شهیدمطهری این ضرورت را چنین بیان می کند:
«آنجا که دیگر پاى علم بشر، پاى عقل بشر، پاى فعّالیّت بشر نمىرسد، آنجا که دیگر پاى حس نمىرسد، پاى عقل و فکر نمىرسد، خداوند به وسیله یک عدّه به نام «پیامبران»، بشر را هدایت و راهنمایى مىکند، از غیب مدد مىرساند. آنجا که جاى عجز و ناتوانى بشر است، دیگر بشر فعّالیّت خودش را کرده، کار خودش را انجام داده است، ناتوان است و در قدرت او نیست، جاى مدد غیبى است..».[۱۶۱]
حال جای این سوال پیش می آیدکه چرا می بایست به پیامبران مراجعه کرد ؟ مگرآنان چه ویژگی وبرتری بر انسانها دارند؟
قرآن کریم به این سوال چنین پاسخ می دهد:« وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کَفى بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب [۱۶۲]؛ کسانى که کافر شدند مىگویند تو فرستاده خدا نیستى، بگو خدا و آن کس که علم کتاب نزد اوست براى گواهى میان من و شما بس است».
از کلمه«عِنْدَهُ »استفاده مىشود که علم او به طور تحقق و از سنخ علوم موهوبى است و از تعلیمات غیبى و الهامات باطنى سر چشمه گرفته است و از قبیل علوم اکتسابى نیست که معرض فراموشى و یا اشتباه و یا خطا باشد. [۱۶۳]
پس همانا برخورداری آنها از علمی که درآن ، خطا و اشتباهی نیست ؛ چون که این علم را مستقیماً از خداوند تبارک و تعالی دریافت می نمایند.این در حالی است که ما انسان های عادی از این علم دارا نیستیم.
ازدیدگاه قرآن یکی دیگر از چراغهایی که درنظام آفرینش به دیده عقل نور می دهد ، چراغ روشنگر وجود امام است.
امام ، یعنی نمونه عینی وحی. وحی گاهی به صورت پیام است و گاه عینیت می یابد. عینینت یافتن وحی این است که دروجود انسان متحقق ومتجلی شود. وقتی پیام الهی که پیام رشد و تکامل انسان است در وجود او متحقق و متجلی شد، استعدادهای انسانی در او شکوفا می گردد و آدمی، نمونه عینی وحی ، وحی مجسم و یا تجسم وحی و قرآن ناطق می شود.
امام کسی است که با عینیت یافتن چراغ وحی در وجود او ، خود، چراغ عینی وحی شده است؛ از این رو قرآن کریم از پیامبر اسلام ، که کاملترین الگوی وحی و والاترین انسان و امام امامان است، تعبیر به «سراج منیر» یعنی چراغ روشنگر می کند:«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً *وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً[۱۶۴]؛ای پیامبر ما تورا گواه مژده آور، هشدار دهنده ، دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی روشنگر فرستادیم».
نکته قابل توجه اینکه قرآن نمی گوید پیامبر کسی است که برای راهنمایی مردم چراغ هدایت به دست دارد بلکه میگویدپیامبر، خود ، چراغی روشنگر است.استفاده و استضائه از چراغ وجود امام، یافتن راه تکامل در پرتو انوار هدایت او و رهروی راهی است که او رفته تا به قله کمال رسیده است.و هر کس بخواهداز این چراغ پرتو بگیرد وکامل شود باید از راهی برود که او رفته است.و اینجاست که خط امام مطرح می شود. خط امام یعنی خط کسی که وحی در وجود او عینیت یافته است ازاین رو خط و راه او ، راه وحی و راه کمال است. وهرکس بخواهددر این راه حرکت کندوبه خطا وانحراف نرود باید دنبال امام حرکت کند.[۱۶۵]
بخش سوم : خطای خیال
الف- چیستی قوه خیال
یکی دیگر از عواملی که می تواندسبب خطای ما شود، تاثیر قوه خیال است.
برخی خیال را نیز از ابزار شناخت معرفی می کنندو می گویند که ادراک انسان مراتبی دارد: ادراک حس ، ادراک خیالی، ادراک وهمی و ادراک عقلی.[۱۶۶]
خیل: به فتح اول در لغت به معنی پنداروگمان است. فی المثل من یَسْمَعْ یَخَلْ أَی یظن.[۱۶۷] و از این واژه” خیل” در باره مرکبهاى سوارى است که گفتهاند نامیدن آنها به خیل براى این است که هیچ کس بر اسبى سوار نمىشود مگر اینکه در نفس خویش نخوت و تکبّر و خیلائى مىیابد. (خَیْل)- در اصل اسم اسبان و سواران هر دو بوده است.[۱۶۸]
در اصطلاح،خیال اصلش صورت مجرّد است؛ مثل صورتى که در خواب و آئینه و دل براى انسان به فاصله کمى از دور شدن شیء محسوس و دیدنى در ذهن متصوّر مىشود سپس این معنى در هر امرى و شکل مصوّرى و در هر صورت دقیقى که مانند خیال جریان مىیابد بکار رفته است.تخییل، هم صورت بندى و تصویر خیالى چیزى در نفس است و تخیّل تصوّر آن است.[۱۶۹]
قوهای است که آنچه را که حس مشترک از صور محسوسات پس از پنهان شدن ماده درک می کند،نگاه میدارد به حیثیتی که هروقت حس مشترک بدان التفات کند آن را مشاهده می نماید.[۱۷۰] قوه هیولائی قبول کننده ای است که هر صورتی را که حس عطا می کند، می پذیرد و نیز خیال به واسطه قوه مصوره صور مختلف را با یکدیگر ترکیب می کند.[۱۷۱]
با ازبین رفتن صورت مادی یا غیبت آن ، صورتی منهای ماده از همان شی در ذهن باقی می ماند که به آن صورت خیالی می گویند.[۱۷۲] به عبارت دیگرتخیل یعنی باز آفرینی ادراک بدون وجود خارجی شی که گواه دیگری برای قابلیت خلاق بودن روح است. ثمره آن ، نه تنها تکرار ادراک یک چیز است بلکه نتیجه نوین و منحصر به فردی است که بر اساس ادراک شکل گرفته است ؛ درست همانند ادراک که بر اساس احساسات فیزیکی به وجود می آید.[۱۷۳]
تعریف فوق موید این مطلب است که انسان تصوری از شی(خارجی)در ذهن خود ایجادمی کندکه ممکن است این تصورهمان چیزی نباشدکه درواقعیت دیده است.
ادراک حسی پس از آنکه از بین رفت اثری از خود در ذهن باقی می گذارد و یا به تعبیر قدما پس از پیدایش صورت حسی در حاسه ، صورت دیگری در قوه دیگری که آن را “خیال ” یا ” حافظه ” می نامیم، پیدا می شود و پس از آنکه صورت حسی محو شد، آن صورت خیالی باقی می ماند و هر وقت انسان بخواهد ، آن صورت را احضار می نماید و به اصطلاح به این وسیله آن شی خارجی را تصور می کند. [۱۷۴]
این که گفته می شود ادراک خیالی در مرحله بعد از ادراک حسی قرار دارد بدین معنا نیست که خیال بعد از پایان یافتن حس حاصل می شود؛بلکه همیشه به همراه احساس صورتی در قوه خیال منعکس شده باقی می ماند؛ولی اولاً بین این دو ادراک تفاوت است[۱۷۵] و ثانیاً ادراک خیالی در قوه دیگر که وظیفه آن حفظ صور است تحقق می یابد.
ادراک خیالی، شرط اول ادراک حسی را ندارد؛ولی آن دو شرط دیگر که عبارتنداز «اکتناف عوارض و جزئی بودن مدرک » رابه همراه خواهد داشت. بنابراین در ادراک خیالی که در مرحله و مرتبه بعدی وبالاتری قرار دارد ، نزع و انتزاع اشد و اکثر و اکبر خواهد بود.[۱۷۶]
البته باید اذعان کرد که بین خیال و عقل هم ارتباط تنگاتنگی برقراراست.
ما از صبح تا شب با قوه خیال در ارتباطیم وباآن کار را انجام می دهیم . اگر قصد خوابیدن کنیم قوه خیال باعث خوابیدن می شود . اگر بخواهیم صبح به محل کار و تحصیلمان برویم بر اساس قوه خیال این کار را انجام می دهیم.همین طور غضب کردن و مهر و دوستی ورزیدن، همه زیر سر قوه خیال است و همین طورامثال دیگراز موارد جزئیه. هیچ کدام ازاینها مربوط به عقل نمی باشد؛زیرا عقل قوه ای برای ادراک کلیات است و در جزئیات دخالتی ندارد. عقل هیچ گاه نمی گوید: این زمین است، این آسمان است،این خورشیدوآن دیگری ماه است،اینجا محل کاروتحصیل من است و…تمام این کارهارا قوه خیال می کند.عقل فقط یک برنامه کلی می دهد؛ازاینروقوه خیال را به«دستگاه عکاسی نفس ناطقه» تعبیر می کنند. همان گونه که عکاس به واسطه دوربین عکاسی اش از درخت و حیوان و انسان و دیگر موجودات عکس میگیردوبعدبه عکسها نگاه میکندتا ببیندمطابق با واقع گرفته یانه.قوه خیال هم به منزله دوربین عکاسی نفس انسان است که انسان از این طریق عکس موجودات را می گیردوبا آن ادراک می کند. قوه خیال واسطه بین نشئه ماده و عالم عقل است.عقل از طریق قوه خیال عکسبرداری می کندو با آن ادراکات عقلی انجام می دهد،البته اگرشخصی عاقل باشد.[۱۷۷]
پس در یک جمله می توان گفت که قوه خیال ، ابزاری یا قوه ای است ما بین حس و عقل که ارتباط تنگاتنگی با هر دوی اینها دارد.
چگونگی خطا با خیال
درقرآن آمده است:« قالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى[۱۷۸]؛ گفت: «شما اول بیفکنید! پس ناگهان ریسمانها و چوبدستىهایشان، بر اثر سحرشان، در خیال او، [چنین] مىنمود که آنها به شتاب مىخزند».
حضرت موسى(علیه السلام) خیال می کرد که ریسمانها و عصاهاى ایشان حرکت مىکنند.برخى گفتهاند: یعنى فرعون خیال می کرد. این که مىگوید: خیال می کرد، بهواسطه این است که ریسمان ها و عصاها حقیقتاً حرکت نمی کردند. بلکه نظر به این که در داخل آنها جیوه ریخته بودند، همین که آفتاب گرم شد، جیوه بالا رفت و چیزهایى که جیوه در داخل آنها بود به حرکت در آمدند. کسى که به این صحنه مىنگریست و رمز آن را نمی دانست، خیال می کرد که واقعاً ریسمانها و عصاها به حرکت در آمدهاند.[۱۷۹]
با تلقینهایى که ساحران به مردم کرده بودند، و صحنه خاصى که در آنجا به وجود آمده بود، این چنین در چشم مردم مجسم مىشد که این موجودات جان گرفتهاند و مشغول حرکتند!تعبیر “سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ” یعنى چشم مردم را سحر کردند، نیز اشاره به همین معنى است و همچنین تعبیر" یُخَیَّلُ إِلَیْهِ ” یعنى در نظر موسى چنین منعکس شد- نیز ممکن است اشاره به همین معنى باشد).به هر حال صحنه بسیار عجیبى بود، ساحران که هم تعدادشان زیاد بود و هم آگاهیشان در این فن،و طرز استفاده از خواص مرموز فیزیکى و شیمیایى اجسام و مانند آن را به خوبى مىدانستند، توانستند آن چنان در افکار حاضران نفوذ کنند که این باور براى آنها پیدا شود که این همه موجودات بىجان، جان گرفتند.[۱۸۰]
آیه،حقیقت سحر و جادو را تفسیر نموده به این که نیروئى است که بر خیال تماشاچیان تسلط یافته بر دیدگان آنان تأثیر بسزائى خواهد گذارد و حاضران محکوم نیروى خیالى بىپایه خود گشته مثلاً ریسمانها و چوب هاى بسیارى را با این که بىحس و حرکت هستند به خاطر تماشاچیان حرکت و جنبش از آنها خطور می نماید و دیدگان نیز حرکت آنها را مىپندارند.
سحر و جادو عبارت از نیروى تسخیر خیال و دیدو بینائى تماشاچیان است که در اثر بکار بردن ریاضتهاى روانى و بدنى قدرت آنرا کسب کند که بتواند روان حاضران را تسخیر نمایدو بر نیروى خیال و نیز بر نیروى بینائى آنان تسلط بیابدو در نتیجه حاضران بر خلاف واقع تخیّل نمایند بلکه بر طبق آنچه خواسته ساحران است در خاطر آنان خطور نماید. بالاخره نیروى خیال تماشاچیان محکوم نیروى خیال و خواسته ساحران گردند.[۱۸۱]
با تأمل در این آیه می توان به نکاتی دست یافت:
۱- خطای حس و عقل :همان طورکه در بالابدان اشاره شد خیال قوه ای است ما بین حس وعقل. در این راستا هم حس دچار خطا می شود و هم عقل.
عقل ها با همه عظمتی که دارنددر گرداب وهم و خیال غرق می شوند و این نشان دهنده آن است که اوهام و خیالات می توانندزیانهای عظیمی را متوجه عقل کنند. غزالی نیز خطای عقل را در مبتلاشدن آن به اوهام و خیال می داندو می نویسد: «عقل که جوهر مجرداست اگر با اوهام و خیالات آلوده نشود هیچ گاه اشتباه نمی کند و راه غلط نمی پیماید ؛ بلکه به حقیقت اشیاء پی می برد ولی جلوگیری از این آلودگی کاری دشوار است».[۱۸۲]
یکى از نشانهها و آثار تسلط قوّه خیال و ضعف قوّه عاقله در انسان این است که یک بىمیلى در انسان نسبت به مطالعه از نزدیک درباره امور پدید مىآید، دوست مىدارد اشیاء و امور را از خود دور نگه دارد و آنها را از دور و مبهم و تاریک ببیند، میل دارد در تاریکى گام بردارد نه در روشنایى. سرّ مطلب این است که قوّه خیال،تابع تمایلات و آرزوهاى مکتوم و مکنونى است که در ضمیر انسان نهفته است. هر چیزى را آنطور زینت مىدهد و آنطور نقاشى مىکند که مطابق آرزوى انسان باشد. این نقاشیهاى زیبا و موافق آرزو در جایى موجب سرگرمى انسان است که با حقیقت- که احیاناً تلخ است و مخالف آرزوها- مواجه نشود.
حقیقت گاهى تلخ است ولى خیال همیشه شیرین است. آدمى که محکوم و مقهور قوّه خیال است، خواه ناخواه از مواجه شدن با قیافه حقیقت که ممکن است براى او کریه باشد متنفر است. اما قوّه عاقله تابع میل و آرزو نیست، قاعده و قانون و حساب دارد، قادر نیست از آن تخلف کند. آیا ممکن است براى یک مسئله ریاضى، مطابق میل و آرزوى خودمان استدلال عقلى که با موازین منطقى سازگار باشد درست کنیم؟ آیا ممکن است دانشمندان مطابق میل خودشان براى مسائل علمى دلیل پیدا کنند؟ آنها و عقول آنها ناچارند تابع نوامیس کَوْن باشند. این است سرّ این که آدمى که قوّه عاقلهاش ضعیف و محکوم خیال است علاقه دارد هرچیزى را از دور و مبهم ببیند و از نزدیک شدن پرهیز دارد.[۱۸۳]
پس یکی از دلایل خطای خیال به خاطراین بود که تابع عقل نیست. اما دلیل دیگری نیز برآن ذکر کردندواز جمله این است که: محدودیت خیال درصور محسوسات است و قادر نیست خود را از صور محسوسات رها سازد؛ زیرا خیال جز در حس ایجاد نمی شودوجز به صورت حس ظاهرنمی گردد پس به هر آنچه معدوم، موجود، عینی و غیر عینی باشد صورت محسوس می بخشد.[۱۸۴]پس خیال مقلد حواس استو علاوه بر این در حفظ و نگهداری امور نیز محتاج حافظه و مذکرّه است ودرعین حال همه این قوا در مظاّن اشتباه و خطا هستند.[۱۸۵]
به قول علمای روانشناسی وقتی ذهن انسان در ابتدا چیزی را درتحت تاثیر عوامل خارجی احساس می کند تا هنگامی که خود به خود بدون تاثیر عوامل خارجی آن را در زمان بعد مورد توجه قرارمی دهد چهار مرحله را طی می کند:۱- احساس ابتدایی: یعنی یک چیز ابتدا باید احساس شود تا آنکه ذهن آن را نگاهداری و یادآوری نماید. بدیهی است تا چیزی از خارج وارد ذهن نشود نگاهداری و یادآوری معنا ندارد.۲- حفظ( نگهداری):چیزی که وارد ذهن می شود تا اثری از خود باقی نگذارد، ممکن نیست خود به خود با نبودن عوامل موثر خارجی مجدداً در صفحه ذهن حاضر شود.۳- تذکر(یادآوری):یعنی مورد توجه قرار دادن آن خاطره گذشته با حاضر کردن آن خاطره گذشته در صفحه روشن ذهن. ۴- تشخیص(بازشناسی): یعنی تمییز دادن این که این یادآوری امر گذشته است نه احساس مجددونه تخیل واهی.
تئوری ها و فرضیه های دانشمندان راجع به مرحله دوم از این چهارمرحله(مرحله حفظ) است راجع به این جهت که صورت های ادراکی در مدتی که مورد توجه ذهن نیست درچه حالی است؟به چه نحو نگاهداری می شود؟آیا درمدت نگاهداری همه آن صورت های ادراکی می تواند عین واقعیت و تصور از قبل بوده باشد؟می توان گفت که امکان خطا و اشتباه درحافظه در طول مدت نگهداری وجود دارد.[۱۸۶]
حافظه خطاپذیر است و احتمال اشتباه در آن منتفی نیست. با وجود اعتقاد به نقش گسترده آن در معرفت انسان و نیز حیوان، خطا در آن راه دارد. چه بسیار اتفاق افتاده است که به درستی رخداد حادثهای را به یاد میآوریم، اما در خصوصیات و ویژگیهای آن اشتباه میکنیم.[۱۸۷]
حقیقت این است که علت اشتباهات شناختی، ناشی از تصورهای نپخته بشری است؛ یعنی بشر تصور خود را برحقایق عینی یا ذهنی تحمیل می کند و به همین جهت بیشتر دچار خطا می شود اگر بشر از حقایق ذهن یا عین تصور بسازد ، خطاهای کمتری پدیدار می شوند ؛ ولی آدمی همواره تصوری برای شناخت می سازد که همان مانع درست فهمیدن می شود . این عمل ، ذاتی نیست و تنها به صورت عادت همیشگی بشر جلوه کرده است.[۱۸۸]
در آیه فوق، تماشاچیان که از دور شاهد این ماجرا بودند دردرجه اول حس آنان وسپس قوه تشخیص آنان دچار اشتباه شد.
۲- عامل تسخیر کننده قوه خیال
آنچه که در این آیه بدان تاکید شده ، نیروی سحر و جادو است که به عنوان عاملی بر خیال تماشاچیان تسلط یافته و بردیدگان آنان تأثیر بسزائى گذاشت و آنان محکوم نیروى خیالى بىپایه خود گشتند.
وجود خطا در ادراکات خیالی بدین معناست که مکاشفهکننده علیرغم اتصال با مثال مطلق یا خیال منفصل، نتواند حقایق آن را دریابد، بلکه عواملی او را از این اتصال باز داشته وبه خطا وانحراف بکشاند. نفس آدمی توان آن را دارد که با مثال مطلق اتصال یابد و میتواند حقایق آن عالم را دریابد، بلکه میتواند از آن عالم فراتر رفته، به عالم ارواح بسیط و عقول راه یابد و برخی حقایق آن را شهود نماید. اما عواملی میتواند مانع این اتصال و سیر نفس انسانی شود و او را از شهود آن عوالم بازدارد. در خصوص مثال مطلق یا خیال منفصل، ممکن است ادراکات خیالی با آن عالم مطابقت نکند؛ با تصرفاتی که از سوی نفس صورت میگیرد یا با اختلالاتی که از ناحیه قوای مادی و نفسانی انسان در کار است، نفس نتواند با آن عالم اتصال یابد.[۱۸۹]
ازآآ رئزمر
پ - راهکار
دراین راستا بایدبهفکرطهارت خیال خودمان باشیم.طهارت خیال از چه چیزهاییو چگونه ؟
طهارت قوه خیال از اعتقادات فاسد و از تخیلات ردی، پاکی خیال از جولانش در میدان آمال و امانی است. قوه خیال کارخانه صورت سازی است. عقل معنا را می یابد و قوه خیال آن معنا را صورت می دهد.درکارخانه خیال معانی صورت گری می شود، جِبلّی و سرشت قوه خیال حکایت کردن معناست،خیال اگرصاف و پاک باشدقوت پیدا نموده،بهترصورتگری می کند،خوش حکایت می کند،زلالترتمثل میدهد، نباید این کارخانه عظیم الهی را به کارهای ناشایست عادت داد.ازاین رو،انسان اگریک مقداراهل کشیک نفس بوده باشدخوابهای خوش برایش پیش میآیدوبعددر بیداری تمثلات خوبی نصیب او می گردد. تمثل،پیاده شدن حقایق است به صور، حقایق در لوح وآئینه وجود انسان پیاده می شود؛منتهی هرچه مراقبت یعنی حضور عندالله قوی تر باشدتمثلات صاف تر و زلال ترخواهدبودوبایدتوجه کرد تمام تمثلات انسان انحای ادراک اوست و ادراک از درون خود انسان است نه از خارج، پس قوه خیال را باید از اعتقادات فاسدو تخیلات ناشایست تطهیرکرد؛زیرا اینها هرزه و مزاحم هستندوباید مواظب بود که جولانگاه قوه خیال میدان آرزوو آمال نباشد.[۱۹۰]
خیال را می توان به شیوه های مختلف طهارت بخشید.ازجمله این راه ها عبارتنداز :
پ)ضبط خیال
انسان باید خیال خود را ضبط کندوتحت اختیار خود درآورد.این عبارت را حضرت امام خمینی( قدس سره)چنین می فرماید:
«بدان که اول شرط از برای مجاهد دراین مقام و مقامات دیگر، حفظ طائر خیال است؛چون که این خیال مرغی است بس پرواز کن که در هر آنی به شاخی خود را می آویزدواین موجب بسی از بدبختیهاست.خیال یکی از دستاویزهای شیطان است که انسان را به واسطه آن بیچاره کرده به شقاوت دعوت می کند.
خطا- فایل ۵