حال برای طراحی کنترل کننده جبرانساز موازی توزیع یافته مسئله LMI به صورت زیر را بایستی حل کنیم:
مقادیر و را به شرطی که روابط زیر برقرار باشند پیدا کنید:
(۳-۳۷)
(۳-۳۸)
با حل مسئله بالا مقادیر مربوط به بهره ها به صورت و بدست میآیند.
در کل به دست آوردن ماتریس P برای حل معادله لیپانوف کار سادهای نیست، بخصوص زمانی که سیستم فازی دارای تعداد زیادی از قوانین اگر- آنگاه باشد. برای غلبه بر این مشکل تعداد زیادی از طراحیهای کنترل کننده بر اساس تابع لیاپانوف قطعهای انتخاب میگردد. البته لازم به ذکر است که استفاده از این روش به دلیل داشتن شرایط و محدودیتهای ایجاد شده به وسیله توابع قطعهای میزان استفاده عملی آن را کم می کند[۲۰].
علاوه بر این میتوان برخی از عناصر سیستم غیرخطی را همراه با عدم قطعیت در نظر گرفت که زیرسیستمهای مدل فازی تاکاگی– سوگنو به عنوان سیستمهای همراه با عدم قطعیت شناخته میشوند.که به این سیستم فازی مدل فازی تاکاگی– سوگنوی مبهم گفته می شود. بنابراین طراحی روباست نیز در طراحی کنترل کننده فازی دخیل می شود [۲۱-۲۳]. در این حالت مسئله نسبت به قبل پیچیده تر میگردد و نیاز به کاهش قوانین فازی نسبت به قبل بیشتر احساس می شود.
در ادامه طراحی سیستم ردیاب با فیدبک حالت را توضیح میدهیم که پس از طراحی کنترل کننده فازی ( بدست آوردن بهرههای فیدبک) از آن استفاده میکنیم.
۳-۵-۱- طراحی سیستمهای ردیاب با فیدبک حالت
در برخی سیستمهای صنعتی و کاربردی، هدف اصلی از طراحی سیستم کنترل، پایدارسازی سیستم است. به عنوان نمونه، پایدار سازهای سیستم قدرت نوسانات ایجاد شده در سیستم قدرت را پس از بروز اغتشاشات میرا می کنند و پایداری سیستمهای قدرت را تضمین مینمایند[۲۴]. در موشکهای پایدار شده چرخشی که آنها را موشکهای بدون چرخش نیز مینامند، بخشی از سیستم کنترل یا اتوپایلوت موشک وظیفه میرا کردن نوسانات یا حرکات چرخشی موشک را بر عهده دارد، که به واسطه اغتشاشات یا تداخلات داخلی ایجاد میگردد [۲۵]. هم چنین در آونگ هدف از طراحی کنترل کننده ثابت نگه داشتن آونگ حول نقطه تعادل عمودی است، یا به عبارت دیگر پایدارسازی آونگ حول این نقطه تعادل است. این مثالها و مثالهای عملی بسیار دیگر، نمونههایی از سیستمهای رگولاتور یا پایدارساز هستند. ورودیهای مرجع در این سیستمها صفر در نظر گرفته می شود. طراحیهای فیدبک حالت پایدار سازند و پایدارسازی را با جابجایی و جایابی قطبهای حلقه بسته انجام می دهند. در این سیستمها، است و حالتهای سیستم با فرض پایداری ماتریس حلقه بسته به صفر میل خواهد کرد. کاربردها و سیستمهای صنعتی فراوان دیگری را میتوان یافت که در آنها هدف از طراحی سیستم کنترل علاوه بر پایدار سازی، ردیابی هستند. در این سیستمها، ورودی مرجع غیر صفر است و سیستم کنترلی باید چنان طراحی گردد که خروجی سیستم حلقه بسته، ورودی مرجع را دنبال کند. این سیستمها را ردیاب گویند و در برخی روشها حالت تعقیب مدل نیز پیدا می کنند. برای نمونه، میتوان به طراحی سیستمهای کنترلی در ماشینهای الکتریکی اشاره کرد، که در آن سرعت سیستم باید مقدار معینی را دنبال کند. در کورههای صنعتی نیز پروفایلهای حرارتی تعریف میگردد و درجه حرارت داخل کوره باید این پروفایلهای حرارتی را به خوبی دنبال کند. هم چنین، در موشکهای هدایت شونده، فرامینی از طرف سیستم هدایت به اتوپایلوت ارسال میگردد. این فرامین میتوانند به صورت مقادیر خاص زاویه فراز یا حمله باشند، که در آن صورت موشک با حرکت بالکهای خود باید این فرامین را اجرا کند و خروجیهای زاویهای خود را به مقادیر تعیین شده برساند. [۲۵]
طراحی فیدبک حالت ، در این بخش به روش پیش جبرانساز اصلاح میگردد تا اهداف ردیابی در سیستم تحقق یابد. در این روش، از پیش جبرانساز استاتیکی در مسیر ورودی مرجع استفاده میگردد.
۳-۵-۱-۱- طراحی پیش جبرانساز استاتیکی در مسیر ورودی مرجع
سیستم کنترل پذیر داده شده با معادلات حالت و خروجی زیر را در نظر بگیرید:
(۳-۳۹)
(۳-۴۰)
مطلوب است که با فیدبک حالت، ضمن پایداری سیستم حلقه بسته، برای ورودی مرجع داده سده r رابطه ردیابی زیر برقرار باشد:
(۳-۴۱)
به عبارت دیگر، را چنان پیدا کنید که ثابت باشد (پایداری) و
(۳-۴۲)
(۳-۴۳)
با کم کردن معادلات (۳-۴۸) و (۳-۴۹) از معادلات (۳-۴۵) و (۳-۴۶) میدهد:
(۳-۴۴)
(۳-۴۵)
با تعریف روابط زیر:
(۳-۴۶)
(۳-۴۷) (۳-۴۸)
معادلات (۳-۴۴) و (۳-۴۵) به صورت زیر بازنویسی میشوند:
(۳-۴۹)
(۳-۵۰)
اکنون فیدبک حالت زیر را چنان طراحی میکنیم تا سیستم حلقه بسته پایدار باشد:
(۳-۵۱)
و لذا
(۳-۵۲)
پایدار است. بنابراین
(۳-۵۳)
و یا
(۳-۵۴)
که نشان دهنده ردیابی سیستم است. برای تعیین سیگنالهای کنترلی از معادله (۳-۵۱) داریم:
و یا
(۳-۵۵)
با تعریف معادله (۳-۵۵) بدین صورت بازنویسی می شود:
(۳-۵۶)
توجه کنید که مقدار ثابتی است که باید به قانون فیدبک حالت اضافه شود، تا ردیابی در سیستم ایجاد گردد. اکنون را به صورت محاسبهای بدست میآوریم. از جایگذاری (۳-۵۶) در (۳-۳۹) داریم:
(۳-۵۷)
با توجه به پایداری سیستم معادله (۳-۵۷) میدهد:
و لذا
(۳-۵۸)
از معادلات (۳-۴۰) و (۳-۵۴) بدست میآوریم:
و یا
(۳-۵۹)
از طرف دیگر، تابع تبدیل حلقه بسته سیستم عبارت است از:
(۳-۶۰)
و لذا
مفاد بند ۶ ماده ۶ اساسنامه دادگاه نورمبرگ که از باب مثال مصادیق بارز نقض قوانین و عرف های جنگی را بر شمرده است، شامل کلیه موارد احصا شده در مواد ۲ و ۳ اساسنامه دادگاه یوگسلاوی می شود. می توان گفت که اساسنامه دادگاه نورمبرگ هرچند خود از ایراد اصل قانونی بودن جرایم و مجازات ها به شدت رنج می برد و در مقابل اصل عطف بماسبق نشدن قوانین کیفری حرف چندانی برای گفتن نداشت، اما خود پایه ای برای تدوین قوانین بین المللی دیگر شد؛ به حدی که کنوانسیون های ژنو و اساسنامه یوگسلاوی کاملا از مفاد آن پیروی کرده است. شاید عبارات قاضی جکسون رئیس دادسرای آمریکایی نورمبرگ در این خصوص به رفع ابهام و ایضاح بیشتر بحث کمک کند. وی در مقام پاسخ به ایراد غیر قانونی بودن دادگاه نورمبرگ چنین اظهار داشته است:[۱۲۶] صحیح است اساسنامه ای که ما طبق آن عمل می کنیم دارای سابقه قضایی نیست؛ اما حقوق بین الملل تنها مجموعه ساده ای از چند اصل خشک و مجرد نیست، بلکه نتیجه عهدنامه ها و قراردادهای ملل و رسوم و آداب پسندیده آن هاست. هر رسمی دارای یک منبع و مبنای عملی است و اگر نخواهیم قبول کنیم که عمر و زمان ما هم مقتضی ایجاد رسوم و آداب و به وجود آوردن قراردادهایی است که خود می باید به منزله منابع جدید حقوق بین الملل به کار افتد و آن را نضج و روشنی بخشد، در مقام آن بر آمده ایم که شیوه تاریخی حقوق بین الملل را نفی و انکار کنیم. حقوق بین الملل، با جریان عادی تقنینی تکامل پیدا نخواهد کرد. تطور و تکامل حقوق بین الملل، ناشی از اقدامات دولت هایی بوده است که در مقام ایجاد تحول در این حقوق بوده اند… فقر سابقه قضایی در محاکمه هایی که ما پیش گرفته ایم، به هیچ وجه وجدانم را ناراحت نمی سازد «… این مردان (متهمین) نمی توانستند خود را در حصن قاعده عطف به ماسبق نشدن قوانین پنهان کنند؛ زیرا هرگز به حقوق بین الملل و مقررات آن اعتنا نکرده اند».[۱۲۷]
هرچند مطالب قاضی جکسون مورد قبول محافل علمی قرار نگرفت و در مقابل، برخی پاسخ داده اند که «آیا جکسون قاضی است یا مقنن» اما همان گونه که مشاهده می کنیم، به واقع اساسنامه دادگاه نورمبرگ خود مبنایی شد برای تدوین اساسنامه یوگسلاوی و به دنبال آن، اساسنامه دیوان کیفری بین المللی.
اما در مقام مقایسه مفاد ماده ۶ اساسنامه دادگاه نورمبرگ با مواد ۲ و ۳ اساسنامه یوگسلاوی، یک مطلب حائز اهمیت است. مطابق بند الف ماده ۶ اساسنامه نورمبرگ جنایات علیه صلح که شامل اداره، تهیه وسایل مقدماتی، شروع و تعقیب بین المللی است، در اساسنامه دادگاه یوگسلاوی درج نشده است. عدم ذکر این عنوان مجرمانه تا حدی قابل توجیه است؛ چرا که در قضیه مخاصمات یوگسلاوی سابق مسئله شروع یک جنگ تهاجمی و ارتکاب یک تجاوز مطرح نبوده و موضوعیت نداشته است. بدین جهت از آن جا که دادگاه یوگسلاوی دادگاهی موردی و موقتی محسوب می شود، ذکر این عنوان مجرمانه در حالی که اساسا در قضیه یوگسلاوی ارتکاب نیافته و یا قابل تصور نبوده است، ضرورت پیدا نمی کند.
در مقام مقایسه اساسنامه های دادگاه های یوگسلاوی و نورمبرگ با اساسنامه دیوان کیفری بین المللی در خصوص جنایت تجاوز، مسلما به جهت دائمی بودن این دیوان انتظار می رفت که در اساسنامه آن به این عنوان مجرمانه پرداخته شود. هرچند در ماده ۵ اساسنامه دیوان جرم تجاوز نیز در کنار دیگر جرایم بین المللی تحت صلاحیت دیوان قرار گرفته است، اما بلافاصله در بند دوم این ماده تصریح شده است که دیوان تا زمان تعریف این جنایت و درج آن در اساسنامه دیوان مطابق موارد ۱۲۱ و ۱۲۳ و نیز تعیین شروطی که دیوان براساس آن نسبت به جرم تجاوز اعمال صلاحیت خواهد نمود، حق رسیدگی به جنایت مذکور را به استقلال نخواهد داشت. درج این بند بدان جهت بود که کشورها بدون تعریفی دقیق در مورد قبول همگان به نتیجه نرسیدند و به خصوص شورای امنیت که خود را موظف به حفظ صلح و امنیت بین المللی می دانست بر این نظر بود که تعیین متجاوز می بایست توسط این شورا صورت گیرد و ایجاد صلاحیت برای دیوان در خصوص رسیدگی مستقل به جرم تجاوز با وظایف شورای امنیت در تعارض است. از همین رو در ذیل بند دوم ماده ۵ اساسنامه قید گردید که در هر حال مقررات راجع به تجاوز و صلاحیت دیوان رسیدگی به این جرم می بایست هماهنگ با مقررات مربوط در منشور ملل متحد باشد.[۱۲۸]
در خصوص جنایات جنگی اساسنامه دیوان این جنایات را مطابق ماده ۵ در صلاحیت دیوان قرار داده است. اما در مقام تعیین مصادیق این جنایات به عکس، اساسنامه نورمبرگ و دادگاه یوگسلاوی مصادیق جنایات جنگی را به قید حصر در ماده هشت بیان داشته است. مصادیق مندرج در بند الف ماده ۸ کاملا مشابه با ماده ۳ اساسنامه دادگاه یوگسلاوی است. اما بند «ب» ماده ۸ که در خصوص نقض های فاحش قوانین و عرف های جنگی است، از دو جهت با اساسنامه دادگاه یوگسلاوی متفاوت است:
جهت اول آن که در اساسنامه دیوان، تنها نقض فاحش قوانین و عرف های جنگی در صلاحیت دیوان قرار داده شده است، حال آن که قید «فاحش» در اساسنامه یوگسلاوی درج نشده است. جهت دوم ذکر مصادیق نقض عرف و قوانین بین المللی به قید «حصر» در اساسنامه دیوان و به قید «تمثیل» در اساسنامه دادگاه یوگسلاوی است.
با وجود ظاهر ماده ۸ اساسنامه دیوان به نظر می رسد خصوصیات فوق عملا تاثیری در تضییق صلاحیت دیوان در مقایسه با اساسنامه دادگاه یوگسلاوی ندارد؛ چرا که هر چند عبارت نقض عرف و قوانین جنگی مقید به صفت فاحش شده است، اما با بیان مصادیق این نقض ها که شامل کلیه مصادیق مندرج در ماده ۳ اساسنامه دادگاه یوگسلاوی است و از سویی موارد متعدد دیگری را نیز بر شمرده است، بر دامنه صلاحیت دیوان در خصوص جنایات جنگی افزوده است. در این رابطه اشاره به بند ۴ ماده ۸ ضروری است. مطابق این بند دیوان در حالت وقوع نزاع مسلحانه غیر بین المللی، به موارد نقض ماده ۳ مشترک در کنوانسیون های چهارگانه ژنو نیز رسیدگی می کند و این موارد نیز از جمله جرایمی است که توسط دیوان قابل رسیدگی است. این تصریح هیچ گاه در اساسنامه دادگاه قید نگردیده است. حال آن که دسته مهمی از جرایم ارتکابی در قلمرو یوگسلاوی سابق شامل جرایمی است که در جریان یک نزاع غیر بین المللی ارتکاب یافته اند.
همچنین مطابق بند ۳ ماده ۸ اساسنامه دیوان، نقض فاحش قوانین و عرف های بین المللی در خصوص منازعات مسلحانه غیر بین المللی در صلاحیت دیوان قرار گرفته است که به مصادیق این جرایم نیز طی ۱۲ بند تصریح شده است.
ج و د) جنایات علیه بشریت و نسل کشی: اساسنامه دادگاه یوگسلاوی در مواد ۴۷ و ۵ دو دسته دیگر از جرایم تحت صلاحیت آن دادگاه را برشمرده است: جنایت نسل کشی (ژنوسید) و جنایت علیه بشریت. هرچند جنایت نسل کشی در ماده ۴ اساسنامه جدا از جرایم علیه بشریت قید گردیده است، اما واقعیت آن است که این جرم از مصادیق بارز جرایم علیه بشریت است که به جهت ویژگی خاصی که جرم علیه بشریت دارد، اساسنامه دادگاه یوگسلاوی آن را تحت ماده ای مستقل ذکر کرده است.[۱۲۹]
اساسنامه دادگاه نورمبرگ چنین تفکیکی را صورت نداده است و تنها در بند ج ماده ۶ عنوان جرایم علیه بشریت را ذکر کرده است. با این حال مصادیق مندرج در این بند شامل نسل کشی نیز می شود.
اساسنامه دیوان نیز به پیروی از اساسنامه دادگاه یوگسلاوی جنایت نسل کشی را از جنایت علیه بشریت تفکیک نموده و در مواردی جدا توضیح داده است.[۱۳۰]
جنایت نسل کشی، از آن جهت متمایز از جرایم علیه بشریت است که واجد دو خصوصیت مهم است: نخست آن که این جرم علیه یک گروه قومی، نژادی، ملی یا مذهبی ارتکاب می یابد و مجنی علیه این جرم یک گروه و جمعیت است نه افراد، دومین ویژگی آن است که تحقق این جرم مستلزم قصد خاص نابودی کامل یا جزئی یک گروه است. چنین شروطی برای تحقق دیگر مصادیق جرایم علیه بشریت ضروری نیست، با این حال جرایم علیه بشریت می باید در سطحی گسترده ارتکاب یابند و این جنایات نیز باید در جریان یک حمله گسترده یا سازماندهی شده صورت پذیرند.
شایان ذکر است که جرم نسل کشی به موجب معاهده بین المللی پیشگیری و مجازات جنایت ژنو در سال ۱۹۴۸ استقلال یافت و از دیگر جرایم علیه بشریت متمایز گشت.
درباره مصادیق جرم نسل کشی ماده ۴ اساسنامه دادگاه یوگسلاوی و ماده ۶ اساسنامه دیوان کیفری بین المللی تقریبا تکرار مواد ۲ و ۳ کنوانسیون نسل کشی سال ۱۹۴۸ هستند. اما آن چه در اساسنامه دادگاه یوگسلاوی در بند سوم از ماده ۴ قید شده است، در اساسنامه دیوان درج نگردیده و مسکوت مانده است. مطابق بند سوم از ماده ۴ اساسنامه دادگاه یوگسلاوی اعمال زیر قابل مجازات است:
الف) کشتار جمعی( نسل کشی)؛
ب) توطئه برای ارتکاب جرم نسل کشی؛
ج) هدایت یا تحریک عمومی به ارتکاب جرم نسل کشی؛
د) شروع به جرم نسل کشی ؛
ه) شرکت در جرم نسل کشی.
با این حال در خصوص مندرجات بند سوم از ماده ۴ اساسنامه دادگاه یوگسلاوی، اساسنامه دیوان کیفری بین المللی در فصل مربوط به مسئولیت کیفری بین المللی در فصل مربوط به مسئولیت کیفری فردی، مفاد آن موارد را به نوعی رعایت کرده است، ماده ۲۵ اساسنامه دیوان به این مهم پرداخته است.
در خصوص جنایات علیه بشریت ماده ۵ اساسنامه دادگاه یوگسلاوی حق تعقیب مجرمان این جنایات را در صورتی که به واسطه یک حمله نظامی – چه بین المللی و چه داخلی- برای دادگاه منظور نموده و به قید حصر، مصادیق جنایات علیه بشریت را ذکر کرده است.
ماده ۶ اساسنامه نورمبرگ در مقام مقایسه بدون تعریفی از جنایات علیه بشریت، تنها به ذکر مصادیق این جنایات پرداخته و هر چند این مصادیق را به قید تمثیل بیان نداشته است، اما آن چنان کلی و عام بیان کرده است که هرگونه عمل غیر انسانی را علیه افراد غیرنظامی شامل می شود. با این حال اساسنامه نورمبرگ از یک جهت مضیق تر به نظر می رسد؛ چرا که در ذیل بند ج ماده ۶ اساسنامه تصریح شده است که اعمال مذکور- یعنی جنایت علیه بشریت- مشروط بر این که در تعقیب ارتکاب جنایاتی باشد که رسیدگی به آن از صلاحیت دادگاه است یا با این جنایات مرتبط باشد، توسط دادگاه رسیدگی می شود. بدیهی است ذکر چنین قیدی بدان معناست که جنایات علیه بشریت باید در قالب عملیات جنگی ارتکاب یابد و ماهیتی بین المللی داشته باشد.
اما در خصوص اساسنامه دیوان کیفری بین المللی می توان گفت که ماده ۷ این اساسنامه که به ذکر جنایات علیه بشریت پرداخته است، از دو جهت کامل تر از اساسنامه دادگاه یوگسلاوی است: جهت اول آن که از حیث نحوه ارتکاب جنایات علیه بشریت، به تصریح ماده ۷ این جنایات باید در قالب یک حمله گسترده یا سازمان یافته و بر ضد یک جمعیت غیرنظامی ارتکاب یابد. این قید در اساسنامه دادگاه یوگسلاوی نیامده است. البته دبیر کل سازمان ملل در مقام ایضاح ماده ۵ اساسنامه دادگاه یوگسلاوی طی گزارشی اظهار داشته است که اعمال مندرج در این ماده باید دارای ماهیتی سنگین باشد و به عنوان بخشی از یک تهاجم گسترده و سازمان یافته به دلایل ملی، سیاسی، قومی، نژادی و مذهبی علیه جمعیت غیرنظامی ارتکاب یابد.
جهت دوم مربوط به مصادیق جنایت علیه بشریت است. اساسنامه دیوان مصادیقی را بر شمرده که در هیچ یک از اساسنامه های یوگسلاوی و نورمبرگ ذکر نشده است. جنایات تبعیض نژادی، ناپدید کردن اجباری، برده گیری جنسی، فحاشی اجباری، حاملگی اجباری و عقیم کردن اجباری از این زمره اند.
۴-۴-۲-۲- صلاحیت نسبی
صلاحیت نسبی دادگاه یوگسلاوی و دادگاه نورمبرگ و نیز دیوان کیفری بین المللی از دو جهت قابل بررسی است: یکی از حیث زمان، و دیگری صلاحیت از حیث مکان.
صلاحیت از حیث زمان
مطابق مواد ۱ و ۸ اساسنامه دادگاه یوگسلاوی جرایم تحت صلاحیت دادگاه یوگسلاوی، از حیث زمان محدود است به جرایمی که از ابتدای ژوئن ۱۹۹۱ ارتکاب یافته است.[۱۳۱]
دبیر کل سازمان ملل که طرح اساسنامه را تهیه و به شورای امنیت تقدیم نمود، در توجیه این زمان اظهار داشته است که این تاریخ یک تاریخ مستقل است و با واقعه خاصی مرتبط نیست. انتخاب این تاریخ مسلما برای منعکس کردن این پیام است که هیچ قضاوتی در مورد خصیصه بین المللی یا داخلی نبردها انجام نمی گیرد.
در باب پایان صلاحیت دادگاه و اختتام کار آن، اساسنامه ساکت است. از یک سو موقتی و موردی بودن آن دادگاه و نیز فرعی بودن آن به عنوان یک ارگان از ارگان های شورای امنیت عمری کوتاه برای دادگاه یوگسلاوی رقم می زند و از سوی دیگر این واقعیت جلوه می کند که جرایم فجیع بین المللی در قلمرو یوگسلاوی در حدی است که اگر مجرمی تحت تعقیب و محاکمه قرار نگیرد، با پایان عمر دادگاه یوگسلاوی غیرقابل تعقیب و محاکمه می ماند. در هر حال عملا در صورت پایان کار دادگاه در مقطع زمانی خاص که مسلما از طریق شورای امنیت صورت خواهد گرفت، تعقیب مجرمان یوگسلاوی محال می نماید.
اساسنامه دادگاه نورمبرگ زمان خاصی را مشخص نکرده است، هر چند این دادگاه برای این که به طور محوری به تعقیب و محاکمه جنگ افروزان و جنایت کاران جنگی و جنایت کاران جرایم علیه بشریت در طول جنگ جهانی دوم رسیدگی کند، تشکیل یافت و از این بعد می توان تاریخ شروع جنگ جهانی را مبدا جرایم تحت صلاحیت دادگاه نورمبرگ محسوب نمود. اما با عنایت به ماده ۶ بند الف که اقدامات مقدماتی برای تجاوز را جرم محسوب کرده است، اعمال ارتکابی قبل از ۱۹۳۹ نیز در صلاحیت دادگاه نورمبرگ قرار داده شده است. کیفر خواست های تنظیمی توسط دادستان های دادگاه نورمبرگ نیز حکایت از همین امر دارد، به طوری که اقدامات صورت گرفته از ۱۹۲۰ در مقام تهیه مقدمات یک تجاوز نظامی بزرگ علیه کشورهای همسایه جرم محسوب شده است[۱۳۲].
اساسنامه دیوان کیفری بین المللی زمان آغاز صلاحیت آن دیوان را تاریخ عضویت یک کشور لازم الاجرا شدن اساسنامه دانسته است. بدین جهت به موجب بند یکم ماده ۱۱ اساسنامه دیوان پس از طی مراحل قانونی جهت لازم الاجرا شدن صلاحیت دادگاه ایجاد خواهد شد و نیز در خصوص اعمال صلاحیت دیوان نسبت به یک کشور این تاریخ، تاریخ عضویت آن کشور و قبول اساسنامه توسط آن دولت خواهد بود. البته اساسنامه پیش بینی کرده است که در صورت پذیرش اعمال صلاحیت دیوان توسط یک کشور، دیوان نسبت به آن مورد به موجب بند سوم از ماده ۱۲ صلاحیت خواهد یافت.
با عنایت به دائمی بودن دیوان، اصل عدم شمول مرور زمان نسبت به جرایم تحت صلاحیت دیوان، به صراحت در ماده ۲۹ قید گردیده است. به موجب تصریح این ماده جرایمی که رسیدگی به آن ها در صلاحیت دیوان است، مشمول مرور زمان نخواهد شد. البته مرور زمان ناپذیری جرایم بین المللی مخلوق اساسنامه نیست، بلکه این اصل در کنوانسیون عدم تحول مرور زمان در مورد جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت مورخ ۲۶ نوامبر ۱۹۶۸ اقتدار قانونی پیدا کرد.
صلاحیت از حیث مکان
در باب صلاحیت مکانی، اساسنامه دادگاه یوگسلاوی به صراحت جرایم ارتکابی در قلمرو یوگسلاوی سابق را تحت صلاحیت دادگاه قرار داده است. از این حیث اساسنامه دادگاه نورمبرگ بسیار وسیع تر عمل کرده است و صلاحیت خود را محدود به مکان خاصی نکرده است؛ چرا که جرایم ارتکابی مربوط به چندین قلمرو در خلال یک جنگ جهانی تمام عیار اتفاق افتاده است. این امر در معاهده هشتم اوت ۱۹۴۰ به صراحت قید شده است: نظر به این که در این اعلامیه جنایت کاران فاحش و عمده جنگ که جرم آن ها محل وقوع ثابتی ندارد، استثنا شده … بنابراین نمایندگان مجاز حکومت های بریتانیای کبیر و آمریکا و فرانسه و شوروی قرارداد ذیل را امضا می کنند:[۱۳۳]
با مشورت کمیسیون نظارت متفقین یک دادگاه نظامی بین المللی برای محاکمه جنایتکاران جنگ که جرم آن ها محل وقوع ثابتی ندارد تشکیل خواهد شد.
مقایسه اساسنامه های دادگاه های نورمبرگ، یوگسلاوی و دیوان کیفری بین المللی این باور را در ذهن ایجاد می کند که روند تشکیل و استقرار یک دادگاه بین المللی کیفری برای رسیدگی به جنایات علیه بشریت و جنایات جنگی، ناگزیر است و علی رغم میل دول قدرتمند و نیز برخی دولت های خود مختار و خود کامه که خواستار آزادی مطلق در اجرای سیاست های توسعه طلبانه در سطح بین المللی و سرکوبی و اضمحلال مخالفین در سطح داخلی به هر وسیله غیر انسانی هستند، این روند به شکلی فزاینده و سوار بر امواج تحولات جبری ادامه خواهد یافت. هر چند دول تمامیت خواه در سطح بین المللی و داخلی موانعی جدی در مسیر تشکیل یک دادگاه عادلانه و بی طرف و مصون از نفوذ سیاستمداران ایجاد نموده و می نمایند، با این حال نیاز جامعه جهانی به صلح پایدار و عطش عدالت خواهی و بشر دوستی در سطح بین المللی این موانع را پشت سر خواهد نهاد.
اساسنامه دیوان کیفری بین المللی آیینه تمام نمای روند تکاملی دادگاه های کیفری در سطح بین المللی است. این اساسنامه ایراد فقدان عنصر قانونی، فقدان مشروعیت محاکمات در دادگاه نورمبرگ و نیز ایراد موقتی بودن را مرتفع ساخته و دادگاهی دائمی، مستقل و بهره مند از قوانین عادلانه و مصون از مصلحت اندیشی های سیاسی را به تصویر کشیده است. دادگاهی که جرایم از پیش تعریف شده و مجازات های از پیش مقرر را برای مجرمان احتمالی در نظر می گیرد و بسیاری از اعضای ملل پشتیبان آن هستند. این دادگاه با به رسمیت شناختن اصل سرزمینی و صلاحیت محلی محاکم محل وقوع جرم، تنها به عنوان یک دادگاه مکمل و در صورت فقدان محاکمه مجرمان توسط محاکم محل وقوع جرم (جرایم علیه بشریت) پا به میدان می نهد و از عدالت کیفری بین المللی پاسداری می کند. لذا به اقتدار ملی دولت ها کاملا احترام گذاشته و از نقض آن تا حد ممکن، پرهیز می کند. شروع به کار عملی این دادگاه در کنار دیوان دادگستری بین المللی نویدبخش تحقق توامان عدالت حقوقی و کیفری در سطح بین المللی خواهد بود و افکار عمومی جامعه بین المللی را به وحدت و همدلی و تفاهم و سازگاری امیدوارتر خواهد ساخت. امید است در خصوص تجاوز و تعیین صلاحیت های شورای امنیت و دیوان این عنوان مهم جنایت بین المللی نیز در حیطه صلاحیت عملی دیوان قرار گیرد و در خصوص مخاصمات دول نیز دیوان قدرت قضاوت و اجرای عدالت کیفری را پیدا کند.
فصل پنجم
نتیجه گیری و پیشنهادات
اکنون بازمی گردیم به سوالات مطرح شده در فصل اول:
آیا شورای امنیت برای تاسیس دادگاه کیفری بین المللی یوگسلاوی سابق صالح بود؟
آیا این شورا می تواند درباره انحلال این دادگاه نیز تصمیم گیری نماید؟
تصمیم شورای امنیت بر تاسیس چنین دادگاه هایی بر چه بنیانی استوار است؟
۵-۱- صلاحیت شورای امنیت برای تاسیس دادگاه کیفری بین المللی یوگسلاوی:
در پاسخ به سوال اول و سوم می توان گفت معمولاً برای تشکیل دادگاههای کیفری با ماهیت بینالمللی دو روش وجود دارد:
اول: روش سنتی حقوق بینالملل برای ایجاد نهادهای بینالمللی، تاسیس آن ها از طریق انعقاد یک معاهده بینالمللی است. برای این کار کنفرانس دیپلماتیکی تشکیل و معمولاً پیشنویس تهیه شده به بحث و بررسی گذاشته میشود تا سرانجام منجر به تهیه متن نهایی معاهده میشود از لحاظ تاریخی این روش مورد توجه بوده است. در این مورد میتوان از دادگاه نظامی نورمبرگ نام برد که براساس موافقتنامه ۱۸ اوت ۱۹۴۵ لندن ایجاد شد. در مورد دادگاه بینالمللی کیفری یوگسلاوی سابق هم کنفرانس همکاری و امنیت اروپایی ایجاد آن را از طریق انعقاد یک کنوانسیون پیشنهاد کرده بود. همچنین به تشکیل دیوان بینالمللی کیفری که سند تاسیس آن در سال ۱۹۹۸ در رم به امضا ۱۲۰ دولت رسید، میتوان اشاره نمود.
دوم: از آنجایی که موضوع دادگاههای بینالمللی کیفری و جنایت کاران بینالمللی در طول تاریخ با حاکمیت دولت ها بسیار در هم تنیده بوده است، تشکیل دادگاههای بینالمللی کیفری به سهولت ممکن نبوده است، حتی این امر از طریق نهادهای بینالمللی همانند ملل متحد تنها در شرایط خاص انجام پذیرفته است. با پایان کار دادگاههای نورمبرگ و توکیو و ایجاد نظام دو قطبی در صحنه روابط بینالملل تاسیس یک دادگاه بینالمللی کیفری در چهارچوب وظایف این نهادها نیز مشکل بود. اما با فروپاشی نظام کمونیستی و تغییرات انجام پذیرفته در شورای امنیت این امر تسهیل گردید و شورای امنیت براساس فصل هفتم منشور مبادرت به تشکیل دادگاههای اختصاصی یوگسلاوی و رواندا نمود. با این حال تردیدهایی وجود داشته است.آقای آلن پله در نشست چهل و ششم کمیسیون حقوق بینالملل درخصوص تشکیل دادگاه بینالمللی کیفری بیان داشت:
«وظایف این دیوان (منظور دیوان بینالمللی کیفری) و نهادهای آن نشان میدهند که نمیتوان آن را بعنوان یک رکن فرعی برای رکن دیگر قلمداد نمود. بنابراین بدین معنی است که هیچ راهی برای این امر جز اصلاح منشور یا از طریق یک معاهده وجود ندارد. راه حل دوم عملیتر بنظرمیرسد … دادگاه اداری ملل متحد و کمیسیون حقوق بینالملل هر دو ارکان فرعی بودهاند که در مجموعه ملل متحد به روش های متفاوت و با اهداف مختلف عمل نمودهاند. دادگاه اداری ملل متحد با حقوق و تعهدات کارکنان ملل متحد مرتبط است، در حالی که کمیسیون توصیههایی به مجمع عمومی درخصوص حقوق و تعهدات دولت ها می کند که دارای اثر الزامآوری نسبت به آن دولت ها نمیباشد … وضع برای تاسیس یک دیوان بینالمللی کیفری کاملاً متفاوت است، دیوانی که آراء او نسبت به دولت ها مستقیماً اثر دارد …. تنها فرضیهای که میتواند منتج به تاسیس یک دیوان کیفری شود، یک تصمیم شورا میباشد و آن هم زمانی است که یک اقدام نظامی علیه یک دولت یا یک موجودیت مشابه وجود داشته و شورا طبق ماده ۴۲ تصمیمی اتخاذ نماید …. در یک وضعیت درگیری، بموجب حقوق بینالملل شورا حق دارد که ارکان اختصاصی را تعقیب، محاکمه و مجازات افراد متهم به نقض حقوق جنگ تاسیس کند».
به هنگام تاسیس دادگاههای اختصاصی یوگسلاوی و رواندا بسیاری از دولت ها نسبت به صلاحیت شورا در این زمینه اظهار تردید نمودند. در نشست مربوط به قطعنامه ۸۰۸ نماینده دولت برزیل تاکید داشت:
«از آن جایی که اقتدار شورا صرفاً از خود شورا نشات نمیگیرد بلکه از این حقیقت ناشی میشود که مسئولیت های ویژهای از سوی کلیه اعضا ملل متحد بر دوش شورا نهاده شده است، اختیارات شورا نمیتواند به موجب تصمیمات خود شورا ایجاد گردیده، دوباره خلق گردد یا بطور سلیقهای مورد تفسیر قرار گیرد، بلکه میبایست براساس برخی مقررات خاص منشور مبتنی باشد. دقیقا از آن جایی که مسئولیت تفویض شده به شورا از لحاظ سیاسی حساس بوده و در قالب حفظ صلح و امنیت بینالمللی اعمال میشود، شورا میبایست در تفسیر صلاحیت خود با احتیاط بیشتری برخورد نماید. خصوصاً هنگامی که شورا بصورت فزاینده بدنبال اعمال اختیارات کامل تفویض شده میباشد. توصیف این اختیارات میبایست دقیقا براساس مقررات مربوطه در منشور تفسیر گردد. عمل نمودن فراتر از این میزان هم از لحاظ حقوقی مغایر است و هم از لحاظ سیاسی عاقلانه نمیباشد».
دولت چین نیز در این نشست خاطر نشان ساخت که رای مثبت او به دادگاه یوگسلاوی یک تصمیم سیاسی است و نمیتواند ایجاد کننده یک رویه برای اقدامات آینده براساس فصل هفتم منشور باشد.
کسانی که ضرورت انعقاد یک قرارداد بین المللی را برای تشکیل دادگاه یوگسلاوی پیشنهاد می کردند، در پشتیبانی از نظر خود شرایط تشکیل و مبانی حقوقی دو دادگاه نورمبرگ و توکیو را مثال می زدند.
:بین رتبه بندی صورت گرفته در این تحقیق با رتبه بندی سازمان بورس همبستگی وجود ندارد.
:بین رتبه بندی صورت گرفته در این تحقیق با رتبه بندی سازمان بورس همبستگی وجود دارد.
آزمون مورداستفاده : آزمون همبستگی رتبه ای اسپیرمن
جدول۴- ۳۱- آزمون همبستگی
رتبه بندی کوتاه مدت | رتبه بندی میان مدت | رتبه بندی بلند مدت | رتبه بندی بورس | |||
Spearman’s rho | رتبه بندی بورس | عدد همبستگی | .۲۶۴* | .۲۵۸* | .۲۵۶* | ۱٫۰۰۰ |
Sig. | .۰۳۲ | .۰۳۵ | .۰۳۶ | . | ||
تعداد | ۵۰ | ۵۰ | ۵۰ | ۵۰ |
در جدول ۴-۷ مشاهده می شود که سطح معناداری مربوط به هر زوج آزمودنی رتبه بندی بورس و رتبه بندی های کوتاه ، بلند و میان مدت، کمتر از مقدار خطای آزمون =۰/۰۵ است که فرض صفر مربوطه برای هر زوج آزمودنی رد می شود. یعنی:
بین رتبه بندی بورس و رتبه بندی کوتاه مدت همبستگی مثبت معنی دار وجود دارد. یعنی با افزایش رتبه سرمایه گذاری کوتاه مدت رتبه آن در بورس نیز افزایش می یابد.
بین رتبه بندی بورس و رتبه بندی میان مدت همبستگی مثبت معنی دار وجود دارد. یعنی با افزایش رتبه سرمایه گذاری میان مدت رتبه آن در بورس نیز افزایش می یابد.
بین رتبه بندی بورس و رتبه بندی بلند مدت همبستگی مثبت معنی دار وجود دارد. یعنی با افزایش رتبه سرمایه گذاری بلند مدت رتبه آن در بورس نیز افزایش می یابد.
و با توجه به اینکه عدد همبستگی مربوط به سرمایه گذاری کوتاه مدت بزرگتر از بقیه است می توان گفت همبستگی رتبه بندی در بورس با کوتاه مدت بیشتراست. سپس با میان مدت و در نهایت با بلند مدت .
فصل پنجم
نتیجه گیری و پیشنهادات
۵- ۱- مقدمه
این فصل خلاصهای از فرضیات و یافتههای کلیدی جهت تحقیق کنونی را ارائه میدهد. همچنین در این فصل دستاوردهای نهایی و محدودیتهای تحقیق بررسی شده و سپس پیشنهاداتی جهت تحقیقات آتی ارائه میگردد.
بهبود در تصمیم گیری برای سرمایه گذاری در بورس اوراق بهادار نتیجه استفاده بهینه از اطلاعات منتشر شده در بازار سرمایه کشور می باشد که برای اخذ تصمیم مناسب نیاز به شناخت معیارهای موثر نیز می باشیم.
در این راستا مدیریت نهادهای مالی در بازار سرمایه کشور به دنبال راهکارهایی هستند تا پس از کسب شناخت نسبت به معیارهای مورد نظر، بتوانند شرکت های برتر بازار را بر اساس این معیارها و اطلاعات منتشره آنها رتبه بندی نمایند تا پیش بینی مناسبی از آینده بتوانند ایجاد نمایند.
فرایند تحلیل شبکه ای از تکنیک های جدید پیش بینی و تصمیم گیری است که پس از بررسی های فراوان با توجه به مزایای قابل توجه آن از جمله توجه به وابستگی بین معیارها،و عیوب کمتر نسبت به روش های مشابه، مورد توجه و استفاده قرار گرفت.
** همبستگی در سطح ۰٫۰۱ معنی دار است.
* همبستگی در سطح ۰٫۰۵ معنی دار است.
۴-۴-۲٫ مدل معادلات ساختاری
یک مدل معادله ساختاری مفروض، در واقع یک ساختار علی مشخص شده بین مجموعهای از سازه های مشاهده ناپذیر است که هر یک توسط مجموعهای نشانگرها اندازه گیری می شود، و می توان آنرا از لحاظ برازش در یک جامعه به خصوص آزمود ( هومن، ۱۳۸۸، ص ۳۴ ).
مدل معادلات ساختاری از دو بخش مدل اندازه گیری یا تحلیلی عاملی تاییدی و مدل ساختاری یا تحلیل مسیر تشکیل شده است. در بخش قبل به منظور تحلیل روایی از بخش مدل اندازه گیری مدل معادلات ساختاری استفاده شد. اما به منظور تایید یا رد فرضیات باید از بخش مدل ساختاری که به تحلیل مسیر معروف است استفاده نمود. مدل ساختاری روابط موجود بین متغیرهای تحقیق را نشان می دهد.
معیار ما جهت تایید یا رد فرضیات تحقیق، اعداد معناداری می باشد، چنانچه عدد معناداری مربوط به یک فرضیه بیشتر از ۱٫۹۶ یا کمتر از ۱٫۹۶- باشد فرضیه مورد نظر تایید می شود و اگر عدد معناداری مربوط به فرضیهای در بازهی فوق قرار گیرد آن فرضیه رد می شود.
در مدل ساختاری، ضرایب استاندارد نشان دهنده میزان تاثیر متغیر مستقل بر روی متغیر وابسته می باشد. یا به عبارت دیگر یک واحد متغیر مستقل را تغیر دهیم متغیر وابسته به چه میزان تغیر خواهد کرد. چنانچه عدد مربوط به ضریب استاندارد را به توان دو برسانیم واریانس تبیین شده به دست خواهد آمد که این عدد درصد پیش بینی کنندگی متغیر مستقل از متغیر وابسته را نشان می دهد. هر چه این عدد بزرگتر باشد بهتر باشد چرا که تاثیر عوامل تصادفی بر روی متغیر وابسته کاهش خواهد یافت.
لازم به ذکر است مدل مفهومی تحقیق حاضر شامل چهار فرضیه می باشد که در نتیجه روابط مستقیم و غیر مستقیم بین متغیرهای تحقیق حاصل شده اند.
۴-۴-۲-۱٫ آزمون فرضیات اصلی تحقیق
تحقیق حاضر دارای دو فرضیه اصلی میباشد که فرضیه اول تاثیر مستقیم و معنادار شخصیت کارآفرینی بر بروز رفتار کارآفرینانه را بررسی می کند و فرضیه دوم نیز همین رابطه را البته به طور غیر مستقیم و از طریق متغیر میانجی عوامل انسانی تسهیم دانش مورد سنجش قرار میدهد.
فرضیه اصلی اول : شخصیت کارآفرینی تاثیر مستقیم و معناداری بر بروز رفتار کارآفرینانه دارد.
H0 : شخصیت کارآفرینی تاثیر مستقیم و معناداری بر بروز رفتار کارآفرینانه ندارد.
H1 : شخصیت کارآفرینی تاثیر مستقیم و معناداری بر بروز رفتار کارآفرینانه دارد.
همانطور که قبلا اشاره شد معیار تایید یا رد یک فرضیه در نظر گرفتن اعداد معناداری است و از آنجا که عدد معناداری فرضیه اول برابر ۶٫۴۵ است و این مقدار بیشتر از ۱٫۹۶ میباشد. فرضیه اصلی اول که تاثیر مستقیم و معنادار شخصیت کارآفرینی بر بروز رفتار کارآفرینانه را بررسی میکرد، تایید میشود.
فرضیه اصلی دوم : شخصیت کارآفرینی تاثیر غیر مستقیم و معناداری بر بروز رفتار کارآفرینانه از طریق تسهیم دانش دارد.
H0:شخصیت کارآفرینی تاثیر غیر مستقیم و معناداری بر بروز رفتار کارآفرینانه از طریق تسهیم دانش ندارد.
H1: شخصیت کارآفرینی تاثیر غیر مستقیم و معناداری بر بروز رفتار کارآفرینانه از طریق تسهیم دانش دارد.
جهت بررسی این فرضیه ما باید به بررسی این نکته بپردازیم که متغیرهای میانجی عوامل انسانی تسهیم دانش بر روی رابطهی شخصیت کارآفرینی و بروز رفتار کارآفرینانه تاثیر دارند یا خیر. بدین منظور ما باید از اثر غیرمستقیم که در خروجی نرم افزار لیزرل ارائه میشود استفاده کنیم. در این خروجی ضریب استاندارد برای اثر غیر مستقیم برابر ۰٫۰۴- و عدد معناداری برابر ۰٫۸۱- میباشد و با توجه به اینکه عدد معناداری در بازهی ۱٫۹۶ و ۱٫۹۶- قرار دارد در نتیجه فرض H0 تایید میشود و فرضیه اصلی دوم رد میشود.
۴-۴-۲-۲٫ آزمون فرضیات فرعی تحقیق
تحقیق حاضر شامل پنج فرضیه فرعی نیز میباشد این فرضیهها در نتیجهی تاثیر متغیر مکنون برونزای شخصیت کارآفرینی بر متغیرهای مکنون درونزای عوامل انسانی تسهیم دانش و همچمین تاثیر متغیر مکنون درونزای عوامل انسانی تسهیم دانش بر متغیر درونزای دیگر تحقیق یعنی رفتار کارآفرینانه و همچنین اثر مولفههای شخصیت کارآفرینی بر رفتار کارآفرینانه و عوامل انسانی تسهیم دانش، همچنین اثر مولفه های عوامل انسانی تسهیم دانش بر رفتار کارآفرینانه حاصل شده که در ادامه به بررسی آنها خواهیم پرداخت.
فرضیه فرعی اول : تسهیم دانش تاثیر مستقیم و معناداری بر بروز رفتار کارآفرینانه دارد.
H0 : تسهیم دانش تاثیر مستقیم و معناداری بر بروز رفتار کارآفرینانه ندارد.
H1 : تسهیم دانش تاثیر مستقیم و معناداری بر بروز رفتار کارآفرینانه دارد.
هدف این فرضیه آن است که تاثیر عوامل انسانی تسهیم دانش بر بروز رفتار کارآفرینانه را بررسی کند. ضریب استاندارد این فرضیه برابر ۰٫۰۹- میباشد و از آنجا که عدد معناداری آن با مقدار ۰٫۹۴- از مقدار ۱٫۹۶- بیشتر است در نتیجه H0 تایید میشود و H1 رد میشود. شکل های ۴-۹ و ۴-۱۰ مدل مفهومی تحقیق را در دو حالت تخمین استاندارد و اعداد معناداری نشان میدهد.
فرضیه فرعی دوم : شخصیت کارآفرینی تاثیر مستقیم و معناداری بر تسهیم دانش دارد.
H0: شخصیت کارآفرینی تاثیر مستقیم و معناداری بر تسهیم دانش ندارد.
H1: شخصیت کارآفرینی تاثیر مستقیم و معناداری بر تسهیم دانش دارد.
هدف این فرضیه آن است که تاثیر شخصیت کارآفرینی بر عوامل انسانی تسهیم دانش را بررسی کند. ضریب استاندارد برای این فرضیه ۰٫۳۷ میباشد و از آنجا که عدد معناداری آن با مقدار ۳٫۴۰ از مقدار ۱٫۹۶ بیشتر است در نتیجه HO رد و این فرضیه تایید میشود.
شکل ۴-۹ : تحلیل مسیر مدل مفهومی تحقیق در حالت تخمین استاندارد
شکل ۴-۱۰ : تحلیل مسیر مدل مفهومی تحقیق در حالت اعداد معناداری
۴-۴-۲-۳٫ بررسی تاثیر مولفه ها بر متغیرها
ما به منظور بررسی تاثیر مولفه های تحقیق بر متغیرهای مورد نظر، از نتایج تحلیل عاملی تاییدی استفاده کردیم و اثر مولفه های شخصیت کارآفرینی بر رفتار کارآفرینانه و عوامل انسانی تسهیم دانش، همچنین اثر مولغه های عوامل انسانی تسهیم دانش بر رفتار کارآفرینانه را به طور مجزا مورد بررسی قرار دادیم که نتایج هریک در ادامه آمده است.
۴-۴-۲-۳-۱٫ بررسی تاثیر مولفه های شخصیت کارآفرینی بر رفتار کارآفرینانه (فرضیه فرعی سوم(
ما بدین منظور از ۵ بعد متغیر شخصیت کارآفرینی به عنوان متغیر مستقل و متغیر رفتار کارآفرینانه به عنوان متغیر وابسته استفاده کردیم. لازم به ذکر است سوالاتی که در تحلیل عاملی تاییدی مرتبه اول از روایی پایینی برخوردار بودند برای از تحلیل کنار گذاشته شدند.
شکل ۴-۱۱ : بررسی تاثیر مولفه های شخصیت کارآفرینی بر رفتار کارآفرینانه در حالت تخمین استاندارد
شکل ۴-۱۲ : بررسی تاثیر مولفه های شخصیت کارآفرینی بر رفتار کارآفرینانه در حالت اعداد معناداری
معیار ما جهت تایید یا رد فرضیات، اعداد معناداری میباشد و با توجه با این دو مورد دو فرضیه از پنج فرضیه فوق تایید میشوند.
۴-۴-۲-۳-۲٫ بررسی تاثیر مولفه های عوامل انسانی تسهیم دانش بر رفتار کارآفرینانه (فرضیه فرعی چهارم)
ما بدین منظور از ۳ بعد متغیر عوامل انسانی تسهیم دانش به عنوان متغیر مستقل و متغیر رفتار کارآفرینانه به عنوان متغیر وابسته استفاده کردیم. لازم به ذکر است سوالاتی که در تحلیل عاملی تاییدی مرتبه اول از روایی پایینی برخوردار بودند از تحلیل کنار گذاشته شدند.
شکل ۴-۱۳ : بررسی تاثیر مولفه های عوامل انسانی تسهیم دانش بر رفتار کارآفرینانه در حالت تخمین استاندارد
شکل ۴-۱۴ : بررسی تاثیر مولفه های عوامل انسانی تسهیم دانش بر رفتار کارآفرینانه در حالت اعداد معناداری
۴-۴-۲-۳-۳٫ بررسی تاثیر مولفه های شخصیت کارآفرینی بر تسهیم دانش ( فرضیه فرعی پنجم)
ما بدین منظور از ۵ بعد متغیر شخصیت کارآفرینی به عنوان متغیر مستقل و متغیر عوامل انسانی تسهیم دانش به عنوان متغیر وابسته استفاده کردیم. لازم به ذکر است سوالاتی که در تحلیل عاملی تاییدی مرتبه اول از روایی پایینی برخوردار بودند از تحلیل کنار گذاشته شدند.
- ۶٫ حکمت شماره ۱۶۵: پرهیز از نافرمانى خدا (اخلاقى، اعتقادى)
- ۱۵٫ ۶٫ متن حکمت
«لَا طَاعَهَ لِمَخْلُوقٍ فِى مَعْصِیَهِ الْخَالِقِ.»
- ۱۵٫ ۶٫ توضیحات صرفی
مخلوق: اسم، مفرد، مذکر، مشتق (اسم مفعول ثلاثی مجرد)، نکره، معرب.
الخالق: اسم، مفرد، مذکر، مشتق (اسم فاعل ثلاثی مجرد)، معرفه، معرب.
- ۱۵٫ ۶٫ توضیحات نحوی
لا: لای نفی جنس، عامل نصب و مبنی بر سکون. طاعهَ: اسم لای نفی جنس، مبنی بر فتح و منصوب محلاً. لمخلوقِ: جار و مجرور، خبرشبه جمله و مرفوع محلاً.
توضیحات بلاغی
معانی: از یک جملهٔ اسمیه و مقیده تشکیل شده است. غرض، فایده خبر و ارشاد و تأدیب مخاطب است.
بدیع: بین عبارات«طاعه و معصیه» و «المخلوق و الخالق»صنعت طباق وجود دارد. در برابر اطاعت معصیت را ذکر فرموده تا به مخاطب هشدار دهد که شاید برخی از اطاعتهایی که به منزلهٔ پیروی کردن مخلوقات از خالق هستند ولی درمقابل منجر به نافرمانی پروردگار میشود که خالق و برتر از این مخلوقات است و در این صورت چنین اطاعتی مقبول نیست. این سخن به عنوان ضرب المثلی برای باز داشتن گنهکار از گناهش نیز به کار گرفته میشود.[۱۵۸]
- ۱۵٫ ۶٫ ترجمه حکمت
امام (×) فرمود: «هیچ اطاعتی از مخلوق در نافرمانی پروردگار روا نیست.»
- ۶٫ حکمت شماره ۱۶۶: پرهیز از تجاوز به حقوق دیگران (اخلاقى، اجتماعى)
- ۱۶٫ ۶٫ متن حکمت
«لَا یُعَابُ الْمَرْءُ بِتَأْخِیرِ حَقِّهِ إِنَّمَا یُعَابُ مَنْ أَخَذَ مَا لَیْسَ لَهُ.»
- ۱۶٫ ۶٫ لغت
لا یُعاب: مورد نقص وعیب واقع نمیشود.[۱۵۹]
- ۱۶٫ ۶٫ توضیحات صرفی
یُعابُ: فعل مضارع، مجهول، غائب، ثلاثی مجرد، معتل(اجوف)، معرب.
- ۱۶٫ ۶٫ توضیحات نحوی
لایُعابُ: فعل مضارع مجهول. المرءُ: نائب فاعل و مرفوع. إنّما: ادات حصر. مَنْ: نائب فاعل و مرفوع محلاً. أخذَ: فعل ماضی و فاعل آن «هو مستتر». ما: مفعول به و منصوب محلاً. لیسَ: از افعال ناقصه و اسم آن «هو مستتر». لهُ: جارو مجرور، خبر شبه، منصوب محلاً.
- ۱۶٫ ۶٫ توضیحات بلاغی
معانی: از چهار جمله خبری فعلیه تشکیل شده است. هدف، فایده خبر و ارشاد است و نیز حصر به «إنّما» صورت گرفته است.
بدیع: در عبارات «یُعاب و لا یُعاب» صنعت «طباق» وجود دارد.
- ۱۶٫ ۶٫ ترجمه حکمت
امام (×) فرمود: «مرد را سرزنش نکنند که چرا حقّش را با تأخیر مىگیرد، بلکه سرزنش در آنجاست که آنچه حقش نیست بگیرد.»
- ۱۶٫ ۶٫ شرح