۳-۲. نگاه اجمالی به تعریف فلاسفه مشهور پیش از شیخ از سعادت و شقاوت
افلاطون:
فهم نظریه اخلاقی افلاطون و عقیده او در باب سعادت مبتنی بر فهم انسان شناسی و جهان شناسی اوست.چنانکه می دانیم یکی از ارکان فلسفه افلاطون اعتقاد به مثل است یعنی اعتقاد به اینکه هر نوعی از موجودات یک مثال مجرد دارد. عالم مجردات ازلاً و ابداً موجود است و افراد مادی آن انواع،کمالاتی که دارند اظلال از آن موجود و مثال عقلانی است و حکم سایه آن را دارند. وی همچنین معتقد است که روح انسان قبل از تعلق به بدن با عالم مجردات و مثل ارتباط داشته و آنها را می شناخته است اما پس از نزول به این عالم و تعلق به ابدان آن دانسته ها و علوم خود را فراموش کرده است. در عین حال در این عالم در اثر ارتباطی که با سایه های آن مثل برقرار می کند و با کمک استدلال و برهان می تواند آن علوم فراموش شده را دوباره به خاطر آورد اگر انسان این تلاش را انجام دهد و تعلقات خود به امور مادی و ناپیدار را کم کند به این درجه از کمال نائل می شود که پس از مفارقت از بدن مجدداً به همان عالم مثل ملحق می شود و به آن مشاهدات پیشین خود نائل می گردد. در واقع افلاطون برای حیات انسان دو مرحله را قائل شده است یکی از آن دو مرحله این جهان است که قوامش به تغذیه و اشیاء خارجی بستگی دارد و دیگری حیاتی است که قوامش به خودش است بدون اینکه نیاز به اسباب و لوازم خارجی داشته باشد.
تعریفی که افلاطون از سعادت ارائه می دهد ناظر به قوای نفس و چگونگی ارتباط آنها بایکدیگر است . در فلسفه افلاطون مسأله قوای نفس چنان جایگاهی دارد که اخلاق را شناخت و حفظ هماهنگی میان قوای نفس می داند. او معتقد است که آدمی دارای قوای روانی سه گانه است یا به عبارت دیگر نفس دارای سه قوه شهویه ،غضبیه و عاقله بوده و هر یک از این جنبه های سه گانه را فضیلتی است متناسب با آن؛ بدین صورت که فضیلت قوه عاقله حکمت است،فضیلت قوه شهویه عفت و خود داری است و فضیلت قوه غضبیه شجاعت است. هرگاه همه این فضایل در فردی جمع شود او به عدالت رسیده است و با پیدا شدن عدالت ،آدمی به سعادت نایل می گردد. از این رو افلاطون اخلاق را شناخت و حفظ هماهنگی میان عناصر عقلانی و غیر عقلانی روح می داند . (دهقانی محمود آبادی،۱۳۸۷،ص۱۴۵)
با توجه به آنچه گفته شد افلاطون سعادت را در این می داند که میان اجزا و قوای نفس انسان هماهنگی باشد زیرا هرگاه شهوت یا عواطف از حوزه خود خارج شوند و از فرمان عقل سرپیجی کنندتمایلات ضد اخلاقی بروز می کنند.
تأثیر بدن در سعادت
افلاطون به تأثیر و نقش بدن در حصول سعادت نیز توجه دارد و ازتأثیرو تأثر روح و جسم از یکدیگر غافل نیست. وی در کتاب جمهوری تربیت بدنی را در میان اجزای تشکیل دهنده تعلیم و تربیت حقیقی می گنجاند و برخی از انواع موسیقی را به دلیل اثر زیان بار آنها رد می کند و سالم بودن بدن و شفا یافتن از بیماری را سعادت بدن می داند. (زیبا کلام،۱۳۷۸،ص۳۳)
رابطه سعادت و فضیلت:
نکتهی دیگری که برای فهم نظر افلاطون در باب سعادت لازم است ،اندیشه و اعتقاد وی در باب فضیلت وچگونگی ارتباط آن با سعادت است.
از نظر افلاطون میان فضیلت و سعادت پیوند ناگسستنی وجود دارد و سعادت بدون فضیلت امری ناشدنی است. او در مکالمات اولیه و مبانی خود در باب فضیلت پیرو سقراط بود و فضیلت را همان معرفت می دانست و چون همه فضایل را به معرفت بر می گرداند مدعی بود که فضیلت یکی بیش نیست که همان معرفت است که امری آموختنی است. اما بعدها متوجه شد که آنچه در تعلیم و تربیت به دست می آید معرفت عقلانی به فضیلت است اما خود فضیلت حاصل نمی شود. (ملکیان،۱۳۷۷،ج۱،ص۱۸۵)
لذا «وحدت فضیلت» سقراطی را رد کرده و دیگر فضیلت را برای سعادت کافی نمی دانست و معتقد بود که زشت کاری وجود دارد و حتی انسان با فضیلت نیز مرتکب خطا می گردد. زیرا فضیلت مشتمل بر چیزی بیش از معرفت و شناخت است و علت انتخاب نادرست و زشت کاری تنها خطای در اعتقاد و معرفت نیست. او معتقد بود که حتی با شناخت و اعتقادی درست نیز انسان گاهی خطا و انتخابی نادرست می کند و این بخاطر غلبه و قوّت امیال و خواسته های نفس است. البته گرچه افلاطون نمی پذیرد که فضیلت به معنای معرفت برای سعادت کافی است، ولی اصل تأثیر آن در سعادت را می پذیرد و یکی از چهار فضیلت اصلی را معرفت می داند . او در کتاب جمهوری چهار فضیلت اصلی را برمی شمارد۱ـ حکمت ۲ـ شجاعت یا همت ۳ـ عفّت یا خویشتن داری ۴ـ عدالت .و معتقد است که با پیروی از فضیلت است که سعادت بدست می آید) فتحعلی۱۳۷۴،ص۴۲)
عقل و لذت دو عنصر مؤثر در سعادت
از آنجایی که افلاطون عقل را عالی ترین جزء و ویژگی انسان می داند،خیر و سعادت واقعی را در معقولات می داند و استدلال می آورد که مادامى که خیر در معقولات نباشد کثیر است.)ارسطو،۱۳۴۳ ه. ق،ج۱،ص۱۸۱) اما در عین حال بدن و لذات دنیوی را در سعادت دخیل می داند.هرچند تبیین افلاطون از چیستی و ماهیت سعادت به صورت مستقیم ناظر به مفهوم لذت نیست ولی لذت را در آن دخیل دانسته و آن را مطلقاً نفی نمی کند و تأکید می کند که انسان در امر لذت باید اعتدال را رعایت نماید و هر فرد و مملکتی که ألم و لذت را از حیث زمان و مکان در جایگاه لایق آن قرا دهد سعادتمند است و هر که بر ضد این عمل کند از اهل شقاوت خواهد بود. لذا خیر اعلی در نظر افلاطون عقل یا لذت به تنهایی نیست بلکه ترکیبی از این دوست. )ارسطو،۱۳۴۳ ه ق،ج۱، ص: ۳۹)
دلیل او برا اینکه چرا لذت به تنهایی خیر اعلی نیست، این است که لذت باضافه حکمت از لذات بدون حکمت برتر است پس لذت خیر اعلی نیست زیرا خیر اعلی برای اعلی بودن نیاز به اضافه شدن به چیزی ندارد. )ارسطو،۱۳۴۳ ه ق، ج۲، ص: ۳۳۰)
وی در توضییح اینکه چرا عقل صرف خیر اعلی نیست می گوید: گرچه عقل عالی ترین جزء و ویژگی انسان است ولی انسان عقل محض نیست و از این رو زندگی روحانی محض که عاری از هر لذّت باشد نمی تواند یگانه خیر انسان باشد، لذا زندگی انسان باید آمیخته ای از لذّت عقلانی و لذّات جسمانی باشد. البته لذّاتی که درد و رنجی در پی نداشته و آمیخته به گناه نباشند و برخورداری از آنها همراه با اعتدال باشد. « احساس لذّت آور و فعالیت عقلی باید مانند ترکیب آب و عسل به نسبت درستی با هم آمیخته شوند تا یک زندگی خوب را برای انسان فراهم سازند. ) فتحعلی۱۳۷۴،ص۴۲)و( مصباح یزدی،۱۳۸۴،ص۳۰۷)
بنا براین افلاطون لذّت گرایی شدید و ضد لذّت گرایی افراطی را رد می کند و از نظر او زندگی سعادتمندانه برای انسان یک زندگی آمیخته و مرکب از مجموعه لذات بدنی و فعالیت های عقلانی است. به عبارت دیگر از نظر افلاطون زندگی سعادتمندانه محصول ترکیب درست لذات بدنی و فعالیت های عقلانی است. افلاطون این معنا را با آوردن تشبیهاتی تفهیم میکند. مثلا انسان را به موجودی تشبیه می کند که در درون خود ،یک شخص عاقل و یک شیر و یک هیولای چند سر دارد. این سه نماد عقل ،اراده و میل هستند و تجمع آنها را نفس می نامد بعد می پرسد بهتر نیست که عاقل بر شیر و هیولا حاکم باشد تا اینکه از شیر و هیولا فرمان ببرد( افلاطون،۱۳۸۰ ج۲،ص۵۸۵.) از این جمله بر می آید که او قائل به حذف شهوات نیست بلکه معتقد است که شهوات باید تحت سیطره عقل راهنمایی شوند.
رابطه سعادت و شناخت و معرفت خدا
هرچند اصل اعتقادات افلاطون مورد تحقیق و سؤال محققان است،اما برخی بر این عقیده اند که برای فهم نظریه وی در باره سعادت توجه به الهیات افلاطون لازم است. ایشان معتقدند که افلاطون اعتقاد به وجود خدا و صانع داشته است و معرفت خدا و ارتباط با او را در سعادت انسان دخالت می داده است. هرچند از برخی عبارت افلاطون بر می آید که او به خدایان متعددی معتقد بوده است که هر کدام به کاری اشتغال دارند اما به هر روی معرفت خدا و ارتباط با او را در سعادت انسان دخالت می داده است و معتقد بوده که بین سعادت آدمی و معرفت«خدا» یا «خدایان» رابطه وجود دارد و آدمی باید بکوشد که هر چه بیشتر به خدا شبیه شود (هاشمی حایری،۱۳۷۳،ص۱۱۲)
اما اگر سؤال شود که راه تشبه به خداوند چیست ؟افلاطون پاسخ می دهد که این تشبه از طریقه اندیشه و تأمل حاصل می شود . این نکته از دید کاپلستون مخفی نمانده و در این باره اظهار می دارد که« اگر فرض شود که خدا از مثل جداست و آنها را نظاره و تأمل می کند تفکر و تأمل خود انسان درباره مثل که جزء مقوم و مکمل سعادت اوست او را به خدا شبیه می گرداند به علاوه انسانی که عمل الهی را در جهان نشناسد و تصدیق نکند نمی تواند سعادتمند باشد بنابراین افلاطون می تواند بگوید سعادت الهی سرمشق سعادت انسان است » (کاپلستون، ۱۳۷۵،ج۱،ص۲۵۱)
ارسطو
ارسطو مباحث مربوط به سعادت را به صورت مفصل در کتاب ها و رساله های اخلاقی اش ارائه نموده است. در مقوله«اخلاق»کتب و آثار متعددی به ارسطو نسبت داده شده است که عبارتند از:
۱- کتاب«الاخلاق إلی نیقوماخوس»که در مصادر عربی«نیقوماخیا» نیز آمده است.این کتاب را یا ارسطو خطاب به فرزندش نیکوماخس به رشته تحریر در آورده و یا این فرزند بعد از وفات پدر به نشر آن همت گماشته است.
۲- کتاب«الاخلاق إلی اودیموس»:که پنج مقاله دارد و در مصادر عربی «أودیمیا»نیز گفته شده است.این کتاب را ظاهراً ارسطو به شاگرد برجستهاش «اودیموس» اهدا کرده است.
۳- کتاب«الاخلاق الکبری»:که برخلاف نامش حجم اندکی دارد.
۴- رساله کوچک دیگری تحت عنوان«فی الفضائل و الرذائل»: نیز به ارسطو منسوب شده است.(احمدی طباطبایی،۱۳۸۴ ،ص۱۰۳)
پیش از اینکه به شرح دیدگاه ارسطو در باب چیستی و ماهیت سعادت انسان بپردازیم ذکر این نکته در اینجا لازم است که ارسطو اهمیت فراوانی برای مسأله سعادت و مباحث مربوط به آن قائل است.به گونه ای که وی در اخلاق به شدّت غایت گرا است. اخلاقی او اخلاقی است غایتمحور و به تعبیر دقیقتر سعادتمحور. یعنی او معتقد است که همه افعال انسان در واقع برای رسیدن به غایتی واحد است و این غایت خیر نهایی و بالاترین آن بلکه عین آن است. او در اخلاق با عمل سر و کار دارد نه عملی که فی نفسه و صرف نظر از هر ملاحظه دیگری حق و درست است بلکه با عملی که به خیر انسان رهنمون می شود. طبق این دیدگاه هر چه به حصول خیر یا غایت انسان منجر شود از جهت انسان عملی «صحیح و درست» است و عملی که خلاف نیل به خیر حقیقی او باشد عملی «خطا و نادرست» خواهد بود(کاپلستون،۱۳۸۰ ص۳۷۹ )
اما فهم این مطلب که ارسطو سعادت واقعی انسان را چگونه تعریف و ترسیم می کند ،در گرو توجه به سه نکتهی زیر است:
نکته اول اینکه او سعادت را خیربالذات می داند و معتقد است که سعادت عالیترین غایتی است که سوگیری همه فعالیتهای آدمی وغایت همه افعال متوسط او به سمت اوست. وی می گوید سعادت به عنوان غایت نهایی دو صفت دارد اولاً بنفسه (کامل و تام) است و ثانیاً لنفسه است و برای چیز دیگری طلب نمی شود زیرا اگر معقول باشد که هر چیزی را بخاطر رسیدن به سعادت بخواهیم و سعادت را بخاطر خودش باید دلیلی برای این باور داشته باشیم که در ورای سعادت، خوب ذاتی دیگری وجود ندارد در غیر این صورت به چه دلیل نباید سعادت بعلاوه این خوب دیگر، غایت نهایی باشد.
او سپس معیار و آزمایشی برای فهم اینکه چه چیزی سعادت است ارائه می کند. و می گوید اگر چیزی خوب، مثل« الف»، سعادت باشد ولی بعداً بفهمیم که می توانیم خوب دیگری مثل «ب» را به آن اضافه کنیم بگونه ای که مجموع خوبی «الف + ب »بزرگتر از« الف» تنها شود در این صورت روشن می شود که« الف» سعادت نیست).فتحعلی،۱۳۷۴ - شماره ۱۵ ،ص۴۳)
نکته دوم این است که ارسطو این خیربالذات و حقیقی را همان زندگی با فضیلت می داند که دارای دو مرتبه سعادت عقلانی و اخلاقی میباشد. او فضیلت را به دو نوع عقلی و اخلاقی تقسیم میکند. فضیلت عقلی از راه تربیت و رشد اندیشه و فکر حاصل میشود و فضیلت اخلاقی از راه عادت و خو گرفتن به عادات اجتماعی(احمدی طباطبایی،۱۳۸۴،ص۱۲۰) ریشه ی این اعتقاد ارسطو به نفس شناسی او بر می گردد او نفس انسانی را دارای دو بعد اصلی می داند بعد عقلانی و بعد غیر عقلانی. بعد عقلانی در حقیقت همان جنبه انسانیت روح انسان است و بعد غیر عقلانی نفس هم دارای دو جنبه نباتی و حیوانی است. قوه نامیه مربوط به نفس نباتی انسان است و شهوت و غضب مربوط به نفس حیوانی انسان است. وی بر همین اساس و متناظر با ابعاد نفس انسانی است که فضیلت را نیز به دو قسم تقسیم می کند فضیلت اخلاقی و فضیلت عقلانی ،حکمت نظری و حکمت عملی را جزء فضایل عقلانی به حساب می آورد و سخاوت و اعتدال را از سنخ فضایل اخلاقی بر می شمرد (مصباح یزدی،۱۳۸۴،ص۳۱۵)
ارسطو راه رسیدن به سعادت را مجموع فضائل عقلی و فضائل اخلاقی دانسته و هیچکدام از این دو را به تنهایی برای حصول سعادت کافی نمی داند.اینکه ارسطو مانند افلاطون شناخت خوبی و بدی را برای فضیلت کافی نمی داند و همچون افلاطون علّت خطاکاری را در عین آگاهی و شناخت، غلبه امیال می داند ؛دال بر همین نکته است که فضیلت نزد ارسطو مجموع فضائل عقلی و فضائل اخلاقی است. هرچند ارسطو اظهار می دارد که سعادت و نیک بختی فعالیتی است که در میان موجودات مختص به انسان است و آن فعالیت عقل یا فعالیت بر طبق عقل است؛اما تأکید می کند که مردم معمولا وقتی که نیک بختی و سعادت را عبارت از با فضیلت بودن می دانند، مقصود آنان معمولا فضایل اخلاقی از قبیل عدالت و خویشتن داری و جز اینهاست لذا از فضیلت هم فضائل عقلی و هم فضائل اخلاقی فهمیده می شود. ( کاپلستون ،۱۳۸۰ ،ص۳۸۲)
نکته سوم این است که ارسطو ضمن تقسیم خیر به خیر خارجی، و خیر جسمی و نفسانی، خیرات خارجی مانند اصالت خانوادگی، اولاد خوب، ثروت و … را نیز لازمه سعادت اخلاقی میداند. (.فتحعلی ۱۳۷۴ - شماره ۱۵ ،ص۴۳) او معتقد است که سعادت تام بدون خیرات خارجی همچون :دوست، ثروت،نفوذ سیاسی نجابت خانوادگی، زیبایی،خانواده؛ممکن نیست.(ارسطو،۱۳۴۳ه.ق،ج۱، ص۲۰۳) ارسطو بر خلاف مذهب کلبیون یادآور می شود که انسانی که به راستی سعادتمند است باید به قدر کافی از خیرهای خارجی(همچون سلامتی ثروت،) بهره مند باشد (کاپلستون ،۱۳۸۰ ،ص۳۸۲)
البته هرچند ارسطو خیرات خارجی را مؤثر در سعادت می داند اما آنها را عامل اصلی ندانسته و برای آنها نقش ابزاری قائل است.مثلا او به صراحت تاکید مى کند که ثروت خیر واقعى که موضوع سعادت است نیست زیرا بالذاته مطلوب ما نیست.(ارسطو،۱۳۴۳ه.ق،ج۱،ص ۱۸۱ )
اکنون می توانیم با لحاظ نمودن نکات یاد شده و با توجه به مجموع سخنان ارسطو ، سعادت را اینگونه تعریف کنیم که «از نظر ارسطو سعادت خیر و غایت نهایی انسان است و آن عبارت است از مجموع فضائل اخلاقی و فضائل عقلانی و لذات و خیرات خارجی با لحاظ این نکته که در این میان مهمترین عنصر فضائل عقلانی است»
اما اگر بخواهیم فهم کامل و جامعی از نظریه ارسطو در باب سعادت داشته باشیم توجه و عنایت به نکات زیر ضروری است :
وصول سعادت در این دنیا:
ارسطو سعادت را در همین دنیا قابل وصول می داند و بر این عقیده اش استدلال می آورد که علت و سبب سعادت فضیلت است و سختی ها و رنجهای این دنیا نه تنها در تعارض با فضیلت نیستند بلکه سبب تقویت و ازدیاد فضیلت اند و فضیلت در همین دنیا قابل وصول است .(ارسطو،۱۳۴۳ه.ق،ج۱،۲۰۹ )
رابطه سعادت و لذت:
ارسطو لذّت را غایت نهایی و سعادت نمی داند بلکه لذّت را لازمه سعادت می دانست و بر این عقیده است که واجب است که سعادت با لذت همراه باشد.(ارسطو،۱۳۴۳ه.ق،ج۲،ص ۳۵۴ )او نیز مانند افلاطون می گوید ارزش لذّت بستگی دارد به ارزش عملی که لذّت از آن پدید می آید و این نظر را رد می کند که تمام لذّات سبب احساسی واحد می شوند. و معتقد است هر لذّتی احساسی خاص بوجود می آورد.او ضمن تأکید بر این نکته که سعادت واجب است که با لذت همراه باشد، از بین فضایل لذیذترین امر را حکمت وعلم می داند.(ارسطو،۱۳۴۳ه.ق،ج۲،ص ۳۵۴ )
رابطه عقل و سعادت:
ارسطو اصلیترین عامل دخیل در سعادت را عقل و تأمل می داند. او بر این عقیده است که از طریق توجّه به کارکرد و نقش انسان (یعنی کارهایی که برای انسان ضروری و اساسی است) می توان به تعریف معین تری از سعادت رسید و در این باره می گوید سعادت فهمیده نمی شود مگر به واسطه فهم و شناخت عمل خاص انسان که عبارت است از فعل نفس مطابق با عقل یا حداقل فعل نفس که بدون عقل کامل نمی شود. .(ارسطو،۱۳۴۳ه.ق،ج،ص۱ ۱۹۰، تا ص۱۹۴)
او اظهار می دارد که میزان سعادت به میزان تأمل و تفکر است و کائنات چون بیشرین تأمل را دارند بیشترین بهره از سعادت را دارند فلذا به حیوان سعادت نسبت داده نمی شود زیرا ملکه تفکر در او وجود ندارد .(ارسطو،۱۳۴۳ه.ق ،ج۲، ۳۶۱و ۳۶۲)
کاپلستون نیز معتقد است که ارسطوعالیترین سعادت را اندیشیدن و تأمل نظری می داند. وی بر این ادعا شش دلیل اقامه نموده. ( کاپلستون ،۱۳۸۰،ص۳۹۹)
این نگاه ارسطو که سعادت فعالیت بر طبق عالیترین فضیلت یعنی تأمل و تعقل فلسفی است، دیدگاه عقل گرایانه ی او را نشان می دهد که با افلاطون شریک است.البته همچنان که گفتیم ارسطو فضائل عقلی را به تنهایی برای حصول سعادت کافی نمی داند.و حصول سعادت را بدون فضائل اخلاقی میسر نمی داند .هر چند ارسط رابطه عمل اخلاقی با تأمل و تعقل فلسفی را دقیق روشن ننموده لیکن او در اخلاق این را کاملا روشن می کند که بدون فضیلت اخلاقی سعادت حقیقی غیر ممکن است(کاپلستون ،۱۳۸۰،ص ۳۸۸)
اقسام سعادت:
ارسطو سعادت را به پنج قسم به ترتیب مرتبه و منزلت از اخس به اشرف تقسیم می کند:
۱- صحت بدن و سلامت حواس و اعتدال مزاج۲- آنچه به مال و اعوان تعلق دارد ۳- آنچه تعلق به حسن حدیث و ذکر به خیر دارد ۴- آنچه تعلق به حصول غرض و رسیدن به آرزوها دارد ۵- آنچه تعلق به صحت فکر و سلامت عقیدت از خطا در معارف دارد.
آن گاه می گوید هر کس این پنج خصلت در او باشد سعید کامل است در غیر این صورت به هر نسبت که خصلت های بالا در او جمع باشد به همان نسبت سعید است.(ابن مسکویه ،بی تا،ص۸۶)و(خواجه طوسی،۱۳۶۰،ص۸۵)
نتیجه و جمع بندی آنکه ارسطو معنای بسیار گسترده ای از سعادت ارائه می دهد او سعادت تام را مختص به کسانی می داند که پنج قسم مذکور خصوصا قسم آخر را دارا باشند. در عین حال وی سعادت را به عده خاصی محدود نمی کند بلکه همگان را به دلیل برخورداریهای اتفاقی و اکتسابی مشمول این معنا می داند .
راه حصول سعادت
این که ارسطو راه حصول سعادت را در چه می داند مستلزم این است که بدانیم ارسطو عوامل دخیل درسعادت را چه می داند.او معتقد است که عوامل دخیل درسعادت سه دسته اند: روحى، بدنى، خارجى. اما آن سه چیز که در بدن انسان است یکى سلامت است، دیگرى قدرت و نیرومندى و سوم جمال و زیبایى بالاخص براى زن.و آن سه چیز از موجبات سعادت که در روح انسان است یکى عدالت است، دیگرى حکمت و دانش است و سوم شجاعت است. اما سه چیزى که در خارج از وجود انسان است و نه در بدن است و نه در روح، یکى مال و ثروت است، دیگری پست و مقام و سومین عامل قبیله و فامیل است، که البته ارزش این موجبات سعادت همه به یک صورت نیست. )مطهری،بی تا،ج۲۱ ص ۲۰۴ (
ارسطو راه حصول عوامل روحی سعادت که از آنها به فضیلت یاد می کند را رعایت اعتدال و حد وسط [۵]مىداند و مىگوید: فضیلت یا اخلاق حد وسط میان افراط و تفریط است. او معتقد است هرحالت روحى یک حد معین دارد که کمتر از آن و یا بیشتر از آن رذیلت است و خود آن حد معین فضیلت است. مثلًا شجاعت که مربوط به قوّه غضبیّه است حد وسط میان جُبن و تهوّر است، و عفت که مربوط به قوّه شهویّه است، حد وسط میان خُمود و شرَه است، و حکمت که مربوط به قوّه عاقله است حد وسط میان جُربزه و بلاهت است، و همچنین سخاوت حد وسط میان بخل و اسراف است، تواضع و فروتنى حد وسط میان تکبر و تن به حقارت دادن است . ارسطو تأکید دارد که باید در نفس ملکات فضایل را ایجاد نمود، باید کارى کرد که نفس به فضایل- که رعایت اعتدالها و حد وسط است- عادت کرده و خو بگیرد، و این کار با تکرار عمل میسر مىشود.) مطهری ،بی تا، ج۲۲، ص: ۴۷(
مفهوم حد وسط نیاز به توضیحبیشتری دارد زیرا همچنان که اشاره خواهیم کرد عدم درک درست این مفهوم سبب برخی خرده گیری ها بر ارسطو شده است. حد وسط دو کاربرد متفاوت دارد که فارابی به خوبی به آن اشاره کرده و می گوید حد وسط دو معنای متفاوت دارد یکی حد وسط فینفسه است که مانند وسط بودن عدد ۶ برای اعداد ۲ و ۱۰ است. این نوع حد وسط ثابت و دائمی است و هرگز کم و زیاد نمیشود اما حد وسط اضافی یا قیاسی بسته به عوامل مختلف تأثیرگذار دستخوش تغییر کمی و کیفی میشود. مثلا حد وسط غذا خوردن برای انسان مقدار ثابتی نیست و در زمانها، مکانها و یا موقعیتهای مختلف ازنظر کمی و کیفی متغیر است. این نوع از حد وسط را باید با لحاظ عوامل گوناگون محیط بر آن تعیین کرد(فارابی،۱۴۰۵ه.ق، ص: ۳۶)
مراد ارسطو از حد وسط در فضیلت حد وسط اضافی است نه حد وسط فی نفسه. او تصریح می کند که مراد ما از حد وسط ،حد وسط ریاضی و حقیقی نیست زیرا مثلا ممکن است برای فردی خوردن دو پیمانه غذا حد وسط باشد اما برای فرد دیگری همین مقدار حد اقل و تفریط محسوب شود(ارسطو،۱۳۴۳ه.ق ، ج۱، ص: ۲۴۵ )
بر نظریه «حد وسط» ارسطو که آن را معیار فضیلت می داند اشکال کرده اند که این معیار کلیت ندارد به عنوان مثال، علم حد وسط ندارد علم هر چه بیشتر باشد بهتر است ،علم چیزی نیست که یک مقدارش مطلوب باشد و بیشتر از آن نامطلوب . یا به حسب مبانی دینی و عرفانی تقرب به خدا حدی ندارد معرفت و محبت به خدا حد و مرزی ندارد که از آن مرز به بعد مذموم باشد.پاسخ به این اشکال این است که ارسطو نمی خواهد بگوید علم یک حد وسطی دارد که بیشتر از آن خوب نیست بلکه می خواهد بگوید هر انسانی در زندگی یک مقداری می تواند دنبال علم برود که از آن بیشتر به ضررش تمام می شود زیرا به سایر جهات زندگی اش مانند: مسائل خانوادگی،اجتماعی،بهداشتی و امثال آن رسیدگی لازم را نمی کند و این مذموم است. یعنی در جواب این اشکال و دفاع از ارسطو شاید بتوان گفت که متعلق حد وسط فعل انسان نیست بلکه متعلق آن قوای انسان است. یعنی نظریه اعتدال ارسطو مبتنی بر تزاحم قوای انسانی است. انسان موجودی است مرکب از قوای مختلف که همه اینها در سعادت و کمال او مؤثرند. انسان با اراده و اختیار خویش می تواند یکی از این قوا را بر سایر قوا غالب کند و توجهش را بیشتر به آن معطوف کند اینجا است که مسأله فضیات و رذیلت مطرح می شود که در مقام انتخاب و مقدم داشتن خواسته یک قوه بر قوه دیگر چه اندازه باید ترجیح داد و به آن اهتمام ورزید. ملاک ارسطو این است که تا آنجا که به سایر قوا ضربه نزند. به عبارت دیگر حد وسط بهره وری از هر قوه این است که مزاحم قوای دیگر نشود پس مبنای نظریه اعتدال ارسطو مسأله تزاحم قوا است.(مصباح یزدی،۱۳۸۴،قم،ص۳۱۹)
حقوق به سپرده
.۳۳
-.۰۹۳
-.۰۴۴
.۰۰۳
.۰۰۰
نرخ کفایت سرمایه
.۰۰۰
۱٫۸۰۳
.۵۵۱
.۸۴۳
۱٫۵۲۰
دارایی ثابت به کل دارایی
متغیر وابسته: نوسانات قیمت سهام
برای فرموله نمودن معادله رگرسیون نیاز به اطلاعاتی از جمله مقدار ثابت معادله یا a ، ضرایب رگرسیون یا β ، همچنین بررسی معنی دار بودن این ضرایب که از سطح معنی داری مشخص میگردد ، میباشیم. همان گونه که در جدول پیداست ، ردیف نخست متعلق به مقدار ثابت معادله میباشد که برابر ۰٫۰۸۸ می باشد. سطح معنی داری مربوط به این مقدار ثابت ۰۰۱/۰ (کمتر از ۰۵/۰) می باشد، که نشان می دهد این مقدار ثابت در معادله رگرسیون معنی دار است و در معادله وارد می شود.
با توجه به سطح معنی داری متغیرهای مستقل، نتایج نشان دهنده آن است تنها نرخ کفایت سرمایه چون سطح معنی داری بزرگتر از ۵ درصد دارد در معادله رگرسیون وارد نمی شود
Cv price = 0..88 – ۰٫۲۲۷ hoghogh/tashilat – ۰٫۰۴۴ hoghogh/ sepordeh + 1.52 D sabet / kol D
جهت مقایسه اثرات متغیرهای موجود در مدل رگرسیون بر متغیر وابسته ، میتوان از ضرایب استاندارد شده استفاده نمود . ستون ضرایب استاندارد شده نشان میدهد متغیر دارایی ثابت به کل دارایی نسبت به دیگر متغیرهای مستقل بیشترین تأثیر را می تواند بر روی نوسانات قیمت سهام داشته باشد. زیرا به ازای یک واحد تغییر در این متغیر ۵۵۱/۰ واحد تغییر در متغیر وابسته ایجاد می شود. همه متغیرها به استثنای متغیر دارایی ثابت به کل دارایی اثر منفی بر نوسانات قیمت سهام دارند.
۴-۶ مقایسه مدلهای خطی و غیر خطی در تعیین روابط بین متغیرهای تحقیق :
آزمون فرضیه نهایی تحقیق:
فرضیه نهایی تحقیق به صورت زیر بیان شده است:
مدل های غیر خطی در نشان دادن روابط بالا ( اصلی و فرعی ) ، نسبت به مدل های خطی توانا ترند .
شکل ریاضی فرض آماری به صورت زیر است:
H0: ρ = ۰
H1 : ρ≠ ۰
ارتباط غیر خطی درجه دوم یا درجه سوم بین متغیرها قوی تر از ارتباط خطی بین آنها نمی باشد.
ارتباط غیر خطی درجه دوم یا درجه سوم بین متغیرها قوی تر از ارتباط خطی بین آنها می باشد.
فرم های رگرسیون خطی و غیر خطی درجه دوم و درجه سوم که در این تحقیق برای آزمون فرضیات مورد استفاده قرار می گیرند به قرار زیر است :
جدول شماره(۴-۲۳)
۱ ) y =a +b x
۲ ) y =a +b ۱ x¹+ b2 x²
۳ ) y =a +b ۱ x 1 + b2 x² + b ۳x³
برای پاسخ به این فرض آماری که مدل های خطی برای نشان دادن روابط بین متغیرها نسبت به مدل های غیر خطی تواناترند ، باید براورد و آزمون ضرایب مدل با فرض صفر و فرض مقابل که به صورت زیر است انجام شود :
جدول شماره (۴-۲۴): آزمون فرض ها در ارتباط با پارامترهای مدل های درجه اول، دوم و سوم
فازدوم- طراحی مدل کسب وکار
بازنگری، شناسایی و طراحی فرایندهای حوزه های مختلف کاری ازطریق یک روش استاندارد در این مرحله انجام می گیـرد بـه علاوه بررسی و مدلسازی اهداف کسب و کار و ساختار موجود آن صورت مـی گیـرد. در ایـن فـاز پـس از مرحلـه مـدل کـردن می رسیم. به مرحله مدل کردن وضعیت آینده سازمان پس از تغییرات وضعیت فعلی فرایند های سازمان
فاز سوم - محقق سازی
در این فازکارهایی از قبیل: آموزش تیم پروژه، پیکربندی اولیه سیستم و دریافت تایید، اعمال تغییرات در نرم افزار ERP پایـه تـا، ایجـاد با بهره گرفتن از ابزارهای تعریف شده، ایجاد و تست واسطهای لازم تبدیل شدن به راه حل ERP مناسب، سفارشیسازی برای فاز گذار تنظیم ابزارهای گزارشگیری و تست آنها، تست یکپارچگی سیستم انجام می گیرد. همچنین در این فاز برنامه ای می گردد.
فاز چهارم - آماده سازی نهایی
این فاز به بازبینی طرح وآمادهسازی نهایی پروژه تخصیص یافته است. در ایـن فـاز آمـوزش مـدیریت سیسـتم و کـاربران، انجـام انجام می شود. تستهای نهایی سیستم، اعمال تعدیلات و تغییرات نهایی، انتقال داده های سیستمهای قبلی به سیستمهای جدید
فاز پنجم : راه اندازی نهایی وپشتیبانی
تهیه و بازبینی برنامه راهاندازی سیستم، تصحیح خطاها، تهیه طرح و برنامه پشتیبانی و زمانبندی آن و فعالیتهای اختتامیـه پـروژه در فاز پایانی انجام می گیرد.
۳-۳-۲ متدولوژی .اوراکل
شرکت .اوراکل پس از ساپ به عنوان پرفروش ترین تولید کننده ERP در دنیا شناخته می شود کـه حـدود ۳۶% بـرای پیـاده سـازی ERP از فـاز تشـکیل شـده از بازار ERP را به خود اختصاص داده است. متدولوژی این شرکت AIM. است. این فازها در ادامه توضیح داده شده اند. شکل ۲ فازهای ششگانه این متدولوژی را نشان می دهد.[۱۳]
شکل (۳-۲) - فازهای متدولوژی AIM
فازاول- تعریف
در این فاز پروژه طراحی می شود.این فاز به دنبال شناخت اهداف سازمان و درک فرایندهای کسب و کار سازمان است و طراحی مدلی برای ارزیابی این مساله که نیل به آن اهداف در چه مدت زمانی و با چه منابع و هزینه هایی امکان پذیر است. همچنین اگـر نیاز به تغییر در فرایندهای کسب و کار سازمان باشد، طراحی فرایندها در این فاز صورت می گیرد. این فاز، مرحلـه تشـکیل تـیم پروژه و تخصیص وظایف به آن هاست.
فازدوم- تحلیل عملیات
را تولید می کند. نقاط ضـعف مشـخص مـی شـوند و راه حـل در این مرحله تیم پروژه سناریوهای نیامندی های کسب و کار پیشنهادی جدید مطرح می شود. مدلی برای معماری کاربردی و معماری تکنیکی طراحی می گردد که در فاز طراحـی راه حـل از آن استفاده می شود. اگر سیستم جدید به سفارشی سازی نیاز داشته باشد طراحی مستندات شـرح آن، توسـط تـیم پـروژه در ایـن مرحله انجام می شود. همچنین در این مدت جلسات کاری برای آگاهی مدیران سطح میانی و مدیران سطح بالا که در تـیم پـروژه حضور ندارند، برگزار می گردد. همچنین یک استراتژی برای مهاجرت از سیستم قدیمی به سیستم جدید طراحی و تبیین می شود.
فاز سوم – طراحی راه حل
هدف این فاز طراحی جزء به جزء راه حل جدید برای نیازمندی های کسب و کار سازمان می باشد همچنین بنا به نیاز سـازمان و در صورت مقرون به صرفه بودن می تواند ویژگی های انتخابی دیگری به راه حل اضافه شود.
فاز چهارم - ساخت
کد نویسی و تست تمام بخش های سفارشی شده نرم افزار، تطبیق نرم افزار به صورت کـاربردی در سـازمان، تبـدیل دلـده هـا و طراحی واسط های کاربری در این فاز شکل می گیرد. تست کارایی و تست سیستم در این فاز انجام می شود.
فاز پنجم : گذار
در این مرحله تیم پروژه سیستم طراحی شده را به سطح کل سازمان گسترش می دهند. یعنی تمام اجزایی که تاکنون پیاده سـازی شده اند یکجا جمع شده و کنار هم قرار می گیرند.در زمانی که تیم تکنیکـی محـیط سـازمان را بـرای اجـرای یکپارچـه و انتقـال اطلاعات پیکره بندی می کنند، تیم پروژه به آموزش کارکنان می پردازدو کارکنان سیستم جدید را جهت تعیـین میـزان رضایتشـان تست می کنند. در این فاز کارکنان با هر دو سیستم قدیمی و جدی همزمان کار می کنند تا سیستم نهایی آماده گردد.
فاز ششم : تحویل محصول
تحویل نهایی سیستم جدید در آخرین فاز این متدولوژی و در آغاز چرخه پشتیبانی از سیستم، صورت می گیرد. یک سری بهبـود ها و گام های اندازه گیری کارایی نیز در این مرحله انجام می شود.
۳-۳-۳ متدولوژی سیگنیچر[۵۷]
شــرکت اپیکور. نیــز یکــی دیگــر از تولیــد کننــدگان ERP در دنیــا اســت. متــدولوژی ایــن شــرکت بــه نام سیگنیچر ، برای پیاده سازی ERP از فاز متوالی تشکیل شده است. این فازها در ادامه معرفی شده اند. شکل ۳ فازهای ششگانه این متدولوژی را نشان می دهد.[۱۳]
شکل(۳-۳) - فازهای متدولوژی سیگنیچر
فازاول- تحلیل
اهداف این فاز، تعریف نیازمندیهای کسب و کار مشتری، تعیین افراد کلیدی تیم پروژه، و طراحی نمونه اولیه سیستم می باشـد. در این فاز نیازمندیهای کسب و کار ارزیابی می شود، افراد کلیدی تیم پروژه آموزش می بینند،
فازدوم- سازماندهی پروژه
در این مرحله، اهداف پروژه تعیین و تصویب- می گردند، برنامه پـروژه تهیـه، تصـحیح و تصـویب شـده ، تـیم پـروژه و برنامـه زمانبندی آن مشخص می شود. همچنین مدیریت پروژه و کنترل روشها در ای فاز برقرار می شوند.
فاز سوم – طراحی
هدف این فاز طراحی و تنظیم سیستم می باشد. طراحی روش های کسب و کار، طراحی ورودیها، خروجی ها و واسط کاربران، تنظیم پارامترهای سیستم و تست آنها و آموزش کاربران نهائی سیستم همگی در این فاز محقق می شوند
فاز چهارم - آماده سازی داده ها
این فاز به تهیه، انتقال و معتبر سازی داده ها اختصاص یافته است. فعالیت های این فاز شـامل: تعریـف الزامـات تبـدیل داده هـا، تعیین و ساخت روش های تبدیل، انتقال داده ها به سیستم جدیدو ایجاد اطمینان از صحت داده های منتقل شده می باشد.
فاز پنجم : اجرای آزمایشی
هدف این مرحله، بازبینی پروژه جهت اطمینان از عملکرد صحیح سیستم می باشد. به علاوه، اجرای آزمایشی سیستم با توجه بـه نیازمندیهای کسب و کار و انجام تنظیمات نهائی سیستم در این فاز صورت می گیرند.
فاز ششم : تحویل
فاز نهایی به عملیاتی کردن سیستم جدید، بستن و تحویل پروژه تخصیص می یابد. عملیاتی کردن سیستم، ارزیابی پروژه، انجام کنترل کیفیت، تحویل به تیم پشتیبانی نیز در این فاز انجام می شوند
متدولوژی هایی که در بخش های قبلی به آن اشاره شد یک هدف را دنبال می کنند و شباهت های زیادی دارند.
جـدول ۱ نتـایج مقایسه متدولوژی های سه تولید کننده ERP را از نقطه نظرات مختلف نشان می دهد.
جدول(۳-۱) - مقایسه سه متدولوژی متعارف ERP
چنانکه جدول مقایسه نشان می دهد، متدولوژی های مذکور هرسه قابلیت پیاده سازی همزمان در چند سایت یک سازمان را دارند. از لحاظ معماری و بستر پیاده سازی متدولوژی های شرکت های ساپ و اوراکل هر از پایگاه داده استفاده می کنند درحالیکه اپیکور از SQL Server استفاده می کند. همچنین هرسه متدولوژی بر پایه SOA29 هستند. از لحاظ آغاز پشتیبانی پس از پیاده سازی هر سه متدولوژی در فاز پایانی چرخه پشتیبانی را آغاز می کنند. متدولوژی های پیاده سازی فوق هر سه تا حدودی قابلیت سفارشی سازی و انطباق موردی با نیازهای سازمان خریدار را دارند. اما در این مورد اگر میزان سفارشی سازی از میزان خاصی فراتر برود، ساپ بخش های سفازشی شده مذکور را پشتیبانی نمی کند. در ساپ و اپیکور تنها یک فاز به تحلیل فرایندهای کسب و کار تخصیص یافته در حالیکه در فاز ۲ از متدولوژی به این مورد می پردازد که مسلما تاثیر مستقیمی بر شناخت بهتر فرایندهای سازمان دارد و طراحی بهترمنجر می شمود اما فرایند پیاده سازی پروژه را طولانی تر می کند. تعداد فازه ا در اوراکل و اپیکور فاز است ولی فرایند پیاده سازی در ساپ سریعتر بوده و در فاز ۵خاتمه می یابد. شناخت بهتر این متدولوژی ها و مقایسه های بیشتر در این زمینه، مسلما به سازمان ها برای انتخاب ERP مناسب تر کمک می کند و به افزایش درصد موفقیت استقرار ERP در سازمان منجر می شود.
۳-۴ مزایا و نواقص این نوع سیستم در سازمان
مزایای ERP
پس از استقرار در زمان کوتاهی باز دهی سازمان را افزایش می دهد
کنترل بودجه بهتر و موثرتر، بهبود برنامه ریزی و فرآیندهای مالی را نتیجه می دهد
پشتیبانی موثر در فرایند تصمیم گیری را خواهد داشت.
با گرفتن مجذور انحرافات واقعی از تقاضای پیش بینی در محاسبۀ MSE ، وزن بیشتری به خطاهای بزرگتر داده میشود. این مورد موقعی مناسب است که هزینه های اشتباه، هزینۀ مازاد یا کمبود موجودی یا ظرفیت بسیار بالا باشد. معیار خطای ساده تر و مفیدتر، میانگین انحراف مطلق (MAD)[20] است، یعنی همان خطای پیش بینی که علامت آن ها حذف شده است.
(۲-۲)
مشاهده می شود که MAD به کلّ خطای پیش بینی بستگی دارد. این روش برای سیستم هایی مناسب است که هزینه های انحرافات پیش بینی به تأثیر تجمعی آنها بستگی دارد و ارتباطی به تخمین بیشتر یا کمتر تقاضا ندارد؛ یعنی اگر تقاضا بیش تر یا کم تر از مقدار واقعی برآورد شود در هر دو صورت هزینه یکسان است. انحراف معیار همان خطاها به شکل زیر باMAD ارتباط دارد:
(۲-۳) S = 1.25 MAD
MAD: میانگین قدر مطلق انحرافات
هرگاه پیش بینی، تقاضای واقعی را به خوبی برآورد کند، اشتباهات مشاهده شده، تصادفی و دارای یک توزیع نرمال با میانگینی برابر صفر هستند. بنابراین برای یک مدل پیش بینی ایده آل جمع جبری خطاهای پیش بینی (RSFE) باید برابر صفر باشد. زیرا خطاهای مثبت، منفی ها را خنثی می کنند. وجود تمایل به یک طرف در پیش بینی، خطای اضافی ایجاد می کند.
توالی زیاد مقادیر مثبت در علامت نمایانگر، به معنی گرایش بدبینانه در پیش بینی است. در حالی که مقادیر منفی دلالت بر یک تمایل خوش بینانه دارد؛ یعنی به طور معمول مقدار تقاضای واقعی پایین تر از مقدار پیش بینی است. یک چنین تمایلی می تواند مربوط به ضعف در مدل پیش بینی و یا ناشی از حذف متغیر های کلیدی، یا تعیین روابط غلط برای متغیر ها و یا تغییرات مؤثر در محیط، مثل توزیع اقتصادی، کمبود انرژی و بحران های سیاسی باشد.
براساس گفتۀ وایت[۲۱] علامت نمایانگر، برای روندهایی که از پیش بینی منحرف می شوند شاخص مفیدی است. بنابراین می تواند به راحتی با یک مدل پیش بینی نمایی ساده ترکیب شود تا پیش بینی مفید تری نسبت به مدل های هموار سازی نمایی پیچیده ارائه دهد.
یکی دیگر از روش هایی که می توان صحّت پیش بینی را مورد بررسی قرار داد، روش میانگین قدر مطلق درصد انحرافات ( MAPD )[22] است که از رابطۀ زیر بدست می آید:
(۲-۴) MAPD =
در این روش قدر مطلق درصد انحراف از میزان تقاضا نسبت به کل تقاضا تعیین می شود. هر چه میزانMAPD کمتر باشد نشان می دهد که روش پیش بینی دقیق تر است. تفاوت اساسی بین MAD و MSE آن است که MSE برای خطاهای بزرگتر، نسبت به MAD، جریمۀ سنگین تری قائلند. زمانی که جریمۀ خطاهای پیش بینی بطور خطّی با اندازۀ خطا افزایش می یابد، شاخصMAD یک شاخص مناسب برای صحّت پیش بینی خواهد بود. از آنجاییکه شاخص MAPD یک شاخص درصدی و ( فاقد واحد اندازه گیری ) است برای عملکرد یک مدل در سری های زمانی مختلف مفید خواهد بود. معمولاً زمانی از این شاخص های پیش بینی برای ارزیابی استفاده می شود که ، داده های واقعی سری زمانی ، به دو بخش تقسیم می شوند. از اولین بخش مشاهدات برای برآورد مدل پیش بینی و از بخش دوم برای بررسی صحّت مدل برازش شده استفاده می شود.
فرآورده های سوختی نفتی
وابستگى روزافزون زندگى بشر به انرژى موجب شده است تا این عامل به طور بالقوه و بالفعل درکارکرد بخش هاى مختلف اقتصادى کشورها نیز نقش بسیار مهمّى ایفا کند. از این رو ، مسئولان هرکشور باید تلاش کنند تا با پیش بینی هرچه دقیق تر مصرف انرژی و برنامه ریزی صحیح در هدایت مصرف، پارامترهای عرضه و تقاضای انرژی را به نحو مطلوب کنترل کنند.
از آنجایی که در کشور ما فرآورده های زیادی از نفت بدست می آید سعی شده است که در این تحقیق چهار محصول مهم فرآورده های سوختی مورد بررسی قرار گیرد.
اهمیت تکنیک های مورد استفاده
انرژی درکنار سایرعوامل تولید، عامل مؤثری در رشد و توسعه اقتصادی تلقی می شود و در عملکرد بخش های مختلف اقتصادی نقش چشمگیری ایفا می کند. هدف از این تحقیق، بررسی کارایی الگوریتم بهینه سازی علف های هرز، شبکه عصبی مصنوعی و الگوریتم بهینه سازی توده ذرّات درپیش بینی مصرف فرآورده های سوختی نفتی کشور است. هر یک از تکنیک های ذکر شده از ابزار های قدرتمند در روش های فرا ابتکاری می باشد که با مقایسۀ خروجی هر یک می توان بهترین تکنیک را در زمینۀ پیش بینی معرفی کرد.
سابقۀ تحقیق (مروری بر مطالعات پیشین)
با توجه به اهمیّت نفت به عنوان یک کالای استراتژیک و تأثیر آن بر اقتصاد جهان ، شناخت بازار نفت و ارائه پیشبینی های مناسب از وضعیت متغیرهای این بازار یکی از چالش های مهم علمی در سراسر جهان است. دراین راستا مطالعات متعددی در زمینه پیش بینی متغیرهای مطرح دراین بازار ازجمله عرضه، تقاضا و قیمت آن انجام گرفته است.
مروری بر مطالعات انجام گرفتۀ داخلی
ابراهیم حیدری ( ۱۳۸۳ )، درمقاله ای با عنوان “پیش بینی تقاضای انرژی در ایران با بهره گرفتن از روش تجزیه” ، میزان تقاضا یا مصرف نهایی حامل های انرژی سه گانه در بخش های تولید ی اقتصاد ایران شامل بخش صنعت، کشاورزی، خدمات و حمل و نقل را با بهره گرفتن از یک الگوی تجزیه و برای یک دورۀ ۱۵ ساله، در قالب سه گزینۀ نرخ رشد تولید بالا ، پایین و روند، پیش بینی کرده است. نتایج پیش بینی تقاضای برق و گاز طبیعی نشان می دهد که در هر سه گزینه، درطول سالهای مورد پیشبینی، با تشدید مصرف ناشی از عوامل ساختاری و شدت انرژی مواجه هستیم همچنین نتایج نشان دهندۀ صرفه جویی قابل ملاحظه در مصرف فرآورده های نفتی، ناشی از کاهش شدت انرژی در گزینه های اول و دوم است.
در این سال کرمانشاهی وآیوامیا با استفاده ازشبکه های عصبی، مصرف انرژی در ژاپن تا سال ۲۰۲۰ را پیش بینی کردند. آنها از یک شبکۀ سه لایه و الگوریتم پس انتشار استفاده کردند و ورودی های شبکه را تولید ناخالص داخلی، جمعیت، تعدادخانوار، تعداد دستگاه تهویه هوا، میزان آلاینده دی اکسیدکربن، شاخص تولید صنعتی، قیمت نفت و مصرف انرژی در نظر گرفتند.
احمدی قراچه ( ۱۳۸۵ ) ، به پیش بینی ماهیانه قیمت نفت خام با بهره گرفتن از شبکه های عصبی به صورت تک متغیره پرداخت. او با مقایسه مدل خود با مدل های مختلف، چنین نتیجه گیری می کند که مدل او، مدل بهتری نسبت به مدل های ارائه شدۀ قبلی است.
ابریشمی و همکاران ( ۱۳۸۷ )، از شبکۀ عصبی قواعد، تحلیل تکنیکی، شامل میانگین های متحرک کوتاه مدت و بلند مدت، به عنوان ورودی شبکه، طی دوره های مختلف بازار، استفاده کردند. در این بررسی نیز پیش بینی های شبکۀ عصبی نسبت به روش سری زمانی، از خطای کمتر و دقت بالاتری برخوردار بود.
شکیبایی و همکارانش (۱۳۷۸)، سعی کردند علاوه بر پیش بینی تولید نفت خام در یازده کشور تولیدکننده، با بهره گرفتن از دو مدل رگرسیون خطّی وشبکه های عصبی، نتایج به دست آمده درهرکشور به طور مجزا مقایسه شود. تخمین ها، حاکی از آن است که شبکه های عصبی پیش بینی های بهتری نسبت به مدل های رگرسیون خطّی ارائه می کنند.
آذری و همکاران (۱۳۸۷) ، از شبکۀ عصبی مصنوعی به سبب قابلیت فوق العادۀ آن در تقلید از نگاشت غیرخطّی ورودی ها به خروجی ها برای پیش بینی کوتاه مدت میزان مصرف گاز طبیعی شهر تهران استفاده کردند. مقایسۀ نتایج حاصل از پیش بینی با مقادیر واقعی مصرف گاز حاکی از آن بود که دقت مدل در خصوص مصرف روزانه و ماهانه گاز به ترتیب حدود ۹۳ و ۹۹ درصد است. بنابراین، مدل های طراحی شده، برای تخمین مصرف گاز شهر تهران بزرگ مناسب است.
مشیری و فروتن (۱۳۸۳)، ابتدا به بررسی آشوب ناک بودن سری زمانی قیمت نفت با بهره گرفتن از معیارهای مختلف می پردازند. پس از تعیین آشوب ناک بودن سری زمانی قیمت نفت، به پیش بینی تک متغیّره قیمت نفت به صورت روزانه، با بهره گرفتن از مدل و شبکه های عصبی می پردازند و پس از GARCH و مدل های غیرخطّی ARIMA خطّی مقایسه نتایج سه مدل مختلف، بیان می دارندکه مدل شبکه های عصبی کمترین خطای پیش بینی را ارائه می دهد.
معینی و همکاران(۱۳۸۵)، در پژوهش خود با در نظر گرفتن این نکته که تابع لجستیک میتواند بازار مبتنی بر عرضه وتقاضا را مدل کند، براساس نمای لیاپانوف، تابع پویای لجستیک را بر سری زمانی قیمت آتی نفت دربازه زمانی (۱۳۸۰-۱۳۷۸)، برازش کرده اند و از تابع لجستیک حاصل، برای پیش بینی قیمت در روندهای مختلف استفاده و درنهایت بیان می کنند که نتایج بدست آمده با این روش برای چهار تا شش روز آینده دقت بالایی را نشان می دهند.
پورکاظمی و همکاران (۱۳۸۴) نیز در مقاله خود به پیش بینی تقاضای گاز شهری با بهره گرفتن از روش شبکه می پردازند و در نهایت به این نتیجه می رسند که ARIMA های عصبی فازی و مدل شبکه های عصبی براساس معیارهای مختلف، پیش بینی های با خطای کمتری را ارائه می دهد.
پورکاظمی و اسدی ( ۱۳۸۸ ) ، به پیش بینی پویای قیمت نفت خام با بهره گرفتن از شبکه های عصبی مصنوعی و اقتصاد سنجی ARIMA پرداختند. نتایج این تحقیق حاکی از آن بود که پیش بینی شبکه های هوش مصنوعی در مقایسه با روش ARIMA دارای خطای کمتر است.
منهاج و همکاران ( ۱۳۸۹ ) ، با استفاده ازشبکه های عصبی مصنوعی و با در نظرگرفتن شاخص های اقتصادی واجتماعی، تقاضای انرژی بخش حمل و نقل کشور را در سال های ۱۳۸۶ تا ۱۴۰۰پیش بینی کردند. در پژوهش آنها از شبکه های عصبی رو به جلو با ناظر برای پیش بینی و از الگوریتم پس انتشار برای آموزش شبکه ها استفاده شد. نتایج حاصل از پیش بینی با این روش در مقایسه باروش رگرسیون چند متغیّره، نشان دهندۀ خطای به مراتب کمتری است، به طوری که درصد میانگین قدر مطلق خطا از ۱۵ درصد به ۶ درصدکاهش یافت.
پورکاظمی، افسر و نهاوندی ( ۱۳۸۴ ) در مطالعه ای به مقایسۀ کارایی دو تکنیک ARIMAو سیستم عصبی- فازی در پیش بینی تقاضای اشتراک گاز شهری پرداختند. ایشان دراین مطالعه شش معیار ارزیابی عملکرد برای سنجش کارایی الگوهای فوق درنظرگرفته و نشان دادند که الگوی غیرخطّی عصبی- فازی درتمامی معیارها از الگوی خطّی کاراتر است. نتایج تجربی این تحقیق ARIMA نشان می دهد که ترکیب شبکه های عصبی و منطق فازی و ایجاد شبکه های عصبی فازی موفقیت آمیز بوده و باعث کاهش قابل توجه در خطای پیش بینی می شود و نیز از آنجا که سیستم عصبی - فازی نیاز به داده های صریح، قطعی و نمونه های بزرگ ندارد، مناسب تر و قدرتمند تر از روش های کلاسیک پیش بینی است.
در سال ۱۳۷۷ مهندس و همکارانش پس از مشاهده آماری سرعت ماهیانه و روزانه باد در جدّه عربستان، یک مدل شبکه عصبی را برای پیش بینی سرعت باد طراحی کردند و سپس عملکرد آن را با مدل اتورگرسیو مقایسه نموده اند. همچنین در این مطالعه، آنالیز سری های زمانی تصادفی به عنوان ابزار سودمندی برای توصیف مدل اتورگرسیو مورد استفاده قرارگرفت. مدل اتورگرسیو از بازه زمانی یک ماهه برای پیش بینی میانگین ماهیانه و از بازه زمانی یک روزه برای پیش بینی میانگین روزانه سرعت باد استفاده می نماید.
آزاده ، خاکستانی و صبری( ۱۳۸۸ ) ، در مطالعه ای به بررسی کارایی رگرسیون فازی و رگرسیون سنّتی در شبیهسازی و پیش بینی تقاضای فرآورده های نفتی در کشورهای امریکا، استرالیا و ژاپن با بهره گرفتن از متغیرهای توضیحی جمعیت، هزینۀ واردات فرآورده های نفتی، تولید ناخالص داخلی و تولید سال قبل فرآورده های نفتی پرداخته اند. آنها برای بررسی کارایی این الگوها از معیار میانگین مربع درصد خطا استفاده کرده و با روش تحلیل واریانس مناسبت رینالگو (رگرسیون فازی ) را انتخاب و مقادیر آتی مصرف فرآورده های نفتی را پیش بینی کرده اند.
آزاده ، اسدزاده و قنبری ( ۱۳۸۸ ) با بهره گرفتن از تکنیک سیستم استنباط عصبی - فازی تطبیقی به پیش بینی کوتاه مدت (روزانه) تقاضای گاز طبیعی ایران پرداختند. ایشان برای این منظور یک سیستم عصبی- فازی ایجاد کردند که ورودی های آن روزهای هفته، تقاضای گازطبیعی روزقبل، تقاضای گازطبیعی دو روز قبل و تقاضای گاز طبیعی همان روز در سال قبل بوده و خروجی آن (متغیر وابسته ) تقاضای روزانه گاز طبیعی بود. ایشان برای بررسی دقت پیش بینی روش پیشنهادی نتایج حاصل از سیستم عصبی- فازی را با نتایج حاصل از تکنیک شبکه های عصبی مقایسه کردند. نتایج مطالعه ایشان نشان داد در شرایطی که مشاهدات رفتار غیرخطّی، نامنظم و پیچیده ای دارند استفاده از سیستمهای عصبی- فازی نتایج بسیار قابل قبولی ارائه می دهد.
آزاده ، صبری و آزادمنش ( ۱۳۹۰ ) ، در مطالعه ای به تخمین و پیش بینی تقاضای نفت کشور های کانادا ، انگلستان و کره جنوبی با بهره گرفتن از سیستم استنباط عصبی - فازی تطبیقی پرداخته اند . ایشان نتایج پیش بینی با تکنیک عصبی-فازی را با تکنیک خودرگرسیو مقایسه کرده اند . در این مطالعه درمورد هر سه کشور تحت بررسی کارایی بالای تکنیک سیستم استنباط عصبی- فازی تطبیقی تایید شده است.
آزاده و همکاران ( ۱۳۹۰ ) ، در مطالعه ای با بهره گرفتن از سیستم استنباط عصبی- فازی تطبیقی به پیش بینی بلندمدت تقاضای انرژی در کشورهای لوکزامبورگ، ایتالیا، هلند و ایرلند پرداخته اند. ایشان در این مطالعه از تعداد جمعیت هر کشور و تولید ناخالص داخلی هر کشور به عنوان متغیرهای توضیحی مدل استفاده کرده و از داده های سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۳ به منظور آموزش سیستم و از داده های سال های ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶ به عنوان داده های آزمون اعتبار پیشبینی استفاده کرده اند. ایشان در این مطالعه با بهره گرفتن از الگوی خودرگرسیو به پیش بینی متغیرهای مستقل برای هر کشور پرداخته و سپس از میان الگوهای (سیستم های استنباط عصبی- فازی تطبیقی) مختلف با انتخاب بهترین الگو با کمترین میزان میانگین مجذور خطا به پیش بینی تقاضای انرژی در کشورهای تحت بررسی پرداختند. نتایج این مطالعه ضمن تأیید قدرت بالای سیستم استنباط عصبی- فازی تطبیقی نشان می دهد که متغیر های جمعیت و تولید ناخالص داخلی قدرت توضیح دهندگی بالایی برای تخمین تقاضای انرژی دارند.
ایران منش و همکاران ( ۱۳۹۱ ) ، در مطالعه ای با بهره گرفتن از ترکیب سیستم استنباط فازی و شبکۀ عصبی مصنوعی به شبیه سازی و پیش بینی تقاضای انرژی در کشورهای امریکا و کانادا پرداخته اند. ایشان در این مطالعه نشان دادند که استفاده از مفاهیم فازی در مدلسازی سری های زمانی با رفتار پیچیده و غیرخطّی نتایج بسیار بهتری در مقایسه با سایر روش ها از جمله شبکه های عصبی چند لایه خواهد داشت.
غفاری و زارع ( ۱۳۸۸ ) ، در مطالعه ای با عنوان “یک الگوریتم جدید برای پیش بینی نوسانات قیمت با بهره گرفتن از تکنیک عصبی- فازی WTIنفت خام مبتنی بر محاسبات نرم ” به پیش بینی قیمت نفت خام پرداختند. آنها در این مطالعه به منظور کاهش اثرات جزء اخلال غیر قابل مشاهدۀ کوتاه مدت، از یک الگوریتم غربال گر داده ها استفاده کردند و به منظور راستی آزمایی و مقایسۀ روش پیشنهادی نتایج حاصل از این تکنیک را با روش های دیگر مقایسه کرده و نشان دادندکه نتایج این تکنیک دربسیاری از مواقع از درجه صحّت بالایی برخوردار است.
فخرایی ( ۱۳۶۲ )، تابع مصرف فرآورده های نفتی کشور را برای دورۀ ۱۳۶۱-۱۳۴۰ با بهره گرفتن از روش حداقل مربعات معمولی (OLS) تخمین زد و مصرف فرآورده های نفتی را تا سال ۱۳۶۷ پیش بینی کرد. در این مطالعه ارتباط بین قیمت حقیقی و درآمد ملی با تقاضای این حامل ها به ترتیب منفی و مثبت بود.
اصفهانی ( ۱۳۷۱ )، در مطالعه ای به برآورد تابع تقاضای فرآورده های نفتی ایران تحت روش حداقل مربعات معمولی پرداخته و بازار این فرآورده ها، اثر یارانه ها و تعیین قیمت این فرآورده ها را مورد بررسی قرار داده است. در این مطالعه باتوجه به ضریب منفی و پایین قیمت حقیقی بنزین، سیاست افزایش قیمت بنزین، تأثیرکمی بر کاهش مصرف دارد.
در سال ۱۳۸۵ آذر و همکاران به مقایسۀ روش های کلاسیک و هوش مصنوعی در پیش بینی شاخص قیمت سهام و طراحی مدل ترکیبی پرداختند. نتایج تحقیق بیانگر آن است که توانایی مدل ترکیبی نسبت به تمامی روش های هوش مصنوعی و کلاسیک بالاتر است.
سارا مدقالچی، درپایان نامه کارشناسی ارشد خود در سال ۱۳۹۰ به پیش بینی قیمت سهام با بهره گرفتن از مدل ترکیبی شبکۀ عصبی مصنوعی و PSO پرداخت. نتایج این پژوهش نشان می دهد که مدل ترکیبی قادر به پیشبینی دقیقتری نسبت به نرم افزار کلمنتاین می باشد.
جدول ۲‑۲. خلاصه مطالعات صورت گرفتۀ داخلی
نویسنده | سال | الگوریتم مورد استفاده | کاربرد |
۱-۱۱ اثر نقره بر جمعیت های میکروبی کلیدی خاک ۱۸
۱-۱۲ اهداف تحقیق ۲۰
فصل دوم: مواد و روش ها
۲-۱ مواد گیاهی و شرایط کشت آنها ۲۱
۲-۱-۱ تهیه ی محیط کشت پایهMS 21
۲-۱-۲ آماده سازی محلول نانو نقره ۲۲
۲-۱-۳ تکثیر گیاهان سیب زمینی ۲۲
۲-۲ اندازه گیری فاکتور های رویشی ۲۳
۲-۳ استخراج و سنجش کلروفیل ۲۳
۲-۴ استخراج و اندازه گیری جیبرلیک اسید ۲۴
۲-۴-۱ استخراج جیبرلیک اسید ۲۴
۲-۴-۲ رسم منحنی استاندارد برای جیبرلیک اسید ۲۴
۲-۵ اندازه گیری پروتئین های محلول ……۲۵
۲-۵-۱ استخراج پروتئین ۲۵
۲-۵-۲: تهیه بافر استخراج پروتئین ۲۵
۲-۵-۳ اندازه گیری پروتئین ۲۶
۲-۵-۴ تهیه معرف برادفورد ۲۶
۲-۵-۵ رسم منحنی استاندارد ۲۶
۲-۵-۶ تهیه ژل SDS – PAGE 27
۲-۴-۷ آمادهسازی عصارههای پروتئینی جهت الکتروفورز ۲۸
۲-۴-۸ رنگ آمیزی ژل با نیترات نقره (Silver nitrate staining) 29
۲-۶ جداسازی پروتوپلاست ۳۰
۲-۶-۱ جداسازی پروتوپلاست ۳۰
۲-۶-۲ اندازه گیری قدرت زیست پروتوپلاست ۳۱
۲-۶-۳ بررسی اثر مستقیم نانو نقره بر قدرت زیست پرتوپلاست ۳۱
۲-۶-۴ عکس برداری از پروتوپلاست ۳۱
ب
عنوان صفحه
فصل سوم: نتایج
۳-۱ تاثیر نانو نقره بر برخی از شاخص های رشد گیاه سیب زمینی ۳۲
۳-۱- ۱ تاثیر نانو نقره بر وزن تر ۳۲
۳-۱-۲ تاثیر نانو نقره بر وزن خشک ۳۳
۳-۱-۳ تاثیر نانو نقره بر طول ریشه ۳۴
۳-۱-۴ تاثیر نانو نقره بر طول ساقه ۳۴
۳-۱-۵ تاثیر ناتو تقره بر سطح برگ ۳۵
۳-۱-۶ تاثیر نانو نقره برنسبت سطح برگ به طول ساقه ۳۶
۳-۱-۷ تاثیر نانو نقره بر تعداد میان گره ۳۶
۳-۱-۸ تاثیر نانو نقره بر تولید ریشه های نا بجا ۳۸
۳-۲ تاثیر نانو نقره بر میزان کلروفیل a، b و کل ۳۹
۳-۳ تاثیر نانو نقره بر جیبرلیک اسید برگ ۴۰
۳-۴ تاثیر نانو نقره بر میزان پروتیین کل محلول اندام هوایی ۴۰
۳-۵ تاثیر نانو نقره بر الگوی الکتروفورزی پروتئین های اندام هوایی ……۴۱
۳-۶ تاثیر نانو نقره بر تعداد پروتوپلاست های جدا شده از برگ ۴۳
۳-۷ تاثیر نانو نقره بر قدرت زیست پروتوپلاست های جدا شده ۴۴
۳-۸ تاثیر مستقیم نانو نقره بر قدرت زیست پروتوپلاست ۴۴
فصل چهارم: بحث و نتیجه گیری
۴-۱ بررسی تاثیر نانو نقره به عنوان بازدارنده ی اتیلن ۴۶
۴-۲ بررسی تاثیر نانونقره بر فاکتور های رویشی گیاه ۴۷
۴-۲-۱ بررسی اثر نانو نقره در کاهش وزن تر و خشک گیاه ۴۷
۴-۲-۲ بررسی اثر نانو نقره در کاهش طول ریشه و ساقه ۴۹
۴-۲-۳ بررسی اثر نانو نقره بر سطح برگ گیاه ۵۱
۴-۳ بررسی اثر نانونقره بر کلروفیل گیاه ۵۲
۴-۳ بررسی اثر نانو نقره بر میزان اسید جیبرلیک گیاه ۵۳