ضریب تبدیل غذایی.
همان طور که اشاره شد، میزان خوراک مصرفی هر واحد آزمایشی به شکل جداگانه اندازهگیری شد. همچنین وزن بدن کل جوجهها در پایان هر دوره نیز اندازهگیری شد. با توجه به دادههای بدست آمده، ضریب تبدیل غذایی هر واحد آزمایشی به طور جداگانه، با بهره گرفتن از فرمول ۲-۷ محاسبه شد:
فرمول ۲-۷٫
=ضریب تبدیل غذایی هر دوره
خوراک مصرفی در دوره
افزایش وزن دوره
محاسبه تلفات و تلفات ناشی از آسیت:
در طول دورهی آزمایش، تلفات هر تکرار روزانه ثبت و کالبد گشایی شدند. در صورتی که علائم کلینیکی آسیت را نشان میدادند (تجمع آب در ناحیه شکمی) از قلب، کبد و مایع آسیت نمونهبرداری صورت میگرفت و جهت تعیین درصد تلفات هر تیمار در کل دوره، تلفات هر واحد آزمایشی شمارش و درصد آن نسبت به کل جوجهها در آغاز همان دوره محاسبه گردید.
محاسبه شیوع آسیت و برش قلب:
بعد از تجزیه لاشه و خارج کردن قلبها از بدن پرندگان زنده و همچنین قلبهای بدست آمده از تلفات ناشی از آسیت، شاخص قلب به روش روزی و کاریلو[۲۳۸]، ۱۹۹۱ محاسبه گردید (فرمول ۲-۸). پرندگانی که شاخص قلب بین ۲۵/۰ تا ۲۹/۰ داشتند، هرچند سایر عوامل کلینیکی آسیت مانند تجمع آب در محیط شکمی را نشان ندادند به عنوان پرندگانی که آسیت در آنها شایع[۲۳۹] است محاسبه شدند و شاخص قلب بالاتر از ۲۹/۰ بهعنوان پرنده مبتلا به آسیت درنظر گرفته شد (جولیان، ۱۹۹۳, وایدمن و تاکت[۲۴۰]، ۲۰۰۰, دانشیار و همکاران، ۲۰۰۹).
= نسبت وزنی بطن راست به کل بطنها
وزن کل بطنها
وزن بطن راست
۱۰۰ ×
فرمول ۲-۸
اندازهگیری دمای مقعد:
در روزهای ۳۵ و ۴۸ از هر تکرار ۲ پرنده از هر تکرار انتخاب شد و با بهره گرفتن از دماسنج طبی، دمای مقعد اندازهگیری شد.
تجزیه لاشه:
در روزهای ۳۵ و ۴۸ از هر تکرار ۲ پرنده از متوسط وزن آن انتخاب و کشتار شد. پس از کشتار و انجام عملیات پرکنی، جدا کردن سر و پاها و خالی نمودن محتویات شکم، قلب، کبد، طحال سرخرگ ششی و ششها به طور سالم استخراج گردید و بعد از وزن کردن و قرار دادن در محلولهای نگهدارنده جهت آزمایشهای تکمیلی به آزمایشگاه فرستاده شد.
آزمایشهای مربوط به اندازهگیری فراسنجههای خونی:
در تمام آزمایشهای انجام شده در روزهای ۲۱، ۴۲ و ۴۸ روزگی بعد از زدن شماره بال از هر تکرار از دو پرنده با بهره گرفتن از سرنگ ۲ میلیلیتری، از ورید بال خون گیری به عمل آمد. خون گیری شامل خون کامل که در میکروتیوب دارای ماده ضد انعقاد جهت شمارش سلولهای خونی در دمای عادی نگه داری شد ( گروس و سیگل[۲۴۱]، ۱۹۸۳). حجم مشخص خون (۲ سی سی خون) بدون ماده ضد انعقاد جهت اندازهگیری هماتوکریت و سرم خون جهت آزمایشهایی که به سرم نیاز داشت و خونی که به آن ماده ضد انعقاد اضافه میشد جهت بدست آوردن پلاسما برای آزمایشهایی که به پلاسما نیاز داشت. در این پژوهش از هپارین و ا دی تی آی[۲۴۲] به عنوان ماده ضد انعقاد استفاده گردید. بلافاصله پس از پایان خون گیری، پلاسما و سرم نمونهها توسط دستگاه سانتریفیوژ با سرعت ۵۰۰۰ دور در دقیقه و به مدت ۲۰ دقیقه تفکیک و تا زمان انجام آزمایشها در دمای ۲۰- درجه سانتیگراد نگهداری شد.
اندازهگیری فشار جزئی دیاکسیدکربن و اکسیژن در خون:
جهت اندازهگیری فشار جزئی دیاکسیدکربن و اکسیژن در خون از دستگاه آنالیزور گازهای خونی[۲۴۳] استفاده شد که بر اساس دما تصحیح انجام گرفت. در این دستگاه از یک سنسور الکتروشیمیایی جهت اندازهگیری فشار جزئی دیاکسیدکربن و اکسیژن در خون استفاده شد. در این سنسور الکترودی از جنس پلاتین و یک آنٌد از جنس نقره به کار برده شده بود. در این طرح، کاتد دو الکترولیت از محلول آزمایش (خون) جدا بوده و تنها یک غشا که نسبت به اکسیژن نفوذ پذیری داشته باشد، در مقابل خون قرار میگیرد. این غشاء نسبت به نفوذ آب، پروتئینها و سلولهای خونی و یونهای آن مقاوم بود. این الکترود، یک الکترود قطبی بوده که در آن اکسیژن مصرف میشود. که در نتیجه، جریان الکتریکی حاصل از الکترونهای مصرف شده، به وجود میآید. اگر ولتاژ پلاریزه E در مقدار ثابتی قرار بگیرد، میزان جریان قرائت شده توسط آمپرمتر به صورت خطی با میزان فشار جزئی اکسیژن رابطه خواهد داشت. اصول کار این دستگاه بر اساس تغییر رنگ خون اشباع شده از اکسیژن و خون اشباع شده از دیاکسید کربن استوار است.
شمارش، اندازهگیری و تعیین نسبت سلولهای خونی.
فراسنجههای خونی شامل تعداد هتروفیل، لنفوسیت، مونوسیت، ائوزینوفیل و بازوفیل از طریق تهیه گسترش و شمارش به روش مستقیم تعیین درصد آن تعیین شدند (منصور- غنایی و همکاران، ۲۰۰۵).
اندازهگیری ویسکوزیته خون و پلاسما:
ویسکوزیته خون کامل هپارینه شده و پلاسما در دمای ۴۰ درجه سانتیگراد با ۱ میلی لیتر نمونه با بهره گرفتن از صفحات ویسکومتر[۲۴۴] اندازهگیری شد (والتو و همکاران، ۲۰۰۱).
اندازهگیری میزان پروتئینهای سرم خون:
اندازهگیری پروتئینهای گلوبولینی خون و مایع آسیت شامل پروتئین کل و آلبومین توسط کیتهای اختصاصی ساخت شرکت بیوسیستم کشور اسپانیا با بهره گرفتن از روش اسپکتوفتومتری انجام شد. پروتئین کل در طول موج ۵۴۶ نانومتر و آلبومین در طول موج ۶۴۰ نانومتر اندازه گیری شد. شاخص گرادیان آلبومین سرم-مایع آسیت[۲۴۵] به صورت تفاوت غلظت آلبومین در سرم و مایع آسیت بدست آمد (منصور- غنایی و همکاران، ۲۰۰۵). به طور مشابه شاخص گرادیان پروتئین کل -مایع آسیت به صورت تفاوت غلظت پروتئین کل در سرم و مایع آسیت بدست آمد.
اندازهگیری فعالیت آلکالین فسفاتاز در خون:
آلکالین فسفاتاز (EC.3.1.3.1) نوعی فسفاتاز است که استرهای آلی اسید فسفریک را در pH قلیایی (۵/۱۰-۹) هیدرولیز میکند و فسفات را آزاد می کند. آلکالین فسفاتاز به عنوان یک تومور مارکر و یا شاخص بیماریهای کبدی و استخوانی مطرح میباشد. برای اندازهگیری فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز از کیت تکنیکون[۲۴۶] به روش اسپکتوفتومتری استفاده شد و در نهایت فعالیت آنزیم با روش رنگ سنجی در طول موج ۴۰۵ نانومتر انجام شد.
اندازهگیری فعالیت آسپاراتات آمینوترانسفراز و آلانین آمینوترانسفراز خون:
میزان فعالیت آسپاراتات آمینوترانسفراز و آلانین آمینوترانسفراز سرم خون با بهره گرفتن از روش رنگ سنجی و کیتهای پارس آزمون انجام گرفت و در نهایت در طول موج ۴۹۰ نانومتر با دستگاه اسپکتوفتومتر قرائت گردید.
اندازهگیری فعالیت گلوتامات دهیدروژناز[۲۴۷] خون:
اندازهگیری فعالیت گلوتامات دهیدروژناز در سرم خون توسط روش رنگ سنجی با بهره گرفتن از کیت تجاری بیوویژن[۲۴۸] انجام گرفت. گلوتامات دهیدروژناز آنزیمی است که مسئول تبدیل گلوتامات به آلفا کتوگلوتارات و واکنش برعکس است. این نشان میدهد که یک واسطه مهم بین مسیرهای متابولیک و کاتابولیک است. گلوتامات دهیدروژناز به صورت استکیومتری (یک به یک) گلوتامات را به عنوان یک سوبسترای اختصاصی مصرف میکند و NADH تولید میکند. در نتیجه این تغییرات تغییر رنگ حاصل میگردد که با طول موج ۴۵۰ نانومتر شناسایی شد (استوارت[۲۴۹] و همکاران، ۱۹۸۰).
اندازهگیری T3 و T4[250] خون:
غلظت این هورمونها در سرم خون به صورت زیر اندازهگیری شد.
ترییدو تیرونین (T3) :
به منظور اندازهگیری غلظت T3 پلاسما از کیت تولیدی شرکت پیشتاز طب استفاده شد. این کیت به روش رقابتی و به کمک آنتیبادیهای مونوکلونال طراحی گردیده است. در این روش چاهکها توسط آنتیبادی مونوکلونال که بر علیه مولکول T3 میباشد، پوشش داده میشوند. استانداردها و نمونههای پلاسما با آنتیبادی پوشش داده شده در ته چاهکها مجاور میشوند و پس از انکوباسیون، T3 که متصل به آنزیم هورسرادیش پراکسیداز[۲۵۱] است به چاهکها اضافه میشود؛ که این T3 کنژوگه با T3 نمونهها در اتصال به آنتیبادیهای کوت شده در چاهکها رقابت میکند. بنابراین هرچه مقدار T3 در نمونه بیشتر باشد، مقدار T3 کنژوگه کمتری به آنتیبادیهای کوت شده متصل میگردد و بالعکس. پس از شستشو، محلول رنگ زا که محتوی هیدروژن پراکسید و کروموژن است به داخل چاهکها ریخته شده و انکوبه میگردد، که بعد از انکوباسیون رنگ آبی پدید آمده به صورت معکوس با غلظت T3 موجود در نمونهها متناسب است. برای جلوگیری از فعالیت بیش از اندازه و نامناسب آنزیم، محلول متوقف کننده افزوده میگردد که فعالیت آنزیم را مختل کرده و رنگ آبی را به زرد تبدیل میکند؛ که بهترین جذب نوری را در طول موج ۴۵۰ نانومتر خواهد داشت.
روش کار بدین صورت است که ۵۰ میکرو لیتر از هر استاندارد، سرم شاهد و نمونه را در هر چاهک ریخته، سپس ۵۰ میکرو لیتر از محلول اسی بافر[۲۵۲] را به هر چاهک اضافه میکنیم. پلیت را به مدت ۱۵ ثانیه به آرامی تکان میدهیم تا محتویات چاهکها به خوبی مخلوط شوند. سپس در چاهکها را با برچسب مخصوص پلیت پوشانده و چاهکها را به مدت ۳۰ دقیقه در درجه حرارت اتاق و در تاریکی انکوبه میکنیم. ۵۰ میکرو لیتر از محلول آنزیم کنژوگه را به هر چاهک اضافه کرده و مرحله انکوبه کردن را مجدداً تکرار میکنیم. در مرحله بعد محتویات چاهکها را خالی کرده و چاهکها را ۵ مرتبه با محلول شستشوی آماده مصرف میشوییم و در انتهای عملیات شستشو چاهکها را در حالت وارونه و با ضربات ملایم بر روی یک کاغذ نم گیر میکوبیم تا قطرات اضافی خارج شوند. ۱۰۰ میکرو لیتر محلول رنگ زا را به هر چاهک اضافه و به مدت ۱۵ دقیقه در دمای اتاق و در تاریکی انکوبه میکنیم. با اضافه کردن ۱۰۰ میکرو لیتر محلول متوقف کننده[۲۵۳] به هر چاهک، ادامه واکنشهای آنزیمی را متوقف کرده و با بهره گرفتن از دستگاه الایزا ریدر و با فیلتر ۴۵۰ نانومتر جذب نوری هر چاهک را اندازه میگیریم.
تیروکسین (T4) :
به منظور اندازهگیری غلظت T4 پلاسمای خون نیز از کیت تولیدی شرکت پیشتاز طب استفاده شد. اساس آزمایش و مراحل انجام آن مشابه روش توضیح داده شده برای اندازهگیری غلظت T3 است، با این تفاوت که به جای ۵۰ میکرو لیتر، از ۲۵ میکرو لیتر استاندارد، سرم شاهد و نمونه استفاده شده و از اولین مرحله انکوباسیون (پس از اضافه کردن اسی بافر) نیز صرفنظر میشود.
اندازهگیری نیتریک اکساید و اندوتلین ۱ در خون:
نیتریک اکساید:
برای اندازهگیری نیتریک اکساید کل از کیت شرکت لایف ساینس[۲۵۴] با شماره کاتالوگ (ADI-917-020) و از دستگاه اسپکتوفتومتری استفاده شد. کلیات روش آن به صورت زیر است. اندازهگیری نیتریک اکساید به طور غیر مستقیم و از طریق اندازهگیری متابولیتهای پایدار آن یعنی نیترات و نیتریت کل انجام گرفت. همبستگی بالایی میان تولید نیتریک اکساید در بدن و سطح نیترات و نیتریت کل در سرم، پلاسمای خون و ادرار وجود دارد (گرانگر[۲۵۵] و همکاران، ۱۹۹۶) رایجترین روش اندازهگیری نیترات و نیتریت کل، روش رنگسنجی با بهره گرفتن از واکنش گریس[۲۵۶] است، اساس این واکنش تشکیل یک کروموفور از دیآزوتاسیون یک سولفانیل آمید به کمک نیتریت در محیط اسیدی و ترکیب آن با یک آمین دو حلقهای مثل[۲۵۷] NEDD است (سان[۲۵۸] و همکاران، ۲۰۰۳). ترکیب این دو تولید یک ماده رنگی میکند که در طول موج ۵۴۰ نانومتر خوانده شد و با بهره گرفتن از منحنی استاندارد بدست آمده غلظت نمونهها محاسبه میگردد.
عملکرد عاطفی بر کارکرد عصبی ـ روانشناختی فرد نیز تأثیر میگذارد. وقتی خوش خلق هستیم، خاطرات خوب را به یاد میآوریم، و وقتی افسرده هستیم خاطرات بد به طور خودکار به ذهن وارد میشوند. هر چقدر هوش عاطفی فردی بالاتر باشد، به نقش و تأثیر عواطف بر کنشها و رفتارهایش آگاهتر است و سعی میکند بهترین عاطفه را متناسب با موقعیت، در خود ایجاد کند تا بهترین نوع تفکر و حل مسئله را انجام دهد. فردی که هوش هیجانی بالایی دارد میداند که چگونه تأثیر منفی هیجانات را بر تفکر خود اصلاح کند. شصت سال پیش، تحقیقات فردی به نام رازران نشان داد آدمهایی که در معرض بوی بد قرار میگیرند در مقایسه با کسانی که پس از صرف یک ناهار مجانی احساس خوب و حال خوشی دارند، اظهارنظرهای منفی بیشتری درباره موضوعات غیرمرتبط میکنند. هیجان و عاطفه نه تنها محتوای شناخت و رفتار (آن چه ما فکر میکنیم و انجام میدهیم) را تحت تأثیر قرار میدهند، بلکه فرایند شناخت (یعنی چگونه اندیشیدن) را نیز زیر نفوذ خود قرار خواهند داد.( محسن فاطمی، : ۴۹)
۲-۵تعاریف واژگان
۲-۵-۱تعریف اضطراب اجتماعی
یافتن تعریفی جامع برای اضطراب اجتماعی مانند بسیاری از حالات عاطفی کار مشکلی است و متخصصان هر یک تعریف خاصی را ارائه نموده اند شاید بتوان گفت که بیشترین تحقیقات انجام شده درباره اضطراب توسط روان شناسان انجام گرفته است و آنان از بین حالات عاطفی انسان بیش از هر حالت دیگری به مطالعه اضطراب پرداخته اند . پروفسر راس[۴۵] دلیل دشوار بودن توصیف حالات عاطفی را اینگونه بیان می کند معمولآ شیوه یادگیری لغات در دوران کودکی یک تجربه درونی و کاملآ اتفاقی است از این طریق فرد برای رویدادها ، برچسب های مقتضی و مناسبی را پیدا می کند .
به این ترتیب گنجینه ای از لغات گوناگون برای بیان احساساتش فراهم می سازد . لذا تعجبی ندارد که افراد برای بروز عکس العمل های خود در موقعیت های یکسان ، اصطلاحات مختلفی را به کار می برند . همین امر تعریف هیجانات را به شکلی که مورد قبول همه ی صاحب نظران باشد مشکل می سازد .
به گفته ساربین sarbin واژه اضطراب نخست در سالهای ۱۹۳۰ در نوشته ای فروید دیده شد و از آن پس بسیار مورد استفاده قرار گرفت و مصطلح گردیده اکثر روان شناسان اضطراب را با اندکی تفاوت از ترس متمایز می نمایند .
از دیدگاه آنها هر چند اضطراب و ترس شامل نشانه های بالینی شاهد هستند ولی بر خلاف ترس ، اضطراب پاسخی در مقابل خطر نا آشکار و مبهم است به عبارت دیگر اضطراب احساس ناخوشایند بیمناکی و ترس ناراحتی کننده ای از پیش بینی خطری است که منشآ آن مشخص نیست ( آتش پور و شفتی ۱۳۷۷ )
اضطراب عبارت است از پاسخ عاطفی و فیزولوژیکی به احساس خطر همه جانبه ی درونی که به سادگی کنار می رود اضطراب عمدتآ اختلال افراد جوان است که شروع آن معمولآ در اواسط دهه سوم عمر است اضطراب با علائم بدنی خاصی همراه است ( سلطانی ۱۳۷۸ ) .
اضطراب یک علامت هشدار دهنده است که خبر از خطری قریب الوقوع می دهد و شخص را برای مقابله آماده می سازد ترس علامت هشدار دهنده ی مشابه ، از اضطراب با خصوصیات زیر تفکیک می شود : ترس واکنش به تهدیدی معلوم ، خارجی و از نظر منشآ بدون تعارض است اضطراب واکنش در مقابل خطر نامعلوم ، درونی ، مبهم و از نظر منشآ همراه با تعارض است ( پورافکاری ، ۱۳۷۵ ) .
تعارض بین فرایند های گوناگون شخصیت معمولا موجب نوعی عذاب روانی می شود که فروید آنرا اضطراب نامید اضطراب می تواند هوشیار یا نا هوشیار باشد و وجود آن همیشه علامت آن است که تعارض ایجاد شده است . زمانی که تعارض باعث می شود که فرد احساس کند درمانده است و قادر به کنار آمدن نیست ، اضطراب ایجاد می شود . شدت اضطراب تجربه شده به پیامدهای انتظار رفته برای خود بستگی دارد . ( سیدمحمدی ، یحیی ، روزنهان ، سلیگ من ، ۱۳۸۵ )
تجربه اضطراب ، حتی پیش بینی آن ، تجربه ناراحت کننده ای است که مردم می کوشند فورآ آنرا برطرف کنند . انسانها به ویژه از راهبردهای خوبی برای بر طرف کردن اضطراب بهره مند اند . غیر از (( غلبه کردن بر ترس )) مثل زمانی که دوچرخه سواری را یاد می گیریم ، یا (( گریختن از صحنه )) به هنگامی که دشمنان نیرومندی ما را تعقیب می کنند ، انسانها می توانند در ذهنشان معنی و اهمیت سایقها و تکانه های مشکل آفرین را تغییر دهند . آنها این تغییرات را با بهره گرفتن از راه بردهای کنار آمدن یا دفاع ها انجام می دهند که رایج ترین آنها به عنوان نمونه ، دفاعهایی چون سرکوبی و فرا فکنی ، همانند سازی و دلیل تراشی هستند . ( سیدمحمدی ، یحیی ،روزنهان ، سلیگ من ، ۱۳۸۵ )
واژه ی(( اضطراب )) هم به یک حالت روانی و عاطفی اشاره دارد که ممکن است از یک احساس ناراحتی کوچک به ترس یا وحشت حاد ادامه یابد . اضطراب طولانی یا شدید ممکن است منجر به بروز نشانگان جسمانی مثل تعریق ، لرز ، تهوع و احساس گیجی می شود .
اضطراب عموما واکنشی است که در شرایط ترس آور رخ می دهد و با افکار منفی و هراس آور تشدید می شود.
۲-۵-۲اضطراب طبیعی :
هر کس دچار اضطراب می شود و آن تشویش فراگیر و ناخوشایند و مبهم است که اغلب علائم دستگاه خودکار (( اتونوم )) نظیر سر درد ، تحریق ، تپش قلب ، احساس تنگی در قفسه سینه و ناراحتی مختصر معده نیز با آن همراه است . فرد مضطرب ممکن است احساس بی قراری هم بکند که نشانه اش این است که نمی تواند به مدت طولانی یک جا بایستد یا بنشیند . مجموعه علائمی که در حین اضطراب وجود دارد اغلب در هر فرد به گونه ای متفاوت از دیگران است .
۲-۶مؤلفه های اضطراب
با توجه به تعریف اضطراب می توان این حالت را مستقیمآ در ارتباط با آینده و فاقد یک عامل عینی و مشخص دانست که در عین حال می توان سه جنبه اصلی را در آن مشخص نمود :
الف ) جنبه فیزیولوژیکی
ب ) جنبه حرکتی
ج ) جنبه شناختی و روانی
جنبه فیزیولوژیکی اضطراب مربوط به برانگیختن سیستم عصبی است که آنرا به صورت یک هیجان معرفی می کند ، جنبه فیزیولوژی شامل پدیده های قابل مشاهده است که معمولآ هم بروز نمی کنند مانند افزایش ضربان قلب ، افزایش تنفس ، مقاومت الکتریکی پوست ، تعریق ، حالت تهوع و اسحال . جنبه حرکتی شامل ارتعاشات عضلانی بیش فعالی به هم خوردن نظم و ترتیب و حرکات و پایین آوردن آستانه ی پاسخ های حرکتی ( از جا پریدن ) می گردد .
جنبه شناختی-روانی اضطراب به طور یقین تلقی نامطلوبی از رفتار مبهم و تهدید آمیز در آینده و احساس دلهره و نگرانی است که فرد نمی تواند آنها را توصیف کند . بنابراین اضطراب دارای اجزاء یا مؤلفه هایی است که با یکدیگر آمیخته اند و در یکدیگر اثر گذاشته و از یکدیگر تأثیر می پذیرند و به شکلی همگی در تعریف و شناخت اضطراب مؤثرند . کاتسن و تورسن catsen – therosenدر ۱۹۷۴ حالات سه گانه فوق را که به خوبی واکنش اضطراب می شوند به شکل زیر ترسیم نموده اند : ( آتش پور و شفتی ، ۱۳۷۷ )
جنبه های حرکتی | جنبه های شناختی | جنبه های فیزیولوژیکی |
لرزش از جا پریدن لکنت زبان |
تفکرات تصورات خاطرات |
ضربان قلب تعرق دفعات تنفس |
مؤلفه های شناختی ترس ، انتظار خطری واضح و به خصوص است ، در حالی که مؤلفه ی شناختی اضطراب ، انتظار خطری مبهم است . در فوبی ، فکر معمول این است که (( سگ ممکن است مرا گاز بگیرد )) در مقابل در اختلال اضطراب فراگیر ، فکر معمول این است که ( اتفاق وحشتناکی ممکن است برای فرزندم بیفتد )
مؤلفه بدنی اضطراب مانند ترس است : عناصر واکنش اضطراری ، عناصر هیجانی اضطرار نیز همانند ترس است : دلهره ، وحشت ، تشویش ، ورم معده . بالاخره اینکه ، مؤلفه های رفتاری اضطراب نیز همانند ترس هستند : جنگ و گریز فراخوانده می شوند . اما موضوعی که فرد مبتلا باید از آن بگریزد یا اجتناب کند یا علیه آن باید پرخاشگری نشان دهد از وضوح کمتری برخوردار بوده و گاهی اوقات مبهم است . بنابراین ، ترس بر پایه واقعیت ، یا مبالغه خطری واقعی قرار دارد ، حال آنکه اضطراب بر اساس خطر مبهم استوار است . ( همان )
۲-۷مدلهای هوش هیجانی
با توجه به تعاریف متعدد از هوش هیجانی دو رویکرد عمده در زمینه هوش هیجانی مطرح است: الف- رویکرد توانایی؛ که هوش هیجانی را به عنوان هوشی که شامل هیجان میباشد، در نظر میگیرد و تعریف میکند. تعاریف اولیه از هوش هیجانی در قالب رویکرد توانایی بیان گردید که آن را “نوعی پردازش اطلاعات هیجانی که شامل ارزیابی صحیح هیجان در خود و دیگران و بیان مناسب عواطف و تنظیم سازگارانه عواطف به نحوی که به بهبود زندگی منجر شود” (مایر و سالوی،۱۹۹۹) تعریف کردند.
ب- رویکرد مختلط؛ که هوش هیجانی را با مهارتها و ویژگیهای دیگر مانند بهزیستی، انگیزش و توانایی برقراری رابطه با دیگران ترکیب میکند. تعریف هوش هیجانی به صورت “تواناییهای شناخت هیجانات خود، درک احساسات درونی دیگران، مهار هیجانات و اداره و مدیریت روابط با نرمش و مدارا” از گلمن (۱۹۹۵) و مجموعهای از تواناییهای غیرشناختی، توانشها و مهارتهایی که بر توانایی رویارویی موفقیت آمیز با خواستهها، توانشها، احتیاجات و فشارهای محیطی تاثیر میگذارند” از بار- آن (۱۹۹۷)، نظریه “گلمن” و “بار- آن” را جزء این رویکرد قرار میدهد.
۲-۸مدل هوش هیجانی “گلمن":
یکی از برجستهترین نظریهپردازان هوش هیجانی، “دانیل گلمن” است که در ابتدا نظریه خود را با الهام از یافتههای مایر و سالوی پایهریزی نمود (کارسو، ۱۹۹۹- به نقل از امینیها). اما او رویکرد خود را بسط داده ومولفههای زیادی را وارد چارچوب نظری خود کرد. گرچه برخی شباهتها و پیوستگیها بین نظریه گلمن و نظریه مایر و سالوی وجود دارد، اما در عین حال برخی تفاوتهای مهم نیز بین آنها دیده میشود. به عنوان مثال مدل هوش هیجانی گلمن شامل مولفههایی مانند انگیزش و همدلی نیز هست و اینها عواملی هستند که مایر و سالوی معتقدند فراسوی مرز هوش هیجانی قابل گسترشاند (جردن و همکاران، ۲۰۰۲) در هوش هیجانی ۵ مولفه را مد نظر قرار میدهد:
۴-۵-۱- اختلاف ارتفاع ما بین منبع آب و اجتماع خیلی کم:
در این حالت بدلیل اختلاف ارتفاع کم در صورتی که طول مسیر کم باشد، اختلاف ارتفاع توان غلبه بر افت هد کل را دارد اما در صورتی که طول مسیر زیاد باشد این اختلاف ارتفاع جوابگو نبوده و بایستی از پمپ استفاده نماییم.
۴-۵-۲- عدم وجود اختلاف ارتفاع ما بین منبع آب و اجتماع:
در این وضعیت مقدار شیب برابر صفر است و عملاً نیاز به استفاده از پمپ در خط خواهیم بود. با فرض میزان سرعت مناسب خط انتقال با بهره گرفتن از رابطه پیوستگی می توان قطر مورد نیاز را محاسبه نمود. با توجه به فرض نمودن محدوده سرعت قطرهای متفاوتی به ما میدهد که با بهره گرفتن از فرمول محاسبه قطر اقتصادی مطلوب ترین قطر را می توان بدست آورد. فرمول محاسبه قطر اقتصادی:
معادله (۴-۱)
D=1.544×((N×E)/F))0/154×Q0/45
D= قطر اقتصادی (m)
N= در صد کار پمپ در شبانه روز
E= قیمت هر کیلو وات ساعت برق بر حسب ریال
F= قیمت هر کیلو گرم لوله بر حسب ریال
Q= میزان جریان (m3/s)
سایر روشهایی که جهت محاسبه قطر مورد نیاز با توجه به دبی جریان وجود دارد، به شرح زیر است.
معادله(۴-۲)
D=0/95√Q
D=1/22√Q
D= قطر (mm)
Q= میزان جریان (m3/s)
۴-۵-۳- اختلاف ارتفاع ما بین منبع آب و اجتماع منفی:
در این وضعیت منبع آب پایین تر از اجتماع قرار داد و با پمپاژ آب مورد نیاز اجتماع تأمین می شود.به طور کلی طراحی خط های انتقال بر مبنای حداکثر مصرف روزانه انجام می گیرد.
۴-۶- محدودیت فنی خط انتقال:
۴-۶-۱- حداکثر سرعت:
زیاد شدن سرعت از یک سو طبق رابطه دارسی سبب افزایش افت فشار و در نتیجه گران شدن تأسیسات ایجاد فشار در خط انتقال آب (منبع بلند یا پمپ) می گردد و از سوی دیگر طبق رابطه برداری تغییر مقدار حرکت[۴۸] مقدار نیروی نامبرده در زانویی ها و سه راهی ها در اثر تغییر جهت سرعت، افزایش یافته و امکان شکسته شدن لوله به ویژه در محل اتصال ها زیاد می گردد.
معادله(۴-۳)
Σ F=Σ ρ. A.V2
چنانچه در رابطه دارسی و این رابطه مشاهده می گردد، پدیده سرعت با توان دو در میزان نیروی حاصله موثر است.همچنین بدلیل احتمال بسته شدن ناگهانی بخشی از لوله، در بقیه بخش های خط انتقال موجب ایجاد ضربه قوچ[۴۹]شده و باعث شکستن لوله خواهد گردید.۱
در استانداردهای آلمان[۵۰] حداکثر سرعت آب در لوله های با قطر کوچکتر از ۵۰۰ میلیمتر در حالت معمولی ۲ متر بر ثانیه و در حالت موقت آتش نشانی ۵/۲ متر بر ثانیه و در لوله های با قطرهای برابر یا بزرگتر از ۵۰۰ میلیمتر ۵/۱ متر بر ثانیه می باشد.
۴-۶-۲- حداقل سرعت:
در اثر سرعت کم رسوب در لوله ها بیشتر می گردد و گازهای محلول در آب به صورت حبابهایی در می آیند که در بخشهای بلند شبکه پخش آب جمع شده و جریان آب را مختل می سازند. سرعت کم نشان دهنده این است که قطر لوله بزرگ انتخاب شده و از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نیست. همچنین سرعت کم یا راکد ماندن آن سبب تغییر مزه آب شده و از گوارایی آن می کاهد. حداقل سرعت آب در خط های انتقال ۳/۰ متر بر ثانیه می باشد.۱
۴-۷- اجزا ومؤلفه های مهم در خط انتقال آب :
۴-۷-۱- لوله ها:
لوله ها اجزای اصلی خط های انتقال آب را تشکیل می دهند. لوله بایستی بجز انتقال و پخش آب بسته به نیاز فشارهای گوناگونی را نیز تحمل کنند. در انتخاب قطر لوله ها بایستی توجه داشت زیرا در قطرهای پایین تفاوت هزینه ها زیاد نیست اما در قطرهای بالا تفاوت هزینه ها زیاد بوده و بجز قیمت لوله هزینه حفر ترانشه و نصب لوله نیز تأثیر گذار می باشد. حداقل قطر لوله در لوله های مجهز به شیر آتش نشانی ۱۰۰ میلی متر و در لوله های بدون شیر آتش نشانی ۵۰ میلی متر می باشد. در سیستم آبرسانی غالباً ازلوله های چدنی، آزبست سیمان، بتن آرمه، فولادی و پلاستیکی استفاده می شود.
۴-۸- عوامل موثر در انتخاب نوع لولهها:
عواملی که باید در انتخاب لولههای مدفون یا نمایان در نظر گرفت عبارتند از:
مشخصات سیال:
خواص خوردگی یا تشکیل پوسته
خواص دیگر، مانند لزجت و غلظت مواد جامد معلق
شرایط بهرهبرداری:
فشار داخلی
شرایط جوی خورنده برای لولههای نمایان
بارهای رویی ناشی از خاک و بارهای دینامیکی، ظرفیت بارپذیری و نشست زمین، پتانسیل خورندگی خاک
امکان دسترسی به:
قطرهای مختلف
ضخامت مختلف
متعلقات لازم
مشخصات لوله:
مقاومت (استاتیک و خستگی بویژه برای ضربهی قوچ)
شکلپذیری
مقاومت در مقابل خوردگی
افت هد در مقابل حرکت سیال (زبری داخلی)
وزن و طول هر بازهی لوله
نوع اتصالات مورد نیاز
اقتصادی:
عمر مفید مورد نیاز
نگهداری و تعمیرات
محیط صادرات
بازارمحوری صادرات
هماهنگی
وابستگی
شایستگی صادراتی
۲-۲ مدل بازارمحوری صادرات(حسینی، ۱۳۸۸)
۲-۲-۲-۱۴ هماهنگی صادراتی:
هماهنگی استراتژیک که به آن همخوانی، همسویی یا همراستایی نیز گفته می شود، جایگاه کلیدی در مطالعات سازمانی و مدیریت استراتژیک دارد زیرا یک روش مناسب برای کسب و خلق ارزش در بازار و بالا بردن عملکرد سازمان، تعامل و هماهنگی بین عناصر و اجزای سازمان و محیط میباشد. هماهنگی عامل و منبع ارزش اقتصادی برای شرکتها بوده و باید در این راستا حرکت نمایند.
هماهنگی به معنی همسویی، سازگاری و تناسب با جهتی خاص است به عبارت دیگر تطابق داشتن یک کیفیت با کیفیت دیگر و در جهت خاص که به هدف مشترک میانجامد. هماهنگی می تواند هم در سطح عملیاتی و هم در سطح استراتژیک و هم بین این دو سطح برقرار شود. منظور از هماهنگی در سطح استراتژیک، همخوانی و انطباق استراتژی های سطوح پائینتر سازمان و استراتژی های کارکردی، با استراتژی کلان سازمان میباشد. این هماهنگی جنبه های متفاوت دیگری را نیز در بر میگیرد که اصطلاحاً هماهنگی درونی و بیرونی گفته می شود. هر یک از سیستمهای موجود در سطوح استراتژی سازمان هم باید با زیر سیستمهای خودش(هماهنگی درونی) و هم باید با سطوح بالا دست و سیستمهای همتراز خودش(هماهنگی بیرونی) هماهنگ باشد تا موضوع مدیریت تجلی پیدا کند و باعث ایجاد همافزایی جهت رسیدن به هدفهای سازمان شود(اسماعیل پور، ۱۳۸۲).
امروزه هماهنگی یکی از چالشهای اساسی شرکتهای بین المللی و واحدهای وظیفه ای آنها بویژه واحد بازاریابی بینالملل و صادرات میباشد. پیش فرض نهفته در طرح موضوع اهمیت و ضرورت هماهنگی، آن است که هماهنگی موجب وحدتگرایی و همافزایی می شود. تخصصگرایی، مساله تکثرگرایی را در پی خواهد داشت که خود می تواند به تضاد و کاهش بهرهوری سازمان منجر شود. بنابراین در کنار تقسیم کارها و تخصصگرایی، باید هماهنگی موضوعات با یکدیگر هم حفظ شود. این هماهنگی را باید بتوان هم در داخل یک سیستم و هم در سطح ارتباط آن با سایر سیستمها و کل سازمان برقرار کرد. مساله هماهنگی زمانی نمود بیشتری مییابد که به ضرورت آن در سطح عملی و سطح نظری(که خود دارای سلسله مراتب ویژهای است) توجه شود. برای روشن شدن موضوع، چنانچه ” صادرات و بازاریابی بینالملل” را به عنوان یکی از حوزه های کارکردی سازمان در نظر بگیریم، در شکل ۲-۳ انواع هماهنگیها و نیز انواع روابط موجود بین سیستم بازاریابی بینالملل با سایر سیستمها نشان داده شده است که هر رابطه یک چالش اساسی در این حوزه میباشد.
زیرسیستم آمیخته بازاریابی
استراتژی سیستم مالی
زیرسیستم ورود به بازار
استراتژی سازمان
رابطه ۴:
هماهنگی افقی درونی
استراتژی بازاریابی بین الملل
استراتژی سیستم
رابطه ۲:
هماهنگی افقی بیرونی
رابطه ۱:
هماهنگی عمودی بیرونی
زیرسیستم
سیستم
سازمان
زیرسیستم انتخاب بازار هدف
رابطه ۳:
هماهنگی عمودی درونی
۲-۳ سطوح هماهنگی در مدیریت استراتژیک بازاریابی بینالملل(اسماعیل پور، ۱۳۸۲).
با توجه به شکل جهت رفع چالشهای اساسی هماهنگی استراتژیک بازاریابی بینالملل بایستی میان رابطه یک(رابطه میان استراتژی بازاریابی بینالملل و استراتژی سازمان برای ایجاد هماهنگی عمودی بیرونی)، رابطه دو(رابطه میان استراتژی بازاریابی بینالملل و استراتژی سایر واحدها یا کارکردهای سازمانی برای ایجاد هماهنگی افقی بیرونی)، رابطه سه(رابطه میان استراتژی بازاریابی بینالملل و زیر سیستمها یا کارکردهای آن، برای ایجاد هماهنگی عمودی درونی) و رابطه چهار(میان استراتژی های زیر سیستمها یا کارکردهای بازاریابی بینالملل با یکدیگر برای ایجاد هماهنگی افقی درونی) هماهنگی ایجاد شود.
برقراری هماهنگی همواره از چالشها و نگرانیهای اساسی مدیران سازمانها و به طور خاص مدیران صادرات و بازاریابی بینالملل بوده است. پرسش اساسی این است که مدیران چگونه میتوانند بین شرایط محیط بازارهای هدف صادراتی و قابلیت های درونی سازمان هماهنگی به وجود آورند تا عملکرد صادراتی آنها بهبود یابد؟ چگونه به گزینه هایی برای هماهنگی استراتژیک میرسند؟ در واقع متدولوژیها و الگوهای هماهنگی چه میتوانند باشند؟ صاحبنظران مدیریت استراتژیک و بازاریابی بینالملل در پاسخ به سؤالات فوق سه الگوی کلی در هماهنگی استراتژیک را قابل تفکیک میدانند که سازمانها برای رسیدن به هماهنگی از آن استفاده می کنند:
-
- الگوهای عقلایی(بخردانه) که به آنها الگوهای اقتضایی نیز گفته می شود.
-
- الگوهای طبیعی(واقعی) که به آنها الگوهای فرایندی نیز گفته می شود.
-
- الگوی ترکیبی(همه جانبه) که مبتنی بر تئوری نقاط مرجع استراتژیک سازمان میباشد.
براساس الگوی عقلایی(بخردانه)، استراتژی بر مبنای فرآیندهای رسمی و تصمیم گیری عقلایی تدوین می شود، (یا دست کم باید بدین گونه تدوین شود). الگوهای عقلایی رابطه یک طرفه و از بالا به پایین و یا سلسله مراتبی استراتژی سازمان و استراتژی بازاریابی بینالملل را نشان می دهند و بر این باور بنا شده است که استراتژی سازمان و کسب وکار تعیینکننده استراتژی بازاریابی بینالملل میباشد. این نوع هماهنگی منبعث از مکتب میشیگان بوده که معتقد است سیستمهای وظیفه ای باید به گونه ای طراحی شوند که با استراتژی سازمان همگون و هماهنگ باشد. از ویژگیهای این الگو میتوان به زنجیرهایبودن و در نظرگرفتن همه عوامل با تساوی احتمال اشاره کرد(اسماعیل پور، ۱۳۸۲). بدین ترتیب استراتژی بازاریابی بینالملل و زیرسیستمهای آن مستقیماً بر اساس استراتژی سازمان تدوین و هماهنگ میگردند. این الگوها فقط در صورتی قابل طراحی و اجرا هستند که استراتژی سازمان به صورت آماده، از قبل تهیه شده باشد. البته در این صورت هرگونه اشتباه و انحراف در فرایند تدوین استراتژی سازمان، عیناً به استراتژی بازاریابی بینالملل و صادرات نیز سرایت می کند. شکل ۲-۴ الگوی هماهنگی عقلایی در استراتژی بازاریابی بینالملل را نشان میدهد.
استراتژی بازاریابی بینالملل
استراتژی سازمان
۲-۴ الگوی هماهنگی عقلایی در سطح مدیریت استراتژیک بازاریابی بینالملل(اسماعیل پور، ۱۳۸۲).
برای اینکه استراتژیها دقیقتر شوند و به واقعیت نزدیکتر باشند یا به اصطلاح عملیتر شوند، صاحبنظران عوامل دیگری به غیر از استراتژی های سطوح بالاتر را به الگوهای عقلایی اضافه نموده اند. به این عوامل اضافه شده، “عوامل موقعیتی یا نهادی” گفته می شود. لذا در پاسخ به چالش هماهنگی عقلایی(هماهنگی عمودی)، الگوهای دیگری با عنوان الگوهای طبیعی(فزاینده، دایرهای) مطرح شدند. الگوهای طبیعی ناشی از مکتب هاروارد بوده که معتقد است که دو دسته عوامل بر سیستمهای وظیفه ای در سازمانها تاثیر میگذارند. یک دسته عوامل موقعیتیاند که از آن جمله میتوان به استراتژی سازمان اشاره کرد، که از این جنبه مشابه مکتب میشیگان است و یک دسته عوامل نهادیاند که از آن جمله میتوان براساس مدل دفت به سایر ابعاد مهم سازمانی نظیر ساختار سازمانی، تکنولوژی، فرهنگ سازمانی و … اشاره کرد. به نوعی در این مکتب هم به هماهنگی عمودی و هم به هماهنگی افقی توجه می شود. شکل ۲-۵ الگوی هماهنگی طبیعی در سطح استراتژی بازاریابی بینالملل را نشان میدهد.
استراتژی سازمان
استراتژی بازاریابی بینالملل
عوامل موقعیتی یا نهادی
۲-۵ الگوی هماهنگی طبیعی در سطح مدیریت استراتژیک بازاریابی بینالملل(اسماعیل پور، ۱۳۸۲).
تعدد متغیرها و لزوم وجود داده های زیادی باعث گردیده که این الگوها هم زمانبر باشند و هم هزینهزا. بنابراین گرچه الگوهای طبیعی نسبت به الگوهای عقلایی واقعیتر بوده و از دقت بالاتری برخوردار میباشد اما در ایجاد یک هماهنگی همهجانبه که مبنای همافزایی و بهبود عملکرد سازمانی است، ناتوان میباشند؛ از این رو محققین تلاش نمودند با بهره گیری از مدلهای ترکیبی(مانند تئوری نقاط مرجع استراتژیک)، مدلهای هماهنگی همه جانبهای را ارائه نمایند. به طوری که ضمن در نظر گرفتن عوامل تاثیرگذار براساس مکتب هاروارد و مدل دفت، به تعامل بین عناصر مدل نیز توجه کرده و استراتژی بازاریابی بینالملل را در تعامل با سایر استراتژی های سازمانی دانسته و فقط آن را تاثیرپذیر نمیداند. نگرش نقاط مرجع استراتژیک به طراحان استراتژی این امکان را میدهد که ضمن بهرهمندی از مزایای هر دو الگوی عقلایی و طبیعی، با ملاک قراردادن معیارهای محوری، اولویتهای کلی سیستم را تعیین کرده و در استراتژی بگنجانند، به طوری که کلیه گروه های ذینفع مطابق مبانی و اصول مورد نظر، هدایت و مدیریت شوند. در شکل ۲-۶ الگوی هماهنگی یکپارچهی نقاط مرجع استراتژیک در سطح استراتژی بازاریابی بینالملل نشان داده شده است(اسماعیل پور، ۱۳۸۲).
نقاط مرجع استراتژیک
استراتژی بازاریابی بینالملل
استراتژی سازمان
عوامل موقعیتی یا نهادی
۲-۶ الگوی هماهنگی یکپارچه نقاط مرجع استراتژیک در سطح مدیریت استراتژیک بازاریابی بینالملل(اسماعیل پور، ۱۳۸۲).
۲-۲-۳ شدت رقابت
اما آنچه که در گفتمان پهلویسم نمود داشت برداشتی سطحی از غرب بود که به نام «شبه مدرنیسم» شهرت یافت. تغییر پی در پی کلاه و پوشیدن لباسهای متحدالشکل، تاسیس مدارس و دانشگاهها به شیوه غربی و تدریس علوم غیر دینی، کشف حجاب و… در راستای سیاست های شبه مدرنیسم پهلوی بود. (کاتوزیان، ۱۳۷۲ :۴۴۵) همین سیاستهای شخص شاه موجب به حاشیهرانی نیروهای مذهبی شد که وابستگی بیش ازپیش او به غرب را نمایان میساخت.
تمرکزگرایی ( استبداد)
در گفتمان مشروطه قدرت بین گروهها و نیروهای مختلف (احزاب، مطبوعات و…) ز یک سو و دیگر نهادهای سلطنت و پارلمان (مجلس شورای ملی) از سوی دیگر تقسیم و توزیع شده بود که البته این امر بنا به دلایلی با ضعف حکومت مرکزی منجر به نوعی آنارشی و ناامنیهای سیاسی، اجتماعی گردید. این شرایط به عنوان بیقراری گفتمان مشروطه، زمینه مطلوبیت تمرکزگرایی قدرت گفتمان پهلویسم را فراهم نمود. زیرا که این دال با پوشش بیقراری گفتمان مشروطه بر ناامنیهای موجود غلبه مییافت. از این رو گفتمان پهلویسم به یک دست شدن و تمرکز قدرت در نهاد سلطنت گرایش یافت.
بدین ترتیب، با تسلط بیش از پیش پهلوی بر اوضاع، چهره اصلی آن نمایان گشت. شاه که زمانی برای به قدرت رسیدنش با روشنفکران، مجلس، مطبوعات و نویسندگان همکاری می کرد، موضع خود را نسبت به آنها تغییر داد و آنها را مطیع خود ساخت، در دوره پنجم به بعد قدرت مجلس کاهش یافت و به یک نهاد تشریفاتی برای صحه گذاشتن بر اقدامات شاه تبدیل شد( متین دفتری، ۱۳۵۵: ۴). تقریباً تمام مشاوران اولیه شاه (قطع نظر از موافقان و مخالفان) از جمله عبدالحسین دیبا، محمدعلی فروغی، فرجالله بهرامی، حسین دادگر(عدلالملک)، تیمسار حبیبالله شیبانی، تیمسار امانالله جهانبانی، تیمسار امیر خسروی، قاسم صوراسرافیل، تیمورتاش و امثال آنها یا به قتل رسیدند یا مغضوب، زندانی و تبعید شدند. که این نشانده تغییر رویکرد وی از دیکتاتوری اقتدارگرا به نظام سلطانی مستبدانه بود. (شهابی، ۱۳۸۰: ۳۷۷-۳۷۶)
شاه به عنوان عنصر اصلی حکومت، بر تمام عناصر اصلی ساختار اجتماعی- سیاسی، اعمال قدرت حکومت کرد و خود را برتر از افراد و نهادهای طبقاتی و قانونی پنداشت. اقدامات خودسرانه و بدون مشورت و کارشناسی، مانند لغو قرارداد دارسی و انعقاد قرارداد ۱۳۱۲ ش/ ۱۹۳۳ م و تصرف بهترین زمینهای کشاورزی و املاک خالصه (دومی) تا جایی که روزنامههای فرانسوی او را جانور زمینخوار نامیدند و شاه نیز در جریان اشغال شمال کشور در مرداد ۱۳۲۰/۱۹۴۱، بیشتر نگران املاک خود بود تا نجات کشور، دستگیری بدون توضیح و غافلگیرانهی فیروز، وزیر مالیه در سال ۱۳۰۸/۱۹۲۹ به هنگام ترک اجتماع عمومی و در کنار شاه و نظایر آن کارکردهایی را نشان میداد که جز چاپلوسان و بلهقربانگویان را به شاه نزدیک نمیکرد.
سکولاریسم و حاشیهرانی مذهب
یکی دیگر از دالهای گفتمان پهلویسم که حول دال مرکزی شخص شاه مفصلبندی گردید «سکولاریزم» به معنای جدایی دین از سیاست است. ایجاد یک نظام سکولار در ایران، راندن دین از حوزهی سیاسی و عمومی به حوزهی شخصی از جمله خواستههایی بود که روشنفکران سکولار و لائیک از زمان انقلاب مشروطه به دنبال آن بودند. اما آنان موفق به گنجاندن این امر در قانون اساسی مشروطه نشدند. دولت رضاشاه نیز از مرحلهی اول حکومت خود تا زمانی که به استفادهی ابزاری از دین و روحانیت احتیاج داشت، بر این امر تأکید نکرد. اما پس از استقرار حکومت و تثبیت هژمون سیاسی، بهویژه به دنبال سفر به ترکیه و تأثیرپذیری از اقدامات آتاتورک، چرخش کاملی به سوی تز جدایی دین از سیاست پیدا کرد.
اقدامات ضدمذهبی رضاشاه، در راستای سکولاریزه کردن جامعه بعد از مسلط شدن بر اوضاع آغاز گردید. در حالی که وی در سالهای پیش از (وحتی اوایل ) سلطنت رویه ایی فریبکارانه در حمایت به دین و اسلام داشت. در مراسم عزاداری به ویژه شب های عاشورا شرکت می کرد. (نجاتی،۱۳۷۵ :۹۹ ) علاوه بر دیدار با علما بر حفظ شعائر اسلامی تأکید مینمود .از همین رو مخالفتی از جانب علما در به قدرت رسیدن وی صورت نگرفت. حتی به دلیل اوضاع آشفته ایران، برخی از علما در نشستن وی بر ارکیه قدرت دخالت داشتند. اما این روند دیری نپایید (مکی، ج۴، ۱۳۶۳: ۳۷۹).
نگاهی به ساختار حکومت رضاشاه و ویژگیهای آن به خوبی نشان میدهد که روحانیون در ارکان قدرت هیچ جایگاهی نداشتهاند. چنین ساختاری به ویژه پس از مرحلهی تغییر رژیم و کنار گذاشتن ایده های لیبرال– مذهبی، اجازهی نزدیک شدن روحانیون به قدرت سیاسی و ایجاد رابطهی مثبت را نمیداد. برداشتن اجباری چادر در سال ۱۳۱۴، محدودیت دامنه کنترل علما بر اراضی، جایگزینی قوانین مدنی و جزایی به جای قوانین اسلامی، تحدید تدریجی مرجعیت مذهبی در مورد مسائل شخصی نظیر ازدواج و طلاق ، کنار گذاشتن تدریجی روحانیون از امرقضاوت و جانشین شدن حقوقدانان جدید، برپایی مدارس جدید به سبک اروپایی،… از جمله اقدامات رضاخان درکاستن قدرت ودخالت روحانیون در امور سیاسی کشور و در راستای سکولاریزاسیون وبه حاشیه راندن مذهب از جامعه بود.(میلانی،۱۳۸۱: ۸۰-۸۲)
همزمان با این اقدامات ، روشنفکران به شیوه های مختلف و با حمایت دولت به بازسازی مذهب مورد نظر خود و تحریف و هماهنگ کردن آن با شیوههای نوین جامعه پرداختند. (امیری،۱۳۸۱: ۱۳۵) کسروی مشهورترین اندیشمندی بود که آثار انتقادیش در این دوره با واکنش تند نیروهای مذهبی روبرو شد. او با مخالفت با برخی شعائر مذهبی و خرافه معرفی کردن آنها، مدعی نبوت برای جبران کهنگی اسلام شد. (مجتهدی،۱۳۲۷ :۲۲۴) البته حکومت هم با آزاد گذاشتن انتشار ماهنامه پیمان به افکار و اندیشههای او بال و پر می داد. وی گاه آشکارا ادیان موجود را نفی میکرد و حتی اصلاح دینی را تلاشی بیثمر دانسته و امکان اصلاح دین موجود را منتفی می دید.(کسروی،۱۳۱۹: ۱۸۴) صادق هدایت نیز آثار هنری خود در قالب داستانهای کوتاه، نمایشنامه و مقالات طنز، ملیگرایی و ناسیونالیسم میرزا آقاخان کرمانی را احیاء کرد و مجدداً از گذشته گرایی و انتقاد از اسلام و اعراب صحبت کرد.(امیری ،همان) بنابراین نگرش و اقدامات ضد مذهبی شاه و روشنفکران خدمت کار وی در جهت طرد و سرکوب گفتمان دینی، با واکنش شدید مذهبیها روبرو شد و فعالیت آنها را برنگیخت و بدین ترتیب، به فعالسازی و رادیکال شدن گفتمان مذهبی یاری رساند.
گفتمان پهلویسم دوم و خصلت بازسازی اعتبار و هژمونی (عامگرایی)
با حمله متفقین به ایران در شهریور ۱۳۲۰، گفتمان استبدادی پهلوی اول به یکباره فرو ریخت و بازماندههای همان نخبگان که چند صباحی پیش، از لزوم برقراری دیکتاتوری «مصلح» و «روشنفکر» برای نجات ایران سخن گفتند،بار دیگر زبان انتقاد گشودندکه برای ترمیم گذشته تلخ ایران و عبور از وضعیت بحرانی موجود باید فکری اساسی کرد. (آصف،۱۳۸۴: ۲۵۹) تحلیل رفتن ارتش وفروپاشی زود هنگام حکومت نظامی رضاشاه در مواجهه با بیگانگان و متعاقب آن، آشفتگی اوضاع اقتصادی، اجتماعی و امنیتی کشور، فقدان ارتباط منظم بین شهرها و روستاها، گرانی هزینه زندگی، افزایش فقرعمومی، مرگ و میر کودکان…(جامی، ۱۳۷۷: ۱۳۱-۱۵۳)، رژیم پهلوی اول را نزد جوانان تحصیل کرده ی نواندیش و آزادی خواهان بی اعتبار ساخت. همگی از وضع موجود ناراضی و خواهان اصلاحات فوری، برای برون رفت از موقعیت نابسامان موجود بودند که ایران در آن گرفتار آمده بود. ( آصف، همان: ۲۵۹)
بدین ترتیب پس از سقوط و به حاشیه رفتن گفتمان استبدادی پهلوی اول، در شرایط بیقراری حاکم، اندیشهی اصلاح خواهی در جامعه نخبگان ایران بار دیگر رونق گرفت و فضای سیاسی جامعه به معرکه تزاحم ایسمها و ایدئولوژیهای گوناگون بدل شد که هر یک مدعی عرضهی بهترین راه و بهترین آرمان پیشرفت و رهایی ملت بودند.
محمدرضا شاه بعداز قدرت رسیدن با بهره گرفتن از دالهای خالی گفتمان پهلوی اول تلاش نمود تا فضای استعاری ایجاد نماید که بتواند در آن فضا به تثبیت قدرت پرداخته و با گفتمان خود را هژمون نماید. بدین ترتیب، با خروج رضا شاه و فروپاشی ارتش، محمدرضا شاه که بنا به خواست متفقین به قدرت رسید همانند پدرش به تظاهر به مشروطهخواهی و دینداری روی آورد و به فعالیتهای خیریه چون ساختن مدرسه، بیمارستان، در مناطق محروم مبادرت ورزید در همین راستا، ائتلافی سست و ناپایدار نیز بین شاه و نیروهای مذهبی شکل گرفت تا بتواند به دلیل موقعیت سست خود، با این اقدامات محبوبیتی به دست آورد. (عظیمی،۱۳۸۳ : ۶۸) بعداز شهریور ۱۳۲۰ با توجه به خلأ قدرتی که ایجاد شده بود، قدرت بین شاه،دربار، مجلس و نیروهای اجتماعی- سیاسی پراکنده شد. این امر را می توان در ذیل مقوله منطق تفاوت به تأسی از گفتمان لاکلا و موفه توضیح داد.بدین معنا که گروه ها و نیروهای اجتماعی متفاوت با تأکید بر تمایزها تلاش نمودند که زنجیره هم ارزی موجود را به هم بریزند. البته این موضوع در دهه های سی و چهل به خوبی نمایان گشت، اما نقطه آغاز آن را می توان از خلأ قدرت در بدو شکل گیری حکومت محمد رضا شاه به خوبی مشاهده نمود. گرچه بنا به دلایلی در فعالیت نیروهای اجتماعی متفاوت وقفه ایی ایجاد گردیده بود. به هر حال ظهور و فعالیت یکی از برترین سوژ های گفتمان چپ یعنی حزب توده و سایر احزاب در این مقطع زمانی را بایددر چارچوب فوق تحلیل نمود.
در حقیقت از بهمن ۱۳۲۷ به بعد شاه به تدریج از فضای استعاری فاصله گرفته و به منطق خاص گرایی مبدل گشت. بدین ترتیب ترور نافرجام شاه فرصتی در اختیار وی قرارداد تا با تشکیل مجلس موسسان ،قانون اساسی را به سود خود تغییر دهد. بنابراین، در سال ۱۳۲۸ شاه به اندازهایی نیرومند شده بود که مجلسی تشکیل دهد و امتیازهای قانونی خود را به زیان مجلس افزایش دهد (حسینی زاده ، همان منبع : ۱۲۹).
اما این دوران دیری نپایید. نیروهای اجتماعی متأثر از گفتمان ملی گرا با تکیه بر منطق تفاوت، زنجیرههای هم ارز گفتمان حاکم را به چالش کشاندند. بدین ترتیب که با دخالت آشکار دولت در انتخابات مجلس شانزدهم واعتراض عمومی به تقلب های انتخاباتی، جبهه ملی به عنوان مهمترین سوژه گفتمان ملی گرای لیبرال به رهبری مصدق که مهمترین منتقد دربار و حکومت بود خواستار بازگشت اندیشه مشروطیت، استقلال،…وارد میدان شد.با بالا گرفتن نهضت ملی نفت،گفتمان ملی گرایی لیبرال نیز به اوج خود رسید وگفتمان پهلویسم رابرای مدتی به حاشیه راند. (حسینیزاده، همان : ۱۳۰)
البته پس از نهضت ملی صنعت نفت وکودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲ ،گفتمان ملی گرای لیبرال نیز به حاشیه رانده شدودیگر نتوانست هژمونی گذشته خود را باز یابد. با بازگشت مجدد و پر مخاطره شاه به عرصه حاکمیت، فضای باز سیاسی که بیش از یک دهه ایران را به ظهور و بروز گفتمان های مختلف بدل ساخته بود،به ناگهان تغییر کرد و جای خود رابه سکون و سکوت سیاسی داد.
بیقراری گفتمان ملی گرای لیبرال و بازگشت گفتمان پهلویسم
پس از کودتا ساختار وسیاست حکومت پهلوی تغییر کرد.این دوره که معلول دخالت نیروهای خارجی، اختلافات داخلی، ضعف ایدئولوژیکی و اشتباهات رهبران گفتمان ملی گرای لیبرال بود، با قدرت گیری مجدد گفتمان پهلویسم، روزنامه هاتوقیف وفعالیتهای سیاسی- اجتماعی ممنوع و سرکوب مخالفان آغاز گردید. و گفتمان های ظهور یافته در دهه های ۲۰ و۳۰ از جمله ملی گرای لیبرال و چپ واسلام رادیکال (فداییان اسلام) به حاشیه رانده و به حوزه گفتمان گونگی وارد شدند. تغییر در چگونگی ارائه دالهای گفتمان پهلویسم از ویزگیهای این دوره است. باکودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دوره کوتاه آزادیهای سیاسی به ورطه فراموشی سپرده شد وجای خود را به استبداد داد. از این تاریخ به بعد، سیاستهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی گفتمان پهلویسم در راستای سیاسیت های امپریالیستی غرب به ویژه آمریکا نمود بیشتری یافت. ( معدل ،۱۳۸۲ : ۶۳-۶۴) به همین منظور، در سال ۱۳۳۴ شاه در پی وابستگی بیش از پیش به غرب دو اقدام مهم را عملی نمود اول اینکه با پیوستن به پیمان بغداد، ایران در جرگه کشورهای بلوک غرب قرار گرفت. ( مهدوی ، ۱۳۷۳ :۳۳۲) و دوم با امضای موافقت نامه نظامی با آمریکا به هم پیمان رسمی این کشور تبدیل گردید. (همان :۲۶۵)
محمدرضاشاه برای تثبیت موقعیت خویش و دستیابی به هژمونی مستحکم تر، اقدام به ایجاد یک ارتش مدرن و دستگاه اطلاعاتی بی رحم به نام ساواک زد و درهمه جا پراکنده ساخت. همچنین چندی بعد، با فشار دولتمردان آمریکا و انگلیس تصمیم به تأسیس دو حزب مردم و میلیون نمود. (حسینیان ،۱۳۸۸ :۳۸۲)
دولت با وعده اصلاح وضع موجود، پایان هرج و مرج، بهبود اوضاع اقتصادی و حفظ دست آورد های نهضت ملی، به ویژه در زمینه صنعت، پشتیبانی بخشهایی از جامعه را بدست آورد. شاه با ازسرگرفتن صدور نفت خام، گرفتن کمک بلاعوض و نظامی از آمریکا، پرکردن بازار با کالاهای وارداتی و سرکوب کردن تمامعیار نیروهای مبارز ، اوضاع را تثبیت و آرامشی ظاهری برقرار کرد.اما این آرامش نسبی دیری نپایید. زمانی که رژیم در سال ۱۳۳۹ به دلیل مشکلات اقتصادی و تمایلات دولتمردان جدید آمریکا به مخالفان اجازه سخن گفتن داد بحرانی فراگیر جامعه را فراگرفت وایران دوباره به دوره ای از بی قراری و بی ثباتی قدم گذاشت.گروه های مخالف همچون جبهه ملی ایران به نام جبهه ملی دوم و سازمان های جدیدی همچون نهضت آزادی و جامعه سوسیالیست های نهضت ملی ایران فرصت ظهور یافتند.
با پیشبینی افزایش خطر وقوع انقلابی اجتماعی ، شاه با فشار امریکا اقدام به انجام اصلاحات در کشور زد وعلی امینی را با میل آمریکا برای هدایت اصلاحات به نخستوزیری منصوب نمود. اصلاحات ارضی، مبارزه با فساد، سیاست های ریاضت اقتصادی از جمله فعالیتهای دوره امینی جهت فائق آمدن بر بحران اقتصادی بود اما از یک سو اقدامات وی زمینه مخالفت رهبران ملی گرای لیبرال را به همراه داشت. از سوی دیگرشاه به دلیل نگرانی از دست دادن اختیارات فراقانونی خود ومحدود شدن قدرت دربار ، کوشید تا او رابه سوی ناکامی سوق دهد. در نتیجه با استعفای اجباری امینی اختیار ادامه اصلاحات به دست شاه افتاد. (حسینی زاده ، همان :۱۳۸)
خصلت خاص گرایی گفتمان پهلویسم و غیریت سازی و منازعه با گفتمان دینی
در دهه۴۰ دیکتاتوری واستبداد حول دال مرکزی شخص شاه به نهایت خود رسید. شاه خود را محور همه تحولات و تصمیم ها قرارداد و در جهت استحکام هژمونی خود اقدام به غیریت سازی با گفتمانهای دینی نمود که همین امر منازعه گفتمان حاکم با سایر گفتمانها را رغم زد. یکی از اقدامات گفتمان پهلویسم در جهت طرد و غیریت سازی با گفتمانهای مبارز دینی اجرای طرح لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی بود. وی با طرح لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در جهت سیاست استبدادی خویش تلاش نمود تا ضمن جلب نظر امریکا، بر مشروعیت وگسترش پایگاه مردمی خویش بیفزاید و مخالفان داخلی را خلع سلاح نماید. در همین راستا، شاه انجمن های ایالتی و ولایتی را به منظور دموکراتیک جلوه دادن حکومت و با حذف نشانه های اسلامی به تصویب رساند. حذف قید «اسلام» از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان، تبدیل سوگند «قرآن» به کتاب آسمانی از سوی رژیم شاه وبرخورداری زنان از حق رأی، که به منزله غیریت سازی با گفتمان دینی تلقی می گردید. با مخالفت شدید روحانیان روبرو گردید. (روحانی، ج۱،۱۳۷۰ : ۱۴۴) علما این لایحه را مقدمهایی بر سیاست های ضد دینی دولت و زمینهساز حضور غیر مسلمانان، به ویژه بهاییان در ساختار قدرت تلقی می کردند. بنابراین ، به دلیل نگرانی از بازگشت رضاشاه در چهره ایی جدید، حملههای خود را علیه شاه به ویژه دولت علم متوجه کردند و برقانون اساسی و پذیرش اصل سلطنت تأکید داشتند.
با مخالفت علما وکشمکشهای درونی در راستای عدم تحقق طرح مذبور، دولت علم به ناچار به لغو لایحه تن در داد پس از ناکامی دولت، شاه اصول ششگانه انقلاب سفید را مطرح نمود که مفاد این طرح شامل الغای رژیم ارباب رعیتی، ملی کردن جنگلها ، فروش سهام کارخانجات دولتی، سهیم کردن کارگران در سود کارخانهها، اصلاح قانون انتخابات و ایجاد سپاه دانش بود.(روحانی ، همان :۲۱۸) اما این طرح نیز به دلیل ادامه سیاستهای ضد مذهبی گذشته، با مخالفت علما روبروشد. اما با وجود فرستادن نماینده از سوی علما به منظور روشن شدن مسأله انقلاب سفید و مخالفت خود با لوایح طرح، نتیجهایی حاصل نشد. شاه اعلام کرد که بقای سلطنتش وابسته به اجرای آن می باشد. لذا علی رغم مخالفت علما، شاه اصول ششگانه انقلاب سفید را به رفراندم گذارد.
در پی پخش اعلامیه تحریم اصول ششگانه انقلاب سفید از سوی امام خمینی، (رهبرجنبش علما) ازمردم خواسته شد تا در رفراندم شرکت نکنند. شاه دو روز قبل از انجام رفراندم به قم رفت اما به دلیل تحریم استقبال از سوی امام با خیابانهای خالی مواجه شد که این مسأله خشم وی را به دنبال داشت. (نظرپور ، ۱۳۸۴: ۱۳۵) سخنانی گفت که یک حرکت اسلامی را در کشور علیه خود برانگیخت و زمینه رادیکال شدن روحانیت و سیاسی شدن مذهب را فراهم آورد. این امر مقدمهایی شد برای اعتراضها و مخالفتهای بعدی که بنیان گفتمان پهلویسم را برانداخت.
با برگذاری رفراندم از سوی شاه در ۶ بهمن ۱۳۴۱ اعلام شد که نود و نه درصد مردم به طرح انقلاب سفید رأی دادهاند. پشتیبانان خارجی با تبریک به او، این رفراندم را موفقیتی بزرگ برای دولت قلمداد کردند. شاه نیز که موفقیت خود را باور کرده بود. در جهت غیریت سازی و منازعه با گفتمان مبارز دینی(اسلام گرایی) طی سخنانی علماو روحانیون را مورد حمله قرار داد وآنان را «عناصر دزد وقاتل و راهزن و ارتجاعی خواند و تهدید کرد که اگر از خواب غفلت بیدار نشوند مثل صاعقه مشت عدالت در هر لباسی باشند بر سر آنها کوفته خواهد شد…». ( حسینیان ،۱۳۸۲ : ۲۲۴)
با این سخنان برای روحانیون مسلم شد که هدف گفتمان پهلویسم نابودی غیر یعنی اسلام وروحانیت است. به همین خاطر با پیشنهاد امام خمینی عید سال ۱۳۴۲ به مناسبت اقدامات غیر دینی رژیم عزا اعلام شد. در بهار ۱۳۴۲، رویارویی نظام پهلوی ادامه یافت و سرانجام به قیام ۱۵ خرداد منجر شد. «امام خمینی در روز ۱۳خرداد به مناسبت عاشورا در مدرسه فیضیه قم به سخنران پرداخت و با مقایسه رژیم پهلوی و بنی امیه، لبه تند حملههای خود را متوجه شخص شاه کرد. وی در این سخنرانی با تآکید بر اینکه اینها با اساس اسلام و قرآن مخالفند با لحنی آمرانه شاه را نصیحت کردکه دست از مخالفت با قرآن بردارد وبه علما توهین نکند وگرنه با تکفیر و ارتداد روبرو خواهد شد…. و اگر دست از این سیاستها بر ندارد. همچون پدرش مردم در رفتن او شادی خواهند کرد.» (حسینی زاده ،۱۳۸۳ : ۱۴۲)(حسینیان ، ۱۳۸۲ :۲۸۸)
امام خمینی، به دلیل سخنانش که تا آن زمان کسی جرات نکرده بود چنین بی پرده شاه را مورد حمله قرار دهد، دستگیر و به تهران منتقل شد. این اقدام شاه موجی گسترده از اعتراضات و تظاهرات خیابانی را برانگیخت و گفتمان پهلویسم را در معرض خطر سقوط و فراشیبی قرارداد.
پانزده خرداد نقطه عطفی در مناسبات وچالش های پیش روی دوگفتمان پهلویسم ومبارز دینی بود.تا این زمان بیشتر علما از حمله به شاه وسلطنت خودداری می کردند ولی پس از آن به غیریت سازی علیه گفتمان پهلویسم به ویزه دال مرکزی آن یعنی شخص شاه مبادرت کردند. به عبارتی دیگر، سرکوب ۱۵خرداد و روشن شدن ماهیت گفتمان پهلویسم ، جامعه مذهبی ایران در جستجوی بدیلی مناسب برای سلطنت پهلوی تشویق کرد تا بتوانند بهترین جایگزین رژیم پهلوی که همان حکومت اسلامی بود را معرفی نمایند.
پس از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ مخالفت های قانونمند درون نظام و در چارچوب قانون اساسی به مخالفت با نظام تبدیل شد. ومخالفان کم کم شاه را آماج حملههای خود قرار دادند. در این زمان مشی مسلحانه علیه حکومت پهلوی به گونه ایی عملی پس از پانزده خرداد مطرح شد. همچنین با قیام ۱۵ خرداد، رهبری مبارزه سیاسی به روحانیان انقلابی و به ویژه شخص امام خمینی (ره) منتقل شد.
«قیام ۱۵ خردادآخرین تلاش برای جلوگیری از بازگشت پهلویسم بود. پس از سرکوبی که در این روز اتفاق افتاد گفتمان پهلویسم با به حاشیه رانی مخالفان، مدیریت جامعه ایرانی را به دست گرفت و وعده داد که ایران را در عرض ۱۵ سال آینده به ژاپن خاورمیانه تبدیل کند. بدین ترتیب دورهایی دیگر از بیثباتی و بیقراری در جامعه ایران، البته این بار با برجسته شدن دال استبداد در درون گفتمان پهلویسم، پایان گرفت. و همچون گذشته، غرب، سکولاریسم ، سلطنت استبدادی و ناسیونالیسم شاهنشاهی بودند، حول دال اصلی شخص شاه مفصل بندی شدند و سایر گفتمان های مذهبی، ملی گرای لیبرال، مشروطه و مارکسیسم به عنوان گفتمان های غیر و طرد شده در جامعه ایران مطرح شدند و علما، تودههای عظیم مذهبی ، بازار و طبقه متوسط مذهبی و بخشهایی از روشنفکران و طبقه متوسط مدرن، نیروهای مطرود این گفتمان را تشکیل میدادند.»(حسینی زاده ، ۱۳۸۳ :۱۴۴)
شکل ۵-۲. چگونگی مفصل بندی دال های گفتمان پهلویسم دوم
بازسازی وبرجسته سازی دال های اصلی درگفتمان پهلویسم دوم
در این دوران گفتمان پهلویسم با ارائه مفصل بندی جدید به شیوه ذیل با تثبیت نظام معنایی دالهای هژمونی خود را استحکام بخشید.
ناسیونالیسم شاهنشاهی
از مهمترین دالهای گفتمان پهلویسم که مجدداً در زمان محمدرضا شاه تجدید گردید و به هژمونی دست یافت، ناسیونالیسم بود. این بار نیز ناسیونالیسم از یک سو با تکیه بر سلطنت، شاه را تا مرتبه خدایی بالا برد و از سوی دیگر ارزشها و نهادهای اسلامی را به عنوان غیر به حاشیه راند. بر اساس این دو ویژگی فرهنگ باستانی پهلویسم بازسازی شد. در این گفتمان، شاه به مانند سایه خدا در زمین و مأمور انجام خواستههای مردم تلقی گردید. (ازغندی ، ج ۲ ،۱۳۷۲ : ۶۴)
جشن های پرهزینه دوهزارو پانصد ساله پادشاهی ایران یکی از مهمترین نشانههای باستانگرایی گفتمان پهلویسم است. شاه با برقراری این جشنها به دنبال دو چیز بود: اول اینکه «با پل زدن بین خود و پادشاهان باستان ایران به سلطنتاش جنبه وراثت مشروع بدهد» ( هویدا ، ۱۳۷۳: ۱۲۱) و دوم اینکه ارزشهای آریایی به عنوان بهترین دستاوردهای ایرانی از جمله روش حکومتی پادشاهی احیاء گردد. شاه تلاش میکرد بزرگترین، باشکوهترین و تاریخیترین جشنها را برای آیین شاهنشاهی به نمایش بگذارد. این جشنها که بیش از صدها میلیون دلار برای برپایی آن هزینه شد و «حتی کمی بیشتر از ۳۶ درصد درآمد صادرات نفت ایران بود»، (حسینیان ،۱۳۸۸: ۴۲۴) نه تنها هیچ کمکی به تقویت پایگاه اجتماعی پهلویسم نکرد بلکه زمینه طرد وحاشیه رانی گفتمان مذکور را فراهم آورد.
تغییر تقویم ایران از هجری شمسی به شاهنشاهی، یکی دیگر از نشانههای باستان گرایی و ناسیونالیسم گفتمان پهلویسم بود. تقویم جدید که از ابتدای سال ۱۳۵۵رواج یافت براساس تاریخ فرضی دوهزاروپانصد سال سلطنت در ایران و با به شمار آوردن سلطنت محمدرضا شاه ساخته شده بود. بنابراین، سال ۱۳۵۵ سال۲۵۳۵ اعلام شد و تاریخ به یکباره هزار و دویست سال به جلو کشیده شد. (آبراهامیان ،۱۳۷۷ :۵۴۶). از آنجا که این تقویم جایگزین تقویم اسلامی میشد که صدها سال در ایران رواج داشت. رواج آن به معنای ضدیت با اسلام و فرهنگ اسلامی تلقی گردید. که این مهم ،علاوه برآن که مورد استقبال مردم قرار نگرفت بلکه علما و توده های مذهبی را نگران کرد. (صباغ جدید ، ۱۳۸۶ : ۲۳۴)
«به طور کلی بدبینی جامعه ایران نسبت به ناسیونالیسم در دوران اخیرمحصول ناتوانی پهلویسم در بازسازی این مفهوم بر اساس شرایط بومی جامعه ایران است. در ایران همواره نوعی هماهنگی بین مذهب و ملیت وجود داشته و به ویژه پس از صفویه این همراهی تقویت شده بود.ولی پهلوی ها به گونه ایی عمل کردند که گویی ملیت و مذهب بایکدیگر بیگانه هستند.» (حسینی زاده ، همان : ۱۴۷)
شاه محوری(سلطنت)
سلطنت یکی دیگر از دال های اصلی گفتمان پهلویسم وهسته مرکزی آن را تشکیل می دهد شاه در این گفتمان شأن و مقامی فراتر از یک انسان معمولی داشت و مشروعیت او به خواست و رأی مردم وابسته نبود.پهلویسم از این جنبه ریشه در سنت و پادشاهی ایرانی داشت و می کوشید اندیشه فر ایزدی وپادشاهی آرمانی ایرانی را زنده کرده و مشروعیت پادشاه را بر آن استوار سازد.کارگزاران و نوکران شاه تلاش میکردند با زباتی چابلوسانه و تملق آمیز بهترین و بالاترین لقب ها را برای او بکار برند.در دهه چهل ، در دورانی که پهلویسم در اوج بود ، لقب «آریا مهر »برای شاه ساخته شد تا در کنار لقب های دیگر چون «اعلیحضرت همایونی » و «شاهنشاه» بزرگی وی را نشان دهد.شاه نیز از این همه تمجید استقبال می کرد و علاقه ایی شدید به تملق داشت.
وی خود را بر خوردار از نبوغ می دانست و مدعی بود که رسالتی الهی برای نجات کشور بردوش دارد و هیچ کس به اندازه او به خداوند نزدیک نیست .او همچنین ادعا کرد که مورد عنایت الهی است و حتی با امام زمان (ع) نیز دیدار کرده است ( پهلوی ،۱۳۴۹: ۸۶-۹۰). شاه مدعی رهبری معنوی جامعه نیز بود. در این دوره نیز ، همانند عصر رضا شاه ، عناصر سه گانه «خدا ، شاه ، میهن» به خوبی جای گاه والای شان شاه را نشان می دهد.
در نظام پهلوی شاه محوری، شخص گرایی شدید را پی داشته است. شاه به عنوان دال مرکزی گفتمان پهلویسم ،در تمام امور مهم مملکت، در عرصه سیاست و اقتصاد، خرید های نظامی و ترفیع افسران و دستورهای نظامی از سوی شخص شاه گرفته می شد،به عبارتی دیگر، نقش کل ساختار سیاسی وابسته به شخصیت فردی «شاه- سالار» بود و دولتمردان در عمل نقش چندانی نداشتند. (استمپل ،۱۳۷۸ : ۳۶) این وابستگی به اندازهایی بود که چنانچه شاه دچار ضعف با روبه انحطاط می رفت، بر سایر دالهای گفتمان پهلویم اثر گذاشته و خطر به حاشیه رفتن و حتی سقوط آن را موجب می شد.
در گفتمان پهلویسم نیروهای مسلح ، دربار و دیوانسالاری گسترده دولتی(بوروکراسی) سه ابزار مهم قدرت در دست شاه بودند. (Haliday,1979:315-316) شاه از طریق این سه ابزار قدرت تلاش می کرد تا هژمونی خود را بیش از پیش استحکام بخشد.
یکی از ابزارهای قدرت در گفتمان پهلویسم ارتش بودو سرویس های اطلاعاتی بود.شاه مثل پدرش برای حفظ خود و رژیمش به شدت بر نیروهای مسلح متکی بود.طی سالهای ۴۲-۵۷ حکومت پهلوی ،میزان بودجه سالانه ارتش افزایش یافت.شاه به واسطه افزایش درآمد از فروش نفت به خرید تسلیحات به ارزش بیش از ۱۲ میلیارد دلار مبادرت ورزید زرادخانه های عظیمی ایجاد کرد، تعداد نفرات ژاندارمی منطقه را افزایش داد ، اقدام به خرید هواپیماهای جنگنده نمود.به طوری که در سال ۱۳۵۵ به عنوان بزرگ ترین نیروی دریایی خلیج فارس ، پیشرفته ترین نیروی هوایی خاورمیانه و پنجمین نیروی بزرگ نظامی جهان را در اختیار داشت. (آبراهامیان ، همان منبع :۵۳۵)
یکی دیگر از ابزار های قدرت در گفتمان پهلویسم دربار بود.دربارمرکز و محور تصمیم گیری شاه محسوب می شد.دربار به خاطر اینکه از حداکثر وزنه ی اقتدار شاه برخوردار بود ، نهادی قدرتمند به شمار میرفت.(Bashirieh,1984:32)حمایت مالی دربار شاه را قادر می ساخت تا از راه پرداخت حقوق و مزایای هنگفت و فراهم ساختن مشاغل بی دردسر ولی پردرآمد ، تلاش هاو خدمات حامیان و پشتیبانان خود را تلافی کند.منابع درآمدی و دارایی های دربار زمینهای کشاورزی تصرف و تملک شده توسط رضاشاه، نفت، تجارت و بالاخره بنیاد پهلوی بود. اکثر خانوادههای پهلوی در اکثر کارخانههای بزرگ کشور مثل معدن، سیمان، صنایع فلزی جزء سهامداران بزرگ شناخته می شدند(Nima,1983:44-45).
دیوان سالاری نیز یکی دیگر از ابزارهای قدرت شاه به شمار می رفت. رشد و گسترش دیوانسالاری، از دخالت و نفوذ دولت پهلویسم در زندگی روزمره شهروندان خبر میداد. در اواسط دهه ۱۳۵۰ گفتمان پهلویسم به چنان قدرتی دست یافت که قادر بود علاوه بر دستمزد و حقوق، مزایای دیگری نیز همچون بیمه درمانی ، بیمه بیکاری ، وامهای تحصیلی و.. به شهروندان بپردازد. اقدام دیگر رژیم پهلوی در راستای گسترش دیوانسالاری ، تغییر و جابجایی جمعیت روستایی بود به طوری که در سال ۱۳۵۵ دیوانسالاری موجب شد که جمعیت زدایی برخی روستاهای پرجمعیت و پرجمعیت کردن برخی روستاهای کم جمعیت در دستور کار قرار گیرد. برای این اقدام کشور را به دوقطب توسعهایی و حاشیهایی تقسیم کردند. به طوری که اکثر امکانات و خدمات به قطب اصلی و توسعهایی میرسید ولی نواحی حاشیه ایی چیزی دریافت نمیکرد تا از این طریق بتوان بر کاهش جمعیت مناطق حاشیهایی تآثیر گذارد. (آبراهامیان ، همان :۵۴۰)