که گوینده به بیان غرض خود منتقل شود بعد از آنکه پیشتر وسیلۀ « را بیان کرده بود وبه عبارت دیگر برای خواستۀ خود زمینه سازی ومقدمه چینی کرده بود.[۴۵۵]
مرحوم علامه اگر چه در المیزان از این اصطلاح استفاده نکردهاست ولی گاهی تفسیر ایشان از برخی آیات با معنای این اصطلاح مطابقت میکند. از جمله در ذیل آیۀ:
{وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبى وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِین.}[۴۵۶]
اعتقاد دارد کهاین آیه، نظیر جملهاى میماند کهاز میان چند جمله استخراج شده باشد تا راهى براى انتقال به داستان بهشت پیدا شود، چون قبلاً گفتیم: این آیات منظور اصلیش بیان خلافت انسان، و موقعیت او، و چگونگى نازل شدنش به دنیا و سعادت و شقاوت است، پس در چنین مقامى اعتناى زیادى به نقل داستان سجده ندارد، مگر باشارهاجمالى آن، تا باین ترتیب وسیلهاى شود براى ذکر داستان بهشت، و هبوط آدم. سپس به دو دلیل نیز تکیه میکند که؛ وجهاعراض از تفصیل باختصار گویى نیز همین بود، و ونیز راز التفات از غیبت در {إِذْ قالَ رَبُّکَ}[۴۵۷]، به تکلم در {اذ قلنا } باز همین باشد.[۴۵۸]
بنا براین میتوان نتیجه گرفت کهاز نظر علامهاین آیه به عنوان مقدمه و وسیلهای است برای بیان غرضی کههمان ذکر داستان بهشت وهبوط آدم است کهاین کلام با تعریف اصطلاح حسن مطلب تطابق دارد.
همچنین در ذیل آیات ۸۳ – ۷۷ سورۀ مبارکۀ شعراء بعد ازتفسیر آیات، ذیل آیۀ ۸۳ مینویسد:
بعد از آنکهابراهیم × نعمتهاى مستمره و متوالى و متراکم خداى تعالى را نسبت به خود یاد آور شد کهاز روزى که خلق شده تا بىنهایت به وى ارزانى داشت و با ذکر این نعمتها و تصور لطف و مرحمت الهى حالتى بهاو دست داد، آمیختهاز جاذبه رحمت و فقر عبودیت و این حالت، او را واداشت تا به درگاه خدا اظهار حاجت نموده، باب سؤال را مفتوح دارد، ناگزیر سیاق سخن خود را که تا اینجا سیاق غیبت بود (و مىفرمود: رب العالمین کسى است که مرا خلق کرده و هدایت مىکند..) به سیاق خطاب برگرداند و روى سخن به خداى تعالى نموده، عرض حاجت کند.[۴۵۹]
بدین ترتیب بطور ضمنی مرحوم علامهاعتقاد دارد که حضرت ابراهیم ×بعد از محاجّۀ با مشرکان و استثنا کردن خدای خود از خدایان آنها، ومطرح کردن صفات و ویژگی هایی برای خدای خود، به مطرح کردن خواستههای خود منتقل شده و سیاق سخن را از سیاق غیبت به سیاق خطاب منتقل میسازد.و آیات مربوط به صفات خدا برای آیات بعدی که خواستۀ ابراهیم ×را بیان میکند به منزلۀ حسن مطلب است.
البته برخی دیگر از اسباب مناسبت( وجوهارتباط ) عبارتند از: براعت استهلال، انتقال برای ایجاد نشاط در شنونده، که برای جلوگیری از اطالۀ کلام از توضیح آنها خودداری میکنیم.
ارتباط بین آیاتی که بظاهر غیر متناسب هستند
یکی از بحثهایی کههمیشه در بین مفسّران مطرح بوده، وجود آیاتی هستند که با آیات هم جوار خود، به ظاهر غیر متناسب میآیند نظرات و دیدگاههای مفسران در زمینهاین گونه آیات گاهی مشترک و گاهی متفاوت است و آنچه بر این مشکل میافزاید، غالباً تنوع موضوعات مطرح شده در یک سوره و گاهی نیز در ضمن یک آیهاست که مشکل فهم تفسیر آیه را دو چندان میکند. و ایهام عدم انسجام و عدم توقیفی بودن آیات را قویتر میسازد.
حال برای پاسخ دادن بهاین شبههها و ایهامات، باید بصورت جامع بهایات قرآن نگریست و به تفسیر آیات آن پرداخت.
ما در اینجا مهمترین آیاتی را که به ظاهر غیر متناسب مینمایند مطرح نموده و علاوه بر بررسی نظرات مرحوم علامه& و مرحوم سید قطب، به نظرات مفسران دیگر نیز جهت تکمیل بحث اشاره خواهیم کرد.
البته باید توجه داشت که دست یافتن به وجهاتصال آیات قطعاً در تفسیر آیات کمک شایانی خواهد کرد اما نیافتن آن اشکالی بر نظم و ترتیب قرآن و ساختار هندسی آن وارد نخواهد کرد.[۴۶۰]
آیۀاول:
{ و مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسجد اللهانْ یُذکَرَ فیها اسمُهُ وسَعی فی خَرابِِها اولئک ما کان لَهُم اَنْ یَدخلوها الا خائفین لَهُم فی الدُّنیا خِزیٌ و لَهُم فی الاخرهِ عذابٌ عظیم،
وللهالمشرقُ و المغربُ فَاینَما تُولوا فَثَمّ و جهاللهانَّ اللهَ واسعٌ علیمٌ }[۴۶۱]
اشکال و سوالی که ممکن است دربارهاین آیات مطرح شود این است که وجهاتصال و ارتباط آیه ۱۱۵ با آیه قبلش چیست؟
سیوطی، از قول شیخ ابو محمد جوینی آوردهاست که: وجه اتصال این آیه، جریان مربوط به تخریب بیت المقدس بوده، یعنی شما را این امر باز ندارد، و به سوی آن روی آورید که مشرق و مغرب برای خداوند است.[۴۶۲]
علامه طباطبائی&اگر چه به صراحت، وجهاتصال آنرا بیان نکردهاست، اما با توجه به آنچه ذیل آیه ۱۱۴ بقرهاوردهاست، با آنچه کهاز سیوطی آوردیم، تفاوت دارد.
وی اعتقاد دارد که: آیه درباره کفار قریش و رفتار آنها با مسلمانان میباشد. چون اجازه نمیدادند که مسلمانان در مسجد الحرام و مساجد اطراف آن نماز بخوانند…
پس بنابر آیه ۱۱۵خداوند به مسلمانان میفرماید: شما در هر مکانی که باشید خدا را یاد کنید واز او اطاعت کنید چون مشرق ومغرب (همه عالم) از آن خداست.
و به این ترتیب آیه ۱۱۵ را به آیه قبل از آن متصل نموده و با کمیدقت نتیجه گرفته میشود کهاگر مشرکان و ستمکاران مانع ورود مسلمانان به مساجد شوند. جای نگرانی نیست چون مشرق و مغرب (عالم) از آن خداست، پس هر جا که میتوانید، اطاعت و عبادت کنید، مورد قبول واقع میشود.[۴۶۳]
مرحوم سیّد قطب نیز مینویسد: بیشترین گمان بر این است کهاین دو آیه به ماجرای تغییر قبله و کوشش یهودیان برای جلوگیری از رو کردن مسلمانان به کعبه مربوط باشد. سپس اضافه میکند که:
در ذیل آیه، روایات متعددی هست که مناسبت نزول آنرا چیزی جز این، میداند بههر صورت، لحن عام آیه موجب آن است کهاین حکم درباره ممانعت از یاد خدا کردن در همه نیایشگاهها و کوشش برای ویرانی هر یک از مساجد، نیز صادق است.
وی بعد از تفسیر آیه اول مجدداً تاکید میکند که: گواهاین مطلب که دو آیه مزبور مربوط است به ماجرای تغییر قبله، مفاد دومین آیهاست.
{ وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِب… }
لحن خود آیه دلیل آن است که در مقام پاسخگوئی و ردّ این ادعای بیهوده که: مسلمانان هرچه نماز به سمت بیت المقدس گزارداندهاند باطل و بیهوده و بی پاداش است، نازل گشتهاست.
این آیه، مقرر میدارد کههمهء جهت ها در معنی، قبلهاست و بههر سمت که نیایشگر پروردگار رو کند به خدا روی کردهاست…[۴۶۴]
بنابراین وجه اتصال این دو آیه، جریان تغییر قبلهاست و در حقیقت، کوششهای که یهودیان برای مردّد ساختن مسلمانان در درستی فرمانها و آمرزشهای پیامبر|بکار میبردند را خنثی میکند.
البته همانطور که گفتیم دانشمندان علوم قرآنی و مفسران نظرات مهمی را بیان نمودهاند که بررسی همه آنها از حوصله این پژوهش خارج است.[۴۶۵]
آیۀ دوّم:
{یَسَْلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّهِ قُلْ هِىَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَیْسَ الْبرُِّ بِأَن تَأْتُواْ الْبُیُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَ لَاکِنَّ الْبرَِّ مَنِ اتَّقَى وَ أْتُواْ الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا… }[۴۶۶].
در ابتدای آیه، سوال از هلال و قمر و بدر شدهاست و اینکه گردش و تغییر ماهها وقتهایی برای حج است. اما در ادامهایه درباره نحوه وارد شدن به خانه و اینکه نباید از پشت بام و دیوار خانه وارد شد، (کهاز عادتهای غلط اعراب بود) بحث نمودهاست حال سوال اینجاست که: وجهاتصال این دو قسمت آیه چیست؟
در پاسخ میگوییم، با توجه به شان نزول آیه که در کتب تفسیری نیز ذکر شدهاست [۴۶۷]
علامه طباطبائی& ضمن ردّ عقیده مفسرانی که عبارت { یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّهِ قُلْ هِیَ مَواقیتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها… } را متمم برای آیهاول میدانند و معتقدند که کل آیه شریفه یک حکم را بیان میکند مینویسد:
دلیل نقلی، این معنا را ثابت کردهاست که جماعتی از عرب جاهلیّت رسمشان چنین بوده که چون برای زیارت حج از خانه بیرون میشدند، دیگر اگر در خانه کاری داشتند از در خانه وارد نمیشدند بلکهاز پشت، دیوار را سوراخ میکردند و از آنجا وارد میشدند اسلام از این معنا نهی کرده و دستور داده از در خانهها درآیند، آیه شریفۀ مورد بحث میتواند با این داستان منطبق باشد.
وی در ادامه تاکید میکند که: نفی برّ و خوبی از آمدن درون خانهاز پشت بام دلالت میکند بر اینکه عمل نامبرده مورد امضای دین نیست و یک عمل دینی به شمار نمیرود و گرنه معنا نداشت بفرماید این عمل برّ و خوبی نیست بلکه باید بفرماید، این کار را نکنید و خدا این کار را حرام کردهاست…[۴۶۸]
بنابراین میتوان گفت که عبارت { وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا…. }از باب استطراد است بهاین معنا که در آیه چون بحث از گردش ماهها و وقتهای حج است، داخل شدن از سوراخ دیوار به خانه نیز یکی از افعال مشرکان در حج بودهاست.
و طبیعتاً وجهارتباط و اتصال این دو قسمت از آیهاین است که چون در آیات از هلال و حالتهای ماه بحث شده که یک ملاکی است برای اندازه گیری وقتهای حج، بدنبال آن از عادت ناپسند اعراب سخن گفته و این را ملاک برای خوبی و بدی نمیدانند.
زمخشری در اینباره مینویسد: همین که پروردگار متعال آیات مربوط به مراسم بزرگ حج را بیان نمود، با لطافت خاصی به بیان یک مسئله بزرگ اجتماعی منتقل شد که برای جامعه یک امر حیاتی به حساب میآمد، و آن همان عادت پست عرب جاهلی بود که وقتی برای حج، محرم میشد، هرگز از در خانه داخل نمیشد، بلکهاز پشت دیوار یا از بام خانه، سوراخی ایجاد میکرد و از آنجا وارد خانه میشد و از همان جا هم خارج میگردید. این عادت یک بدعت زشت و پستی بود که هیچ دلیل موجّهی نداشت. همین که عرب جاهلی درباره اهلّه سؤال نمود، خداوند این فرصت را مناسب دید و به یک موضوع مهمتری اشاره نمود یا اشاره است بهاینکه شایسته بود که عرب جاهلی از این موضوع مهم سؤال نماید تا آن عادت زشت را ترک کند.[۴۶۹]
بعضی گفتهاند: مناسبت این آیات با مطالب قبلی این است که همانگونه کهاختلاف شکل ماه، معیار و میزان شناسایی وقت و زمان و سبب اندازهگیری است، همچنین هر چیزی باید معیاری داشته باشد و روی آن تنظیم گردد و داخل شدن به خانهاز سوراخهای پشت خانه روی میزان منطقی و صحیح نیست و باید هر چیزی بر محور فرمان الهی استوار گردد؛ چراکه خضوع در برابر اوامر و نواهی الهی بهتر است از دنبالهروی کورکورانهاز محیط و عمل به چیزهایی که خدا نخواستهاست.[۴۷۰]
سید قطب ضمن یادآوری شأن نزول آیه به چند مطلب اشاره نموده وسپس وجهاتصال این قسمت از آیه را با بقیهایه روشن کردهاست؛
اول اینکه به دودستهاز روایات اشاره کرده واینکه پیامبر از طرف خدا مامور میشود که پاسخ دهد؛ آنها شناسههای زمانی ( تقویم طبیعی ) برای نظام زندگی مردم و ( تعیین وقت ) حج است.
دوم اینکهاین پاسخ متوجه واقعیت زندگی عملی آنان است نه متوجه دانش بشری. چون بشریت آن روزگار هنوز آمادگی فهم هر پاسخی را نداشت ودر ضمن مفید فایده برای مهمترین واساسی ترین هدف قرآن (هدایت به کمال) را نداشت.
زیر آتشفشان دیدهی من
ژاله آرام بود و سرد و خموش
سپس باز هم تشبیه نگاه خیرهی دخترک به میخ که به یک جا فرو رود یا تصور موج زدن راز در دیدهی او مانند موج زدن آب دریا از جملهی مشخصه های بیانی موجود در ابیات است.
سرودن این شعر در این مضمون، الهامی است که شاعر تحت تأثیر شغل خود و برخورد با موارد این چنینی در ایام معلمی به دست آورده است.
سیمین در شعر« خون سبز » نیز شکایت مردی را به تصویر می کشد که به توصیف زن نا بارور خود می پردازد:
خون سبز
ای مرغ نفرین! گوش من، آزرده شد از وای تو / ای بار سنگین! دوش من، با خستگی شد جای تو
ای وحشت! ای آغشته تن، با خون من با جان من / در هر تپیدن از دلم، آید صدای پای تو
ای ساقه ی برف آشنا! امید گل کردن کجا / تا خون سبز زندگی، یخ بسته در رگ های تو؟
ای خشک سال جاودان! ای کوری گلزار جان! / از لاله چشمی وا نشد، تا سینه شد صحرای تو
کابوس وحشت زا تویی، خواب جنون افزا تویی / هر شب به کامم می کشد، درد آفرین دنیای تو
گر لحظه یی همچون پری، خندم به ناز و دلبری / سیلی زند بر چهره ام، اهریمن سودای تو
طبعم ز جورت خسته شد، شعرم به بندت بسته شد / لب را فرو بست از سخن، زنجیرِی گویای تو
نه نطفه ی میلی در او، نه باردار از آرزو / سنگی ست در نقش زنی؛ همبستر نازای تو
(مجموعه اشعار، مرمر، خون سبز، صفحه ۳۵۴)
مورد خطاب قرار دادن، « مرغ نفرین، بار سنگین، وحشت » و جان بخشی به آن ها، خلق عبارت « ساقهی برف آشنا » به استعاره از قامت انسان رنج کشیده، خلق عبارت « خون سبز زندگی » به استعاره از فرزند که در امید گل کردن اوست.
عبارات « خشکسال جاودان، کوری گلزار جان » هر دو به استعاره از زن نازا، « لاله » استعاره از فرزند، « صحرا » که تهی از لاله است باز هم استعاره از زن نازا و شکوه از خلقیات زن و تشبیه او به « کابوس وحشت زا و خواب جنون افزا » که تاب نشاط مرد را ندارد به استناد بیت:
گر لحظهیی همچون پری، خندم به ناز و دلبری
سیلی زند بر چهره ام، اهریمن سودای تو
اظهار خستگی از وضع موجود و به بند گرفتار آمدن و به تبع آن لب فرو بستن و سکوت اختیار کردن مجموع شکایات مردی است که از همسر نازای خود ابراز می دارد. حالات بر شمرده شده برای زن محصول ناباروری اوست و افسردگی و دلزدگی ناشی از آن باعث بروز چنین رفتارهایی می شود در پاره ای مطالعات در خصوص ناباروری آورده شده است که « زوج ها در مواجهه با ناباروری به ترتیب از مراحل ذهنی زیر گذر می کنند: تعجب و بهت، شوک، انکار، خشم، انزوا، احساس گناه، غم و اندوه، افسردگی و پذیرش»۱۳ بخشی از این عکس العمل های ذکر شده را می توان در غالب تشبیهات و استعارات موجود در غزل دید. و در پایان اشاره به بی میلی و افسردگی و تشبیه زن به سنگ در سخت دلی و بی احساسی بدین مضمون:
نه نطفهی میلی در او، نه باردار از آرزو
سنگی ست در نقش زنی؛ همبستر نازای تو
زنان در جوانی با تخیلات رویا پردازی برای آینده و در پیری با یاد ایام گذشته زندگی می کنند. اگر چه این احساس را در مردان نیز می توان یافت اما قدرت و قوت آن در زنان بیش از مردان است.
در شعر « در من نشسته به نرمی » زنی از گذشته های از دست رفته خود سخن می گوید و بر آن حسرت می خورد. یاد ایام گذشته از احساساتی است که در زنان میان سال و کهن سال بیش تر می توان سراغ گرفت.
در من نشسته به نرمی
در من نشسته به نرمی تخدیر سبز بهاری / آن سان گسسته که گویی باد است و ابر بهاری
دردیده جلوه ی هستی مغشوش و درهم و لرزان / چون سایه های مصوّر در شیشه های غباری
کو آن شکوه جوانی وان نازکانه سراپا / در خوش تراشی و تُردی چون ساقه های بهاری
دستان خسته نوازم: بخشندگان بهشتی / چشمان عشوه فروشم: رقصندگان تتاری
اینک منم که به کندی بیمار و کاهل و سنگین / لغزد به جوی عروقم آن سرخگونه ی جاری
افسرده آتش ما را دیگر نه صولت یارا / با ما نه یاری خواهش در ما نه خواهش یاری
ای بیکرانی ی صحرا! مقیاس حسرت ما شو! / من تند پویه ی بندی چونان غزال حصاری
تنگی گرفته نفس ها در آستان عزیمت / با بی درنگی ی فرصت ماییم و لحظه شماری…
(مجموعه اشعار، خطی ز سرعت و از آتش، در من نشسته به نرمی، صفحه ۵۶۹)
در این ابیات می توان نوعی هراس از پیری را احساس کرد. اذعان شاعر به بیان خاطره، خیال بافی و اظهار نشانه های پیری و افسردگی ناشی از آن و نیز حسرت ایام سپری شده مشخصه هایی است که مؤید احساسات روحی زنانه است. تصویر مخیل بهار و تشبیه آن به پرده و نیز وجود رنگ ها در بیت نخست از دیگر خصوصیات اشعار زنانه است در کتاب ‘’ بررسی شعر بانوان در ادبیات معاصر'’ که به بررسی اشعار و آثار پروین، فروغ، سیمین، سپیده کاشانی و طاهره صفارزاده پرداخته است پدید آور فصلی را با عنوان « حضور رنگ در اشعار زنان مشهود است»۱۴ تنظیم نموده و ذیل این عنوان نمونه هایی از شاعران ذکر شده را بیان داشته است.
در بیت دوم:
صدها فروغ دروغین در انعکاس وجودم / چون شمع کوچک مسکین در قصر آینه کاری
فروغ نور امید را به واسطه فسردگی روحی خود به شمعی کوچک و وجود خویش را در انعکاس نور آن شمع به قصر آینه کاری مانند کرده است و بدین واسطه ارزشی برای فروغ وجود خویش قائل نیست چه این که این شمع کوچک در میان آن همه آینه نور کاذبی را ایجاد خواهد کرد که ارزشمند نمی تواند بود. همین سیاق تشبیهی که به گونه ای لف و نشر از نوع مرتب نیز در آن وجود دارد در بیت سوم نیز مشاهده می شود بدین مضمون که:
در من خلیده چو خاری اصرار موذیی کشفی / چون یاد رفته ز خاطر در سُکر باده گساری
شاعر اصرار کشف شدهی ذهنی خود را به خاری مانند کرده که وجه شبه آن دو خلیدن و فرورفتن موذیانه است و این گروه تشبیهی را باز به خاطره ای مانند کرده که در مستی باده گساری بدست فراموشی سپرده شده است.
در بیت چهارم شاهد لف و نشر نا مرتبی هستیم بر پایهی تشبیه؛ شاعر ذهن خالی و خشک خود را به تیغ صحاری و خشونت شعری خود را به تاغ کویری مانند کرده است:
در ذهن خالی خشکم گاهی خشونت شعری / روید چو تاغ کویری روید چو تیغ صحاری
در لغت نامه دهخدا ذیل واژهی « تاغ » آمده است: « چوبی بود به قوت که آتش آن ده شبانه روز بماند و عرب غضاء گوید .[ صحاح الفرس ]. درختی است که چوب آن را هیزم سازند و آتش آن بسیار ماند و به عربی غضاءگویند.[ برهان ]. هیزم کوهی که اگر آتش آن را ضبط کنند مدتی ماند و آن را توغ نیز گویند. [ فرهنگ خطی کتابخانهی مولف ].» ۱۵ که اگر مبنای آوردن لغت تاغ را در تناسب با تیغ صحاری بگیریم معنای سوم که هیزم کوهی است تناسب بیش تری با واژه های دیگر تواند داشت. فی الواقع مقصود شاعر از آوردن تاغ کویری یعنی آتش دیر پای شعله ور در کویر بیان خشونتی است که در شعر وجود دارد و خود نیز رویش تاغ و تیغ را مشبهٌ بهی برای شعر خود در خشونت و ناخوشی آورده است.
در من کلاف تخیّل با این تلاطم وحشت / آن سان گسسته که گویی باد است و ابر فراری
تشبیه ” تخیل ” به ” کلاف “، در به هم ریختگی و سردرگمی وحشتی است که خود نیز به دریایی مانند شده درتلاطم و ناآرامی، سپس تشبیه آن گروه تشبیهی به باد که ابرها را فراری می دهد. جان بخشی به ابر که توانایی گریختن دارد نیز تصویر دیگری است که ما حصل تشبیه است.
در دیده جلوهی هستی مغشوش و درهم و لرزان / چون سایه های مصوّر در شیشه های غباری
هستی در این بیت از نظر شاعر به سایه های مصوری در شیشه های غبار آلود شبیه شده که وجه شبه آن در مغشوش و درهم و لرزان بودن آن است.
شاعر در بیت:
کو آن شکوه جوانی وان نازکانه سراپا / در خوش تراشی و تُردی چون ساقه های بهاری
اندام خود را در خوش تراشی و تُردی به ساقه های بهاری ،و در بیت بعد دستان خود را در نوازش خستگان به بخشندگان بهشتی که استعاره از حوریان بهشتی می تواند بود و چشمان خود را در عشوه فروشی و ناز به رقصندگان تتاری مانند کرده است.
بر ما بسی کمان ملامت کشـــیـده انـــد تا کـــــارِ خـــود ز ابروی جانان گشاده ایم
(همان : ۳۲۶)
هر سرِ مویِ مرا با تـو هـــزاران کارست ما کجاییم و مـــــلامتگــــر بیکار کجاست
(حافظ،۱۳۷۴ : ۲۳)
گـر مـــن از سرزنش مدعیــان اندیشـم شــــیوه رنــــدی و مـــستی نرود از پیشم
(همان : ۳۶۹ )
آن شد اکنون که ز ابنای عـوام انــدیشم محتـــسب نیـــز در این عیش نهانی دانست
(همان : ۵۲ )
۲-پرهیز از جاه دنیوی و صلاح و مصلحت اندیشی و بی اعتنائی به نام و ننگ :
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست
(همان : ۷۵ )
نه عمر خضر بماند و نه مـلک اسکـــندر نزاع بر ســـرِ دنیای دون مــــکن درویش
(همان : ۲۹۴ )
عرض و مال از درِ میخانه نشاید اندوخت هر که این آب خورد رخت به دریا فـکنش
(همان : ۲۸۵ )
عرضه کردم دو جهان بر دلِ کــــارافتاده بجز از عشقِ تو باقی همــه فانی دانـــست
(همان : ۵۲)
گر مرید راه عشـقی فکــــر بدنامــــی مکـــن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمّار داشت
(همان : ۸۱ )
در کــــوی نیــکنـــــامی ما را گــــذر ندادند گــــر تو نــمی پسندی تغییر کن قضا را
(همان : ۹ )
امّا این طور نیست که حافظ واقعاً بدنام و ننگین باشد :
در حقِ مـــن به دردکشـــی ظنّ بــد مبر کالــــوده گشت خرقه ولی پاکدامنم
(همان : ۳۷۱ )
شده ام خراب و بدنام و هـــنوز امیدوارم که به همّتِ عزیزان برسم به نیکـنامی
(همان : ۴۳۳)
آری او با وجود پاکی و پاکدامنی در بند ناموس و ننگ نیست و این ها را بس مجازی و بی اعتبار و سدِّ راه سیر و سلوک می شمارد. همین است که با وجود اقرار به نیکنامی خود آن را نیز مهم نمی شمارد :
نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست
(حافظ،۱۳۷۴ : ۷۸)
آری از منظر بالاتر و والاتری به جهان و آن چه در اوست می نگرد :
چه جای شکر و شکایت ز نقشِ نیک و بد است چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
(همان : ۱۸۴ )
۳-پرهیز از زهد بویژه زهد ریائی و زهدفروشان
زهد رندان نوآموخته راهی به دهـــیست من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم
(همان : ۳۶۹ )
حافظ مکن ملامــت رندان کـــه در ازل ما را خدا ز زهــد ریا بـــی نیاز کرد
(همان : ۱۳۸ )
بشارت بـــر به کـــوی مـی فروشـــان که حافـــظ توبـــــه از زهد ریا کرد
(همان : ۱۳۵ )
بالا بلــــند عشـــوه گـــــرِ نقشبازِ من کوتاه کـــرد قصّـــه زهـــدِ دراز من
(همان : ۴۰۷ )
اگر به باده مشکین دلم کــــشد شـــاید کـــه بـوی خــیر ز زهد ریا نمی آید
(همان : ۲۳۵)
آتش زهد ریا خرمنِ دین خواهد سوخت حافظ ایـن خرقه پشمینه بینداز و برو
(همان : ۴۱۴)
۴-پرهیز از ریا :
حافظ حتّی برای آن که ریا را از ریشه بزند به شدّت از خود انتقاد می کند و خود را هم اهل ریا می خواند تا بهتر بتواند از ریا بد بگوید :
گـــفتی از حـــافـــظ مــا بوی ریا مـی آید آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی
-
- این پژوهش شامل مرحله پیگیری نبوده و برای تعمیم آن به فواصل زمانی باید احتیاط کرد.
- این پژوهش در شهر تهران انجام شده و در تعمیم آن باید به تشابه موقعیت ها توجه نمود.
- این پژوهش بر روی زنان مبتلا به سرطان انجام شده است ، لذا در تعمیم آن به سایر گروه ها باید احتیاط نمود.
منابع و ماخذ
- آرگایل، مایکل (۲۰۰۱)، روان شناسی شادی، ترجمه مهرداد کلانتری و همکاران (چاپ دوم، پائیز ۱۳۸۳) اصفهان، انتشارات جهاد دانشگاهی اصفهان.
- احدی حسن، جمهری، فرهاد، (۱۳۷۸)، روان شناسی رشد: نوجوانی، بزرگسالی) جوانی، میانسالی، پیری)، تهران، انتشارات پردیس.
- اسماعیلی نسب، مریم (۱۳۸۶)، روان شناسی، مثبت گرا،نیمه پر لیوان را ببین،ماهنامه سپیده دانایی، شماره ۳، سال اول.
- افضلی اعظم (۱۳۸۲)، بررسی رابطه خوش بینی با بهزیستی روان شناختی و سبک های مقابله ای در دانشجویان، پایان نامه کارشناسی ارشد روان شناسی، دانشکده روان شناسی دانشگاه علامه طباطبایی.
- امیر خالدی، هاله (۱۳۸۲)، هنجاریابی آزمون سبک تبیین خوش بینانه، بد بینانه پتروسون و سلیگمن، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده روان شناسی دانشگاه الزهرا.
- باربارن، ژرژ، ۱۳۷۴، خوش بینی/ ترس، ترجمه هوشیار رزم آزما، چاپ دوم تابستان، تهران انتشارات سپنج.
- بهادری نژاد، مهدی (چاپ اول ۱۳۷۵)، شادی و زندگی، تهران، انتشارات اوحدی.
- پاشا شریفی، حسن، نجفی زند، جعفر (چاپ یازدهم، ۱۳۸۱)، روش های آماری در علوم رفتاری، تهران، انتشارات سخن.
- پریچت، ریچارد (۲۰۰۴)، خوش بینی پایدار، ترجمه مهر بانو عنقابی (چاپ اول ۱۳۸۴)، تهران، انتشارات به تدبیر.
- حق شناس، حسن (۱۳۸۵)، طرح پنج عاملی ویژگی های شخصیت، شیراز، انتشارات دانشگاه علوم پزشکی شیراز.
- راس، آلن، (۱۳۷۳) روانشناسی شخصیت (نظریه ها و فرایند ها)، مترجم سیاوش جمالفر، تهران، انتشارات بنیاد بعثت.
- زمردی، سعیده (۱۳۸۶)، بررسی رابطه بین خوش بینی و سطح ترشح کورتیزول در دانشجویان، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده روان شناسی دانشگاه علامه طباطبائی.
- سانتراک، جان دبلیو (۲۰۰۳)، زمینه روان شناسی، جلد دوم، ترجمه مهرداد فیروز بخت (چاپ اول، ۱۳۸۳)، تهران انتشارات رسا.
- سلیگمن، مارتین ای پی (۱۹۹۵)، کودک مثبت گرا، ترجمه ناهید ایران نژاد (چاپ اول، بهار ۱۳۷۹)، تهران، نشر دایره.
- سلیگمن، مارتین ای پی، (۱۳۸۳) کودک خوشبین، ترجمه فروزنده داورپناه، چاپ اول، تهران، انتشارات رشد.
- سیاسی، علی اکبر (۱۳۷۱)، نظریه های شخصیت یا مکاتب روانشناسی، تهران، موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران.
- شولتز، دوان، شولتز، سیدنی الن (۱۹۹۸)، نظریه های شخصیت، ترجمه یحیی سید محمدی، چاپ سوم (۱۳۷۹)، تهران، موسسه نشر ویرایش.
- شهابی، زیبا (۱۳۸۵)، بررسی رابطه تیپ های شخصیتی A,B و خوش بینی، بدبینی در کارمندان ادارات دولتی شهر تهران، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه الزهرا.
- عروتی عزیز، مرضیه (۱۳۸۶)، بررسی رابطه شادمانی با میزان هدفنمندی و سطح خوش بینی و عوامل فردی، اجتماعی در بین دانشجویان دختر و پسر دانشکده حقوق علامه طباطبایی و دانشکده حقوق دانشگاه آزاد اسلامی،پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده روان شناسی دانشگاه علامه طباطبایی.
- کار،آلان (۲۰۰۴)، روان شناسی مثبت، ترجمه حسن پاشا شریفی و جعفر نجفی زند (چاپ اول، پائیز ۱۳۸۵،)، تهران، انتشارات سخن.
- کوئیلیام، سوزان (۲۰۰۳)، تفکر مثبت، ترجمه محمد علی حسینی و شیا یزدی (۱۳۸۵)، تهران، انتشارات سارگل.
- گروسی فرشی، میر تقی (۱۳۸۰)، رویکردهای نوین در ارزیابی شخصیت (کاربرد تحلیل عاملی در مطالعات شخصیت، تبریز،انتشارات دانیال.
- مایرز، دیوید جی (۱۹۹۳)، در جستجوی خوشبختی، ترجمه مهدی قراچه داغی (۱۳۷۵)، تهران انتشارات احسن.
- هیلیز، دیان (۲۰۰۰)، رهنمودهای سلامت زیستن، ترجمه الهه میرزایی و همکاران (چاپ اول، ۱۳۷۹)، جلد اول، تهران، انتشارات کتابخانه فروردین.
منابع لاتین
- Anderson, C., Bushman, B., Rothstein, R., Shibuya, A., Swing, E., Sakamoto, A., &Saleem, M. (2010). Violent video game effects on aggression, empathy, and prosocial behavior in eastern and western countries: A meta-analytic review. American Psychological Association Bulletin, 136, 151–۱۷۳٫
- Angla, L. (2004). Positive psychology in clinical practice. University of Pennsylvania Library.
- Blair, R. (2010). Psychopathy, frustration, and reactive aggression: The role of ventromedial prefrontal cortex. British Journal of Psychology, 101, 383-399.
- Butler, R. (1998). The strategic content learning approach to promoting self-regulated learning: A report of three studies. Journal of Educational Psychology, 90, 682-697.
- Butler, R., & Newman, O. (1995). Effects of task and ego achievement goals on help-seeking behaviors and attitudes. Journal of Educational Psychology, 87, 261-271.
- Carr, Alan., 2003. Positive Psychology. Handbook of psychology. New York : Brunner – Routledge Press
- Conner, D. (2004). Aggression and antisocial behavior in children and adolescents: Research and Treatment. New York: The Guilford Press.
- Decker, C. L. (2007). Social support and adolescent cancer survivor: A review of theliterature. Psycho Oncology, 16, 1-11.
- Diener, E., Emmon, R.A., Larsen, R.J., & Griffin, S., 1985. The Satisfaction with life scale. Journal of Personality Assesment. Vol.49, pp. 71-75.
- Durkheim, E, (1965), Delinquency of Labor in Society, Free Press, New York.
- Ersoy-Kart M, Guldu O. (2005). Vulnerability to stress, perceived social support, and coping styles among chronic hemodialysis patients. Dialysis& Transplantation.; 34(10): 662-671.
- Galovski, T. and Lyons, J.A., (2004). “Psychological sequelae of combat violence: A review of the impact of PTSD on the veteran’s family and possible interventions”. Aggression and Violent Behavior.Vol.9, Issue 5, pp.477-501.
- Gilman, R., Ashby, J.S., Sverko, D., Florell, D., and Varjas, K. 2005. The relationship between perfectionism and multidimensional life satisfaction among Croatian and American youth. Personality & Individual Differences. Vol.39, Issue.1, pp.155-166.
- Gross, A. E., &Mcmullen, P. A. (2003). Models of the help-seekingprocess. In B. M. Depaulo, A. Nadler & J. D. Fisher (Eds.), directions in helping: Help-seeking. New York: Academic Press.
- Hinton, W.J., Sheperis, C., Sims, P. (2003). Family based approaches to juvenile delinquency: a review of the literature. The family journal, Vol. 11, No. 2: 167–۱۷۳٫
- Johnson, W., and Krueger, R.F. 2006. How money buys happiness: genetic and environmental processes linking finances and life satisfaction. Journal of Personality and Social Psychology. Vol 90, Issue 4, pp. 680-691.
- Joseph, S., & Lindley, A. (2006). Positive therapy (a meta theory for psychological practice). USA, Rutledge Press.
- Karabenick, S. A., & Newman, R. S. (2006). Help-seeking in academic settings: Goals, groups, and contexts. Mahwah, NJ: Erlbaum.
- Lee, F. (2009). The social costs of seeking help. The Journal of Applied Behavioral Science, 38 (1), 17-35.
این ویژگیها نشان می دهند استقرار امنیت نرم در جامعهایرانی بیش از هر چیز نیازمند «توانمندی تولید و بازتولید گفتمانی» در بزنگاههای تاریخی است که در آنها، جامعه خصلت جنبشی و پیش بینیناپذیری و مهارناپذیری خود را عیان می کند. دراین چارچوب، مشروعیت نیز علاوه بر حقانیت، بر مقبولیت و اعتبار نیز دلالت دارد. در واقع، مرکزیت و هژمونی یا حاشیهنشینی هر گفتمانی، بیش از آن که منوط به درستی یا نادرستی و منطقی بودنش باشد، به موقعیت و نسبتش با دیگر گفتمانها مربوط می شود.این که کدام گفتمان ظرفیت معناسازی جدید و پرمصرف را دارد و کدامیک علاوه بر نوگرایی (هویت متنی بر تفاوت)، قادر است عناصر معتبر دیگر گفتارها را تکرار کند (هویت مبتنی بر تشابه)، مهمتر ازاین پرسش است که کدام گفتمان منطقیتر و درستتر مینماید؟ دلیلاین امر آن است که انتخابهای انسان برخلاف تصور اندیشمندان عصر روشنگری تماماً خردمندانه و مبتنی بر منطق عقلانی نیست و نمی توان عاطفه و غریزه انسانی را نادیده گرفت.این ویژگی دلیل دیگری است براین نکته که برای استقرار امنیت نرم در جامع کنونیایران باید به تولید و بازتولید گفتمان اندیشید و گفتمان را اعم ازایدئولوژی قرار داد.
اینک نوبت پاسخ بهاین پرسش است که بازتولید گفتمانی در جامعهایرانی چه اقتضائاتی دارد و شرایط امکان آن کدامند؟ محققان دراین خصوص اظهار داشته اند که گفتمان جمهوری اسلامی، «موقعیت دو اُربیتالی» دارد و هرگاه یکی از دو پایه آن بر اثر چالشهای گفتمانی یا کردارهای سیاسی در قدرت یا گفتمان مقاومت، ضعیف شود، تداوم آن در چارچوب «امنیت نرم» منوط به بازتولید گفتمانی با هدف بازتفسیر رابطه جمهوریت و اسلامیت و حفظ پیوند میان هر دو در گفتمانی واحد است.
بنابراین، هرگاه پوشش گفتمانیایده جمهوری اسلامی در میان گزینه های چپ و راست آسیب ببیند و هر یک ازاین طیفها و یا آرمانها وایدهآلهای آنها خارج از گفتمان مسلط نظام قرار گیرد، تداوم امنیت نرم جمهوری اسلامی منوط به بازسازی گفتمانی یا بازتولید گفتمانی با هدف دربرگیری یا شمولبخشی به کارگزاران و گزارههای کنارگذاشته شده یا طرد شده است. باتولید گفتمانی دراین سطح، مانع از جایابی اپوزیسیون جمهوری اسلامی به مثابه گروهی سازمانیافته که می تواند خود را به منزله آلترناتیو و بدیل نظام سیاسی مطرح و معرفی کند، در فضای رقابت سیاسی در جامعهایرانی می شود و تداوم هژمونیِ گفتمانیِ جمهوری اسلامی را تضمین می کند. «دو اُربیتالی بودنِ» گفتمان جمهوری اسلامی، امکان زایش خردهگفتمانهای متعدد را بیشتر می کند. هرچه شماره و تنوع خردهگفتمانها بیشتر باشد، توانایی جمهوری اسلامی برای تضمین و نگهداشت وفاداری اعضایش بیشتر است، زیرا گفتمانی که مقاصد گوناگون را پوشش میدهد (تکگفتاری و تکصدایی نیست)، می تواند خود را با موقعیت بلاموضوع شدن یک مقصود تطبیق دهد. نیازهای یک زمانه ممکن است با یک رشته گفتمانها برآورده شوند، اما نیازهای زمانه بعدی شاید خردهگفتمانهای دیگری را طلب کنند. سادهترین گفتمان سیاسی آن است که به یک فرد وابسته باشد. چنین گفتمانی، ناپایدارترین نیز هست.این در حالی است که باید توجه کنیم به لحاظ پیچیدگی نیز هرچه گفتمانی پیچیدهتر باشد، عمق تهنشینی و نهادینگی آن بیشتر است. پیچیدگی نیز مستلزم تعدد گفتمانهایی است که امکان زایش از گفتمان فراگیرتر را دارند و در پیرامون آرمانها و کارکردها صورتبندی میشوند. از سوی دیگر، به لحاظ انسجام نیز هرچه گفتمانی منسجمتر و یکپارچهتر باشد، عمق نهادینگی و تهنشینی آن بیشتر است و امکان تداوم منزلت هژمونیک ان بیشتر می شود. انسجام نیز محصول توافق و سازگاری عناصر درونگفتمانی با یکدیگر و یا خردهگفتمانهای برخاسته از گفتمان مسلط، با هم است و در عین حال، به سطحی از تمایز و تفاوت با گفتمانهای رقیب و چالش بستگی دارد.
در ساختار و فرایند سیاستگذاری امنیت ملی جمهوری اسلامیایران،آیا مشکلات مفهومی و مشکلات ساختاری خاصی وجود دارد که بتوان آنها را مؤثر بر ضعف امنیت نرم – به مثابه جهت و زاویهای که نظم و اعتماد و سرمایه اجتماعی باید به آن معطوف باشد تااین مبنا از مبانیِ سیاست جنایی اسلامی درست پیریزی شود – دانست؟ پاسخ مثبت است. برخی متخصصان و تحلیلگران براین باورند که عدم تدوینایدئولوژی سیاسی و خطمشی اجرایی مدون از سوی جناحهای موجود جامعه، راه را برای تقسیم بندی آنان تحت عناوین کلی و بیاساس فراهم می کند که نه تنها به شناخت جامعه سیاسیایران کمکی نخواهد کرد، بلکه ابهام و پیچیدگی بیشتر در امور را در پی خواهد داشت[۱۲۰۶]. با وجود برداشتهای روشن و منسجم از مصالح عمومی و منافع ملی بهترین معیار را برای تدوین سیاستهای عمومی به دست میدهد[۱۲۰۷].
اگر بخواهیم مشکلات موجود در سیاستگذاری امنیت ملی جمهوری اسلامی را برشماریم، آن را میتوان در چهار نکته خلاصه کرد: ابتدااین که فرایند ششگانه سیاستگذاری در ساختار سیاستگذاری کشور مشخص نیست. محورهای اصلیاین بحث بهاین قرار است که کدام نهاد یا افرادی باید جمعآوری مسائل، اولویت بندی و گنجاندن آنها به عنوان دستور کار دولت، تدوین گزینه های ممکن برای پرداختن به مسائل، گزینش و قانون کردن بدیل یا بدیلهای ممکن برای اجرای آن و در نهایت ارزیابی تصمیمات اجرا شده را به عهده داشته باشد. دومین مشکل، بیتوجهی دستگاه تصمیم گیری به نظرات کارشناسی است. سومین مشکل، عدم یادگیری و درسآموزی از گذشته است. چهارمین مشکل، جایگاه بسیار مخدوشِ ارزیابی در ساختار سیاستگذاری در جمهوری اسلامی است.این امر دو عامل دارد: یکی سیاسی بودن شدید ارزیابیها، و دیگری محدود بودن ارزیابیها به مراکز دولتیِ امنیتی و بازرسیهای خاص دولتی.
در مجموع، به دلیل عدم تعریف و تحصیل اجماع در مفاهیم بنیادی، امنیت ملی نظام جمهوری اسلامی، همچنان در حوزه داخلیِ امنیتی باقی و اصلاح ساختار و راهبرد سیاست جنایی همچنان آرزوی ماست. (راهبردهایی نظیر حبسزدایی، بهداشت قضایی، سیاست جنایی مشارکتی و…). آنچه اساساین تحلیل استاین است که تا زمانی که جمهوری اسلامی تکلیف خود را بااین موضوعات به ویژه در حوزه بافتاری حل نکند، به همان میزان باید بیشتر منتظر تحقق آرمانهای خود باشد. دراین شرایط، دو امر «ضرورت» و «بیحوصلگی» بیش از پیش خود را نشان میدهد: بیحوصلگی ناشی از طولانی شدن دستیابی به آرمانها و طرح ضرورتهای امنیتی که منجر به تداوم تأخیر در تحقق آرمانهاست. سیاستگذاری کمک می کند ضمن عقلانیسازی، مدرّجسازی و هدفمند کردن فرایند دستیابی به اهداف و آرمانها، توقع تغییر مطلوب و سریع را برای پرهیز از سرخوردگیها و خوشبینیها فراهم کند. در عین حال، مسائل را از حوزه نظریِ افراطی، ارزشگرایی افراطی و امنیتمداریِ افراطی گذر و به قلمرو عملیاتی کردن مفاهیم سوق دهد. جدا ازاین مشکلات مفهومی، دولتی که هنوز از درون، دولت مدرنی نیست و در عین حال الگوهای بیرونی و جهانی را نمیپذیرد، مجالی برای اثبات مدعای خود نمییابد و در عین حال به پدیدهای امنیتی در سطح داخلی، منطقهای و جهانی تبدیل می شود.
از سوی دیگر، در درونِ خودِ نظام سیاست جناییایران، ضعف در نظم و انسجام ماهوی و شکلی و ضعف در حمایت از سرمایه اجتماعی مشهود است. در ساختار و راهبرد و عملکرد نهاد زندان در نظام کیفریایران، حمایت مناسبی از زندانی و خصوصاً خانواده او به عمل نمیآید. نبود یک ساختار منسجم در بستر زندان برای این گونه حمایت، کافی نبودن تعداد مددکاران اجتماعی شاغل در حوزه زندان، بیتوجهی به تشکیل پرونده شخصیت برای خانواده زندانیان، نبود امکانات مالی مناسب برای حمایت مالی- اقتصادی از خانواده، به ویژه فرزندان زندانیان، تعدد بیمبنای مراجع قانونی متولی حمایت از زندانیان و عدم وضوح شرح وظایف و الگوی تعامل آنها با هم، کمبود منابع مادی و انسانی مناسب، و نبود باور به توانمندی و ظرفیت نهادهای حمایتی در کمک به زندانی و خانواده وی، از جمله چالشهای موجود دراین زمینه است. ضعف در آمار جنایی و امکانناپذیری سیاستگذاری جناییِ صحیح بدون پشتوانه آماری قوی، فقدان راهبرد واحد و سنجیده در حیطه سیاست جنایی مشارکتی (که جلوههای مشکلات عدیده در عملکرد شوراهای حل اختلاف، واحدهای مشاوره در کلانتریها، مراکز مشاوره بهزیستی جهت کاهش طلاق، اورژانس اجتماعی، مجازاتهای اجتماعمحور و… بخش کوچکی ازاین ضعفهای راهبردی است)، جبران خسارت بزهدیدگانِ جرایم علیه اشخاص با ترفندها و روشهای صوری و بدون باور به حقایتِ لزوم جبراناین خسارات، عدم حمایت کیفریِ بایسته از صغار هم از حیث شرایط مسئولیت کیفری و هم در إعمال مجازات، معطل گذاشتن لایحه مجازاتهای اجتماعی به مدت بیش از ده سال، تداوم گفتمان اقتدارگرا در ادبیات حقوقی و قضایی، جرمانگاریهای موسّع و جرمانگاریهای غیرضروری و تعیین مجازاتهای غیربازدارنده و بیارتباط با جرم، عدم حتمیت و قطعیت در اجرای طرحهای امنیت اجتماعی، ضعف شدید در اصلاح و تربیت محکومان به حبس و دهها ضعف دیگر، همه و همه موجب تضعیف نظمِ مطلوب و مورد انتظار از نظام سیاست جنایی جمهوری اسلامی می شود؛این تضعیف خود به تضعیف اعتماد اجتماعی به حکومت در اجرای عدالت کیفری میگردد، و در یک زنجیزه علّیِ تأثیری و تأثّری، ازاین ضعفِ دوم همانا ضعف سوم – یعنی ضعف در سرمایه اجتماعی – زاده می شود.
جدول نمایه وضعیت سیاست جنایی ایران (وضع موجود، بایستهها و محورها)
محورها | بایستهها | وضع موجود (ابعاد غیر بومی) | |
دینفهمیِ منطقی | لحاظ شدن اقتضائات اجتماعی در تدوین الگوی بومی سیاست جنایی |
پایداری ابهام تاریخی و معرفتی پیرامون رابطه شریعت، فقه جزایی و سیاست جنایی | ۱ |
سنتگرایی دینیِ طبق رویکرد مرجّح |
لحاظ شدن دستاوردهای علمیِ جزایی، جرمشناختی و کیفرشناختی (داده های ملی و جهانی) در تدوین الگوی بومی سیاست جنایی |
ناهمسویی با ارزشهای جهانشمول حقوق بشری | ۲ |
میانرشتهای شدن تئوری و عمل در نظم نوین و بایستهی سیاست جنایی بومی |
روشمند شدن و اصلاحات ساختاری و اجرایی در سطوح تقنینی، قضایی و مشارکتی در تدوین الگوی بومی سیاست جنایی | فقدان الگوی داد و ستد دستاوردهای سیاست جنایی در تعامل با نظامهای سیاست جنایی (در نوع و میزان و نحوه داد و ستد) |
۳ |
برقراری توازن میان دینمحوری و مردمسالاری (مشروعیت و مقبولیت- جمهوریت و اسلامیت) در الگوی بومی سیاست جنایی |
تثبیت جایگاه عقلانیت، مصلحت و شایستهسالاری در نظام و نظامسازانِ سیاست جنایی | چرخش سیاست جنایی مشارکتی و نخبهگرا به سوی سیاست جنایی عوامگرا و غیرعلمی | ۴ |
تحکیم سرمایه اجتماعی در راستای تقویت قدرت نرم و امنیت نرم برای نظام مقدّس جمهوری اسلامی |