مطالعات تغذیه ای ثابت کرده است که وجود اسیدهای چرب ضروری خصوصاً EPA و DHA در ترکیب رژیم غذایی برای رشد و بقا، مقاومت در برابر امراض در لارو ماهی ها و سخت پوستان دریایی ضروری است. همچنین نسبت DHA/EPA و نسبت چربی های با اسیدهای چرب متفاوت مهم است. می توان به این نکته پی برد که آرتمیا اغلب ارزش غذایی کافی برای لاروهای آبزیان دریایی را ندارد چرا که عموماً حاوی میزان کمی از EPA و حاوی مقادیر بسیار جزئی DHA بوده یا کلاً فاقد آن است (Sorgeloos, 1997). نظر به اینکه ماهیان لب شور و آب شیرین قادر به تبدیل C18:3n3 به EPA و DHA هستند وجود مقدار کافی اسیدچرب لینولنیک C18:3n3 در جیره روزانه لاروهای این آبزیان ضرورت دارد (Noori et al., 2011).
محققین دانشگاه گنت بلژیک در مطالعه ترکیب اسیدهای چرب ناپلیوس دریاچه ارومیه که با نمونه های مختلفی از ایستگاه های متفاوت صورت گرفته (برخلاف مطالعات قبلی که نمونه برداری ها منحصراً از یک یا دو محل بوده است) تغییر میزان اسیدهای چرب را حداقل از یک محل به محل دیگر ثابت کرده اند. آن ها همچنین گزارش دادند که این تغییرات در محدوده تغییرات معمولی است که در داخل سایر سویه های جغرافیایی آرتمیا دیده می شود (Sorgeloos, 1997).
۱-۲-۸- فرضیه های تحقیق
تاثیر متقابل غلظت روغن کلزا و تراکم ناپلیوس های آرتمیا ارومیانا و آرتمیا فرانسیسکانا در زمان های مختلف نمی تواند رشد و بقای ناپلیوس ها را تحت تاثیر قرار دهد.
تاثیر متقابل غلظت روغن کلزا و تراکم ناپلیوس های آرتمیا ارومیانا و آرتمیا فرانسیسکانا در زمان های مختلف می تواند رشد و بقای ناپلیوس ها را تحت تاثیر قرار دهد.
تاثیر متقابل غلظت روغن کلزا و تراکم ناپلیوس های آرتمیا ارومیانا و آرتمیا فرانسیسکانا در زمان های مختلف نمی تواند میزان اسیدهای چرب ناپلیوس ها را تحت تاثیر قرار دهد.
تاثیر متقابل غلظت روغن کلزا و تراکم ناپلیوس های آرتمیا ارومیانا و آرتمیا فرانسیسکانا در زمان های مختلف می تواند میزان اسیدهای چرب ناپلیوس ها را تحت تاثیر قرار دهد.
در این مطالعه، متغیرهای مستقل (فاکتورها) شامل تراکم ناپلی (تعداد ناپلیوس در لیتر)، غلظت روغن کلزا (گرم در لیتر) و مدت زمان غنی سازی (ساعت) می باشد. همچنین متغیرهای وابسته نیز شامل میزان طول کل (میلی متر)، درصد بقا و میزان اسیدهای چرب ناپلی (میلی گرم در گرم نمونه تر ناپلی) است.
۱-۲-۹- اهداف تحقیق
معرفی پروتکل استاندارد از لحاظ غلظت روغن کلزا و تراکم ناپلی و مدت زمان غنی سازی برای بهینه سازی غنی سازی آرتمیا ارومیانا و آرتمیا فرانسیسکانا با روغن کلزا
جایگزینی روغن ماهی و امولسیون اسیدهای چرب که از قیمت بالایی برخوردارند با روغن های گیاهی پایه یک استراتژی است که به طور فزاینده به عنوان یک ترکیب ضروری جهت کاهش اتکا به منابعی که فراهم کردن آنها محدود می باشد و نیز به منظور کاهش هزینه، مورد تائید صنعت تولید خوراک آبزیان Aquafeed قرار گرفته است (Francis et al., 2006). لذا با جایگزینی روغن های گران قیمت با روغن های گیاهی در غنی سازی ناپلی آرتمیا جهت تغذیه لارو ماهیان می توان گامی موثر در توسعه و ارتقاء صنعت آبزی پروری برداشت.
فصل دوم:
مروری بر منابع
۲-پیشینه تحقیق
۲-۱- تاریخچه غنی سازی با اسیدهای چرب
در اواخر دهه ۱۹۶۰، چندین محقق مشکلاتی را در پرورش موفق لارو ماهیان دریایی و گونه هایی از سخت پوستان که از ناپلی آرتمیا بجز آرتمیای [۱۹]SFB تغذیه می کردند را گزارش دادند (Sorgeloos 1980; Leger et al., 1986). در ابتدا مردم عادی چنین تصور می کردند که میزان بالایی از ترکیبات سمی مانند هیدروکربن های کلرینه و فلزات سنگین عامل ارزش غذایی پائین این آرتمیاها از جمله آرتمیای [۲۰]GSL باشد. در مطالعه مقایسه ای میان ۸ نژاد از آرتمیا که در گونه شکارچی کفشک زمستانی Pseudopleuronectes americanus انجام شد، ارزش غذایی متفاوت منابع آرتمیا را ثابت کرد (Klein-MacPhee et al., 1980, 1982). در تحقیق دیگری تفاوت ارزش غذایی در ۱۱ گروه ناپلی آرتمیا SFBبرای میگوی Mysidopsis bahia گزارش گردید (Leger et al., 1985a). یافته های مشابهی توسط Watanabe و همکاران (۱۹۷۸) و Kanazawa و همکاران (۱۹۷۹) در مورد ماهیان دریایی عنوان شد.
۲-۲- دلایل غنی سازی با اسیدهای چرب
باکیفیت ترین آرتمیا، آرتمیای خلیج سانفرانسیسکو (SFB) یا Artemia franciscana است که بیشترین مقدار EPA را نسبت به گونه های دیگر دارد اما میزان آن به اندازه میزان EPAدر آرتمیای غنی شده با HUFA نمی باشد.SFB از لحاظ DHA کمبود دارد که DHA مهمترین HUFA برای لارو ماهیان دریایی می باشد (Granvil, 2000).
در ترکیب شیمیایی آرتمیا ارومیانا EPA بسیار کم و اسیدچرب DHA در حد صفر می باشد. لذا غنی سازی آن قبل از آنکه به مصرف لارو آبزیان برسد ضروری است (مناف فر، ۱۳۸۰).
نژادهای آرتمیا از لحاظ اندازه و کیفیت تغذیه ای خصوصاً از لحاظ میزان اسیدهای چرب غیراشباع زنجیره بلند (HUFA) با یکدیگر متفاوتند (Granvil, 2000). اکثر نژادهای آرتمیا، نسبت پروتئین به انرژی پائینی دارند که می توان با بهره گرفتن از فرایند غنی سازی در ناپلی آرتمیا تغذیه شده با یک منبع غنی (به طور مثال از اسیدهای چرب غیراشباع چند گانه (PUFA)[21]) ارزش غذایی ناپلی را از نظر نسبت پروتئین به انرژی برای موجود هدف بهینه سازی کرد.
ناپلیوس آرتمیای تازه تخم گشایی شده تنها مقادیر کمی از اسیدهای چرب غیر اشباع زنجیره بلند n-3 HUFA را دارد، EPA ممکن است وجود داشته باشد یا کم باشد در حالی که DHA معمولاً در آرتمیا یافت نمی شود (Watanabe et al., 1987). اکثر سویههای آرتمیای مطالعه شده دارای میزان بیشتر از۲۰% لینولئیک اسید[۲۲] (LA, 18:2 n-6) از کل اسیدهای چرب و میزان DHA کمتر از ۵%، میزان لینولنیک اسید[۲۳] (Lna, 18:3 n-3) کمتر از ۱۰% و EPA بین ۵ و ۱۲% میباشد (Bengtson et al., 1991).
۲-۳- غنی سازی اسیدهای چرب ضروری در ناپلیوس آرتمیا
در ارزیابی ارزش غذایی غذای مورد استفاده در تغذیه لارو ماهی، چربی ها یک فاکتور کلیدی هستند زیرا چربی ها اساس غشاهای سلولی را تشکیل می دهند، همچنین مسئول حمل ترکیبات مهمی از جمله ویتامین ها و هورمون به درون جریان خون هستند (Koven et al., 1990; Czensy et al., 1999; Copeman et al., 2002). افزایش میزان اسیدهای چرب ناشی از غنی سازی، نشان می دهد که اسیدهای چرب مهمترین نقش را در مقاومت در برابر استرس دارند (Lavens and Sorgeloos, 1996). علاوه بر این، اسیدهای چرب ضروری[۲۴] EFA در کمک به فعالیت سیستم ایمنی و مقاومت به بیماری در چندین گونه از نرمتنان و ماهیان نقش دارد.
ارزش و کیفیت غذا را اجزاء تشکیل دهنده آن تعیین می کند که از میان این اجزاء، نوع و کیفیت اسیدهای چرب، نقش تعیین کننده ای بر کیفیت و قیمت غذا و در نهایت کیفیت لاروهای تولیدی دارند (Watanabe et al., 1982). عامل اصلی اثرگذار در ارزش غذایی آرتمیا، میزان اسید چرب زنجیره بلند غیراشباع (HUFA) ایکوزاپنتانوئیک اسید ۲۰:۵n-3 (EPA) می باشد (Leger et al., 1985b, 1987a).
مطالعات زیادی، نیاز به اسیدهای چرب ضروری (EFA) را ثابت کرده اند، و نشان داده اند که نیاز به اسیدهای چرب ضروری به طور قابل ملاحظه ای از گونه ای به گونه دیگر و در داخل گروه ها نیز متفاوت می باشد. قزل آلای رنگین کمان به اسیدهای چرب از خانواده لینولنیک (امگا ۳) نیاز دارد (Castell et al., 1972) در حالی که کپور، مارماهی و Chum salmon نه تنها به خانواده اسید لینولنیک بلکه به اسید لینولئیک هم برای رشد خوب نیاز دارند (Watanabe et al., 1982). همچنین میگوی ژاپنی با ۱% اسید لینولئیک یا لینولنیک بهترین رشد و بقا را دارد (Kanazawa et al., 1979).
اسیدهای چرب غیراشباع نقش مهمی در فعالیت های زیستی و فیزیولوژیکی آبزیان ایفا می نمایند. مطالعات مربوط به نیاز سخت پوستان دریایی به اسیدهای چرب ضروری، از اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی آغاز شده است (Sorgeloos et al., 1998). بررسی ها نشان داده اند که نداشتن و عدم سنتز سریع اسیدهای چرب غیراشباع زنجیره بلند به ویژه EPA و DHA توسط لارو میگو و ماهیان دریایی، رشد و بازماندگی آن ها را در مراکز تکثیر کاهش می دهد.
میزان اسیدهای چرب ضروری مانند EPA و DHA در غذاهای زنده ای (آرتمیا و روتیفر) که در مراحل اولیه زندگی لارو مورد استفاده قرار می گیرند به طور طبیعی کم است. ناپلی آرتمیا، رایج ترین طعمه پرورشی در آبزی پروری می باشد اما ممکن است نتواند نیاز گونه هدف به اسیدهای چرب ضروری را به طور کامل تامین نماید. آرتمیا از لحاظ EPA فقیر می باشد (Czensy et al., 1999). بنابراین به نظر می رسد که آرتمیا برای تغذیه لاروی، خصوصاً در مقایسه با پاروپایان، زیر حد بهینه باشد (Sargent et al., 1997; Nanton and Castell, 1999; Han et al., 2000; Hanaee et al., 2005).
بنابراین، غنی سازی آن ها با امولسیون های حاوی اسیدهای چرب غیراشباع، ضروری به نظر می رسد (Copeman et al., 2002). Kiron و همکاران در سال ۱۹۹۵ گزارش دادند که اسیدهای چرب ۳ω پیش ماده مهمی در سنتز ایکوزانوئیدها هستند که در حقیقت واسطه های مهمی در واکنش های التهابی و تنظیم پاسخ ایمنی بدن می باشند.
غنی سازی ناپلیوس آرتمیا با اسیدهای چرب، نه تنها تفاوت در کیفیت تغذیه ای (غذایی) نژادهای آرتمیا را (مثلاً از لحاظ میزان EPA) به حداقل می رساند بلکه ناپلیوس ها را به غذایی با کیفیت بالا (مثلاً از لحاظ DHA) تبدیل می کند (Leger et al., 1987). غنی سازی غذای زنده از قبیل آرتمیا با چربی های غنی از EFA قبل از تغذیه توسط ماهیان، با توجه به کمبود این مواد در آرتمیا ضروری می باشد (Copeman et al., 2002).
فرایند غنی سازی ناپلی آرتمیا فرانسیسکانا با روغن های مختلف، به طور قابل توجهی میزان همه اسیدهای چرب را بالا می برد که مهمترین آن ها DHA و EPA هستند، این دو اسید چرب برای رشد و نمو گونه هایی از نرمتنان و ماهیان ضروری هستند (Immanuel et al., 2007).
غنی سازی غذای زنده با اسیدهای چرب ضروری، یک عمل رایج در تفریخگاه های ماهیان دریایی و میگو است (Sorgeloos et al., 1987). روغن ماهی دارای مهمترین اسیدهای چرب (ایکوزاپنتانوئیک اسید و دوکوزاهگزانوئیک اسید) برای میگوی دریایی و لب شور می باشد (Immanuel et al., 2004).
غنی سازی را می توان هنگام انکوباسیون سیست ها با افزودن مواد مغذی به داخل ظروف انکوباسیون اعمال کرد و یا می توان بعد از تفریخ ناپلیوس ها و جداسازی ناپلیوس ها از سایر مواد زاید، در داخل ظروف جداگانه ای، بدین کار مبادرت کرد که در روش دوم میزان غنی سازی HUFA تا ده برابر روش اول هم می رسد (Leger et al., 1987). همزمان با جذب اسیدهای چرب توسط آرتمیا، پروفیل اسیدهای چرب بسته به مدت غنی سازی، تغییر می کند.
امروزه دیگر استفاده از جلبک ها برای غنی سازی آرتمیا توصیه نمی شود چرا که اولاً باید کشت شوند و ثانیاً حاوی مقادیر متغیری از ۲۰:۵n-3 و ۲۲:۶n-3 هستند. استفاده از مخمر امگا و مخمر نانوایی[۲۵] غنی شده با روغن ماهی شاید مشکل متغیر بودن مقادیر اسیدهای چرب ضروری را برطرف سازد ولی به صورت تجاری در دسترس نیست (Leger et al., 1987). استفاده از غذاهای فرموله و امولسیفای شده که اساساً از روغن های حاوی مقادیر بالایی از HUFA تهیه شده اند امکان بهتری را برای غنی سازی موثر آرتمیا در سطح وسیع فراهم می آورد (Leger et al., 1987).
علائم کمبود اسیدهای چرب ضروری شامل رشد کند، کارایی غذایی پائین، کم خونی و مرگ و میر بالا می باشد (Takeuchi et al.,1979; Roberts and Bullock, 1989; Sargent et al., 1989). چربی های جیره غذایی نقش مهمی را در تغذیه ماهی به منظور تامین اسیدهای چرب ضروری و انرژی ایفا می کنند، همچنین به جذب مواد غذایی محلول در چربی نیز کمک می کنند (Sargent et al., 1999).
۲-۴- مروری بر مطالعات گذشته
Koven و همکاران در سال ۱۹۹۳ و همچنین Rainuzzo و همکاران در سال ۱۹۹۷ ثابت کردند که مقادیر بالایی از HUFA (n-3) موجب افزایش نرخ رشد بسیاری از لاروهای دریایی از جمله سیم دریایی سرطلائی می شود. Copeman و همکاران در سال ۲۰۰۲ نیز عنوان کردند که کاربرد اسیدهای چرب غیراشباع EPA و DHA موجب افزایش رشد و بقای لارو فلاندر[۲۶] گردید.
Romdhane در سال ۱۹۹۵ گزارش داد که مراحل لاروی Macrobrachium rosenbergii به HUFA نیاز دارد. تغذیه خرچنگ دراز آب شیرین از ناپلی آرتمیا غنی شده با HUFA به مدت طولانی نتایج بهتری را در رشد، سرعت دگردیسی، بقا و مقاومت به استرس نشان می دهد.
اثر مثبت غنی سازی غذای زنده روی عملکرد رشد گونه های مختلف آبزیان از جمله باس راه راه (Morone saxatilis) و لارو باس پالمتو (M.saxatilis x M.chrysops) تغذیه شده با ناپلی آرتمیای غنی شده با HUFA بر رشد و بقای آن ها در مقایسه با گروه های تغذیه شده با ناپلی غنی نشده گزارش شده است (Tuncer and Harrell, 1992; Ozkizilcik and Chu, 1994; Webster et al., 1994; Harel and Place, 2003).
تخم های گرفته شده از خرچنگ بزرگ آب شیرین ماده تغذیه شده با غذای غنی از HUFA، به میزان بیشتری به لارو تبدیل شدند (Merchie et al., 1995). Romdhane و همکاران در سال ۱۹۹۵، نشان دادند که HUFA برای تغذیه اولیه لارو خرچنگ بزرگ آب شیرین ضروری است چرا که منجر به بهبود سرعت رشد و دگردیسی همزمان می شود.
Hamre در سال ۲۰۰۸، آرتمیا را با دو نوع امولسیون روغن کبد ماهی کاد و ۲۰۵۰TG[27] غنی سازی کرد تا میزان اسیدهای چرب آن ها را بررسی کند. نتایج نشان داد که لارو Atlantic halibut[28] تغذیه شده با آرتمیا غنی شده با امولسیون ۲۰۵۰TG رشد و بقای بهتری نسبت به آرتمیا غنی شده با روغن کبد ماهی کاد داشت ولی میزان رنگدانه ها در هر دو تیمار برابر بود. ترکیب اسیدهای چرب در ۲۰۵۰TG بیشتر بود و میزان چربی های آن تا چهار برابر روغن کبد ماهی کاد بود که می تواند به دلیل زیست فرآهمی[۲۹] بهتر چربی های قابل هضم باشد.
گزارش شده است که A. franciscana غنی شده با مکمل HUFA بقا، رشد، مقاومت به بیماری و مقاومت به استرس های محیطی را در میگو بهبود می بخشد (Leger and Sorgeloos, 1994; Rees et al., 1994; Han et al., 2000; Immanuel et al., 2004).
طبق مطالعات Han و همکاران در سال ۲۰۰۰، با بهره گرفتن از امولسیون دارای ۵۰ درصد n-3 HUFA در g/l 3/0، بیشترین میزان DHA یعنی mg/g 9/29 وزن خشک آرتمیا بعد از ۲۴ ساعت غنی سازی حاصل شد. این میزان، حد واسط بین میزان mg36 دوکوزاهگزانوئیک اسید به دست آمده در گرم وزن خشک آرتمیا فرانسیسکانا توسط Evjemo در سال ۱۹۹۷ و میزان mg21 دوکوزاهگزانوئیک اسید در گرم وزن خشک آرتمیا فرانسیسکانا غنی شده در طی ۲۴ ساعت گزارش شده توسط Coutteau و Mourene (1997) می باشد که هر دو از امولسیون [۳۰]ICES دارای ۳۰% (n-3) HUFA به ترتیب ۳/۰ و ۲۵/۰ گرم در لیتر استفاده کردند.
در این مطالعه میزان EPA و DHA به ترتیب ۴۰/۲ و ۱/۰ درصد وزن خشک[۳۱] در آرتمیا فرانسیسکانا تازه تخم گشایی شده بود اما میزان آن ها در همه غلظت های مورد آزمایش از ۴۵/۲ به ۱/۵ درصد برای EPA و از ۳/۰ به ۹/۱ درصد وزن خشک برای DHA در طول ۶ ساعت غنی سازی افزایش یافت. در حالی که بعد از ۲۴ ساعت EPA از ۷۸/۲ به ۸۸/۵ درصد و DHA از ۶۲/۰ به ۶۹/۲ درصد وزن خشک رسید (Immanuel et al., 2007).
تغذیه پست لارو P. monodon از ناپلی آرتمیا غنی شده با میزان بالای HUFA، افزایش میزان بقا را نشان داد (Millamena et al., 1988; Abelin, 1991). Rees و همکاران (۱۹۹۴)، Citarasu و همکاران (۱۹۹۸) و Immanuel و همکاران (۲۰۰۱) به ترتیب اثرات مفید HUFA را بر بقای P. monodon و P. indicus گزاراش داده اند. در مطالعه Rees و همکارانش تفاوتی از نظر رشد میگوها در تیمارهای مختلف مشاهده نشد. Immanuel و همکاران در سال ۲۰۰۴ بیشترین رشد و بقا و نرخ رشد ویژه را در پست لارو P. monodon تغذیه شده با ناپلی آرتمیا غنی شده توسط EFA نشان دادند.
در مطالعه Narciso و همکاران در سال ۱۹۹۹، روغن های گیاهی (روغن بذر کتان، روغن بادام زمینی و روغن آفتابگردان) و روغن های جانوری (روغن ماهی ساردین، کبد ماهی کاد، اسکوئید و امولسیون Selco) جهت غنی سازی ناپلیوس آرتمیا فرانسیسکانا در بهبود و افزایش میزان HUFA، EPA و DHA در زمان های ۹، ۲۴، ۳۳ و ۴۸ مقایسه شدند. نتایج تحقیق نشان داد که غنی سازی ناپلیوس آرتمیا فرانسیسکانا با روغن های گیاهی تاثیر کمتری در بهبود و افزایش میزان HUFA و EPA/ DHAدارد. همچنین بین منابع روغن های حیوانی، روغن ساردین ضعیف ترین و روغن اسکوئید بهترین منبع بود. میزان HUFA و نسبت DHA/EPA در دوره غنی سازی تا حدود ۳۳ ساعت افزایش یافت و سپس تا ۴۸ ساعت تغییرات ناچیزی داشت. محققین گزارش داده اند که رسیدن به نسبت بالای DHA/EPA واقعاً مشکل است زیرا میزان DHA آرتمیا در طول غنی سازی و دوره گرسنگی پس از غنی سازی کاهش می یابد (Dhert et al., 1993; Danielsen et al., 1995). حافظیه و همکاران در سال ۱۳۸۸، به این نتیجه رسیدند که روغن بذر کتان هیچ اثری روی نسبت DHA/EPA ندارد.
Hafezieh و همکاران در سال ۲۰۰۹، اثرات آرتمیا ارومیانا A. urmiana غنی شده با چهار روغن مختلف ICES30/4، روغن تخمدان ماهی خاویاری (SOO)، روغن کبد ماهی کاد (CLO) و بزرک (LO) را روی رشد و بقای لارو ماهی خاویاری ایرانی Acipenser persicus بررسی نمودند. آن ها مشاهده کردند که وزن خشک لارو ماهیانی که با LO تغذیه کردند نسبت به لارو ماهیان پرورش یافته با ICES30/4 و SOO به طور معنی داری بالاتر بود. نسبت پروتئین/چربی در لاروهایی که با آرتمیای غنی شده با CLO پرورش یافته بودند، تفاوت معنی داری نسبت به دیگر تیمارها نشان داد. همچنین، نسبت DHA/EPA در لاروهایی که با ICES30/4 (00/0±۱۱/۱) تغذیه شدند در بین تیمارها بالاترین مقدار بود. بنابراین، نسبت های DHA تاثیر مثبتی روی میزان رشد و بقای این ماهیان داشت.
Azari-Takami و همکاران در سال ۲۰۰۱، پایداری اسیدهای چرب غیراشباع زنجیره بلند ۳ω را پس از غنی سازی آرتمیا ارومیانا با روغن کبد ماهی کاد، روغن سویا و روغن کیلکای خزر بعد از دوره گرسنگی (نگهداری) بررسی کردند. آن ها مشاهده کردند که حداکثر پایداری مربوط به غنی سازی با روغن کبد ماهی کاد بعد از ۶ ساعت بود. تغییرات میزان DHA با گذشت زمان به طور خطی کاهش یافت و میزان EPA تا انتهای دوره گرسنگی (۷۲ ساعت) اندکی افزایش یافت. در کل اختلاف معنی داری بین زمان غنی سازی و ماده استفاده شده در فرایند غنی سازی و پایداری اسیدهای چرب در ناپلی گرسنه وجود نداشت، همچنین میزان DHA سریعتر از EPA در دوره گرسنگی کاهش یافت.
جواهری بابلی و همکاران در سال ۱۳۸۵، اثرات زیستی آرتمیای غنی شده با اسیدهای چرب غیراشباع زنجیره بلند را به عنوان غذای آغازین لارو ماهی آزاد دریای خزر [۳۲]بررسی کردند. آن ها مشاهده کردند که میزان رشد و بقای لاروهای تغذیه شده با ناپلی آرتمیای تازه تخم گشایی شده و آرتمیای غنی شده تفاوت معنی داری نداشتند اما با گروه شاهد که از غذای مصنوعی تغذیه کرده بودند، تفاوت معنی داری داشتند. بنابراین، به این نتیجه رسیدند که بهترین غذا برای لارو ماهی آزاد دریای خزر ناپلی آرتمیای تازه تخم گشایی شده است.
راسرواندر ولف و استرابل[۱۷۷] (۲۰۰۱) دریافتند که برونریزی و درونریزی کردن مشکلات با نارضایتی رفتاری که یک جنبه از عدم تعامل دانشآموز است ارتباط دارد. همچنین در پژوهشی دیگر بر روی دانشآموزان دبیرستانی استرالیایی نشان داده شد که تعامل عاطفی حداقل یکسال دیرتر، افسردگی و اضطراب را پیشبینی میکند (شاکت، ددس، هام و مونتاگ[۱۷۸]، ۲۰۰۶). تحقیقات تجربی نیز نشان داده است که رضایت از زندگی سطوح بالاتری از تعامل دانشآموز را پیشبینی می کند (فرچ[۱۷۹] و همکاران، ۲۰۰۵).
اودوم و پورجلالی[۱۸۰](۱۹۹۶) اظهار میدارند که شخصیت علاوه بر تاثیری که بر روش یادگیری افراد دارد بر ایجاد دانش به وسیله یادگیرندگان نیز تاثیر گذار است. این موضوع نشان داده است که ویژگیهای شخصیتی با روش های آموزش تعامل می کند و دانش عملی و واقعی فراگیران را شکل میدهد.
در این راستا میتوان گفت دانشآموزانی که به توانایی های خود اعتماد دارند در یادگیری مشارکت میکنند و همین امر به موفقیت بیشتر آنان منجر میشود (اسکینر و اسکیمتز، ۱۹۹۳). علاوه بر این، پژوهشها نشان دادهاند کودکانی که در فعالیتهای فوق برنامه مدرسه مشارکت داشتند، عملکرد تحصیلی بهتر و سازگاری شخصی افزونتری داشتهاند و پیشبینی شده است که در بزرگسالی نیز عملکردهای مثبتی چون موفقیت تحصیلی در دبیرستان و رفتارهای نوع دوستانه را آشکار کنند (فرر و اسکینر، ۲۰۰۳؛ اسکینر و بیلمونت، ۱۹۹۳، به نقل از هاگز، ژانگ و هیل، ۲۰۰۵). دی راد و شونبرگ[۱۸۱] (۱۹۹۶) پنج عامل بزرگ شخصیت را با آموزش و تعلیم و تربیت مرتبط می دانند: وظیفه مداری با انضباط در کار ، علاقه به موضوع و توجه و تمرکز بر مطالعه (که از ویژگیهای تعامل رفتاری - عاطفی است) پیوستگی دارد (شونبرگ، ۱۹۹۵). یادگیرندگانی که از راهبردهای یادگیری استفاده میکنند به خوبی در کارهای خود سازماندهی دارند، آنان زمانبندی را رعایت میکنند و با کوشش و تلاش فراوان به مطالعه میپردازند، این یادگیرندگان دقیق هستند و اهداف روشنی برای مطالعه دارند (انتویزتل وتیت، ۱۹۸۸). وظیفهمداری مهمترین ویژگی فردی است که با موفقیت تحصیلی رابطه دارد (دی فرویت و مرویلد[۱۸۲]، ۱۹۹۶).
۲-۲-۲- ویژگیهای شخصیتی و مهارتهای اجتماعی
جویس و مردیت (۲۰۰۷) نشان دادند شخصیت نقش مهمی را در عملکرد عاطفی و هیجانی افراد به عهده دارد. مشخص شده است که افراد با ویژگی روانرنجورخویی بالا در شیوه های منفعلانه و نامناسب مقابله شرکت میکنند، در حالی که افراد با ویژگیهای برونگرایی بالا راهبردهای مقابلهای فعالانه و کسب حمایت اجتماعی را دنبال میکنند (امیرخان و همکاران، ۱۹۹۵؛ کاستا و همکاران، ۱۹۹۳؛ وال راس و همکاران، ۱۹۹۱ و واتسون و هیوبارد، ۱۹۹۶). به علاوه، اجتماعی بودن، معاشرتی و فعالیت داشتن و پرحرفی ویژگیهایی است که برون گرایی به وسیله آنها توصیف می-شود (باریک و مونت، ۱۹۹۱). افرادی که سطح بالای برونگرایی دارند، آماده پذیرش شناخت ها و عواطف مثبت هستند. همچنین تحقیقات روشن کردهاند که اشخاص برونگرا، انگیزه بالایی برای تعامل با دیگران و صرف وقت بیشتری برای فرایند اجتماعی شدن و استفاده از حمایت اجتماعی دارند (کاردوم و کراپیک، ۲۰۰۱). در تحقیق صفرزاده و بدرآبادی (۱۳۸۹) نیز نشان داده شد که رابطه مثبتی بین مسؤلیتپذیری و برونگرایی وجود دارد. همچنین در این تحقیق رابطه مثبتی بین توافقپذیری و ایجاد روابط صمیمی و ارتباطات کاری گسترده، و رابطه منفی بین روانرنجورخویی و ایجاد روابط صمیمی و ارتباطات کاری گسترده مشاهده گردید. کومار و دلیپ (۱۹۸۸) نیز ضمن انجام پژوهشی متوجه شدند که دانشجویان خلاق درونگراتر میباشند و از توانایی حل مساله بالاتری برخوردارند، همچنین فعالیت اجتماعی کمتری دارند (انتویزتل، ۱۹۸۸).
مشخص شده است که عامل توافق پذیری در مدل پنج عامل بزرگ شخصیت با تیپ احساسی در نظریه یونگ (۱۹۴۱) همخوانی دارد، این افراد منش عاطفی و اجتماعی دارند (کلب، ۱۹۸۴). شخص احساسی علاقه مند به گوش فرا دهی به صحبتهای دیگران است. جان، واندرساندن و لد ویجکس[۱۸۳] (۱۹۹۴) نیز دریافتند که نوجوانان با سطوح بالای گشودگی در تجربه درباره دنیای اطراف خویش کنجکاو هستند و نسبت به یادگیری موضوعات جدید گرایش بسیار دارند. از طرف دیگر، گرایش به دفاعی شدن و عزت نفس پایین از ویژگیهای افرادی است که سطح پایینی در ثبات هیجانی دارند. این افراد دیدگاهی منفی از خود دارند و درباره عقاید و دیدگاه دیگران نسبت به خودشان نگران هستند (کارک[۱۸۴] و واتسون، ۱۹۹۱). به علاوه مشخص شده است که بسیاری از روان پریشیها و رواننژندیهای ناشی از نقص در رشد مهارتهای اجتماعی است و بهداشت روانی افراد، وابستگی زیادی به آموزش مهارتهای اجتماعی و استفاده بهینه از این مهارتها دارد، به ویژه اگر این آموزشها در یک دوره رشدی مناسب ارائه شود، تاثیر بیشتری خواهد داشت (الیوت، ۱۹۹۵).
۲-۲-۳- تفاوتهای جنسیتی و تعامل رفتاری - عاطفی
پژوهش کرکهآبادی (۱۳۷۴) بر روی ۱۷۰ دانش آموز دختر و پسر دوم راهنمایی نشان داد که میزان مشارکت دانشآموزان در فعالیتهای مدرسه با تحصیلات والدین و شغل مادر رابطه دارد. اما در همین تحقیق مشخص گردید که بین مشارکت دانشآموزان در فعالیتهای مدرسه و پایگاه اقتصادی – اجتماعی خانواده، جنسیت، درآمد و شغل پدر رابطهای وجود ندارد.
در حوزه جنسیت یک یافته رایج این است که پسرها به نسبت دخترها به میزان بیشتری در فعالیتها درگیرشده و خود را کمتر تحت نظارت مربیان ارزیابی میکنند (پانسرو و واندل، ۱۹۹۱؛ واندن آکر و لی، ۲۰۰۱). دیبلد[۱۸۵] (۱۹۹۵) طی تحقیقی به این نتیجه رسید که نگرش پسران و دختران به یادگیری متفاوت است. دختران در کلاس ایده ها و عقاید خود را بر اساس عقاید دیگران بنا می کنند و به روابط بین فردی اهمیت زیادی میدهند، در مقابل پسران بحثهایی که می کنند انفرادی است و از دانش و اطلاعات ذخیره شده خود استفاده میکنند. دختران نظرات کمتری را در کلاس ابراز میکنند و حتی در کلاسهای مشارکتی، مشارکت دختران جزئی تر از پسران است. البته معلمین در کلاسها از دختران انتظارات کمتری دارند که میتواند به کاهش تعامل دختران در کلاس منجر شود (سادکر، سادکر و کلین، ۱۹۹۱)[۱۸۶]. کارگزاری و تهرانی (۱۳۸۶) نیز در پژوهشی که با هدف بررسی شیوه های مشارکت دانشآموزان و معلمین در امر خودگردانی مدارس انجام دادند، دریافتند که همه دانشآموزان مورد پژوهش در زمینه انضباطی، آموزشی و پرورشی تعامل داشتند و جنسیت در میزان تعامل در این زمینه ها تاثیری ندارد، به استثنای زمینه فنی و حرفهای که جنسیت در آن تاثیر دارد و پسران بر دختران در این زمینه برتری دارند. به نظر میرسد که میزان علاقه پسران در این زمینه بیشتر است که به تعامل بیشتر آنان میانجامد.
اما در تحقیقات دیگر نشان داده شده است که کاهش تعامل رفتاری - عاطفی مخصوصا در پسران و کودکان اقلیتهای قومی و نژادی و گروه های اجتماعی - اقتصادی پایینتر، شدیدتر است (ویگ فیلد، ایسلس، اسکیفیل، راسرو و ویس کن، ۲۰۰۶).
۲-۲-۴- تفاوتهای جنسیتی و مهارتهای اجتماعی
در تحقیقی که توسط نراقی و جمشیدی (۱۳۸۴) در مورد الگوهای حل مسایل اجتماعی انجام شده بود مشخص گردید که پسران بالاترین میزان استفاده از الگوهای مسألهگشایی را داشتند. همچنین در ارزیابی معلم از رفتار اجتماعی دانشآموزان در کلاس درس، تفاوتها به نفع پسران بود. اما گرمارودی و وحدانینیا (۱۳۸۵) نشان دادند که دختران نسبت به پسران حس همکاری بیشتری دارند. همچنین در تحقیق بخشیزاده (۱۳۸۵) تنها در عامل اول مقیاس ماتسون (مهارتهای اجتماعی مناسب) دختران دارای میانگین نمرات بالاتری نسبت به پسران بودند. یافتهی مبنی بر بالا بودن نمره مهارتهای اجتماعی مناسب در دختران در مقایسه با پسران با نتایج تحقیقات بسیاری همسویی دارد (یوسفی و خیّر، ۱۳۸۱؛ مریل و گیمبل، ۱۹۹۸؛ بایر، ۱۹۹۶؛ حسین چاری و دلاورپور، ۱۳۸۵). این یافتهها به طور کلی مبین این نکتهاند که در دوره نوجوانی، دختران سطوح بالاتری از مهارتهای اجتماعی مناسب را نسبت به پسران از خود نشان میدهند.
در رابطه با نمره کل مهارتهای اجتماعی، تفاوت معنیداری بین دو جنس در تحقیق بخشیزاده (۱۳۸۵) مشاهده نشد که با تحقیقات شهیم (۱۳۷۷، ۱۳۸۱، ۱۳۸۳)، یوسفی و خیّر (۱۳۸۱)، فانی (۱۳۸۵)، مک کوبی و ژاکلین (۱۹۷۴)، ماتسون و همکاران (۱۹۸۳) همسو میباشد، اما با یافته های الیوت و گرشام (۱۹۹۰)، استین و بیلی (۱۹۷۳) همسو نیست.
نتایج پژوهشهای فانی (۱۳۸۸)، بخشیزاده (۱۳۸۵) و شهیم (۱۳۸۳) نشان داد که بین گروه دختران و پسران از نظر میانگین نمرات مهارت اجتماعی و ابعاد آن تفاوت معنا داری وجود ندارد. لوگ[۱۸۷] (۱۹۹۰) در بررسی تاثیر جنسیت بر مهارتهای اجتماعی نشان داد که میزان مهارتهای اجتماعی در دختران بیش از پسران است. اما در پژوهشی که یوسفی و خیّر (۱۳۸۱) با بهره گرفتن از مقیاس مهارتهای اجتماعی ماتسون انجام دادند، این نتیجه تایید نشد. یوسفی و خیّر (۱۳۸۱) در بخشی از این پژوهش عنوان میکنند که فقط در عامل اول این مقیاس از پنج عامل یعنی مهارتهای اجتماعی مناسب و همچنین عامل پنجم، یعنی رابطه با همسالان بین دو جنس تفاوت معناداری وجود داشته است، بدین صورت که در عامل شماره یک دختران نمرات بیشتری نسبت به پسران به دست آوردهاند و در عامل شماره پنج یعنی رابطه با همسالان نمرات پسران بهطور معناداری بیشتر از دختران بوده است و در نمره کل مقیاس تفاوت معناداری بین دو جنس مشاهده نشده است (به نقل از فانی، ۱۳۸۸).
تئودور و همکاران (۲۰۰۵) در تحقیق خود در زمینه مهارتهای اجتماعی کودکان و نوجوانان و انطباق آن با نوجوانان برزیلی نشان داد که پسران نمره بیشتری را در پرخاشگری و رفتار ضداجتماعی نسبت به دختران داشتند. برای سه عامل دیگر (مهارتهای اجتماعی، اعتماد به نفس، غرور/خودخواهی و تنهایی/اضطراب اجتماعی) تفاوت معناداری مابین دختران و پسران یافت نشد. این نتیجه توسط مندز، هیدالگو و انگلس (۲۰۰۳) نیز حمایت شده است (به نقل از بخشیزاده، ۱۳۸۵).
۲-۳- نتیجه گیری
در یک جمع بندی کلی که از پیشینه تحقیقاتی انجام شده است، می توان اینگونه بیان کرد که یافته های به دست آمده از رابطه بین ویژگیهای پنج عامل شخصیتی با تعامل دانشآموزان به صورت متناقض میباشد. برخی از تحقیقات ارتباط معناداری بین ویژگیهای شخصیتی با تعامل دانشآموزان یافتند و نشان دادند که تفاوتهای فردی بر سطوح تعامل رفتاری یا عاطفی دانشآموز در مدرسه تاثیر میگذارد، در حالیکه در برخی دیگر از تحقیقات ارتباط معناداری دیده نشد. اما همه پژوهشهای موجود در این زمینه پنج عامل بزرگ شخصیت را با آموزش و تعلیم و تربیت مرتبط می دانند و معتقدند که شخصیت علاوه بر تاثیری که بر روش یادگیری افراد دارد بر ایجاد دانش به وسیله یادگیرندگان نیز تاثیر گذار است. نتایج مربوط به ویژگیهای شخصیتی و مهارتهای اجتماعی نیز نشان میدهد که شخصیت نقش مهمی را در عملکرد عاطفی و هیجانی افراد به عهده دارد و مشخص شده است که افراد با ویژگی روانرنجورخویی بالا در شیوه های منفعلانه و نامناسب مقابله شرکت میکنند، در حالی که افراد با ویژگیهای برونگرایی بالا راهبردهای مقابلهای فعالانه و کسب حمایت اجتماعی را دنبال میکنند.
در حوزه جنسیت و تعامل دانش آموز نیز یک یافته رایج این است که پسرها به نسبت دخترها به میزان بیشتری در فعالیتها درگیرشده و خود را کمتر تحت نظارت مربیان ارزیابی میکنند. در مورد مهارتهای اجتماعی و جنسیت نیز یافته های برخی تحقیقات نشان میدهد که در دوره نوجوانی، دختران سطوح بالاتری از مهارتهای اجتماعی مناسب را نسبت به پسران از خود نشان میدهند اما بین گروه دختران و پسران از نظر میانگین نمرات مهارت اجتماعی و ابعاد آن تفاوت معنا داری وجود ندارد.
فصل سوم
روش تحقیق
۳-۱- روش تحقیق
اساس پژوهش حاضر بر رابطه بین متغیرها قرار دارد، لذا تحقیق از نوع همبستگی است. در این پژوهش، متغیر ویژگیهای شخصیتی، متغیر مستقل (پیشبین) و متغیرهای تعامل
رفتاری - عاطفی دانشآموز و مهارتهای اجتماعی، متغیرهای وابسته (ملاک) میباشند.
۳-۱-۱- جامعه آماری
جامعه آماری در این پژوهش کلیه دانش آموزان دختر و پسر پایههای اول تا سوم راهنمایی نواحی چهارگانه شهر شیراز در سال تحصیلی ۹۰-۱۳۸۹ میباشند.
۳-۱-۲- نمونه و روش نمونهگیری
نمونه تحقیق شامل ۳۵۴ دانشآموز است که مشتمل بر ۱۷۱ دانشآموز پسر (۳/۴۸ درصد) و ۱۸۳ دانشآموز دختر (۷/۵۱ درصد) میباشد. به منظور انتخاب آزمودنیها از روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای[۱۸۸] تصادفی استفاده شد. به این ترتیب که ابتدا از بین فهرست مدارس راهنمایی شیراز، ۲ مدرسه دخترانه و ۲ مدرسه پسرانه به صورت تصادفی انتخاب شده و سپس از هر مدرسه یک کلاس از پایه اول، یک کلاس از پایه دوم و یک کلاس از پایه سوم به صورت تصادفی انتخاب و کلیه دانشآموزان آنها مورد آزمون گرفتند.
جدول ۳-۱ نشانگر ویژگی نمونه بر اساس جنسیت و پایه تحصیلی است و همانگونه که ملاحظه میشود نمونه این پژوهش از نظر جنسیت و پایه تحصیلی دارای پراکندگی است.
جدول ۳-۱ : تعداد و درصد آزمودنیها به تفکیک جنسیت و پایه تحصیلی
پایه تحصیلی |
دختر | پسر | کل | |||
تعداد | درصد | تعداد | درصد | تعداد | درصد | |
اول | ۵۶ | ۳/۴۶ |
تکنیک استاندارد پالایش گروهی در عین حال سادگی، بسیار موثر عمل می کند اما دارای نقاط ضعفی نیز هست. پالایش گروهی در واقع نمونه ای از الگوریتم یادگیرنده مبتنی بر نمونه می باشد که این الگوریتمها به لحاظ محاسباتی خصوصا در زمان پرسوجو دارای هزینه بسیار بالایی میباشند زیرا نیازمند این مطلب هستند که پروفایل تمام کاربران را جهت یافتن بهترین همسایگان جستجو نمایند. این مشکل باعث میگردد تا نتوان از این تکنیکها در محیطهایی با میلیونها کاربر و آیتم استفاده کرد، همچنین به دلیل کند بودن این مرحله معمولا نمی توان از این تکنیکها در سیستمهای توصیهگر برخط استفاده نمود و باید در بازه های زمانی به صورت برونخط مورد استفاده قرار گیرند. با توجه به مطلب بیان شده سیستم توصیهگر مبتنی بر تکنیک پالایش گروهی بروز نمی باشد و نظرات جدید کاربران بلافاصله مورد پردازش قرار نمیگیرد و تاثیرات آنها در فازهای بعدی نمایان خواهد شد.
محاسبه تشابه کاربران با یکدیگر بر اساس آیتم های مشترک، یکی دیگر از کارهایی است که دقت کل سیستم با آن وابستگی مستقیم دارد و ضعف در جستجوی همسایگان باعث کاهش کیفیت سیستم توصیهگر می شود اما در اکثر مواقع بخاطر نقص ماتریس امتیازات و عدم تمایل کاربران به امتیاز دهی به هزارها و بلکه میلیونها آیتم، باعث میگردد تا دو کاربر، دارای اشتراک اندکی در امتیازدهی به آیتمهای یکسان و مشابه باشند که این امر محاسبه تشابه کاربران با یکدیگر را با مشکل مواجه می کند. معمولا مشکل بیان شده برای کاربرانی که به تعداد زیادی آیتم امتیاز دادهاند رخ نمیدهد بلکه کاربرانی که دارای تعداد اندکی امتیاز دهی میباشند سیستم توصیهگر مبتنی بر روش پالایش گروهی را با مشکل مواجه می کنند.
۲-۷- معیارهای ارزیابی[۷۷] سیستمهای توصیهگر
جهت ارزیابی کیفیت یک سیستم توصیهگر میتوان نتایج تولیدی آنرا با نتایج موجود از نظرات کاربران در خصوص آیتمهای مختلف مقایسه نمود و بر اساس خطای موجود میان مقادیر پیش بینی شده و نظرات واقعی کاربران، دقت سیستم را مشخص نمود[۴۸][۳۹][۲۲].
۲-۷-۱- خطای جذر میانگین مربعات (RMSE)[78]
متداولترین روش ارزیابی یک سیستم توصیهگر استفاده از معیار “خطای مطلق میانگین[۷۹]“میباشد که به صورت میانگین قدر مطلق تفاضل امتیاز پیش بینی شده توسط سیستم و امتیاز واقعی در قالب فرمول شماره ۷ محاسبه میگردد.
(۷) |
در فرمول فوق مقدار امتیاز پیش بینی شده توسط سیستم برای کاربر u و آیتم i میباشد و مقدار واقعی امتیاز کاربر u به آیتم i میباشد و N تعداد ردیفهای مجموعه مورد ارزیابی میباشد.
یکی دیگر از معیارهای ارزیابی مرتبط با معیار خطای مطلق میانگین معیار “خطای جذر میانگین مربعات"میباشد[۴۹][۵۰] که درآن تاکید بیشتری بر روی مقادیر بزرگتر خطای مطلق وجود دارد. نحوه محاسبه این نوع خطا مطابق فرمول شماره ۸ میباشد.
(۸) |
در فرمول فوق ، متغیری دوحالته است که نشان دهنده این مطلب است که دردادههای موجود، آیا به آیتم i توسط کاربر u امتیاز داده شده است یا خیر. هرچه که مقدارRMSE کمتر باشد نشان دهنده دقت بالاتر نتایج سیستم توصیهگر میباشد.
۲-۷-۲- معیار درصد پوشش[۸۰]
یکی دیگر از معیارهای ارزیابی سیستمهای توصیهگر معیار “درصد پوشش” میباشد که اندازه آن بیانگر درصد زوجهای<آیتم،کاربر> موجود در داده های مورد ارزیابی که سیستم توصیهگر می تواند برای آنها امتیازی پیش بینی نماید به تعداد کل زوجهای <آیتم،کاربر> موجود در مجموعه داده مورد ارزیابی میباشد .
(۹) |
۲-۷-۳- معیار دقت[۸۱]
این معیار دارای مقادیری در بازه ]۱,۰[ می باشد و بیانگر میزان وجود خطا میباشد. مقدار صفر بیانگر وجود خطای مطلق و مقدار یک بیانگر عدم وجود خطا میباشد لذا با فرض اینکه نتایج خروجی سیستم توصیهگر عددی صحیح در بازه ]۵,۱[ میباشد میتوان مقدار معیار دقت را در قالب فرمول ذیل تعریف نمود[۴۸].
(۱۰) |
عدد ۴ در مخرج کسر فرمول فوق بیانگر حداکثر میزان خطای موجود (۱-۵=۴)میباشد.
۲-۷-۴- معیار F-Measure
برای ترکیب معیارهای درصد پوشش وخطای جذر میانگین مربعات در قالب یک معیار، F-Measure محاسبه میگردد اما برای اینکار باید خطای جذر میانگین مربعات به معیار دقت که در بالا معرفی گردید تبدیل و بر اساس عددی در بازه ]۱,۰[ نمایش داده شود. بنابراین فرمول F-Measure به صورت زیر تعریف میگردد[۲۰] :
عمق بازار:
بیانگرتأثیر معاملات با حجم زیاد بر تغییرات قیمت است. هر چه تعداد یک سهم مشخص در حجم بالا و به قیمت یکسان مورد معامله قرار گیرد، دلیل بر عمیق بودن بازار و نقدشوندگی بالای آن سهم است. مشخصه عمق اشاره به اندازه و نقدشوندگی بازار سهام دارد. اندازه بازار مهم است زیرا با توانایی برای تجهیز سرمایه و تنوعسازی ریسک همبستگی مثبت دارد. به عقیده پاگانو با افزایش اندازه بازار، توانایی آن برای کاهش ریسک ارتقاء خواهد یافت. ریسک بازار دو مولفه دارد: اولین مولفه ریسک نقدشوندگی بازار است که به معنی تغییر قیمت در جهت خلاف در واکنش یا پاسخ به سفارش خرید یا فروش است. دومین مولفه ریسک مرتبط با شوکهای تقاضای ناهمبسته است. پاگانو نشان میدهد که ریسک نقدشوندگی بازار و شوکهای تقاضای ناهمبسته با افزایش تعداد مشارکتکنندگان بازار کاهش خواهد یافت. بازار ثانویه عمیقتر، این امکان را برای شرکتها فراهم میکند تا با کاهش بازدهی مورد نیاز سرمایهگذاران و بالطبع مواجه شدن با هزینهای پایینتر، سرمایه خود را افزایش دهند. نشانههای عمق بازار میتواند توسط افراد مختلف معیارها شامل سرمایه بازار، حجم معاملات، نسبت گردش و تعداد شرکتهای به ثبت رسیده یا پذیرفته شده در بازارهای بورس اندازهگیری شود:
سرمایه بازار: کل ارزش تمامی سهام به ثبت رسیده یا پذیرفته شده در بازار که به صورت حاصل ضرب قیمت انواع کل سهام در تعداد سهام منتشر شده و به فروش رسیده محاسبه میشود. سرمایه بازار اغلب بر برخی از شاخصهای تولید (تولید ناخالص داخلی، تولید ناخالص ملی یا تولید صنعتی) تقسیم میشود که نسبت سرمایه بازار نامیده میشود و اندازه بازار سهام را نسبت به اقتصاد نشان میدهد.
ارزش معاملات: برابر است با کل ارزش بازار معاملات سهام. ارزش معاملات معیار نقدشوندگی بازار بوده و مکمل معیار اولی میباشد زیرا بازار میتواند بزرگ اما غیرفعال باشد. ارزش معاملات را نیز میتوان بر شاخصی از تولید تقسیم کرد که در این صورت نسبت ارزش معاملات نامیده میشود.
نسبت گردش: برابر است با کل ارزش بازار معاملات سهام تقسیم بر سرمایه بازار. نسبت گردش مکمل دو معیار اولی میباشد زیرا یک بازار کوچک با نقدشوندگی بالا نسبت گردش بزرگی خواهد داشت اما نسبت ارزش معاملات آن کوچک خواهد بود.
تعداد شرکت های پذیرفته شده در بازارهای بورس: تعداد شرکتهای پذیرفته شده در بازارهای بورس معمولا در طول زمان نسبتا ثابت باقی میماند؛ با این وجود تعداد بیشتر شرکتهای پذیرفته شده در بازارهای بورس در یک کشور نسبت به دیگر کشورها ممکن است نشاندهنده توسعه بیشتر باشد. علاوه بر این تغییری بزرگ در تعداد شرکتهای به ثبت رسیده در یک زمان خاص ممکن است نشاندهنده تغییر در تعادل ثابت و پایدار بازار باشد (فتحی و عسگرنژادنوری، ۱۳۸۸، ۷۹).
انعطافپذیری بازار:
مدت زمانی که پس از نوسان شدید قیمت باید طی شود تا بازار به حالت تعادل خود بازگردد. به طور معمول، این نوسانها بر اثر انتشار اخبار (معمولا اخبار منفی) یا معاملات با حجم بزرگ رخ میدهند. بازار انعطاف پذیر، بازار توانمندی است که در آن قیمتها در مدت زمان کوتاهی به میانگین یا مقدار منطقی خود میرسند.
زمان:
دورهای که در آن معاملات توسط بازار جذب میشوند. در یک بازار نقد، معاملات با کمترین وقفه زمانی ممکن اجرا میشوند (کاشانیپور و همکاران، ۱۳۸۹؛ ۶۶)
نرخ گردش سهام:
حجم سهام معامله شده تقسیم بر تعداد سهام منتشره شرکت در یک بازه زمانی مشخص است. این معیار به دو صورت سالانه محاسبه میشود. از آنجایی که این نسبت با شکاف قیمتی نسبی عرضه و تقاضا همبستگی معکوس دارد، در بسیاری از پژوهشها از آن به عنوان معیار نقدشوندگی استفاده میشود. بالاتر بودن نسبت سهام معامله شده به تعداد سهام منتشره، بیانگر میزان روانی معاملات است و هر چه این نسبت بیشتر باشد، میتواند نشاندهی نقدشوندگی بالاتر باشد.
تعداد سهام منتشره شرکت ÷ تعداد سهام معامله شده = نرخ گردش سهام
تعداد روزهای معاملاتی:
به تعداد روزهایی اطلاق میشود که در یک بازه زمانی مشخص در آن مبادله سهم رخ داده است این معیار به صورت سالانه محاسبه میشود.
تعداد دفعات معاملات:
شامل تعداد معاملات یک سهم در بازه سالانه است. هر چه دفعات معامله سهام بیشتر باشد، به معنی پرمعامله بودن آن سهم است برای محاسبه این معیار، از مجموع دفعات معامله روزانه هر شرکت برای هر سال استفاده میکنیم.
حجم معاملات:
تعداد سهام معامله شده در یک بازه زمانی (سالانه) است.
ارزش معاملات:
از حاصلضرب قیمت معامله سهم در حجم معاملات در بازه یک ساله به دست میآید؛ این معیار به نوعی معیاری سنتی برای سنجش نقدشوندگی سهام محسوب میشود. بالا بودن این معیار نشاندهنده نقدشوندگی بالای سهام است.
همچنین کمیتهی بازارهای نوظهور به بررسی عوامل تاثیرگذار بر نقدشوندگی در بازارهای نوظهور پرداخته است. هدف اصلی از تهیه این گزارش، بررسی دقیق ارتباط بین نقدشوندگی بازار و عوامل تاثیرگذار بر آن نظیر ساختارهای بازار، سیاستهای مالی، ساختارهای مقرراتی، زیرساختهای معاملاتی، میزان نوآوری مالی و وجود تنوع در بین سرمایهگذاران است. در این تحقیق نوآوریهای بازارهای نوظهور مختلف برای افزایش نقدشوندگی و نیز میزان موفقیت این نوآوریها در دستیابی به اهدافشان شناسایی تعیین شدهاند.
از دیگر اهداف تدوین این گزارش، افزایش آگاهی مقامات ناظر بازارهای نوظهور درباره عوامل تاثیرگذار بر نقدشوندگی در بازارهای نوظهور است. یعنی عواملی که هزینههای معاملاتی را کاهش میدهند، انجام معامله و تسویهی به هنگام را تسهیل مینمایند و تضمین میکنند که معاملات با حجم زیاد اثرات محدودی بر قیمتهای بازار دارند. که این عوامل به شرح زیر هستند:
ترکیب سرمایهگذاران:
ترکیب سرمایهگذاران نیز بر نقدشوندگی سهام تاثیر دارد. نبود تنوع در بین سرمایهگذاران موجب میشود آنها قادر به اتخاذ موقعیتهای متقابل در معاملات نباشند که در این موارد، مشارکت خارجی میتواند باعث تنوع سرمایهگذاران شود.
واسطههای خارجی:
آزادسازی صنعت واسطهگری مالی از طریق اعطای مجوز فعالیت در بازار به بازیگران خارجی، عامل مهم دیگری است که بر نقدشوندگی بازار اثر مثبت دارد. حضور واسطهگران خارجی که پیامد آن افزایش تعداد بازیگران است، موجب افزایش رقابت و سرعت بازار میشود. اگر چه شواهد قوی مبنی بر وجود ارتباط روشن بین تاسیس شرکتهای خارجی و نقدشوندگی وجود ندارد، ولی شواهد حاکی از آن است که مشارکت خارجی میتواند به ارتقاء استانداردهای مجموعه بازار کمک کند. همچنین اعتقاد بر این است که حضور بازیگران خارجی، موجب انتقال تجربه و نوآوری در توسعه محصولات و خدمات شرکتی میشود، و دسترسی بازار به منابع نقدی بینالمللی را افزایش میدهد. پیشرفت در حوزههای مذکور در رشد و بلوغ بیشتر بازارهای داخلی موثر است. این امر در بلندمدت موجب افزایش دسترسی سرمایهگذاران و اعتماد به بازارهای نوظهور داخلی خواهد شد.
معامله اینترنتی:
به منظور افزایش دسترسی محلی سرمایهگذاران جزء، برخی کشورها امکان معاملهی اینترنتی را نیز فراهم آوردهاند در معاملهی اینترنتی، سرمایهگذاران از طریق کانالهای ارتباطی الکترونیکی اقدام به ثبت سفارش و تایید نتایج معاملهی خود میکنند. و بنابراین امکان معامله در کوتاهترین زمان ممکن فراهم است؛ گسترش معاملات بر خط تاثیر عمدهای بر هزینههای معاملات و الگوهای معاملاتی سرمایهگذاران داشته است. کاهش هزینههای معاملاتی باعث شده است که سرمایهگذاران به منظور دستیابی به سودهای کوتاهمدت به انجام معاملات بیشتر تشویق شوند و در نتیجه خرید و فروش سهام طی یک روز افزایش یابد در نتیجه امکان انجام معاملات اینترنتی در بورس، باعث افزایش مشارکتکنندگان جزء به خصوص سرمایهگذاران فعال میشود و در عین حال نقدشوندگی بازار را نیز بهبود میبخشد.
آزادسازی حساب سرمایه:
افزایش کنترلهای سرمایهای یا وضع محدودیتهای سرمایهای به وضوح بر نقدشوندگی اثر معکوس دارد. حذف محدودیتهای کنترل سرمایهای اثرات دو جانبهای بر نقدشوندگی در بازار داخلی دارد. همراه با تاثیرات بلندمدت مثبت، در کوتاهمدت این اقدام ممکن است باعث خروج سرمایه از بازار شود. زیرا بازیگران بازار، پرتفوی خود را در واکنش به شرایط در حال تغییر بازار مورد بازبینی قرار میدهند. حذف محدودیتهای کنترل سرمایهای، یکپارچگی بازار داخلی را با بازارهای جهانی افزایش خواهد داد؛ در عین حال، این یکپارچگی میتواند عامل محرک توسعهی بیشتر بازارهای داخلی باشد. برای مثال واسطهگران داخلی ممکن است تحت فشار سرمایهگذاران سیستمهای معاملاتی خود را ارتقاء داده و یا اینکه مقامات ناظر داخلی مجبور شوند ساختارهای قانونی موجود را به منظور پشتیبانی از ابزارهای مالی متنوعتر تغییر دهند. در نتیجه کاهش کنترلهای سرمایهای و یا حذف محدودیتهای ارزی و سرمایهای باعث افزایش نقدشوندگی بازار میشود، فرصتهای بیشماری را پیش روی سرمایهگذاران خارجی قرار میدهد و موجب نوآوری بیشتر در طراحی ابزارهای داخلی میگردد.
زیرساختهای معاملاتی:
هدف از توسعه تکنولوژیکی بازار ثانویه، بهبود دسترسی بازار و فراهم کردن مدلهای معاملاتی مختلف است. در عین حال تکنولوژی های جدید، عامل توسعهی ساختارهای بازار نظیر ظرفیت بازارسازی، مدلهای پیچیده معاملات خرد سهام یا معاملات کمتر از واحد پایه معاملاتی و غیره است. تمامی این عوامل در نهایت باعث افزایش نقدشوندگی بازار میشوند. بهبود زیرساختهای معاملاتی از طریق پیشرفتهای تکنولوژیکی سیستمهای معاملاتی موجب افزایش چشمگیر تعداد معاملات، کاهش دامنهی نوسان قیمتها (همچنین افزایش پیوستگی قیمتها) و روان شدن فرایند معاملات و به موازات آنها افزایش نقدشوندگی میشود.
محصولات (افزایش محصولات سرمایهگذاری در دسترس بازار، به ویژه ابزارهای مشتق):
ابزارهای سرمایهگذاری موجود در بازار عامل مهمی است که جذابیت بازار را در نظر سرمایهگذاران افزایش میدهد. یکی از مهمترین مشخصه های بازارهای توسعه یافته، وجود محصولات سرمایهگذاری متنوع، به ویژه ابزارهای مشتق در آن بازار است. ابزارهای متنوع و پیشرفته، گزینههای مختلفی را پیش روی انواع سرمایهگذاران با درجه ریسکپذیری متفاوت قرار میدهند؛ همچنین میزان جذابیت ابزارهای سرمایهگذاری در دسترس، در کمک به تجهیز پساندازها به بازار سرمایه نقش مهمی ایفا میکند. تنوع و تعداد محصولات، گزینههای مختلفی را پیش روی سرمایهگذاران با استراتژی های معاملاتی، ریسکپذیری و افق سرمایهگذاری متفاوت قرار میدهد. مهمتر اینکه سرمایهگذاران به سمت بازارهایی جذب میشوند که محصولات سرمایهگذاری متنوعی را به منظور کاهش ریسک سرمایهگذاری و افزایش نقدشوندگی در اختیارشان قرار میدهد. این محصولات عبارتند از:
ابزارهای مشتق که اثر مستقیمی بر نقدشوندگی اوراق بهادار مندرج در آنها دارند.
ابزارهای ساختار یافته و حق خرید سهام به عنوان ابزارهای پوشش ریسک.
قراردادهای آتی سهام که به نظر می رسد که به بکارگیری چنین ابزارهایی بستگی زیادی به محیط عملیاتی و وضعیت سرمایهگذاران هر بازار دارد.
صندوق های قابل معامله در بورس.
صندوق های پوشش ریسک به عنوان یک گزینهی سرمایهگذاری دیگر.
مشارکتکنندگان جزء:
با توجه به اینکه پساندازهای خرد منابع اصلی افزایش نقدشوندگی بازار هستند، تاثیر مشارکت سرمایهگذاران جزء بر نقدشوندگی نباید نادیده گرفته شود. افزایش مشارکت سرمایهگذاران جزء به منظور ایجاد تعادل در ترکیب کلی سرمایهگذاران در بازار، به ویژه در بازارهایی که سرمایهگذارای جزء اشتیاق زیادی برای معامله دارند از اهمیت زیادی برخوردار است؛ وجود تنوع در مشارکتکنندگان بازار به لحاظ نیازهای معاملاتی، ریسکپذیری و افق سرمایهگذاری متفاوت میتواند باعث افزایش نقدشوندگی بازار شود. افزایش امکان دسترسی به منظور انجام معامله از طریق معاملات بر خط نیز عامل مهمی در جذب سرمایهگذاران جزء محسوب میشود. اگر چه در برخی بازارها متعاقب این اقدام، نوسان قیمتها افزایش یافته است (عوامل تاثیرگذار بر نقدشوندگی در بازارهای نوظهور، ۲۰۰۷، ۳۷ ـ۱۱).
۲-۴) ارتباط بین ساختار سرمایه و نقدشوندگی
۲-۴-۱) تاثیر مثبت نقدشوندگی دارایی بر اهرم
ویلیامسون و الیور (۱۹۸۸) این گونه استدلال میکنند که دارایی هایی که نقدشوندهتر هستند یا قابلیت انتقال بیشتری دارند، تضمین بهتری محسوب میشوند و باید اکثر اوقات با بدهی، تامین مالی شوند، زیرا بانک ها و بازارهای استقراض عمومی، هزینههای کمتری در تامین مالی این دارایی ها مطالبه مینمایند. برای مثال، تخفیف های کمتر در خصوص فروش داراییهای نقد، تبدیل به نقد کردن این دارایی ها را برای بانکها در صورت لزوم، آسانتر میکند. به همین ترتیب، دارایی های نقد، برای دارندگان اوراق قرضه، پشتوانه بهتری است. یک دلیل، این است که این گونه دارایی ها، برای دارندگان اوراق قرضه از لحاظ نظارت و ارزشیابی راحتتر هستند و در موارد ورشکستگی نیز به سهولت، به فروش میرسند. بنابراین نقدشوندگی بیشتر داراییها، هزینههای تامین مالی از طریق استقراض خارجی را کاهش میدهد و مقدار سرمایه شرکتهایی که میتوانند استقراض نمایند را افزایش میدهد. زمانی که هزینههای تامین مالی از طریق استقراض کاهش مییابد، شرکتها این موضوع را در میِیابند که بیشتر استقراض کنند و اهرم بهینه را به میزان لازم، افزایش دهند. از این رو نقدشوندگی بالاتر، اهرم مالی را افزایش میدهد.
۱-۲- اهمیت موضوع
در پژوهش جاری سعی شده است مدل مفهومی مدیریت دانش زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C به عنوان یکی از مؤلفههای دولت الکترونیکی در سازمان ثبت احوال که یکی از مهمترین سازمانهای مرتبط در پیادهسازی دولت الکترونیکی میباشد مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد. اما آنچه بدان توجه نشده استفاده از نقش چرخه مدیریت دانش در بهبود عملکرد (کارایی و اثربخشی) زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C میباشد به طور مثال چگونگی به کارگیری سرمایههای فکری به عنوان اصلیترین منبع دانشی سازمان، تأثیرات منابع دانش داخلی و خارجی و جریانهای دانشی بر متغیرهای مختلف سازمانها، چگونگی افزونگی دانش برای ایجاد ارزش در سازمان، چگونگی برطرف نمودن مشکل فرهنگی، چگونگی استفاده از شبکههای خارجی همکاری و چگونگی بهرهگیری از انواع نقشههای دانش در جهت بهبود زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C به صورت شایسته مورد تحقیق و پژوهش قرار نگرفته است. علاوه بر موارد مذکور، در جهان امروز پایگاه دادههای متنی منابع مفید اطلاعات و دانش میباشند که سازمانها را در جهت حل مسائل مدیرتی پروژه در آینده و بهبود کیفیت محصول (کالا و خدمات) یاری مینمایند. بخش اعظم اطلاعات سازمانها (حدود ۸۰%) در فرمتهای متنی میباشند به همین علت است که متنکاوی آن هم در حوزه تجارت الکترونیکی بسیار مفید بوده و با اهمیت جلوه می کند و میتواند به عنوان راهکاری در روند چرخه مدیریت دانش در جهت بهبود عملکرد زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی مدنظر قرار گیرد، به طور مثال یکی از کاربردهای مهم متنکاوی، مدیریت منابع بر روی خط، اسناد دیجیتال در تجارت الکترونیکی میباشد. [۵] فقدان دانش کافی افراد سازمان در ارائه خدمات نوین به شهروندان، فقدان وجود مدلی جهت خلق و تبادل دانش سازمانی در طول زنجیره تأمین، ناهماهنگی سطوح دانشی کارکنان دانشمحور در سازمانها، فقدان هماهنگی و همکاری رابطها در طول زنجیره تأمین به دلیل ناآگاهی و جبههگیری در مقابل مکانیزمهای نوین و هم چنین فقدان آگاهی و آشنایی کافی شهروندان با خدمات ارائه شده در حوزه تجارت الکترونیکی G2C بخش کوچکی از هزاران دلیل عدم رشد و پیشرفت کافی زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C میباشد، علاوه بر این، مقوله رضایتمندی از اهمیت فراوانی در تحقیقات و مطالعات مشتری مداری در تجارت الکترونیکی برخوردار است. محققان فراوانی به ارائه مدلهای گوناگون رضایتمندی پرداختهاند به عنوان مثال چهاونگ و لی[۱۰] بر اساس ارتباط موجود میان دیدگاه رضایتمندی مصرفکننده نهائی و دیدگاهی که از کیفیت یک محصول وجود دارد، چارچوبی را برای نشان دادن میزان رضایت مشتری از خدمات تجارت الکترونیکی ارائه کردهاند که شامل عواملی چون باور مشتری در زمینه کیفیت اطلاعات، کیفیت سیستم و کیفیت خدماتی که دریافت می کند وابسته است. اعتماد یک حالت روانشناختی است که طرفین معامله نسبت به تداوم رابطه تجاری خود و یا در رسیدن به هدفی که از پیش تعیین شده، دارند علاوه بر وجود اعتماد میان طرفین معامله به یکدیگر، آنها باید به محیط و زیرساختهای تجارت الکترونیکی نیز اعتماد داشته باشند [۶]. دلایل مذکور پژوهش جاری را بر آن داشت تا در جهت رفع کاستیهای این حوزه از تجارت الکترونیکی گامی اساسی و بنیادین برداشته شود. امروزه بررسی نقش مدیریت دانش در زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C در سازمانها و نهادهای دولتی با هدف ارائه خدمات دولت الکترونیکی به شهروندان امری ضروری و غیرقابل انکار است. با توجه به فقدان و ضعف سامانههای موجود در ارائه خدمات تجارت الکترونیکی در طول زنجیره تأمین G2C تصمیم به ارائه مدلی مفهومی در جهت بهبود عملکرد (کارایی و اثربخشی) زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی با بهره گرفتن از چرخه مدیریت دانش اخذ نمودیم. با اشاره به این نکته که ارائه خدمات تجارت الکترونیکی در طول زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C دارای مشکلات و کاستیهایی در ارائه خدمات به شهروندان میباشد و با ذکر این مسئله که رویکردهای مدیریت دانش در روند زنجیره تأمین، هریک دارای نواقص خاص خویش میباشند ضرورت دارد یک مدل مفهومی کارا و اثربخش از رویکردهای مدیریت دانش زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C ارائه گردد.
۱-۳- اهداف تحقیق
امروزه دانش کلید اصلی رقابتپذیری، بقاء و توسعه سازمانها به شمار میآید. (اخوان، پ; باقری، ر. ۱۳۹۱) لذا در پژوهش جاری با رویکردی استقرائی - اکتشافی و بر مبنای مرور ادبیات نظاممند در حوزه پژوهشی و همچنین گرانددتئوری[۱۱]به دنبال مدلی مفهومی با بهره گرفتن از چرخه مدیریت دانش در بهبود عملکرد زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C میباشیم تا کمک نماید ابعاد، مفاهیم و شاخصهای مدیریت دانش در زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C در قالب یک مدل مفهومی شناسایی گردد و ابعاد و نتایج گوناگون آن در عرصه اجرا به صورت هدفمند و متوازن، تعالی و رشد یابد. مدل حاصل از این پژوهش مدلی مفهومی است که نقش چرخه مدیریت دانش را در بهبود عملکرد زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C از طریق تمرکز بر استفاده کارا از راهکارهای مختلف مدیریت دانش مدنظر قرار داده است و مدعی است برای نیل به هدف مورد نظر در طول زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C باید عوامل مؤثر در چرخه مدیریت دانش به طور مداوم مدنظر قرار گیرند.
۱-۴- سؤالات و فرضیات
به عنوان محقق در حوزه مدیریت دانش زنجیره تأمین خدمات دولت الکترونیکی و بر اساس تحقیقات و پیگیریهای مستمر انجام شده و با توجه به اکتشافی بودن پژوهش اعلام مینمایم برای پژوهش جاری امکان ارائه فرضیه وجود ندارد.
۱-۴-۱- سؤال اصلی
چگونه میتوان مدلی در راستای کاربرد چرخه مدیریت دانش جهت بهبود عملکرد زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C ارائه نمود؟
۱-۴-۲- سؤالات فرعی
چگونگی تدوین چرخه مدیریت دانش در حوزه تجارت الکترونیکی G2C جهت بهبود عملکرد زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C؟
۱-۵- کاربردهای تحقیق
۱-۵-۱- هدف اصلی
ارائه مدلی مفهومی که نقش چرخه مدیریت دانش را در بهبود عملکرد زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C مدنظر قرار داده است. محقق در پژوهش جاری به دنبال مدلی جهت توسعه مدیریت دانش در زنجیره خدمات دولت الکترونیکی میباشد به نحوی که تحقق دولت الکترونیکی بدون این مدل امکانپذیر نیست.
۱-۵-۲- هدف فرعی
ارائه چرخه مدیریت دانش منطبق با زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C به طوری که باعث بهبود عملکرد مدیریت دانش در زنجیره گردد؟
۱-۵-۳- نوآوریهای پیشبینیشده
تحقیقات انجامشده در زمینه مدیریت دانش زنجیره تأمین اغلب جنبه تجارت الکترونیکی G2C را نادیده گرفته و یا در این زمینه کمتر پژوهشی صورت پذیرفته است. اکثر تحقیقات بیشتر به جوانب زنجیرههای تأمین کالا پرداختهاند و پژوهشهای چندانی در مورد زنجیرههای تأمین خدمات به خصوص زنجیره تأمین تجارت الکترونیکی G2C که به ارائه خدمات مختلف از طرف سازمانها و نهادهای دولتی تحت عنوان دولت الکترونیکی به شهروندان الکترونیکی میپردازد، توجه و اهتمام ورزیده نشده است لذا همین موضوع، پژوهش جاری را بر آن داشته تا با بررسی جنبههای مختلف مدیریت دانش زنجیرههای تأمین به خصوص نقش چرخه مدیریت دانش در حوزه خدمات و بسط آن به حوزه تجارت الکترونیکی G2C به ارائه مدلی مفهومی بپردازد.
۱-۵-۴- روش و مراحل تحقیق
پژوهش جاری پژوهشی ترکیبی (کیفی، کمی) است و یافتههای آن از صافی فهم و تفسیر پژوهشگر گذر کرده است. روش تجزیهوتحلیل دادهها در این پژوهش بر مبنای مرور ادبیات و گراندد تئوری[۱۲]به عنوان یک روششناسی برجسته در میان پژوهشهای کیفی مدنظر قرار گرفته است. در پژوهش جاری محقق به جای آزمودن تئوریهای موجود بهواسطه روش استقرائی و اکتشافی به تدوین تئوری میپردازد، تئوری مذکور به صورت منظم و بر اساس دادههای واقعی شکل میگیرد.
به نقل از ایگان (۲۰۰۲) و برگرفته از رساله دکتری آقای رحیم فوکردی (۲۰۱۰):
” نظریه برخاسته از دادهها عبارت است از آنچه به صورت استقرائی از مطالعه یک پدیده حاصل میشود و نمایانگر آن پدیده است. بدین معنی که طی آن از نظریه کشف میشود، صورتبندی میشود و صحتوسقم آن از طریق جمع آوری نظامیافته و تحلیل دادههای مربوط به آن پدیده مورد بررسی قرار میگیرد. بنابراین در این راهبرد جمع آوری و تجزیه و تحلیل دادهها و صورتبندی نظریه در یک رابطه متقابل و دوسویه با یکدیگر قرار دارند.”
شکل (۱-۲) گامهای کلی پژوهش
در پژوهش جاری از تکنیکهای متنکاوی جهت تحلیل صحت و پایائی محتواهای به دست آمده از مرور ادبیات نظاممند و همچنین پژوهش گراندد تئوری استفاده میگردد.
۱-۶- ساختار پایاننامه
در فصل اول این پایاننامه به تشریح کلیات پژوهش شامل مقدمه، بیان مسئله، ضرورتها و اهمیت پژوهش، اهداف پژوهش، سؤالات و فرضیههای پژوهش پرداخته میشود. در فصل دوم به بررسی مروری بر منابع و پیشینه پژوهش پرداخته میشود، لازم به ذکر است محقق مجموعه متون حاصل از مرور ادبیات نظاممند را که به عنوان یکی از منابع پژوهش جاری مورد استفاده قرار گرفته است در فصل جاری بیان نموده است. فصل سوم به روش پژوهش و مراحل آن و فصل چهارم به یافتههای پژوهش اختصاص داده میشود. فصل پنجم که آخرین فصل این پایاننامه محسوب میشود، به بیان نتیجهگیری، بحث، پیشنهادها و ارائه محدودیتهای تحقیق میپردازد.
۱-۷- خلاصه فصل اول
در این فصل پس از مقدمه، مسئله پژوهش، اهمیت و ضرورت انجام پژوهش بیان گردیده است. در کلیه این بخشها محقق سعی نموده است تا ضمن تعریف شفاف از دولت الکترونیکی و تأکید بر مؤلفه خدماتی دولت به شهروندان تحت عنوان تجارت الکترونیکی G2C به بیان ضرورت استفاده از مدیریت دانش در تجارت الکترونیکی بپردازد، هم چنین محقق سعی نموده است اهمیت ارائه خدمات در زنجیره تأمین را نیز مدنظر قرار دهد. در پایان فصل جاری شرحی بر نوآوری بکار گرفته شده در این پژوهش و همچنین روش شیوه پژوهش و مسیر رسیدن به هدف بیان گردیده است.
فصل دوم
مروری بر منابع و پیشینه پژوهش
فصل دوم: مروری بر منابع تحقیق
۲-۱- مقدمه
در این بخش از پژوهش به بررسی و مرور سیر تحول برخی از مباحث و مفاهیم مرتبط در مطالعات و پژوهشهای پیشین محققین که پایه و اساس پژوهش جاری را تشکیل میدهند پرداخته شده است. مباحث اصلی مورد بحث در این فصل مدیریت دانش و انواع مدلهای آن، مدیریت زنجیره تأمین، مدیریت زنجیره خدمات، تجارت الکترونیکی، تجارت الکترونیکی G2C به عنوان یکی از مؤلفههای دولت الکترونیکی و … است.
۲-۲- مدیریت دانش
۲-۲-۱- تعریف
مدیریت دانش عبارت از تلفیقی از کسب و ذخیرهسازی دانش آشکار، همراه با مدیریت سرمایه فکری است. (دالکر،۲۰۰۵) مدیریت دانش هنر تبدیل اطلاعات و داراییهای فکری به ارزش پایدار برای اربابرجوع و افراد سازمان است. (آلن نپ،۹۸) مدیریت دانش، شامل همه روشهایی است که سازمان داراییهای دانشی خود را اداره میکند به عبارت سادهتر مدیریت دانش چگونگی جمع آوری، ذخیرهسازی، انتقال، بهکارگیری، بهروزرسانی و ایجاد دانش است. یکی از اولین چالشها در فهم دقیق مدیریت دانش کاربردی توافق بر روی یک تعریف جامع و واحد و برخورداری از یک مدل مفهومی یکپارچه میباشد. مدیریت دانش مستلزم وجود رهبری آگاه و تأثیرگذار در سازمان است. از عناصر توسعهدهنده مدیریت دانش، فرهنگ سازمانی متکی بر خلاقیت و نوآوری است. مدیریت دانش مفهومی پیچیده و گسترده است به همین دلیل صاحبنظران از زوایای گوناگون به آن نگریستهاند، آنچه از تعریف مختلف برمیآید مدیریت دانش فرایند شناسایی، در اختیار گرفتن، سازماندهی و پردازش اطلاعات جهت خلق دانش میباشد، که پس از آن توزیع میشود و در دسترس دیگران قرار میگیرد تا برای خلق دانش بیشتر و به گونهای مؤثر در تصمیمگیری به کار برده شود. بررسیها نشان میدهد که مدیریت دانش موضوعی اجتماعی بوده و انسان مهمترین نقش را در موفقیت آن ایفا می کند. [۷]
۲-۲-۲- ویژگیها و مشخصات
مدیریت دانش یک رشته (علمی) مدیریتی است که به ارتقای سازماندهی پردازش دانش میپردازد. مدیریت دانش هم چنین فعالیتی انسانی است که بخشی از تعاملات فرایند مدیریت دانش یک عامل یا گروه را تشکیل میدهد. در ذیل به بررسی مدیریت دانش از دیدگاههای مختلف میپردازیم.
-
- دیدگاه کسبوکار [۱۳]: مدیریت دانش فعالیتی تجاری است که دو جنبه اصلی دارد، توجه به عنصر دانش فعالیتهای کسبوکار به عنوان جزء آشکار کسبوکار که در استراتژی، خطمشی و رویهها در همه سطوح سازمان منعکس می شودو هم چنین ایجاد رابطه مستقیم بین سرمایه فکری و نتایج مثبت کسبوکار (بارکلگ و مورای، ۱۹۹۷). از همین دیدگاه مدیریت دانش یک رویکرد تلفیقی و همکارانه برای خلق، کسب، سازماندهی، دسترسی و استفاده از سرمایههای فکری سازمان است. (گری، ۱۹۹۶) [۷]
-
- دیدگاه علم شناختی یا علم دانش[۱۴]: دانش، بینشها، ادراکات و دانش فنی کاربردی منبعی اساسی است که به ما امکان میدهد به طور هوشمندانه عمل کنیم. در طول زمان دانش مهم به اشکال دیگر مثل کتب، فناوری، رویهها و سنن در درون همه سازمانها و به طور کلی در جامه تبدیل میشود و این تغییر شکلها به انباشت تجربه منجر و وقتی به طور مناسب استفاده شود، به افزایش اثربخشی منتج میگردد. دانش یکی از عوامل اصلی است که رفتار هوشمندانه شخصی، سازمانی و اجتماعی را ممکن میسازد (ویگ، ۱۹۹۳). [۷]
-
- دیدگاه فرایند (فناوری)[۱۵]: مدیریت دانش مفهومی است که بر اساس آن اطلاعات به دانش قابل کاربرد تبدیل و با تلاش اندک قابل استفاده برای افرادی میشود که میتوانند آن را به کار برند. [۷]
۲-۲-۳- ابعاد و اجزاء
مدیریت دانش را میتوان از دیدگاه و ابعاد مختلف مورد بررسی قرارداد. هرکدام از این ابعاد دارای اجزایی هستند که بهواسطه نگاه متفاوت به مدیریت دانش مطرح میشوند. مدیریت دانش را یک مفهوم میانرشتهای میدانند (دالکر، ۲۰۰۵)، بدین معنی که باید برای داشتن مدیریت دانش سازمانی بر رشتههای مختلفی تسلط داشته باشیم. مانند تجارت، اقتصاد، روانشناسی، مدیریت، فناوری اطلاعات، بازاریابی و بسیاری موارد دیگر، از بعد سازمانی مدیریت دانش را دارای حوزههای کاری سهگانه فرایند، انسان و فناوری میدانند. در بعد اجرا رویکرد کاربردی و رویکرد فرآیندی دو رویکرد معتبر در پروژههای مدیریت دانش است که اولی بر مدیریت دانشهای ضمنی و دومی بر مدیریت دانشهای آشکار تمرکز دارد. با توجه به انواع تعاریفی که از دانش شده، ابعاد مختلفی برای مدیریت دانش سازمانی تعریف میکنند. گاهی مدیریت دانش را مبتنی بر تعاریف مدیریت کیفیت فراگیر دانسته و گاهی آن را در راستای اهداف مهندسی مجدد سیستم میدانند. در تقسیمبندی دیگر سازمانها بر اساس ۵ بعد مهم مدیریت دانش از یکدیگر تمیز داده میشوند که به این وسیله مبنایی برای طبقهبندی (ابعاد) مناسب مدیریت دانش فراهم میگردد. [۸]
- تعداد سطوحی که تعاملات مدیریت دانش در سازمان به کار گرفته میشود.