کودکانی که با اختلافات خانوادگی، طلاق و جدایی پدر و مادر و مشکلات متعدد زندگی مواجه هستند و یا از محبت مادری و آغوش گرم او که پناهگاهشان باشد، محروم بوده اند یا اینکه سایه ی اطمینان بخش پدری با اقتدار و مهربان را بر سر خود احساس ننموده اند و یا با مسائلی مثل اعتیاد والدین، عدم مسئولیت پذیری ونیز فقر مالی و فرهنگی آنان روبه رو بوده اند، شرایط مساعدتری برای ابتلا به وسواس های فکری و عملی دارند.
این کودکان که دائماً با استرس ها و اضطراب های مداوم و حل ناشدنی در زندگی دست و پنجه نرم می کنند و در عین حال از امنیت روانی کافی نیزبرخوردار نیستند و تکیه گاهی برای تکیه و اعتماد کردن، درددل نمودن و بیان کردن احساسات عاطفی خود پیدا نمی کنند، به تدریج آمادگی لازم برای ابتلا به اختلالات اضطرابی را کسب می کنند. در دوره بلوغ که زمان استقلال فکری و وداع با تقلید های کورکورانه،[۲۰۳] غلیان احساسات و عواطف و در واقع مرحله ی بی ثباتی شخصیتی انسان است، شرایط مناسبی برای آزادسازی این عقده های تلمبار شده به صورت رفتار های تکرار شونده ی وسواسی، فراهم می شود. این افراد در اثر تصادم با مشکلات خانوادگی استحکام وقدرت فکری خود را از دست می دهند و رفته رفته دچار ضعف و سستی و ناتوانی می گردند و در نتیجه پدیده ی «ضعف اراده و اندیشه» رخ می دهد. عدم حضور یک فکر قویِ تصمیم گیرنده در صحنه های انتخاب و تصمیم گیری های مهمّی که طبیعتاً در مرحله بلوغ وجود دارند، باعث می شود که رفتارهای وسواسیِ اجباری در فرد بروز پیدا کنند.
تجارب حیات عادى افراد، نشان مىدهد رفتارهای وسواسی که همگام با دوره ی بلوغ و هم زمان با غلیان غرایز جنسی در افراد پایه ریزی می شوند، به مرور زمان و به طور تدریجی رشد مىکنند. اگر در این ایام، یعنی در دوره ی بلوغ، شرایط براى درمان، مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دورهاى پدید مىآید وگرنه بیمارى سیر مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جایى که خود بیمارمستأصل و درمانده می گردد.[۲۰۴]
۲-۱-۲-۷- نوع شخصیت فرد و خطاهای شناختی موجود
یکی دیگر از عوامل زیر بنایی که در ایجاد یا تشدید اختلال وسواس نقش موثری دارد، نوع شخصیّت خود فرد است. نوع شخصیّت و نحوه ی شکل گیری آن ( زمینه های وراثتی و شیوه های تربیتی) از بدو تولد و حتی پیش از تولد کودک تا نوجوانی و بزرگسالی در ابتلا به انواع بیماری های روحی- روانی و به ویژه اختلالات اضطرابی ، نقش تعیین کننده و بنیادی دارد.
مسئله ی مهم دیگری که در ارتباط با شخصیت فرد مطرح است، داشتن شخصیّت وسواسی یا وجود اختلال شخصیت وسواسی در فرد است. اگرچه عناوین «اختلال وسواس» و « اختلال شخصیت وسواس» شبیه یکدیگرند ولیکن تظاهرات بالینی آن ها کاملاً متفاوت است. در اختلال شخصیت وسواسی، وسواس های فکری و عملی واقعی وجود ندارد، بلکه فقط با یک الگوی فراگیر دل مشغولی درباره ی نظم وترتیب ، کمال گرایی، قواعد خشک کنترل روبرو هستیم که هرگونه انعطاف پذیری را از فرد سلب می کند. این گونه افراد واقعاً مبتلا به وسواس نیستند و فقط تمایل شدید به رعایت مجموعه ای از مقررات و قوانین انعطاف ناپذیر در زندگی خود دارند. داشتن چنین شخصیتی زمینه ی بسیار مناسبی برای ابتلا به وسواس را پدید می آورد. فردی که دچار اختلال شخصیت وسواسی است اگر در دام افراطی گری در رعایت قوانین سفت و سخت خود بیفتد، بدون تردید به اختلال وسواس هم دچار می شود. [۲۰۵]
سنگ بنای یک شخصیت وسواسی بین سنین یک و دو سالگی گذاشته می شود. یعنی زمانی که کودک سخن گفتن را آغاز می کند، اولین گام های زندگیش را بر می دارد و قدرت ارادی کنترل عضلات مقعد را پیدا کرده است. بنابراین شرایط و توانایی کافی برای مقابله و مخالفت با خواسته ها و دستورات مادر را کسب نموده است. مادرانی که خود کشمکش درونی درباره کنترل شدن و کنترل کردن دارند ، این رفتار طبیعی کودک را نوعی تهدید و منبع ایجاد اضطراب و استرس جدید تلقّی می کنند ( به ویژه اگر در مورد مسائل طهارت و نجاست دچار خود درگیری نیز باشند) و با تمام قوا به مخالفت و سرکوب کردن میلی که کودک به ابراز وجود دارد ، می پردازند و کودک را از لذت بردن از توانایی تازه به دست آمده اش محروم می کنند.
روانشناسان اعتقاد دارند که چون کودک توانایی مقابله با مادر را نداردو مجبور است تسلیم شود، عصیان ، پرخاشگری و کینه جویی خود را با به کار بردن مکانیسم های دفاعی در ناخودآگاهش حفظ می کند. این نوع افراد با به کاربستن مکانیسم های دفاعیِ واکنش معکوس ، جداسازی ،… همه عمر پرخاشگری و کینه توزی را از ضمیر خود آگاه پنهان می کنند. وظیفه شناسی و فرمانبرداری ، نظم و ترتیب و نظافت بیش از حد این افراد انعکاسی از همان میل ناخودآگاه آنان به عصیان و پرخاشگری ، بی نظمی و کثیف بودن است . یک دندگی ،خست ، حرص و آز و از خود راضی بودن به شکل آشکارتری ، نمودار عصیان و پرخاشگری واقعی این بیماران است .
از ویژگی های شخصیت وسواسی این است که این گونه افراد معمولاً توانایی بیان عواطف گرم و لطیف را ندارند، به احساسات دیگران توجه نمی کنند و بر آنچه خود قبول دارند اصرار می ورزند، در انجام کار و مثمرثمر بودن، تمرکز افراطی دارند، سخت کوش هستند ولی به علت توجه زیاد به جزئیات ، قادر نیستند به اصل مسائل بپردازند، به علت ترس از اشتباه کردن، دچار تردید در تصمیم گیری می شوند و احساس بلاتکلیفی می کنند، اغلب افرادی خشک به نظر می رسند چون به شیوه ای از پیش تعیین شده بارها رفتاری را تکرار می کنند تا آن جا که عده ای آنها را ماشینهای زنده توصیف کرده اند.
فردی که دارای یک شخصیت منظّم، دقیق، برنامه ریز و با استانداردهای بالا است، به دلیل حساسیت ها و جزئی نگری هایش بیشتر در معرض ابتلا به OCD قرار می گیرد. وجود این صفات در حد متعادل و طبیعی مفید و حتی ضروری هستند، اما وقتی که شکل افراطی به خودمی گیرند، به تدریج به وسواس تبدیل می شوند.
ناهنجاری دیگری که در ارتباط با موضوع شخصیت مطرح می شود، وجود خطاهای شناختی در ادراک و نوع برداشت و تفسیری است که فرد نسبت به مزاحمت های ذهنی خود دارد. افراد دارای باورهای بنیادین متفاوتی هستند که از کودکی در اعماق وجودشان جای گرفته است و رشد وتوسعه یافته است. [۲۰۶]وجود باورهای بنیادین متفاوت در افراد، موجب می شود آدم های مختلف از یک موقعیّت مشترک، برداشت های گوناگونی داشته باشند. شناختن خطاهای شناختی افراد بر اساس باورهای بنیادین آن ها کمک می کند شناسایی و اصلاح باورهای غلط ذهنی در مورد تعبیر و تفسیرهای غیرمنطقی از مزاحمت های ذهنی، پروسه ی درمان وسواس فکری-عملی را تسریع نماید.برخی از این خطاهای شناختی شامل موارد زیر می شوند: [۲۰۷]
۲-۱-۲-۷-۱ - فیلتر ذهنی
یعنی خطائی که با نوعی گسسته بینی همراه است. شرایطی است که فرد به جزئیّات خاصی توجّه می کند و کل حادثه را نادیده می گیرد. این نوع افراد نسبت به مسایل بی اهمیّت، حساسیت بیش از اندازه نشان می دهند. افسرده ها تنها به جنبه های منفی و ملال انگیز توجه دارند، و اشخاص مستعد اضطراب خطر را انتخاب می کنند و خشمگین ها تنها به جنبه های بی عدالتی توجه دارند. در اثر گسسته بینی و با داشتن فیلتر ذهنی، در ارتباط با افکار خود درشت نمایی می کنند. در نتیجه هراسها، ناراحتیها و ضایعات برایشان اهمیت مبالغه آمیز پیدا می کنند.
۲-۱-۲-۷-۲- خرافات و رفتارهای وارسی تکراری
رفتارهای خرافی، اگرچه اغلب در زندگی روزمره به چشم میخورند، فقط در صورتی تبدیل به وسواس میشوند که به صورت تکراری، یکنواخت و جزء به جزء انجام شوند ؛ ظاهراً دارای محتوای وسواسی باشند و بیش از یک ساعت در روز وقت بیمار را بگیرند؛ و از لحاظ بالینی، اشکال یا ناراحتی شدیدی به وجود آورند.
۲-۱-۲-۷-۳- استنباط اشتباه از کنترل
افراد به دو شکل ممکن است دربارۀ قدرت کنترل خود قضاوت اشتباه داشته باشند. ممکن است خود را شخصی درمانده و تحت کنترل دیگران بیابند و یا برعکس خود را بیش از اندازه قدرتمند و نسبت به همه اطرافیان خود مسئول بدانند.سنگینی همۀ امور را بر شانه های خود احساس کنند. دیگران را به خود وابسته می دانند و احساس می کنند که مسئول خوشبختی دیگران هستند. در غیر این صورت احساس گناه می کنند.
۲-۱-۲-۷-۴- شخصی سازی
در این خطای شناختی شخص همۀ حوادث را به خود ارتباط می دهد. مادر افسرده، اندوه فرزندانش را به حساب خود می گذارد. یکی از جنبه های عمده شخصی سازی مقایسه کردن دایمی خود با دیگران است. در این شرایط شخص ارزش خود را با ارزش دیگران می سنجد و اگر به این نتیجه برسد که ارزش او کمتر از دیگران است ناراحت می شود و احساس حقارت می کند.
۲-۱-۲-۷-۵- ذهن خوانی
کسی که ذهن خوانی می کند درباره واکنش دیگران نسبت به حوادث فرضیه سازی می کند. به عبارت دیگر شما فرض را بر این می گذارید که دیگران احساسی مانند شما ندارند و نسبت به امور مانند شما واکنش نشان میدهند.
۲-۱-۲-۷-۶- برداشت اشتباه از تغییر
اما تحت تاثیر این خطای شناختی افراد تصور می کنند که اگر دیگران را به قدر کافی زیر فشار بگذارند، مطابق میل آن ها رفتار می کنند و از طرفی می پندارند که اگر دیگران نیازشان را برآورده سازند خوشبخت می شوند وسعی می کنند با سرزنش کردن بقیه آن ها را در راستای تامین نیازهای خود تغییر دهند. اشکال این طرز تفکر این است که این عدّه خوشبختی خود را در گرو رفتار دیگران می دانند درحالی که در واقع خوشبختی بستگی به هزاران تصمیم کوچک و بزرگی دارد که هر انسانی در زندگی خود اتخاذ می کند.
۲-۱-۲-۷-۷- سرزنش کردن
در نظام سرزنش کردن همیشه کسی مقصر فرض می شود و سرزنش کننده هیچ مسئولیتی را در قبال مسائل به عهده نمی گیرد و با سرزنش کردن دیگران احساس راحتی می کند.
۲-۱-۲-۷-۸- تعمیم مبالغه آمیز
براساس این خطای شناختی فرد با استناد به یک حادثه تعمیم مبالغه آمیز انجام می دهد. تعمیم مبالغه آمیز اغلب با مطلق گویی همراه است. انگار که قانون بی چون و چرائی وجود دارد که امکان خوشبخت شدن او را محدود میکند.
۲-۱-۲-۷-۹- تفکر قطبی یا تفکّر سیاه و سفید
در تفکر قطبی همه چیز در نهایت خود در نظر گرفته می شود و جایی برای حد اعتدال باقی نمینماند. اشخاص و اشیاء خوب یا بد، عالی یا وحشتناک هستند. به عبارت دیگر دنیا یا سفید است یا سیاه و چون زمینه خاکستری مورد بی توجّهی قرار می گیرد واکنش فرد نسبت به حوادث از یک نهایت احساسی به نهایت دیگر تاب می خورد. بزرگترین خطر در تفکّر قطبی تاثیر آن بر قضاوت از خویشتن است.
۲-۱-۲-۸ - کمال گرایی
کمال گرایی و بهترین بودن، از خصوصیات فطری و ذاتی انسان است. هر انسانی به اقتضای وجود این میل ذاتی برای کامل شدن و کامل بودن، تلاش می کند که بهترین باشد. بنابراین صرف وجود حس کمال گرایی در انسان، لزوماً دلیل قطعی بر ابتلا به وسواس نیست، ولی اگر وجود این تمایل همراه با اضطراب باشد و همه زوایای زندگی فرد را تحت الشعاع قرار بدهد، و فرد برای دست یافتن به بهترین ها با عجله و با سرعتی زیاد و غیرمتعارف پیش برود، این حالت دلالت دارد بر این که فرد دچار اختلال شخصیت وسواسی است، در حالی که وقتی شخص بدون عجله و با عشق و علاقه پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی کند، نمی توان گفت که او دچار وسواس است. اگرچه داشتن شخصیت وسواسی نشان از وجود یک اختلال روانی است، اما گاهی اوقات همین ویژگی های وسواسی می تواند تبدیل به یک عامل موفقیّت گردد. [۲۰۸] بعضی از افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی معتقدند که بهترین راه حل برای انجام دادن کارها وامور، این است که آنها را به طور کامل وبدون عیب ونقص انجام دهند و این گونه عمل کردن را لازم وضروری می دانند. این افراد معتقدند که شکست در قسمتی از امور به معنی شکست کامل در آن امور می باشد.این نوع باورها باعث می شوند که رفتار فرد تحت تاثیر قرار گرفته وتغییر کنندو او تبدیل به فردی غیر فعال وغیر خلاق شود. به عنوان مثال، صرف کردن ساعت های متمادی برای اصلاح کردن یک امر که فرد می داند درست است ولی فکر می کند که به اندازه کافی خوب نیست، باعث از دست دادن هدف واقعی ونهایی می شود. کمال گرایی ویژگی بسیار رایج اختلال وسواس فکری-عملی می باشد وکسانی که مبتلا به وسواس هستند علاقمندند که همه چیز را در کنترل خود داشته باشند.[۲۰۹]
افراد بینقصگرا دوست دارند در هر کاری نفر اول باشند حتی بهتر است بگوییم که آنها باید درهر کاری نفر اول باشند و درضمن کارشان نیز خالی از عیب و ایراد باشد. از نظر روان شناسان این نوع تفکّر، یعنی تفکّر همه یا هیچ ( تفکّر سیاه و سفید یا تفکّر قطبی) یک خطای شناختی رایج میان بیماران وسواسی است که کمال گرایی آنان را به سوی وسواس سوق داده است. از دید این افراد« اگر همه چیز به طور مطلق کامل و بی نقص نباشد، چیز بدی است.» براساس این طرز تفکّر، بیمار درباره ی اشتباهات کوچکی که اغلب برای مردم قابل تحمّل و بی اهمّیت است، به شدّت نگران می شود. این نگرانی و تمایل به بهترین بودن، گاهی تنها در مورد برخی مسائل دیده می شود ولی گاهی نیز به تمام جنیه های زندگی فرد تعمیم داده می شود.[۲۱۰]
افراد کمال گرا بایدهای زیادی دارند. در واقع افراد بینقصگرا دچار استبداد بایدها هستند. این افراد اگر طبق بایدهای خود عمل نکنند دچار غمگینی، ناامیدی و تأسّف میشوند و خود را سرزنش و ملامت میکنند و اگر دیگران طبق معیارهای آنها عمل نکنند نسبت به آنها خشم و خصومت میورزند. بینقصگرایی پیامدی به جز افسردگی، ناراحتی، غمگینی، درد و رنج، مشکلات بین فردی، تعارض، وسواس و ….. نخواهد داشت. همه انسانها دوست دارند که براساس معیارهای خود عمل کرده و پیشرفت نمایند. اما افراد بینقصگرا چنان معیارهای بلند پروازانهای دارند که خود و دیگران را برای رسیدن به این معیارها به دردسر و مشکل میاندازند. اینگونه افراد تحمل هیچگونه نقصی را ندارند و این امر مسلم را نمیپذیرند که انسان ممکن الخطاست.
از ویژگی ها وخصوصیات شخصیّتی افراد کمال گرا می توان به این موارد اشاره کرد: اشتغال ذهنی درمورد شکست، شک و تردید در اعمال، نظم و ترتیب بیاندازه، اهمال کاری، ترس از شکست، بیتصمیمی. افراد بینقصگرا چون میخواهند ازهرگونه اشتباهی مصون باشند بسیاری از فرصتهای خوب زندگی را ازدست میدهند و نمیتوانند تصمیم بگیرند و برای تصمیمگیری درمورد ازدواج، انتخاب رشته، انتخاب رنگ و مد لباس و …. همیشه درحالت دودلی و تردید قرار دارند.
حس کمال طلبی وغریزه ی کما ل جوئی در صورتی که شکل افراطی به خود بگیرد زمینه ی بروز وسواس را تقویت وتشدید می کند. فردی که تلاش می کند همیشه همه ی اموررا به نحو احسن وبدون هیچ ایراد واشکالی انجام دهد وبرروی این ویژگی وعادت خود پافشاری افراطی نیز می کند، بیشتر از دیگران در معرض ابتلا به وسواس قرار دارد. این نوع افراد درپی دست یافتن به تکامل و مرحله ی عالی از انجام هرکاری هستند، بنابراین در برخورد با مسائل مورد حسّاسیّت خود، مثل نجاست، کمترین آثار آن را نیز برای خود غیرقابل تحمّل می دانند. [۲۱۱]
مشکل عمده ی افراد کمال گرا این است که همه چیز را یا سیاه می بینند و یا سفید، حد وسطی برای این افراد وجود ندارد. این افراد همیشه به دنبال بهترین و کامل ترین وضعیّت و راه حل هستند و به شدّت اشتیاق دارند که همه چیز را با استانداردهای بالا داشته باشند و اگر نتوانند به معیارهای خود برسند، احساس شکست کامل می کنند و باید دوباره از اول شروع کنند.[۲۱۲] به همین علت است که وسواسی هایی که علت وسواسشان همین حس کمال گرایی است، مثلاً اگر وسواس طهارت و نجاست یا وسواس شستشو داشته باشند، وقتی احساس کنند یا حتّی خیال کنند که ذرّه ای نجاست به بدن یا لباسشان ترشّح شده دچار اضطراب شده و خیلی از اوقات باید تمام لباس یا بدن خود را بشویند تا از اضطراب نجات پیدا کنند. همچنین شخصی که فرضاً در ادای کلمات نماز دچار وسواس است همه ی اجزاء مشکوک را بارها تکرار می کند تا شاید کمال عمل حاصل گردد و نیز حتی اگر فقط تصوّر کند هنگام وضو گرفتن یا غسل کردن «سرسوزنی» از بدن خود را نشسته باقی گذاشته اشت، برمی گردد و همه ی عمل را دوباره انجام می دهد و گاهی آن قدر عمل خود را تکرار می کند که یا خود خسته و بی طاقت شود یا شخص دومی دراین روند دخالت کند.
۲-۱-۳- عوامل روان شناسانه ایجاد وسواس
وجود برخی از آشفتگی ها و اختلالات در نحوه ی عملکرد روانی انسان، باعث می شود که شخص دچار شک وتردیدهای مکرّر گردد و به طور پیوسته جان و روح خود را،در معرض نا آرامی و نگرانی قرار دهد. شخصی که در برخورد با مسائل گوناگون زندگی، به هر دلیلی به مراقبت ها و دقت های نامتعادل و غیرمتعارف، افراطی و بیش از حد می پردازد، به تدریج قدرت روحی اش در هم شکسته می شود و در مقابل نفوذ افکار و رفتارهای وسواسی، سست و ضعیف می گردد. تمام افراد وسواسی قبل از ابتلا به این اختلال در آغاز فقط دقت و بررسیِ نامتعادلی داشته اند، ولی بعدها همین احتمالات توسعه یافته و به بیماری وسواس گرفتار شده اند.
عوامل روانی زیادی در ایجاد وسواس دخیل هستند. از جمله این عوامل می توان به ترس، اضطراب و وجود تضادها و تعارضات درونی در فرد اشاره کرد. به منظور آشنایی بیشتربا این عوامل و چگونگی تأثیرگذاری آن ها در ایجاد وسواس، در ذیل عناوین زیر به بررسی و مطالعه ی آن ها می پردازیم :
۲-۱-۳- ۱- رویکرد رفتاری نسبت به ریشه های وسواس
در این رویکرد نسبت به علل و ریشه های وسواس، بر الگوهای آموخته شده ی ترس و نیز رفتارهای اجتنابی ای که در پاسخ به محرّک ها یا موقعیّت های خاص داده می شود ، تأکید می گردد. در این رویکرد آن چه اصل است ارتباطی است که بین یک رویداد خنثی مثل استفاده کردن از سرویس بهداشتی های عمومی و عاملی مثل ترس و اضطراب، ایجاد می شود که نتیجه ی آن ایجاد وسواس است.[۲۱۳] به عبارت دیگر فردی که زمینه مناسبی برای ابتلا به وسواس دارد، اگر با عاملی مثل استفاده از سرویس های عمومی ، روبرو شود به علّت ترس از آلودگی و نجس شدن و همچنین به علّت وحشت زیادی که نسبت به عمل تطهیرکردن دارد، دچار اضطراب و نگرانی می شود و برای غلبه بر این استرس، نوعی رفتارتکراری انجام می دهد، که البته در ابتدا موفّق می شود میزان استرس خود را تا حدودی کاهش دهد. اما از آن جایی که این رفتار در واقع نوعی یادگیری شرطی شده نسبت به ترس و اضطراب محسوب می شود، در موقعیت های مشابه بعدی متناوباً تکرار و متعاقباً تقویت و تشدید می گردد.[۲۱۴]
روانکاوان نیز وسواس را نوعى غریزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مى کنند و آن را حالتى مى دانند که در آن، فکر، میل، یا عقیده اى خاص، که اغلب وهم آمیز و اشتباه است آدمى را به بند مى کشد، به طوری که اختیار و اراده ی او را سلب می کند و بیمار را وامى دارد که حتى رفتارى را برخلاف میل و خواسته اش انجام دهد و بیمار هرچند به بیهودگى کار یا افکار خود آگاه است اما نمى تواند از قید آن رهایى یابد.
۲-۱-۳- ۲-رویکرد تحلیلی و روان کاو ی نسبت به ریشه های وسواس
تحلیلِ روانی یا روان کاوی، قدیمی ترین رویکرد روان شناختی است.در این رویکرد اعتقاد بر این است که وسواس به علت تضادهای روان شناختی ناخودآگاه شکل می گیرد. درگذشته، برخی از روان شناسان به علت عدم آگاهی از نحوه ی عملکرد روان آدمی، منشاء بیماری های روانی را به ضمیر ناخودآگاه نسبت می دادند، در حالی که پیشرفت های جدید در علم روان شناسی، این نظریه را رد می کند و برخلاف ایده ی سابق اکنون روان شناسان معتقدند که وسواس در آغاز با رفتار آگاهانه ی بیمار به وجود می آید. در واقع این اختلال یا رفتار بیمارگونه، در اثر انحراف و خارج شدن روان انسان از مسیر بهنجار رفتاری پدید می آید. به عبارت دیگر خود انسان در فرایندی ویژه و با آگاهی و انتخاب خود موجب آن می گردد. البته خود فرد بر کیفیّت انجام این فرایند اشراف و آگاهی ندارد و نمی داند که چگونه و در چه فرایندی شخصیت خود را می سازد ولی این بی توجهی دلیل بر ناهشیار بودن شخصیت نیست.
نضج و شکل گرفتن یک فکر وسواسی و به دنبال آن یک رفتار وسواس گونه، بر اساس قضاوت ها و تصمیم گیری های آگاهانه ی فرد به هنگام هجوم تردید ها و وسوسه ها، اتّفاق می افتد. عملکرد روان انسان هنگام ایجاد عادت های گوناگون، بدین ترتیب است که در ابتداء یک باور و اعتقاد بنیادین، از خارج از فضای روان ، به آن عرضه می شود؛ سپس انسان هشیارانه در مورد قبول یا رد آن تصمیم می گیرد. اگر انسان این باور پایه و بنیادین را به عنوان یک حقیقتِ درست بپذیرد، روان نیز آن را به عنوان یک « کد درست» قبول می کند؛ و اگر انسان آن را واقعیّتی نادرست و باطل فرض کند، روان نیز کد آن را به عنوان یک کد مشکوک و تردید آمیز ثبت می کند وسپس برهمان اساس، در موارد مشابه بعدی نیز عمل می کند. به این علت است که وقتی فرد مستعد ابتلا به وسواس ، از نظر ارثی وغیره، در معرض افکار و باورهای پایه ای شک برانگیز قرار می گیرد، از حالت بهنجار خارج می شود و در نتیجه، مثلاً درباره چیزی که فرد باید (برابر باورهای دینی و اجتماعی) به تمیزی و طهارت حکم کند و به آن یقین داشته باشد، قضاوت تردیدآمیز و نابهنجاری را انجام می دهد. انجام این قضاوتِ تردیدآمیز، اضطراب زا و استرس آور است. درمثال مذکور، برای اینکه فرد به پاکی یک متنجّس یقین پیدا کند، آب بیشتری می ریزد تا با یقین پیدا کردن، از اضطراب رهایی یابد. این عمل، یعنی ریختن کمی آب بیشتر، از نظر فقهی، احتیاط نامیده می شود. همین عمل احتیاطی، یعنی ریختن کمی آب بیشتر که قضاوت آگاهانه ی فرد بر اساس آن انجام می شود، حالت روانی پیشین، یعنی عدم یقین به پاکی را اندکی تشدید می کند. در اثر این تکرار، قضاوت تردیدآمیز در موقعیتی مشابه با شدّت بیشتری سراغ فرد می آید و در مقایسه با دفعه پیشین اضطراب بیشتری نیز تولید می کند. فرد این بار برای یقین پیدا کردن، بیشتر آب می ریزد، یعنی بیشتر از نوبت گذشته. البته بدون این که براین قانون واقف باشد که رفتارهای آدمی، پی در پی شخصیت او را تغییر می دهند. تکرارعمل برای بار دوم، تردید پذیری او را تقویت می کند ودست یافتن به یقین را مشکل تر می سازد. این فرایند، یعنی فرایند قضاوتِ تردیدآمیز، می تواند تا آن جا پیش رود که ارتباط فرد با واقعیّت را مختل کرده و فرد مرز بین واقعیت و وهم و خیال را گم کند و تا حد بیماری روان پریشی پیش رود.
در رویکرد روان کاوی نسبت به علل پیدایش وسواس، فرض بر آن است که تاریخچه ی زندگی فردی شخص وسواسی، رشد اوّلیّه ی او در دوره ی کودکی و نوجوانی و همچنین نوع شخصیّت وی، در مجموع باعث می شوند که این فرد در برخورد با ترس ها و اضطراب هایش از شیوه هایی استفاده کند که آسیب پذیری او را در تقابل با مسائل روانی از قبیل وسواس، افزایش دهند. بدین ترتیب تمام رویدادهای اولیه ی زندگی و نیز روابط خانوادگی هر انسانی می تواند بر نوع هیجانات و رفتارهای او در بزرگسالی و نیز بر نحوه ی تقابل او با دشواری ها و نابسامانی های زندگی فردی و اجتماعی اش تأثیرگذار باشند.[۲۱۵] ضمن این که خُلق افسرده و مضطرب می تواند برانگیزاننده ی افکار مزاحم باشد. شاید به این دلیل که وقتی خُلق انسان افسرده و غمناک است، فکر کردن به افکار ترس آور وهماهنگ با خُلق راحت تر و حذف افکار مزاحم سخت تر است. بنابراین ممکن است رویدادهای استرس زا از طریق هیجان های منفی برای افکار مزاحم مسیر مستقیمی را فراهم کنند.[۲۱۶] بدین ترتیب در این رویکرد، پرداختن به استرسورهای وسواس( رویدادهای استرس زا) هم در گذشته ی بیمار و هم در زندگی فعلی او حائز اهمیّت و قابل تأمّل است. از جمله ی این استرسورها می توان بارداری، زایمان، وجود مسئولیّت بیشتر به جهت مراقبت از فرزند وسایر امور محوّله را نام برد.
علاوه بر ترس و استرس روان شناختی که عوامل مهمّی در شروع وسواس فکری- عملی هستند و تحریک کننده ی افکار مزاحم محسوب می شوند، عامل تضادهای درونی و روحی نیز نقش بسزایی در برانگیختن افکار وسپس اعمال وسواسی ایفا می کنند. در اینجا برای آشنایی بیشتر با نحوه ی اثرگذاری این عوامل در ایجاد وسواس به شرح مبسوط آن ها می پردازیم:
۲-۱-۳- ۲-۱ – اضطراب
در طی دویست سال گذشته پژوهشگران و روانشناسان زیادی تحقیقات ومطالعات گسترده ومتعدّدی را در زمینه ی شناخت ناهنجاری ها واختلالات روانی مختلف انجام داده اند. بخش مهمّی از این تحقیقات به بررسی اختلال وسواس اختصاص یافته اند.آنچه که در تمام این مطالعات قابل تأمّل وحائز اهمّیّت است این نکته است که « اضطراب» به عنوان علّت العلل و ریشه ی اصلی بروز این ناهنجاری تشخیص داده شده است. براساس نتایج حاصل از این تحقیقات، تعاریف گوناگونی نیز در تبیین وتوصیف وسواس، ارائه شده اند که در واقع همه آنها کمابیش به نکات و خصوصیات مشترکی اشاره می کنند؛ البته جنبه های متمایزی را هم شامل می شوند. در ادامه به تعدادی از این تعاریف که در کتب مختلف روانشناسی بیان شده اند، اشاره می کنیم:
نه تن از کارشناسان ، ذکر کردند که پیامک برای هدف گیری مخاطبان جوان به منظور اعلان وقایع یا حمایت از عرضۀ محصول جدید، مناسب است۱۲ تن از ۱۵ کارشناس، معتقد بودند که با در نظر گرفتن ماهیت شخصی سازی شدۀ بسیاری از خدمات ، بازاریابی موبایلی برای معرفی خدمات مفید تر است تا معرفی محصولات فیزیکی. صرفه نظر از آنچه عرضه می شود، تمام کارشناسان موافق بودند که تبلیغات موبایلی تنها زمانی موفق است که در یک آمیختۀ بازاریابی ، جا داده شود .همچنین ، برخی از صاحبنظران در مورد انتقال تصویر محصول یا شرکت بوسیلۀ پیامک اتفاق نظر دارند و برخی مخالفند (Scharl et al. 2005 ).
هزینه رسانه ای :
بازاریابی موبایلی می تواند مقرون به صرف تر از دیگر رسانه ها باشد. هزینۀ اصلی در کمپین های پیامکی، که همان خرید شماره های تلفن های همراه است، تنها زمانی نیاز است که شرکت نتواند مصرف کنندگان را متقاعد کند که وارد سیستم تبلیغات پیامکی شوند. طبق نظر کارشناسانی که با آنها مصاحبه انجام شد، اثربخشی پیامک در دسترسی به گروه های هدف ، به قضاوت در مورد قیمت های بالاتر شماره های تلفن همراه در مقایسه با آدرس های پست الکترونیک، کمک می کند. نرخ پاسخدهی مصرف کنندگان به این کمپین های موبایلی می تواند تقریباً ۳۰ برابر ، بیشتر از دیگر رسانه ها باشد ( Quios/Engage. 2000, Windwire. 2000) .
رفتار مصرف کننده :
کارشناسان به اتفاق آراء اظهار کردند که اغلب دریافت کنندگان ، پیام را می خوانند. بنابراین ، الزامی است که به این توجه مصرف کننده نفوذ کرده تا رفتارش را تحت تاثیر قرار دهیم .مصاحبه کنندگان مطرح کردند که ، از آنجاییکه اثر پیامها به سرعت ناپدید می شود، پیامها معمولاً دریافت کنندگان را ترغیب می کنند که در همان لحظه ، عمل کنند) Scharl et al. 2005).
یک سنجۀ حیاتی ، توجه است.جلب توجه، که اغلب بعد از یادآوری اندازه گیری می شود، یک پیش شرط برای تحت تاثیر قرار دادن رفتار مصرف کننده است.در مقایسه با دیگر رسانه ها ، نرخ یادآوری برای تبلیغات موبایلی، بالاست ) Windwire. 2000, et al. 2005 (.
اثر ویروسی) S. Godin. 2001, cited in Scharl et al. 2005) تاثیر پیام های متنی جذاب و توجه مصرف کننده را چند برابر می سازد. دریافت کنندگان از طریق ارسال مجدد پیام ها به دوستانشان، اثر قوی همتایان را ایجاد می کنند. هانگ و همکارانش).۲۰۰۳ (Hung et al دریافتند که اثر همتایان، اثرات خارجی را تحت شعاع قرار می دهد Scharl et al. 2005 ) ,). گر چه، پیش بینی موفقیت اثر ویروسی مشکل است، زیرا بستگی به روندهای غیر قابل پیش بینی مصرف کنندگان و پویایی های گروهی دارد( S. Godin .2001, et al. 2005).
۲-۴ .یشینه تحقیق
۲-۴-۱٫ تحقیقات خارجی
در تحقیقی که توسط مانیسونترن و فرتین) ۱ ۲۰۰۶) انجام شد، الگوهای رفتار نوشتاری مشتریان مورد بررسی قرار گرفته و نگرش کلی مصرف کنندگان نسبت به تبلیغات پیامکی و تبلیغات بر مبنای اجازه در نیوزلند، اندازه گیری شد.آنها تحقیق خود را روی دانشجویان یکی از دانشگاه های بزرگ نیوزلند که در گروه سنی ۱۸ تا ۳۵ سال قرار دارند، انجام دادند و برای اینکار از پرسشنامۀ اینترنتی استفاده کردند.نتایج آنها حاصل از ۳۳۵ پرسشنامۀ دریافت شده بود.نتایج این پژوهش نشان داد که پاسخ دهندگان نگرش نسبتاً بی تفاوتی نسبت به بکارگیری تبلیغات در پیامک داشتند و اکثر کاربران تمایل داشتند که توانایی کنترل تبلیغات متنی که دریافت می کنند را داشته باشند و از مفهوم بازاریابی بر مبنای اجازه حمایت کردند.نتایج آنها همچنین نشان داد که در میان گروه های کاربران، کاربران پرمصرف )کاربرانی که از پیامک بیشتر استفاده می کنند(،نسبت به کاربران کم مصرف، نیاز بسیار بیشتری به کنترل پیامک های تبلیغاتی دریافت شده از خود نشان دادند.
۱ Maneesoonthorn& Forthin |
الکساندر ماک ۱(۲۰۰۷) درژوهش خود بررسی کرد که آیا تفاوت های فرهنگی بین کشورها، تاثیر قابل توجهی بر پذیرش تبلیغات پیامکی دارد. وی از ابعاد فردگرایی و جمع گرایی هافستد برای بررسی اینکه آیا فرهنگ یک بعد مهم از تمایل افراد به پذیرش تبلیغات پیامکی است، استفاده کرد.وی برای این مطالعه، تایوان و امریکا را که دو فرهنگ متفاوت هستند را انتخاب کرد.این مطالعه بر روی ۱۷۸ دانشجوی امریکایی و ۱۳۸ دانشجوی تایلندی صورت گرفت.نتایج این تحقیق نشان داد که گرایشات فرهنگی که در سیستم های باور افراد تعبیه شده است، ممکن است نقشی موثر در فرایند تصمیم گیری افراد ایفا کند.یافته های این تحقیق نشان داد که تصمیمات مشتریان امریکایی در مورد پذیرش تبلیغات پیامکی، تنها بر پایۀ ملاحظات نگرشی است، در حالیکه تمایل مشتریان تایوانی به این امر تحت تاثیر هنجارهای اجتماعی ونیز عوامل نگرشی است.
مریساوو۲ ، کاجالو۳ ، کارجوتو۴ ، ویرتانن۵ ، سالمن۶ ، کیوی۷ ، رولاس۸ ، لپانیمی۹ در مطالعه ای به بررسی محرک های پذیرش تبلیغات پیامکی توسط مشتریان پرداختند.آنها مدل مفهومی و فرضیه های خود را بر روی یک نمونۀ ۴۰۶۳ کاربر تلفن همراه فنلاندی ، انجام دادند.آنها از مدلسازی معادلۀ ساختاری برای آزمون پنج محرک پذیرش تبلیغات پیامکی )کاربردپذیری یا سودمندی، زمینه، کنترل، از دست دادن، اعتماد(استفاده کردند.نتایج این تحقیق نشان داد که سودمندی و زمینه ، قویترین محرک ها هستند در حالیکه مورد چهارم ،از دست دادن، به طور منفی با پذیرش تبلیغات موبایلی مرتبط است. علارغم نگرانی ها در مورد حریم شخصی ، نتایج این تحقیق نشان می دهد که کنترل و اعتماد ، خیلی برای مشتریان در تبلیغات موبایلی مهم نیستند.
۱ Alexander Muk
۲Merisavo
۳ Kajalo
۴ Karjaluoto
۵ Virtanen
۶ Salmenkivi
۷ Raulas
۸ Leppäniemi
الکساندر ماک (۲۰۰۷) در پژوهش دیگری به بررسی تفاوت بین مشتریان جوان امریکایی و همتایان کره ای شان در تمایل به پذیرش تبلیغات پیامکی پرداخت.وی این پژوهش بین ملی را بر روی ۱۶۰ دانشجوی امریکایی و ۱۵۳ دانشجوی کره ای انجام داد. نتایج این مطالعه شواهد ابتدایی مبنی براینکه نگرش و باورهای مشتریان ارتباط مثبت قابل ملاحظه ای با تمایل آنها به برگزیدن این رسانۀ جدید دارد، را فراهم می کند.مدل نظری این مطالعه بر پایۀ بکارگیری تئوری کنش منطقی به عنوان ساختار اساسی برای بکار بردن ساختار های مفهومی مطرح شده در تئوری اشاعه است.این مطالعه احتمال یک حوزۀ تحقیقاتی جدید در تبلیغات را شناسایی کرده و یک چهارچوب مفهمومی برای بررسی هایش ارائه می دهد و اهمیت ساخت های زیرین مطالعه را مطرح می کند.
رتی۱ ، گرند کلاس۲ و دیکنز۳ (۲۰۰۵) در پژوهش خود به بررسی نقش تبلیغات پیام های متنی یا تبلیغات پیامکی پرداختند. آنها تحلیلی بر روی ۳۶ کمپین بازاریابی متنی) ۵۴۰۱ پاسخ دهنده( انجام دادند که نشان دهندۀ اثربخشی حیرت انگیز این شکل جدید بازارایابی از راه دور است. نتایج این تحقیق نشان داد که تبلیغات پیامکی هم به عنوان ابزار برندینگ و هم در تحریک پاسخ، اثر بخش است، که این امر از طریق بهبود قابل توجه در نگرش نسبت به برند و تمایل به خرید ، اثبات شد
ماک و بابین ۴ (۲۰۰۶) در پژوهشی به بررسی پذیرش- عدم پذیرش تبلیغات پیامکی توسط مشتریان امریکایی پرداختند.آنها چهارچوبی بر مبنای تئوری گسترش نوآوری و تئوری کنش منطقی، توسعه دادند تا قادر به درک عوامل موثر بر پذیرش تبلیغات پیامکی شوند.بر پایۀ پژوهشی که بر روی ۱۷۱ دانشجوی امریکایی انجام شد،آنها دریافتند که نگرش مشتریان و تاثیرات اجتماعی به طور قابل ملاحظه ای بر تمایل مشتریان به پذیرش تبلیغات پیامکی موثر است.
۱Rettie ۲ Grandcolas ۳ Deakins ۴ Babin |
ریتی پنت۱، ویتایاواراکول۲، لیمپیتی ۳ و لرندجدکا ۴ (۲۰۰۹) در پژوهششی به بررسی بازاریابی پیامکی و پیام چندرسانه ای و ادراک مشتریان نسبت به این ابزارهای بازاریابی پرداختند.آنها به بررسی تاثیر خصوصیات دموگرافیک،مرتبط بودن تبلیغات،آشنایی با برند و نگرش نسبت به پیامک و پیام چندرسانه ای بر پاسخ مشتریان به پیامک و پیام چندرسانه ای تبلیغاتی پرداختند.برای این منظور از پرسشنامه برای گردآوری داده ها و رگرسیون چندگانه برای تحلیل داده ها استفاده کردند.مطالعۀ آنها بر روی ۹۴۳ پاسخ دهنده، نشان داد که آشنایی با برند و نگرش نسبت به پیامک و پیام چند رسانه ای، تاثیر قابل توجهی بر پاسخ مشتریان به اینگونه تبلیغات دارد.
پیمان شکنی بنی قریظه دو مشکل بر مشکلات دفاعی مسلمانان افزود:
۱- در داخل مدینه اطفال و نوامیس و زنان مسلمان را در معرض تهدید یهود قرار می داد.
۲- با همکاری یهود با قریش تنها مدخل بی دفاع مدینه به روی احزاب گشوده می شد، زیرا محافظت از این نقطه به عهده ی بنی قریظه بود. کعب بن اسد، رئیس دژ بنی قریظه در برابر وعده های حیی پاسخ داد که ما دراین مدت جز محبت و وفا از او- پیامبر۶- ندیده ایم.[۱۰۸۰]
چنین عملکردی نشان وفای به عهد از سوی پیامبر۶بود. از طرف دیگر کمک گرفتن در جریان حفر خندق از بنی قریظه نشان می دهد که آنان ابتدا در فکر پیمان شکنی نبودند اما سخنان حیی موجب شعله ور گردیدن کینه ی نهفته ی بنی قریظه گردید. گرچه اخراج دو گروه قبلی یهود از مدینه برای آنان پند و عبرتی بود، اما هنوز امید به بازگشت روزگار قبل از اسلام به یثرب را در سر می پروراندند؛ این مطلب هنگامی مورد تأئید قرار می گیرد که یهود هرگز تن به سازگاری نداده و به طور قطع اسلام را نپذیرفته است. کثرت سپاه احزاب سبب گردید این اندیشه در اذهان آنان پدید آید که چنین جمعیتی مسلماً اسلام را از مدینه دور خواهد کرد و به این ترتیب خود را از خطر مسلمانان آسوده دیده و امید داشتند که نه تنها مسئله ای برای آنان به وجود نخواهد آمد بلکه اسلام ریشه کن شده و آنان می توانند به موقعیت گذشته ی خویش در مدینه بازگردند. به همین جهت با سخنان خود به تضعیف روحیه ی مسلمانان پرداخته و از گوشه و کنار خبرهائی دال بر پیمان شکنی بنی قریظه به گوش می رسید و اقدامات یهودیان و منافقین تشنج اوضاع را تشدید می کرد. پیمان شکنی یهود بنی قریظه در آن لحظات حسّاس، ضربه ی سختی به مسلمانان بود و همین موضوع کافی بود تا به موجب قراردادی که با سه گروه یهود مدینه داشت، به جنگ ایشان برود. اما یهود بنی قریظه به نقض پیمان اکتفا ننموده و با اقدامات مذبوحانه ی خود[۱۰۸۱]،موجب حتمی شدن حمله ی مسلمانان به آنان شدند. ملاقات فرستادگان رسول خدا۶با بنی قریظه و نصایح و مذاکرات آن ها نه تنها کوچکترین اثری در بنی قریظه نداشت بلکه بر جرأت و جسارت آنان افزود و کینه و دشمنی دیرینه را مشتعل نمود، به گونه ای که به اهانت و ناسزا گفتن به رسول خدا۶پرداختند.[۱۰۸۲] امداد الهی و مقاومت و پایمردی پیامبر۶و یارانش سبب پیروزی در خندق بر احزاب شد و سپاه احزاب با تفرقه ای که نعیم بن مسعود میان آن ها ایجاد کرد[۱۰۸۳] از هم پاشیده و هرکدام راه دیار خویش پیش گرفتند و با خالی شدن پشت خندق از احزاب مشرک؛ بنی قریظه را ترس فرا گرفت و هم پیمانان عرب آن ها و حتی آنان که وعده های اقتصادی و خرمای خوب خیبر آن ها را به جنگ کشیده بود، همه بازگشتند و یهودیان خود را در کنار مسلمانان تنها یافتند و بهتر دیدند در قلعه های خود باشند. روز چهارشنبه، هفت روز قبل از اتمام ماه ذی القعده، پیامبر۶به سوی بنی قریظه حرکت نمود.[۱۰۸۴] گفته شده است که بعد از غزوه ی خندق جبرئیل۷بر پیامبر۶نازل شد و گفت: پیامبرخدا۶سلاح بر زمین نهادی؟ در حالی که خدا بر زمین ننهاده است. رسول خدا۶ پرسید: کجا؟ جبرئیل۷به بنی قریظه اشاره نمود.[۱۰۸۵]
اولین قدم پس از هزیمت احزاب رسیدگی به اعمال خائنین مجاور مدینه بود و لذا سپاهی که از خندق مراجعت کرد به پرچمداری حضرت علی بن ابیطالب۷آماده ی پیکار گردید و طی دستوری به بلال داده شد تا اعلان کند جهاد خاتمه نیافته است و نماز عصر را باید در محله ی بنی قریظه بجا آورند.[۱۰۸۶]
علّت این امر به خوبی روشن بود زیرا بنی قریظه با زیر پا گذاشتن مواد پیمان مشترک و مسئولیت اخلاقی؛ به لشکر مهاجم قول همکاری داده بود.[۱۰۸۷] قلعه های یهود محاصره شد و این محاصره حدود بیست و پنج روز تا یک ماه به طول انجامید.[۱۰۸۸] بنی قریظه، نباش بن قیس را برای مذاکره با پیامبر۶فرستاد و می خواست که بنی قریظه نیز چون دیگر یهودیان یا به خصوص مانند بنی نضیر، مدینه را ترک و تخلیه کنند؛ ولی پیامبر۶نپذیرفت. اوسیان از بنی قریظه نزد پیامبر۶شفاعت کردند که هم پیمانان ایشان بودند و خواستند پیامبر۶همان گونه که بنی قینقاع را به خاطر اصرار عبدالله بن ابی خزرجی بخشید، ایشان را نیز به خاطر اوسیان ببخشد و پیامبر۶سکوت کرد.[۱۰۸۹] در طی محاصره، کعب بن اسد رئیس دژ به علت طولانی شدن محاصره به یاران خود سه پیشنهاد کرد و گفت:
۱- ما می دانیم محمد همان پیامبر موعود است به او ایمان بیاوریم و در امان باشیم، گفتند:نه، ما از تعالیم تورات دست برنمی داریم.
۲- زنان و کودکان را بکشیم و با آن ها بجنگیم که اگر کشته شدیم از ناحیه ی زن و فرزند ناراحتی و نگرانی نداشته باشیم.گفتند: زندگی بعد از آن ها برای ما ناگوار است.
۳- با بهره گرفتن از حرمت شنبه که مسلمانان می اندیشند ما در این هنگام دست به کار نمی زنیم بر مسلمانان بتازیم و آن ها را غافلگیر کنیم.پاسخ شنید: ما حرمت شنبه را نمی شکنیم زیرا اجدادمان این کار را کردند و گرفتار عذاب الهی شدند.[۱۰۹۰]
یهودیان بنی قریظه، پس از محاصره ی دژ، از پیامبر۶درخواست کردند که کسی را به نزدشان بفرستد تا با او به مشورت بپردازند.«ابولبابه»به نزد آن ها رفت.[۱۰۹۱] «ابولبابه»سابقاً با بنی قریظه پیمان دوستی داشت. وقتی وی وارد دژ شد، زنان و مردان یهود، گرد وی جمع شده گریه و شیون آغاز کردند، و گفتند: آیا صلاح است که ما بدون قید و شرط تسلیم شویم؟«ابولبابه»گفت: بلی ولی با دست اشاره به گلو کرد. یعنی اگر تسلیم گردید، کشته خواهید شد. «ابولبابه»میدانست که پیامبر گرامی۶با موجودیت این دسته از یهودیان که خطرناکترین جمعیت برای آئین توحیدند، موافقت نخواهد کرد. ولی«ابولبابه»از اینکه به مصالح عالی اسلام و مسلمانان خیانت ورزید، و اسرار آن ها را فاش ساخت، سخت پشیمان شد. با بدنی لرزان و چهرهای پریده، از دژ آن ها بیرون آمد و یکسره به مسجد رفت و خود را به یکی از ستونهای مسجد بست و با خدا پیمان بست که اگر خداوند از تقصیر وی نگذرد، تا پایان عمر به همین حالت به سر برد. مفسران میگویند: این آیه درباره ی خیانت «ابولبابه»نازل گردید: «یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تخَُونُواْ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تخَُونُواْ أَمَانَاتِکُمْ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُون»[۱۰۹۲]خبر«ابولبابه»به پیامبر گرامی۶رسید، فرمود: اگر قبل از این عمل پیش من میآمد، من برای او از خداوند طلب آمرزش میکردم و خداوند نیز او را میبخشید، ولی اکنون باید بماند تا مغفرت خدا شامل حال او گردد. همسر وی در اوقات نماز میآمد، گره ی طنابی را که با آن خود را به ستون بسته بود باز میکرد و پس از انجام فریضه بار دیگر او را به ستون مسجد میبست.شش روز گذشت، سحرگاهان که پیامبر۶مهمان «ام سلمه»بود، پیک وحی فرود آمد و این آیه که حاکی از آمرزش ابولبابه است، آورد:«وَءَاخَرُونَ اعْترََفُواْ بِذُنُوبهِِمْ خَلَطُواْ عَمَلًا صَالِحًا وَ ءَاخَرَ سَیًِّاعَسىَ اللَّهُ أَن یَتُوبَ عَلَیهِْمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیم»[۱۰۹۳]دیدگان«ام سلمه»،برچهره ی نورانی پیامبردرحالی که خندهای برلب داشت، افتاد.پیامبر۶به ام سلمه فرمود: خداوند از تقصیر«ابولبابه»درگذشت. برخیز و بشارت بده. وقتی همسر پیامبر۶آمرزش«ابولبابه»را به مردم بشارت داد، مردم ریختند که بندها را باز کنند، ولی«ابولبابه»به گفت: باید پیامبر۶این قید و بندها را باز نماید.پیامبر برای اقامه ی نماز صبح وارد مسجد گردید و با دست های مبارک خود بندها را باز کرد. [۱۰۹۴]البته لغزش «ابولبابه»، به خاطر احساسات نابجای او بود.گریه ی مردان و زنان خائن، قدرت خودداری را از او سلب کرد، و راز مسلمانان را فاش ساخت، ولی قدرت ایمان و ترس از خدا، بالاتر از آن بود، تا آنجا که او را وادار کرد خیانت خود را بدان شکل جبران کند، که بار دیگر فکر خیانت در اندیشه او خطور نکند. با شکسته شدن محاصره و از بین رفتن تمام امیدهای بنی قریظه، چاره ای جز تسلیم کردن خویش ندیدند.سعد بن معاذ به حکمیّت انتخاب شد.و یهود به این حکمیّت راضی بود.[۱۰۹۵]زیرا بنی قریظه در ایام جاهلیت هم پیمانان و وابستگان معاذ بودند.[۱۰۹۶]سعد به سوگند از دو طرف پرسید: آیا او را به عنوان حکم می پذیرند؟و سپس چنین حکم کرد: مردان جنگی بنی قریظه کشته شوند. [۱۰۹۷]زنان و کودکان ایشان اسیر شوند و اموالشان در میان مسلمانان تقسیم شود.[۱۰۹۸]
قسمتی از آیات مربوط به جنگ احزاب، کشتار و اسارت بنیقریظه را تأئید میکند: «وَ أَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن صَیَاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فىِ قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقًا وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیَارَهُمْ وَ أَمْوَالهَُمْ وَ أَرْضًا لَّمْ تَطَُوهَا وَ کاَنَ اللَّهُ عَلىَ کُلِّ شىَْءٍ قَدِیرًا»[۱۰۹۹] این دو آیه، که اکثر مفسران در این که مربوط به بنیقریظه است، اتفاق نظر دارند، به خوبی نشان میدهد که پیامبر۶، بنیقریظه را نبخشیده است. هر چند از این آیه وسعت کشتار معلوم نمیشود.[۱۱۰۰] غنائم دشمن پس از اخراج یک پنجم که به اداره ی دارائی اسلام تعلق داشت، میان مسلمانان تقسیم گردید.سواره نظام سه سهم، پیاده نظام یک سهم.[۱۱۰۱] پیامبر اسلام۶، خمس غنائم را به زید داد که به نجد برود و با فروش آن ها اسب و سلاح و ساز و برگ جنگ تهیه نماید.بدین ترتیب، غائله ی بنی قریظه، در نوزدهم ذی الحجه سال پنج هجرت پایان پذیرفت.
۷-۳-۱- تحلیل جنگ بنیقریظه
این جنگ، آخرین جنگ پیامبر در سال پنجم هجری بود و از آن رو غزوه ی بنیقریظه نامیده شد که جنگی بود علیه قومی یهودی به نام بنیقریظه، همچنانکه پیشتر توضیح داده شد، پیمان خود را با پیامبر نقض کردند و به یاری دشمنان پیامبر۶پیوستند.
۱- مهمترین مسئله ای که موجب گردید پیامبر یهودیان بنی قریظه را در محاصره قرار دهد پیمان شکنی و عدم پایبندی به قوانین مدینه بود.
۲- دقت در آیات قرآن کریم آنجا که میفرماید:«محَُّمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلىَ الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنهَُمْ »[۱۱۰۲] خصلت مسلمانان را در جنگ بیان میکند اما مسلمانان تا هنگامی از خود رأفت نشان میدهند که طرف مقابل قصد توطئه و وارد کردن ضربه را نداشته باشد. اما هنگامی که دشمن تعرض کرد و پیمان شکست، دیگر درنگ جایز نیست.
۳- پیامبر اکرم۶دو بار از مجازات پیمان شکنی و توطئه ی یهود مدینه چشم پوشی نمود و کمترین جزا که اخراج از مدینه بود را برای بنی قینقاع و بنی نضیر مقرر فرمود؛ اما آنان از توطئه دست برنداشته و با تحریک دشمنان پیامبر۶، جنگی تمام عیار بر ضد مسلمانان راه انداختند و تجربه ای تلخ بر جای نهادند. این بار لازم بود پیامبر۶با قاطعیت برخورد نماید تا یهودیان حساب کار دستشان بیاید و از رحمت و بخشش پیامبر۶سوء استفاده نکنند.
۴- حکم سعد بن معاذ، بر طبق عهدنامه ای بود که یهود با پیامبر۶امضاء کرده بودند. آنان تعهد کرده بودند با دشمنان مسلمانان همکاری نکنند و اگر چنین کردند خونشان هدر باشد و زن و فرزندانشان اسیر و اموالشان به تصرف درآید.
۵- سعد بر اساس قوانین جزائی تورات که گویا از آن آگاهی داشته چنین حکمی داده است. در کتاب مقدس می خوانیم:«هنگامی که برای جنگ به شهری نزدیک شدید ابتدا صلح را بر آنان عرضه کنید اگر تسلیم شدند و درهای شهر را به روی شما گشودند همه ی ساکنان جزیه خواهند داد و در خدمت شما خواهند بود اما اگر تسلیم نشده با شما جنگیدند آنان را محاصره کنید و وقتی بر شهر مسلط شدید مردان را از دم تیغ بگذرانید و زنان و اطفال و هر چه در شهر است غنیمت بگیرید.»[۱۱۰۳]
۶- بنی قریظه به پیامبر۶و همسران و یاران او اهانت کرده و ناسزا گفتند و حکم سبّ النبی بر آنان جاری شده است.
۷- یهود در احزاب در کنار کفار قرار گرفته بودند و وعده ی همکاری به آنها داده بودند که قرآن کریم از آنان با عنوان بدترین دواب یاد می کند که می بایست با ایشان جنگید.[۱۱۰۴]
۷-۳-۲- نکات آیات جهت ایجاد الگو
با توجه به انچه گذشت می توان به نکات ذیل اشاره نمود:
۱ ـ کسی که به پیامبر۶دشنام دهد، جزایش مرگ است.
۲- شدّت عمل برای حفظ حکومت اسلامی و اقتدار آن لازم است.
۳ ـ بر اساس سوره ی حشر خداوند به مسلمانان نمایاند که اگرچه شوکت و قدرت یهودیان به نظر ایشان بسیار بود و قلعه های محکم و به ظاهر غیرقابل نفوذی داشتند اما در برابر موج حرکت اسلامی، وحشت بر دل یهودیان افتاد و حتی با دست خویش به خراب نمودن خانه هایشان، مؤمنین را یاری دادند و آن ابهت توخالی از هم فروپاشید.
۳- سوره ی حشر در حقیقت به نوعی جواز کوتاه کردن دست دشمنان را از اذیت و آزار مسلمانان، صادر می نماید تا بدانجا که دلبستگی ها و وابستگی های دشمنان را در برابر چشم هایشان آسیب رسانده و بدین وسیله دشمنان خدا و رسولش را خوار و ذلیل نمود.
۴- سزای کسانی که با وجود اعتقاد قلبی به پیامبری محمد۶، با آن حضرت مخالفت و مبارزه می کردند با سزای گروهی نادان بسیار متفاوت است.
۵- عمل ابولبابه و آیه ی کریمه[۱۱۰۵] در باره ی او متضمن آن است که هر گونه تخطی از خط رهبری جامعه ی مسلمان، همچون گناهی عظیم است که می بایست فرد برای بخشیده شدن آن، باز به دامان اسلام و خدا و رسولش پناه ببرد.
۶- پیامبر اسلام۶در مسئله ی جنگ با یاران خویش تبادل نظر نموده و به شور می نشستند وتاکتیک نظامی جنگ خندق و یا محاصره ی قلعه های بنی قریظه حاصل این امر است.
۷-۴- غزوه ی خیبر
خیبر، جلگهاى حاصلخیز واقع در۱۶۸کیلومترى شمال مدینه و داراى دژهاى هفتگانه ی[۱۱۰۶] استوار و مستحکم. نخلستان ها و اموال در خیبر فراوان بود و ساکنانش یهودی عرب زبان و حرفه ی ایشان زراعت نخل و حبوبات بود.[۱۱۰۷] خیبر را کلمه ای عبری دانسته اند که درعربی به معنای مکان محکم و قلعه تعبیر شده است[۱۱۰۸] و در اصل عبری یعنی طایفه و جماعت یا قلعه و لشکرگاه. خیبر را به فردی به نام خیبر بن قانیه بن مهلابیل نسبت داده اند.[۱۱۰۹]جمعیت این قلعه ها از چندین شاخه ی بنی نضیر و بنی قریظه تشکیل شده بود.[۱۱۱۰] ارتباط خیبر با یهود مدینه و حتی کمک آن ها در جریان جنگ خندق به گروه احزاب[۱۱۱۱]،پناه بردن گروههائی اخراجی از یهود مدینه به خصوص بنی نضیر و افرادی چون حیی بن اخطب و امیدوار بودن یهود یثرب به خیبر، سبب شد تا پیامبر۶آنجا را از نظر دور ندارد. به دنبال قرارداد صلح حدیبیه که با قریش بسته شد اسلام رسمیت یافت و امکان انکار آن وجود نداشت. این صلح پیامبر را از طرف جنوب و قریش مطمئن و آسوده ساخت. اما ناحیه ی شمال که سمت خیبر بود در امان نبود، زیرا یهود آنجا ممکن بود گروههائی را بر علیه مسلمانان تحریک کنند.[۱۱۱۲]
قبل از انجام غزوه ی خیبر، عبدالله بن رواحه سردار بزرگ اسلام دو بار به خیبر رفت: بار اول به همراه سه تن از یاران که از وضع خیبر و اهل آن و قصد و هدفشان آگاه شود. بار دوم وقتی اسیر بن زرام که بعد از کشته شدن ابورافع به امیری رسیده بود، تصمیم گرفته بود تا با کمک غطفان به جنگ با پیامبر۶اقدام کند. پیامبر۶سی نفر را به سرپرستی عبدالله بن رواحه به آنجا فرستاد تا از در صلح با آنان وارد شوند زیرا اسیر گفته بود:[ای یهودیان ما در شهر و دیار محمد به جنگ او می رویم هرکس که در شهر و دیار خود جنگ کند، دشمن بر بعضی از اهدافش پیروز می شود.][۱۱۱۳] عبدالله بن رواحه کسی را پیش او فرستاد و گفت: ما سی تن از جانب رسول خدا۶آمده ایم تا تو را به حضورش برده و با تو به نیکی رفتار کند و تو را به فرماندهی خیبر منصوب نماید اسیر به طمع افتاد و با یهود مشورت کرد آن ها مخالفت کردند و گفتند محمد حاضر نمی شود امور را به دست یک نفر از بنی اسرائیل بدهد. اما اسیر با سی تن از یهود به راه افتاد ولی در میانه ی راه پشیمان گردید و با حمله ی وی به مسلمانان همراه عبدالله بن رواحه، منجر به سریه ی اسیر بن رزام گردیده و اسیر کشته شد..[۱۱۱۴] این ماجرا نشان دهنده ی پر خطر بودن یهود خیبر است که در صورت رها کردن ایشان برابر است با اجازه دادن به مخالفت تا در دشمنی و کینه پیش بروند. یهود خیبر شاهد مسائل و درگیری های مسلمانان با یهود مدینه بودند و هرگز ارتباط خود را با هم کیشان خود در مدینه از یاد نمی بردند.از طرف دیگر خیبر از نظر مسلمانان پایگاهی ناآرام و مشکوک و پناهگاه قویترین عوامل توطئه و دسیسه بود که با رسیدن خبر توطئه چینی آنان به پیامبر۶موجب اقدام جدی در مورد یهود خیبر گردید.[۱۱۱۵] این امکان وجود داشت که یهود خیبر مانعی بزرگ در راه گسترش اسلام به طرف نواحی شمالی تر باشد.[۱۱۱۶]از نتایج صلح حدیبیه، جدا ماندن قریش از یهود خیبر بود، خیبر سعی داشت با ملحق نمودن یهود مدینه به خود، قریش و دیگر قبائل عرب را علیه مسلمانان تهییج کند.[۱۱۱۷]
یهود خیبر گرچه ظاهراً اقدام چنان آشکاری از خود نشان نمی داد اما گذشته ی یهود در مدینه نشان داده بود که آنان هرگز درخور اعتماد نیستند و همواره از پشت خنجر می زنند و یا ممکن است فتنه ها را برانگیزند و توطئه ها بچینند یا اتحادیه ی دیگری مانند احزاب ایجاد کنند[۱۱۱۸] زیرا به دنبال صلح حدیبیه،یهود خیبر فکر کرد چون پیامبر۶نتوانست وارد مکّه شود ضعیف است و به علّت ضعف شدید نیروی اسلام صلح را پذیرفت. این تفکر آنان را بر آن داشت تا با وارد کردن یک ضربه ی ناگهانی به خواسته های خود برسند.[۱۱۱۹]
این گونه اندیشه ها موجب گردید که درسال ششم هجری سریه ای به فرماندهی علی بن ابیطالب۷با یکصد نفر به سوی فدک اعزام شد که در این ناحیه طایفه ای از بنی سعد بن بنی بکر ساکن بودند و پیامبر۶از قصد جمعی از اهالی آنجا برای کمک به توطئه ی یهود خیبر، اطلاع یافته بود.[۱۱۲۰]
لذا آغاز ربیعالاول سال هفتم [۱۱۲۱] هجرت، پیامبر اکرم۶با هزار و چهارصد مجاهد فى سبیل اللَّه[۱۱۲۲] که در حدیبیه حضور داشتند[۱۱۲۳] و یا داوطلبانه در این جنگ شرکت می کردند[۱۱۲۴] یهودیان را غافلگیر کرد و وانمود کرده بود که قصد سرزمین غطفان را دارد[۱۱۲۵] و با یک تیر دو نشان زد به این ترتیب که از سوئی اهل غطفان و فزاره به تصور حمله به ایشان ترسیدند و سعی کردند در سرزمین خود بمانند و دفاع نمایند که این مسئله علاوه بر ترساندن این دو گروه امکان کمک آنان به خیبر را به صفر رسانید. زیرا مسلمانان در سرآب رجیع فرود آمدند. رجیع سرزمینی میان خیبر و غطفان بود و عملاً نیز آنان نمی توانستند به خیبر یاری برسانند.و بالفرض قصد کمک هراس داشتند که مسلمانان به سرزمین خود ایشان حمله ور شود و لذا از مکان خودشان محافظت می کردند و دست از کمک به یهودخیبر برداشتند.[۱۱۲۶].قلعههاى محکم خیبر را شبانه محاصره نمود، یهودیان صبح هنگام بهروال همیشه از خانهها و قلعههاى خود برای رفتن به مزارع خارج شدند، اما ناگهان با سپاهیان اسلام روبهرو شدند که قلعهها را محاصره نمودهاند، با ترس و هراس به داخل قلعههاى خود پناه بردند و فریاد زدند محمّد به جنگ ما آمده.[۱۱۲۷] قلعه های محکمی که مردان جنگی آن به فنون رزمی، تجربه و آگاهی کافی داشتند و دارای سلاحهای جنگی فراوانی بودند.[۱۱۲۸] پیامبر۶ رجیع را به عنوان اردوگاه انتخاب کرد، روزها حمله مىکردند و شبها بهاردوگاه برمىگشتند، پس از هفت روز، اولین دژ یعنى «ناعم»فتح شد و بهتدریج سایر دژها بهتصرف سپاه اسلام درآمد، با فتح هر دژى نیروهاى دشمن به دژ دیگرى فرار مىکردند، که در پایان فتح دو دژ باقى مانده، بسیار دشوار مىنمود،[۱۱۲۹]
پیامبر۶سه روز پیاپى ابوبکر، عمر و سعد بن عباده را به فرماندهى سپاهش بهسوى این دو دژ فرستاد اما شکست خوردند و عقبنشینى کردند، تا اینکه روز چهارم حضرت امام على۷را به فرماندهى انتخاب کرد، سپاه اسلام مقابل دژ دشمن صف آرایى کرد، اما یهودیان بهفرماندهى «حارث»برادر«مرحب»بهسپاه اسلام هجوم بردند؛ سپاه اسلام رو بهفرار گذارد، امام على۷یک تنه در مقابل حارث ایستاد و او را کشت، یهودیان از ترس بهدرون دژ فرار کردند و درب را بستند؛ با مشاهده این وضعیت مسلمانان شهامت یافتند و برگشتند. در این هنگام «مرحب» قهرمان بزرگ خیبر درحالىکه ازمرگ برادرش متأثر بود از دژ بیرون آمد و شروع بهرجز خوانى کرد. امام على۷ مقابلش ایستاد، جنگى قهرمانانه آغاز شد، شمشیر على۷بر فرق مرحب فرود آمد، سپر و کلاهخود سنگى و سر او را، تا دندان دو نیم کرد و مرحب به هلاکت رسید، عدهاى به درون دژ فرار کردند و عدهاى دیگر مقابل على۷ایستادند و کشته شدند درب دژ را بستند. امام على۷درب را از جاى کند و از آن به عنوان سپر استفاده نمود آنگاه درب را بر روى خندق اطراف دژ انداخت و به عنوان پل از آن استفاده شد.[۱۱۳۰]
و بدین سان خیبر فتح شد، مدت محاصره و درگیری را یک ماه ذکر کرده اند[۱۱۳۱] که بیش از ۹۳ تن از سران یهود به هلاکت رسیدند، در حالى که تعداد شهداى اسلام از ۲۰ نفر تجاوز نمىکرد و تعدادى از یهودیان نیز اسیر شدند و غنائم بسیارى از جمله سلاح و ادوات رزمى فراوان و گنجهایى که داراى زیورآلات زیادى بود و ظروف و پارچه و چهارپایان و خوار و بار فراوان بهغنیمت سپاه اسلام درآمد. و نیز در یک منزلى خیبر و۱۴۰ کیلومترى مدینه شهرکى یهودى نشین به نام فدک بود که یهودیان فدک، پس از پیروزى اسلام نمایندهاى بهسوى پیامبر۶فرستادند و نصف فدک را واگذار به پیامبر۶کردند[۱۱۳۲] و حضرت آن را به دخترش حضرت زهرا۳بخشید.[۱۱۳۳]
۷-۴-۱- تحلیل جنگ خیبر
این جنگ بنابر گزارشات تاریخی به دلیل پیمان شکنی نبوده است، زیرا پیمانی به خصوص بین پیامبر۶و یهود خیبر ذکر نشده است؛ ولی می توان به پیمان عمومی پیامبر۶با مردم مدینه به صورت ذمّی، آنان را هم پیمان با پیامبر۶و مسلمانان دانست. ولی بیشتر تاریخ نویسان در این باره به نکات ذیل توجه نموده اند:
۱- یهود خیبر با برانگیختن احزاب، جنگ خندق را به راه انداخته، مدینه را در شرایط نامطلوبی قرار دادند؛ از این رو پیامبر۶در پی فرصتی بود تا سزای عمل ایشان را بدهد و با صلح حدیبیه و اطمینان از ناحیه ی قریش، تصمیم به سرکوبی ایشان گرفت.
۲- خیبر به پایگاهی برای توطئه و حرکت های نظامی علیه دولت مرکزی تبدیل شده بود و با تکیه بر درآمد کشاورزی خود، به دشمنان اسلام کمک مالی نیز می نمود.
۳- یهود خیبر با تحریک قبائل اطراف خود به ویژه غطفان درصدد حمله به مدینه بودند.
۴- این گروه شمال مدینه را ناامن کرده، مانع گسترش اسلام به آن منطقه بودند.
۵- یهود پس از قریش و مشرکان مکّه، دشمن دوم اسلام به شمار می رفت، بلکه می توان گفت از قریش بدتر بود و حاضر به آشتی هم نبود.
۶- با وجود حاکمیت امپراطوری روم در شمال جزیرهالعرب احتمال همکاری یهود خیبر و وادی القری با آنان برای هدف مشترک یعنی براندازی حکومت مدینه زیاد بود.
۷- سریه هائی که رسول خدا۶به اطراف مدینه به خصوص شمال گسیل کرد نشان از وضعیتی نامطلوب در آن منطقه داشت و لازم بود یهود که ریشه ی توطئه بود از بین برود.[۱۱۳۴]
۸- ابن اسحاق پس از جنگ بنی نضیر می گوید:[عده ای از آنان به شام کوچ کردند و اشراف آنان به خیبر.][۱۱۳۵] کوچ بزرگان بنی نضیر به خیبر – که نزدیکترین محل سکونت هم کیشان یهودی شان به مدینه بود – این احتمال را تقویت می کند که آنان جز انتقام و توطئه قصد دیگری نداشتند وگرنه همچون دیگر دوستان خود به حوالی شام می رفتند. تحریک احزاب و همراهی آنان در جنگ خندق نشانه ای بر این مطلب است.
۲-۵- مفهوم اخلاق
« اخلاق » در اصل ، واژه ای عربی است که مفرد آن « خُلق » و « خَلق» می باشد . در لغت به معنای « سرشت و سجیه » به کار رفته است ، اعم از اینکه سجیه و سرشتی نیکو و پسندیده باشد مانند جوانمردی و دلیری ، یا زشت و ناپسند باشد مثل فرومایگی و بزدلی .
لغت شناسان عموماً آن را با واژه « خَلق » هم ریشه دانسته اند . وقتی گفته می شود فلان کس خُلق زیبایی دارد . یعنی نیرو و سرشت یا صفت معنوی و باطنی زیبا دارد .در مقابل ، هنگامی که می گویند فلان کس خَلق زیبایی دارد ، به معنای آن است که دارای آفرینش و ظاهری زیبا و اندامی سازگار است ( تاج العروس ، جلد ۶، ص ۳۳۷؛ لسان العرب ، جلد ۴، ص ۱۹۴ و الصحاح ، جلد ۴ ، ص ۱۴۷۱) .
« راغب » در مفردات القرآن ، می گوید : دو کلمه « خَلق » « خُلق » در اصل ، یکی هستند لیکن خَلق به هیئت ها و شکلها و صورت های ظاهری که با چشم دیده می شود اختصاص دارد . ولی کلمه خُلق به نیروها و سجایای باطنی که با چشم دل مشاهده می شود ، اطلاق می گردد ( سادات ، محمد علی ، ۱۳۶۰).
« ابن مسکویه » در کتاب « طهاره الاعراق » می نویسد :
« خُلق » حالتی است برای نفس که او را بدون فکر و رویه به انجام کارهایش تحریک می کند و آن دو قسم است :
قسمتی از آن ، طبیعی و به اصل مزاج آدمی بستگی دارد . مانند کسی که از کوچکترین نا ملایمی خشمگین می شود و یا می خندد و یا افسرده می شود و قسم دیگر ، ناشی از عادت و تمرین است و چه بسا در آغاز ، از روی فکر و رویه ، ناشی می شده ولی بر اثر تکرار ، رفته رفته به شکل ملکه و خلق و خوی ثابت در می آید ، آنگاه بدون فکر و محاسبه عمل می کند ( مسکویه ، ص ۳۸۵) .
طبق عقیده دانشمندان اسلامی ، اخلاق عبارت است از کلیه ملکات و صفاتی که برای انسان بر اثر تکرار و عمل یا وراثت یا فطرت حاصل می شود و شخصیت و منش او را تشکیل می دهد و در گفتار و کردار و افکار او اثر خوب و بد دارد ( سادات ، محمد علی ، ۱۳۶۰).
برخى دانشمندان، مانند غزالى در «احیاء العلوم» و فیض کاشانى در «محجهالبیضاء» و خواجه نصیرالدّین طوسى در «اخلاق ناصرى» گویند: اخلاق حالتى است، راسخ و مؤثّر در روان انسان که در سایه آن بدون اندیشه و تأمل افعال و رفتار از بشر ظاهر مىگردد و ملکهاى است نفسانى، که موجب صدور فعل به سهولت و آسانى است که نیازى به فکر و اندیشه ندارد.(غزالی ، ۱۳۶۸، ص ۱۳).
۲-۵-۱ - تربیت اخلاقی
تربیت اخلاقی یکی از مهمترین وظایف تعلیم وتربیت اسلامی است و دارای جایگاه بسیار والایی است . زیرا ایمان به وسیله ی اخلاق حفظ می شود و تأکید بر جهاد اکبر که همان جهاد با نفس است نیز دلیل این مطلب می باشد . آن چه می تواند انسان را از حیث عقلانی پرورش دهد ، تصفیه و تزکیه ی نفس از دنیا پرستی است . بزرگترین دشمن آدمی نفس اوست ؛ زیرا این دشمن ، به مرکز فرماندهی و هدایت انسان ، یعنی عقل او دسترسی دارد و با تخریب این مرکز ، زندگی جاودانه او را در معرض تباهی قرار می دهد . براساس آیه شریفه قرآن که می فرماید :
«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ » ( روم / ۳۰)
« مستقیم روی به جانب آئین پاک اسلام آورد پیوسته از طریق دین خدا که فطرت خلق را به آن آفریده پیروی کن که هیچ تغییری در خلقت خدا نیست » .
همه انسان ها با فطرت پاک الهی آفریده شده اند که تغییر پذیر نیست و در همه زمان ها و مکان ها وجود دارد . امّا از سوی دیگر ، دشمنی قسم خورده ، همواره در کمین ،آنهاست تا از هر فرصتی برای تباهی آنها بهره جوید . مهم ترین وظیفه تربیت ، شکوفایی فطرت انسان هاست ودر تربیت اخلاقی باید از این سرمایه الهی بهره جست و از طریق شیوه های مناسب تربیتی ، به شکوفایی فطرت پرداخت . آن چیزی که دائماً از زمان خلقت انسان تغییر می کند بدن انسان است نه خود انسان . زیرا تمام حقیقت انسان روح است و روح بطور کامل به سوی پروردگار بازگردانده می شود . انسان در آغاز تولّد ، پاک و عاری از آلودگی هاست ولی با دست خود ملکات رذیله را در نفس خویش پدید می آورد که ” همین رذایل سدّ راه خردورزی انسان می شود و امیر عقل را اسیر خود می سازد . نخستین گام ، گشودن زنجیره هایی است که دست و پای عقل را بسته است . به این فرایند آزاد سازی عقل « تزکیه ی نفس » گویند ” ( بهشتی ، ۱۳۸۰، ص ۲۵۴).
« تربیت اخلاقی ، چیزی است که به آدمی یاد می دهد چگونه به عنوان آفریده ای آزاد زندگی کند ». ( کانت ، ترجمه شکوهی ، ۱۳۶۸ ، ص ۱۹)
« پرورش اخلاقی ، به عکس ، نه بر تأدیب ، بلکه بر اصول کلی مبتنی است » . ( همان ، ص۵۲)
در تعریف نخست ، تکیه بر روی آزادی است ودر تعریف دوم ، بر روی اصول کلی . از سخنان کانت استفاده می شود : که آزادی ، دو معنای متفاوت دارد : آزادی کاذب ، آزادی اصیل ، آزادی کاذب ، آزادی تمایلات و شهوات است وبه حوزه ی عواطف و به حیوانیت انسان مربوط می شود ، و آزادی اصیل ، آزادی اندیشه و خرد است و با انسانیت انسان در ارتباط است ( بهشتی ، ۱۳۸۳، ص ۱۲۳).
به علاوه کانت ، تربیت اخلاقی را بر اصول کلی مبتنی می سازد . مراد او از اصول کلی ، قواعد عام و جهان شمول کردار اخلاقی است . یکی از اصول کلی ، آن است که مشخص می کند ، ” عملی ، تکلیف اخلاقی است ، که اقدام به آن ، همواره انسانیت انسان را به عنوان غایت مراعات کند و هرگز آن را وسیله قرار ندهد ” ( کانت ، ترجمه ی صانعی دره بیدی ، ۱۳۸۰، ص ۱۷ ) و اصل دیگر آن است که ” عمل مکلف ، عملی
است که تعمیم آن ، مستلزم تناقض نباشد ، یعنی همگانی شدن آن عمل ، موجب تخریب و انهدام آن نگردد ” ( همان ) .
از دیدگاه کانت ، قوای سطح پایین ، به خودی خود هیچ ارزشی ندارند و پرورش قوای دانی ذهنی باید برای پرورش قوای عالی باشد ، پس مراتب پایین تعلیم و تربیت نیز باید برای مرتبه ی عالی آن ، یعنی تربیت اخلاقی باشد ، ( کانت ، ترجمه شکوهی ، ۱۳۶۸ ، به نقل از بهشتی ، ۱۳۸۳، ص ۱۲۶ ).
” تربیت اخلاقی ، دایر مدار پرورش شخصیت اخلاقی است که به انجام تکالیف برخاسته از سرشت عقل عملی ناب ابتنا دارد نه آثار و عواقب بیرونی و قرار دادی اعمال ” ( بهشتی ، ۱۳۸۳، ص ۱۲۷ ) .
“مرحله ی تربیت اخلاقی – که مبتنی بر اصول کلی برخاسته از عقل عملی است – مرحله ی به کار گیری صحیح قوای عالی ذهنی است : با یادگیری تفکّر ، آدمی به آنجا می رسد که نه کور کورانه بلکه طبق اصول معینی عمل می کند ” ( کانت به نقل : همان ) .
در تربیت اخلاقی یکی از مباحث بسیار مهم ، شناخت خداوند است که اگر انسان در مورد او شناخت پیدا کند بسیاری رذایل اخلاقی وجودش پاک می گردد . خداوند یگانه مربی است و پایبندی به فضایل اخلاقی در گرو اعتقاد به خدای یگانه می باشد . بنابراین ، ” باید در تربیت اخلاقی به مقوله شناخت خدا و صفات الهی توجه خاصی نمود . انگیزه آدمی در امور اخلاقی باید صرفاً برای جلب رضای الهی باشد و هر عملی جز برای رضای خدا باشد ، از بین می رود ” ( طباطبایی به نقل : بوستانی ، ۱۳۸۰، ص ۱۰۰) . « تربیت اخلاقی عبارت است ازشناخت صفات خدای تعالی وتلاش برای کسب فضایل و دوری ازرذایل اخلاقی اخلاقی جهت رسیدن به رضایت الهی » .(طباطبایی به نقل : بوستانی ، ۱۳۸۰، ص ۱۰۱) .پس فرد در تربیت اخلاقی ضمن شناخت صفات الهی تلاش می کند که آنها را در مقرّرات خویش در وجود متجلی سازد .کانت نیز که از فیلسوفان بزرگ جهان است به بحث انگیزه عمل اخلاقی توجه خاصی نموده ولی می گوید اعمال باید بر اساس تکلیف انجام گیرد ، در صورتیکه در اسلام نیّت و انگیزه ، رضای خداست و به همین علّت کانت که اخلاق عقلی را بیان می کند کیفر و پاداش را کنار می گذارد .
فرد با شناختی که از خداوند پیدا می کند ، رذایل اخلاقی در وجودش به وجود نمی آید که مجبور شود آنها را رفع کند بلکه به دفع آنها می پردازد .
با توجه به اینکه انسان فطرتش الهی است بر اساس فطرت خود فضائل و رذائل را می شناسد .
« فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْویهَا » ( شمس / ۸)
ولی علاوه بر این ، خداوند به وسیله وحی نیز فضائل و رذایل را به انسان شناسانده و در تربیت اخلاقی ، لازمه عمل صالح ، شناخت اعمال صالح است و راه کسب ملکات فاضله تکرار عمل است یعنی باید ابتدا عمل صالح را تشخیص دهد سپس به تکرار بپردازد تا انجام عمل برایش آسان گردد.
اساس تربیت اخلاقی در آدمی، باید شکوفا کردن روح باشد ، لذا باید تلاش نمود تا استعدادهایی که در او وجود دارد ، بروز و ظهور کند و به عبارتی ارزش ها را باید به او تعلیم داد . چون انسان ، یگانه موجودی است که قانون خلقت ، قلم ترسیم چهره ی او را به دست خودش داده است که هر طور می خواهد ترسیم نماید . یعنی بر خلاف اندام های جسمانی اش که در شرع خلقت ، کا آنها به پایان رسیده است ، ساختار روانی انسان که از آنها به خصلت ها و خوبی ها و ملکات اخلاقی تعبیر می شود ، به مقیاس بسیار وسیعی پس از تولّد ساخته می شود . تمام تأسیسات تربیتی ، مکاتب اخلاقی و تعالیم دینی برای راهنمایی انسان است که آینده ی خودش را چگونه بسازد و شکل دهد . نقش آموزش این است که راه ساختن را به انسان ارائه می دهد و اورا توانا می کند که هر گونه بخواهد ، آینده را همان گونه بسازد . ارزش ها ، رکن اساسی زندگی انسان را تشکیل می دهند و انسانیت هر انسانی به این است که ارزش های معنوی در او نیرومند باشد و هر مقدار که او بیشتر پایبند به ارزش های معنوی باشد ، در انسانیت کامل تر است . آن چیزی که به حیات مایه می دهد و آن را به زندگی انسان تبدیل می کند ، ارزش ها می باشد . ارزش های اخلاقی ، زیبا شناسی و مذهبی هر سه از نظر تربیتی اهمّیّت زیادی دارند ( صفایی حائری ، ۱۳۸۳، ص ۳۱) .
از نظر اسلام گوهر انسان قوه عاقله اوست . جوهر آدمی عقل و کمال و سعادت نهایی وی سعادت اخلاقی است . منظور از سعادت عقلی این است که بشر در آن آخرین حدی که برایش ممکن است ، به معارف الهی آشنا شود و عالم وجود را چنان که هست ، دریافت کند . اگر عقل بر وجود انسان حاکم باشد ، در وی به
عدالت حکم کرده ، حظّ هر قوه و استعدادی را بردن افراط و تفریط به او می دهد . پس تربیت اخلاقی یعنی برقراری تعادل میان قوا ، حّد وسط برای اینکه عقل و روح بر بدن استیلا و تسلط داشته باشند و به این ترتیب ریشه اخلاق و تربیت اخلاقی به عدالت و توازن بر می گردد که به معنی حاکمیت عقل و آزادی عقلی است . در بین حکما و فلاسفه و دانشمندان جهان اکثراً اعتدال را به مثابه یک اصل اخلاقی و تربیتی پذیرفته اند و بر این باورند که صفات و فضائل اخلاقی نوعاً از این حالت سرچشمه می گیرد ( ربانی خوراسگانی ، ۱۳۷۴ ، ص ۲۹) .
هدف نهایی تربیت اخلاقی از دیدگاه اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام ، دستیابی به رضایت الهی است و فرد باید در طلب این هدف به انجام امور اخلاقی بپردازد . امّا در مکاتب دیگر ، سعادت دنیوی یا سعادت اخروی هدف نهایی شمرده می شود .
۲-۵-۲- رابطه تربیت و اخلاق
اگر اخلاق را که صفات نفسانى و اعمال و رفتار عالى انسانى است در جهت صحیح و مثبت لحاظ کنیم اخلاق در این معنا یکى از ثمرات بلکه مهمترین ثمره تربیت است. بر این اساس؛ تربیت، فعلى است که اخلاق حاصل آن است، اگر چه تمامى آن نیست پرورش استعدادهاى فکرى و ذهنى و ذوقى و غیره که همگى در دایره تربیت و از موضوعات آن هستند؛ به جهت اینکه به طور مستقیم با ملکات نفسانى و خصوصیات اخلاقى مرتبط نیستند جزء اخلاق محسوب نمىگردند. مثلاً پرورش حافظه و قدرت استنتاج و استعدادهاى هنرى و ذوقى اگرچه در محدوده تربیت قرار مىگیرند ولى چون مستقیماً با صفات اخلاقى مرتبط نیستند جزء اخلاق محسوب نمىگردند.
۲-۵-۳- اهمّیّت تربیت اخلاقی
آنقدر که قرآن کریم و روایات اسلامى به مسأله تربیت اخلاقى انسانها اهمیت قایل شدهاند نسبت به کمتر موضوعى این طور توجه کردهاند چون رعایت این مسأله باعث یک زندگى آرامبخش در جامعه مىشود مسأله حسن خلق و ملاطفت در برخوردها و ترک خشونت در معاشرت و احترام افراد مختلف را در نظر گرفتن و به شخصیت و حقوق دیگران ارج قایل شدن، از جمله صفات عالى و روحى هر انسان خود ساخته و تربیت شده
است.
قرآن کریم دستورات فراوانى در زمینه عفو و بخشش ، مدارا کردن ، مهربان بودن و برادرى و اخوّت بین مؤمنین را توصیه فرموده و پیامبر اکرم را صاحب خلق عظیم معرفى نموده است، تا رفتار و گفتار او سرمشق و الگوى همه مسلمانها باشد . در روایات به مسأله تربیت اخلاقى عنایت خاصّى شده است. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم مىفرماید: «ما یوضع فى میزان امرء یوم القیمه افضل من حسن خلق».( کلینی ، ترجمه مصطفوی ، ۱۳۶۹، ص۸۱) . در روز قیامت چیزى برتر و بالاتر از حسن خلق در ترازوى عمل کسى نهاده نمىشود و نیز مىفرماید: «اکثر ما تلج به امتى الجنه تقوى اللَّه و حسن الخلق».(مجلسی ، ترجمه رجب زاده ، ۱۳۶۲، ص ۳۷۵) . بیشترین چیزى که سبب مىشود امت من به خاطر آن وارد بهشت شوند تقواى الهى و حسن خلق است. و نیز مىفرماید :« حسن الاخلاق نصف الدین» اخلاق نیک نصف دین است( قمی، ترجمه آقانجفی اصفهانی ، ۱۳۷۷، ص ۳۰) .
حضرت علىعلیه السلام مىفرماید : « ربّ عزیز اذلّه خلقه و ذلیل اعزّه خلقه » بسا انسان بلند پایهاى که اخلاق وی موجب سقوط او گردید و بسا انسان ضعیفى که اخلاق او مایه عزت و سربلندى او مىشو (مجلسی ، ترجمه رجب زاده ، ۱۳۶۲ ، ص ۳۹۶) .
۲-۵-۴- جایگاه عقل و عاطفه در تربیت اخلاقی
طبق دیدگاه عرفا ، جایگاه حالت هایی مانند محبت ، عشق ، شور ، هیجان ، جذبه و …در دل انسان قرار دارد و دل مرکز و جایگاه اصلی عواطف است . معرفت تنها از عقل نیست ، بلکه عواطف هم سر چشمه معرفت اند ( شمشیری ، ۱۳۸۵، صص ۲۶ – ۲۵ ) . شلر عاطفه را نوعی شناخت تلقی می کند که می تواند امکان شناخت امر مطلق را فراهم آورد و همچنین آن را اساسی ترین رابطه هستی و عامل اصلی تشخیص ارزش ها می داند ( ذاکرزاده ، ۱۳۸۷ ، صص۸۴- ۷۹) . بر همین اساس ، معتقد است که اگر انسان فقط دارای عقل باشد ، نمی تواند ارزش چیزها را درک کند در نتیجه شناخت کل امور بر اساس عاطفه فراهم است ( همان ، ص ۱۲۲) .
همچنین غزالی معتقد است که شگفتی های عوالم دل بی نهایت است و بیشتر افراد از آن غافل اند و برتری و ارزشمندی «دل » به دو دلیل است ، یکی علم و دیگری قدرت و علم به دو طبقه است یکی علمِ ظاهر ، که همه خلق می توانند آن را کسب کنند و دیگری علمی است که پوشیده است وهر کسی نمی تواند آن را بشناسد و این ارزشمند و کمیاب است . اولی از طریق حواس پنج گانه صورت می گیرد ، امّا درباره دومی می گوید که در درون دل روزنه ای است که به سمت عالم ملکوت گرایش دارد و چون در ِ حواس بسته شود ، آن در ِ درونی گشاده و باز می شود و از عالم ملکوت و از لوح محفوظ ، نور الهی متجلی می شود و آنچه را که مربوط به آینده است ، می بیند و می شناسد و مَثل دل همچون آینه و مثل لوح محفوظ ، همانند آینه دیگر است که صورت تمام موجودات در آن وجود دارد وتنها موقعی تصاویر از یک آینه به آینه دیگر منعکس می شود که این دو در مقابل هم قرار بگیرند و اینکه آینه دیگر صاف و پاک باشد و از محسوسات فارغ و با آینه دیگر ( لوح محفوظ ) متناسب گردد و در این صورت ، چیزهایی به او الهام می شود که نمی داند از کجا آمده اند . غزالی تأکید می کند که « دل » از این عالم نیست ، بلکه از عالم ملکوت است ، به همین دلیل می تواند با آن عالم ارتباط برقرار کند ، البتّه به شرطی که زمینه فراهم شود . حواس از عالم جسمانی است و حجاب وی است و تا فرد از عالم محسوسات خارج نشود به عالم ملکوت نمی رسد . پس در اینجا غزالی راه رسیدن به خدا را تربیت اخلاقی می داند و در تصدیق این جمله می گوید :
« گمان مکن که راه دل به ملکوت فقط در خواب و مرگ باز می شود ، بلکه در بیداری هم افراد می توانند با این درجه نائل شوند و شرط آن این است که خود را از دست غضب و شهوت و اخلاق بد و نیازمندی های این دنیا برهاند و چشم « خود حیوانی » راببندد و حواس خود را تعطیل کند و خود را با عالم ملکوت ، متناسب کند و مدام یاد خدا باشد ، آن هم به دل نه به زبان ، تا چنان شود که از خود و همه عالم بیخود شود و از هیچ چیز خبر نداشته باشد مگر خدای تعالی » ( غزالی ، ۱۳۶۸، ج۱، صص ۳۰- ۲۷ ).
این جملات دلیل بر این است که دل مرکز و جایگاه مهم معرفت و شناخت است و به همین دلیل غزالی معتقد است که عقل ( عقل استدلالی ) توان اثبات وجود خداوند را ندارد و از ادراک چیستی خداوند ، عاجز و ناتوان است . با این حال اگر عقل هم بتواند چیستی و وجود خدا را اثبات کند ، تلاش های عقلانی نه تنها
مفید نیست ، بلکه به حال دینداران مضر است ، زیرا عرفا وقتی می بینند که خدایی که در نهایت سهولت می توان آن را پذیرفت و اصلاً نیازی به استدلال ندارد ، امروز یک دلیل و فردا دلیلی دیگر برای اثبات آن می آورند … افراد ( عرفاً ) دچار تزلزل می شوند ( غزالی ، ترجمه آیینه وند ،۱۳۶۲، صص ۷۸ – ۷۷).
در انسان نیرویی وجود دارد که از این عالم نیست و آن دل است و خود ملکوتی تنها محل و مرکز احساسات و عواطف نیست ، بلکه می تواند استدلال بیاورد و دل چشم باطنی دارد ، اما شهوات گرد و غباری است که چشم دل را می بندد و مانع دیدار انسان می شوند . غزالی معرفت ناشی از شهود را بدون خطا و شک ناپذیر و غیر قابل توصیف و جایگاه آن را دل می داند و دل خطا ناپذیر است و آنچه در دل رسوخ می کند ، عین تجلی الهی است ( غزالی ،ترجمه آیینه وند ، ۱۳۶۴، صص ۲۶- ۲۵ ) .
غزالی معتقد است که اهل ظاهر همانند چینی ها در علم صنعتگرند و اهل باطن همانند رومی ها اهل تصفیه و تخلیه اند ( غزالی ، ترجمه خوارزمی ، ۱۳۵۱، صص ۶۶ -۶۵ ) . طباطبایی هم معتقد است که شهود حقایق و شناخت آنها در گرو شهود باطنی و شناخت آن است و راه نفس در اثر دوری از غیر خدا محقق می شود و این امر هم در گرو پیراستن دل و خویشتن داری و مسدود کردن راه های دیگر است ( طباطبایی ، ترجمه حسن زاده ، ۱۳۸۳، ص ۶۹) . وی معتقد است که این امر تنها در گرو تربیت اخلاقی است و نشان می دهد که معرفت ناشی از عواطف که مرکز آن دل است بسی فراتر از معرفتی است که ناشی از استدلال ها و صغرا و کبرا می باشد . همچنین طباطبایی معتقد است که شناخت انفسی ، مهم تر از شناخت آفاقی است ، زیرا معرفت انفسی ، معرفت حضوری است در صورتی که معرفت آفاقی ، معرفت حصولی است و علم ومعرفت حقیقی همان معرفت حضوری است ( همان ، صص ۱۱۰ – ۹۶).
بنابراین شناسایی عقلانی بر اساس داده های حسی و از معلوم به مجهول و به صورت تدریجی از مقدمات به سوی نتیجه پیش می رود ، امّا معرفت ناشی از دل و عاطفه به صورت شهودی و حضوری است و به هین دلیل است که غزالی این نوع معرفت را بالاترین نوع معرفت می داند و آن را مختص خواص می داند ( غزالی ، ترجمه آیینه وند ،۱۳۶۲، ص ۴۹).
ابن طفیل معتقد است که معرفت تنها ناشی از عقل نیست ، بلکه ترکیبی از تجربه ، تعقل و جذبه است و همچنین بر هماهنگی بین این سه تأکید می کند . البتّه ابن طفیل بعد از حواس و عقل و محدودیت های هر کدام از آنها به عالی ترین منبع معرفت یعنی جذبه تأکید می کند و معتقد است که این نوع معرفت از راه قیاس و استقراء به دست نمی آید ، بلکه از راه دل کسب می شود ( شریف ،ترجمه پور جوادی ، ۱۳۶۲ ، صص ۷۶۳ -۷۶۲) .
بنابراین می توان گفت که عقل تنها منبع معرفت نیست ، بلکه عاطفه هم می تواند منبع موثقی باشد . پس این ادعا که تنها شناسایی و معرفت از راه عقل و استدلال های عقلی صورت می گیرد بی اساس است و چه بسا که معرفت ناشی از عاطفه ، بیشتر مورد اعتماد باشد تا معرفت ناشی از عقل .البتّه باید توجه داشت عاطفه با احساس متفاوت است و عاطفه بیان روابط بین موجود زنده و جهان است ، مانند دردی که فرد در زانو یا در گرفتگی شانه احساس می کند. بنابراین هم عقل وهم عاطفه در به دست آوردن معرفت نقش و جایگاه ویژه ای دارند .
-
- سرانه تولید ناخالص داخلی به ازای هر نفر شاغل حدود ۵۰۰۰۰ دلار آمریکا می باشد (رتبه ۱۲ بین ۴۷ کشور مورد مطالعه)
-
-
- توانایی سرمایه گذاری مخاطره آمیز برای توسعه کسب و کار در این کشور مقیاس ۸(از مقیاس یک تا ده) را داراست (رتبه۲).
-
-
- میزان درک مدیران این کشور از کارآفرینی دارای مقیاسی حدود ۸/۶ است. (رتبه ۱۱)
-
- هزینه کل تحقیقات در این کشور حدود ۸/۷ میلیارد دلار آمریکا می باشد. (رتبه ۹).
۲-۱۱-۲-۱- محدودیت های ساختار بازار
دولت وظیفه دارد تا زمینه ای را ایجاد کند تا کارآفرینان تازه کار و رو به رشد بتوانند شانس موفقیت خود را امتحان کنند. از یک طرف این بدان معنی است که موانعی که بر سر راه کسب و کارهای جدید وجود دارد باید برداشته شود و از طرف دیگر این امر نیازمند وضع قوانین مؤثر براساس شرکت های رقیب می باشد. دولت هلند باید دو سیاست گذاری زیر را انجام دهد تا به این شرایط دست یابد:
مدرنیزه کردن قانون سیاست گذاری شرکت ها
بازنگری قانون ورشکستگی
۲-۱۱-۲-۲- قوانین و خدمات کسب و کار دولتی
عمده ترین محدودیت هایی را که بر سر راه کارآفرینی قرار دارد می توان در مسئولیت های قانونی و اداری جستجو کرد. سیستم اداری به عنوان یک مانع بر سر راه رشد یک شرکت عمل می کند. علاوه بر آن خدمات مختلف دولتی و غیرقابل دسترس و سیستم های پیچیده کمکهای مالی باعث دلسردی کارآفرینان می شود. بنابراین دولت باید قوانین کمتر ولی مؤثرتری را وضع کند و مسئولیت های اداری را کاهش دهد و طرح هایی را تدوین کند که کارآفرینی را ساده تر و قابل دسترس تر کند.
۲-۱۱-۳- اتریش
کشور اتریش با داشتن ۸ میلیون نفر جمعیت در اروپای مرکزی قرار دارد.
بعضی از شاخص های اقتصادی این کشور در مقایسه با ۴۷ کشور توسعه یافته صنعتی و در حال توسعه به قرار زیر می باشد:
-
- سرانه تولید ناخالص داخلی به ازای هر نفر شاغل حدود ۵۲۰۰۰ دلار آمریکا می باشد (رتبه ۹ بین ۴۷ کشور مورد مطالعه)
-
- توانایی سرمایه گذاری مخاطره آمیز برای توسعه کسب و کار در این کشور مقیاس ۲/۴ (از مقیاس یک تا ده) را داراست (رتبه ۳۳).
-
- میزان درک مدیران این کشور از کارآفرینی دارای مقیاسی حدود ۵/۶ میباشد(رتبه ۲۰).
-
- هزینه کل تحقیقات در این کشور حدود ۳ میلیارد دلار آمریکا می باشد (رتبه ۴۱).
۲-۱۱-۳-۱- مشکلات کارآفرینی در اتریش
با مطالعه انجام شده، مشکلات کارآفرینی در شرکتهای کوچک و متوسط عمدتاً به صورت زیر است:
-
- سیستم مالیاتی اتریش که ایجاد و ادامه کار شرکت ها را مشکل می سازد.
-
- محیط قانونی که می تواند به عنوان مانع بر سر راه فعالیت های کسب و کار قرار گیرند. (تأسیس بازارچه کسب و کار از اقدام دولت اتریش در رفع این مانع می باشد.)
۲-۱۱-۴- سوئد
کشور سوئد با داشتن ۸۸۵۰۰۰۰ نفر جمعیت در شمال قاره اروپا قرار دارد و جزو کشورهای پیشرفته صنعتی محسوب می شود. بعضی از شاخص های اقتصادی این کشور در مقایسه با ۴۷ کشور توسعه یافته صنعتی و در حال توسعه به قرار زیر می باشد:
-
- سرانه تولید ناخالص داخلی به ازای هر نفر شاغل حدود ۴۸۰۰۰ دلار آمریکا می باشد. (رتبه ۱۹ بین ۴۷ کشور مورد مطالعه).
-
- توانایی سرمایه گذاری مخاطره آمیز برای توسعه کسب و کار در این کشور دارای مقیاس ۳/۷ (از مقیاس یک تاه ده) می باشد. (رتبه ۵)
-
- میزان درک مدیران این کشور از کارآفرینی دارای مقیاسی حدود ۶/۶ می باشد (رتبه ۱۶).
-
- هزینه کل تحقیقات در این کشور حدود ۸ میلیارد دلار آمریکا می باشد.(رتبه ۸)
۲-۱۱-۴-۱- موانع عمده گسترش کارآفرینی در سوئد
مالیات بر درآمد کارآفرینانه
قوانین مالیاتی برای مالکیت های سازمانی در مقایسه با مالکیت های شخصی مزایای بیشتری داردو مطالعات نشان می دهد که سیاست مالیاتی سوئد در این زمینه شدید بوده است. علاوه بر آن سیستم مالیاتی سوئد عموماً بر روی سرمایه گذاری های خانگی سوبسید پرداخت می کند و بطور تاریخی میزان مالیات نهایی بالا بوده است. به طوریکه بیش از ۵۰ درصد از درآمد یک کارمند را تشکیل می دهد که تا حد زیادی توانایی مالک را برای کسب ثروت از شرکت خود محدود می کند.
عوامل انگیزشی پس انداز
نتایج این تحقیق در سوئد حاکی از آن است که ثروت فردی بر احتمال تبدیل شدن به یک کارآفرین اثرات مهمی دارد. برای مثال احتمال شروع یک کسب و کار در سوئد عمدتاً در میان کسانی که ارث قابل ملاحظه ای به آنها می رسد یا افرادی که در بخت آزمایی ها به مبالغ هنگفتی دست می یابند، افزایش می یابد.
تمهیدات رفاهی دولت نیز باعث از بین رفتن تعدادی از انگیزه های پس انداز می گردد. همچنین خسارت های پرداخت شده از طریق بیمه اجتماعی و بیکاری انگیزه پس انداز را کاهش می دهد. بنابراین در سیستم رفاهی دولت سوئد کل انگیزه های پس انداز کاهش می یابد.
علاوه بر آن نرخ واقعی مالیات پس اندازهای مالی قبل از رفورم مالیاتی سال ۱۹۹۰ در سوئد بسیار بالا بود. نرخ مالیات پس انداز و تجمع ثروت هنوز هم در سوئد بالا می باشد. اول اینکه نرخ های مالیاتی بسیار بالای درآمدها به گونه ای است که مانع از پس انداز بخشی از درآمد می شود و در نتیجه نمی توان از این طریق بر سرمایه گذاری به صورت سهام حساب کرد. دوم اینکه مالیات کل ثروت انباشته شده نیز بالا می باشد.
نقش سرمایه گذاری مخاطره آمیز
نرخ های بالای مالیات کارآفرینان تکنولوژیکی، شرکای دولتی شرکت های سرمایه گذاری مخاطره آمیز و مالکین شرکت های سرمایه گذاری مخاطره آمیز یا فرشتگان کسب و کار منجر به کاهش اساسی فعالیت های این شرکت های سرمایه گذاری مخاطره آمیز می شود.
به طور خلاصه می توان گفت از دهه ۱۹۸۰ به بعد شرایط قانونی تسهیل کننده برای ظهور سرمایه گذاری مخاطره آمیز در سوئد هنوز به وجود نیامده است.
عملکرد بازار کار
سازمان های نیروی کار سوئد به طور موفقیت آمیزی سیاست های مساوات طلبانه دستمزد را از اواسط دهه ۱۹۶۰ تا انحلال توافق نامه دستمزد متمرکز در سال ۱۹۸۳ دنبال می کردند.
مؤسسات تعیین کننده دستمزد متمرکز ممکن است موانعی برای کسب و کارهای کوچکتر و کسب و کارهایی که قصد ارتقای فرهنگ کارآفرینانه در درون شرکت از طریق سیاستهای ارتباط دستمزد با خصوصیات کارگر نظیر آموزش و تجربه دارند را ایجاد کنند. افت کارایی مربوط به اعمال سیاست های جبران نرخ درآمد استاندارد می تواند برای کارفرمایان کوچک تر، بیشتر باشد. از آنجا که کارفرمایان کوچک تر و کارآفرینانه تر برتری بیشتری را برای قابلیت انعطاف و ویژگی های فردی در تعیین دستمزد نشان می دهند، سیاست های جبران میزان درآمد استاندارد برای آنها پرهزینه می باشد. این امر نشان می دهد که مؤسسات تعیین کننده دستمزد که متأثر از ساختار صنعتی و سازمان فعالیت کسب و کار در سوئد می باشد به احتمال زیاد می تواند باعث ضرر رساندن به شرکت های کوچک، سازمان های قابل انعطاف و شرکت هایی که می خواهند برای رفتار کارآفرینانه در شرکت پاداش پرداخت کنند، شوند.
عوامل انگیزشی در درون سیستم دانشگاهی
حتی اگر تمام عوامل مطلوب برای کارآفرینی در اختیار باشد( مانند شرایطی که باعث تشویق سرمایه گذاری بر روی نیروی انسانی کارآفرینی و رشد شرکت ها می شود)، نتایجی که بر حسب عملکرد اقتصادی حاصل می شود ناکافی خواهد بود مگر اینکه ساختارهای انگیزشی صحیحی در درون سیستم دانشگاهی گنجانده شود. این ساختار مسلماً چند بعدی می باشد. چندین عامل در این زمینه اساسی است: