۱-۱-مقدمه
مولتیپل اسکلروزیس (MS)[1] یک بیماری مزمن و پیش رونده سیستم اعصاب مرکزی است که سومین عامل ناتوانی های عصبی محسوب می شود. در این بیماری، دستگاه ایمنی بدن فرد مبتلا، بر علیه بافت عصبی خود واکنش التهابی نشان داده و موجب میلین زدایی بافت می شود (بجارندتیر[۲]و همکاران ۲۰۰۷، ۱۳؛ پنیچترا- مولکار[۳] ۱۹۹۳، ۲۵). شیوع روز افزون بیماری های تخریب کننده میلین به خصوص شایع ترین شکل آن یعنی مولتیپل اسکلروزیس به یکی از مشکلات مهم درمانی کشور تبدیل شده است، به طوری که اکنون این بیماری در زمره بیماری های خاص به حساب می آید و مدتی است که انجمن ام اس نیز فعالیت خود را آغاز نموده است (بن[۴]، روبرت[۵]و روسن[۶]۱۹۹۴، ۱۴). طبق گزارش انجمن ام اس ایران حدود ۴۰ هزار نفر بیمار در کشور وجود دارد که ۹۰۰۰ نفر آن ها ثبت شده اند (آقا باقری و همکاران ۱۳۹۱، ۱).
بیماری ام اس به علت مزمن بودن، می تواند تأثیر عمیقی بر فعالیت های روزانه زندگی شخص بگذارد، و از سوی دیگر چون در دورانی اتفاق می افتد که شخص مولد است، مشکلات عمده اقتصادی و اجتماعی نیز به بار می آورد (صافی، معین و سهامی ۱۳۹۰، ۳). عوارض بیماری به علت ماهیت ناتوان کننده آن، تمام جنبه های زندگی فرد مبتلا را در بر می گیرد و در نتیجه روند طبیعی زندگی خانوادگی بیمار را مختل می کند، از طرفی اکثریت قریب به اتفاق مبتلایان را جوانان تشکیل می دهند و این خود مشکل را تا محدوده وسیع اجتماع گسترش می دهد (ساداتنیا[۷] ۲۰۰۵، ۹ ). وجود دو عامل مذکور یعنی درگیر کردن جمعیت جوان یک جامعه و ایجاد از کار افتادگی، این بیماری را در کانون توجهات علمی قرار داده است. به این ترتیب، هدف اکثر تحولات علمی و عملی در این حیطه، فراهم کردن شرایطی است که تا حد امکان کیفیت زندگی بیماران دچار افت نشود و خانواده بیمار و جامعه آسیب کمتری ببینند (مختاری[۸] ۲۰۰۵، ۵).
۱-۲- بیان مسئله
مالتیپل اسکلروزیس (ام اس) بیماری با منشاء ناشناخته است و عمدتاً در دوره جوانی که مرحله سازندگی زندگی است روی می دهد، این بیماری سیر مزمن دارد و به صورت رفت و برگشتی (وجود علایم- بهبود ظاهری) است، در طول زمان می تواند سیری پیشرونده و رو به از کار افتادگی داشته باشد (صافی و همکاران ۱۳۹۰، ۳؛ قبایی، عمرانی و رستمی زاده۲۰۰۷، ۶۵؛ مختاری ۲۰۰۵، ۵). میزان ابتلا به این بیماری در ایران، به رغم آمار کمتر گزارش شده در بین آسیایی ها (۵-۳ در هر ۰۰۰/۱۰۰نفر) در حال افزایش است. دامنه سن شروع بیماری از ۹ سال و ۲ ماه الی ۶۷ سال و ۱۰ ماه گزارش شده است و طبق تحقیقات بیشتر افرادی که به این بیماری مبتلا می شوند در فاصله سنی ۱۵ الی ۲۱ سال (۲/۶۲% بیماران) قرار دارند (حقیقت، رسول زاده طباطبایی و زادهوش ۱۳۸۸، ۲). مطالعات دیگر در ایران هم، تقریباً همین حدود را برای سن شروع به گزارش کردهاند (اعتمادی فر و مغزی ۲۰۰۷، ۱۲).
ادراک بیماران از بیماری خود و علایم آن، می تواند تحت تأثیر سیستم شناختی از پیش شکل گرفته بیماران باشد (مک اندرو[۹] و همکاران ۲۰۰۸، ۱۳). (آقا یوسفی و همکاران ۱۳۹۰، ۱) به این نتیجه رسیدند که مشکلات روانشناختی منبع اصلی ناتوانی ها، آسیب های اجتماعی و پایین آمدن سطح زندگی افراد مبتلا به ام اس است.
یکی از عوامل عمده تأثیر گذار بر سیستم شناختی، طرحواره های ناسازگار اولیه[۱۰] است. طرحواره های ناسازگار اولیه ساختار های پایدار و بادوامی هستند که به مثابه عدسی هایی بر ادراک فرد از جهان، خود و دیگران اثر میگذارد. این طرحوارهها در طی تجارب اوان کودکی شکل گرفته (که اکثراً در زندگی کودک نقش یک تروما را داشتهاند) و همچنین موضوعات ثابت، فراگیر و پایداری هستند که از خاطرات، هیجانها، شناخت ها و احساس های بدنی تشکیل شده اند. این طرحوارهها از طریق تعامل خلق و خوی کودک با تجربیات منفی و مداوم وی شکل می گیرند و به سازگاری فرد با خانواده یا محیطش کمک می کنند و پاسخ فرد به رخدادهای محیطی را کنترل می کند. اما این طرحواره ها در دوران های بعدی زندگی ممکن است ناسازگارانه باشند، زیرا طرحواره ها انعطاف ناپذیر و در مقابل تغییر مقاوم هستند (یانگ[۱۱]، کلوسکو[۱۲] و ویشار[۱۳]۱۳۹۰، ۱:۹).
در مدل یانگ ۵ حوزه از طرحواره های ناسازگار اولیه وجود دارد که در کل شامل ۱۸ طرحواره می شود. اولین حوزه، حوزه طرد[۱۴] و بریدگی[۱۵] است و مطابق با ادبیات پژوهشی آسیب زننده ترین حوزه طرحواره ها است، بیمارانی که طرحواره های آن ها در این حوزه قرار دارد، نمی توانند دلبستگی ایمن و رضایت بخشی با دیگران برقرار کنند. چنین افرادی معتقدند که نیاز آن ها به ثبات، امنیت، محبت، عشق و تعلق خاطر برآورده نخواهد شد.
دومین حوزه، حوزه خودگردانی و عملکرد مختل[۱۶] است، افرادی که در این طرحواره مشکل دارند انتظاراتی که از محیط دارند با توانایی آن ها برای جدایی، بقا و عملکرد مستقل یا انجام موفقیت آمیز کارها تداخل می کند. سومین حوزه، حوزه محدودیت های مختل[۱۷] است، که به معنای نقص در محدودیت های درونی، احساس مسئولیت در قبال دیگران یا جهت گیری نسبت به اهداف بلند مدت زندگی می باشد. چهارمین حوزه، حوزه دیگر جهت مندی[۱۸] است، به این معنی که تمرکز افراطی بر تمایلات، احساسات و پاسخ های دیگران است به گونه ای که نیازهای خود شخص نادیده گرفته می شود و آخرین حوزه، حوزه گوش به زنگی بیش از حد و بازداری[۱۹] است یعنی تأکید افراطی بر واپس زنی احساسات و تکانه های خود انگیخته، برآورده ساختن قواعد و انتظارات انعطاف ناپذیر و درونی که منجر به از بین رفتن خوشحالی، آرامش، روابط نزدیک و سلامتی می شود (ذوالفقاری، فاتحی زاده و عابدی ۱۳۸۷، ۱۵).
از جمله عواملی که می تواند ادراک بیماری را تحت تأثیر قرار دهد، طرحواره های فرد می باشد. اساسی ترین عامل ایجادکننده طرحواره های ناسازگار، اختلال در ارضا نیازهای هیجانی است. در همین راستا و بر طبق ایده روانشناسان شناختی، شناخت های افراد قدرت تعیین عاطفه و رفتار آن ها را دارند، به معنای دقیق کلمه، نظریه های شناختی، چگونگی تفسیر افراد در مورد جهان و رویدادهای تجربه شده را تعیین می کند، وقتی تفسیر فرد از خود و جهان توأم با سوگیری منفی است، انبوهی از پیامدهای آسیب رسان به دنبال آن می آید که شامل عزت نفس پایین، کاهش سازگاری، افزایش آسیب پذیری نسبت به افسردگی و هیجانات منفی و دیگر آسیب ها می باشد (آخانی و دیگران ۱۳۹۱، ۷).
به نظر می رسد افرادی که دارای اینگونه طرحواره ها هستند در فرایند خودتنظیم گری[۲۰] به صورت عام و خودتنظیم گری هیجانی به صورت ویژه مشکل دارند. لونتال[۲۱] و نرنز[۲۲] مدل خود تنظیم گری را که به تبیین بیماری در زمان تشخیص و در طول بیماری می پردازد، مطرح کردند. این مدل، رفتارهای سالم را نتیجه ادراک چند وجهی و پیچیده بیماری می داند. براساس این مدل، فرد نقشی پویا و فعال در ادراک بیماری خود ایفا میکند (شارپ[۲۳] ۲۰۰۶، ۶۲؛ ادگار[۲۴] ۲۰۰۳، ۲۸).
یکی از حوزه هایی که در خودتنظیم گری مطرح شده تنظیم هیجان[۲۵] است (گروس[۲۶] ۱۹۹۸، ۲). تنظیم هیجان را به صورت فرایندهایی تعریف کرد که از طریق آن، افراد می توانند بر اینکه چه هیجانی داشته باشند، چه وقت آن ها را داشته باشند، و چگونه آن ها را تجربه و ابراز کنند، تاثیر بگذارند. در این رابطه، (تامپسون[۲۷] ۱۹۹۴، ۲۶) نیز معتقد است که تنظیم هیجان به منزله فرایندهای درونی و بیرونی است که مسئولیت کنترل، ارزیابی و تغییر واکنش های عاطفی فرد را در مسیر تحقق یافتن اهداف او بر عهده دارند. این مفهوم گسترده، فرایندها و راهبردهای تنظیمی بی شماری را در بر می گیرد که شامل ابعاد شناختی، جسمی، اجتماعی و رفتاری می شود (صالحی و دیگران ۱۳۹۰، ۱).
در رویکرد های نوین نیز، علت اختلالات هیجانی به نقص در کنترل های شناختی نسبت داده می شود. به طوری که ناتوانی در کنترل هیجان منفی ناشی از وجود افکار و باورهای منفی درباره نگرانی و استفاده از شیوه های ناکارآمد مقابله ای است (ویلز[۲۸] ۲۰۰۷، ۳۹). مقابله[۲۹] یکی از مفاهیم اصلی در پزشکی و روانشناسی سلامت است و رویکردهای کاربردی وسیعی را به وجود آورده است. اما از رویکرد آسیب شناسی تحولی - به مفهوم مقابله به طور عام و مقابله با بیماری مزمن به طور خاص- کمتر توجه شده است. مقابله فرایندی است که بر اساس آن افراد سعی می کنند تا مغایرت ادراک شده بین تقاضاها، الزام ها و منابع را که در موقعیت های استرس زا ارزیابی می کنند، مهار و مدیریت کنند (لازاروس[۳۰] و فولکمن[۳۱]۱۹۸۴، ۷۸). محققان راهبردهای مقابله[۳۲] را به انواع مختلف تقسیم بندی کرده اند؛ راهبرد مقابله ای هیجان مدار[۳۳]و راهبردهای مقابله ای مسأله مدار[۳۴].
راهبردهای مقابله ای هیجان مدار عبارت است از تنظیم پاسخ هیجانی فرد در برابر مسأله. در صورتی که موقعیت یا رویداد، غیر قابل تغییر باشد و یا فرد چنین تصوری داشته باشد در این حالت از راهبرد هیجان مدار استفاده می کند و در مقابله مسأله مدار، تمرکز فرد بر عنصر استرس زا است و کوشش می کند تا با بررسی ابعاد و با بهره گرفتن از حل مسئله مانند کمک طلبی از دوستان، افراد متخصص و غیره رابطه استرس زا بین خود و محیط را تغییر دهد (علیپور و دیگران ۱۳۸۹، ۱۸؛ شارپ[۳۵] ۲۰۰۶، ۶۲؛ ادگار[۳۶] ۲۰۰۳، ۲۸؛ لازاروس[۳۷]۱۹۸۴، ۷۸؛ دادستان[۳۸]۲۰۰۷، ۳؛ توکلی [۳۹] ۲۰۰۷، ۴۰ ).
تنیدگی و حتی شدت آن به خودی خود بد و سازش نایافته نیست، بلکه مهم چگونگی مقابله با این شرایط است لذا، راهبردهایی که فرد برای مقابله انتخاب می کند جزیی از نیمرخ آسیب پذیری محسوب می شوند. اتخاذ خط مشی و راهبردهای نامناسب در مواجهه با عوامل تنیدگی زا می تواند موجب تشدید مشکلات شود در حالی که به کارگیری راهبرد صحیح مقابله می تواند نتایج مثبتی در پی داشته باشد (فرزین راد و دیگران ۱۳۸۹، ۱).
بیماری ام اس، بیماری مزمن و یکی از بیماری های خود ایمنی است که باتوجه به نظریاتی که وجود دارد نوسانات خلقی و هیجانی و عوامل استرس زا در ایجاد بیماری عود آن نقش دارد. از آن جایی که طرحواره های ناسازگار که براساس عدم ارضا نیازهای هیجانی و شناختی مطرح می شوند می توانند در این اختلالات هیجانی نقش داشته باشند، بنابراین در بیماری خودایمنی مانند ام اس این طرحواره ها استفاده شده و علاوه بر آن می توانند نوع راهبردهای تنظیم هیجان و مقابله را نیز پیش بینی کنند. در همین راستا این پژوهش از میان مجموع عوامل و متغیرهای روانشناختی به دنبال پاسخ دادن به این سوال است که آیا بین طرحواره های ناسازگار اولیه و راهبردهای خود تنظیم گری در بیماران ام اس و افراد سالم تفاوت وجود دارد؟ به بیان دیگر این پژوهش علاوه بر شناسایی طرحواره های ناسازگار و راهبردهای خودتنظیمی در بیماران ام اس، این مولفه ها را در گروه بیماران و گروه افراد سالم مقایسه خواهد کرد.
۱-۳- اهمیت و ضرورت پژوهش
با توجه به شیوع بیماری ام اس در سنین جوانی، این بیماری می تواند با کاهش عملکرد فردی و اجتماعی و مشکلات عاطفی و روانی همراه باشد و با سیر بیماری و عدم کنترل مناسب آن نگرانی، اضطراب و افسردگی را دو چندان کند، آنچه در برخورد با چنین بیماری ضروری به نظر می رسد پرداختن به مسایل روان شناختی بیماران مبتلا به ام اس و مشکلات عاطفی است که بیماران با آن روبرو هستند. بیشتر بررسی ها در مبتلایان به بیماری ام اس بر مشکلات مرتبط با بعد جسمانی تمرکز داشته و جنبه های شناختی و روان شناختی را نادیده گرفتند (آقا یوسفی و دیگران ۱۳۹۱، ۱). ماهیت ناتوان سازبیماری MS که زندگی فردی، اجتماعی، شغلی و سلامت جسمی و روانی بیمار را شدیداً تحت تأثیر قرار می دهد، هم از نقطه نظر خود بیمار به دلیل نگرانی ها جدی مربوط به بیماری حائز اهمیت است و هم از دیدگاه متخصصان و پژوهشگران که همچنان مغلوب ابهام ها و ناتوانی های نظری و عملی در زمینه های شناخت بیماری، مخصوصاً علت شناسی، پیشگیری، پیش آگهی و درمان این بیماری هستند (بشارت، براتی و لطفی ۱۳۸۷، ۱).
در فراتحلیل مطالعه های انجام شده در زمینه عوامل روانشناختی پیش بینی کننده سازگاری با مولتیپل اسکلروز، دامنه وسیعی از عوامل روانشناختی در رابطه با پیامدهای سازگاری بررسی شده اند. قوی ترین و با ثبات ترین یافته این است که استرس ادراک شده و راهبردهای مقابله هیجان محور باسازگاری بدتر با مولتیپل اسکلروز رابطه دارد. هم چنین، شواهد رابطه معنی داری را بین تعامل با دیگران، سوگیری های شناختی، شناخت مرتبط با بیماری، علایم و ادراک بیماری با سازگاری نشان میدهد (دینیسون[۴۰] و همکاران ۲۰۰۹، ۲۹).
ضرورت انجام پژوهش به دنبال پژوهش های انجام شده در خارج از کشور به منظور بهره مند شدن بیماران ام اس از فواید و منافع تمرین به عنوان درمان مکمل امید تازه ای بر تخفیف دردهای جسمی و روحی بیماران ام اس می باشد. شیوع بیماری در نژاد هند و اروپایی بیشتر از سایر نژادها است در حالی که در نژاد سیاه و زرد شیوع چندانی ندارد (آنتنوسکی[۴۱] و همکاران ۱۹۶۸، ۵۸). لذا با توجه به این واقعیت که نژاد کشور ما شاخه ای از نژاد هند و اروپایی می باشد ضروری است، بررسی بیشتر در خصوص این بیماری و راهکارهایی برای مقابله با عوارض آن مطرح گردد (سلطانی و دیگران ۱۳۸۸، ۱۷).
۱-۴- اهداف پژوهش
۱-۴-۱ هدف کلی
مقایسه طرحواره های ناسازگار و راهبردهای خودتنظیم گری (راهبردهای تنظیم هیجان و مقابله)در بیماران مبتلا به ام اس و افراد سالم
۱-۴-۲- اهداف جزیی
بررسی نوع طرحواره های ناسازگار در بیماران مبتلا به ام اس
بررسی راهبردهای تنظیم هیجان در بیماران مبتلا به ام اس
بررسی راهبردهای مقابله در بیماران مبتلا به ام اس
۱-۵- فرضیه ها
بین طرحواره های ناسازگار در دو گروه بیمار و سالم تفاوت معنادار وجود دارد.
بین راهبردهای تنظیم هیجان در دو گروه بیمار و سالم تفاوت معنادار وجود دارد.
بین راهبردهای مقابله در دو گروه بیمار و سالم تفاوت معنادار وجود دارد.
۱-۶- تعریف واژه ها و اصطلاحات فنی و تخصصی (به صورت مفهومی و عملیاتی)
۱-۶-۱ طرحواره های ناسازگار
تعریف مفهومی: طرحواره[۴۲] به طور کلی به عنوان ساختار[۴۳]، قالب[۴۴] یا چهارچوب[۴۵] تعریف می شود. طرحوارههای ناسازگار الگوها یا درون مایه های عمیق و فراگیری هستند. از خاطرات، هیجان ها، شناخت واره ها و احساسات بدنی تشکیل شده اند،دردوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفته اند. این نوع طرحواره ها در سیر زندگی تداوم دارند، درباره خود و دیگران هستند و به شدت ناکارآمدند (یانگ، کلوسکو[۴۶] و ویشار[۴۷] ۱۳۹۰، ۱:۱۲؛ یانگ ۱۳۸۳، ۱۰).
تعریف عملیاتی: نمره ای که آزمودنی از پرسش نامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ (فرم کوتاه) می گیرد.
۱-۶-۲ تنظیم هیجان
تعریف مفهومی: تنظیم هیجان وجه ذاتی گرایش های پاسخ هیجانی است (آمستادتر[۴۸] ۲۰۰۸، ۲۲). تنطیم هیجان به اعمالی اطلاق می شود که به منظور تغییر یا تعدیل یک حالت هیجانی به کار می رود. در متون روانشناختی، این مفهوم اغلب به منظور توصیف فرایند تعدیل عاطفه منفی به کار رفته است. هر چند تنطیم هیجان می تواند در برگیرنده فرایندهای هشیار باشد، الزاماً نیازمند آگاهی[۴۹] و راهبردهای آشکار[۵۰] نیست (گروس[۵۱] و مونوز[۵۲]۱۹۹۵، ۲).
تعریف عملیاتی: نمرهای که آزمودنی از پرسشنامه راهبردهای تنظیم هیجان (گروس و جان ۲۰۰۳، ۸۵) میگیرد.
۱-۶-۳ راهبردهای مقابله
تعریف مفهومی: مجموعه ای از تلاش های شناختی و رفتاری فرد است که در جهت تعبیر و تفسیر و اصلاح یک وضعیت تنش زا به کار می رود و منجر به کاهش رنج ناشی از آن می شود. دو راهبرد اصلی مقابله عبارتند از: راهبرد مقابله ای هیجان مدار[۵۳] که شامل کوشش هایی جهت تنظیم پیامدهای هیجانی واقعه تنش زاست و تعادل عاطفی و هیجانی را از طریق کنترل هیجانات حاصله از موقعیت تنش زا حفظ می کند و راهبرد مقابله ای مساله مدار[۵۴] شامل اقدامات سازنده فرد در رابطه با شرایط تنش زا است و سعی دارد تا منبع تنیدگی را حذف کرده یا تغییر دهد (غضنفری و قدم پور۱۳۸۷، ۳۷).
تعریف عملیاتی: نمرهای که آزمودنی از پرسش نامه راهبردهای مقابله ای (کارور۱۹۹۷، ۴) فرم کوتاه می گیرد.
فصل دوم:
ادبیات و پیشینه تحقیق
۲-۱- مقدمه
در این فصل ابتدا به بررسی بیماری ام اس و انواع آن، و مشکلاتی که بوجود می آورد و سپس تعاریف هر کدام از متغییرها (طرحوارههای ناسازگار اولیه، تنظیم هیجان و راهبردهای مقابله) و دلایل بوجود آمدنشان و در آخر مروری بر پژوهش های انجام شده خارجی و داخلی خواهیم داشت.
۲-۲- بیماری مالتیپل اسکلروزیس
سیستم ایمنی بدن با هدف حفظ محیط داخلی بدن در مقابل تهاجم ارگانیزم های عفونت زا، دارای تأثیرات متقابل با سیستم های دیگر بدن می باشد، بنابراین اختلال در عملکرد سایر قسمت های بدن، سیستم ایمنی را نیز مختل نموده و ممکن است بر میزان مقاومت بدن نسبت به عفونت ها اثر بگذارد. از جمله عواملی که سیستم ایمنی را متأثر می نماید
۴/۲ بیلیون دلار وجه نقد
وجه نقد
۴/۲ بیلیون دلار سفته
۲/۱ بیلیون دلار سفته مدت دار
سرمایه گذاران آمریکایی وسایر سرمایه گذاران
سهام انرون
۷۰ م دلار سفته
۳۰ م دلار نقد
موجودیها و سایر دارائیها
قدرت جدید
شرکت ال جی ام ۱ و ال جی ام ۲
دارائیها
وامها
۱۹۱ م دلار سرمایه گذاری
اختیار خرید سهام
۱۵م دلار سهام
۱۵ میلیون دلار سهام
عرضه سهام
به عموم
وجه نقد
سرمایه گذاران خارجی
وجه نقد
۵۰ م دلار
اختیار خرید سهام
سرمایه گذاران خارجی
۵۰% سهام
۵۰% سهام
این واقعه (ورشکستگی انرون) مانند یک کاتالیزور عمل کرد به ویژه پس از اینکه به سرعت تجارتهای پرسود و هم چنین ناکامی گزارش های مالی مورد توجه قرار گرفت، شامل آنهایی که در وردکام[۴۹] و آدلفیا[۵۰] به وقوع پیوست و سوالات بسیاری را در مورد شیوه اداره شرکت، فرایند حسابرسی و بطور کلی گزارش های مالی برانگیخت. سرانجام معلوم شد که جنبه های تجاری انرون بر مبنای تجارتهای غیر مستقل و وابسته به ارتباط با معاملات با شرکتهای فرعی بدون هیچ هدف تجاری قابل قبول بنا نهاده شده بود. تخلفات در ارتباط با قانون اداره شرکت (اساسنامه) وجود داشت که برخی از آنها بطور ویژه توسط هیئت مدیره تائید شده بود. با ترکیب تمامی این موارد معلوم شد که گزارشهای مالی انرون موجودیهای واقعی اقتصادی آن را به بازار آشکار نکرده است، هم چنین بعد از موشکافی دقیق تر مشخص شد که استفاده از شرکتها با اهداف خاص (SPEs) مخاطراتی را پنهان کرده بود که نقش مهمی در فروپاشی سریع آن ایفا کرده بودند. رسوایی انرون در کنار سایر ناکامیهای گزارشهای مالی (چندین مورد شامل معاملات خارج از ترازنامه و استفاده از شرکت با اهداف خاص) موجی از انتقادات را برانگیخت که منجر به تصویب لایحه ساربینز اُکسلی[۵۱] توسط کنگره آمریکا شد که در بخشهای بعدی مطرح خواهد گردید.
۲-۵-۳ گزارش پاورز[۵۲] و باتسن[۵۳]
در حالی که پرداختن به جزئیات در معاملات انرون فرای پژوهش حاضر است اما توصیف مختصری از معاملات در نشان دادن فقدان شفافیت ناشی شده از برخی شیوه های خارج از ترازنامه مفید است. معاملات انرون به تفضیل مورد بررسی قرار گرفته است که از میان گزارشهای تهیه شده در این پژوهش به گزارش پاورز و دومین گزارش موقت باتسن اشاره شده است.
دادگاه انرون بازرسان ورشکستگی را تعیین کرد. نیل باتسن (Neal Batson) در ابتدا نتیجه گیری کرد که از طریق استفاده گسترده از تکنیک های تامین مالی دارای ساختار شرکتها با اهداف خاص (SPEs) و اعمال شیوه های حسابداری متهورانه[۵۴]، انرون گزارش وضعیت مالی و نتایج عملیات را به گونه ای طراحی کرده بود که صورتهای مالی آن شباهت کمی با وضعیت مالی واقعی با عملکرد آن داشت. تاثیر این تکنیکها بسیار عمیق بود. در سال ۲۰۰۰ به جز استفاده از این تکنیکها بدهی گزارش شده انرون بجای ۲/۱۰ بیلیون دلار در واقع ۱/۲۲ بیلیون دلار بود.
در نوامبر ۲۰۰۱ انرون در صورتهای مالی و گزارش سه ماهه آخر، بدهی گزارش شده در ترازنامه خود را ۱۳ بیلیون دلار نشان داده بود، با وجود این در همان روز جلسه ای که برای کمک به فرو نشاندن بحران نقدینگی آن تشکیل شده بود، انرون بانکداران را از این نکته مطلع ساخت که بدهی آن بطور تقریبی ۳۸ بیلیون دلار است. این تفاوت ۲۵ بیلیون دلاری به عنوان مبلغ خارج از ترازنامه بوده که این بدهی در ترازنامه منعکس نشده بود. باتسون اشاره کرد که بطور تخمینی ۱۴ بیلیون دلار از این بدهی خارج از ترازنامه ای از طریق معاملات تامین مالی دارای ساختار استفاده از شرکتها با اهداف خاص (SPEs) متحمل گردیده است.بطور مشابه گزارش تحقیقی ویژه در مورد انرون تحت عنوان گزارش پاورز (Powers) در میان سایر مسائل انرون متوجه این موضوع شد که معاملات با شرکتها با اهداف خاص (SPEs) انرون را قادر ساخته بود تا زیانهای بسیار بزرگ ناشی شده از سرمایه گذاری تجاری خود را از طریق بوجود آوردن شکل ظاهری که نشان می دهد آن سرمایه گذاریها داد و ستد تامینی هستند، پنهان کند.
برای روشن تر شدن چگونگی استفاده انرون از این شرکتها بنابر گزارش پاورز (Powers) به موردی از معاملات انرون اشاره می شود.
انرون در سهام تکنولوژی پیشرفته در شرکت Rhythms Netconnections سرمایه گذاری کرده بود. ارزش سرمایه گذاری بطور تخمینی در ۳۰ مرحله ارتقاء یافت. انرون این سرمایهگذاریها را به ارزش متعارف (ارزش بازار) در ترازنامه نشان می داد و افزایش ارزش را در صورت سود و زیان جاری تحقق یافته تلقی می کرد. از لحاظ تئوری کاهش در ارزش در صورت وقوع می بایست در صورت سود و زیان جاری منعکس شود. هنگامی که نگرانی در مورد کاهش ارزش سرمایه گذاری عنوان شده در بالا بوجود آمد، انرون در موقعیتی قرار نداشت که سهام خود را بفروشد (به علت یک قرار داد ویژه) . علاوه بر این گزارش پاورز (Powers) توضیح می دهد که با ارائه میزان موجودی انرون، عدم نقدینگی نسبی سهام Rhythms و فقدان اسناد بهادار قابل مقایسه در بازار، داد و ستد تامین Rhythms از راه تجاری واقعا غیر ممکن بود (یا به طرز بازدارنده ای مشمول هزینه های هنگفتی میشد).
انرون این وضعیت دشوار را از طریق ورود به معامله (داد و ستد تامینی) با یک شرکت با اهداف خاص (SPEs) حل کرد که این شرکت از جنبه های حسابداری بگونه ای طراحی شده بود که به انرون اجازه می داد زیانهای مربوط به هر کاهش بالقوه در ارزش سهام Rhythms را تهاتر کند. انرون از جانب این شرکت که هیچ عملیات دیگری نداشت یک اختیار فروش در سهام Rhythms را دریافت کرد که به نظر می رسید از انرون در برابر کاهشها در ارزش آن سهام محافظت می کند، هر چند انرون برای شرکت مورد نظر مقداری از سهام انحصاری خود را فراهم کرد تا شرکت برای تامین تعهدات خود به انرون از آن استفاده کند. به عنوان پیامد این شیوه شرکت قادر نبود تا در صورت کاهش سهام انرون در همان زمان کاهش ارزش سهام Rhythms تعهدات خود را تحت قراردادها محقق سازد.
این معامله یکی از معاملات بسیاری است که مشکلات مربوط به دستورالعمل حسابداری موجود را در مورد تلفیق شرکتها با اهداف خاص (SPEs) نشان می دهد. در اغلب موارد بکارگیری شرکتها با اهداف خاص منجر به این نتیجه می شود که شرکتها با اهداف خاص در کنترل شرکت اصلی (شرکت ایجاد کننده) هستند که از طریق فشار اقتصادی یا به احتمال بیشتر بخاطر فعالیتهای تعریف شده این شرکتها کاملاً به نفع شرکت اصلی عمل می کنند.
هر چند دستورالعملهای حسابداری بطور کلی بر کنترل رای دهی تمرکز دارد تا مشخص کند که آیا تمامی نهادها شامل شرکتها با اهداف خاص در تلفیق آورده می شوند یا خیر از طریق اعطای کنترل رای دهی شرکت با اهداف خاص به یک شخص ثالث مستقل که یک سرمایه گذاری مستقل بخود را صورت داده است (۳% از دارائیهای شرکت با اهداف خاص به عنوان دارائیهای مستقل به شمار میرود) یک شرکت اصلی می تواند از تلفیق جلوگیری کند. علی رغم این حقیقت که فعالیتهای شرکتها با اهداف خاص نمی تواند بطور مستقل از طریق سرمایه گذار کنترل کننده تغییر داده شود، با فهم این موضوع به عنوان یک مشکل هیئت تدوین استانداردهای مالی (FASB) در پی تصویب لایحه ساربیز اکسلی با توجه به تلفیق شرکتها با اهداف خاص، دستورالعمل جدیدی صادر کرد که تفسیر شماره ®46 نام دارد.
تکنیک ساختاری دیگری که توسط انرون بکار گرفته شد، استفاده از شرکتها با اهداف خاص و مشتق های مالی بود که به نظر می رسید برای ایجاد تاثیرگذاری بر گردش وجوه عملیاتی طراحی شده بود در حالیکه بدهی بوجود آمده از تامین مالی را پنهان میکرد که در گزارش باتسن (Batson) تحت عنوان ترتیبات پیش پرداخت[۵۵] به آن اشاره شده است.
یک پیش پرداخت در انرون شامل سه شریک است: طرف وابسته به انرون، یکبانک سرمایهگذاری[۵۶] و یک نهاد مجری[۵۷] که تحت نظارت بانک سرمایه گذاری است.
یک پیش پرداخت اختصاصی از سه مرحله زیر تشکیل می شود:
بانک سرمایه گذاری در ازای تحویل آتی کالا توسط نهاد مجری در فواصل دوره ای، مبلغی را به عنوان پیش پرداخت به نهاد مجری پرداخت می کرد.
نهاد مجری هم در ازای تحویل آتی کالا این مبلغ را به طرف وابسته به انرون بطور پیش پرداخت، پرداخت می کرد.
انرون با بانک سرمایه گذاری توافق می کرد که کالا را از بانک سرمایه گذاری در آینده خریداری کند که مبلغ آن بیش از مبالغ پرداخت شده توسط بانک سرمایه گذاری بود.
ماهیت مرور تحویل و پرداختهای مربوط به کالاها از تاثیر حذف هرگونه مخاطرات کالا یا هرگونه سود مربوط به تغییرات در قیمت کالاهای مورد نظر برخوردار بود. فرض مخاطرات قیمت (افزایش یا کاهش) هر طرف واهی بود. با حذف مخاطرات قیمت، پیش پرداختها به نحو موثری بدهـــکار می شدند، به عبارت دیگر نهاد مجری رفیق شفیق بانک سرمایه گذاری بود. بنابراین معامله میان دو طرف صورت می گرفت. انرون و بانک سرمایه گذاری. بانک سرمایه گذاری مبلغ زیادی را به انرون پرداخت کرد که در ازای قرارداد برای پرداخت مبلغی بیش از آنچه در پیش پرداختهای اولیه دریافت کرده بود صورت پذیرفت. به نظر می رسد هر جنبه از این ترتیبات چنانچه بطور جداگانه مورد توجه قرار گیرند هدف اقتصادی متفاوتی دارند از آنچه هنگام تجزیه و تحلیل اقتصاد معاملات با یکدیگر بدست می آید، به عنوان مثال امروز وجه نقد در ازای قرارداد آتی نفت و گاز چیزی غیر از یک معامله معمول مشتق های مالی است. هر چند با توجه به کلیت این ترتیبات قراردادهای ویژه آتی از تاثیر حذف مخاطرات قیمت برخوردار هستند که همان رها کردن پولی است که امروز داده شده است تا به عنوان ماهیت اقتصادی این ترتیبات فردا در ازای قرارداد، بازگردانده شود. در واقع وام و حسابداری وام، حسابداری مناسبی برای بکار بردن این مجموعه از معاملات است.
بنابراین از ابتدا وجوه دریافت شده توسط انرون به عنوان گردش وجوه از تامین مالی ثبت نمی شد (همچنان که برای دریافت وام باید بکار گرفته شود) اما به عنوان گردش وجوه حاصل از عملیات ثبت می شد. در رابطه با ترازنامه، انرون بدهیهای مرتبط (در مورد پیش پرداختها)، پرداختهای آتی به بانک سرمایه گذاری را به عنوان تعهد بدهی مورد شناسایی قرار نمی داد در عوض این بدهی به عنوان بدهی مخاطرات مدیریت[۵۸] ثبت می شد. بنابراین معاملات پیش پرداختها، به انرون اجازه می داد تا بدهیها را پنهان کند، نسبتهای مالی کلیدی بهتری توسط تحلیل گران دنبال شد و خیال واهی گردش وجوه حاصل از عملیات فراهم کرد.
هم چنین این ساختار آنچه را که حسابداران به عنوان مشکل شخصیت حسابداری[۵۹] به آن اشاره میکنند، مورد تاکید قرار گرفت. اقتصاد یک معامله ممکن است با توجه به اینکه چگونه یک شخص بطور کلی یا جزئی محدوده معامله را تعریف می کند، کاملاً متفاوت به نظر میرسد، بدین معنی که ممکن است چنین به نظر برسد که یک قرارداد خاص هنگامی که به طور مجزا مورد بررســی قرار می گیرد ویژگیهای اقتصادی ویژه ای دارد و ممکن است یک شیوه حسابداری خاص برای آن اتخاذ گردد که مطابق با ویژگیهای اقتصادی آن است. اما چنانچه به عنوان قسمتی از یک معامله بزرگ تر مورد توافق باشد، ممکن است ماهیت کاملا متفاوتی داشته باشد و یک شیوه حسابداری متفاوتی را نیاز داشته باشد. بنابراین مشخص ساختن مرزهای واقعی یک معامله برای فهم ماهیت معامله و شیوه حسابداری مناسب برای آن امری اساسی است. مشخص ساختن این مرزها از گذشته وجود داشته است و کماکان ادامه دارد و بصورت چالشی مداوم میان وضع کنندگان استانداردها، حسابرسان و تنظیم کنندگان قوانین باقی خواهد ماند.
گفتار پنجم:
۲-۱ شرکتها با اهداف خاص[۶۰]
۲-۲-۱ مقدمه
هنگامی که یک شرکت مقتدر مانند انرون با شکست مواجه می شود، دلایل زیادی می تواند در این شکست دخیل باشند. دلایل رایج شکست خوردن شرکتها می تواند اتخاذ استراتژی ناکارآمد، تصمیمات ضعیف سرمایه گذاری، عدم موفقیت در پاسخگویی به نیاز مشتریان و هم چنین فرآورده ها و تکنولوژی بهتر رقیبان باشد ولی نکته مهم در این نوع شکستها این است که به تدریج و طی ماه ها و یا حتی سالها در قیمت سهام منعکس می شود، برخلاف آن هنگامی که یک شرکت مانند انرون در اوج شکوفایی به سرعت فرومی پاشد، دلائل اقتصادی به تنهایی برای توضیح علت سقوط کافی نیست. در چنین مواردی از دست دادن اعتماد سرمایه گذاران که در اکتبر و نوامبر ۲۰۰۱ روی داد مستقیماً از طریق مجموعه ای از افشاها در رسانه های تجاری در مورد نحوه پنهان کردن زیانها، بدهیها و تعهدات و اخبار بد گوناگون درصدها نهاد اصطلاحاً با اهداف خاص قابل ردیابی است.
۲-۲-۶-۲) دلایل واکنش های متفاوت بازار
در مورد واکنش های متفاوت بازار در برابر سود خالص مبتنی بر هزینه های تاریخی چندین دلیل ارائه شده است ما به ترتیب، برخی از این ها را بررسی می نماییم.
۱) بتا
هر قدر ترتیب یا توالی بازدهی های مورد انتظار آینده شرکت پر ریسک تر باشد، در صورت ثابت ماندن سایر عوامل، از نظر سرمایه گذار ریسک گریز آن ارزش کمتری خواهد داشت. برای سرمایه گذاری که در انواع گوناگون دارایی ها سرمایه گذاری می نماید بتا معیاری است برای محاسبه ریسک. از آنجا که سرمایه گذاران سود خالص جاری را شاخص قدرت سودآوری و بازدهی های آینده می دانند، هر قدر این بازدهی های آینده پر ریسک تر باشد، واکنش سرمایه گذاران در برابر مبلغ مشخصی از سود خالص غیر منتظره کمتر خواهد بود. برای مثال، سرمایه گذاری را در نظر آورید که تصمیمات بخردانه می گیرد، ریسک گریز است و تابع مطلوبیت وی با توجه به ارزش مورد انتظار افزایش و با توجه به ریسک بازده پرتفوی وی کاهش می یابد. فرض کنید، این سرمایه گذار از این موضوع آگاه می شود که یک پرتفوی متشکل ازسهام به تازگی خبر خوبی در باره سود خالص اعلام کرده است، او در نرخ بازده مورد انتظار این دسته از اوراق بهادار تجدید نظر (در جهت مثبت) می نماید و تصمیم می گیرد مقدار بیشتری از این سهام را خریداری نماید. ولی اگر این دسته از اوراق بهادار دارای بتای بالایی باشد، ریسک این پرتفوی افزایش خواهد یافت. در نتیجه این سرمایه گذار مقدار زیادی از این اوراق بهادار نخواهد خرید(در مقایسه با زمانی که بتای آن پایین باشد). در واقع، با توجه به تقاضای سرمایه گذار در مورد اوراق بهاداری که خبر خوب اعلام کند، بتا همانند یک ترمز عمل می نماید. از آنجا که همه سرمایه گذاران آگاه که تصمیمات را به روش بخردانه اتخاذ می نمایند و ریسک گریز هستند بدین گونه می اندیشند، در صورتی که سایر عوامل ثابت بمانند، هر قدر بتای اوراق بهادار بالاتر باشد، تقاضا برای سهام شرکتی که خبر خوب اعلام نماید، کمتر خواهد بود. بدیهی است، تقاضای پایین به معنی کند شدن آهنگ افزایش قیمت بازار و بازده سهم (در واکنش به خبر خوب) است، که در نتیجه ضریب واکنش نسبت به سود خالص کاهش می یابد. (فان و همکاران[۵۷]،۲۰۱۰)
۲) ساختار سرمایه
شرکت هایی که دارای اهرم مالی(وام) زیاد هستند، افزایش در سود خالص (پیش از بهره) موجب تقویت و افزایش ایمنی اوراق قرضه و سایر بدهی های شرکت می شود، به گونه ای که خبرهای خوب مربوط به سود خالص مورد استقبال دارندگان اوراق قرضه (و نه سهامداران) قرار می گیرد؛ از این رو، ضریب واکنش در برابر سود خالص برای شرکت هایی که وام های سنگین دارند در مقایسه با شرکت هایی که بدون بدهی می باشند (در صورت ثابت ماندن سایر عوامل) کمتر است. همچنین دالی وال، لیو فارگر (۱۹۹۱) و بیلینگز (۱۹۹۹) در پژوهش های خود به این نتیجه رسیدند که شرکت هایی با وام سنگین تر دارای ضریب واکنش در برابر سود خالص پایین ترو همچنین در شرکت هایی که نسبت بدهی ها به حقوق صاحبان سهام بالاتر بود ضریب واکنش در برابر سود خالص پایین تر بود. هنگام بحث درباره اثر بالا رفتن فرصت مربوط به ضریب واکنش در برابر سود خالص یادآور می شویم؛ شرکت هایی که دارای رشد بالای سود خالص هستند، مشاهده خواهند کرد که نگرانی بازار نسبت به ریسک ورشکستگی کاهش می یابد، زیرا رشدسود خالص موجب افزایش ایمنی اوراق قرضه منتشر شده خواهد شد. اگروضع بدین گونه باشد رشد بالای سود خالص (ونه وام اندک) موجب می شود شرکت هایی که دارای وام اندک هستند یا هیچ بدهی ندارند شاهد بالا رفتن ضریب واکنش در برابرسود خالص باشند. با وجود این، بیلینگز به این نتیجه رسید، هنگامی که رشد سود خالص کنترل شود، ضریب واکنش در برابر سود خالص، کماکان با اهرم مالی (وام) رابطه معکوس دارد (کاسنیک و مک نیکول[۵۸]، ۲۰۰۹)
۳) تداوم اخبار
هر قدرخبرهای خوب یا بددر مورد سود خالص جاری تداوم[۵۹] بیشتری در آینده داشته باشد، ضریب واکنش در برابر سود خالص بیشترمی شود. بنابراین، اگر خبر خوب دوره جاری به سبب عرضه موفقیت آمیز یک محصول جدید یا اقدام شدید مدیر در کاستن از هزینه ها باشد در مقایسه با حالتی که خبر خوب ناشی از سودغیرعملیاتی غیرمنتظره حاصل از فروش یک قلم دارایی ثابت باشد، بازار واکنش شدیدتری نشان خواهد داد. در حالت اخیر، ارزش بازار شرکت بر حسب دلار در ازای هر دلار سود غیر عملیاتی افزایش خواهد یافت. زیرا هیچ دلیلی ندارد که سرمایه گذاران انتظار داشته باشند سود غیر عملیاتی غیر عادی در آینده تکرار شود. این بدان معنی است که ضریب واکنش در برابر سود خالص در سطح نسبتاً پایینی قرار دارد. در مورد عرضه محصول جدید یا کاهش دادن هزینه ها ضریب واکنش در برابر سود خالص باید بالا رود، زیرا در آمد افزایش می یابد یا صرفه جویی در هزینه ها تداوم پیدا می کند که در نتیجه صورت سود و زیان آینده بهتر خواهد شد (کاسنیک و کک نیکول، ۲۰۰۹).
نتیجه پژوهش کرمندی و لیپ (۱۹۸۷) در مورد اجزای مختلف تشکیل دهنده سود خالص و اثر هر جز بر پدیده تداوم پژوهش کردند. برای مثال، فرض کنید در یک سال شرکتی محصولی جدید و موفق به بازار عرضه می کند، همچنین در همان سال شرکت از محل فروش دارایی های ثابت به سود غیر عملیاتی دست می یابد. در چنان حالتی تداوم سود خالص به صورت میانگین تداوم اجزای مختلف تشکیل دهنده سود خالص در می آید. راما کریشنان و توماس(۱۹۹۳) سه رویداد مربوط به سود خالص را شناسایی کردند:
-
- دائمی و انتظار بر این است که به صورت نامحدود تداوم یابد.
-
- موقت، بر سود خالص سال جاری اثر بگذارد ولی بر سال های آینده اثر نخواهد گذاشت.
-
- بر قیمت اثر گذار نیست، تداوم صفر است.
برای اینها ضریب واکنش در برابر سود خالص به این صورت است : .
که در این رابطه نشان دهنده نرخ بهره بدون ریسک در شرایط آرمانی، به ترتیب یک و صفر می باشد. در واقع سه نوع ضریب واکنش در برابر سود خالص وجود دارد که امکان دارد در یک صورت سود و زیان همه آنها وجود داشته باشند. راماکریشنان و توماس بر این باورند که سرمایه گذاران به جای محاسبه میانگین ضریب واکنش در برابر سود خالص باید در صدد برآیند، هر یک از این سه نوع را شناسایی کنند و برای هر یک از آنها یک ضریب واکنش در برابر سود خالص محاسبه نمایند. آنها با انجام دادن چنین کاری می توانند قدرت سودآوری دائمی یا بادوام شرکت را مشخص نمایند. این بدان معنی است که حسابداران باید در صورت سود و زیان طبقات گوناگون با شرح تفصیلی ارائه نمایند (چان[۶۰]، ۲۰۰۲).
برای درک ضریب واکنش در برابر سود خالص در مورد سودهای خالص دائمی، توجه کنید که می توان رابطه را به صورت زیر نوشت : از این رو، در شرایط آرمانی، واکنش بازار در برابر یک دلار سود خالص دائمی شامل جریان نقدی یک دلار در سال جاری به اضافه ارزش فعلی جریان نقدی دائمی آینده
می شود (در این رابطه ریسک جریان های نقدی آینده نادیده انگاشته می شود زیرا اگر سرمایه گذاران از نظر ریسک خنثی باشند یا سود خالص یک شرکت خاص دائمی باشد، این وضع صدق می کند). اگر ضریب واکنش در برابر سود خالص را بدین گونه بنویسیم، می توان این موضوع را نشان داد: هنگامی که تداوم سود خالص به ورای سال جاری برسد، مقدار ضریب واکنش در برابر سود خالص با نرخ بهره رابطه معکوس پیدا خواهد کرد. جنبه دیگری از ضریب واکنش در برابر سود خالص این است که تداوم آن می تواند به رویه های حسابداری شرکت بستگی داشته باشد. می توان با انتخاب رویه حسابداری بخش های تشکیل دهنده صورت سود و زیان را به گونه ای در آورد که مقدار تداوم به صفر برسد. برای مثال، فرض کنید شرکتی مبلغ بزرگی از هزینه های تاسیس را به عنوان هزینه سرمایه ای منظور نماید. این کار باعث خواهد شد که در صورت سود و زیان سال جاری خبر خوب بدهد، زیرا بدان سبب که هزینه ها به حساب سرمایه منظور شده اند، در آن دوره هزینه های قابل ملاحظه ای وجود ندارد. ولی، فرض کنید که ارزش اسقاط هزینه های تاسیس به صفر برسد و در آن صورت بازار در برابر خبر خوب هیچ واکنشی نشان نخواهد داد، زیرا تداوم این حالت به صفر می رسد. مثال دیگر، فرض کنید شرکتی در اجرای «بخش ۳۴۵۰» از دستورالعمل انجمن حسابداران رسمی کانادا هزینه های پژوهش را در همان دوره به عنوان هزینه دوره منظور نماید. این اقدام باعث خواهد شد که سود خالص دوره جاری خبر بد اعلام نماید. ولی تا آنجا که بازار چنین بیندیشد که هزینه های پژوهش دارای ارزش آینده هستند در برابر این خبر بد واکنش نشان نخواهند داد، به گونه ای که، باز هم، تداوم به صفر می رسد یا حتی منفی می شود. احتمال تداوم صفر موید این است که باید در صورت سود و زیان اطلاعات مفصل ارائه نمود که شامل شرحی از رویه های حسابداری هم بشود (چان[۶۱]، ۲۰۱۰).
۴) کیفیت سود
از دیدگاه شهودی،باید هر قدر که کیفیت سود بالاتر باشد ضریب واکنش در برابر سود خالص بالاتر برود. انتظار بر این است که ضریب واکنش در برابر سود خالص بیشتر شود، زیرا سرمایه گذاران بهتر می توانند بر اساس عملکرد دوره جاری عملکرد آینده شرکت را برآورد نمایند. در دنیای عمل، نمی توان به راحتی مقدارکیفیت سود رامحاسبه کرد، زیرا احتمالات سیستم اطلاعاتی، به صورت مستقیم، قابل مشاهده نمی باشند (دیچو و همکاران[۶۲]،۲۰۰۸).
بندیوپادیا (۱۹۹۴) روش مستقیم تری را به کاربرد و او در مورد شرکت های نفت و گاز ضریب واکنش در برابر سود خالص تلاش های موفقیت آمیز را با هزینه کامل مقایسه کرد. این پژوهشگر پیش بینی کرد شرکت هایی که از روش تلاش های موفقیت آمیز استفاده می کنند دارای ضریب واکنش در برابر سود خالص بالاتری هستند، زیرا اجرای روش مبتنی بر کل هزینه ها اثر منظور کردن هزینه ها به حساب سرمایه ای و پس از پایان یافتن ذخیره چاه، مستهلک کردن (از دفتر خارج کردن) کل مبلغ باعث خواهد شد که در صورت سود و زیان بخش هایی به وجود آید که از نظر قیمت اثرگذار نمی باشند (در اینجا ما از همان اصطلاحاتی استفاده کرده ایم که راماکریشنان و توماس در بحث از سود خالص گزارش شده مورد استفاده قرار دادند). یعنی، سود خالص ناشی از روش تلاش های موفقیت آمیز دارای کیفیت بالاتری است. همچنین بندیوپادیا پیش بینی کرد که برای شرکت هایی که روش تلاش های موفقیت آمیز به کار می برند ضریب واکنش در برابر سود خالص بسیار بیشتر است، ولی در دوره هایی که فعالیت اکتشاف در سطح پایین است کمتر اعلام می شود(دیچو و همکاران،۲۰۰۸).
بندیوپادیا با پژوهش بر روی نمونه ای متشکل از ۳۹ شرکت طی سال های ۱۹۸۵-۱۹۸۲ به این نتیجه رسید، شرکت هایی که از روش تلاش های موفقیت آمیز استفاده می کردند طی دوره دو روزه مربوط به اعلام سود خالص سه ماهه دارای ضریب واکنش در برابر سود خالص بالاتری بودند، در مقایسه با شرکت هایی که از روش مبتنی بر کل هزینه ها استفاده می نمودند. طی سال های ۱۹۹۰- ۱۹۸۶ ، زمانی که فعالیت اکتشاف نفت و گاز، به صورت نسبی ، اندک بود ضریب های واکنش در برابر سود خالص تفاوت معنی داری نداشتند. این نتیجه ها دیدگاه بندیوپادیا را تایید می کنند مبنی بر اینکه در شرکت هایی که کیفیت سود بالاتری دارند ضریب واکنش در برابر سود خالص بیشتر است. لو و تیاگارایان (۱۹۹۳) از روش دیگری استفاده کردند. آنها ۱۲ مبنا را که مورد استفاده تحلیلگران مالی (برای برآورد کیفیت سود خالص مورد توجه) بود شناسایی نمودند. برای مثال، یکی از این مبانی تغییر در موجودی کالا نسبت به فروش بود. اگر موجودی کالا افزایش یابد، آن می تواند بیانگر کاهش در کیفیت سود خالص باشد (امکان دارد شرکت وارد مرحله یا دوره ای شود که فروش رو به کاهش است و یا اینکه مدیریت بر موجودی کالا دچار ضعف عمده ای شده است). تغییر در هزینه های سرمایه ای، انباشت سفارشات و غیره نمونه های دیگری از این مبانی هستند. این دو پژوهشگر در نمونه ای که از شرکت ها انتخاب کرده بودند، از طریق دادن نمره یک یا صفر به هر یک از ۱۲ مبنا در صدد برآمدند مقدار کیفیت سود را محاسبه نمایند و سپس این عددها را جمع زدند. برای مثال، در مورد موجودی کالا اگر مقدار موجودی شرکت نسبت به فروش در آن سال کاهش یافته بود به آن عدد ۱ می دادند و بدین معنی بود که کیفیت سود بالا رفته است و اگر موجودی کالا افزایش یافته بود به آن عدد صفر می دادند. سپس آنها نمونه های هر سال را بر حسب اعداد به دست آمده (با توجه به کاهش یافتن کیفیت سود) در پنج گروه قرار دادند. آن گاه به روش تجزیه و تحلیل رگرسیون، برای هر گروه میانگین ضریب واکنش در برابر سود خالص را محاسبه کردند. آنها مشاهده کردند ضریب واکنش در برابر سود خالص گروه هایی که دارای سود خالص با کیفیت بالاتر بودند، بالاتر بود و این نتیجه با انتظار تئوریک (نظری) سازگار بود.استدلال می کنند که بین تداوم سود خالص و کیفیت سود رابطه مستقیم وجود دارد. فرض کنید شرکتی در این سال افزایش سود خالص گزارش می کند و، از سوی دیگر، موجودی کالا نسبت به فروش کاهش می یابد و این به معنی افزایش در کیفیت سود است. اساس فرض بر این قرار دارد که بازار انتظار دارد اثر خبر خوب در سود خالص تداوم یابد. لو و نیاکارایان در باره رابطه بین کیفیت سود و تداوم مربوط به شرکت های نمونه خود تحقیق کردند و به این نتیجه رسیدند که ضریب واکنش در برابر سود خالص شرکت هایی که دارای تداوم بالا و سود خالص با کیفیت بالا بودند نسبت به شرکت هایی که دارای تداوم بالا و کیفیت سود پایین بودند، بیشتر است و در مورد شرکت هایی که دارای تداوم پایین بودند نیز همین وضع صادق بود. نتیجه موید وجود رابطه مستقیم بین تداوم سود خالص و کیفیت سود است (مک نیکول، ۲۰۰۹).
۵) فرصت رشد
با توجه به دلیل های ارائه شده در بالا در مورد تداوم و کیفیت سود امکان دارد خبر خوب یا خبر بد در مورد سود خالص دوره جاری موید رشد آینده شرکت و در نتیجه بالا رفتن ضریب واکنش در برابر سود خالص باشد. می توان چنین اندیشید که سود خالص محاسبه شده بر مبنای هزینه های تاریخی نمی تواند درباره رشد آینده شرکت مطلبی بیان نماید. بدیهی است، تا زمانی که سودآوری تداوم یابد، سودهای آینده شرکت موجب افزایش دارایی های آن خواهند شد. گذشته از این، موفقیت پروژه های کنونی می تواند به بازار این پیام را بدهد که شرکت می تواند در آینده پروژه های موفق دیگری را شناسایی کند و به اجرا در آورد که بدین گونه از نظر رشد شهرت خواهد یافت. این شرکت ها می توانند به راحتی سرمایه های مورد نیاز را جذب (تامین) نمایند و این یکی دیگر از منابع رشد خواهد بود. بدین گونه، تا آنجا که خبر خوب مربوط به سود خالص موید فرصت رشد باشد ضریب واکنش در برابر سود خالص بالا خواهد بود (دیچو و ریچاردسون،۲۰۰۷)
کالینز و کوتاری (۱۹۸۹) مدارک و شواهدی ارائه کردند مبنی بر اینکه در مورد شرکت هایی که بازار برای آنها فرصت های رشد در نظر می گیرد ضریب واکنش در برابر سود خالص بیشتر است. آنها برای محاسبه فرصت های رشد از نسبت ارزش بازار حقوق صاحبان سهام به ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام استفاده کردند و دلیل آنان این بود که بازار کارآ از فرصت های رشد آگاه است (پیش از اینکه این فرصت ها با اعلام خبر سود خالص و در پی آن بالا رفتن قیمت سهم به اطلاع عموم برسد). این دو پژوهشگر توانستند بین این نسبت و ضریب واکنش در برابر سود خالص متعلق به شرکت های موجود در نمونه خود یک رابطه مستقیم مشاهده نمایند (دورسچی و آستون[۶۳]،۲۰۰۸).
۶) شباهت بین انتظارات سرمایه گذاران
سرمایه گذاران مختلف با توجه به اطلاعات پیشین و توانایی خود برای ارزیابی اطلاعات صورت های مالی نسبت به سود خالص دوره بعد یک شرکت دارای انتظارات متفاوت هستند ولی، هنگامی که آنها به انتظارات خود شکل می دهند اگر از یک منبع اطلاعاتی مشترک، مانندپیش بینی های مورد توافق تحلیلگران، استفاده نمایند، این تفاوت ها کاهش خواهد یافت. به شرکتی توجه کنید که سود خالص سال جاری خود را اعلام می نماید. برخی از سرمایه گذاران با توجه به انتظارات خود این اطلاعات را خبر خوب و برخی دیگر آنها را خبر بد تلقی می کنند و در نتیجه برخی تمایل به خرید و برخی دیگر تمایل به فروش نشان می دهند. ولی اگر انتظارات سرمایه گذاران در مورد سود خالص آینده شرکت، به هم نزدیک باشد آنها در مورد این خبرها تفسیر یکسانی خواهند کرد. برای مثال، اگر بیشتر سرمایه گذاران انتظار از سود خالص آینده را بر پایه پیش بینی مورد توافق تحلیلگران مالی بگذارند و از سوی دیگر، سود خالص جاری نسبت به پیش بینی کمتر شده باشد، همه آنها این اعلامیه را نوعی خبر بد تلقی خواهند کرد و بیشتر تمایل به فروش (و نه خرید) نشان خواهند داد. بنابراین، هر قدر انتظارات سرمایه گذاران در مورد سود خالص آینده شرکت شباهت بیشتری به هم داشته باشد، اثر هر دلار از سود غیر عادی بر قیمت سهم بیشتر خواهد شد. در واقع هر قدر پیش بینی های تحلیلگران دقیق تر باشد، در صورت ثابت بودن سایر عوامل، انتظارات آنان نسبت به سودهای خالص آینده شباهت بیشتری پیدا خواهد کرد و در نتیجه ضریب واکنش در برابر سود خالص بالاتر خواهد رفت. ابربانل، لانن و ورکچیا (۱۹۹۵) شرایطی را که تحت آن در سایه دقت تحلیلگران در مورد پیش بینی های سود خالص ضریب واکنش در برابر سود خالص افزایش می یابد و شیوه ای که عوامل دیگری مانند کیفیت سود و تعداد تحلیلگرانی که آینده شرکت را پیش بینی می کنند بر این دقت عمل تحلیلگران اثر می گذارد، تجزیه و تحلیل نمودند (دورسچی و آستون،۲۰۰۸).
۷) توان آگاهی دهندگی قیمت
پیش از این در چندین مورد گفتیم که قیمت بازار به خودی خود در مورد ارزش آینده شرکت اطلاعات ویژه ای می دهد. به ویژه، قیمت در مورد سود خالص آینده توان آگاهی دهندگی زیادی دارد (یعنی در این مسیر پیشرو است). درمورد ارائه دلیل باید یادآور شویم که در قیمت بازار مجموعه اطلاعات در دست مردم و مربوط به شرکت وجود دارد و بسیاری از آنها با اندک تاخیری به وسیله سیستم حسابداری شناسایی می شود. در نتیجه، هر قدر قیمت دارای توان آگاهی دهندگی بیشتری باشد، اگر سایر عوامل ثابت بمانند، محتوای سود خالص حاصل از سیستم حسابداری دارای توان آگاهی دهندگی کمتری خواهد بود و در نتیجه ضریب واکنش در برابر سود خالص کاهش می یابد. اندازه یا بزرگی شرکت می تواند جایگزین توان آگاهی دهندگی قیمت شود، زیرا هر قدر شرکت بزرگتر باشد، بیشتر مورد توجه رسانه های خبری قرار می گیرد. ولی پژوهشی را که ایستن و زمیژوزکی (۱۹۸۹) انجام دادند به این نتیجه رسید که اندازه یا بزرگی شرکت نمی تواند به عنوان متغیر عمده ای در آید که ضریب واکنش در برابر سود خالص را توجیه نماید. شاید دلیل این باشد که بزرگی یا اندازه شرکت به همان اندازه می تواند جایگزین ویژگی های دیگر شرکت، مانند ریسک و رشد بشود که می تواند آن را به جای توان آگاهی دهندگی قیمت سهم به کاربرد. هنگامی که این عوامل تحت کنترل قرار گیرند، چنین به نظر می رسد که اثر اندازه یا بزرگی شرکت بر ضریب واکنش در برابر سود خالص از بین می رود. کالینز و کوتاری (۱۹۸۹) با انجام دادن پژوهش بر روی بازده اوراق بهادار برای دوره زمانی بلند مدت تر و بر روی شرکت های بزرگتر در صدد برآمدند اثر اندازه یا بزرگی شرکت را مورد بررسی قرار دهند. این پژوهش توانست رابطه بین تغییر در سود خالص و بازده سهام را نشان دهد ولی بحث در این باره بود که بازار برای شرکت های بزرگترانتظار دارد که در قدرت سودآوری شرکت تغییرات سریع ترانجام شود. پس از انجام دادن این پژوهش، چنین به نظرمی رسید که اندازه یا بزرگی شرکت نمی تواند ضریب واکنش در برابر سود خالص را توجیه نماید (براون و کایلور[۶۴]،۲۰۰۵).
۲-۲-۶-۳) واکنش سرمایه گذاران نسبت به تغییرات اقلام تعهدی
تعبیر عمومی از اقلام تعهدی این است که اقلام تعهدی زاییده اعمال متهورانه مدیریت در ثبت و شناسایی رویدادهاست. اصول پذیرفته شده حسابداری در مورد زمان و مبلغ شناسایی درآمدها و هزینه ها به مدیریت شرکتها آزادی عمل نسبی داده است و وقتی مدیران، سود حسابداری را به مبلغی بیش از وجه نقد حاصل شناسایی می کنند، اقلام تعهدی ایجاد می شوند. بنابراین، انگیزه های متفاوت مدیران در ثبت رویدادها، پیش بینی سرمایه گذاران را تحت تأثیر قرار می دهد. از آنجایی که اجزای تعهدی سود از قابلیت استمرار کمتری نسبت به جزء نقدی آن برخوردار است؛ بررسی اجزای نقدی و تعهدی سود برای جلوگیری از تحمل هزینه های بالا توسط سرمایه گذاران ضروری به نظر می رسد، بنابراین، میتوان گفت یک جنبه مهم از اقلام تعهدی پایداری این اقلام است که به لحاظ ذهنی بودن معمولاً پایداری کمتری نسبت به جزء نقدی سود دارند(چامبرز و پاین[۶۵]، ۲۰۰۸).
پایداری سود، به معنی تکرار پذیری(استمرار) سود جاری است. هر چه پایداری سود بیشتر باشد، شرکت توان بیشتری برای حفظ سود جاری دارد و فرض بر این است که کیفیت سود بالاتر است. پایداری سود از جمله ویژگی های کیفی سود است که در ارزیابی جریان نقدی آتی واحد تجاری مورد توجه سرمایه گذاران قرار می گیرد. پایداری سود محدود به سودهای گذشته و جاری نمی شود، بلکه سود های آتی را نیز شامل می شود. ارتباط بین سودهای گذشته و سودهای آتی در قالب یک فرایند تصادفی که برای توصیف رفتار سود در طول زمان مشاهده شده است، بیان می شود. از این رو، وقایعی که در دوره ای خاص اتفاق میافتد، ممکن است بی قاعده (نامنظم) باشند و انتظار میرود تأثیر مشابهی بر سود دوره های بعدی نداشته باشند(وو جین و همکاران[۶۶]، ۲۰۰۹).
بنابراین، آشنا نبودن با این مقوله منجر به عدم قیمت گذاری صحیح سهام شرکت ها و پیش بینی اشتباه بازده سهام گردیده که هزینه های زیاد ناشی از این ناآگاهی در نتیجه شناسایی اطلاعات غیر معتبر موجود در صورتهای مالی ایجاد شده است.
۲-۲-۶-۴) واکنش سرمایه گذاران به اقلام تعهدی خلاف قاعده
ارتباط منفی بین اقلام تعهدی و بازده آتی سهام را اقلام تعهدی خلاف قاعده گویند. این ارتباط را ابتدا اسلون (۱۹۹۶) درپژوهش خود بررسی نمود. وی استدلال میکند که سرمایه گذاران زمانی که انتظاراتشان را ازسود شرکتها شکل میدهند، تمایل دارند تا پایداری اقلام تعهدی را بیش ازواقع و پایداری جریان های نقدی را کمتر از واقع ارزیابی کنندودر واقع، پایداری اقلام تعهدی را نسبت به جریان نقدی بیشتر پیش بینی می کنند که در نتیجه، موجب ایجاد رابطه منفی بین اقلام تعهدی و بازده آتی سهام می شود. اسلون این رابطه منفی را اقلام تعهدی خلاف قاعده نامیده است و وجود سرمایه گذاران بی تجربه راعلت ایجاد اقلام تعهدی خلاف قاعده میداند. در واقع واکنش نادرست سرمایه گذاران نسبت به تغییرات اقلام تعهدی، به قیمت گذاری اشتباه سهام منجر گردیده است.
فرضیه اسلون(۱۹۹۶) بر این اساس بود که اقلام تعهدی خلاف قاعده ناشی از اشتباه قیمت گذاری است؛ به طوری که سرمایه گذاران سودهای گزارش شده را ثابت فرض کرده، نسبت به درک پایداری پایین اقلام تعهدی شکست می خورند. این فرضیه تثبیت اقلام تعهدی دو نتیجه را به دنبال دارد: اولاً، انتظارات سرمایه گذاران از سودهای آتی تمایل به صعودی(نزولی) بودن برای شرکت هایی با اقلام تعهدی پایین(بالا) دارد؛ ثانیاً قابلیت پیش بینی سودهای آتی از طریق اقلام تعهدی با میزان پایداری اقلام تعهدی کاهش می یابد. بنابراین، وجود اقلام تعهدی خلاف قاعده در بازار نشانه عکس العمل نادرست سرمایه گذاران بوده، معیاری برای بررسی واکنش بیش از اندازه یا کمتر از اندازه سرمایه گذاران بی تجربه در بازار سهام است (هیربار و کولینز، ۲۰۱۰).
۲-۲-۶-۵) دلایل واکنشهای نابه هنجار سرمایه گذاران مبتنی براقلام تعهدی
به طورکلی، قدرت محدود در محاسبات، پیچیده بودن مسایل تصمیم گیری و وجود برخی خطاهای سیستماتیک در قضاوت ها باعث میشود که گاهی انسانها به صورت کاملاً عقلایی عمل نکنند. در این زمینه، عوامل روانشناختی یکی از مهمترین مواردی هستند که م یتوانند بر روی رفتار سرمایه گذاران و واکنش آنها در مقابل اطلاعات تاثیر بگذارند. تحلیل ها نشان می دهد که اوراق بهادار، اغلب چرخه هایی از واکنش کمتر ازحد و بیش ازحدرا در نتیجه پردازش اطلاعات سرمایه گذاران تجربه میکنند. به طورکلی، میزان واکنش بیش ازحد یا کمتر از حد بستگی به این دارد که سرمایه گذاران، اصول اولیه را چگونه درک کنند؛ اگر این اصول به راحتی توسط بسیاری از افراد قابل درک باشد، هر دو واکنش بیش از حد و کمتر از حد کاهش خواهد یافت (مهرانی و نونهال، ۱۳۸۷).
در ارتباط با علل پدیده واکنش نادرست سرمایه گذاران، پژوهشگران مختلف مجموعه ای از عوامل روان شناختی را بیان نموده و این موضوع را در حوزه مالی رفتاری قرار داده اند. برخی از عوامل مهمی که در ادبیات موضوع مطرح شده اند عبارتند از:
الف) تورش محافظه کاری
سرمایه گذاران به صورت کُند خود را با اخبار جدیدی که وارد بازار می شوند، وفق داده، انتظارات خود را آرام آرام در قیمت های بازار وارد می کنند. به عبارت دیگر، زمانی که سرمایه گذاران خبر خوبی را در ارتباط با سود شرکت دریافت می نمایند، به گونه ای اقدام می نمایند که شاید قسمتی ار شوک، در دوره بعدی معکوس خواهد شد(ژانگ[۶۷]، ۲۰۰۷).
ب) نظریه لنگر انداختن
این نظریه بیانگر این است که افراد برای شروع فرایند تصمیم گیری و تجزیه و تحلیل، از بخش خاصی از اطلاعات استفاده می کنندو برای پیش بینی خود، اطلاعات موجود را بر آن اساس تعدی می نمایند(ژانگ[۶۸]، ۲۰۰۷).
پ) اطمینان بیش ازحد اندازه
بیانگر تمایل به برآورد بیش از حد توانایی و خلاقیت های خود است. این تورش باعث می شود تا معامله گران در بازارهای اوراق بهادار، برای اطلاعات و اعمال دیگران محل و وزن کمتری قایل شوند. اطمینان بیش از حد، باعث می شود تا اشخاص اقدام به انجام معاملات بیشتری نمایندو به دلیل تحمل هزینه های معاملات و نیز انتخاب های نادرست، بازده کمتری کسب نمایند (ژانگ[۶۹]، ۲۰۰۷).
ت) موفقیت منتسب به خود
این تورش که یکی از عوامل اصلی خود فریبی سرمایه گذاران در بازارهای سرمایه است، ناشی از نظریه نسبیت در روانشناسی است. در این نظریه، افراد رویدادهایی را که معتبر بودن اعمال آنها را تایید می کند، به توانایی های بالای خود و رویدادهایی را که اعمال آنها را تایید نمی کند، به شانس و اقبال بدخود و عوامل بیرونی نسبت می دهند (ژانگ[۷۰]، ۲۰۰۷).
۲-۲-۷) گفتار ششم: ارتباط بین متغیرهای اساسی پژوهش مبتنی بر مبانی نظری
ناتارجان[۷۱](۱۹۹۶) پیشنهاد نمود که علاوه بر سود خالص، اقلام تعهدی سود نیز باید مورد توجه قرار گیرد و تعدیل سود خالص و یا تجزیه آن جهت انعکاس کیفیت اقلام تعهدی اهمیت پیدا می کند.اقلام تعهدی بیانگر تفاوت بین سود حسابداری و وجوه نقد مربوط به آن است که شامل تغییرات در موجودی کالا، حساب های دریافتنی و حساب های پرداختنی است.پژوهش های پیشین نشان میدهند که جزء تعهدی سود(اقلام تعهدی اختیاری و غیراختیاری) به اندازه جریان نقد عملیاتی برای استفاده کنندگان از صورتهای مالی اهمیت دارد. دراین رابطه، ریچاردسون و همکاران(۲۰۰۵) نشان دادند که افزایش انحراف در اندازه گیری اقلام تعهدی موجب انحراف در ضریب پایداری اقلام تعهدی در مقایسه با ضریب پایداری جریان نقدی می شود.
۱۲ ماده
۸
لایحه قانونی تشکیل دادگاههای عمومی مصوب ۲۰/۶/۱۳۵۸
ماده ۱۱
۱ ماده
۹
قانون تشکیل دادگاههای کیفری ۱ و ۲ شعب دیوانعالی کشور مصوب ۳۱/۳/۱۳۶۸
ماده ۲۹
۱ ماده
۱۰)- ماده ۴ قانون اداره تصفیه امور ورشکستگی مصوب ۲۴/۴/۱۳۱۸:
هرگاه کارکنان اداره تصفیه یا کسانشان تا درجه دوم از طبقه دوم نسبت به دارایی ورشکسته به نغع خود طرف معامله شوند آن معامله باطل است و متخلف تعقیب انتظامی خواهد شد[۱۰۴].
۱۱)-ماده ۳۲ قانون همه پرسی در جمهوری اسلامی ایران مصوب ۴/۴/۱۳۶۸:
اعضای اداری هیأت اجرائی (فرماندار یا بخشدار، رئیس ثبت احوال، دادستانم یا نماینده وی) در صورت تخلف از ماده ۱۹ این قانون با رعایت شرایط و امکانات خاطی و دفعات جرم و مراتب تأدیب از وعظ و توبیخ و تهدید و درجات تعزیر به مجازات کسر حقوق تا یک سوم و از یک ماه تا شش ماه حبس به حکم مراجع صالحه محکوم خواهند شد و در مورد بقیه اعضاء محرومیت تا دو نوبت انتخابات از عضویت هیئت های اجرایی و نظارت شعبه اخذ رأی می باشد.
۱۲)- ماده ۸۷ قانون انتخابات ریاست جمهوری مصوب ۵/۴/۱۳۶۴:
اعضای اداری هیئت اجرایی (فرماندار یا بخشدار، رئیس ثبت احوال، دادستان یا نماینده وی) در صورت تخلف از ماده ۴۱ و تبصره ماده ۴۷[۱۰۵]این قانون به مجازات کسر حقوق تا یک سوم و از یک ماه تا شش ماه به حکم مراجع صالحه محکوم به حبس خواهند شد و در مورد بقیه اعضاء محرومیت تا دو نوبت انتخابات از عضویت هیئت اجرایی و نظارت و شعب اخذ رأی می باشد.
۱۳)- ماده ۵۲ قانون اصلاح قسمتی از اصول تشکیلات دادگستری مصوب ۱۳۳۳:
به منظور حفظ بی طرفی کامل در انجام وظیفه و رعایت احترام و شئون قضایی، عضویت متصدیان مشاغل قضایی در احزاب سیاسی و حزبی ممنوع است[۱۰۶]. تخلف از مفاد این ماده موجب تعقیب در دادگاه عالی انتظامی و انفصال از خدمت قضایی خواهد بود.
۱۴)-ماده ۲۱ قانون اصول تشکیلات عدلیه مصوب ۲۴/۵/۱۲۹۰:
هر موقع که وزیر دادگستری (فعلاً رئیس قوه قضائیه) از سوء شهرت یا رفتار و اعمال منافی حیثیت و شئون قضائی و یا انحرافات سیاسی مضره قاضی اطلاع حاصل نموده، موضوع را رسیدگی نموده مراتب را با اظهار نظر خود، فوراً برای تعقیب به دادگاه عالی انتظامی می فرستد.
تبصره: وزیر دادگستری (فعلاً رئیس قوه قضائیه) می تواند ضمن تقاضای تعقیب متخلف، تعلیق او را از دادگاه عالی انتظامی بخواهد. دادگاه در صورتی که تقاضای وزیر دادگستری (رئیس قوه قضائیه) را نسبت به تعلیق موجه دانست، رأی به تعلیق از خدمت تا صدور حکم قطعی خواهد داد.
۱۵)- ماده ۲۸۸ قانون اصول تشکیلات عدلیه مصوب ۲۴/۵/۱۲۹۰:
قرار منع تعقیب یا موافقت با قرار مزبور و یا نرسیدن مجرم به مجازات قانونی، و یا عدم انجام وطیفه از طرف مفتشین، و همچنین قرار مجرمیت و یا موافقت با قرار مزبور و یا حکم محکومیت شخص بی تقصیر، در صورتی که به واسطه مسامحه و یا سهل انگاری باشد، همینطور ارفاق یا تشدید بی مورد در مجازات، تقصیر اداری محسوب میشود. مجازاتهای اداری تقصیرات فوق الذکر و به طورکلی تشخیص انواع تقصیرات اداری دیگر قضات و صاحب منصبان پارکههای مفتشین قضایی و مستخدمین اداری وزارت عدلیه و مجازات هر یک از آن تقصیرات، مطابق نظامنامه های وزارت عدلیه به عمل خواهد آمد.
۱۶)- ماده ۵۲ قانون اصول تشکیلات دادگستری مصوب سال ۱۳۰۶:
مدعیان عمومی نسبت به جریان امور محاکمی که نزد آنان مأموریت دارند نظارت داشته و مراقب میباشند که تجاوز از حدود قانونی نشود و در صورت تجاوز و سوء جریان به وزارت عدلیه راپرت[۱۰۷]خواهند داد.
۱۷)- ماده ۲۴ قانون اصلاح قسمتی از اصول تشکیلات دادگستری و استخدام قضات مصوب ۱۳۳۳ :
وزارت دادگستری (فعلاً قوه قضائیه) می تواند پرونده قضاتی را که بدون عذر موجه سر خدمت حاضرنشوند و یا به محل مأموریت نروند به دادگاه عالی انتظامی ارسال دارد. در صورتی که قاضی بدون عذر موجه سر خدمت حاضر نشوند، به تقاضای وزارت دادگستری (قوه قضائیه) موضوع برای رسیدگی به تخلف در دادگاه عالی انتظامی طرح می شود، و دادگاه خارج از نوبت رسیدگی می نماید.
مجازات متخلف در این مورد از درجه ۳ به بالا خواهد بود. وزارت دادگستری (قوه قضائیه) میتواند به جای او متصدی دیگری انتخاب نماید و در صورتی که عضو متخلف، شغلی را که وزارت دادگستری (قوه قضائیه) به او رجوع می نماید قبول نکند، بیکار خواهد ماند و حقوق دریافت نخواهد کرد.
۱۸)-ماده ۱ قانون مجازات اعمال نفوذ بر خلاف و مقررات قانونی مصوب ۲۹/۹/۱۳۱۵ مقرر می دارد: « هر کس به دعوی اعتبارات و نفوذی در نزد یکی از مستخدمین دولتی یا شهرداری یا کشوری یامأمورین به خدمات عمومی وجه نقد یا فایدۀ دیگری برای خود یا شخص ثالثی در ازاء اعمال مأمورین مزبوره از کسی تحصیل کند و یا وعده و یا تعهدی از او بگیرد علاوه بر رد وجه یا مال مورد استفاده یا قیمت آن به حبث تأدیبی از شش ماه تا دو سال و به جزای نقدی از یک هزارر ریال تا ده هزار ریال محکوم خواهد شد.هرگاه وجه نقد یا فایده یا تعهد را به اسم مأمورین مزبوره و به عنوان اینکه برای جلب موافقت آنها باید پرداخت شود گرفته باشد علاوه بر رد وجه یا مال مورد استفاده یا قیمت آن به حبس تأدیبی از یک سال تا سه سال و به جزای نقدی از دو هزار ریال الی ۱۵ هزار ریال محکوم خواهد شد.»
۱۹)-ماده ۱ قانون اصول تشکیلات عدلیه مصوب ۲۴/۵/۱۲۹۰ مقرر می دارد: «اکیداً ممنوع است که حکام عدلیه و صاحب منصبان اداره مدعی عمومی و مستخدمین اداری و منتظرین خدمت و وکلای عدلیه دسته بندی یا اتحادی نمایند برای تعطیل محاکم و ادارات یا توقیف جریان امور عدلیه، یا برای اقدام دیگری به هیئت اجتماع برای تقدیم اعتراض نامه و امثال آن.»
۲۰)-ماده ۲ قانون اصول تشکیلات عدلیه مصوب ۲۴/۵/۱۲۹۰ مقرر می دارد : «اقدام مذکور در ماده قبل مستلزم انفصال فوری مقصرین بوده و منفصلین دیگر به خدمت عدلیه پذیرفته نخواهند شد.»
۲۱)-ماده واحده مصوب سال ۱۳۰۶: قاضی موظف است هر دعوایی را که نزد وی مطرح و یا ارجاع می شود مورد رسیدگی قرار داده نفیاً یا اثباتاً اظهارنظرکند، و نمیتواند از رسیدگی امتناع نماید، در غیر اینصورت قابل تعقیب و مجازات است به علاوه به تأدیه خسارات وارده نیز محکوم خواهد شد.
۲۲)-ماده واحده نظامنامه شماره ۲۸۹۲۶-۴/۱۰/۱۳۱۰ وزارت عدلیه: هر یک از صاحب منصبان پارکه [۱۰۸] محل مأموریت او تعیین شده و در مدت مقرر به محل مأموریت جدید خود نرود، متمرد محسوب و به مجازات انتظامی از درجه چهار به بالا محکوم خواهد شد [۱۰۹]حداقل مجازات شش ماه انفصال موقت است.
۲۳)- ماده واحده مصوب ۹/۱۲/۱۳۰۶ هیت وزراء: قضاتی که احکام خود را کاملاً مدلل ننمایند به مجازات درجه دو الی درجه شش مذکور در ماده ۳۸ قانون استخدام کشوری محکوم خواهند شد [۱۱۰]. این ماده ده روز پس از ابلاغ به محاکم هر محل لازم الاجرا است.
فصل دوم
جستاری بر علل و عوامل تخلفات برجسته انتظامی قضات
فصل دوم: جستاری بر علل و عوامل تخلفات برجسته انتظامی قضات
هنگامی که بخواهیم به آثار و عواقب تخلفات انضباطی درهردستگاهی نظیر دستگاه قضایی بپردازیم، بناچار میبایست علل و عوامل اولیه بروز تخلف را شناسایی کنیم و گرنه با از بین رفتن عوامل معلول صرفاً درد را به عنوان یک مسکن به صورت مقطعی پنهان کرده ایم. همین درد به مرور زمان زیر پوست سازمان به صورت یک دمل چرکین خودنمائی کرده و مشکلات و فجایع بزرگ تری ایجاد خواهد کرد. از آنجائی که نمی توان علت را بدون معلول و معلول را بدون علت فرض کنیم، و از طرفی همین که علت وقوع رویدادی فراهم شد، آن رویداد در پی علت، پدید خواهد بود و چه بسا از یک علت معین همواره معلولهایی معین به وجود خواهد آمد و یک علت کامل، لزوماً یک معلول مفرد نخواهد داشت و یک علت میتواند معلول های مختلف داشته باشد، چاره ای جز توسل به اصل علیت وجود ندارد، زیرا به مدد این اصل مهم است که ما آثار اعمال انسانی را در جوامع بشری پیگیری می کنیم و در پرتو همین اصل است، که در صورت بروز اثری زیان بار در پی اعمال انسانی، ما انسان را مسئول و در فرض جمع بودن سایر شرایط ضروری، محکوم به مجازات می کنیم. [۱۱۱]
قاضی همانند یک انسان موجودی جایز الخطا است از این رو هر لحظه بیم آن می رود که اشتباه کند پس باید گروهی در قالب سازمانی مشخص برای بررسی و اعلام این اشتباه یا اشتباهات تعیین و مکلف گردند تا به وظیفه قانونی و مقامی خود عمل نمایند، مخصوصاً در علم حقوق و دادگاهها که وظیفه حساس و خطیری دارند. در این میان سوالاتی پیش می آید از قبیل: علل و عوامل ارتکاب اشتباه، تخلف و جرم از سوی قضات چیست؟ چرا باید به بررسی آن پرداخت؟. راه های پیشگیری از این اشتباهات و تخلفات و دیگر عوارض آنها چیست؟ چه شخص یا اشخاصی از این اشتباهات متضرر و یا متنفع میگردند . ما در این فصل در صدد پاسخگویی به این سوالات به صورت واضح و شفاف و مستدل ، با بهره جویی از تجربیات پیشکسوتان امر قضا و حقوق و سیاست و جامعه شناختی هستیم.
متأسفانه امروز ما شاهد و ناظر اشتباهات بسیاری در آراء صادره از سوی محاکم قضائی هستیم و میزان بالای تجدیدنظر خواهی ها و نقض آراء صادره محاکم بدوی در مراجع ذیصلاح عالی اعم از تجدیدنظر و دیوانعالی کشور و مضافاً اختیارات رئیس قوه قضائیه دال بر این مدعاست؛ از سویی دیگر و با توجه به عدم بررسی دقیق این موضوع در حقوق کنونی ما، برخود فرض و لازم دانستم تا به بررسی این مبحث از منظر قانونی بپردازم.
اشتباهات و تخلفات انتظامی قضات می تواند ناشی از علل و عوامل مختلفی باشد از جمله:
۱- علل و عوامل ناشی از ضعف معیارهای فردی قاضی
۲- علل و عوامل درون سازمانی
۳- علل و عوامل برون سازمانی؛ که ما در این فصل که مشتمل بر سه مبحث می باشد تا حد توان و دانش خویش به ذکر و بیان برجسته ترین علل و عوامل مؤثر بر تخلفات انتظامی قضات می پردازیم.
مبحث اول: علل و عوامل ناشی از ضعف معیارهای فردی، در بروز تخلفات انتظامی قضات
اساسیترین و مهمترین توانمندی و آمادگی شخص برای احراز مقام قضاء آراسته بودن او به زیور و سلاح دانش قضایی است .قضاوت بدون دانش قضایی امکان پذیر نبوده و اگر هم انجام پذیرد ، بدون مبنا و از عدالت و میزان بدور و گرایش آن به طرف ظلم و بی عدالتی و انحراف خواهد بود ، و موجبات بی اعتقادی به دستگاه قضایی شده و هرج و مرج و اغتشاش در جامعه را فراهم خواهد کرد .
گفتار اول – ضعف علمی قضات
فهرست جداول
عنوان شماره صفحه
جدول ۱-۴ میانگین و انحراف معیار نمره های نگرش به ازدواج و نگرش به طلاق در دانش آموزان پسر و دختر ۸۹
جدول ۲-۴٫ نتایج تحلیل واریانس تک متغیری در متن مانوا روی نمره های نگرش به ازدواج و نگرش به طلاق در پسران و دختران ۹۰
ه
چکیده
هدف پژوهش حاضر مقایسه نگرش به ازدواج و طلاق در دانش آموزان پسر و دختر مدارس متوسطه شهر پلدختر در سال تحصیلی ۹۴-۹۳ میباشد. جامعه آماری این کلیه دانش آموزان پسر و دختر مدارس متوسطه شهر پلدختر است. از این جامعه آماری، نمونه ای به تعداد ۱۶۷ نفر (۸۱ دانش آموز پسر و ۸۶ دانش آموز دختر) به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. برای سنجش متغیرهای مورد مطالعه از پرسشنامه نگرش به ازدواج براتن و روزن (MAS) و پرسشنامه نگرش به طلاق کینایرد و جرارد (ADS)، استفاده شد. نتایج پژوهش تحلیل واریانس چندمتغیری (MANOVA) نشان داد که پسران نگرش مثبت تری نسبت به طلاق و دختران نگرش مثبت تری نسبت به ازدواج دارند.
واژه های کلیدی: نگرش نسبت به ازدواج، نگرش نسبت به طلاق
فصل یکم
مقدمه پژوهش
مقدمه
برای همه انسانها خانواده اولین تجربه زندگی اجتماعی را تشکیل میدهد و برای بسیاری بادوامترین و پایدارترین گروه اجتماعی است. امروزه با وجود تغییرات گسترده در جوامع و فرهنگهای مختلف در مورد نقش و کارکرد خانواده، هنوز خانواده و روابط درون آن به عنوان مهمترین جنبه زندگی افراد قلمداد می شود. خانواده از ارکان عمده و نهادهای اصلی هرجامعه و یکی از طبیعیترین گروههایی است که می تواند نیازهای مادی، عاطفی، تکاملی و همچنین نیازهای معنوی انسانها را برطرف نماید. این واحد اجتماعی مبدأ بروز عواطف انسانی و کانون صمیمانهترین روابط و تعاملات بین فردی است. اهمیت خانواده به اندازهای است که سلامت و بالندگی هر جامعهای وابسته به سلامت و رشد خانوادههای آن است و هیچ یک از آسیبهای اجتماعی فارغ از تأثیر خانواده پدید نیامده است (ساروخانی، ۱۳۷۵).
طلاق به انحلال یک ازدواج رسمی در زمانی که طرفین آن هنوز در قید حیات می باشند و بعد از آن آزادند تا دوباره ازدواج کنند، دلالت می کند. به عبارت دیگر، طلاق شیوه ی نهادینه شده اختیاری پایان یک ازدواج است (ستوده،۱۳۸۳).
در عصر ما و بخصوص سالهای اخیر بیش از دوران دیگر آمار طلاق بالا رفته و به تبع آن آمار وارقام جرم وجنایتهای ناشی از آن نیز زیاد شده است (ویکس[۱]، ۱۹۹۲). امروزه در اروپا و امریکا نیمی از ازدواجها به طلاق می انجامد. همچنین در ایران طبق اطلاعات جدید آمار طلاق نسبت به سالهای قبلی رو به افزایش بوده است، به طوری که در سال ۱۳۸۸ نسبت به سال ۱۳۸۷ از رشدی معادل ۸/۱۳درصد برخوردار بوده است. هم اکنون ایران از نظر آمار طلاق در رتبه چهارم دنیا قرار دارد (مشکی و همکاران،۱۳۹۰).
به طور کلی رشد شخصیت فرد متأثر از والدین است و فقدان یکی یا هر دوی آنها می تواند آثار سوئی بر رشد شخصیت فرد داشته باشد و زمینه استعداد فردی را برای بیماریهای روانی یا مشکلات رفتاری بعدی فراهم آورد (استوارت و ساندین[۲]، ۱۹۸۷، به نقل از محمودی، ۱۳۸۳). در طول دوره کودکی تجارب خانوادگی نقش حیاتی در نگرش ها[۳]، اعتقادات[۴] و انتظارات[۵]بچهها ایفا می کند (گننگ، کولمن و برون[۶]، ۱۹۸۱).
تحقیقات نشان داده اند که ارزشها، رفتارها و نگرشهای والدین به طور معنیداری با اعتقادات و نگرشهای نوجوانان به ازدواج و طلاق رابطه دارد (هیتن[۷]،۲۰۰۲). راجرز و رز[۸](۲۰۰۲) گزارش می دهند که فرزندان از تجربه طلاق والدین تأثیرات زیانآوری مانند افسردگی[۹]، خشم[۱۰]، پرخاشگری[۱۱]و تعارض والد- فرزندی[۱۲]، مانند کاهش سطح تحصیلات آکادمیک و فقدان تعامل مثبت با والدین، میبینند.
گننگ و همکارانش(۱۹۸۱) دریافتند که نگرش نسبت به طلاق[۱۳] در انواع خانوادهها متفاوت است. بر اساس نوع خانواده، دانش آموزان خانوادههای طلاق نسبت به دانش آموزان خانوادههای سالمنگرش مثبتتری نسبت به طلاق داشتند.
نگرشها و آمادگی برای ازدواج دو مفهوم مجزایی هستند که به هم مربوط میباشند. نگرشهای زناشویی به دیدگاه فرد در مورد ازدواج به عنوان یک رسم اشاره می کند. نگرش مثبت این باور را نشان میدهد که ازدواج می تواند موفق و سرشار از شادی باشد، در حالی که نگرش منفی این باور را منعکس می کند که ازدواج تنها یک توافق قانونی (حقوقی) مثل دیگر قراردادها است (براتون و روزن[۱۴]، ۱۹۹۸). در عوض آمادگی برای ازدواج مربوط است به اینکه آیا شخص خودش را برای ازدواج آماده می بیند تا شریکی برای خودش انتخاب کند یا نه. هر دو مفهوم اثرات مهمی بر شخصی که انتخاب می شود، زمان ازدواج و توقعات زناشویی آینده دارند (لارسون وتاینی[۱۵]، ۱۹۹۸).
بیان مسأله
پدیده ازدواج قادر است بسیاری از نیازهای فردی و اجتماعی زن و مرد را در قالب ارتباطات جسمانی و جنسی، روانی- اجتماعی و دیگر قراردادهای عرفی و اجتماعی برآورده سازد. ازدواج در مقایسه با دیگر ارتباطات انسانی دامنهای وسیع گسترده دارد و دارای ابعاد زیستی، اقتصادی، عاطفی و نیز روانی- اجتماعی است (نوابی نژاد، ۱۳۸۰). خانواده از ارکان اصلی هر جامعهای به شمار میرود و کانون اصلی ظهور عواطف انسانی و روابط صمیمانه میان افراد است. میتوان گفت عملکرد خانواده تأثیر مستقیم و به سزایی بر عملکرد جامعه دارد. به عبارت دیگر جامعه سالم جامعهای است که از خانوادههای سالم تشکیل شده باشد (عامری، ۱۳۸۱).
همواره در میان دانشمندان علوم اجتماعی و عموم مردم کشش ویژه ای نسبت به ازدواج وجود داشته است با این وجود به دنبال هر ازدواجی احتمال طلاق وجود دارد (پری[۱۶]،۲۰۰۴). آمار طلاق در کشورهای غربی به شیوع بیش از ۵۰ درصد میرسد (دی[۱۷]، ۲۰۰۳؛ به نقل از ممبینی، ۱۳۹۱؛ کرایچلر[۱۸]، ۲۰۰۱). یعنی از هر دو زوجی که برای اولین بار ازدواج می کنند یکی از آنها طلاق میگیرد.
بیش از ۶۰% والدینی که تصمیم به طلاق میگیرند، فرزندانی دارند که هنوز با آنها زندگی می کنند. شکست خانواده سبب آسیبروانی کودکان می شود. بعد از طلاق والدین، آنها بهت زده، خشمگین و غمگین میشوند. نیمی از فرزندان دچار پریشانی و اضطراب شدید میشوند و احساس می کنند زندگیشان در شرف نابودی است. تعداد کمی از فرزندان از تصمیم به طلاق والدینشان احساس آسودگی می کنند. بعد از طلاق، ۴۰% از بچهها روابط با پدرشان و ۲۵% از روابط با مادرشان آسیب میبیند (مککی، راجرز، بلیدزو گوس[۱۹]، ترجمه شادنظر، ۱۳۸۸).
شواهد نشان میدهد که بزرگسالانی که در کودکی خود یک طلاق را تجربه کردهاند بیش از کسانی که چنین تجربهای نداشتهاند تحت استرس و فشار زیاد میباشند (گلن و کرامر[۲۰]، ۱۹۸۵؛ کولکا و وینگارتن[۲۱]، ۱۹۷۹؛ به نقل از گاتمن، ۱۹۹۸). این بزرگسالان رضایت کمتری از خانواده و دوستان داشته و اضطراب بیشتری را گزارش میکنند و ابراز میدارند که چیزهای بد بیشتری برای آنها اتفاق میافتد و اینکه به طور کلی برایشان مشکلتر است که با فشارهای زندگی کنار بیایند. (فریدمن[۲۲] ، ۱۹۹۵؛ به نقل از گاتمن، ۱۹۹۸). به طور کلی شواهد پژوهشی نشان میدهند که طلاق اثر زیانبار فراوانی از جمله افسردگی، انزوا، شایستگی اجتماعی پایین، مشکلات تندرستی، عملکرد تحصیلی پایین بر کودکان دارد (کومینگز و دیویس[۲۳]، ۱۹۹۴؛ هترینگتن و کلینگپیل[۲۴]، ۱۹۹۲؛ کاتز و گاتمن، ۱۹۹۱؛ به نقل از گاتمن، ۱۹۹۸).
آماتو[۲۵](۱۹۹۵) دریافت که تجربه طلاق والدین شاخص قوی از دارا بودن نگرش منفی نسبت به ازدواج و نگرش مثبت به طلاق می باشد. خواه یا ناخواه جوانانی که تجربه طلاق والدین، عداوت و تعارض بین آنها را داشته باشند، نگرش نسبت به ازدواج آنها تحت تأثیر قرار می گیرد (جونز و نلسون[۲۶]، ۱۹۹۶؛ به نقل از ممبینی، ۱۳۹۱).
آمار رو به رشد طلاق و تعداد روزافزون فرزندان طلاق از سال ۱۹۷۰ تغییرات اجتماعی وسیعی در زمینه فهم و پذیرش طلاق منعکس می کند. نقش ازدواج در هماهنگ کردن زندگی اجتماعی کمرنگ شده و تعداد زیادی از بچهها در چنین موقعیتهایی پرورش پیدا می کنند. طلاق یک رویداد پیچیده است و از هم پاشیدگی بنیان خانواده با تأثیرات کوتاه مدت و بلندمدت مالی، قانونی، فردی و اجتماعی برای بچه ها و بزرگسالان همراه است. این از هم پاشیدگی بر نوع ارتباطات و پذیرش نقش های جدید تأثیرگذار میباشد (الدار- اویدان، حاج- یحییو گرینبام[۲۷]، ۲۰۰۹).
در کشور ما براساس آمارهای موجود میزان طلاق در سال های مختلف بین ۱۱ تا ۱۶ درصد در حال نوسان است که حاکی از افزایش آن میباشد (مرکز آمار ایران، ۱۳۸۰). با توجه به افزایش روبهرشد طلاق در کشور ما و همچنین تأثیری که این پدیده مخرب بر فرزندان طلاق می گذارد در این پژوهش، سعی شده که نگرش نسبت به ازدواج و طلاق دانش آموزان دختر و پسر مدارس متوسطه شهرستان پلدختر مقایسه شود.
اهمیت و ضرورت پژوهش
طلاق یکی از آسیبهای اجتماعی است که در چند دهه اخیر در اکثر کشورهای جهان رشد روزافزونی داشته است. در ایران نیز طبق آخرین آمار مربوط به سازمان ثبت احوال کشور، کل موارد ثبت شده طلاق در مناطق شهری و روستایی ایران در سال ۱۳۷۱ معادل ۳۳۹۸۳ مورد بود است که این شاخص در سال ۱۳۸۰ به ۶۱۰۱۳ مورد رسیده است (ژوبرتو گای[۲۸]، بدون تاریخ، ترجمه، قدیری، ۱۳۸۳).
عمق مسئله زمانی آشکار می شود که نتایج پژوهشهای متعدد داخلی و خارجی در زمینه تأثیرات عمیق روان شناختی، اجتماعی، اقتصادی و حتی قانونی طلاق بر همه کسانی که به نحوی با آن درگیر هستند در نظر گرفته شود (ژوبرت و گای، بدون تاریخ، ترجمه قدیری، ۱۳۸۳). داشتن نگرشهای غیر واقع بینانه در مورد ازدواج و طلاق می تواند به احساسات قوی نارضایتی زناشویی منجر شود که نتیجه آن نرخ بالای طلاق در جامعه می باشد(لارسن[۲۹]،۱۹۹۸). والرستین و کیلی[۳۰] (۱۹۸۰؛ به نقل از ممبینی، ۱۳۹۱) اظهار داشته اند که تجربه جدایی والدین می تواند بر نگرش جوانان نسبت به ازدواج اثر داشته باشد.
تحقیقات دامنهداری در مورد تأثیر خانواده گسسته روی کودکان انجام شده است و گزارشها نشان می دهد که زندگی اجتماعی، عاطفی و حتی فکری این کودکان تحت تأثیر بد این نوع خانواده ها قرار میگیرد و نتایج، بیانگر این واقعیت میباشد که فرزندان متعلق به محیطهای گرم و صمیمی در مقایسه به فرزندان متعلق به خانوادههای از هم گسیخته دارای اشکالهای جسمی، عاطفی، اجتماعی و رفتاری کمتری میباشند و به طور کلی سازگارترند (استوارت و ساندین، ۱۹۸۷به نقل از محمودی، ۱۳۸۳).
ما در جوامع مختلف و نیز در جامعه خود، شاهد بسیاری از ناسازگاریها، عدم شناخت و درک صحیح زن و مرد از یکدیگر و در نتیجه داشتن انتظارات و توقعات مبهم و غیر واقعبینانه از یکدیگر هستیم (احمدی، ۱۳۷۴). بسیاری از طلاقها مربوط به جوانانی است که برحسب احساسات و بدون آمادگی لازم برای پذیرش مسئولیت زندگی مبادرت به ازدواج کرده اند (ایران محبوب و مختاری، ۱۳۸۵). بنابراین ازدواج در صورتی می تواند درست و رضایت بخش باشد، که بر پایه آمادگی کامل، شناخت صحیح و در نظر گرفتن معیارها و ملاکهای منطقی و معقول صورت گرفته باشد.
نکتههای بالا لزوم و اهمیت بررسیهای بیشتر طلاق در جامعه ما را آشکار میسازد، بنابراین پژوهشگر تلاش می کند نگرش نوجوانان را با هم مقایسه کند. طلاق والدین اثرات منفی روی فرزندان می گذارد. لازم و ضروری به نظر میرسد که پژوهشهای اصولی و کاربردی در رابطه با بچههای طلاق صورت گیرد و راهکارهای عملی و مهارت های لازم به این کودکان آموزش داده شود تا بهتر بتوانند با محیط پیرامون خود سازگار شوند. به علاوه شناخت ویژگیهای فرزندان طلاق به والدین، معلمان، وابستگان نزدیک و همسالان کمک می کند تا با آگاهی بیشتری با این افراد برخورد کنند همچنین سازمانهای مختلف از جمله بهزیستی، آموزش و پرورش و سازمان ملی جوانان و غیره می توانند با شناخت بیشتر خصوصیات و نگرشهای این افراد کلاسهای آموزشی مهارت های زندگی، مدیریت خشم، مهارت های ارتباطی و آموزش پیش از ازدواج را برگزار کنند تا این افراد در مواجه با مشکلات زندگی از شیوه های کارآمدتری استفاده کنند.
هدف کلی پژوهش:
هدف کلی این پژوهش، مقایسه نگرش نسبت به ازدواج و نگرش نسبت به طلاق در دانش آموزان پسر و دختر مدارس متوسطه شهرستان پلدختر است.
اهداف جزئی
۱- تعیین تفاوت نگرش به ازدواج دانش آموزان پسر و دختر.
۲- تعیین تفاوت نگرش به طلاق دانش آموزان پسر و دختر.
فرضیه های پژوهش
۱- پسران و دختران دانش آموز مدارس متوسطه از نظر نگرش نسبت به ازدواج با هم تفاوت دارند.
۲- پسران و دختران دانش آموز مدارس متوسطه از نظر نگرش نسبت به طلاق با هم تفاوت دارند.
تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
تعریف مفهومی طلاق: طلاق در لغت به معنی رها شدن از عقد نکاح و فسخ آن است. طلاق پدیده ای قراردادی است که به مرد و زن امکان می دهد تحت شرایطی پیوند زناشویی خود را گسیخته و از یکدیگر جدا شوند (ستوده، ۱۳۸۳).
تعریف عملیاتی طلاق: در این پژوهش منظور از طلاق، جداشدن زن از مرد براساس مقررات و ضوابط قانونی است که بر این اساس هر کدام از زوجین زندگی مجزایی از هم دارند.
تعریف مفهومی نگرش به ازدواج: سازه نگرش به ازدواج نشان دهنده احساسات و تمایلات افراد، پیش داوریها یا سوگیریها، تصورات از پیش فرض شده، ترسها و عقاید راسخ آنها در مورد ازدواج است. بنابراین نگرش یک فرد در مورد ازدواج آن چیزی است که او در مورد ازدواج فکر و احساس می کند (ممانی[۳۱]، ۲۰۰۳).
تعریف عملیاتی نگرش به ازدواج: منظور از نگرش به ازدواج در این پژوهش نمرهای است که آزمودنی از پاسخ به مقیاس نگرش به ازدواج (MAS)، براتن و روزن[۳۲] (۱۹۹۸) کسب نمود.
تعریف مفهومی نگرش به طلاق: به اعتقاد توماس[۳۳] (۱۹۷۱) نگرش به طلاق نشان دهنده اثر شناختی و عاطفی به جای گذاشته شده تجربه شخص از طلاق والدین و یک پاسخ در برابر آن است. نگرش در این معنی یک مکانیسم پنهانی است که رفتار را هدایت می کند.
تعریف عملیاتی نگرش به طلاق: نمرهای است که آزمودنی از پاسخ به مقیاس نگرش به طلاق کینایرد و جرارد[۳۴] (۱۹۸۶) کسب نمود.