۲-۷-۱۰-۲ جایگاه بخش های مختلف اقتصادی استان گلستان
بخش های اقتصادی در چهار گروه اصلی کشاورزی، صنعت، خدمات و ساختمان تقسیم می شوند. بر اساس آمار منتشر شده در سال ۱۳۸۶ بخش خدمات با ۹۹/۶۰ درصد بیشترین سهم ارزش افزوده از تولید محصول ناخالص داخلی و بخش کشاورزی با ۵۵/۲۴ درصد در رتبه دوم قراردارند . بخش های ساختمان و صنعت به ترتیب با ۹۸/۷ درصد و ۴۸/۶ درصد در رتبه های بعدی قرار دارند . همچنین در سال ۱۳۸۵ در بخش های کشاورزی ، صنعت، خدمات و ساختمان به ترتیب ۶۵/۲۴ ، ۸۲/۶، ۸۲/۶۱ و۷۱/۶ درصد از تولید محصول ناخالص داخلی را به خود اختصاص داده اند. (شرکت شهرک های صنعتی استان گلستان،۱۳۹۰)
صنعت لبنی
به طور کلی لبنیات، به شیر و آن دسته از مواد غذایی اطلاق می شود که از شیر تولید می شوند. معمولا ماده اولیه تولید انواع لبنیات، شیر گاو است. اما گاهی از شیر سایر پستانداران همچون بز، گوسفند، گاومیش، شتر و… هم استفاده می شود.
از میان فراورده¬های لبنی، شیر پاستوریزه، شیر استرلیزه، پنیر سفید ایرانیUF، ماست پاستوریزه، دوغ بدون گاز و شیر خشک به عنوان دسته محصولات اصلی این صنعت محسوب می شود.
۳۲ واحد صنعتی تولیدکننده فرآورده های لبنی در استان وجود دارد که از این تعداد ۲۴ واحد فعال هستند، جواز ۱۷ واحد صنعتی (۵۳ درصد) از طرف سازمان صنعت، معدن و تجارت و ۱۵ واحد (۴۷ درصد) باقی مانده از طرف سازمان جهاد کشاورزی صادر شده است. علاوه بر این حدود ۱۵ جواز تاسیس صادر شده که پیشرفت فیزیکی ۳ واحد از آنها بیش از ۴۰ درصد است. ظرفیت اسمی تولید انواع فراورده های لبنی ۳۲ واحد فعال و غیرفعال استان ۴۰۶۸۱۴ هزار تن می باشد که ۳ درصد از تولید کل کشور را شامل می شود
اولین واحدصنعتی لبنی گلستان در سال ۱۳۶۴ راه اندازی و شروع به تولید فراورده های لبنی نمود. البته بیشترین واحد لبنی در استان گلستان در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد نصب و راه اندازی شده است و مردم از آن تاریخ از محصولات بسته بندی شده لبنی استفاده می کنند.
این استان از لحاظ تولید انواع فراورده های لبنی جزء استان های مطرح کشور است بطوریکه با تولید ۳۰۷۷۰ (تن در سال) بستنی (۱۰ درصد تولید بستنی کشور) در رتبه دوم، با تولید ۳۹۸۷۴ (تن در سال) انواع پنیر (۸ درصد تولید پنیر کشور) در رتبه چهارم، با تولید ۵۱۲۵ (تن در سال) کره (۳ درصد تولید کره کشور) در رتبه نهم، با تولید۱۰۷۳۲ (تن در سال) خامه (۳ درصد تولید خامه کشور) در رتبه دهم، با تولید ۱۶۳۲۳۸ (تن در سال) انواع شیر مایع (۲درصد تولید شیر مایع کشور) در رتبه چهاردهم، با تولید ۶۰۰ (تن در سال) کشک (۱ درصد تولید کشک کشور) در رتبه چهاردهم، با تولید ۵۶۱۶۰ (تن در سال) انواع ماست (۲ درصد تولید ماست کشور) در رتبه پانزدهم و با تولید ۵۶۱۳۵ انواع دوغ (۲ درصد تولید دوغ کشور) در رتبه هفدهم در سطح کشور قرار دارد.
بر اساس آمار ارائه شده از طرف سازمان جهاد کشاورزی و سازمان صنعت، معدن و تجارت استان در سال ۱۳۹۱، ظرفیت جذب شیر خام کلیه واحدهای صنعتی استان ۷۲۹۵۲۷ تن می باشد. از این مقدار سهم واحدهای صنعتی فعال ۶۷۳۵۷۷ تن است.
نسبت ظرفیت اسمی جذب شیر واحد های لبنی به تولید شیر خام استان ۱۴۰% (درصد) بوده است. این استان از سا از مجموع ۳۲ واحد لبنی، ۲۸ واحد لبنی گلستان(۸۷ درصد) در داخل ۱۱ (یازده) شهرک یا ناحیه صنعتی مستقر می باشند که ۱۰ (ده) شهرک و ناحیه صنعتی که ۲۷ (بیست و هفت) واحد لبنی در آنها مستقر هستند دارای تصفیه خانه مرکزی فاضلاب می باشندلهای قبل نیز ازجمله استان هایی محسوب می شده است که ظرفیت سازی در آن بیشتر از تولید شیر خام است.
صنایع شیر و فراورده های لبنی در استان گلستان به توجه به مزیت های دامپروری این استان به عنوان یکی از صنایع با مزیت نسبی مناسب مورد توجه قرار دارد.
صنعت فرش دستباف
قالی بافی به عنوان یکی از مهمترین شاخه¬های صنایع دستی زنان ترکمن مطرح بوده است که تقربیا ۹۰ درصد از زنان روستایی ترکمن به این هنر اشتغال دارند. قدیمی ترین سند فعالیت هنرمندان صنعت فرش در این استان به قبل از سال ۱۳۱۶ توسط پیرجان حاجی آق آتابای در شهر گنبد می رسد که در این هنر صنعت پیشرو بوده است. شایان ذکر است که در آن سالها فرش بافی در استان کاملا سنتی بوده است. در این راستا می توان به محدودیت هایی اعم از عدم تنوع رنگی، نامرغوب بودن مواد اولیه، محدود بودن نقوش، حضور کمرنگ زنان در برنامه های ترویجی و اجتماعی اشاره نمود. این محدودیت ها از حدود سالهای ۱۳۵۰ به بعد باعث رکود بازار قالی ترکمن شده است. عمده فعالیت در گذشته بر روی بافت قالی و قالیچه در منطقه گنبد و کلاله بوده، که این روند تا به امروز ادامه دارد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با حمایت وزارت جهاد سازندگی، صنعت ومعدن، کمیته امداد، زنان به تشکیل تعاونی های تولیدی فرش در این منطقه پرداختند. تغییراتی که در این خصوص صورت گرفته شامل: در اختیار گذاشتن مواد اولیه و بازاریابی مناسب محصولات، تبدیل دارهای چوبی به فلزی، متفاوت بودن طرح، رنگ، تراکم گره و ابعادفرش که نتیجه آن افزایش درآمد و ارتقاء سطح زندگی بوده است که باعث رشد و توسعه این هنر صنعت گردیدند، میتوان اشاره نمود . اولین تعاونی روستایی فعال در استان نیز در سال ۱۳۶۷ در کلاله بوده است.
در استان گلستان نیز با روی کار آمدن آموزشگاه های فنی و حرفه ای و آموزش های غیر رسمی و سیاست گذاری دولت در زمینه حمایت بافندگان در بخش بیمه قالی بافی، بافندگان این منطقه را به سمت تابلو بافی سوق داده و بافت فرش با سایز های مختلف کمرنگ تر شده است . . بیش از ۸۰% بافندگان در شهرهای گرگان، مینودشت، علی آباد، کردکوی، بندرگز، گنبد در آموزشگاه های خود به کار تابلو فرش اشتغال دارند.
گبه در استان گلستان بیش از ۲۰ سال است که بافته می شود. اغلب دارای طرح و نقش ساده و با توجه به سلیقه و طرح و نقشه مشتری بافته می شود. بیش از ۵۰ % تولیدات این منطقه گبه می باشد و گبه های ریز بافت که اغلب تک پود هستند و فقط ۱۰ % از تولیدات گبه ۲پود بافته میشوند اغلب در گنبد تولید می شود . فرش های تولیدی گلستان با نام فرش های مناطق دیگر در بازار های اروپا صادر می شود . بافت گبه به علت ساده بافت بودن بسیار آسان بوده و به همین علت نیرو های جوان نیز به بافت این دستبافت مشغول می باشند. میزان بافت این فرش در هر ماه توسط ۱ بافنده یک تا دو متر مربع می باشد و در آمد متوسط یک بافنده ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار تومان می باشد .
با توجه به نقشه استان و پراکندگی بافندگان و واحدهای تولیدی فرش میتوان گفت گنبد با داشتن بیشترین سهم در تولیدات سهم به سزایی در صنعت فرش استان ایفا مینماید. فرش نائین و فرش قشقایی از انواع دیگر فرش های دستباف این استان هستند که کاملا سفارشی بوده و از رویسلیقه مشتری و بازاریابی انجام می شود.
صنایع دستی
صنایع دستی به آن گروه از صنایع گفته می شود که مهارت، ذوق و بینش انسان در آن نقش اساسی دارد. صنایع دستی ریشه هایی عمیق و استوار در اعتقادات، باورها، آداب، عادات، رسوم، سنن و در مجموع فرهنگ معنوی هر جامعه دارد. علی رغم تاثیر فوق العاده سنت ها و رسوم منطقه ایی در صنایع دستی اما تعریف مشخص و معینی به عنوان یک استاندارد از آن چه صنایع دستی نامیده می شود نمی توان بدست داد و این نشان دهنده وسعت و تنوع صنایع دستی در کشور است.
از جمله ویژگی هایی که صنایع دستی را از گذشته تاکنون مهم و قابل تامل جلوه داده می توان به عدم نیاز به فناوری سنگین و گران قیمت، حضور خلاق انسان به طور مستقیم و اثر عاطفی هنرمند بر محصول، داشتن بار فرهنگی به طوری که یک محصول را در سایر نقاط جهان به سفیری گویا و سخنگویی بی زبان تبدیل می کند، عدم نیاز به کارشناس خارجی ، قابلیت احیاء ، ایجاد و رونق در مناطق روستایی و… اشاره نمود
استان گلستان سابقه های دیرینه در تولید صنایع دستی کشور دارد. در این میان اهالی دشت گرگان از گذشته ای دور دارای صنایع دستی بوده که با آن هم احتیاجات خویش را رفع می کرد و هم مازاد آن را برای فروش به بازارها عرضه می داشته اند. از جمله صنایع دستی منطقه، صنایعدستی ترکمن می باشد که در نوع خود با ارزش و معروف است.به طور کلی تا سال ۱۳۷۷ تعداد ۵۷۴ کارگاه شناسایی شده که برای ۴۶۵ کارگاه کارت شناسایی صادر شده است که از کل کارتهای صادر شده تعداد ۲۴۵ فقره توسط جهاد سازندگی و ۲۲۰ فقره توسط مدیریت صنایع دستی استان صادر شده است.
رشته های صنایع دستی موجود در استان:
جاجیم بافی- نمد مالی- ساخت زیورآلات ترکمن- نوار بافی کتول- پلاس بافی- رنگرزی طبیعی- سوزن دوزی ترکمن- ابریشم بافی- البسه محلی- سفالگری- نواربافی ترکمن- ساز سازی سنتی- گلیم بافی کاشی سنتی- حکاکی نقاشی- معرق برگ- معرق کاری- منبت کاری- معرق منبت- رودوزی های سنتی- طلا سازی و…
صنعت پرورش طیور
استان گلستان با تولید سالانه حدود ۲۵هزارتن تخم مرغ و ۵۷هزار تن گوشت مرغ یکی از قطب های مهم صنعت طیور کشور به شمار میرود.
براساس آمار، این استان ۱/۳درصد تخم مرغ و۶/۴درصد گوشت مرغ کشور را تامین میکند. با مصرف سرانه ۹/۸کیلوگرم تخممرغ و ۱۸/۲کیلوگرم گوشت مرغ، صنعت طیور به عنوان یکی از بخشهای مهم سرمایهگذاری در کشور اهمیت وافری یافته است.
گلستان با دارا بودن ۱۱واحد پرورش مرغ تخمگذار و تولید بیش از دو میلیون قطعه یکی از تولیدکنندگان تخممرغ محسوب میشود.
در کشور تولید مرغ از ۲۸۰ هزار تن در سال ۱۳۸۰ به ۲ میلیون تن در سال ۱۳۹۰ رسیده است و استان گلستان در حال حاضر ظرفیتی بالغ بر ۲ میلیون جوجه در طی یک دوره پرورش در ۹۹۶ واحد پرورشی خود را دارد و هم اکنون در استان به طور میانگین بین ۸ میلیون تا ۱۰ میلیون قطعه توان جوجه ریزی انجام می شود.
بر اساس آمارهای موجود سرانه مصرف گوشت مرغ در ایران سالانه ۲۴ کیلوگرم و در جهان ۱۲ کیلوگرم است و این نشان می دهد که صنعت پرورش طیور در کشور ما نقش مهمی در تغذیه جامعه دارد و به عبارتی جایگزین گوشت قرمز، ماهی بعضی دیگر از پروتئین های مورد نیاز مصرف کنندگان است.
صنعت ادوات کشاورزی
تاریخچه صنعت ادوات کشاورزی در استان گلستان را می توان در آهنگری و گرایش مردم منطقه به صنایع مرتبط با آهن آلات جستجو کرد . سابقه فعالیت در این بخش در استان گلستان بسیار زیاد است. در زمان های قدیم آهنگران ادوات کشاورزی سنتی می ساختند و از حدود یک قرن پیش آهنگری به شکل قدیمی ( به کمک کوره، سنگ و سوهان ) انجام می گرفت. آهنگران این استان اقدام به ساخت وسایل و ادوات کشاورزی می کردند. با توجه به پتانسیل بالقوه این منطقه که حجم زیادی از زمین های آن به کشاورزی اختصاص داشت و نیز تمرکز گونه های مختلف محصولات کشاورزی ، آهنگران به فکر تولید ادوات کشاورزی بهتر ، جهت بهبود فعالیت های کشاورزی افتادند تا بتوانند جوابگوی نیاز مصزف کنندگان باشند . صنعت در حال حاضر نزدیک به ۴۷۰ واحد در ساخت تجهیزاتی نظیر روتیواتور ، رتوتیلر، خرمن کوب، قطعات کمباین و انواع شفز ( دنباله بندی ها) قابل نصب روی تراکتور و ترایلر و محصولات متنوع دیگر فعالیت دارند.
صنعت آرد
گندم استان گلستان از نظر کیفی و میزان دارا بودن گلوتن به اقرار کارشناسان خبره این امر به عنوان با کیفیت ترین گندم کشور شناخته می شود و استان گلستان را از این منظر می توان به عنوان پایتخت کیفی گندم کشور معرفی کرد .
با بهره گرفتن از سیلو های استاندارد و انبارهای مکانیزه که توسط بخش خصوصی و دولتی درقالب نهضت سیلوسازی دراستان ساخته شده است کیفیت ذخیره سازی گندم نیز افزایش قابل توجهی یافته است و گلستان از این منظر در سطح کشور دارای جایگاه ممتازی می باشد.
استفاده نشدن از ظرفیت واقعی کارخانجات از مهمترین مشکلات فراروی این بخش است که باید با برنامه ریزی مناسب رفع شود. اکنون یک سوم کارخانجات کشور در استانهای مازندران و گلستان وجود دارد و ۳۰ کارخانه با سهمیه ماهیانه ۱۶ هزار تن آرد در منطقه فعال است که از این تعداد پنج کارخانه در سطح کشور بهترین هستند. سهمیه آرد کارخانجات استان در ماه ۱۶ هزار تن است که در این ماه ۱۳ هزار تن تعیین شد و این مقدار ظرف چهار روز تولید می شود.
در حال حاضر ۸۰ درصد گندم استان گلستان به صورت خام از استان خارج می شود در صورتی که ۳۰ کارخانه آرد در سطح استان وجود دارد که هر یک با ظرفیت چهار تا ۱۰ هزار تن در ماه می توانند گندم آرد کنند.
قریباً از سال ۱۳۸۶ کارخانجات آرد استان مرتباً در جریان آزادسازی قریب الوقوع تولید وتوزیع آرد قرار می گرفتند و شرکت غله استان به صورت مکرر کارخانجات آرد را برای ورود به عرصه بسیار جدیدی از تولید آرد آماده می نمود وبه دنبال همین امر کارخانجات تقریباً با آمادگی کامل تهدیدهای پیش آمده را به بهترین فرصت برای در دست گرفتن تولید حداقل ۲۰% از آرد کشور تبدیل کرده اند.
۱۱-۲ جمع بندی
در این فصل ابتدا ادبیات مربوط به خوشه های صنعتی مطرح شده است. تعاریف و مفاهیم مربوط به خوشه ها توسط نویسندگان مختلف ذکر گردید.ویژگی مشترک تعاریف خوشه شامل : تمرکز در یک منطقه جغرافیایی،وجود ارتباط درون بنگاه های عضو، وجود رقابت بین اعضا، همکاری بین بنگاه ها، کارایی جمعی، پیدایش خدمات تخصصی و … می باشد. عناصر خوشه های صنعتی، فرایند تشکیل آن و نتایج حاصل از آن ذکر شده است. انواع خوشه های صنعتی مطرح شده است. سپس به بررسی خوشه های صنعتی در کشور های کمتر توسعه یافته پرداخته ایم. در ادامه به مرور پیشینه پژوهش و مدل ها و شاخص های مطرح شده در زمینه خوشه صنعتی پرداخته شده است و از ادبیات ذکر شده شاخص هایی برای تشکیل خوشه شناسایی شده است که جدول آن در این فصل موجود می باشد.به کمک این شاخص ها ،مولفه های مورد نظر پژوهش مشخص و معرفی شده است. پس از آن صنایع کوچک و متوسط و نقش آنها در توسعه صنعتی و وضعیت بنگاه های کوچک و متوسط در ایران مطرح شده است.
در انتهای این پژوهش که به ارزیابی قابلیت و اولویت خوشه های صنعتی استان گلستان پرداخته شده است، صنایعی از استان که برای رتبه بندی در نظر گرفته شده است، معرفی شده است.
فصل سوم
روش شناسی پژوهش
۱-۳ مقدمه
انسانها به طور فطری علاقهمند به کسب شناخت و اطلاعات جدید هستند. این علاقهمندی ناشی از نیاز و تلاش برای یافتن راه حل های مناسب به منظور رفع نیاز و همچنین ناشی از کنجکاوی بشر میباشد. از طرف دیگر، علم زاده و بارقه ناگهانی بلوغ و اندیشه یک یا چندین دانشمند معدود نیست، بلکه کوششی آگاهانه، منظم و در عین حال نهادی و سازمانیافته است، تا به حل مسأله، یا دشواری ذهنی یا عملی نائل آید. چنین خصلتی، علم را با دیگر نهادها و ارزشهای اجتماعی پیوندی مستحکم میزند. بیتردید، توسعه کمی و کیفی جوامع، همگی مرهون تصمیمسازیها و تصمیمگیریها بر پایه تحقیقات علمی است. از این رو، مدتها این نظر و تلقی حاکم بوده است که نوآوریهای تکنولوژیک از درون خود پیشرفتهای علمی نشأت میگیرند. به عبارت دیگر، روند و جهت پیشرفت علوم و تحقیقات تا حدود زیادی تابع عوامل درونی است (خاکی،۱۳۸۷).
دست یابی به اهداف اصلی پژوهش، با روش صحیح امکان پذیر خواهد بود. روش شناسی به مجموعه ای به هم پیوسته از قواعد، اصول، ابزارها، راه های معتبر و نظام یافته برای بررسی واقعیت ها، کشف مجهولات و دست یابی به راه حل مشکلات در رشته ای از دانش اطلاق می گردد( خاکی ،۱۳۸۳). این فصل با فرایند اجرایی پژوهش آغاز می شود سپس جامعه و نمونه و نحوه گرد آوری اطلاعات بیان شده و در نهایت با بیان متدولوژی و نحوه و ابزار تجزیه و تحلیل داده های خاتمه پیدا می کند.
۲-۳ فرایند اجرایی پژوهش
فرایند اجرایی پزوهش در نمودار ۳-۱ نشان داده شده است. همچنین خلاصهای از مراحل اصلی پژوهش، نحوه گردآوری و تجزیه و تحلیل داده ها و دستاورد مورد انتظار در هر مرحله از پژوهش، در جدول شماره ۳-۱ خلاصه شده است. لازم به ذکر است که هر یک از مراحل کلی مشخص شده در نمودار خود به مراحل دیگری تقسیم میگردند
یونست در بطن ماهی پخته شد
گر نبودى او مسیح بطن نون
مخلصش را نیست از تسبیح بد
حبس و زندانش بدى تا یبعثون[۳۳۲]
۲۳٫ نجات اولیای خدا از عذاب های همهگیر
نجات پیامبر و ولیّ خدا، حضرت لوط(علیه السلام) از عذاب همهگیر از نمونههای شگفتی است که در قرآن کریم بازگو شده است. مخالفان و منکران در دوران اولیا و پیامبران خدا: هماره به دنبال آسیب و کشتن و از بین بردن آنها به هر نحوی بودهاند و تمام ابزار خود را صرف این کار مینمودند اما برگزیدگان الهی بارها از راههای غیر عادی از گزند آنان در امان ماندهاند و یا در عذاب فراگیر بر قومشان به گونه معجزهآسایی نجات یافتهاند. حضرت لوط(علیه السلام) یکی از آنان است که در دیدار بافرشتگان این مژده را دریافت نمود که از نجات خواهد یافت: «فَأَنْجَیْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَه».[۳۳۳]
۲۴٫ تسخیر موجودات
بسیاری از انسانها در ذهنشان هم نمیگنجد که روزی موجودی جز اعضای بدن خویش را برای خود رام نمایند چرا که این کار، امری ناشدنی مینماید. اما برخی اولیای الهی به راحتی، همه یا بخشی از عالم را در در دست قدرت الهی خویش داشتند.
۲۴-۱٫ تسخیر جن
گونه ای دیگر از خارق عادتهای اولیای خدا که در قرآن کریم یادکرد شده، این بود که برخی جنیان نیز بهمانند یک کارگزار امین گوش به فرمان یک ولیّ خدا بودند و برخی از آنها، از سران کشور و حکومت آن ولیّ خدا بودند در حالی که خود، توان بر انجام امور غیر عادی داشتند:«حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِن» عفریت یکی از آنها بود که مدعی توانایی بر آوردن تخت پادشاه سبا در کمتر از نشت و برخاستی بود.[۳۳۴] قدرت زیاده بر تصورى که عفریت از جن به پیشگاه سلیمان پیامبر(علیه السلام) اظهار نمود از شئون احاطهی ملکوتى و استخدام و تسخیر سلیمان پیامبر(علیه السلام) است که به آن عفریت از جن افاضه نموده و به احضار تخت ملکه سبأ واداشت که در ظرف چند ساعت آن را از کشور سبأ (صنعا)، به شهر اورشلیم، پایتخت پادشاهى سلیمان(علیه السلام) بیاورد.
با توجه به این نکته، چنانچه عفریت از جن لیاقت و ظرفیت افاضه بیشترى میداشت در کمترین لحظهاى تخت ملکه سبأ را به پیشگاه سلیمان(علیه السلام) حاضر مىنمود همچنانکه آصف، وزیر سلیمان که بخشی از علم کتاب را دارا بود استعداد آن را داشت و در کمترین درنگى دستور او را انجام داد.
و بناهای چیرهدستی از جنیان و فروروندگان در دریاها که یکی، جواهر بیاورد و آن یکی ساختمانها بسازد.[۳۳۵] بیشک چنین بنا و ساختمان محراب و تمثال درختان و استخراج لؤلؤ و مرجان از قعر دریا که گروهى از جن درباریان سلیمان(علیه السلام) انجام میدادند گر چه امری خارق عادت می نماید نیز از مقوله موهبت سلیمان پیامبر(علیه السلام) و تسخیر او بوده است.[۳۳۶]
در دستگاه حضرت سلیمان(علیه السلام) جنیان نیز میتوانند به عنایت ولایت پیامبر خدا نیروی شگفت مییابند چنانکه عفریت از جنیان نیزدر راستای اجرای دستور حضرت سلیمان(علیه السلام)، چنین ادعایی می کند که تخت ملکه سبأ را پیش از این که نشست و برخاست کنید به حضورتان حاضر می کنم.[۳۳۷] کلام دیگر این ست که: تسخیر شیاطین به معنای تسخیر هر جنى است که بناکنندهی خانههاى بلند و عمارتهاى مستحکم باشند.[۳۳۸]
۲۴-۲٫ تسخیر حیوانات به دست سلیمان(علیه السلام)
امر شگفتآور دیگری که از یک ولیّ خدا، سلیمان نبی(علیه السلام) دیده شد و در قرآن کریم بازگو شده است دانش سخنگویی با پرندگان است: «عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْر: به ما زبان مرغان آموختهاند.» همین مرغان هوایی که با یک نگاه، از جای خود میپرند و به شاخهای و یا حتی به سرزمینی دیگر فرار میکنند. بیشک این کار، امری بس اعجازگونه و اعجابآورست و از دست کسی جز داوود و سلیمان(علیهما السلام)، آنان که دستشان در دست خدا بود برخاسته نیست. تعجببرانگیزتر اینکه: پرندگان، از مسخرات سلیمان و در خیل لشکریانش بودند.[۳۳۹] هدهد چونان کارگزاری باهوش در خدمت ولی خدا بود: این پرنده از دور دست گزارشی آن هم درست برایش آورد که خود آگاه نبود و اعجاب برانگیز تر اینکه به گونه ای وضعیت سرزمین سبا را کارشناسانه گزارش میدهد مسائل توحیدی را بررسی کرده و کفر آنها را نمایان میکند که گویا در دانشگاه های سیاسی بر این امر آموزش دیده است و پیامبر خدا دوباره او را به مأموریت بزرگی میفرستد و آن مرغ هموایی، مو به مو انجام میدهد. این چنین کارها همه در اختیار و توان یک ولی خداست که مرتاضان و جادوگران و جن گیران به توحید و کفر کاری ندارند.[۳۴۰]
چون سلیمان را سراپرده زدند
جمله مرغان ترک کرده جیک جیک
هدهد ایشان پی تقدیس را
هدهدی نامه بیاورد و نشان
پیش او مرغان به خدمت آمدند[۳۴۱]
با سلیمان گشته اَفْصَح مِن اَخیک[۳۴۲]
میگشاید راه صد بلقیس را[۳۴۳]
از سلیمان چند حرفی با بیان[۳۴۴]
با مرغان هوا سر و سرّی داشت چرا که خداوند متعال منطقالطیرش داد:
منطق الطیران خاقانی صداست منطق الطیر سلیمانی کجاست[۳۴۵]
او صدای موران میشنید و سخنانشان را میدانست و یا با فهمیدن سخن مورچگان به خنده درآمد: «… فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَوْلِها…:… مورى گفت: اى مورچگان به خانههاى خود در آیید تا سلیمان و لشکریانش نادانسته شما را درهم نشکنند… پس [سلیمان] خندان از گفته آن [مورچه] تبسّمى کرد….»
پس سلیمان از دلش آگاه شد
آن کسی که بانگ موران بشنود
کز دل او تا دل او راه شد
هم فغان سر دوران بشنود[۳۴۶]
۲۴-۳٫ تسخیر کوه توسط حضرت داود(علیه السلام) و نیروی شگرفش
از کارهای شگفت روزگار داود پیامبر(علیه السلام) یکی این بود که کوهها رام او بودند و به دستور او بودند:« سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ یُسَبِّحْنَ: کوهها را براى داوود رام ساختیم که با او تسبیح مىگفتند».[۳۴۷]
نقطه کانونی بحث نظری گافمن در کتاب تبلیغات جنسیتی، مفهوم نمایش جنسیت است، بدین معنا که جنسیت در موقعیتهای اجتماعی، از طریق آنچه او نمایش مینامد، بیان میشود. نمایشها نقش آگاهیبخش برای دیگران دارند. نمایشها قسمتی از آن چیزی هستند که ما به عنوان رفتار بیانگرانه بازمیشناسیم و گرایش دارند که انتقال داده و دریافت شوند. در واقع، آنها در زندگی اجتماعی نقش انتقالدهندهی اطلاعات دربارهی هویت اجتماعی، مسلک، نیات و انتظارات هر فرد به افراد دیگر را بازی میکنند. نمایشها در موقعیتهای اجتماعی اجرا میشوند و به نوعی کارکرد بازنمایی گروهبندیهای متعدد مناسبات را دارند.
مفهوم نمایش در تحلیل گافمن با مفهوم مناسکی شدن پیوند میخورد، بدین صورت که نمایشها به واسطهی مناسک اجرا میشوند. مناسک میتواند به عنوان اعمال صوری و قراردادیای تعریف شوند که از طریق آنها، هر فرد نظرش را برای دیگران به نمایش میگذارد (سلطانی گردفرامرزی، ۱۳۸۵: ۶۷ – ۶۵).
مناسک برای گافمن به این دلیل اصالت دارند که اعتماد ما را به روابط اجتماعی اولیه حفظ مینمایند. آنها برای دیگران فرصتهایی جهت تایید مشروعیت جایگاه ما در ساختار اجتماعی ایجاد میکنند. در مقابل، ما را نیز به همان کار ملزم میسازند. مناسک نوعی سازوکار جایابی است که در آن اکثر فرودستان اجتماعی، سمتهای فرادستان بالاتر از خود را تایید میکنند. حجم شعائر در جامعه، مشروعیت ساختار اجتماعی آن را منعکس میسازد، زیرا احترام مناسکگونهای که به افراد اعطا میشود، نشانهی احترام به نقشهایی است که آنها به خود اختصاص میدهند.
از نظر گافمن، مناسک روزمره عبارتند از معیارسازی، مبالغه و سادهسازی زندگی روزمره و کار رسانههای تصویری عبارتند از فرامناسکسازی زندگی روزمره. رسانههای تصویری حتی هیجانانگیزتر از مناسک روزمره، به معیارسازی، مبالغه و سادهسازی زندگی روزمره میپردازند.
اگر جنسیت به عنوان روابطی که به گونهای فرهنگی پیرامون جنس استقرار یافته تعریف شود، پس نمایش جنیست به تصاویر قراردادی این روابط باز میگردد (سلطانی گرد فرامرزی، ۱۳۸۵، ۶۷).
گافمن ساختار نمایشهای مناسکگونه را به دو نوع متقارن و نامتقارن تقسیم میکند. نخستین نوع، قواعدی را که شامل انتظارات دوسویه است و دومین نوع، قواعدی را که شامل هیچ رابطهی متقابلی نیستند، تبیین میکند. تعارفهای معمولی، نوعاً دو سویه و متقارن هستند، اما سلامهای نظامی این گونه نیستند (منینگ ۱۳۸۰: ۶۴). این تقسیمبندی، موضوع اعتماد و قدرت را وارد بحث گافمن میکند.
باید خاطر نشان شود که معنای رفتار غیررسمی نوع دوم با معنای نوع اول متفاوت نیست؛ چون هر دو دربارهی این موضوع هستند که چه کسی کنترل دیگری را در اختیار دارد (همان: ۱۰۵). گافمن، بر اساس این تحلیل، روابط میان دو جنس را سرشار از نمایشها و مناسک نامتقارن میداند، عدم تقارنی که نشان از وجود نابرابری در روابط قدرت زنان و مردان دارد.
روابط والد – کودک در نظر گافمن مدلی برای روابط جنسیتی است، زیرا مدلی در دسترس و جهانی از روابط نابرابر، نامتقارن و نامتقابل ارائه میدهد و مناسکی شدن فرمانبری را به بهترین وجه شبیهسازی میکند.
گافمن ضمن بحث از روابط والد – کودک، این روابط را اقتصادی و هابزی تلقی میکند و از نادیده گرفته شدن جنبههای گمراه کننده، ستمگرانه و بیاثر اقتدار والدین انتقاد میکند. وی استدلال میکند که روابط والد – کودک، به جهت تحمل تصمیمات اجباری والدین از سوی کودک، در قبال امتیازات داده شده به او ارزش خاصی به عنوان ابزار جهتدهی دانش پژوهان به سوی اهمیت موقعیتهای اجتماعی به عنوان یک سازمان اجتماعی دارد.
از نظر گافمن، در روابط والد – کودک آنچه که به عنوان اجازهی جهتدهی و میانجیگری حمایتگرانهی والدین در قبال کودک تعبیر میشود، در واقع نوعی حق سلطه و سیادت را برای والدین ایجاد کرده، رسمیت میبخشد، بدین صورت که والدین از طریق تصمیمگیریها و برنامهریزیهای یکسویه دربارهی نیازها و آیندهی کودک، راهنمایی کردن او، ایجاد واسطه میان او و دنیای بزرگسالان و حمایت از او در برابر واقعیتهای خشن زندگی و جهان، سلطه و سیادت خود را بر کودک اعمال میکنند. در برابر، کودک باید در قبال اشکال مختلف اجازه و امتیاز و حمایت شدن در برابر واقعیتهای خشن زندگی، سلطهی والدین را بپذیرد و به فرمانشان گردن نهد. او مجبور است هزینهی نجات از جدیت را بپردازد و مراقبتهای اجباری والدین را تحمل کند. کودک از طریق اجازهی فیزیکی مورد کنترل قرار میگیرد و با اشکال مختلف رفتار غیرشخصی محکوم میشود.
از نظر گافمن، یک شکل مهم از زندگی کودک آن است که کودک برای انجام کارهای شخصی از سوی والدین مورد استثمار قرار میگیرد و حتی والدینش تمایل دارند که او توسط سایر بزرگسالان – اعم از خویشاوند، آشنا و حتی غریبه – به خدمت گرفته شود. به خاطر نیاز والدین به دیگر بزرگسالان، کودک ملزم به ارایه کمک به آنها میباشد.
در زندگی انسانی، غالبا مجموعههای اجتماعی بزرگسال بر اساس رابطهی والد – کودک به عنوان پشتوانهی مشترک تجربه، طراحی میشوند. از نظر گافمن، این امر از طریق بیان مناسکی شدهی این رابطهی سلسله مراتبی ظاهر میشود. گافمن ویژگی اصلی روابط شکل گرفته بر اساس رابطهی والد – کودک را وجود کنترل ملایم در آنها میداند. کنترل ملایمی که از طریق اشکال گوناگون اجازه و امتیاز، از سوی والدین بر کودکان تحمیل میشود. در این گونه روابط، معمولا فرادست چیز رایگانی را فارغ از شناسایی پشتیبان آن میدهد و فرودست با نمایشی سرراست از سپاسگزاری، پاسخ میدهد و اگر چنین نکند، پس لااقل تسلیمی اشارهگر به این رابطه و تعریف این موقعیت نشان میدهد. شخص زیردست نشانهای از درماندگی و نیاز را بنا میگذارد و شخص فرادست با خدمتی داوطلبانه، پاسخ میدهد.
گافمن روابط جنسیتی را بر اساس مدل روابط والد – فرزند شبیهسازی میکند. او بیان میدارد که در جامعهی ما هرگاه مردی با یک زن یا مردی فرودست - به ویژه جوانتر - سروکار داشته باشد، کاملا احتمال دارد قدری تحقیر فاصلهای بالقوه، اجبار و خصومت، از طریق کاربرد رابطهی والد – کودک اعمال شود که اگر مناسکگونه برخورد کنیم، به این اشاره دارد که زنان همرتبه با مردان فرودست و هر دو همرتبه با کودکان هستند. کم رتبگان ناخوشایند و سرافکنده ممکن است اینها را امتیازات ملایمی بدانند، ولی باید در بیان آشکار نارضایتی خود تجدیدنظر کننند، چون هر که به رابطهی مثبت ادامه میدهد آزاد است تا به سرعت رویهی خود را تغییر دهد و رویهی دیگر قدرتش را نشان دهد.
بنابراین گافمن با این استدلال نمایش جنسیت را بیان مناسکی شدهای از سلطهی والدگونهی مردان و فرمانبری کودکوار زنان میداند. از نظر او، نمایشهای جنسیتی در موقعیتهای اجتماعی، نه تنها سلسله مراتب اجتماعی جنسیتی را تثبیت میکنند، بلکه آنها را به وجود میآورند.
سبک رفتاری زنان و زنانگی، تصویری تصادفی و بی دلیل را بیان نمیکند، بلکه این نوع بیان، همچنان که دورکیم میگوید، نوعی مراسم سیاسی است؛ مراسمی که موقعیت طبقهی جنسی زنان در ساختار اجتماعی را تثبیت میکند. این مراسم صرفا فرمانبری را بیان نمیکنند، بلکه آن را تا حدی تشکیل میدهند. بنابراین، ما بدان سو سوق داده میشویم که تصویر کل چیزی را که در لحظات برنامهریزی شده رخ میدهد، نه بازتابی از طبیعت متفاوت اشخاص در دو طبقهی جنسی، بلکه بازتابی از حضور مشترک آنها برای شراکت در قرارداد نمایش بدانیم.
آنچه اشخاص را به عنوان اعضای طبقهی جنسی مشخص میکند، کفایت و ارادهی آنها به حمایت از یک برنامهی مناسب برای نمایش است، زیرا تنها محتوای این نمایشها طبقات جنسی را مشخص میکند.
سلطهی مردان یک نوع سلطهی بسیار ویژه است. و ملاک چنین ادعایی، از نظر گافمن، رابطهی صمیمیت جنسی است که سرشار از روابط مشخصا والدینی و نامتقارن است. حتی نجیبانهترین و عاشقانهترین لحظهها در روابط صمیمانهی جنسی، به سختی میتواند جدا از وضعیتهای عدم تفارن درک شود. لحظاتی که نمایشگر روابط سلطه میان دو جنس است.
گافمن با پشتوانهی چنین رویکردی دست به تحلیل مناسبات جنسیتی در تصاویر رسانهای میزند. او با طرح ایدهی فرامناسکی شدن نمایشهای جنسیتی رسانهها، نشان میدهد که چگونه رسانههای تصویری به تفاوتهای جنسیتیای که به گونهای اجتماعی برساخته شدهاند، جنبه ی طبیعی میدهند و از این رو، تصورات قالبی جنسیتی را تحمیل میکنند (داهلبرگ، ۲۰۰۴: ۳).
منظور از فرامناسکی شدن نمایشهای جنسیتی در رسانههای تصویری این است که مناسباتی که پیش از این در موقعیتهای اجتماعی مناسکی شدهاند، در رسانههای تصویری دوباره به صورت مناسک در میآیند و در واقع،دگرگونی آنچه بیش از این دگرگون گشته بود اتفاق میافتد.
با این پیش زمینهی نظری، گافمن میکوشد برخی از اصول نمایش جنسیتی را بررسی کند.
گافمن شش الگوی تصویری از نمایشهای جنسیتی تشخیص داده است که از طریق آنها تفاوتهای میان زن و مرد بازنمایی میشود:
۱) مناسکی شدن فرمانبری:
در این حالت، زنان وضعیتی را اتخاذ میکنند که انقیاد آنها را در برابر کنترل دیگران نشان میدهد. از این نظر، زنان بیشتر رفتارهای دلجویانهای همچون لبخند زدن را به نمایش میگذارند و از خود حالتهای ناتوانی بروز میدهند. همچنین، زنان نسبت به مردان حالات لطیفتری را به خود میگیرد، همچون حالات ترس و انحنای ظریف زنانه. از این نظر، زنان غالبا به صورت کاراکترهای لوده و عروسکگونه تصویر میشوند.
۲) اندازهی نسبی:
به طور کلی زنان در رسانههای تصویری کوتاهتر از مردان تصویر میشوند و این امر، نماد اقتدار است. فقط هنگامی که مردی از نظر اجتماعی کم رتبهتر از زن باشد، کوتاهتر از او نشان داده میشود.
۳) رتبهبندی کاری:
مردان کنشهای دیگران را کنترل میکنند، درحالی که زنان مورد کنترل قرار میگیرند. بنابراین، مردان غالبا در نقشهای مدیریتی تصویر میشوند و به ویژه، در نقشهای شغلی، به زنان آموزش میدهند. زنان بیشتر در حال دریافت کمک از مردان نمایش داده میشوند. این نوع از فرودستی، همچنین هنگامی فعالتر میشود که گروه زنان هدف هستند. مردان کمتر در تصاویر مربوط به مهدکودک یا آشپزخانه نشان داده میشوند یا هنگامی که آنها در این عرصههای زنانه تصویر میشوند، این امر به صورت غیرواقعگرایانه ارائه میشود.
۴) لمس زنانه
در تصاویر تبلیغاتی و رسانههای بصری، زنان اشیا را لمس و نوازش میکنند، اما هرگز اشیا را چنگ نمیزنند یا نمیقاپند، در حالی که مردان اشیا را دستکاری میکنند یا به آنها شکل میدهند. مصادیق این امر میتواند در تصاویر به شکل استعمال لذتجویانهی یک محصول، لمس لباسها، نوازش یک بچه و … توسط زنان باشد. مردان در چنین موقعیتهایی نشان داده نمیشوند، بلکه دست مردان صرفا ابزاری است که مردان با آنها محصولات را تولید میکنند، دست شریکی را میگیرند، محاسبه میکنند یا بیسبال بازی میکنند.
۵) عقب نشینی مقبول:
زنان غالباً از طریق درگیری روانشناختی از موقعیتهای اجتماعی عقبنشینی میکنند یا کنار نهاده میشوند. بدینگونه که مردان غالبا هدایت کارها را برعهده میگیرند تا زنان را از این موقعیت حذف کنند.
زنان بیش از مردان به درگیریهایی داخل میشوند که آنها را به طور روانشناختی از موقعیتهای اجتماعی حذف میکنند. گافمن درگیری و پنهانکاری عاطفی و وابستگی فیزیکی به دیگران را نشانههای این نوع عقبنشینی بر میشمارد که میتواند در تصاویر زنان در رسانهها به صورت از دست دادن کنترل احساسات، اشک ریختن، نخودی خندیدن، پنهان کردن چهره پشت دستان خود از روی ترس، کمرویی، دستپاچگی، یا اضطراب باشد. همچنین، فرد میتواند در پس یک در، یک کتاب، یک شی یا یک مرد پناه گیرد. این گونه نمایشها از آن رو عقبنشینی نام گرفتهاند که فرد دخیل در آنها نسبت به هر کس که در موقعیت حاضر است، عقبنشینی و کنارهگیری میکند.
۶) خانواده
زنان غالبا در موقعیتهای خانوادگی و مردان در موقعیتهای بیرون از خانه نشان داده میشوند. هنگامی که خانوادهها روی صحنه ظاهر میشوند، واحد یک موتیف کلیدی است: مبادرت ورزیدن در یک عمل مشارکتی. در این واحد، روابط خاصی میان کودکان و والدینی که به لحاظ جنسی مشابه آنها هستند، ظاهر میشود. طبق مشاهدهی گافمن، در رسانههای تصویری معمولا مردان یا از خانه غایب هستند یا از آن فاصله دارند.
فاصله کارکردی ویژه را نشان میدهد: نقش مرد نظارت و حمایت است. پدر در خانه مکان کوچکی دارد، زیرا زمانی طولانی را برای کار در بیرون خانه صرف میکند. این بحث به مسالهی تمایزیابی جنسیتی از طریق نقش اجتماعی مرتبط است. در رسانههای تصویری مردان اغلب در حال انجام دادن کارهای بسیار کوچک درون خانه نشان داده میشوند. او اشاره میکند که این مساله ممکن است به این دلیل باشد که خانه به طور سنتی یک قلمرو زنانه تلقی میشود. از این رو ،گافمن بر این مساله انگشت میگذارد که در فضای خانه مرد به یک فرمانبر تبدیل میشود. در این آلترناتیو، او ممکن است با وظایف زنانه آلوده شود. بنابراین، رسانههای تصویری تمایل دارند که زنان را به عنوان سازندگان خانه نشان دهند، در حالی که مردان فقط در نقش دستیار و کمک کار زنان در آشپزخانه نشان داده میشوند.
رسانههای تصویری غالبا این گونه ارائه میکنند که زنان در امور مربوط به پختوپز، نظافت و خرید اقتدار دارند. این امر به جنسیتی شدن حوزهها اشاره دارد که زنان به حوزهی خانه و مردان به حوزهی کار و سیاست در بیرون خانه تعلق دارند (سلطانی گردفرامرزی، ۱۳۸۵: ۷۶- ۶۸).
فصل سوم:
روش شناسی پژوهش
۳-۱ تعریف عملیاتی
با بررسی جایگاه و کارکرد اجتماعی رسانه، این نتیجه به دست آمد که رسانه، در کنار دیگر کارکردهای خود، به بازتولید نظام سلطهی مردسالارانه و تبلیغ گفتمان جنسیتی حاکم بر جامعه، به وسیلهی طرح و اشاعهی کلیشهها و طرحوارههای جنسیتی درونخانوادگی، شخصیتی، اجتماعی و سیاسی و حرفهای در سه سطح فردی، ساختاری و نمادین میپردازد و در نتیجه، در جامعه گونهای هویتسازی جنسیتی انجام میدهد.
در این میان، رسانهی تلویزیون، به واسطهی ویژگیهای خاص خود در زمینهی فرهنگسازی برنامهریزی شده و مهار شده، جایگاه و اهمیت خاصی مییابد. در میان برنامههای مختلف تلویزیون نیز، فیلمها و سریالهای تلویزیونی، به واسطهی قدرت تاثیرگذاری مضاعف خود، به دلیل استفاده از ابزار هنر در ارائه دلالتهای صریح و یا تلویحی گفتمان جنسیتی، نقش و کارکردی ویژه مییابند که در مولفههای ششگانهی گافمن (مناسکیشدن فرمانبرداری، اندازهی نسبی، رتبهبندی کاری، لمس زنانه، عقبنشینی مقبول و خانواده) مورد بررسی قرارگرفت.
۳-۲ جامعهی آماری و روش نمونهگیری
جامعهی آماری این پژوهش، کلیهی سریالها و مجموعههای تلویزیونی ساخت ایران است که برای اولین بار از شبکههای مختلف صدا و سیما در سال ۱۳۹۱ پخش شدند، به گونهای که کلیهی قسمتهای آن در طول همین سال پخش شده باشند.
بر اساس بررسی صورت گرفته، ۲۲ سریال و مجموعهی تلویزیونی واجد شرایط فوق بودند که عبارتند از: آخرین روزهای زمستانی، بایرام، با من حرف بزن، تکیهی بچههای محل ما، تقاطع، حجر بن عدی، خانهی اجارهای، خنده بازار، دزد و پلیس، دختران حوا، رویای گنجشکها، روزهای به یاد ماندنی، راستش را بگو، زمانه، سفر سبز، شاید برای شما هم اتفاق بیافتد، دو طفلان مسلم، غذا حاضر است، قلب، مرد نقرهای، میلیاردر و یک تکه زمین.
با توجه به این نکته که تنها راه دستیابی به این مجموعهها، شرکت سروش سیما میباشد و این شرکت برخی از این مجموعهها را به طور کامل ارائه نداده است، لذا از این جامعه، هفت مورد آخرین روزهای زمستان، با من حرف بزن، تکیهی بچههای محله ما، تقاطع، خنده بازار، رویای گنجشکها و شاید برای شما هم اتفاق بیافتد، حذف میشود. همچنین، وجود تم مستند تاریخی در روزهای به یاد ماندنی، حجربن عدی و دو طفلان مسلم، این سه گزینه را نیز حذف میکند.
از میان ۱۲ سریال و مجموعهی تلویزیونی باقیمانده، سه سریال دختران حوا، راستش را بگو و میلیاردر به روش تصادفی ساده انتخاب گردیدند.
۳-۳ واحد ثبت و واحد تحلیل
«هر دفتر مثنوی مثل یک ایستگاه روحی است که شما در آن تعلیم و آموزش میبینید و آمادهی رفتن به ایستگاه بعد میشوید» (نیکلسون، ۱۳۷۴: ۸۲) «مثنوی کتابی است تعلیمی و درسی در زمینهی عرفان و اصول تصوف و اخلاق و معارف و … که مولانا بیشتر به دلیل همین کتاب شریف، معروف شده است. مثنوی، دریای ژرفی است که در آن میتوان غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت. با اینکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقهالحقیقه سنایی از مهمترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار میرفتند، ولی با ظهور مثنوی مولانا، در مقابل فروغ معارف آن جلوهی کمتری یافتند و در واقع تحتالشعاع آن قرار گرفتند» (زمانی، ۱۳۹۱: ۳۹ مقدمه). مثنوی شامل شش دفتر است که هریک مقدمهای کوتاه دارد. مقدمهی دفترهای اول و دوم و سوم به زبان عربی و دفترهای چهارم و پنجم و ششم به زبان فارسی است. در هر دفتر پس از مقدمه، دیباچهای منظوم وجودارد ؛ دیباچهی دفتر اول ۳۵ بیت، دفتر دوم ۱۱۱ بیت، دفتر سوم ۶۸ بیت، دفتر چهارم ۳۹ بیت، دفتر پنجم ۳۰ بیت و دیباچهی دفتر ششم ۱۲۸ بیت است ؛ شماره ابیات هر دفتر بر اساس کتاب «سرّ نی» زرینکوب به قرار زیر است : دفتر اول ۴۰۰۳ بیت ؛ دفتر دوم : ۳۸۱۰ بیت ؛ دفتر سوم : ۴۸۱۰ بیت ؛ دفتر چهارم : ۳۸۵۵ بیت ؛ دفتر پنجم : ۴۲۳۸ بیت و دفتر ششم : ۴۹۱۶ بیت است که بر روی هم کل اثر مشتمل بر ۲۵۶۳۳ بیت میشود (۱۳۹۰، ج ۱، ۲۲-۲۱). تمام این شش دفتر که طرز آغاز و انجام آن به هیچگونه اثر عظیم دیگر در تمام ادب عرفانی ایران شباهت ندارد، تفسیرگونهای بر همان هجده بیت (نینامه) است؛ مولوی در هجده بیت نینامه، از زبان حال نی و حکایت و شکایتهایی را که نی به زبان رمز از حال خود ترجمان میکند، همان شور و اشتیاقی که هر عارف کامل برای بازگشت به مبدأ خویش نشان میدهد، به بیان میآوردزمانی: ۱۸).
پورنامداریان مینویسد : «مثنوی ، کتابی نیست که معانی و طرح و ساختارش مقدم بر وجودش در ذهن آگاه مولوی اندیشیده شده و حضور داشته باشد، بلکه مانند رؤیایی است که وجودش بر تصورش مقدم است و قبل از تحقق نمیتوان وجودش را پیشبینی کرد. رخدادی است که در زبان اتفاق میافتد و اگرچه مقدمه و بسیاری از بخشهای آن توأم با آگاهی است، اما بزودی مهار آن از دست آگاهی خارج میشود و خودمختار شکل وقوع خویش را رقم میزند. این وضع شکلگیری مثنوی که به سبب مقتضیات حاکم بر پدیدآمدن آن، تجربهی وحی را برای مولوی تحقق میبخشد و در غزلهایی از مولوی آن را برجستهتر میکند، عملاً منجر به پدیدآمدن متنی میشود که تفاوت بسیار با الگوی متعارف ارتباط مبتنی بر گویندهی مخاطب و فهم و تجربههای مشترک دارد و ازهمینروی شباهتهایی چند با متن قرآن نیز پیدا میکند» (پورنامداریان، ۱۳۸۸: ۳۲۴).
«تجربههای گرانقدر سنایی و عطار در قلمرو شعر تعلیمی و عرفانی پلههای نردبانی بودند که مولوی با عروج از آن شعر تعلیمی و عرفانی را در قرن هفتم به اوج کمالی دستنیافتنی رساند. شور و هیجانات عاطفی که در حدیقهی سنایی حضوری کمرنگ و در مثنویهای عطار حضوری کموبیش ملموس داشتند، در مثنوی مولوی چنان بالا گرفتند که پهنهی مثنوی را سرشار از تپش و جوشش امواج ناآرام و بیقرار خود ساختند» (همان: ۲۵۵). «مثنوی معنوی از جهات بسیار با مثنویهای تعلیمی پیش از خود شباهت دارد؛ تقریباً تمام معانی و اندیشههایی که در مثنوی مطرح شدهاند در مثنوی سنایی و عطار نیز آمدهاند» (همان: ۲۸۴-۲۸۳). «از نظر زبان و بیان نیز حدیقه بسیار فصیحتر و بهقاعدهتر از مثنوی است و ظرافتهای هنری آثار عطار در بسیاری از موارد از مثنوی از چشمانداز زبان ادبی زیباتر است. با این همه اقبال خوانندگان از خاص و عام به مثنوی مولوی بسیار بیشتر از توجه آنان به آثار سنایی و عطار بوده است» (همان) معلومات وسیع مولوی در معارف اسلامی از مختصات سبکی این کتاب است و مثنوی کتابی تمثیلی با زبان سمبولیک است که شیوهی آن حکایت در حکایت است. با اینکه مولوی ابیات مثنوی را به صورت بدیهه میسرود، این ابیات به طرز عجیبی مشتمل بر صنایع بدیع و بیان در شعر هستند و از وسعت فکر مولانا حکایت میکنند.
مولوی در مثنوی میکوشد تا همهی مبانی و اصول اولیهی عرفان و تصوف اسلامی را از طلب و عشق گرفته تا مراحل کمال عارف و رسیدن به قرب و معرفت الهی را با تطبیق و تلفیقی از تعلیمات شرع و آیات قرآنی و احادیث، پیش روی مخاطب قرار دهد. افزون بر این مولوی در این کتاب به ذکر اقوال و اعمال منسوب به اهل صوفیه و عرفا و مشایخ بزرگ میپردازد و به همین دلیل کتاب مثنوی معنوی مولوی به عنوان یک اثر تعلیمی در میان صوفیان و اهل خانقاه رواج پیدا میکند.
زرینکوب در مورد کتاب مثنوی معتقد است که این کتاب یک کتاب صرف عرفان نظری نیست، بلکه عرفان عملی را نیز میتوان در لابهلای آن مشاهده کرد. «در واقع مثنوی برخلاف آنچه اصحاب شیخ صدرالدین و طالبان عرفان نظری طالب آن بودهاند، کتابی که عرفان نظری را با تعمیق و تدقیقی شایستهی آثاری چون فصوص و فکوک تعلیم کند، نیست؛ حقایق عرفان کشفی و عملی است» (زرینکوب، ۱۳۷۸: ۱۸).
۲-۱-۳-۲- آثار نثر
۲-۱-۳-۲-۱- فیهمافیه
این کتاب مجموعهی تقریرات مولاناست که در مجالس خود بیان کرده و پسر او بهاءالدین معروف به سلطانولد یا یکی دیگر از مریدان یادداشت کرده و بدین صورت در آمده است (زمانی، ۱۳۹۱: ۳۸).
۲-۱-۳-۲-۲- مکاتیب
این کتاب که به نثر است، مشتمل است بر نامهها و مکتوبات مولانا به معاصرین خود (همان).
۲-۱-۳-۲-۳- مجالس سبعه
که در اصل عبارت است از هفت مجلس (خطابه) که جلالالدین در سالهایی که به منبر میرفته، بیان کرده است. تقریباً تمام این مجالس به سالهای پیش از آشنایی مولانا با شمس مربوط میشوند و اهمیت آنها از این جهت است که اندازهی تأثیر شمس را در تحول شخصیت مولانا نشان میدهند (همان).
۲-۱-۴- مثنوی معنوی
«مثنوی مولوی داستان مفصّل جداگانهیی دارد که باید در کتب تخصصی جست: عرفان مولوی عرفان خاص خود اوست نه این که اصطلاحات و مضامین عرفانی پیش از خود را تکرار کرده باشد و از این رو نمیتوان از کتب عرفانی دیگر به سراغ او رفت ، بلکه باید از خود مثنوی ابیات او را دریافت و شرح کرد. از این رو شایسته است که اصطلاحات عرفانی این کتاب شریف به معنایی که در خود مثنوی به کار رفته اند (نه در آثار دیگر عرفانی) استخراج و شرح شود. یکی از دلایل این ویژگی، زندگی خود مولویست که پر از تجربههای صمیمیو عاشقانه و عرفانی است. در ورای غالب ابیات و داستانهای مثنوی و به اصطلاح در ژرف ساخت آن، ماجرای پر سوز و گداز او با شمس تبریزی پنهان است. معلومات وسیع او در معارف اسلامیاز مختصات سبکی این کتاب است. حکایتی را شروع میکند و ذهن پربار او فوراً او را از مسیر داستان دور میکند و به طرح مطالب دیگر میکشاند و حکایت دیگری را پیش میکشد. مثنوی کتابی تمثیلی با زبانی سمبلیک است و شیوهی آن «حکایت در حکایت» است. داستانها زنده است و گاهی خود آنها را تفسیر میکند. آن چه مایهی شگفتی است این است که مولوی ابیات را بر بدیهه میسرود و حسام الدین چلبی مینوشت. با این همه زبان کاملاً ادبی است و بطور حیرت آوری مشتمل بر صنایع بدیعی و بیانی است. هیچ شاعری به لحاظ وسعت فکر با مولوی قابل مقایسه نیست.» (شمیسا، ۱۳۸۲ : ۲۳۳-۲۳۲)
مثنوی هرچند بظاهر مجموعهیی عرفانی است اما در باطن داستان زندگی مولوی با شمس تبریزی است و سایهی پنهان شمس در پشت سطور غالب ابیات و داستانهای مثنوی حضور دارد و خود مولوی بارها گفته بود که مثنوی هیچ نیست جز داستانِ من و یارانِ من. در مناقب العارفین آمده است که «حضرت مولانا به من فرمود که حکایت آن درویش را که اغصانِ تر را شاخ زر کرد ، در مثنوی ما نخوانده ای؟ چه هر حکایتی و اشارتی که در حدیث دیگران گفته ایم همه وصفِ حالِیارانِ ماست» (افلاکی، ۱۳۶۲، ج۱، ص۱۴۳) « و این است راز حقیقت نمایی مثنوی که این کتاب گرانقدر را مانند یک غزل حافظ مؤثر و در دلها زنده نگاه داشته است، گیرایی آن از آن جاست که خواننده از لابلای داستانها بوی عشق و سوزی واقعی را هنوز بعد از گذشت این همه سال احساس میکند. بعد از مقدمهی مثنوی در آغاز اولین داستان میگوید:
بشنوید ای دوستان این داستان | خود حقیقت نقد حال ماست آن |
(دفتر اول، ب۳۵)
و از آغاز به خواننده میگوید که داستان را بر مبنای زندگانی من تأویل و تفسیر کن. حسام الدین از همان آغاز سرایش مثنوی مدام مترصّد است که دربارهی شمس تبریزی سؤال کند و مولوی دوست ندارد صریح و بی پرده سخن گوید :
چون حدیث روی شمس الدین رسید | شمس چارم آسمان سردرکشید | |
واجب آیـد چـون کـه آمـد نـام او | شـرح رمـزی گفتن از انعام او | |
ایـن نفـس جـان دامنـم برتـافتست | بویِ پیراهانیوسفیافته است |
(همان: ابیات۱۲۵-۱۲۳)
حسام میگوید :
۲-۳-۱- الگوی شایستگی مدیران
فری سن نقشهای جدید برای مدیران درنظر می گیرد:
۱ - نقش مدیران به عنوان تاریخ دان ; ۲ - مدیران به عنوان مشوقین ; ۳ - مدیران نقش چراغ هدایت را دارند; ۴ - مدیران به عنوان یک انسان شناس .
اینکه مدیران با چه استانداردی کار می کنند مهم نیست . مدیران موثر باید در به وجودآوردن تیم کاری ماهر باشند، مدیران باید ریسک را بپذیرند و راستی ، صداقت ،مسئولیت پذیری را به نمایش درآورند و آماده گرفتن نقشهای جدید باشند.( FEIRSEN,1994)
گریفین مدیران را برای انجام صحیح وظایف مدیریتی ملزم به تعدادی مهارت خاص دانست که ازجمله این مهارتها عبارتند از:
۱ - مهارت انسانی ; ۲ - مهارت فنی ;
۳ - مهارت ادراکی ; ۴ - مهارت تشخیصی ;
۵ - مهارت ارتباطی ; ۶ - مهارت تصمیم گیری ; ۷ - مهارت در مدیریت زمان (GRRIFFIN,1994)
به عقیده وی مهارت تشخیصی یعنی مهارتهایی که یک مدیر را به دادن مناسبترین پاسخ به یک موقعیت قادر می کند. مدیران باید بتوانند تنوعات را مدیریت کنند. آنان بایدقادر باشند که یک گروهی از افراد باهوش و افراد ماهر که دارای شخصیتهای متفاوت فردی هستند را در یک تیم هماهنگ کرده و هدایت سازند.( CLARK,1995)
هولی و انگلیش و استفی در کتاب «مهارتها برای رهبری موفق در قرن ۲۱، استانداردها برای عملکردهای بالا و عالی مدیران به مهارتهای ذیل اشاره دارند که برای مدیریت موثر و اساسی هستند:
رهبری آگاهانه ; سیاست و اداره کردن ; ارتباطات و روابط جمعی ; مدیریت سازمانی ; برنامه ریزی و توسعه ; ارزیابی کارکنان و مدیریت پرسنل ; پیشرفت و توسعه کارکنان ; تحقیق ; ارزشها و اصول اخلاقی رهبری .( HOYLE, ENGLISH, STEFFY)
به طورکلی می توان مولفه های شایستگی را در شش گروه کلی (ابعاد شایستگی )جای داد: (غفاریان، ۱۳۷۹)
۱ - دانش و معلومات حرفه ای ;
۲ - مهارتها (مهارتهای رفتاری ، مهارتهای فکری );
۳ - ویژگیهای شخصیتی (اعتمادبه نفس ، برون گرایی و…);
۴ - نگرش و بینش (ارزشها، اصول گرایی );
۵ - اعتبار حرفه ای (ارتباطات قوی رسمی ، قدرت حرفه ای و…);
۶ - اعتبار عمومی (ارتباطات قوی غیررسمی ، شهرت عمومی و…).
این ابعاد الگوی عمومی توسعه مدیران را شکل می دهد. الگویی که <شایستگی مدیران را به اثربخشی مدیریتی > پیوند می زند (شکل ۱). این الگو نشان می دهد که توسعه شایستگیهای مدیریتی ، بهبود اثربخشی مدیریتی را درپی داشته و متقابلا برای دستیابی به مدیریت اثربخشی ، می بایست به صورت همه جانبه ای ابعاد شایستگی مدیران را توسعه بخشید.
۲-۳-۲- الگوی مناسب برای تامین مدیران شایسته
در تامین نیروی انسانی ازطریق پرسنل موجود، برنامه ریزی خدمتی (SUCCESSION PLANNING) یا برنامه ریزی برای تربیت جانشین مطرح شده ، یعنی شناخت کارکنان واجد شرایط و آموزش دادن و آماده سازی آنها برای تامین نیازهای سازمان چرخش شغلی (JOB ROTATION) در ایجاد انگیزه و رشد توانائیهای کارکنان نقش موثر دارد.
- شناسایی افراد به کمک تشکیل بانک اطلاعاتی و آماده سازی آنها;
- برنامه های آموزشی برای ایجاد آگاهی علمی و تجربه عملی در زمینه های موردنظر ووسعت یافتن بینش و طرزتفکر آنها نسبت به شغل و کل سازمان و عملیات آن و ایجاداعتماد به نفس و تقویت حس مسئولیت پذیری آنان و درنهایت حائز شرایط شدن برای تصدی مدیریت .(الوانی، ۱۳۷۴)
باتوجه به وضعیت موجود منابع انسانی ، ضرورت توجه بیشتر به منابع انسانی امری بدیهی است به گونه ای که :
۱ - برمبنای شرایط احراز، افراد و جایگاه سازمانی قرار گیرند;
۲ - بهسازی منابع انسانی برمبنای تجزیه وتحلیل انجام شود (تجزیه وتحلیل شغل ومشاغل );
۳ - ارزیابی مداوم و مستمر عملکرد در سطح فرد و واحدهای سازمان به عمل آید;
۴ - اصلاحات لازم برمبنای نتایج حاصل از ارزیابی عملکرد صورت گیرد.
۲-۳-۳- مفهوم شایستگی مدیران
با بررسی ادبیات موضوع مربوط به شایستگیها و بررسی تعاریفی که در مورد شایستگی ارائه شده است، اولین چیزی که بخوبی مشخص میشود، فقدان تعریف واحد و اصطلاح شناسی مشخص و معین در مورد شایستگی و معنا و مفهوم آن است. مرور تعاریف زیر که عمدتاً توسط صاحبنظران برجسته این حوزه ارائه شده است، میتواند تا حدی بیانگر این قضیه باشد.
فرهنگ آکسفورد(۲۰۰۳) شایستگی را بعنوان قدرت، توانایی و ظرفیت انجام دادن یک وظیفه تعریف میکند.
کیو (۱۹۹۳) شایستگی را بعنـوان نتیجه به کاربردن دانش و مهـــــارت بطور مناسب تعریف میکند. بعبارتی دیگر شایستگی = مهارت + دانش. موسسه نشنال پارک سرویس امپلویز (۲۰۰۴) شایستگی را مجموعهای از دانش، مهارت و تواناییها در یک شغل خاص میداند که به شخص اجازه میدهد که به موفقیت در انجام وظایف دست یابد. همانطور که مشاهده میشود، این تعریف مولفه توانایی را نیز به مولفههای شایستگی افزوده است.
فیلپوت و همکاران (۲۰۰۲ )شایستگی را بعنوان ترکیبی از مهارتها، دانش و نگرشهای مورد نیاز برای انجام یک نقش بگونهای اثر بخش، تعریف میکند.
در این تعریف مولفه نگرشها بجای تواناییها آمده است. در تعریفی دیگر، مولفه انگیزه به جای این دو به تعریف افزوده شده است. تعریف هانستین (۲۰۰۰) از این نوع تعریف است:
شایستگی عموماً بعنوان مجموعه رفتارها یا فعالیتهای مرتبط، انواع دانش، مهارتها و انگیزههاست که پیش نیازهای رفتاری، فنی و انگیزشی برای عملکرد موفقیتآمیز در یک نقش یا شغل مشخص است.
در زیر نمونههای دیگری از این تعاریف آمده است:
شایستگی عبارتست از هرگونه دانش، مهارت یا ویژگی شخصی که یک فرد را قادر میسازد تا عملکرد موفقیتآمیز به نمایش بگذارد. (دولت ساسکاچوان، ۱۹۹۸)
شایستگی ویژگی قابل اندازهگیری یک شخص است که با عملکرد اثربخش در شغل، سازمان و فرهنگ خاص مرتبط است. (هیگروپ، ۲۰۰۱)
اصطلاح شایستگی برای توصیف مجموعهای از رفتارها که ترکیب واحدی از دانش، مهارت، تواناییها و انگیزهها رامنعکس میکند و با عملکرد در یک نقش سازمانی مرتبط است، بکار میرود. بعنوان مثال شایستگی گوش دادن که معمولا در مدلهای شایستگی وجود دارد. شامل رفتارهایی از قبیل تماس چشمی، تکان دادن سر، تصدیق شفاهی، تعبیر صحیح و… است. اینکه یک فرد چطور شایستگی گوش دادن را بطور مناسب بکار ببرد، به داشتن دانش درباره گوش دادن، مهارت درباره رفتارهای گوش دادن و انگیزه برای گوش دادن وابسته است.
به خاطر توافق نداشتن صاحبنظران در زمینه تعریف شایستگیها پژوهشی توسط زمک در سال ۱۹۸۲ انجام شد. وی با چندین متخصص در حوزه آموزش مصاحبه کرد تا آنچه شایستگی را میسازد با دقت تعیین کند و پس از انجام مصاحبهها او نتیجه گرفت؛ هیچ توافق روشنی و واحدی درباره آنچه شایستگیها را میسازد وجود ندارد.
نکته دیگر در زمینه تعریف شایستگی، آنکه معمولا دو تعریف مرتبط در زمینه شایستگی ارائه میشود. اولی نشانگر توانایی یک فرد برای انجام کارهای مربوط به شغل بگونهای اثر بخش است و تعریف دوم عبارت است از آنچه یک فرد برای عملکرد اثر بخش نیاز دارد. این دو تعریف خیلی به یکدیگر نزدیک هستند اما متفاوت اند. دومی در بردارنده آن چیزی است که برای موفقیت در یک شغل لازم است، در حالی که اولی با آنچه که یک فرد بعنوان یک کار مهم در شغل خود، انجام میدهد ارتباط دارد. (مایر، ۲۰۰۳) معنای دوم معنای واقعی شایستگی است و در این مطالعه نیز همین معنا مد نظر است تعریف شایستگیهای مدیریتی نیز مشابه همین تعاریف است نمونه ای از تعاریف شایستگیها مدیریتی در زیر آمده است:
شایستگیهای مدیریتی متشکل از مجموعهای از دانش، مهارتها و تواناییها و انگیزهها است به منظور اینکه مدیر بتواند وظایف محوله را بخوبی انجام دهد. (مرکز مشاوره جیجیان، ۲۰۰۴)
حال که مفهوم شایستگی و شایستگیهای مدیریتی آشکار شد به بیان فرایند طراحی برنامه های آموزش مدیران پرداخته میشود.
۲-۳-۴- فرایند طراحی برنامه های آموزش مدیران
فرایند طراحی برنامه های آموزشی توسعه مدیریت مبتنی بر شایستگی ،شامل سه مرحله اساسی است که عبارتند از: تعیین مدل شایستگی ها،تشخیص نیازهای آموزشی و شناسایی و اجرای برنامه های توسعه مدیریت .
ویلیام بیهام در اثر خود تحت عنوان «توسعه سیستم های منابع انسانی مبتنی بر شایستگی» (۲۰۰۲) از این سه گام جهت طراحی برنامه های توسعه ای یاد می کند.
اولین و مهمترین گام در طراحی برنامه های توسعه مدیریت بر اساس این رویکرد تعیین مدل شایستگی مدیران است. در واقع این مرحله حکم سنگ زیرین برنامه های توسعه را دارد.براین اساس در ادامه به تشریح مراحل تعیین مدل شایستگی پرداخته می شود.