمیم مجلس سنا در بخش امنیت دپارتمان کشوری دودی[۲۲۴] بررسی شود. همانطور که در بالا دیده می شود در دودی، متقاضی که حکم خود را دریافت کرده به دنبال کسب اطلاعاتی است که در آن تصمیم مرتبط به دوره تعیین شده اخذ شده است .مجلس سنا دو توجیه برای اطلاعات ارائه داده است . ابتدا ، اگر دلائل به متقاضی داده نشده باشد و احتمال استفاده موفق از آنها برای بررسی قضای مشکل است . دوم اینکه عدم موفقیت در ارائه دلیل تاثیر محکمی بر مفهوم انصاف دارد . لرد ماستیل[۲۲۵] در حالیکه اعلام می کند یک وظیفه کلی برای ارائه دلیل وجود ندارد، بیان شده است
که این وظیفه در شرایط معین نشان داده شده است . که در دوودی متقاضی دلایل تصمیم گیری را نمی داند بنابراین ارائه موثر در حمایت از این پرونده صورت نگرفته است ،متتقاضی بدون آگاهی از هر مورد بر علیه او اطلاعاتی را که برای حمایت از پرونده ارائه شده رد می کند .بر طبق آن وزیر کشور براساس وظیفه ارائه دلیل را براساس پیش نیاز شرط متقاضی برای بررسی قضایی و براساس نیاز به انصاف بر عهده دارد .
در وزارت دفاع[۲۲۶] دادگاه منطقه ای این قانون را ارائه داد که گرچه یک اصل کلی برای ارائه دلیل از جانب تصمیم گیرندگان در اخذ تصمیم وجود ندارد .وظیفه رعایت انصاف به ارائه دلایل نیاز دارد ، که شرایط پرونده نیاز دارد . متقاضی از تصمیم دادگاه باخبر شده و درباره فعل متقاضی بدون هیچ گونه دلیلی حکم صادر شد. فعل متقاضی که خارج از حیطه است و یک گناه محسوب می شود با حذف مواد ضد اخلاقی ناشی شده است . بنابراین یک وظیفه مشخص در این قانون موضوعه وجود ندارد و دادگاه نیاز دارد که دلایل باانصاف ارائه شوند . در این حال متقاضی و یا اعضاء خانواده حق ارائه دلیل را دارند .
در بخش رسمی جبران خسارت به نفع یک طرف[۲۲۷] و سایرین دادگاه عالی این قانون عالی را اعلام کرد که مقامات آسیب های جنایی به عنوان مولفه لازم در پروسه های منصفانه قانونی دلایل مناسب را ارائه داده اند و از شوهد نیز حمایت کرده اند تا ادعای دریافت خسارت را کاهش یا انکار کنند و انجام این گونه افعال در زمان رسیدگی غیر منصفانه است .
به هر حال ،همه افراد وظیفه ارائه دلیل را بر اساس انصاف ندارند. در بخش شورای بودجه گذاری دانشگاه در انستیتو جراحی دندانپزشکی دادگاه منطقهای[۲۲۸] این قانون را اعلام کرد که شورای تامین بودجه آموزش عالی وظیفه ای برای ارائه دلیل در مورد اینکه چرا انستیتو آموزشی به تحقیق پرداخته و در این باره باعث خسارت به انستیتو شده است نمی باشد . چنین موضوعاتی به نظر دادگاه موضوع قضاوت آکادمیک است و وظیفه ارائه دلیل برای تصمیم اخذ شده نمی تواند در این حالت تنها به شرط منصفانه بودن توجه داشته باشد[۲۲۹].
سد لی جی بیان کرده است که دو گروه از این موارد در حال ظهور هستند . اولین گروه که در پرونده دودی توضیح داده شده است ماهیت پروسه با توجه به انصاف ارائه دلیل لازم است . دومی گروه که با پرونده[۲۳۰].
کاکینگهام .نشان داده شد اکثریت دادگاه ها اعلام کردند که چیزی مختص به پرونده وجود دارد که در آن دلایل مورد نیاز با توجه به انصاف ارائه شده اند . در پرونده جراحی دندان و انستیتو آن تصمیم براساس قضاوت آکادمیک اخذ شده است و شامل هیچ فاکتور نامناسب نمی باشد این تصمیم براساس دلایل اظهار شده برای اخذ تصمیم گیری اصلی بیان شده است .(تی آر اس آلن)[۲۳۱] مولفه اصلی برای تصمیم گیری است و به دیدگاه او اگر نیاز به دلیل در صورت وجود بر تقاضای انصاف و ارائه دلیل تاثیر بگذارند این انکار در پرونده مطرح شده نباید تردیدی ایجاد کند حتی اگر انستیتو منصفانه و معقولانه رفتار کرده باشده .
در شورای پزشکی عمومی استفان[۲۳۲] دادگاه این قانون را مطرح کرد که شورای اجرایی حرفه ای شورای پزشکی عمومی باید همیشه یک توضیح خلاصه از تعیین آنها ارائه دهد چه اینکه پزشک به دلیل عملکرد نادرست متهم باشد یا خیر و تصمیم آنها در تصمیم گیری نهایی و مجازات در نظر گرفته می شود . انصاف نیاز دارد تا دلایل ارائه شوند بنابراین گروه بازنده می تواند به صورت آگاهانه در مورد تصمیم نظر بدهد و حق درخواست استیناف درباره آن را دارد . باید به این موضوع توجه کرد که شورا از پزشکان و اعضاء مرتبط تشکیل شده است بنابراین انتظار نمیرود که جزئیات کامل یافته های آنها در مورد حقیقت داده شود و یک تضیح کلی از اصول این تصمیم گیری در بیشتر موارد کافی است .
وظیفه سرویس پیگرد کرون [۲۳۳].برای ارائه دلیل در مورد تصمیمات توسط دادگاه منطقه ای در بخش پیگرد عمومی[۲۳۴] مورد توجه قرار گرفته است . برادر متقاضی به دلیل آسم جان خود را از دست داده است در حالی که توسط افسر مامور در زمان زندانی بودن حبس شده است بنابراین این آسیب یک قتل غیر قانونی محسوب می شود . به هر حال ، سرویس پیگرد و بررسی کرون به این نتیجه رسید که در حالی که یک پرونده ظاهری بر علیه افسر زندان وجود دارد ولی جنبه واقعی یک بررسی موفق مشخص شده است متقاضی درخواست ارائه دلیل در مورد تصمیم اخذ شده را داشته که رد شده است و او درخواست بررسی قضایی را داشته است . این نکته مطرح شده است که در حالی که یک تعهد مطلق در مورد سرویس برای ارائه دلیل در مورد تصمیم به عدم پیگیری وجود ندارد مرگ خشونت با باعث بروز نگرانی هایی در این زمینه شده است . به علاوه چون در زندان فعل غیر قانونی انجام شده توسط شخصی که قابل تشخیص است پس این انتظار وجود داردکه یک توضیحه موجه برای تصممی ارائه و از آن نیز حمایت شود.
وزیر کشور برای دپارتمان کشوری[۲۳۵] ،اعلام کرد که دادگاه در ابتدا این قانون را مطرح کرد که وظیفه ای برای ارائه دلیل و رد تقاضای متقاضی براساس بخش( ۲)۴۴ قانون ملیت انگلیس در سال ۱۹۸۱ وجود ندارد . به هر حال ، دادگاه استیناف این قانون را مطرح کرد که وزیر کشور باید به متقاضی نشان دهد که چه بخش هایی در مورد رد درخواست او قابل توجه است تا اینکه متقاضی بتواند با نظرات او هماهنگ شود. تصمیم وزیر کشور باطل می شود در بخش[۲۳۶] دادگاه این قانون را اعلام می کند که عدم توضیح دلایل توسط وزیر کشور برای کشیش سان میونگ مون[۲۳۷] قابل اجرا نسیت در غیر این صورت غیر منصفانه و بر خلاف قوانین عدالت طبیعی محسوب می شود.
۲.منابع انصاف رویه ای
مطالعات تطبیقی مبین آنست که مهمترین منابع قابل رجوع برای تشخیص مصادیق حقوق شکلی و انصاف رویهای، «اصول کلی شکلی بکارگرفته شده در رویه قضایی» و «آئین تعریف شده در قوانین و مقررات عمومی» هستند[۲۳۸]:
در بسیاری از کشورها، اصول شکلی مبتنی بر رویه قضایی، مهمترین و شاید اولین منبع انصاف رویهای محسوب می شود[۲۳۹] .
۷- چند وقت یکبار به فکر طلاق،جدایی،یا پایان دادن به رابطه خود افتاده اید و یا درباره آن بحث کرده اید؟
۱-همیشه ۲- تقریباًهمیشه ۳- اکثر اوقات ۴- معمولاً ۵- بندرت ۶- هرگز
۸- آیا اتفاق افتاده که از ازدواج خود متاسف باشید؟
۱-همیشه ۲- تقریباًهمیشه ۳- اکثر اوقات ۴- معمولاً ۵- بندرت ۶- هرگز
۹- چند وقت یکبار شما و همسرتان دعوا می کنید؟
۱-همیشه ۲- تقریباًهمیشه ۳- اکثر اوقات ۴- معمولاً ۵- بندرت ۶- هرگز
۱۰- چند وقت یکبار شما و همسرتان اعصاب یکدیگر را خرد می کنید؟
۱-همیشه ۲- تقریباًهمیشه ۳- اکثر اوقات ۴- معمولاً ۵- بندرت ۶- هرگز
موارد زیر چند وقت یکبار بین شما و همسرتان رخ می دهد؟
۱۱-پرداختن به کارها و یا علایق علایق مشترک در خارج از خانه
۱-هرگز ۲- کمتر از یک بار در ماه ۳- ماهی یک یا دو بار ۴- روزی یک بار ۵- بیش از روزی یک بار
۱۲- یک تبادل نظر دلچسب و جذاب
۱-هرگز ۲- کمتر از یک بار در ماه ۳- ماهی یک یا دو بار ۴- روزی یک بار ۵- بیش از روزی یک بار
۱۳- به آر امی درباره چیزی گفتگو کردن
۱-هرگز ۲- کمتر از یک بار در ماه ۳- ماهی یک یا دو بار ۴- روزی یک بار ۵- بیش از روزی یک بار
۱۴- در یک پروژه یا برنامه همکاری کردن
۱-هرگز ۲- کمتر از یک بار در ماه ۳- ماهی یک یا دو بار ۴- روزی یک بار ۵- بیش از روزی یک بار
پیوست ۴
پرسشنامه محقق ساخته ویژگیهای جمعیت شناختی
سن: جنسیت: مرد زن
تحصیلات: درآمد: شغل:
-آیا تحت پوشش سازمان یا نهاد خاصی هستید؟
خیر بلی، لطفا توضیح دهید.
در صورتی که مشکل جسمی، بیماری خاص یا معلولیت دارید، لطفا ذکر کنید.
خیر بلی، لطفا توضیح دهید
در صورتی که در خانواده شما فردی با مشکل جسمی، بیماری خاص یا معلولیت و یا بستری شده وجود دارد، در مورد آن توضیح دهید.
خیر بلی، لطفا توضیح دهید
در صورتی که سابقه مراجعه به مراکز مشاوره یا رواندرمانی داشتهاید درمورد آن توضیح دهید.
خیر بلی، لطفا توضیح دهید.
در صورتی که به هر دلیلی به دادگاه خانواده مراجعه نمودهاید در مورد آن توضیح دهید.
خیر بلی، لطفا توضیح دهید.
پیوست۵
فرمت جلسات غنی سازی روابط زناشویی
جلسهی اول
اهداف: ۱- معارفه۲-اجرای پیشآزمون ۳-برقراری ارتباط ۴-آشنا کردن شرکتکنندگان با اصول و مقررات و اهداف جلسات، ۵-گرفتن تعهد،
روند جلسه: ابتدا رهبر گروه خود را معرفی کرد. سپس در مورد آزمون و پرسشنامهها برای اعضا توضیحاتی ارائه گردید و اهمیت آن و نحوهی پاسخگویی توضیح داده شد و پرسشنامه اجرا شد.
سپس اعضای گروه خود را معرفی کردند و تاریخجه مختصری از زندگی خویش (مدت ازدواج، تعداد فرزندان و شغل و …) بیان نمودند. بعد از معارفه، رهبر گروه دربارهی مقررات گروه نظیر رازداری، شرکت در تمام جلسات و تعهد به ادامهی کار و غیبت نکردن صحبت کرد. سپس از زوجها در مورد اثر ارتباطات زناشویی و نحوهی تعاملات زوجین بر ایجاد احساس خوشبختی سوال میشود و نظر چند نفر مورد بحث قرار گرفت. در ادامه رهبر گروه توضیحات تکمیلی را در مورد اهمیت نحوه ارتباط صحیح، در زندگی زناشویی ارائه کرد و تلویحاً اشاره شد که بسیاری از مشکلات زوجها از شیوه های نادرست ارتباط ناشی میشود. از زوجها نیز خواسته شد مثالهایی در مورد چگونگی تأثیر ارتباط نادرست بر ایجاد مشکلات زناشویی مطرح کنند.
سپس رویکرد غنیسازی ارتباط برای اعضا معرفی شد و اهداف آموزش غنیسازی ارتباط برای اعضا بیان شد. از اعضا تعهد و توافق گرفته شد که در همهی جلسات شرکت کنند و تکلیف ارائه شده را بخوبی اجرا کنند تا نتایج دلخواه بدست آید. در پایان تکلیف ارائه شده و جلسه جمعبندی میشود و خاتمه مییابد. قبل از خاتمه زمان جلسه بعدی یادآوری شد.
تکلیف: اعضاء مکلف شدند فهرست سلسله مراتب هدفها را که حاوی مهمترین اهدافی است که میخواهند در پایان جلسات به آن برسند، به صورت فردی فراهم کرده و درجلسه بعد در گروه ارائه دهند. همچنین در فاصله بین دو جلسه، به شیوهی ارتباط با همسرشان(نحوهی گفتگوی کلامی و رفتار غیر کلامی) فکر کنند و در صورت امکان نقاط قوت و ضعف آن را یادداشت نمایند، همچنین شیوههایی را که به نظرشان مطلوب میرسند، نیز یادداشت کنند و در جلسه بعد ارائهکنند. بدین منظور کاربرگ شماره ۱، ارائه شد و از اعضا خواسته شد تا آن را تا جلسه بعدی تکمیل نمایند و همراه بیاورند.
جلسهی دوم
اهداف: ۱-مرور تکالیف جلسهی قبل، ۲-آموزش مهارتهای صحبت کردن و مذاکره به عنوان مهارت بنیادی اول، ۳-مدلسازی تکنیکها برای اعضاء.۴- ارائه تکلیف
روند جلسه: ابتدا تکالیف جلسهی قبل مرور شد. از اعضاء خواسته شد آنچه را میخواهند در پایان جلسات بدان برسند توضیح دهند و اهداف نامربوط اصلاح و اهداف مرتبط بزرگنمایی شد. سپس یادداشتهایشان در مورد شیوههای ارتباطشان بررسی شد و شیوههای مطلوب ذکر شد و در مورد تأثیر واهمیت غنیسازی روابط در این شیوهها و صحبت شد. آنگاه مهارتهای مذاکره و گفتگو بعنوان اولین گام مطرح شد. از اعضاء درخواست شد در مورد اقسام شیوههای مذاکره و گفتگوی زن و شوهرها مثال بزنند و بگویند چگونه نحوهی صحبت کردن اشتباه منجر به ایجاد سوء تفاهم و مشکل و رنجش در روابط زناشویی میشود. از اعضا خواسته شد یک موقعیت بحث در زندگی عادیشان را که در گذشته رخ داده بازسازی کنند و ایراداتی را که به نظرشان میرسد بیان کنند. سپس رهبر گروه شیوههای صحیح صحبت کردن، گوش دادن فعالانه، شفافسازی و رفع ابهام، اطمینان از درک منظور طرف مقابل و نحوهی هدایت کردن جریان بحث و گفتگو را توضیح داد. هر تکنیک از طریق مدلسازی توسط رهبر به شیوهی گفتگو با یک نفر برای اعضا تفهیم شد تا اعضا با هر تکنیک آشنا شوند و نحوهی بکارگیری آن را یاد بگیرند. در ادامه اعضا دو به دو این شیوهها را تمرین کردند. در پایان جلسه جمعبندی شده و تکلیف و زمان جلسه بعد مشخص شد.
تکلیف: از مراجعان درخواست شد تا جلسه آینده حداقل ۴ بار و هر بار به مدت نیم ساعت و در هر روز حداکثر یک بار در مورد یک مسئلهی زندگی خود صحبت کنند و تکنیکهای این جلسه را بکار گیرند. یادآوری شد که بهتر است در شروع، از بحث بر سر مسائلی که منشأ اختلاف زیادی است و زوج اختلاف نظر و مناقشه قبلی در مورد آن داشتهاند پرهیز شود. اعضا باید تجربهی خود را از این نیم ساعت یادداشت کنند و میزان موفقیت خویش را در بکارگیری این مهارتها ارزیابی نمایند و احساسات همراه با آن را ذکر کنند و در جلسه بعد به گروه بیاورند. بدین منظور کاربرگ شمارهی ۲ توسط اعضا تکمیل شد.
جلسهی سوم
اهداف: ۱- مرور تکالیف جلسه قبل۲- آموزش مهارت خود ابزاری (مهارت دوم) ۳- آموزش مهارت همدلی (مهارت سوم)۴- مدل سازی مهارتها ۵- ارائه تکلیف
روند جلسه: ابتدا تکالیف جلسه قبل مرور شد و از اعضا خواسته شد تجربهی خود را در مورد بکارگیری مهارتهای مذاکره و گفتگو بیان کنند. ایرادات رفع شد و بازخورد لازم ارائه گردید.
سپس مهارت خودابرازی معرفی گردید و برای اعضا توضیح داده شد که چگونه در مقابل همسرشان و دیگران نیازها و تمایلاتشان را ابراز کنند و خواستههای خود را بروز دهند و در مورد منابع استرس و احساسات خود به راحتی صحبت کنند به طریقی که کمترین احتمال ایجاد واکنشهای دفاعی، اضطراب، خصومت و تعارض وجود داشته باشد و بیشترین احتمال فراخوانی درک همدلانه، همکاری و حمایت وجود داشته باشد. بدین منظور از اعضا درخواست میشود که مثالهایی از زندگی خود بیاورند که در آن در پی مطرح کردن خواسته یا انتقادی بودهاند و واکنش شریک و همسرشان و همچنین احساس خود را در آن لحظه تشریح کنند. از اعضا خواسته شد میزان رضایت خود را از روشی که بکار گرفته بودند، بیان کنند و ایرادات احتمالی که به ذهنشان میرسد بیان کنند. سپس مهارت ابرازگری به شیوهی گفتگو با یکی از اعضا مدلسازی شد. از اعضا درخواست شد مثالی بزنند که در آن احساس، خواسته یا انتقادی دارند و مطرح کردنش برایشان سخت است. سپس رهبر این خواسته را با بکارگیری مهارتهای ذکر شده در آن جلسه با اشاره به موقعیت و زمینهی مناسب برای مطرح کردن آن، احساس، خواسته یا انتقاد را با یکی از اعضا در میان میگذارد.
سپس اعضا موظف شدند موقعیتهایی را به خاطر آورده و دو به دو نسبت به مطرح کردن آن با کارگیری تکنیکهای ابرازگری اقدام کنند. رهبر گروه ایرادات و روش های بهبود آنها را بیان کرد. در ادامه مهارت همدلی معرفی شد و تشریح میشود که همدلی ممکمل ابرازگری است و باید در مقابل خودابرازی طرف مقابل، همدلی شود. اهمیت همدلی بعنوان مهارتی که موجب کاهش موقعیتهای ناتمام، درک زناشویی بالا، افزایش صمیمیت و سازگاری و افزایش میزان شادمانی و لذت در زندگی تشریح شد وبرای اعضا توضیح داده شد که همدلی در مقابل ابرازگری موجب ایجاد احساس لذت و صمیمیت میشود و بخش قابل توجهی از نیازهای هیجانی و روانشناختی وی را ارضاء میکند. سپس مشاور مهارت همدلی را مدلسازی کرد. بدین صورت که از یکی از اعضا خواسته شد که احساس، نیاز خواستهها و یا انتقاد خود را مطرح کند، و با نشان دادن توجه و گوش دادن و انعکاس احساس و محتوی با وی همدل شد. همچنین یادآوری شد که همدلی به معنی پذیرش بیقید و شرط محتوی کلام طرف مقابل نیست بلکه احترام و پذیرش احساس و سعی در درک عواطف و افکار طرف مقابل است، یعنی اینکه بتوانیم خود را به جای طرف مقابل بگذاریم. سپس از زوجها خواسته شد در جلسه، دو مهارت ابرازگری و همدلی را با هم اجرا کنند. یعنی یک طرف سعی کند خود ابراز نماید و طرف مقابل همدلی کند. در موارد لازم کمک و راهنمایی ارائه شد. سپس جلسه جمعبندی شده و تکلیف جلسه بعد ارائه شد.
تکلیف: اعضا مکلف شدند در فاصلهی دو جلسه مواردی را که نیاز به خودابرازی است یادداشت کنند و بنویسند در کدام موارد و در چه حالتی موفق به خودابرازی شدند. نحوهی واکنش طرف مقابل را نیز بیان کنند و احساس خود را بعد از آن توضیح دهند. همچنین هر گاه طرف مقابل خودابرازی نمود سعی کنند همدلی نمایند و تجربهی خود را یادداشت کنند. بدین منظور اعضا کاربرگ ۳ را تکمیل نمودند.
جلسه چهارم
هدف: ۱- مرور تکالیف جلسه قبل، ۲-آموزش مهارت حل تعارض به عنوان مهارت بنیادی چهارم، ۳-مدلسازی مهارت برای اعضا۴- ارائه تکلیف
روند جلسه: ابتدا تکالیف جلسه قبل مرور شد و از اعضا درخواست شد کاربرگهای خود را گزارش نمایند و موارد خودابرازی و همدلی را برای اعضا بیان کنند. همزمان رهبر گروه و اعضا با همدیگر مواردی را که به نظرشان جای بحث و اصلاح داشت ذکر کردند و توضیحات تکمیلی داده شد. سپس در مورد مهارتهای حل تعارض و تأثیر آن بر زندگی زناشویی صحبت شد. رهبر گروه از اعضا درخواست کرد دربارهی موقعیتهایی که تعارض پیش میآید و اقسام تعارضاتی که در زندگی زناشویی خویش با آن مواجه شدهاند صحبت کنند و واکنشهای خود و یا سایر افراد را به این موقعیتها توضیح دهند. درادامه در مورد عوامل مؤثر بر مدیریت تعارض(۱-رفتارهای آموخته شده از خانواده، ۲- رفتارهای آموخته شده از الگوهای نقشی و دیگران مهم ۳-پایگاه اجتماعی، ۴- نقشهای اجتماعی نانوشته، ۵-تفاوتهای جنسیتی) صحبت نمود. آنگاه از حاضرین در مورد مهارتهای حل تعارض و شیوههای مقابله با تعارض که به ذهنشان میرسد سوال شد.
مدل ۴-۴ مدل اندازه گیری خستگی صنعتی تحقیق اشباع شده(پس از اصلاحات) ۸۰
مدل ۴-۵ مقادیر t برای بررسی معنی داری بار های عاملی مدل اندازه گیری خستگی
صنعتی ۸۰
مدل ۴-۶ مدل اولیه اندازه گیری ادراک از زمان ۸۷
مدل ۴-۷ مدل اندازه گیری ادراک از زمان اشباع شده(پس از اصلاحات) ۹۰
مدل ۴-۸ مقادیر t برای بررسی معنی داری بار های عاملی مدل اندازه گیری ادراک از زمان ۹۰
مدل ۴-۹ مدل کلی تحلیل عاملی تائیدی ۹۶
مدل ۴-۱۰ مدل عمومی لیزرل (مدل تحلیل مسیر) به تفکیک ۱۰۱
مدل ۴-۱۱ مقدار tبرای بررسی معنی داری ضرایب مسیر برآورد شده در مدل مسیر ۱۰۱
مدل ۴-۱۲ مدل عمومی لیزرل (مدل تحلیل مسیر) با اثر تعدیل گر زمان برای افراد با سن
کمتر ۱۰۲
مدل ۴-۱۳ مقدار tبرای بررسی معنی داری ضرایب مسیر برآورد شده با تعدیل گر زمان برای
افراد با سن کمتر ۱۰۳
مدل ۴-۱۴ مدل عمومی لیزرل(مدل تحلیل مسیر) با اثر تعدیل گر زمان برای افراد با سن
بالا ۱۰۴
مدل ۴-۱۵ مقدار tبرای بررسی معنی داری ضرایب مسیر برآورد شده با تعدیل گر زمان برای
افراد با سن بالا ۱۰۵
مدل ۴-۱۶ مدل عمومی لیزرل(مدل تحلیل مسیر) ادراک از زمان به تنهایی ۱۰۶
مدل ۴-۱۷ مقدار tبرای بررسی معنی داری ضرایب ادراک از زمان به تنهایی ۱۰۷
مدل ۴-۱۸ مدل نهایی پژوهش ۱۰۷
مدل ۵-۱ مدل تحلیل عاملی تائیدی هیجان خواهی ۱۲۱
مدل ۵-۲ مدل اندازه گیری خستگی صنعتی تحقیق اشباع شده(پس از اصلاحات) ۱۲۲
مدل ۵-۳ مدل اندازه گیری ادراک از زمان اشباع شده(پس از اصلاحات) ۱۲۵
منابع و مأخذ ۱۳۹
پیوست ۱۴۶
چکیده انگلیسی ۱۵۵
فصل اول:
مقدمه و کلیات طرح تحقیق
۱-۱ مقدمه
هنگام ورود به حیطه مدیریت صنعتی شاید ناخواسته تا حدی از جنبه انسان شناختی سیستم دور میشویم. به همین علت تحقیق پیش رو می تواند گامی هرچند کوچک در جهت بررسی ارتباط پارامترهای مختص روانشناسی و پارامترهای نهایی بازدهی فرد در موقعیت شغلی خود در محیط باشد. در زمینه مدیریت منابع انسانی همواره سوالاتی در زمینه اثر ویژگی های شخصیتی فرد در موقعیت شغلی فعلی خود مطرح بوده است. یکی از مهمترین پارامترهای شخصیتی هر فرد در این زمینه میزان تهییج طلبی آن شخص میباشد. شغل هر شخص تا چه میزان می تواند میزان تهییج طلبی آن شخص را ارضا کند؟ آیا میزان خستگی فرد از محیط و شغل خود ارتباط معنا داری با میزان تهییج طلبی آن فرد دارد؟ در این میان پارامتر ادراک از زمان چه نقشی ارتباطی میان میزان تهییج طلبی و خستگی صنعتی فرد دارد؟
جواب سوالات فوق در تحقیق پیش رو داده شده است.
۱-۲ بیان مساله
تهییج طلبی به عنوان یکی از پارامتر های شخصیتی انسان توسط ماروین زاکرمن[۱] طی تحقیقات ۲۰ ساله در چهار زیر شاخه معرفی شد. در ادامه تحقیقات زاکرمن تهییج طلبی توسط ون دن برگ[۲] و فجی[۳] در سال ۲۰۰۲ با بهره گرفتن از طیف داچ[۴] به بخشهای زیر تقسیم شد:
هیجان خواهی - ماجراجویی طلبی
تجربه طلبی
بازداری زدایی
حساسیت نسبت به یکنو اختی (رینات[۵] و همکاران، ۲۰۰۹)
در تمامی این تحقیقات که با طیف “موافق – مخالف” ۷ تایی انجام شد، میزان همبستگی داخلی این پارامترها بالای ۸/۰ گزارش شد، به جز مولفه تجربه طلبی که میزان همبستگی حدود ۷۱/۰ تا ۷۴/۰ گزارش شده است.
از طرفی خستگی به طور عمومی به عنوان حالتی از خستگی ذهنی و روانی تعریف می شود که منجر به کاهش راندمان کاری می شود. (بیسن[۶] و پیریا[۷]، ، ۲۰۱۰، ص ۱۰۷ - ۱۱۱) در محیط های صنعتی به دلیل کارهای تکراری و یکنواخت “خستگی صنعتی” مطرح می شود. با توجه به تحقیقات مایر[۸] در سال ۱۹۷۰ ادعا می شود که کارهای تکراری، انسانها را به حالتی روبات گونه تبدیل می کند و باعث افول ارزشهای انسانی ای مانند مهارت، تمایز فردی و اعتماد به نفس در انسان می شود (فیلیپو[۹]، ۱۹۸۹).
خستگی از برداشت شخص از محیط به عنوان محیطی ملالت بار وکسل کننده و همچنین ناشی از عدم برانگیختکی شخص در محیط حاصل می شود.
در کنار خستگی، مفهوم دیگری نیز مطرح می شود به نام “استعداد دلزدگی” که در سال ۱۹۸۶ توسط فارمر[۱۰] و ساندبرگ[۱۱] به عنوان یک پارامتر شخصیتی قابل اندازه گیری عنوان شد که در مبحث تهییج طلبی از زیر شاخه های تهییج طلبی محسوب می شود. دلزدگی در محیط کار می تواند خود به عنوان عامل برخی مشکلات و یا به عنوان یک مشکل معلول از عوامل دیگر مورد بررسی قرار گیرد (لوکیدو[۱۲]، ۲۰۰۹). به طور کلی عوامل خستگی را میتوان به دو دسته عوامل محیطی و عوامل شخصیتی تقسیم کرد.
به عنوان متغیر مداخله گر “ادراک زمان” مورد مطالعه قرار میگیرد. متغیر ادراک زمان به معنای درک گذر زمان توسط فرد است(هی کیانگ[۱۳] و همکاران، ۲۰۰۶). این متغیر در هر شخص به این علت مطرح میشود که بر خلاف زمان که در علم فیزیک دارای مقیاس اندازه گیری ثابت است، در علم روانشناسی درک گذر زمان باید از فیلتر پروسه مغز گذر کند، بنابراین استنباط زمان برای هر شخص در موقعیتهای مختف متفاوت است (والر[۱۴] و همکاران).
۱-۳ اهمیت مساله
با پیشرفت روز افزون علم مدیریت و گسترده شدن هرچه بیشتر علم مدیریت در سایر علوم، لزوم انجام تحقیقات بین رشته ای اولویت دو چندان مییابد. از ابتدای گسترش علم مدیریت، همواره رابطه بسیار نزدیکی بین علوم مدیریت و روانشناسی وجود داشته است و از طرفی علم روانشناسی با ایجاد شناخت دقیق و علمی وجود انسان، ابزاری کارساز در نزد مدیران قرار میدهد.
تا کنون تحقیقات زیادی در زمینه مدیریت منابع انسانی انجام گرفته است، اما بسیار کم دیده شده که پارامترهای شخصیتی روانشناختی در زمینه مدیریت صنعتی، به طور مستقیم مورد تحقیق قرار گیرد. سه پارامتر مورد بحث در این رساله، از مهمترین ابعاد شخصیتی هر فرد بوده که شناخت تک تک آنها و همچنین روابط فی ما بین آنها ارتباط مستقیم با پارامتر های رضایت شغلی، تناسب شغل و شاغل و بهره وری کاری افراد در محیط کاری دارد. با مقایسه نتایج این تحقیق میتوان استراتژی های مناسب در مورد منابع انسانی سازمان پیشنهاد کرد که با تلقی انسان به عنوان مهمترین سرمایه هر سازمان می تواند تاثیر به سزایی بر عملکرد واحد صنعتی بگذارد (مایر، ۱۹۷۰) (بیسن و پیریا، ۲۰۱۰، ص ۱-۵)
لین وایت با اشاره به مشکلات زیستمحیطی نظیر پدیده مهدود، بمبهای هیدروژنی، مصرف سوختهای فسیلی، تهنشست زباله، فاضلاب و غیره، انسان را تنها موجودی میداند که توانسته آشیانهی خود را بدین سرعت آلوده نماید. بنابر دیدگاه وایت، راه حلهای موردی که در عمل در پیش گرفته میشود جزئی، موقتی و تخفیفدهنده است. از سویی بازگشت به گذشته نیز نمیتواند حریف بحرانهای زیستمحیطی روزگار ما شود. بنابراین برای اینکه بدانیم چه باید کرد، باید به مبانی اندیشید. با توجه به اینکه از روزگار پیوند علم و فناوری و ماشینی شدنِ زندگی، مشکلات زیستمحیطی رو به فزونی نهاده، «باید با ردیابی تاریخیِ پیشفرضهایی که فنّاوری مدرن و علم بر مبنای آنهاست طرز فکرمان را روشن سازیم» (p:1204). او با ردیابی تاریخیِ نهضتهای علمی و فناورانه، آغاز این نهضتها را از سده میانه میداند. بنابراین بررسی تحولات این دهه را در فهم تأثیر فناوری بر محیط زیست مؤثر میداند.
به همین جهت بخشی از مقاله وایت به نگرش سدههای میانه در مورد انسان و طبیعت اختصاص یافته است. این موضوع را با ذکر مثالی درباره کاربرد فناوری جدید در شیوه های کشاورزی که پیشهی اصلی مردم در سدههای گذشته بود، پی میگیرد. او با نگاهی به تفاوت اسلوب شیوه کشت زمین در غرب، به دگرگونی ارتباط انسان با خاک (بیرحمیِ فناوری جدید[۱۷۱] نسبت به طبیعت) نکتهای کلیدی را طرح می کند: «پیش از این انسان جزئی از طبیعت بود و حالا استثمارگر طبیعت است» (p:1205). همچنین، از رهگذر تقویمهای جدید غرب در سده میانه که نشانگر انسانهایی بود که بر جهان پیرامون خویش ظلم می کنند، به گزارهی مهمی اشاره می کند: «انسان و طبیعت دو چیزند و انسان سروری دارد» (Ibid). او ریشه این تغییرات و دگرگونیهای شگرف را بسته به تصوری میداند که انسان از خودش در ارتباط با محیط پیرامونش دارد.
باورهای انسان و محیط زیست
به طور روشنتر، محیط زیستِ انسانها تحتتأثیر عمیق باورهایی است که درباره سرشت و سرنوشت خود دارند. این نکته، هدایتگرِ موضوع مقاله وایت یعنی ریشه های بحران زیستمحیطی است. بدین ترتیب او پایه و ریشه طرز تلقی و به تبع آن رفتار انسان با محیط زیست را بسته به باورهای دینی فرد میداند. مقصود او از باور دینی، باور دینیِ غرب یعنی مسیحیت است. همچنین ماده و اساسِ تفکر انسان امروزین غربی را، علیرغم تغییر در صورت ظاهر، همچون گذشته میداند. یعنی باور دینی غرب که برآمده از مسیحیت است.
طبق آرایشی که در مطالب پیشین دیده شد، لین وایت به تأثیر دین مسیحیت (که میراثی از یهودیت است) بر محیط زیست می پردازد. درآغاز این بحث، به اختلاف طرز تفکر گذشتگان (متفکران غرب باستان) در باب آفرینش و باور دینی مسیحیت در باب آفرینش (همان داستان آفرینش که برگرفته از یهودیت بود) پرداخته است. وایت با ذکر داستان آفرینش، نتیجه میگیرد که خدا، همه جهان را تنها و تنها برای نفع انسان خلق نموده است. به عبارتی هدف از خلقت عالم، برآوردن نیازها و اهداف انسانی میباشد. این انسان، جزئی از طبیعت و مخلوقی همانند سایر مخلوقات نیست بلکه به صورت خدا آفریده شده است. از همین روی انسان، در تعالیای که خدا نسبت به طبیعت دارد شریک میباشد. بدین ترتیب «مسیحیت، انسانمدارنهترین دینی است که جهان به خود دیده است» (Ibid). پیرو این نکته، مسیحیت را در تقابل با ادیان غیرابراهیمیِ غرب باستان و ادیان آسیایی دید، چرا که نه تنها ثنویتی را میان انسان و طبیعت بنیان نهاده بلکه بر این مطلب تصریح نموده که انسان طبق ارادهی خداست که طبیعت را به مقتضای غایات خود به استثمار میکشد. بر همین اساس مسیحیت را انسانمدارانهترین دینِ جهان میداند (Ibid). وایت با نظر به جاندارانگاریِ عهد باستان، - یعنی ارواح مستقر در اشیاء طبیعی که به آن روح محافظ گفته میشد و برای رفع نیاز انسان باید رضایتشان حاصل میشد- از میان برداشتن این آئین از سوی مسیحیت را موجب استثمار طبیعت دانست. به عبارتی وایت نتیجه این روحیهی مسیحی را بیتوجهی به احساسات اشیای طبیعی و بهرهکشی از آن میداند. بنابر دیدگاه او، اعتقاد به جاندارانگاری سد راه استثمار طبیعت بود و بدین ترتیب مسیحیت این موانع را از میان برد و راه را برای استثمار طبیعت هموار نمود.
پیامدهای آموزه مسیحیت برای محیط زیست
وایت که خود به کلیگوییِ خویش اذعان دارد، با اشاره به اینکه مسیحیت دین پیچیده است قائل به پیامدهای مختلف مسیحیت در محیطهای مختلف است. وی برای روشن نمودن این پیامدهای مختلف، از مسیحیت شرق و غرب در سدههای میانه سخن به میان می آورد و تفاوت رویکرد آنها را در رنگ و بوی دینداری و تفکرشان میداند. وایت با توجه به تفاوت دیدگاه های شرق و غرب در خصوص طبیعت، بهطور خلاصه به تاریخ رشد نگاه فناورانه، از دل مسیحیت غربی می پردازد. اینکه طبیعت در کلیساهای اولیه شرق یونانی، نظامی نمادین تلقی میشده که از طریق آن خدا با آدمیان سخن میگوید ولی در غربِ لاتین نگاه دینی به طبیعت، گرایشی متفاوت را طی میکرد یعنی از رهگذر کشف عملکرد مخلوقات، در پی فهم و حکمت الهی بودند. درواقع لازم به ذکر است که تلاشهای علمی و کار علمی هم، در راستای فهم دینی صورت میگرفت. یعنی در سدههای سیزدهم و تا لایب نیتس و نیوتن، انگیزه کار علمیشان را تبیین دینی میکردند. به نظر وایت: «تا اواخر سده هجدهم، فرضیه خدا برای بسیاری از عالمان چیزی زائد تلقی نمیشد» (p:1206). بنابراین با توجه به تببین دینیای که عالمان از کشفیات علمیاشان داشتند، اسلوب و تفکر علم جدید غربی از نظر وایت، ریشه در باورهای مسیحی دارد و بر همین اساس نتیجه میگیرد که: «علم و فناوری از یک سده پیش بود که به هم پیوستند و با توجه به عنان گسیختگی این دو و پیامدهای زیستمحیطی آنها، مسیحیت بار گرانی از گناه بر دوش دارد» (Ibid). بنابراین علم و فناوری، ریشه در طرز تلقی مسیحیت از رابطه انسان و طبیعت دارد. براین اساس به کارگیری علم و فناوریِ صرف در مورد مشکلات زیستمحیطی راهگشا نمی باشد. وایت نقل قولی از یک عضو کلیسا مبنی بر اینکه اگر یک درختِ چوب سرخ ببینید تمام درختان چوب سرخ را دیدهاید، را نمایندهای از سنت مسیحی میداند که براین اساس دیدگاه مسیحیت در باب نگرش انسان نسبت به طبیعت به یک واقعیت فیزیکی صرف تقلیل داده شده است.
وایت و راه حل
در نهایت نتیجهای که مقاله وایت در پی دارد همان است که اول بحث بدان اشاره نمود، یعنی «فعل انسان در ارتباط با محیط زیست، بستگی به افکار او در باب ارتباطش با طبیعت دارد» (Ibid). علیرغم اینکه وایت، مشکلات زیستمحیطی را برآمده از طرز فکر انسان که همانا ریشه در باور دینیاش دارد میداند، با این حال راهحل مشکلات را هم برعهده دین میداند. یعنی تمسک به دینی جدید یا بازاندیشی در دین قدیم. البته دینی که در فضای غرب و تجربیات غرب کارایی و قابلیت داشته باشد. برای مثال قدیس فرانسیس آسیزی، نگرش مسیحیِ بدیلی به طبیعت و رابطه طبیعت و انسان میباشد. اینکه همهی مخلوقات برابرند و حاکمیت بیحدو مرزی از آنِ انسان نیست.
۳-۲-۳-۲- ادعای اصلی
براساس نکات کلیدیِ استخراج شده از متن، جوهرهی مقاله وایت متشکل از استدلالهای زیر میباشد:
باور و اندیشه انسان بر رفتار انسان، خواه در رفتار با خود، خواه در ارتباط با دیگران (خدا، انسانها و جهان)، تأثیرگذار است. وایت با اشاره به الگوی فکری انسان، براین عقیده است که «کاری که آدمیان با محیط انجام می دهند بستگی به تصوری دارد که از خودشان در ارتباط با چیزهای پیرامونشان دارند. محیط زیست انسانها تحتتأثیر عمیق باورهایی است که درباره سرشت و سرنوشت خویش، یعنی دین دارند.» ((p:1203. بنابراین وایت، راهحل رفع بحرانهای زیستمحیطی پدید آمده را در این میداند که پیش از هر چیز انسان باید نگرش خود را در قبال طبیعت، مورد بررسی و نقد قرار دهد. همچنین علت بحران زیستمحیطی را ناشی از پیامدهای رشد روز افزون علم و فناوری میداند که خودِ این عوامل ریشه در باور و نگرش انسان دارد. به باور وایت، این نگرشها برآمده از دین است.
لازم به ذکر است که وایت اگرچه لفظ دین را در رابطه با بحران محیط زیست بهکار میبرد اما در ادامه و با توجه به بررسیهای که انجام داده است نگاه خویش را در رابطه با نقش دین در بحران محیط زیست، به مسیحیت و به ویژه الاهیات یهودی- مسیحی در غرب معطوف داشته است: «با وجود آنکه گفته می شود در عصر پسامسیحی هستیم، اما در باطن مسیحی هستیم یعنی عادتهای رفتاریِ هر روزی ریشه در ایمانِ مضمر به پیشرفت است که نه در شرق و نه در عهد باستان معهود بود؛ بلکه ریشه در الاهیات یهودی- مسیحی دارد.» (p:1205). وایت با اشاره به اساطیر جهان درباب آفرینش، به داستان آفرینش در الاهیات یهودی- مسیحی اشاره می کند که برای جهان، آغازی در نظر گرفته و خدایی که جهان و انسان را خلق نموده است. وایت براساس داستان آفرینش اظهار داشت که: «خداوند همه چیز را صریحاً برای نفع و حکومت انسان طرحریزی کرد یعنی هیچچیز در عالم هدفی جز برآوردن اهداف انسان نداشته است. و انسان هرچند بدنش از خاک ساخته شده ولی صرفاً جزء طبیعت نیست و به صورت خدا آفریده شده است. مسیحیت بهخصوص شکل غربیاش انسانمدارانهترین دینی است که جهان بهخود دیده است.» (Ibid). این انسانمداری یعنی همه چیز برای انسان آفریده شده و هدفی جز خدمت به انسان ندارند، مخدومِ انسان است، انسانی که سروری می کند. بنابراین وایت این استکبار مسیحیت نسبت به طبیعت را «حامل بار عظیمی از گناه» درباب بحران زیست محیطی فعلی میداند.
وایت قائل به تقابل مطلق میان مسیحیت و ادیان غیرابراهیمی است: «مسیحیت نه تنها ثنویتی را میان انسان و طبیعت بنیان نهاد و تثبیت کرد بلکه بر این اصرار ورزید که خدا اراده کرده آدمی طبیعت را به مقتضای خاص خود اسثمار کند. مسیحیت با از میان برداشتن جاندارانگاریِ ادیان غیرابراهیمی این امکان را فراهم کرد که با روحیهای بیتفاوت به احساسات اشیای طبیعی از طبیعت بهرهکشی کنیم.» (Ibid). این انسان، که واجد جان و روح است، موانع باطنیِ استثمار طبیعت را از میان برداشت. بنابر این ثنویت، لین وایت با اشاره به سخن داروین، اظهار داشته که علیرغم سخن داروین[۱۷۲]، نه تنها ما جزء فرایند طبیعی نیستیم بلکه برتر از آنیم و تحقیرکننده آن و خواهان آنیم که از آن برای حقیرترین هوسهای خود بهره جوییم.
با توجه به آنچه گفته شد استدلال وایت درباره نقش دین در بحران زیستمحیطی براساس مفاهیم کلیدی و تعیینکننده کتاب مقدس یعنی مفهوم سلطه، جانشینی و اراده و هدف خدا از برتری و تعالی بخشی به انسان است. به این ترتیب او با اشاره به کتاب مقدس در باب برتری انسان بر سایر مخلوقات و به تبع آن ثنویت میان انسان و سایر موجودات و سلطه انسان بر طبیعت، رویکرد مسیحیت نسبت به طبیعت را استثمارگرانه میداند. مدعای اصلی وایت بدون درنظرگیری مقدمات و علل بحران پیش آمده بیمعنا و ناقص است. وایت، گام به گام و به زیبایی مسائل و علل موجود در این خصوص را بررسی و معرفی نموده است. بنابراین در سخن گفتن از مدعای اصلی وایت بهتر آن است که مدعای اصلی، با مقدمات و پیشزمینه بحث آورده شود. به این ترتیب شاکلهی مدعای اصلی وایت عبارت است از:
کردار انسان متأثر از باور و پندار اوست.
این پندار، متأثر از فرهنگ و دین انسان است[۱۷۳]؛
باور و آموزههای دین، تعیینکننده رفتار انسان نسبت به محیط زیست (خواه در قبال انواع انسانی خواه دیگر انواع خلقت و محیط زیست) میباشد[۱۷۴]؛
غلبه مسیحیت بر ادیان غیرابراهیمی، بزرگترین انقلاب روانی در تاریخ فرهنگ غرب بود. مسیحیت (برخلاف ادیان غیرابراهیمی که انسان را جزئی از طبیعت تلقی میکردند) نسبتِ انسان به طبیعت را نسبت سروری و مخدومی تلقی می کند. چرا که مسیحیت از داستان آفرینشی میگوید که از یهودیت به ارث برده است. داستانی که حکایت از سلطه انسان بر جانواران دارد. بنابراین طبق شاکلهی بحثِ وایت، مدعای اصلی او عبارت است از:
طبق داستان آفرینش، همه چیز برای انسان ساخته شده است و انسان بر همه چیز سلطه دارد.
انسان صرفاً جزئی از طبیعت نیست بلکه به صورت خدا آفریده شده است و در تعالیای که خدا نسبت به طبیعت دارد شریک است. نه تنها میان انسان و طبیعت ثنویت بلکه بر اراده خدا در مورد استثمار طبیعت به مقتصای غایات تأکید ورزید.
با توجه به آنچه گفته شد، مدعای اصلی وایت را میتوان در یک عبارت به طور خلاصه چنین بیان کرد: طبق داستان آفرینش، خدا خلقت را برای انسان آفریده و انسان را بر سایر خلقت برتری داده است. از این رو موجبات استثمار طبیعت را فراهم نموده است. بردگی طبیعت، موجب بی تفاوتی به آن و در نتیجه منجر به وضعی شده است که از آن با عنوان بحران یاد میگردد.
به نظر میرسد آنچه در رابطه با دیدگاه وایت اهمیت دارد، بررسی دیدگاه او مبنی بر این گفته است که این اراده خداوندی است که به موجب آن انسان، طبیعت را به استثمار میکشد. درواقع مسیحیت با این باورِ کتاب مقدسیاش موجب تخریب نگرش و رفتار انسان در تعامل با طبیعت است. آنچه دیدگاه وایت را برجسته و چالشبرانگیز ساخته آن است که اگر چه وایت، مقصود خود از دین را دین مسیحیت آن هم از نوع یهودیاش میداند که بر ثنویت انسان و طبیعت صحه می گذارد و قائل به سروری انسان است؛ اما بازتاب مقاله مختصر و مؤثر لین وایت، آن را به نقطهعطفی در تفکر دینی در قبال محیط زیست تبدیل کرده است.
هرچند وایت با اشاره به مفاد داستان آفرینش آن را سرآغازی بر جداییِ انسان و طبیعت و در پی آن بهرهکشی انسان تلقی کرد، اما احتیاط را سرلوحه کار قرار داد. با این گفته که دین مسیحیت دین پیچیدهای است که در بسترهای مختلف پیامدهای مختلف دارد. برای روشن شدن این مطلب اشارهای به تفاوت میان کلیسای شرق و غرب دارد که با وجود مسیحی بودنِ هر دو منطقه، رشد فناوری در شرق همانند غرب نبود. این مسأله ریشه در رنگ و بوی دینداریشان دارد؛ دینداری نه خود دین: «دلالتهای ضمنی مسیحیت درباره غلبه بر طبیعت در حال و هوای غربی با سرعت و سهولت بیشتری به منصه ظهور رسید.» (p:1206). لین وایت صراحتاً با اشاره به دین مسیحیت میگوید: «عقیدهی مسیحیت در باب خلقت برای فهم ما از بحران زیستمحیطیِ امروز معنای دیگری دارد» (Ibid).
وایت با اشاره به الاهیات طبیعی (اینکه خدا طبیعت را ساخته پس لابد طبیعت، نگرش خدا را مکشوف می کند) و پیشینه آن و نیز تکون علم غربی در طول سدههای میانه و بررسی تاریخی آن و همچنین روند دیدگاه عالمان مبنی بر اینکه وظیفه عالِم این است که همان افکار و اهدافی که خدا داشته است را بیابند، بدین نتیجه میرسد که: «اگر چنین باشد باید گفت علم غربی در قالب الاهیات مسیحی ریخته شده است.» (Ibid). بعلاوه لین وایت تصریح می کند که «این نتایج به مذاق بسیاری از مسیحیان ناخوشایند است. همچنین چون علم و فناوری واژگانی مقدساند ممکن است کسانی را دو عقیده خوش آید؛ یکی این عقیده که علم جدید از منظر تاریخی از نتایج الاهیات طبیعی است و دوم فناوری جدید لااقل تا اندازهای تحقق این اصل عقیدتی مسیحی که آدمی بر طبیعت برتری دارد را تبیین کرد. براساس آثار زیستمحیطی، این علم و فناوری قدرتهایی عنان گسیختهاند که اگر چنین باشد مسیحیت بار گرانی از گناه را بر دوش دارد.» (Ibid). در نهایت، نتیجهای که وایت از بحث خود میگیرد آن است که: با به کارگیری علم و فناوریِ بیشتر نمی توان از نتایج ویرانگر زیستمحیطی اجتناب کرد، مگر دین جدید بیابیم یا این دین قدیم را بازاندیشی کنیم. او دقیقاً تصریح می کند که علم و فناوری از طرز تلقیهای مسیحیانه ای نسبت به ربط انسان با طبیعت ناشی شده است که تقریباً همه به آن قائلاند. نه فقط مسیحیان و نومسیحیان بلکه پسامسیحیان نیز به آن باور دارند.
وایت، دین جدید (حتی ادیانِ موجودِ هماهنگ با طبیعت) را با توجه به بافت غربی، چندان راهگشا نمیداند و بیشتر قائل به بازاندیشی است. برای روشن شدن این بازبینی به قدیس فرانسیس آسیزی اشاره دارد. یعنی اعتقاد به فروتنی نسبت به همه مخلوقات، به زیر کشاندن مقام سلطنت انسان و پایهریزیِ نظامی که در آن همه مخلوقات برابر باشند. هرچند آسیزی در پیریزی این نظام ناموفق بود اما به نظر وایت توجه به چنین مواردی همچنان راهگشا است. فرانسیس نیز معتقد بود که این بحران و بینظمیِ فزاینده، نتیجه علم و فناوریِ ناشی از طرز تلقیِ مسیحیانه است؛ اینکه با قطع نظر از طرز تلقیِ خاص نسبت به طبیعت که ریشه در اصول اعتقادی مسیحیت دارد نمی توان رشد فناوری و علم را از لحاظ تاریخی فهم کرد. وی معتقد است اگر این اصل موضوعیِ مسیحیت را که طبیعت هیچ فلسفهی وجودی جز خدمت به انسان ندارد را طرد نکنیم، بحران با این وخامت پابرجاست.
درواقع وایت در بند آخر مقاله خویش نتیجه گیری و راهحل نهایی را اعلام می کند: «اینکه علم و فناوریِ ما به حدی رنگِ نخوتِ مسیحیتِ راستاندیشانه نسبت به طبیعت دارد که از این دو نمی توان راهحلی برای بحران انتظار داشت. اما چون ریشهی گرفتاری دینی است راهحل آن نیز ذاتاً دینی است. بنابراین باید سرشت و سرنوشت خود را بازاندیشی و از نو فهم کنیم.» (p:1207).
با توجه به اظهارات وایت، آنچه در وهلهی اول مشهود است این است که مقصود وایت از دین براساس اشارات صریح وی، دین یهودی- مسیحی است. اما با توجه به اشارات وی مبنی بر داستان خلقت و مقام انسان، به نظر میرسد هر دینی که چنین مفاد و آموزههایی در برداشته باشد (یعنی قائل به برتری انسان بر سایر مخلوقات) را نیز شامل خواهد شد.[۱۷۵] از سویی وایت در میان ادیانی که هماهنگ با طبیعت هستند تنها به ذکر ادیان باستانی و ادیان آسیایی مانند «ذن بودیسم» و امثال آن اشاره نموده است. دیدگاه های تبیین کننده وایت نیز نقد وایت بر دین را تنها منوط به دین مسیحیت ندانسته و آن را به کل ادیان ابراهیمی تعمیم دادهاند.
نوع زندگی انسانها به عنوان یکی از موجوداتِ جهان، در مقایسه با دیگر انواع، تأثیراتی دگرگون کننده بر طبیعت داشته است که البته میزان این تأثیر در طول زمان، یکسان نبوده است. برای مثال اگرچه تغییر شیوه های کشاورزی، شکار و غیره بر محیط تأثیر زیادی داشته است اما با گذشت زمان و ورود علم و فناوری و پیوند آن دو، این تغییرِ محیط، شتاب و قوت بیشتری یافته است. وایت با ردیابیِ میزان این دگرگونی بدین مهم میرسد که باورهای انسانها در شکلدهی زندگی و رفتارشان با محیط تعیین کننده است. برخلاف تصور عموم که پیشرفتِ علم و فناوری را عامل اصلی تخریب میدانند اما به واقع این نکته مغفول مانده است که علم و فناوری از کجا ریشه دواند و تخریب را سرعت بخشید. وایت به بزرگترین انقلاب روانی در تاریخ فرهنگ غرب یعنی غلبه مسیحیت بر ادیان غیرابراهیمی اشاره میکند، اینکه عادات رفتاری هر روزهی انسانها ولو به طور مستتر تحتتأثیر همان ایمان مسیحی است. مسیحیتی که با تعالیِ انسان، و سروری او بر سایر مخلوقات، موجبات استثمار و بهتبع آن تخریب محیط زیست توسط انسان را فراهم نمود. اینکه انسان جدای از طبیعت است و کل عالم برای نفع انسان شکل گرفته، در شکلدهی نگرش و رفتار انسان در مواجهه با محیط زیست تعیینکننده است. در حالیکه ادیان غیرابراهیمی با جاندارانگاری موجودات غیرانسانی، موجبات تکریم و احترام و اهمیت به روحیهی طبیعت را فراهم مینمودند و همین طرز نگاه، رفتاری احترامآمیز با طبیعت را میطلبید.
به طور خلاصه، براساس ادعای وایت که باورهای انسانها تعیینکننده رفتار است، رفتارهای مخربگونه انسان امروزین ریشه در باور مسیحیت دارد. یعنی برتری انسان بر سایر انواع و اینکه خدا همه چیز را برای انسان خلق نموده است، شکلدهنده رفتار انسان با محیط زیست و در نتیجه ریشه بحران فعلی میباشد. البته وایت قائل به کنار نهادن باورهای مسیحی و یا رد مسیحیت نیست، بلکه از آنجا که این مشکل (بحران محیط زیست) دینی است راهحل آن را هم دینی میداند.
۳-۲-۳-۳- برهان و مستندات
از آنجا که علت بحرانهای حاضر در بدو امر، رشد صنعت و تکنولوژی میباشد، وایت کار خود را با بررسی تکنولوژی و پیشرفت آن میآغازد. او برای پی بردن به ماهیت تکنولوژی غرب، به سدههای میانه برگشت. اما از آنجا که مدعای اصلی وایت در مورد بحرانهای زیستمحیطی، برآمده از تأثیر آموزههای مسیحیت در رابطه میان انسان و طبیعت است، بنابراین بررسی خود را در خصوص رشد تکنولوژی و ماهیت آن و تأثیری که بر بحران داشته است را نیز بر مبنای ربط آن به دین پی میگیرد. برای مثال به معرفیِ گاوآهنهای سنگین بهعنوان کاتالیزوری برای تغییر رویکرد در باب رابطه بشریت با طبیعت پرداخته است. اینکه، گاوآهن با چنان خشونتی به زمین حمله می کند که اساساً نیازی به این همه خشونت نیست؛ همچنین این رویکرد جدیدِ سلطه، به تقویمهای مصور غربی نیز کشانده شد. این باورها در بیتوجهی و نگرش انسان به طبیعت به غایت تأثیرگذار است.
بنابر دیدگاه وایت، بینظمی فزاینده کنونیِ محیط کره زمین، فرآورده فناوری و علم پویایی است که از همان جهانبینیِ غرب سدههای میانه نشأت پذیرفته است. منشأ این علم و فناوری هم، ناشی از طرز تلقی مسیحیت در باب ربط و نسبت انسان با طبیعت است. وایت بر این تصور بود که این مدل از مسیحیت نیازمند بازنگری به شکلی قابل قبولتر برای جهان است.
دیدگاه مسیحی درباب ربط و نسبت انسان با محیط زیست مبتنی بر اسطوره آفرینش است. اسطورهای که از یهودیت به ارث برد. مستندات وایت همه مبتنی بر داستان آفرینش است، آنگاه که خداوند همه موجودات و کل خلقت را ایجاد نمود و سپس آدم را خلق نمود. آدم با نامگذاریِ مخلوقات، سلطه خود بر آنها را تثبیت نمود. خداوند همه خلقت را برای نفع و حکومت آدم آفریده است؛ یعنی هیچ چیز در عالم طبیعت هدفی جز برآوردن اهداف انسان نداشت، هرچند که بدنش از خاک رس ساخته شده است صرفاً جزء طبیعت نیست؛ بر صورت خدا آفریده شده است. استناد دیگر وایت با توجه به کتاب مقدس، با اشاره به سفر پیدایش بابهای اول و دوم است: «بارور شوید و تکثیر شوید، زمین را پر کنید و به انقیاد درآورید و حکومت کنید بر ماهیان دریا و پرندگان هوا و هر موجود زندهای که بر روی زمین حرکت می کند.» (پیدایش، ۱: ۲۸ و ۲۷). وایت از این دیدگاه مسیحی نتیجه میگیرد که عالم و همه خلقت خدمتگزار آدم است و هدفی هم جز خدمتگزاری و نفعرسانی به انسانها ندارد.
۳-۲-۳-۴- نتیجه گیری از دیدگاه وایت
وایت با استناد به فقراتی از کتاب مقدس و براساس داستان آفرینش و فرمان خداوند به انسان، مدعای خود را پیش کشیده است. مدعایی مبنی بر اینکه باور انسان، شکلدهندهی نوع رابطه انسان با محیط زیست است و این باور نیز در گرو دین میباشد. استدلال وایت در بررسی وضعیت محیط زیست، بر این اساس است که مسیحیت با توجه به آنچه در کتاب مقدس آمده است، باور و تفکری استثمارگونه شکل داده است. وایت در مقاله خویش به صراحت، درمورد اینکه مسیحیت به انسانها درباره رابطهشان با طبیعت چه گفتهاند سخن به میان آورده است. او این نسبت و رابطه را با اشاره به تفکر باستانی و اساطیر اولیه آغاز می کند که بر مبنای آن تفکر، اساساً جهان آغازی نداشته است. در حالیکه براساس مسیحیت، جهان آغاز و داستانِ پیدایشی داشته است. براساس این داستان، همه چیز برای نفع و اهداف انسان خلق شده است. به عبارتی همه خلقت در خدمت انسان است. وایت تصریح می کند که تا این اصل مسیحی که طبیعت هیچ فلسفه وجودیای جز خدمت به انسان ندارد را طرد نکنیم همچنان بحران زیست محیطی رو به گسترش خواهد بود. درواقع وایت و همفکرانش بر این عقیدهاند که این آموزه کتاب مقدس (زمین صرفاً برای استفادهی بشر به وجود آمده است) موجب عملکرد نادرست انسان شده است.
۳-۲-۳-۵- بازتاب مقاله وایت
به رغم تکذیب جدیِ فرض وایت از سوی مخالفانِ دیدگاه وایت؛ نویسندگان بسیاری، گناهِ نگرشهای مخرب به محیط زیست را به پای جهانبینیِ یهودی- مسیحی مینویسند. در این زمینه میتوان به ایان مک هارگ[۱۷۶] اشاره نمود که در کتاب طراحی با طبیعت[۱۷۷] (۱۹۶۹) گفته است: «ادیان بزرگ غربیِ برآمده از یکتاپرستی، منبع مهم نگرش اخلاقی ما هستند. یکی از این نگرشها، یکتایی انسان است. در موضوع انسان- طبیعت، داستان کتاب مقدس از خلقت در سفر پیدایش از باب اول، غالباً منبع قابل قبولی در توصیف نقش انسان و قدرت اوست. نه تنها نمیتواند مطابق با واقعیت آنگونه که ما شاهد آن هستیم باشد، بلکه بر سلطه و انقیاد انسان بر طبیعت پایفشاری نموده؛ غرائز مخرب در انسان را تشجیع می کند تا احترام و آفرینندگی را.» (۲۶ :(McHarg. توینبی نیز تاحد زیادی دیدگاهی مشابه با وایت داشت. او دو دلیل برای تخریب گستردهی انسان درنظر گرفته است، یکی اینکه انسان مدرن، جهان طبیعی را به چشم یک موجود زنده - آنگونه که خودش زنده است - نگاه نمیکند. به این معنی که او طبیعت را چیزی اساساً متفاوت از خود میبیند. با وجود آنکه زندگیِ جهان طبیعی ممکن است متفاوت از زندگی انسان باشد اما حقیقت این است که این دو زندگی در رابطهای متقابل با هم هستند و بخشی از زندگیِ بزرگتر و در هماهنگی با هماند. دومین دلیل، برخاسته از یکتاپرستی یهودی است. باور به اینکه خودش نزدیکترین مخلوق به خداست و بدین ترتیب این تفکر شکل گرفت که سایر موجودات برده و در خدمت اویند. این ایده، پایه تمامی جنبه های تفکر انسان مدرن قرار گرفت و ترکیب این دو دلیل، رشد تمدن علمی- تکنولوژیکال را فراهم نمود.
مطابق آیات سفر پیدایش که پیش از این اشاره شد، خداوند همه مخلوقات را در اختیار انسان قرار داد تا هرطور که میخواهد از آنها بهره برد. این عقیده موجب جدایی انسان از محیط زیست طبیعیاش می شود و این به منزله مجوزی برای بهره برداری انسان از محیط زیستی بود که دیگر مقدس تلقی نمیشد. آن احترام و هیبتی که انسان سابقاً نسبت به محیط زیست داشت، با یکتاپرستی یهودی و مسیحی و اسلامی برداشته شد (Ikeda, 2007: 28). توینبی براین عقیده بود که رابطه انسان و طبیعت بههم ریخته است و راهحل چنین مسألهای در بازگشت به دین همهخدایی است[۱۷۸] (زاهدی، ۱۳۷۹: ۴۰).
فاس (۲۰۰۹)، که از موافقان دیدگاه وایت است، براین عقیده است که مردمِ جوامع صنعتی مدرن، مفهوم ارتباط با طبیعت و تقدس طبیعت را از دست دادهاند. از این فقدان ارتباط، به بحران زیستمحیطی نیز یاد می شود و کتابها و مقالات بیشماری در سوگ و آگاهی از این فقدان به رشته تحریر درآمده است. مردم باید آنچه را که از دست دادهاند از پیشنیانِ ماقبل صنعتی خویش فراگیرند. مقاله مشهورِ وایت، مسیحیت را عامل این پیشامد میداند. هیچ بیانی کاملتر از عبارات وی نمیتواند اشتباه و گناه مسیحیت را بیان کند: «به لحاظ تاریخی، علمِ طبیعی ثمرهی الاهیات طبیعی است. تکنولوژیِ مدرن حداقل تا حدی با اصل مسیحیِ تعالی انسان و سلطهی بهحق انسان بر طبیعت قابل توضیح است. مسیحیت پیوند میان علم و تکنولوژی را برقرار ساخت در حالیکه سابق بر این به مدت قرنهای متمادی، علم و تکنولوژی فعالیتهای کاملاً جدا داشتند و این پیوند به بشر قدرتی داد که نتایج زیست محیطی آن را شاهدیم. اگر چنین باشد مسیحیت بار عظیمی از گناه را به دوش میکشد. علم برای توضیح و توصیف یک درخت هیچ نیازی به روح ندارد و این هماهنگ با دیدگاه مسیحیت است.» (White,1967:1206) همچنین گفته است: «به مدت تقریباً دوهزار سال، مبلغان مسیحی بیشههای مقدس را که بتپرستی میدانستند، قطع کردند چرا که روح در طبیعت (جاندارانگاری) را بتپرستی میدانستند» (Ibid). فاس (۲۰۰۹)، مبنای استدلال وایت در این مورد را درست میداند: بنابر گفتهی وایت «برای یک مسیحی، درخت جز واقعیتی فیزیکی و مادی چیزی بیش نیست» (Ibid)؛ این اتفاق افتاده است. توجه به درخت کریسمس در زمستان با نشانه های دینی که به عنوان واقعیتی مادی، و با رنگ و لعاب دینی یاد می شود. اما وایت از این نکته غافل بوده است که برای مسیحیت یک درخت، چیزی بیش از واقعیت فیزیکی است. درخت، خلقت خداست درست مثل بیشهی مقدس، مقدس است! درخت بیگناه است چرا که روحی از خود ندارد. این برخلاف دیدگاه بتپرستان است که قائلند یک درخت خودش الوهیت دارد. از نظر بتپرستان، درخت به عنوان موجودی زنده خویشاوند ماست. ادعای اصلی وایت در اتهام به مسیحیت درست است. اول اینکه علم مدرن ریشه در الاهیات طبیعی دارد. همانطور که وایت اشاره کرده است: «از قرن ۱۳ به بعد تا زمان لایبنیتس و نیوتن، از جمله خود این دو، هر دانشمند بزرگی، در تلاش برای توضیح انگیزههایشان با اصطلاح (مفاهیم) دینی بود.» (Ibid)؛ دوم اینکه تکنولوژیِ مدرن تا حدی به عنوان ثمرهی پیروی از فرمان خدا در صفحات آغازین کتاب مقدس توضیح داده شده است[۱۷۹]. سوم آنکه علم و تکنولوژی قویاً متحد شده اند، پیوندی که پیش از اظهارات وایت شروع شده بود (Foss, 2009:170).
برخلاف دیدگاه های مخالفان، کسانی هم مانند ریچارد تی. رایت (۱۹۷۰)[۱۸۰] در مقالهاش با عنوان مسئولیت در قبال بحران زیستمحیطی[۱۸۱] با اشاره به فقراتی از کتاب مقدس، به بررسی دیدگاه هایی که علیه این آیات آمده و نیز تحلیل خویش از آنها پرداخته است. وی با اشاره به آیات فوق بر این باور است که درک ارجاع وایت به «این اصل مسیحی که وجود و خلقتِ طبیعت هیچ هدفی جز برای خدمت به انسان نداشته» ((White,1967:1205 سخت است. ریچارد تی. رایت در این کتاب، این اتهام به مسیحیت که مسئول بحران زیستمحیطی است را مورد بررسی نقادانه قرار داده است. بنابر دیدگاه وی، گزارش کتاب مقدس و تاریخ علم و تکنولوژی نشان میدهد که بدفهمیِ فعلی و استثمار محیط زیست ناشی از حرص، بیدقتی و نادانی انسان و نه باورهای دینی است. درنهایت وی نتیجهگیری می کند که متهم دانستن مسیحیت درباب بحران زیستمحیطی موجب کردار نادرست انسان می شود و آسیبهای زیادی را به همراه دارد.
درباب این موضوع، فینسترا[۱۸۲] (۱۹۶۹) درباره مقاله وایت چنین نظر داده است: چنین اظهاری [از سوی وایت] می تواند نتیجه مطالعهی «رفتارِ» مسیحیان باشد. من نظر وایت را در باب اختلافِ میان رفتار مردم و واقعیت کتاب مقدس که بایستی پایه رفتار انسان را شکل دهد، ترجیح میدهم. این یادآوری برای همه انسانها بسیار سودمند است که مسیحیت، دیدگاه مثبت و سودمندی درباره رابطه خدا، انسان و طبیعت برای گفتن دارد. انجیل دربردارنده اخبار نیکی برای طبیعت و نیز انسان است.
پاتریک دوبل[۱۸۳] در مقاله خویش (۱۹۷۷)، به سبب ارجاعات فراوان کتابهای زیستمحیطی به مقاله وایت، درصدد کشف ریشه های بحران برآمد. دوبل بر این عقیده است که تجزیه و تحلیل وایت در مقالهاش، به لحاظ تاریخی دقیق نمی باشد. با این حال، دوبل مقاله وایت را زمینهای برای پاسخ به این تجزیه و تحلیل و تردیدهای ایجاد شده میداند. به نظر او، این مقاله به مسیحیان کمک نمود تا جامعه مسیحی درصدد تشکیل یک اخلاق زیستمحیطیِ خدامحور برآیند. دوبل با ذکر بخشهایی از کتاب مقدس دیدگاه سنت مسیحی را در باب محیط زیست روشن مینماید. او با اشاره به امانتداری، مسئولیت، مالکیت خداوند، تعهدات انسان و موارد مشابه از کتاب مقدس، دین مسیحیت و آموزههای کتاب مقدس را حافظ طبیعت میداند.
مک هارگ (۱۹۶۹) در جدیترین اتهام خود به مسیحیت مدعی است که سفر پیدایش باب ۱ آیه ۲۸، مسئول تخریب زیستمحیطیِ قرن بیستم بدست انسان میباشد. چرا که این آیه اساساً موجب تهییج غریزه حیوانی انسان شده است. سایر مورخین با افتخار گفتهاند که همین متن، این آموزهی کتاب مقدس، رشد علم و تکنولوژی را امکان پذیر ساخته است.
۳-۳- دیدگاه سیدحسین نصر
سیدحسین نصر، بنیانگذار بحثهای حاضر درباب «اسلام و محیط زیست»، «پیامدهای معنوی بحران محیط زیست» و نیز «دین و بحران محیط زیست» میباشد (Taylor, 2005). انسان متجدد زمانی که به فراموش کردن خویش تن داد در واقع دستش در آتشی که خود برافروخته بود سوخت. انسانی که به شیوهی فاوست[۱۸۴] روح خویش را در قبال سلطه و سیطرهی بر محیط طبیعی فروخت، باعث پدید آمدن اوضاع و احوالی شد که همین سیطرهی بر محیط، به خفقان آن محیط انجامید و نه فقط زیستبومکشی که در نهایت خودکشی را نیز در پی داشت (نصر، ۱۳۸۳: ۲۴).
۳-۳-۱- زندگینامه و خاستگاه فکری نصر[۱۸۵]
h-n ۷۳/۳۸
d-i33
f-m158
ab ۸۶/۹
c-h ۶/۱۴
a-f ۴۶/۳۷
i-l ۶۴/۱۳
۲۵
اختلاف اعداد هر سطوح که حداقل دارای یک حرف مشترک می باشند از نظر آماری در سطح ۵% معنی دار نمی باشد. (آزمون چند دامنه ای دانکن ۵%)
وراثت پذیری
وراثت پذیری نسبتی از تنوع فنوتیپی در جمعیت است که توسط عوامل ژنتیکی ایجاد شده است. از وراثت پذیری برای بررسی سهم نسبی ژن ها و محیط در تنوع موجود در یک صفت استفاده می شود و یکی از سوالات مهم در ژنتیک کمی این است که چقدر از تنوع فنوتیپی، از تفاوت های ژنتیکی بین افراد ناشی می شود و چقدر آن حاصل تنوع محیطی است.
با توجه به (جدول۴-۵) میزان وراثت پذیری درکلیه صفات بیش از ۶۰ درصد به بالا متغیر بود، بیش ترین میزان وراثت پذیری در صفات عملکرد دانه قابل کنسرو و تعداد کل برگ و کم ترین مقدار مربوط به قطر ساقه بود. بالا بودن وراثت پذیری حاکی از آن است که اثرات ژنتیکی سهم بیشتری در کنترل صفات فوق نشان می دهد. وراثت پذیری عمومی برای اکثر صفات، نسبتا بالا برآورد گردید که این موضوع می تواند ناشی از شرایط کنترل شده آزمایش باشد. بازو بندی و همکاران (۱۳۹۱) در بررسی برآورد وراثت پذیری و هتروزیس درنسلهای ژنتیکی هیبرید زودرس ذرت رقم KSC260 نشان دادند، میزان وراثت پذیری صفات از حداقل ۵۷ تا ۹۳ درصد متغیر بود که ناشی از سهم بیشتر اثرات ژنتیکی در کنترل صفات مورد بررسی بود. بنابراین، انتخاب هیبرید برتر بر اساس صفاتی که وراثت پذیری بالایی دارند، انجام می گیرد (Allan, 1980). مهدی پور و همکاران (۱۳۹۱) نیز میزان وراثت پذیری در عملکر دانه را حدود ۷۰ درصد برآورد کرد درحالی که میزان وراثت پذیری عملکرد در نتایج ما بیش از ۸۵ درصد می باشد که این شانس بیشتر گزینش را در نسلهای در حال تفکیک بالا برده و می توان انتظار داشت این صفت به مقدار مطلوب در نتاج تظاهر پیداکرده و انتخاب برمبنای فنوتیپ برای بهبود آن موثر واقع می گردد. با توجه به مطلوب بودن وراثت پذیری ۷۰ درصد به بالا نتایج مهدی پور و همکاران (۱۳۹۱) با نتایج این تحقیق نیز مطابقت داشت.
جدول ۴- ۵- وراثتپذیری صفات مورد بررسی درژنوتیپ های ذرت شیرین
صفات
عملکرد
ارتفاع بوته
طول تاسل
ارتفاع بلال
تعدادبرگ بالای بلال
تعداد کل برگ
طول بلال
عمق دانه
تعداد ردیف دانه
تعداد دانه در ردیف
۴۹/۸۵
۲۰/۸۲
۶۸/۷۲
۵۵/۷۰
۷۸/۸۳
۷۱/۸۵
۲۲/۶۶
۴۰/۶۴
۷۹/۶۸
۰۳/۷۵
هتروزیس و هتروبلیتیوزیس