“
دانشگاه اسلامی – ایرانی :
در دانشگاه اسلامی – ایرانی کلید واژه ، دانشگاه ، اسلامی بودن و ایرانی بودن وجود دارد که تبیین آن ها در درک این مفهوم مؤثر میباشند .
دانشگاه، محل دانش، مؤسسه علمی بزرگ که شامل چند دانشکده است و در هر یک از دانشکده های آن چندین رشته از علوم تدریس می شود. (عمید ۱۳۶۳، ص ۵۶۴).
دانشگاه جای تعلیم، محل آموختن، مؤسسه علمی وسیع شامل چند دانشکده و مؤسسه، مجموعه مدارس عالی، دارالفنون، دارالعلم میباشد (معین، ۷۶، ص ۱۴۹).
دانشگاه به معنای محل دانش و علم و معادل با یونیورسیتی آمده است. (لغت نامه دهخدا) بنابرین از لحاظ لغوی دانشگاه محل دانش است نه صرفاً محل درس دادن که معنی مدرسه را می رساند. در زبان یونانی school به معنی تفریح است و در زبان لاتین نهاد تحصیلی گفته می شود که به معنی بازی است. یعنی اینکه آنهایی که رسالت اندیشیدن بر هستی و روشن کردن تمام جنبههای فرهنگ را دارند باید از نگرانی های روزمره جدا باشند (یمنی، ۱۳۸۸، ص ۲۶).
اسلامی بودن :
الگوی ، دانشگاه ، ظرفی دارد و آن اسلامی و ایرانی بودن آن است . این ظرف اسلامی و ایرانی از هم جدا نیست ؛ اسلام به ایرانی هویت بخشید و ایرانی نیز موجبات گسترش اسلام را فراهم نموده است ( حصیرچی ، و همکاران ، ۱۳۹۰ : ۷۲ ) بر این اساس ، مطابق اقتضای قید اسلامی بودن ، لازم است مفاهیم ، شاخص ها و اساساً هر چیزی که در معرفی دانشگاه دخیل است ، ناظر به تعریفی اسلامی از دانشگاه باشد و بر مبنای نظری ، فلسفی و انسانشناختی اسلام مبتنی شده باشد؛ چه آن که نمی توان تعریفی از دانشگاه ارائه داد که در عین برخوردار نبودن از مبانی فلسفی اسلامی ، دانشگاه اسلامی تلقی شود . ( عرب ، ۱۳۹۰ : ۱۹۱ ) بنابرین دلیل مقدم بودن واژه اسلامی بر واژه ایرانی در این الگو نیز چنین قابل تبیین است . از این رو اولین نکته قابل توجه در تدوین و تبیین شاخص های الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت ، آن است که شاخص های ارائه شده باید اسلامی باشند؛ یعنی باید برخاسته از مفاهیم اسلامی باشند که این مفاهیم وابسته به شرایط ، زمان و مکان نیستند . ( هادوی تهرانی ، ۱۳۹۰ : ۹ )
ایرانی بودن :
ایرانی بودن الگو ناظر به این است که باید در زمینه دانشگاه ، شرایط بومی را در نظر گرفت ، همان طور که پیشتر نیز اشاره شد به دلیل تفاوت در شرایط تاریخی ، طبیعی ، جغرافیایی ، مکانی و زمانی ، جغرافیای سیاسی و شرایط انسانی و فرهنگی ، کشور نیازمند الگوی خاص خود می باشدد . در عین حال ، قید ایرانی بودن ناظر به این مهم نیز میباشد که طراحی الگو توسط متفکران ایرانی و با توجه به مصالح و منافع کشور انجام شود. ( حصیرچی و همکاران ، ۱۳۹۰ : ۷۴ )
بنابرین در این تحقیق اسلامی و ایرانی بودن الگو جدا از هم نیست و اگر واژه اسلامی به کار رفت ایرانی بودن نیز در آن وجود دارد و اگر واژه ایرانی و بومی بودن مطرح شد اسلامی بودن نیز با آن همراه است .
رسالت
رسالت” در زبان فارسی به معنای”پیامبری، پیغامبری، قبول نمایندگی کسی برای ابلاغ پیام او به مخاطب مشخص” به کار می رود. در فرهنگ دینی نیز رسالت به معنی “برانگیختن انسانی از سوی خداوند برای ابلاغ پیام حق به مردم است”. ولی یکی از معانی مصطلح آن به ویژه در ادبیات شفاهی مردم، “وظیفه” است. در دانش مدیریت، این واژه یکی از برابرهای کلمه انگلیسی “Mission ” میباشد که بیشتر در ادبیات مربوط به مدیریت استراتژیک به کار می رود. صاحب نظران علم مدیریت، در برابر این واژه انگلیسی، واژه های دیگری مانند آرمان، وظیفه و مأموریت را هم به کار برده اند.
گرچه می توان ارتباطی مفهومی و منطقی بین معادل های چهارگانه “Mission” در زبان فارسی برقرار کرد، ولی این کار فایده چندانی در بر ندارد و ما در اینجا کلمه “رسالت” را که گویاتر از دیگر واژه هاست بر میگزینیم. این واژه در دل خویش مفهوم مأموریت و آرمان را نیز نهفته دارد. طبیعی است “Mission” به معنی وظیفه، بیشتر ناظر به وضعیت کنونی یک سازمان است، ولی رسالت نگاه به آینده را هم دربر میگیرد. وظیفه و مأموریت یک سازمان میتواند به صورت مرتب مورد تجدید نظر قرار گیرد ولی رسالت کمتر مورد تغییر قرار میگیرد. مأموریت، از فلسفه وجودی یک سازمان نشأت میگیرد ولی رسالت از فلسفه ایجادی؛ یعنی سؤال از مأموریت پس از شکل گیری و وجود یافتن یک سازمان و مؤخر از آن است، ولی سؤال از رسالت مقدم بر شکل گیری سازمان است. مأموریت از آن چه هست خبر میدهد ولی رسالت از آن چه باید باشد.
تعاریف متعددی در کتاب های مربوط به برنامه ریزی و مدیریت استراتژیک درباره رسالت ارائه شده است. در نگاهی کلی و با پرهیز از ذکر تعاریف مختلف و بررسی و نقد یکایک آن ها، از برآیند این تعاریف می توان چنین تعریفی را برای رسالت گزید:
“رسالت یک سازمان فصل ممیز سازمان از دیگر سازمان ها و محوری ترین نقطه توجیه کننده هستی و چیستی سازمان از یک سوء و کلیه برنامه ها، تصمیم گیری ها، فعالیت ها و هزینه های سازمان از سوی دیگر است. “
بنابرین رسالت یک چراغ راهنما برای فعالیت های آینده سازمان و تبیین کننده فلسفه وجودی و ماهیت و دامنه و قلمروی فعالیت سازمان است که سازمان بر اساس آن روابط درونی و بیرونی خود را تنظیم می کند. رسالت در درون سازمان بر فرایند تصمیم گیری، روابط درون سازمانی، چگونگی ساختار، ویژگی های نیروهای انسانی، پست های سازمانی، شرح وظایف، اولویت های بودجه ریزی، معیارهای سنجش و ارزیابی تأثیر میگذارد و به مشابه جوهر همگرایی[۱]، مانند نخ تسبیح کلیه اجزای سازمان را حول یک محور مشترک سامان میدهد. و در بیرون نیز، رسالت نقش آفرینی سازمان و نحوه تعامل آن با محیط اطراف و جامعه، و چگونگی برخورد سازمان با تهدیدها و فرصت های پیرامونی را تعیین میکند.
رسالت سازمان معرف سازمان و یک اعتقاد جمعی است که به سازمان استحکام می بخشد و سازمان را آماده مواجهه با چالش های محیط میکند.
“