(همان، ج۱، ق۲، ص۹۱۱)
برای بیدل این عالم، عالمِ عدمِ هستی نماست اما ورای این عالم، هستیِ عدم نما قرار دارد که خداوند است. همه چیز در این عالم مجازی و توهمی رو به نیستی و فناست. «نزد صوفی اگر وجود در حجلۀ وحدت است، واجب گفته می شود و اگر در عالم کثرت است، عدم محسوب می گردد، یعنی عدم نسبی که صوفی به این گونه عدم قائل است… آنچه نزد فلسفه ممکن یاد می شود، صوفی آنرا عدم می شمارد، یعنی موجودات عالم کثّرت و تعیّن»[۱۱۵]. بنابراین بیدل قطعاً در مقابل این عالم خیالی به عالم حقیقی قائل بوده است و شاید آن عدمی که از آن سخن می گوید و این عالم مجازی بدان رو دارد، همان عالم حقیقی باشد. آنچه انسان را از آن عالم به دور داشته است، غفلت است که پردۀ بیگانگی و ناآشنایی انسانها با آن عالم است. این بیگانگی باعث شده است که انسان عالم واقعی را این عالم بداند و از آن غافل باشد:
غفلتِ ما پردۀ بیگانگی است محرمان را غیر هم بار است و بس
(همان، ج۱، ق۲، ص۹۱۱)
هستی و نیستی یا عدم برای بیدل همان قضیۀ حقیقت و مجاز است. هستی کنونی برای او مجاز است و نیستی و عدم حقیقت. فریب و غفلت ما از مجاز باعث بازداشتن ما از حقیقت شده است:
مجاز پوچ، ما را از حقیقت باز می دارد به سیر نرگسستان غافلیم از چشم بیمارش
(بیدل، کلیّات، ج۱، ق۲، ص۹۲۵)
زندگیِ کنونی به خاطر تکرار بودنش، خیالی و مجازی جلوه می کند. جدا از تکراری بودن، ناپایداری و زود گذری آن که پایانش مرگ است، آنرا در چشم شاعر غیر حقیقی کرده است. عدم برای بیدل همان هستیِ نیست نماست. در مقابل، زندگی کنونی که نیستیِ هست نماست. او از عدم جویای صبح زندگانی است. بنابراین می توان گفت، عدم برای او کمال هستی و گذر از هستی مجازی به حقیقت است:
زندگی محروم تکرار است و بس چون شرر این جلوه تکرار است و بس
از عـدم جویید صبح ای عاقلان! عـالـمـی این جا شب تار است و بس
(همان، ج۱، ق۲، ص۹۱۱)
بیدل به حقایق اندیشۀ انسان اشاره می کند. او به خوبی می داند که انسان هستی اندیش است و حتی همین هستی اندیش بودنِ ساختارِ اندیشیدنِ انسان است که مرگ را پایان خویش نمی داند و به حیات دیگر معتقد و باور مند است. حس ماندگاری و بقا که در ذات انسان سرشته شده است، انسان را به هستی اندیشی وا می دارد و عدم را صورتِ هستی می بخشد:
عدم را هستی اندیشیدنت نگذاشت بی صورت چه دشواری است کز اوهام نتوان کرد آسانش
(همان، ج۱، ق۲، ص۹۳۰)
به خاطر همین هستی اندیش بودن است که انسان از مرگ می ترسد. غم و ترس انسان از مرگ، غم فنا و خاک شدن است. او دوست ندارد که نابود شود بلکه خواهان زندگانی و ماندگاری است. بیدل جویای محرم فناست. او از اینکه با مرگ از راز فنا باز ماند، اندوهگین است:
مرا ز مرگ به خاطر، غمی که هست، این است که خاک گردم و دل محرم فنا نشود
(همان، ج۱، ص۵۴۰)
جنون جاودانگی
بیدل گاهی به نکته هایی اشاره می کند که شاید انسانها در طول تاریخ به فراموش کردن آنها پرداخته اند. یکی از این نکاتِ بدیع، اندیشۀ جاودانگی است که بشر خلق کرده است. بیدل، همچون عطار، علّتِ خلقِ جاودان خواهیِ انسان را جنون امل و آرزو می داند:
جز اختراع جنون امل طرازان نیست قیامت دو نفس عمر و حسرت جاوید
(بیدل، کلیّات، ج۱، ص۷۶۵)
بیدل جاودانگی خواهیِ انسان را ناشی از امل و آرزوپروری می داند. به نظر او اگر انسان دست از آمال پردازی های خویش بردارد، برایش مهم نیست و تفاوتی نمی کند که جاوید باشد یا نه. هر چند نباید از این نکته غافل بود که قصد او ذمِ امل پروری است، نه جاودانگی خواهیِ انسان. چرا که اندیشۀ جاودانگی بسی دلایل هستی شناسانه تر دارد، از جمله تمایل به زندگی. خود امل نیز نمونه ای است از همین میلِ باطنی انسان به بودن و ماندگاری. حسّ بقا در وجود انسان خود را در امل پروری نشان می دهد. اگر امل و آرزو پروریِ انسان را بخواهیم در ارتباط با مرگ مورد بررسی قرار دهیم و آنرا از درون بکاویم به نشانه بودنِ امل پی می بریم. انسان از یک طرف از مرگ و نیستی هراسان است و از طرف دیگر شوقِ ماندگاری و بقا در نهادِ او سرشته شده است. امل نشانه ای است برای تداوم خواهی انسان و زنده نگه داشتنِ حسّ زندگی در نهاد او. انسان با امل پروری یادِ مرگ را به تعویق می اندازد و به فراموشی می سپارد. نمود عینیت یافتۀ میل انسان به بودن در امل نمایان شده است. امل افسونی است در اختیار انسان برای غفلت از مرگ:
غافل از مرگ به افسون امل نتوان زیست شانه دارد نفس صبح به گیسوی چراغ
(همان، ج۱، ق۲، ص۹۷۹)
بیدل اعتقاد به قیامت را نیز ناشی از همین سودای حرص و امل می داند. اما آیا واقعاً، انسان تنها به خاطر حرص، به قیامت باورمند می شود؟ نباید پرسید که حرصِ چه چیز؟ آیا این نوع حرص از نوع حرص مادیّات است یا نوعی درونی و ذاتی است. که بهتر آنست به جای واژۀ حرص از شور و شوق استفاده شود. شورِ هستی و شوقِ بودن. همواره باید انسان به این سؤال بیندیشد و از خود بپرسد که چرا من به قیامت و رستاخیز دوباره معتقد شده ام؟ جواب آن شاید تنها یک چیز باشد، آنهم این است که انسان نمی خواهد نیست و نابود شود. به همین خاطر است که نمی توان بپذیرد که با مرگ نابود می شود. او خود را فناناپذیر قلمداد می کند. از این رو حس ماندگاری و بودن در شکل گیری حیات دوباره و اعتقاد به قیامت بی تأثیر نیست:
مردگان را نیز سودای قیامت در سر است زنده می دارد جهانی را همین احسان حرص
(همان، ج۱، ق۲، ص۹۶۱)
صائب
وابستگی به دنیا و ترس از مرگ
برای انسان، مرگ هراس آوار و وحشتناک است.به همین دلیل شاعران به گوارا کردن و آسان کردن مرگ بر خود تأکید کرده اند. تا بدین وسیله از هراس و ترس آن کاسته شود:
مرگ را بر خود گوارا کن در ایام حیات در بهاران بگذران فصل خزان خویش را
(دیوان صائب، ج۱، ص۴۵)
یکی از راه های آسان کردن مرگ،اندیشیدن و فکر کردن مداوم به آن است. این عمل باعث آشناشدن و عادت کردن ذهن و فکر انسان با مرگ می شود که به تدریج مقدماتِ از بین رفتن هراسِ فرد از آن فراهم میشود.چرا که انسان از پدیدۀ غریب و ناآشنا بیشتر احساس ترس و هراس می کند. امّابه محض آمیزش و برخورد با آن از وحشت اولیۀ فرد کاسته می شود.بنابراین توصیۀ شاعران به گوارا کردن مرگ، بیانگر تأکید آنها به پرهیز از غفلت و روی آوردن به مرگ اندیشی است.چون ناآشنایی و غفلت،باعث ترس و هراس و پریشانی بیشتر فرد می شود.انسان تا زمانی که در بند تعلّقات و وابستگی ها باشد و کسب لذایذ و خوشی ها او را در عالم غفلت و بی خبری فرو برده باشد، از مرگ و سرنوشت غافل است و یادی از آنها نمی کند. از این فرجام اندیشی با بیداری و هوشیاری، یعنی پرهیز از غفلت و بی خبری، در پیوند است. گران خوابان فردای جزا را نسیه می دانند. امّا عاقبت نگری و مرگ اندیشی آنرا نقد زندگانی می داند:
اگر نسیه است فردای جزا پیش گران خوابان قیامت نقد باشد خود حساب زندگانی را
(همان، ج۱، ص۸۷)
رابطۀ مرگ اندیشی با غفلت و وابستگی ها، رابطۀ نقیضی است. وجود هر یک عدم دیگری را در پی دارد. تا زمانی که غفلت و وابستگی هست، مرگ اندیشی نیست. وقتی مرگ اندیشی باشد، غفلت و وابستگی دیگر نخواهد بود. مرگ اندیشی غفلت زداست و ترک وابستگی. چرا که مرگ بیداری است:
هوشیاری زنگ غفلت می برد صائب ز دل دل سیه چون لاله می گردد ز می نوشی تو را
(همان، ج۱، ص۵۹)
مرگ بر چه کسانی دشوار است؟
یافتن ارتباط بین دلبستگی به دنیا با غفلت از مرگ وهراس از آن،به فهم مطالب شاعران در خصوص مرگ کمک می کند. دنیا دوستی و اسیر زخارف دنیایی شدن، به غفلت از مرگ و دوری از مرگ اندیشی می انجامد.غفلت از مرگ ترس از آن را نیز در پی دارد.در نتیجه هر اندازه وابستگی و دلبستگی به زندگی دنیایی بیشتر باشد،تشویش و نگرانی فرد از مرگ بیشتر است.
مرگ بر ارباب غفلت تلخ تر از زندگی است گرگ می آید به خواب اکثر شبان خفته را
(صائب، دیوان، ج۱، ص۱۰۲)
مرگ برای انسان تا زمانی هراس آور است که او به هستی دنیایی چسبیده باشد. ترک هستی، زوال اندیشۀ مرگ در انسان است. درد آوری فکر مرگ ملازم افراد دنیا دار است. انسانی که در بند زندگی دنیایی است، اندیشۀ مرگ همواره با اوست. امّا با ترک آن، اندیشۀ مرگ از بین می رود:
هستی دنیای فانی انتظار مردن است ترک هستی ز انتظار نیستی وارستن است
(همان، ج۱، ص۱۲۰)
شاعران گهگاه ترس از مرگ را ناپسند دانسته اند.به همین دلیل اشخاص واجد آن صفت را به گونه های مختلفی توصیف کرده اند که می تواند نوعی از انسان شناسی شاعران و عرفا،با توجه به معیار مرگ،محسوب شود.صائب بیش از دیگران از این گونه افراد با صفات خاص و گوناگوننام می برد:
۱ـ تن پرست:
برتو تلخ از تن پرستی شد ره باریک مرگ رشتۀ فربه به چشم تنگ سوزن دشمن است
(همان، ج۲، ص۵۴۸)
۲ـ سبک عقل:
مرگ در چشم سبک عقل شکوهی دارد پیش ارباب دل این رطل گران این همه نیست
(همان، ج۲، ص۷۹۶)
بر اساس نتایج حاصل از آزمون فرضیه اصلی رابطه میان متغیر «معنویت درکار» و « درگیری کارکنان در کار» بر قرار است؛ و مقدار ضریب همبستگی برابر ۴۴۰/۰ میباشد؛ لذا میتوان چنین گفت که ۴۴% از تغییرات متغیر «معنویت درکار» و « درگیری کارکنان در کار» در سازمان جهاد کشاورزی استان قم از یکدیگر پیروی میکنند. بنابراین با افزایش ۱ واحد در متغیر «معنویت درکار» متغیر « درگیری کارکنان در کار» ۴۴۰/۰ واحد افزایش پیدا میکند.
۵-۱-۳-۵- مقایسه نتایج حاصل از این پژوهش با پژوهش های مشابه پیشین
با بررسی های محقق ،تحقیقی با چنین عنوانی به چشم نخورده است، با این حال نتایج این تحقیق با تحقیقات مشابه درزمینه معنویت در کار که فتاحی(۱۳۸۶) با عنوان بررسی اثرات معنویت محیط کاری بر رفتار شهروندی و ارتباط آن با وفاداری مشتری و کیفیت خدمات و موسوی (۱۳۸۸) باعنوان بررسی رابطه بین معنویت در کار وتوانمند سازی کارکنان کار کرده اند، همخوانی دارد که همبستگی معنویت در کار با متغیر وابسته را نشان می دهد . نتایج بدست آمده، تأیید کننده ادبیات تحقیق است و دستیابی به چنین نتایجی دور از ذهن نبود چرا که در ادبیات تحقیق معنویت به صورت ذیل تعریف شده است:
«معنویت در کار دربرگیرنده تلاش برای جستجو و یافتن هدف غایی در یک فرد برای زندگی کاری، به منظور برقراری ارتباط قوی بین فرد و همکاران و دیگر افرادی که به نحوی در کارش مشارکت دارند و هم چنین سازگاری یا یگانگی بین باورهای اساسی یک فرد با ارزشهای سازمانش میباشد». بنابراین بر اساس تعریف فوق کسی که دارای معنویت بیشتری در کار است بیشتر در کار خود درگیر میشود و شور و حرارت، وقف شدن و غرق شدن بیشتری در کار دارد؛ و برای دستیابی به اهداف سازمان بیشتر تلاش میکند. که نتایج بدست آمده از این تحقیق نیز این رابطه را اثبات میکند.
بنابراین بر اساس تأیید یا رد فرضیات تحقیق مدل کلی تحقیق به صورت شکل ۵-۱ ارائه میشود:
شکل ۵-۱ : مدل نهایی تحقیق
۵-۱-۴- بحث دربارهی نتایج حاصل از آزمونهای T دو جامعه مستقل و Uمن- ویتنی
خلاصه نتایج حاصل از آزمونهای T دو جامعه مستقل و Uمن- ویتنی در جدول ۵-۶ و ۵-۷ ارائه شده است:
جدول ۵-۶ : خلاصه نتایج آزمونهایT دو جامعه مستقل و Uمن- ویتنی برای جنسیت
متغیرها | تفاوت میانگین دو گروه زنان و مردان | گروه با میانگین بیشتر در نمونه | |
وجود تفاوت | عدم وجود تفاوت | ||
کار معنا دار | زنان | ||
حس اجتماعی بودن | |||
تطابق با ارزشهای سازمانی | |||
معنویت در کار | |||
درگیری کارکنان در کار |
بنابراین نقش مدیریت منابع انسانی نسبت به گذشته به مراتب پیچیده تر گردیده است و باید به آن اهمیت بیشتری داد و جایگاه والاتر از آنچه به طور سنتی داشته است زیرا سازمانها دریافته اند که مدیریت منابع انسانی سهم زیادی در افزایش اثربخشی و کاهش هزینهها در سازمان دارد.
۲ ـ ۱۶ـ ۱-نقش مدیریت منابع انسانی در سودبخشی سازمان
وظیفه اصلی مدیریت منابع انسانی رسیدگی به امور مربوط به کارکنان است و مسئولان و متخصصان امور پرسنلی وقت و نیروی زیادی صرف آن میکنند؛ اما پرداختن به این امور تنها وظیفه مدیریت منابع انسانی نیست و تصمیمگیریها و عملکرد مسئولان امور پرسنلی اغلب به طور مستقیم در سودبخشی سازمان تأثیر میگذارد. سعادت (۱۳۸۶) اظهار میدارد که:
نمونههایی از اقدامات مسئولان امور پرسنلی که میتواند با کاهش هزینهها یا افزایش تولید و کارایی، به سودبخشی بیشتر سازمان کمک کند به این شرح است:
۱ ـ کاهش اضافه کاریهای غیرضروری با افزایش راندمان کار در ساعات عادی.
۲ ـ اتخاذ تدابیری برای کاهش غیبت و مرخصیهای به ظاهر موجه و کنترل آنها.
۳ ـ طراحی صحیح مشاغل برای جلوگیری از اتلاف وقت کارکنان.
۴ ـ جلوگیری از ترک سازمان با مدیریت صحیح و برقراری روابط انسانی و اجتماعی سالم.
۵ ـ طراحی یک سیستم بهداشت و ایمنی مؤثر و نظارت دقیق بر آن برای جلوگیری از بروز حوادث.
۶ ـ آموزش مهارتهای لازم به منظور تربیت کارکنانی که حداکثر بازدهی را داشته باشند.
۷ ـ یافتن و استخدام شایسته ترین فرد ممکن برای هر شغلی و در هر سطحی.
۸ ـ طراحی سیستمیبرای پرداخت حقوق و مزایا که بتواند در جذب و نگهداری نیروهای کارا با سایر سازمانها رقابت نماید.
۹ ـ تشویق متصدیان مشاغل، به گونه ای که زمینه ی مساعدی برای ابراز نظرهایشان درباره کاهش هزینهها فراهم آید (ص ۷).
بنابراین مدیران میتوانند با توجه به موضوعات اساسی و مهمیکه به طور مستقیم با جنبههای انسانی سازمان مربوط میشود تأثیر مستقیمیبر افزایش کارایی و سود شرکت داشته باشند.
۲ ـ۱۶-۲- وظایف مدیریت منابع انسانی
منظور از وظایف مدیریت منابع انسانی، کارها و فعالیتهایی است که باید هم در سازمانهای کوچک و هم در سازمانهای بزرگ برای جذب،بالندگی و حفظ منابع انسانی انجام شود.همانطور که در تعاریف مدیریت منابع انسانی آمده وظایف کلی آن عبارتند از: جذب، توسعه، ایجاد انگیزش و نگهداشت منابع انسانی. سعادت (۱۳۸۶) عقیده دارد که:
فهرست زیر از جمله مهمترین وظایف مدیریت منابع انسانی در سامزان است:
۱ ـ نظارت بر استخدام در سازمان به طوری که این امر در چهارچوب قانون و مطابق با قوانین و مقررات انجام گیرد و حق و حقوق قانونی متقاضیان مشاغل پایمال نگردد.
۲ ـ تجزیه و تحلیل مشاغل به طوری که ویژگیهای هر یک مشخص و معین گردد.
۳ ـ برنامه ریزی برای تأمین نیروی انسانی مورد نیاز سازمان.
۴ ـ کارمندیابی، یعنی شناسایی کسانی که شرایط کافی را برای استخدام در سازمان دارا هستند.
۵ ـ انتخاب و استخدام بهترین و شایسته ترین نیروهای ممکن برای تصدی مشاغل در سازمان.
۶ ـ طراحی و تنظیم برنامههایی که ورود کارکنان جدید به سازمان را تسهیل میکند.
۷ ـ آموزش کارکنان.
۸ ـ تربیت مدیر.
۹ ـ طراحی سیستم ارزیابی عملکرد کارکنان.
۱۰ ـ طراحی سیستم پاداش.
۱۱ ـ طراحی سیستم حقوق و دستمزد.
۱۲ ـ وساطت میان سازمان و سندیکاهای کارگری.
۱۳ ـ طراحی سیستم بهداشت و ایمنی محیط کار.
۱۴ ـ طراحی سیستم انضباط (صص ۳ ـ ۴).
به طور کلی منظور از وظایف مدیریت منابع انسانی، کارها و فعالیتهایی است که باید هم در سازمانهای کوچک و هم در سازمانهای بزرگ برای جذب، بالندگی و حفظ منابع انسانی انجام شود. از زمان پیدایش
اداره ای به نام اداره امور پرسنل یا مدیریت نیروی انسانی با وظایف تخصصی و با هویتی در سازمان، مدت نسبتاً کوتاهی میگذرد، ولی این بدان معنی نیست که وظایف مذکور قبلاً در سازمان انجام نمیگرفته است. دیوید[۱۳۹] و همکاران (۱۹۸۳) این وظایف و اثرگذاری متقابل آنها را در شکل زیر نشان داده اند.
شکل ۲ ـ ۱۲ : وظایف مدیریت نیروی انسانی
منبع : «دیوید» و همکاران، ۱۹۸۳، ص ۲۳.
نتیجه اینکه هدف اصلی مدیریت منابع انسانی در هر سازمان کمک به عملکرد بهتر در سازمان برای نیل به اهداف سازمانی است و برای رسیدن به این مقصود وظایف و فعالیتهایی را انجام میدهد. این وظایف (دعائی، ۱۳۸۴) شامل یکسری وظایف عمومیو خصوصی میباشد، وظایف عمومینظیر: برنامه ریزی، سازماندهی، هدایت و رهبری، کنترل و ارزیابی میباشد و وظایف خصوصی شامل: برنامه ریزی نیروی انسانی، آموزش و بالندگی، پاداش، ایمنی و بهداشت، روابط کار و تحقیقات در زمینه منابع انسانی میباشد.
شکل ۲ ـ ۱۳ : وظایف مدیریت منابع انسانی
منبع: «دعائی»، ۱۳۸۴، ص ۲۳.
با پیچیدگی روزافزون سازمانها، وظایف مدیریت منابع انسانی نیز پیچیده تر و خطیرتر گردیده است، البته مدلهای متفاوت دیگری نیز برای دسته بندی وجود دارد. جزنی (۱۳۷۸) عمده ترین وظایف عمومیمدیریت منابع انسانی را به شرح زیر بیان کرده است:
وظایف عمده مدیریت منابع انسانی عبارتند از:
۱) سازماندهی، که شامل طراحی سازمان، طراحی شغل، تجزیه و تحلیل شغل و طبقه بندی مشاغل میباشد.
۲) جذب منابع انسانی، که شامل برنامه ریزی، کارمندیابی، انتخاب و استخدام میباشد.
۳) توسعه منابع انسانی، که شامل مدیریت عملکرد و آموزش کارکنان میباشد.
۴) مدیریت پاداش، که شامل حقوق و دستمزد و ارزشیابی مشاغل، پاداش و مزایا میباشد.
۵) روابط کارکنان، که شامل مشاکرت و ارتباطات کارکنان میباشد.
۶) بهداشت، ایمنی و رفاه کارکنان.
۷) امور اداری و پرسنلی کارکنان که شامل چارچوب قانونی مقررات دولتی، رویهها و اقدامات استخدام و سیستم اطلاعات منابع انسانی میباشد (صص ۲۹ ـ ۳۶).
بنابراین مدیریت منابع جهت تحقق اهداف خود، باید وظایفی را با بهره گرفتن از ابزارها و فعالیتهایی انجام دهد که در قسمت زیر مهمترین این وظایف و فعالیتها شرح داده شده است.
۲ـ۱۶ـ۳ـ سازماندهی
ب) پیشینه تاریخی
همانطوری که ملاحظه میگردد عنوان دسترسی غیر مجاز در سابق (جرایم کلاسیک) با وجود شرایطی که برای جرم جاسوسی لازم بود شاید بتوان در آن مقوله پیشینه آن را دنبال نمود ولی در خصوص دسترسی غیر مجاز داده چنین میتوان استنباط نمود که این عنوان در واقع از زمان ایجاد رایانه ها و ایجاد فضای مجازی در مخابرات حادث گردیده و افراد با تغییر رویکرد اقدامات مجرمانه از فضای ملموس به فضای مجازی روی آورده و برخی از جرایم کلاسیک را در این محیط اجرا نمودند و با ابداع کدهای امنیتی یا قفل امنیتی افرادی سعی در ورود به آن سوی دیوار مجازی (قفل امنیتی) بوده تا بتوانند اقدامات مجرمانه خود را در آن فضا دنبال کنند و در این زمان سازمانها به فکر اقدامات باز دارنده در کنار بالا بردن ایمنی قفلها افتادند و در این راستا قوانین تدوین نمودند و برخی سال مشخصی را به عنوان اولین زمان دسترسی غیر مجاز اعلا و برخی دیگر تاریخ مشخصی برای آن در نظر نگرفته ولی به نظر میرسد که از همان زمان ورود رایانه و مخابرات اقدامات دسترسی غیر مجاز صورت گرفته که به برخی از موارد اشاره میگردد.
در سال ۱۹۶۴ در این سال AT&T شروع به سخت گیری و تادیب ها کرد آنها کسانی هستند که با نفوذ به خطوط تلفن، مکالمات رایگان انجام میدادند تا سال ۱۹۷۰ حدود ۲۰۰ نفر در این مورد دستگیر و به حبس محکوم شدند.
در سال ۱۹۷۱ John Draper که بعدها به کاپیتان کرانج معروف شد با نفوذ به شبکه تلفنهای AT&T با استفاده مجانی از شبکه مذکور میپرداخت وی پس از دستگیری به چهار ماه حبس محکوم شد.[۸۴]۱
لذا مشاهده میگردد با ایجاد فضای مجازی دسترسی غیر مجاز نیز شروع و در کشورهای مختلف نحوه و تاریخ آن متفاوت میباشد.
گفتار دوم) رکن قانونی
مطابق ماده ۱ قانون جرایم رایانهای: «هر کس به طور غیر مجاز به داده ها یا سامانههای رایانهای یا مخابراتی که به وسیله تدابیر امنیتی حفاظت شده است دسترسی یابد به حبس از نود و یک روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.»
گفتار سوم) رکن مادی
رکن مادی این جرم به صورت فعل مثبت است و نمی توان تصور کرد که فردی با ترک فعل به «داده» دسترسی پیدا کند، اجزاء رکن مادی این جرم عبارتند از:
۱) رفتار مجرمانه مرتکب
رفتار مجرمانه این جرم عبارت است از فعل مثبت مرتکب جرم دایبر بر ورود به تمام یا بخشی از یک سیستم رایانهای، ورود به یک سیستم رایانهای شامل اعمالی است که موجب نظارت، کنترل یا تسلط بر تمام یا بخشی از نرمافزار، سختافزار یا داده های ذخیره شده در یک سیستم رایانهای شود.
یکی از شرایط تحقق این جرم این است که دستیابی بدون مجوز باشد یعنی دسترسی به داده ها با اجازه قبلی نباشد، در واقع این داده ها حفاظت شده باشد. مقررات حفاظتی در مورد اطلاعات موجود در سامانههای رایانهای یا مخابراتی شرایطی را ایجاد می کند تا فقط افراد مجاز بتوانند به اطلاعات موجود دسترسی یابند و در صورت دسترسی غیر مجاز، محتویات موجود افشا شده محسوب می شود، حال چون بحث بر سر دسترسی غیر مجاز است میتوان گفت اجازه دسترسی به دو صورت اصولاً صورت میگیرد:
۱- اجازه ارائه دهنده برای مشترکین خود با عضویت یا داشتن کلید قفل عبور (کلمه عبور و نام کاربری)
۲- به امر آمر قانونی که مجوزهای جهت ورود اعطاء میگردد.
۲) موضوع جرم
تمام یا قسمتی از سیستمهای رایانهای و داده های موجود در سیستمهای رایانهای که با تدابیر امنیتی و حفاظتی از آنها محافظت میگردد و ارائه دهنده با اعلام ممنوعیت ورود، عدم اجازه را به کاربر اعلام مینماید. سیستمهای مخابراتی مدرن نیز همچون سیستمهای رایانهای در معرض سوء استفاده از طریق دستیابی از راه دور قرار دارند. در حال حاظر با توجه به یکپارچه شدن سیستمهای اطلاعاتی و ارتباطی قانونگذاران تمایل دارند که ورود به سیستمهای مخابراتی یک اپراتور دارای مهارت کافی با دسترسی به سیستم خواهد توانست به تمام شبکه ارتباطات یک شهر نفوذ کند و به صورت رایگان از خدمات مخابراتی آن بهرمند شود.
۳) وسیله جرم
دسترسی غیر مجاز ممکن است از طریق دسترسی فیزیکی به واحدهای ورودی یک سیستم رایانهای مانند موس، صفحه کلیدو یا از طریق اتصال به یک شبکه رایانهای و دسترسی غیر فیزیکی به یک سیستم رایانهای صورت میگیرد. البته وسیله دستیابی عموماً هیچ نقشی در تحقق جرم ندارد.
۴) نتیجه جرم
جرم دسترسی غیر مجاز مطلق است و صرف دسترسی غیر مجاز و عمدی به یک سیستم رایانهای صرف نظر از اینکه اقدامی که باعث افشاء یا ضرر گردد یا خیر جرم محسوب می شود.
گفتار چهارم) رکن روانی
برای تحقق رکن روانی این جرم سوءنیت یا قصد عام لازم است، ولی وقوع آن نیاز به قصد خاص مانند قصد افشای اطلاعات و اقدام علیه امنیت داده ها و مانند آن ندارد و به صرف دسترسی غیر مجاز به داده ها یا سامانههای رایانهای یا مخابراتی که به وسیله تدابیر امنیتی حفاظت شده باشد جرم تحقق مییابد.
مبحث دوم) شنود غیر مجاز
شنود مصدر مرخم به معنی استماع که در مقابل آن «گفت» است.[۸۵]۱ چنان چه گاهی این عبارت را با هم «گفت و شنود» به کار میبرند. گرچه این واژه بدون قرینه لفظی یا معنوی، دلالت بر استماع مکالمه به صورت حضوری یا پنهانی نمیکند، ولی در برخی از عرفهای خاص بدون قرینه هم بر استماع مکالمه به طور پنهان به کار رفته است. از این رو به کار بردن این واژه بر استماع پنهانی در صورت صحیح است که قرینهای وجود داشته باشد.
عمل شنود تنها در خصوص امواج مطرح است، این امواج ممکن است صوتی، الکترومغناطیسی و نوری است. صورت ایجاد شده هم ممکن است در اثر صحبت انسان، ضربات کلیدهای دستگاه تایپ یا ضربات دستگاه تلگراف حاصل شود. البته امروزه با تغییرات عمده در سامانههای مخابراتی صرفاً صوت منتقل نمی شود، تصویر، عکس، اطلاعات نوشتاری و دیجیتالی از جمله مواردی هستند که انتقال و ارسال آنها به وسیله ابزارهای رایانهای و یا مخابراتی انجام می شود.[۸۶]۲
گفتار اول) رکن قانون جرم شنود غیر مجاز
مطابق ماده ۲ قانون جرایم رایانهای که بیان می کند «هر کس به طور غیر مجاز محتوای در حال انتقال ارتباطات غیر عمومی در سامانههای رایانهای یا مخابراتی یا امواج الکترومغناطیسی یا نوری را شنود کند، به حبس از شش ماه تا دو سال یا جزای نقدی از ده میلیون ریال تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.»
با توجه به معنی لغوی اصطلاح به کار رفته در قانون جرایم رایانهای دارای ابهام است. مگر آنکه بگوییم با توجه به این که شنود محتوای ارتباطات در فضای مجازی و پنهانی انجام می شود از این رو نیازی به تصریح قید «پنهانی» نیست. همچنین شنود محتوای ارتباطات در فضای تبادل «طول مسیر انتقال» توسط شخص ثالث انجام می شود، البته این به معنای آن نیست که در مبدأ و مقصد امکان شنود وجود ندارد، به عبارت دیگر از زمانی پیام وارد سامانه رایانهای یا مخابراتی می شود، مسیر انتقال محسوب می شود در یک دستگاه نمابر یا دورنگار نیز که تصاویر و کلمات نوشتاری روی کاغذ را از طریق خطوط تلفن انتقال میدهد یا پیامکهای تلفنهای همراه از زمان ارسال تا زمان دریافت احتمال شنود غیر مجاز آن وجود دارد. لذا چون با این عمل حریم خصوصی افراد دچار تعرض می شود قانونگذار دیگر بحث اینکه
موارد شنود باید دارای کدها یا قفلهای حفاظتی باشد را قید ننموده، لذا به همین منظور میتوان جرم شنود غیر مجاز را زمره جرایم علیه آسایش عمومی دانست.
گفتار دوم) رکن مادی جرم شنود غیر مجاز
۱)رفتار مجرمانه مرتکب
رفتار مجرمانه مرتکب جرم شنود غیر مجاز شامل فعل مثبت مرتکب دایر بر گوش کردن کنترل یا نظارت بر محتوای ارتباطات و یا تحمیل محتوای داده ها چه به صورت مستقیم یعنی از راه ورود و دسترسی و استفاده از یک سیستم رایانهای یا به شکل غیر مستقیم یعنی استفاده از دستگاههای مغناطیسی و دریافت امواج و همچنین شنود از طریق ضبط و ذخیره کردن داده ها شود.
۲) موضوع جرم
موضوع جرم داده های رایانهای در حال انتقال غیر عمومی و در واقع داده های خصوصی که انتقال آنها باید چهار ویژگی داشته باشد تا موضوع جرم شنود غیر مجاز قرار گیرد:
۱-۲) داده های رایانهای باید در حال انتقال باشند. لذا در صورتی که داده ها در حال انتقال نباشند یا در سیستم موجود و یا آماده انتقال باشند، مشمول جرم شنود غیر مجاز قرار نمیگیرند و داخل در محدوده «دسترسی غیر مجاز» قرار میگیرند. منظور از عبارت در حال انتقال نیز از لحظه شروع به انتقال تا پایان آخرین مرحله فرایند انتقال میباشد.
۲-۲) فرایند انتقال داده ها باید فرایند غیر عمومی باشد، لذا انتقال عمومی این جرم را در بر نمیگیرد.
۳-۲) شرط سوم تحقق شنود غیر مجاز «بدون حق بودن» مرتکب آن است، یعنی اگر مرتکب شنود حق انجام آن را داشته باشد و یا اقدام وی در جهت امنیت ملی و یا کشف جرایم صورت گیرد، جرم محسوب نمی شود.
۴-۲) استفاده از ابزارهای فنی جهت شنود غیر مجاز مانند دستگاههای دریافت امواج مغناطیسی و …
۳) نتیجه جرم
شنود غیر مجاز جرم مطلق است و صوف عمل شنود عمدی و بدون حق داده های رایانهای اعم از اینکه موجب خسارت گردد یا خیر جرم محسوب می شود.
گفتار سوم) رکن روانی جرم شنود غیر مجاز
این جرم از جرایم عمدی است و تعداد اجزا و رکن معنوی جرم تابع رویکردی است که قانونگذار اتخاذ می کند، همانند جرم دسترسی غیر مجاز در تحقق رکن روانی این جرم سوءنیت یا قصد عام لازم است، ولی وقوع آن نیاز به قصد خاص مانند اقدام علیه امنیت ندارد. بر خلاف جرم دسترسی غیر مجاز نیازی به حفاظت داده ها به وسیله تدابیر امنیتی ندارد و صرف شنود محتوای ارتباطات غیر عمومی موجب تحقق جرم است.
مبحث سوم) تولید و انتشار برنامه های مخرب
ایجاد شبکه های اطلاع رسانی رایانهای در سطح جهانی عملیات تخریب و اختلال را نسبت به داده ها و کارکرد سیستم رایانهای افراد بسیار تسهیل کرده است، این امر از سویی سبب شده که تولید و انتشار برنامه های ویرانگر مختل کننده داده و سیستم با سرعتی بسیار زیاد رو به فزونی گذارد و از سوی دیگر موجب آن شده که عدهای اساساً فعالیت خود را در راه ایجاد – تولید و توزیع چنین برنامه های مخربی معطوف کرده و چه بسا به عنوان یک حرفه از این راه به کسب درآمد بپردازند، آماری که هر ساله کشورهای مختلف درباره میزان خسارت وارده به بخشهای دولتی، خصوصی و اقتصادی و اجتماعی خود ارائه می دهند مبین این امر است که روند بهره گیری از شبکه برای تخریب و اختلال داده ها و سیستم رو به فزونی دارد بدین ترتیب این امر سبب شده که بسیاری از کشورها نه تنها در حوزه تخریب و اختلال در داده ها و کارکرد سیستم رایانهای خود اقدام به وضع قوانین کیفری نمایند، بلکه برای پیشگیری از تولید توزیع و انتشار اینگونه برنامه های ویرانگر نیز مستقلاً اقدام به جرم انگاری نمایند.
گفتار اول) بررسی برنامه مخرب
برخی از کشورها در مورد صرف انتشار و وارد کردن برنامه ویرانگر به طور مستقل اقدام به جرم انگاری کرده اند. در کنوانسیون بوداپست شورای اروپا نیز در امر تولید، انتشار، توزیع، معامله و ارائه این برنامه ها به کشورهای عضو درباره نحوه قانونگذاری توصیههایی نموده است، در جمهوری اسلامی ایران تا قبل از تصویب قانون جرایم رایانهای هیچ قانونی در جهت مقابله با برنامه های مخرب که همان تخریب در فضای مجازی است وجود نداشته و صرفاً در جرایم کلاسیک همان تخریب عینی جرم انگاری شده بود و اگر کسی از باب این اقدامات مرتکب خسارات میگردید، صرفاً از طریق مطالبه دادخواست میتوانست اقدام به احقاق حق نمود تا اینکه در قانون جرایم رایانهای یک مبحث به این موضوع اختصاص گردید که مواد ۸، ۹، ۱۰ و ۱۱ به این موضوع اختصاصی داده شد که در آن موارد حذف، تخریب مخل نمودن،
غیر قابل پردازش کردن، انتقال دادن، پخش، از کار انداختن؛ مخفی کردن داده ها و مانع دسترسی قرار دادن داده ها را جرم انگاری و با شرایط خاص قابل مجازات دانسته است.
گفتار دوم) رکن مادی
چون جرم تخریب و اخلال در داده ها یا سامانههای رایانهای و مخابراتی جرم مقید است، لذا باید اعمال مرتکب منتهی به اقدامات مندرج در مواد قانونی یعنی مواد ۸، ۹ و ۱۰ قانون جرایم رایانهای گردد، لذا در سه مقوله قابل بررسی است.
۱)رفتار مجرمانه مرتکب
اسلام در پرورش مذهبی کودک تنها به آموزش نماز و روزه بسنده نمیکند. ما مسلمانان، مذهب را شامل مجموعهای از مقررات و تعالیمی میدانیم که حافظ بشر در این جهان و تأمینکننده سعادت انسان در دو عالم میباشد.
عبادت در حقیقت نوعی پرستش و اظهار خشوع و خضوع بنده در مقابل آفریدگارش است و نوعی از رفتار است که خداوند بر اساس تعالیم و ضوابطی برای انسانها قرار داده است.
کودک را باید با خدا مأنوس کرد چنانکه در تنگناها به خدا پناه ببرد، از او کمک گرفته و در راه او سیر کند و رضای خود را بر اساس رضای خدا قرار دهد.
مسائل مربوط به توحید، عدالت، نبوت، امامت، معاد و متعلقات به این مباحث مانند مسأله شفاعت معجزه وحی وظایف انبیاء، صراط، میزان و … را باید در عین استفاده از زبان کودکانه به گونهای بیان کرد که در دل و جان کودک رسوخ کند.
در پرورش اخلاقی، خوب بودن اخلاق به این معنی نیست که کودک ما کمحرف، کمرو، و مطیع باشد بلکه باید او را به خودسازی، معاشرت نیکو، ادای وظایف بر اساس آنچه خدا خواسته و دوری از کذب و حسادت و کینهتوزی عادت داد.
پایه اساسی دین، ایمان به خداست که با پیمودن چند منزل میتوان به آن دست پیدا کرد. منزل اول عقل است که همان اثبات خداوند است و منزل دوم فوق عقل یعنی ایمان به خداست. قبل از اینکه وجود خداوند را از طریق عقل برای انسانها اثبات کرد خود فطرتاً به خداوند گرایش دارند. برای پرورش سجایای اخلاقی همچون راستگویی، درستکاری، محبت، مهربانی و … نیازمند استدلالهای عملی نیست. کودک را میتوان با آن صفات تربیت کرد و از همان کودکی او را به کارهای نیک و پسندیده عادت داد.
کودکانی که از همان اوان کودکی با ایمان به خداوند پرورش مییابند، رشید و با شهامتند و نتایج ایمان از گفتار و رفتارشان به خوبی نمایان است.
وجود طفل برای دریافت تعالیم الهی و اخلاقی مانند یک زمین مستعد است که هر بذری را که در آن بکاری میپروراند. والدین باید برای پرورش فرزندان خود سرعت عمل به خرج داده و کمترین فرصت را به سادگی از دست ندهند و لازم است در اولین فرصت قلب کودک را به دوستی خدا و محبت به اهل بیت و رهبران الهی متوجه کنند.
دعا و نیایش کودک و عبادتهای تمرینی او اثرات نیکویی بر روح و روان کودک میگذارد. امکان دارد کودک معنای الفاظی را که بکار میبرد نفهمد اما معنای توجه به یک موجود پاک و راز و نیاز و کمک گرفتن از او را در عالم کودکی خود، به خوبی درک میکند.
بخش مهمی از وظیفه و مسئولیت پدر و مادر نسبت به فرزندان پرورش و تقویت عواطف انسانی و هدایت احساسات آنها را تشکیل میدهد و این جز در سایه مراقبتهای دائمی و ارتباطی سرشار از مهر و لطف برآورده نخواهد شد.
پرورشگاهها، کودکستانها و مراکزی که امروزه برای سرپرستی و نگهداری کودکان بوجود آمده هر چند تلاش میکنند قادر نخواهند بود شرایط مناسبی برای رشد و تربیت کودکان بوجود آورند و خلأ ناشی از فقدان یا دوری مادر را پر سازند.
دختر جوانی که در کانون خانواده از نوازش پدر و مادر محروم بوده و تشنه محبت است در مقابل کمترین برخورد محبتآمیز افراد بیگانه شخصیت خود را از دست داده و خود را میبازد.
پدران و مادران باید وظیفه انسانی خود را نسبت به فرزندان خود با توجه به مشکلات و پیآمدهای ناگواری که از کوتاهی آنان در این امر مهم ناشی میشود فراموش نکنند تا علاوه بر پاسخگویی به این نیاز کودک، خود نیز از مزایای فراوانی بهرهمند شوند.
از طرفی برخی از خانوادهها با به کارگیری روش افراطی و دور شدن از حد اعتدال با بکارگیری نوازشهای بیجا و مهر و محبت خارج از حد نیاز باعث ایجاد خصلتهای ناپسند در کودکان میگردد.
محبت و سرزنش، تشویق و توبیخ، اغماض و سختگیری، تغافل و بیاعتنایی، هر کدام در جای خود لازم است و به تناسب رفتار کودک میبایست به کار گرفته شود. باید کوشید تا هر کدام را شناخت و به مقدار نیاز از آنها کمک گرفت.
محبت بیمورد و مهر خارج از اعتدال، که به خاطر عدم اطلاع کافی والدین از وظایف سنگینشان ناشی میشود در واقع یک نوع بیمهری و دشمنی است که در لباس دوستی نسبت به کودکان اعمال میگردد و سم مهلکی است که به عنوان داروی شفابخش به خورد آنان داده میشود.
محبت بیش از حد به کودک باعث از بین رفتن اعتماد به نفس در کودک شده و حس استقلالطلبی را از او میگیرد.
انسان کمالات و استعدادهای بالقوه فراوانی دارد که اگر زمینه پرورش آنها فراهم آید میتوانند به رشد حقیقی نائل گردند.
از کودکی که در خانواده پست و فرومایه بار آمده انتظار رفتار انسانهای بزرگ و بلندهمت را نمیتوان داشت.
اسلام برای اینکه پیروانش به سوی پرستش و تکمیل شدن در بعد روحی و جسمی حرکت کنند و بتوانند از عهده مسئولیت و پرستش برآیند از همان آغاز انعقاد نطفه کودک توجه و عنایت کرده است و دستوراتی را به پیروانش داده است. بیتوجهی به آن دستورات مساوی است با انحراف بشر از مسیر انسانیت و پرستش.
اسلام ریشههای اساسی تربیت انسان را در سه دوران، دوران انعقاد نطفه، تولد و کودکی و نوجوانی تا بلوغ بیان کرده است سعادت و شقاوت انسان در دورانهای بعد وابسته به این سه دوران است.
اگر هدف زن و مرد از ازدواج اطاعت از دستور خدا و پیروی از روش انبیاء و بوجود آمدن نسلی پاک و سالم باشد ثمره این ازدواج میوه پاک و الهی خواهد بود. اما اگر هدف از ازدواج رسیدن به امور مادی و جاه و مقام و زیبایی چهره باشد ثمره آن پاک و الهی نخواهد بود.
اسلام اجازه نمیدهد که آدمی با هر انسانی درآمیزد و تشکیل نسل دهد بلکه برای انتخاب همسر شرایطی را مد نظر دارد که با رعایت این شرایط میتوان نسل پاکی را به جا گذاشت.
همسر از نظر اخلاقی باید دارای عفت و اصالت باشد. همسر از نظر روانی باید سالم باشد و کمبود ذهنی نداشته باشد.
پس از انتخاب همسر و ازدواج، اولین مسألهای که مطرح است مسأله همبستری مرد با زن میباشد. زن و مرد در هنگام همبستری کردن نکاتی را باید مد نظر قرار دهند از جمله اینکه پس از خواندن دو رکعت نماز و خواندن دعاهای وارد شده در این زمینه اگر قصد آمیزش داشتند بسمالله بگویند زیرا اگر آن را به زبان نیاورند شیطان شریک در اولادشان میشود. مسأله دیگر اینکه در هنگام آمیزش، زن و شوهر در فکر شهوت دیگری نباشند.
از مهمترین مواردی که زن و شوهر باید به آن توجه داشته باشند تأثیر غذا بر جنین میباشد که مهمترین نقش را در سعادت و شقاوت فرزند دارد. مادر باید از غذاهای حرام پرهیز کند زیرا همانطوری که اگر غذا از نظر مادی مسموم باشد روی دستگاه گوارش اثر گذاشته و جسم کودک را بیمار میکند اگر از نظر معنوی هم مسمومیت داشته باشد بر روحش اثر گذاشته و روحش را مسموم کند و آیندهاش را تباه میسازد.
غذای حرام تأثیر عجیبی در تربیت کودک میگذارد و کسی که پوست و گوشتش از حرام روییده شده باشد به شقاوت میرسد.
اسلام دستور داده است که مادران از زمان تولد کودک به مدت دو سال تمام کودک را شیر دهند و اگر از این امر سرپیچی کنند باعث زیان به کودکشان میشود.
شیر مادر برای کودک بهترین و غنیترین غذاها است و از جهاتی بر هر غذای دیگری ترجیح دارد. شیر مادر از لحاظ کمیت و کیفیت مواد غذایی با دستگاه گوارشی کودک تناسب دارد.
خوراک انسان همانند دانهای است که در زمین کشاورزی رشد میکند اگر این خوراک حلال و پاک باشد اثر آن در قلب آشکار میشود و از اعضاء و جوارح این انسان جز نیکی چیز دیگری نخواهد رسید. اما اگر خوراک انسان حرام باشد قلب او را تیره و سخت میکند و هرگز از او خیر و نیکی نخواهد رسید.
اگر زن از لقمه حرام دوری نکند شیرش برای فرزندش پاک نبوده، درست است که به او شیر میدهد اما این شیر دادن ظاهر قضیه است چون او شکم فرزندش را از آتش پر میکند.
در واقع فطرت همان سرشتی است که خداوند در بین آفریدههای خود که از جمله انسان است قرار داده و به وسیله این فطرت در زندگی نظم و برنامه بوجود آمده و کارها بدون برنامه و دارای هرج و مرج نخواهند بود. فطرت زمینه استدلالی و روابط علت و معلولی را پذیرفته و در برابر آنچه برای آن واقعیت دارد تسلیم میشود و هر انسانی بر اساس چنین فطرتی بوجود آمده و در ذات تکتک انسانها وجود دارد.
کودک موجودی اجتماعی است پس طبیعتاً میخواهد در میان جمع باشد، با آنها بجوشد و رفتار آنها را تقلید کند. این امور خود زمینهای است که با بهره گرفتن از آنها میتوان بخشی از جنبههای مذهبی را به کودک آموخت و او را وادار به انجام آنها کرد.
برای اینکه کودک به هدفش که همان رسیدن به مسائل مذهبی است برسد، در ابتدا بایست یک هدف قابل وصول داشته باشد، آنگاه کودک را تشویق کرد که خود را برای رساندن به آن اهداف آماده کند. شک نیست به هر میزان که سال و ماه بیشتری بر کودک میگذرد، هدفهای بلندتر و والاتر در برابرش قرار میگیرد که میتوان برای رسیدن به آن اهداف والا او را تشویق کرد.
خداوند مظهر حکمت و عدل و نیکی است. انسانی که خدا را عبادت میکند و در مسیر توحید گام برمیدارد در حقیقت در جریانی شرکت میکند که در آن عدالتخواهی، تقوا و از خودگذشتگی جریان دارد. انسانی که پیوند خود را با معبودش استوار کند از خودخواهیها، هوسها و تمایلات بیارزش خود رهانده و تسلیم حضرت حق گردیده است.
کودک از همان ابتدای زندگی باید طوری بار بیاید که بتواند روی پای خود بایستد و آنچه را در خانه میتواند به تنهایی انجام دهد. مادر تصور میکند با بازداشتن کودک از انجام این کارها به او محبت میکند اما او سخت در اشتباه است، مادر با این کار نه تنها خدمتی به کودکش نمیکند بلکه او را از رشد اساسی و مستقل شدنش جلوگیری میکند.
نظام تربیتی اسلام تمام جنبههای حیات انسانی را در برمیگیرد. پس وقتی از مکتب اسلام یا ویژگیهای اسلام سخن میگوییم باید جنبههای عقلانی، اجتماعی، پویایی و انقلابی این مکتب را مورد بحث قرار دهیم. همانطوری که میدانیم یک رهبر دینی بایست عادل باشد و زمامداران مسلمانان نیز بایست عادل باشند و باید هر مسلمانی در ارتباط با دیگران عدالت را رعایت کند.
یک مربی باید شخصاً عادل باشد و روح عدالتخواهی را رعایت نماید برای اینکه کودکان معنای عدالت را درک کنند، پدر و مادر و مربی میبایست آنها را در شرایط عینی قرار دهند و به آنها کمک کنند تا شخصاً رابطه عادلانه با دیگران و آثار آن را ببینند و به تدریج ضمن درک مفهوم عدالت، رفتار خود را با موازین عدل تطبیق دهند.
مکتب اسلام خواهان این است که انسان به صورت مستقل بار آید. یک انسان مسلمان زمانی که به سن بلوغ میرسد و میتواند بد و خوب را از هم تشخیص دهد باید از طریق تعقل و استدلال اصول دینی را بررسی کند.
از نظر اسلام، رفتار انسانها قابل تغییر میباشد و درست است که انسان تحت نفوذ عوامل جغرافیایی، زیستی و اجتماعی قرار دارد اما خود حاکم بر سرنوشت خویشتن میباشند و میتواند در رفتار خود تغییر دهد و در مقابل عوامل تغییردهنده رفتار، مقاومت کند.
اسلام افراد و گروهها را مسئول اعمال خود میداند و تغییرات اجتماعی را نتیجه تغییر در رفتار انسانها میداند.
نظام اسلام یک نظام اخلاقی است. اگر ما اخلاق را چه از نظر فردی و چه از نظر جمعی که عبارت است از اصول، معیارها، آرمانها و حرکت به سوی کمال مطلق بدانیم آن وقت است که اسلام یک مکتب اخلاقی به شمار میآید.
برای تکمیل شخصیت اخلاقی انسانها نیاز است تا راهکارهایی را به انسانها آموزش داد. یکی از این راهکارها عبادت است. انسانها به وسیله عبادت به آرامش روحی میرسند و این عامل خود باعث میشود طغیان نکرده و دچار فساد و بیراهه نگردد.
همانگونه که میدانیم افراد به دنیا میآیند، در حالیکه ذهن خالی دارند. برای پر کردن ذهن آنها باید از راه چشم و گوش و عقل اقدام کنیم.
در واقع یکی از روشهای تربیتی اسلام تلفیق علم و عمل است. در اسلام این دو از یکدیگر جدا نیستند. طبق تحقیقاتی که پارهای از روانشناسان به عمل آوردهاند، شاگردان در اکثر موارد از عمل معلم پیروی میکنند نه از سخن او. از لحاظ تربیتی کردار معلم بیشتر از گفتار او در آموزش مؤثر است.
روش دیگر تربیتی اسلام معرفی پیشوایان معصوم u و صحابه راستین و پیامبران به عنوان نمایندگان مکتب اسلام میباشد.
کتابهای متعددی در مورد سیره پیامبر و زندگی معصوم در اختیار ما قرار دارد. این کتابها را میتوان به عنوان منابع تربیت عملی اسلامی تلقی کرده و از آنها در زمینه تربیت اسلامی فرزندانمان استفاده کنیم.
پایه و اساس نظام تربیتی اسلام بر تعقل و فهم استوار است. اصول دین را باید از طریق تعقل پذیرفت. رفتار اخلاقی در اسلام رفتاری است که مورد تأیید عقل قرار گیرد و احکام اسلامی نیز بر اساس مصالح و مفاسد امور تعیین شدهاند.
موعظه نیز روش دیگری در ارشاد افراد است. انسانها در درک مطالب با هم متفاوتند. برخی از افراد در اثر برخورد به موقعیت خاصی به بررسی و تحلیل امور میپردازند. پارهای از طریق استدلال و تعقل امور را بررسی میکنند و برخی از طریق پند و اندرز امور مختلف را مورد توجه قرار میدهند.
جهاد در راه خدا که راه کمال انسانی است از ارکان اصلی اسلام است و مبارزه در راه ظلم و فساد از وظایف عمده مسلمانان است.
جهاد برای مسلمان امری دائمی است. این امر جنبه انقلابی و پویایی مکتب اسلام را زنده نگه میدارد. انسان خواهان این است که منافع خود را بر منافع جامعه مقدم بدارد، از این جهت است که با جمع درگیری پیدا میکند. تضاد طبقاتی نیز از همین منبع سرچشمه میگیرد.