در طول قرن بیستم ،همواره با تحول اساسی و بنیادین در تمام بخش های سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی خلیج فارس ،کشورهای عربی این منطقه با پدیده مهاجرت اقوام و افزایش ارتباطات رو به رو شدند . ساختار کشورهای عربی به ویژه در نیمه دوم قرن بیستم پس از بالا رفتن قیمت نفت ،به شدت دچار تغییر شد .جمعیت های جدید مهاجر ،فرهنگ ها،آرمان ها و حتی بافت جمعیتی،زبان و نژاد تازه ای را به کشورهای عربی منتقل کرده اند در کشورهای حاشیه ی غربی و جنوبی خلیج فارس مانند کویت ،قبایل و خانواده های حاکم بر آنها در راس هرم جامعه قرار دارند و از بالاترین سطح رفاه و ثروت فراوان برخوردارند . عرب های سکن در این کشور ،در جامعه خود مورد احترام بوده و معمولا از نظر اقتصادی تامین و مرفه هستند . جمعیت های مهاجر زیادی از از سایر کشورهای جهان به خصوص ایران در کویت زندگی می کنند و البته این گروه های جمعیتی در پایین ترین طبقات اجتماعی قرار دارند .
در قرن بیستم منطقه خلیج فارس شاهد تحولات عظیم مهاجرت بوده است . عمده این مهاجرت ها ناشی از رشد صنایع ،گسترش صنعت نفت ،ارتباطات و رشد و توسعه شهرنشینی بوده است .طرح های مهمی که در صنعت شیلات و کشتی سازی در قرن بیستم در کویت به وقوع پیوست که موجب جذب مهاجرینی از بنادر ساحلی ایران به ویژه از بوشهر،گردید .
نکته قابل توجه این است که مسیرهای مهاجرت در منطقه خلیج فارس در قرن بیستم،بیشتر از سمت کرانه های شمالی یعنی ایران به کرانه های حنوبی یعنی شیخ نشین های کویت و بحرین و قطر و امارات صورت گرفته است . به نظر میرسد دلیل اصلی این مهاجرت ها، دست یابی به شغل ، رفاه بیشتر توسط مهاجرین بوده است .در این میان نفت باعث تغییر نظام اقتصادی و اجتماعی شده است .
ایرانیان رکن اساسی نیروی کار ارائه شده در کشور کویت رااز زمان های گذشته تا به حال، تشکیل داده اند . این مسئله تا آنجا پیش رفت که در حال حاضر می توان گفت از مجموع جمعیت کویت ،بیش از ده درصد ایرانی و ایران الاصل می باشند . این عده در بحرین حدود بیست درصد از کل جمعیت جزیره را تشکیل می دهند .اکثر این مهاجرت ها به منظور کسب ثروت به آن سوی دریای پارس انجام گرفته است .(افشار سیستانی،جغرافیای تاریخی دریای پارس، ۱۳۷۶ : ۲۲۶)
در حال حاضر در کویت نیز اتباع ایرانی با مسائل و مشکلات مهاجرتی زیادی رو به رو هستند که علت عمده آن تحولات سیاسی است.
علاوه بر انگیزه های اقتصادی که از مهمترین عوامل مهاجرت ایرانیان به کویت در طول تاریخ بوده است ،عوامل سیاسی و اجتماعی نیز در این زمینه مؤثر بوده اند . بدین معنی که بسته به شرایط خاص سیاسی ، اجتماعی،اقتصادی و حتی فرهنگی ؛ در برهه هایی از تاریخ و تفاوت های موجود در ساختارها و نهاد های مختلف کشورهای واقع در دو سوی آب های خلیج فارس ، مهاجرت ها یی صورت گرفته اند . و در این میان اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران در طول قرن نوزده و بیست،نقش اساسی را در پیدایش این مهاجرت ها داشته اند .هر گاه که تحولات و رویدادهای تاریخی خاصی در کشور به وقوع می پیوست ،اقشار کم درآمد برای امرار معاش خود و از سوی دیگر مرفهین به منظور حفظ ارزش پولی سرمایه ی خویش به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که نیاز مبرم به نیروی انسانی در جهت تحرک اقتصاد خود داشت،مهاجرت می کردند .
از اوایل قرن نوزده میلادی، ساختارهای تجاری و نقش ترانزیتی بنادر جنوبی ایران ،دچار دگرگونی هایی شد .ضعف تدریجی دولت قاجار و جنگ های شدید در جبهه های شمالی ،موجب عدم توانایی این دولت در کنترل نواحی جنوبی کشور گردیده بود . اختلاف های مذهبی،فئودالیسم و حکومت خان خانی ،زندگی را برای مردم به ویژه کسبه و بازاریان مشکل ساخته بود .شورش های داخلی و سرکشی عشایر علیه دولت مرکزی سبب گردیده بود که کاروان ها و کالاهای وارده به بنادر در راه خود به بازارهای مصرف داخلی ،همواره در تهدید تجارت و چپاول باشند .نتیجتا عدم امنیت در راه های مواصلاتی،تجار و بازرگانان را به سمت یافتن مکانی امن تر جهت پیشبرد مقاصدشان می کشانید .به دنبال این امر ،بتدریج گروهی از بازرگانان جنوب ایران ابتدا مرکز کار و بعد ها محل سکونت خود را به شهر ها و بنادر آن سوی خلیج فارس ،مانند کویت ،منامه و… منتقل ساختند .
پس از جنگ های هرات و اشغال بنادر جنوبی ایران مانند جزیره خارگ و بوشهر و.. به دنبال عدم امنیت نمایندگان انگلیسی در بنادر،به تدریج دفاتر تجاری خود را از بوشهر و خارگ و خرمشهر به بصره و از آنجا به کویت منتقل کردند .
تا دهه پنجم قرن بیستم میلادی و به دنبال اکتشاف نفت ،مهمترین گروه مهاجران به سرزمین های عربی،ایرانیان و مصریان بودند . ایرانیان عمدتا در پالایشگاه های نفتی به عنوان نیروی کار ساده استخدام میشدند. در سال ۱۹۲۷م،ایرانیان به تنهایی ۴۸ درصد از مجموع مهاجران کویت را تشکیل میدادند اما به تدریج این نسبت کاهش یافت و به طوری که در سال ۱۹۳۷م،به ۴۲ درصد و در سال ۱۹۴۷م،به ۲۲ درصد رسید .با وجود این مهاجرین ایرانی تا سال ۱۹۴۲م،اکثریت جمعیت مهاجران را تشکیل می دادند و تنها پس از این سال بود که ایرانیان بعد از مهاجران عراقی ،در جایگاه دومین اقلیت مهاجر به کویت قرار گرفتند .شایان ذکر است که ایرانیان تا سال ۱۹۵۵م،پر جمعیت ترین گروه مهاجر غیرعرب ساکن در کویت را تشکیل می دادند .(زنده بودی، ۱۳۹۲ : ۶۸)
این ایرانیان مهاجر در شیخ نشین ها توانستند با بیش از یک قرن تلاش بی دریغ خود ،مؤسسات و نهادهای تجاری قدرتمندی را در این کشورها پایه گذاری کنند و در نهایت برای حفظ این دستاوردها تابعیت این شیخ نشین ها را که همگی در طول قرن بیستم حیات سیاسی خود را آغاز کردند ،پذیرفتند . این گروه های جمعیتی با وجود پذیرش ملیت جدید ،پس از گذشت یک قرن و نیم اقامت در کشورهای عربی کرانه های جنوبی خلیج فارس ،ارتباط خود را با ایران حفظ کرده و هنوز به زبان فارسی سخن می گویند . ایرانیان مهاجر جدیدتری که وارد این کشورها می شوند ،از حمایت مالی و معنوی ،همین خانواده های ایرانی برخوردار میشوند .همین ایرانی گرایی بوده که امروزه اعراب آنان را «ایرانی-کویتی» می خوانند .(ایرج افشار ، ۱۳۷۶ : ۲۳۱)
متقارن با قدرت گیری رضاشاه در ایران ،کویت نیز اندک اندک رو به ترقی می رفت. اما با افزایش نفوذ انگلیس بر کویت ،وضعیت و آمارایرانی های ساکن در آن که حدودا به ده هزار نفر می رسیدند ،سیر نزولی پیدا کرد . انگلیسی ها نفوذ خود را بعد از جنگ جهانی اول در کویت توسعه دادند و در این میان با حمایت از اعراب و اجحاف بر ایرانیان سعی در تقویت اختلاف میان عرب و ایرانی ها را داشتند . (روزنامه حبل المتین ،کلکته،س۳۳،ش۳۱،۲۵ سپتامبر ۱۹۲۵م،۶ مهر ۱۳۰۶ش،صص۱۹-۲۰)
یکی از رویدادهای شگفت انگیز نیمه قرن بیستم در ایران،ماجرای کشف حجاب بود. رضاشاه دستور داد که از ۸ ژانویه ۱۹۳۶م/۱۷ دی ۱۳۱۴ ه ش،هیچ زنی حق بر سر کردن چادر یا روسری را نخواهد داشت.از ۲۱ مارس ۱۹۳۶م/اول فروردین ۱۳۱۵،تشکیلات پلیس ،با ایجاد جو رعب و وحشت،دستور داشت هر زنی را که با حجاب در معابر مشاهده کند،با زور و خشونت چادر از سر او برگیرد .این واقعه در جنوب ایرا ن با جدیت و تعصب شدید،مواجه گردید و معضلات اجتماعی فراوانی را به بار آورد و نخستین واکنش به این دستور،مهاجرت بسیاری از مردم بنادر جنوب ایران و بندر بوشهرو تجار سرشناس ،خانواده های اصیل قدیمی بود که به سوی شیخ نشین های دوبی ،ابوظبی و کویت رفته و در آنجا زندگی خود را ادامه دادند و پس از سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ ،چنان در شیخ نشین ها از جایگاه اجتماعی محکمی برخوردار شده بودند و ترکیب جمعیتی شیخ نشین ها را با نژاد ایرانی آمیخته بودند که دیگر به وطن خویش بازنگشتند . (امیرهوشنگ انوری،خلیج فارس در نیمه نخست قرن بیستم،انتشارات خانه تاریخ و تصویر ابریشمی،۱۳۹۰ ،ص ۴۶۷)غلامحسین ساعدی در کتاب «اهل هوا»،در این باره می نویسد، « مسئله کشف حجاب اولین علت بوده و بزرگترین ضربت بر مسلمانان متعصب آن حواشی ،مامورین قیچی و قداره به دست ،بی هیچ مسئولیتی سراغ زن و مرد ساحل نشین می رفتند ،توی کوچه و بازار برقع و بتوله از صورت زنان می گرفتند و دامن هاشان را می چیدند و کوتاه می کردند و مردها را که تمام سال یک پیراهن کتانی سفید بیشتر بر تن نداشتند ،مجبور می ساختند که کت و شلوار بپوشند…»(غلامحسین ساعدی،اهل هوا، تهران،دانشگاه تهران،۱۳۴۵،صص۱۶-۱۵) « فشار بی رویه ماموران دولت بر ساکنین متعصب بنادر و جزایر خلیج فارس ،برای برداشتن حجاب و نقاب صورت زنان و قیچی کردن پیراهن های بلند مردان،سبب گردید که مردم مذهبی و متعصب بنادر و جزایر خلیج فارس ،گروه گروه شبانه با تمام افراد خانواده و اموال خویش در لنج های خود سوار شده و در حالی که اشک بر چشم داشتند محل زندگی آبا و اجدادی خود را ترک گفتند …»(نوربخش،حسن،خلیج فارس و جزایر ایرانی ،تهران،سنائی،۱۳۶۲،صص۷-۵۴)
مسئله مهاجرت غیرقانونی و به عبارتی قاچاق نیروی انسانی در سراسر قرن بیستم در منطقه خلیج فارس به مسئله ای عادی تبدیل شده بود . در جریان جنگ جهانی اول ،مهاجرت های غیرقانونی در منطقه خلیج فارس،اوج گرفت که بیشتر این مهاجرت ها برای فرار از فقر و مشکلات ناشی از جنگ در ایران بود . در دوران پهلوی نیز با وجود برنامه ها و تمهیدات دولت ایران برای جلوگیری از مهاجرت اتباع ایرانی ،باز هم این قبیل مهاجرت ها انجام می گرفت .البته این بار بیشتر مهاجرین ،فراریان سیاسی و مردم ناراضی از برخی سیاست های دولت پهلوی همچون کشف حجاب و یا سیاست هایی در قبال عشایر و …بودند که نمی توانستند به صورت قانونی از ایران مهاجرت کند . پس از جنگ جهانی دوم و با رونق گرفتن اقتصاد کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس و در نتیجه افزایش چشمگیرمهاجرت ایرانیان ،مهاجرت های غیرقانونی نیز بیش از پیش ادامه یافت و حتی به صورت یک مسئله و مشکل اساسی برای حکومت پهلوی و سپس جمهوری اسلامی ایران درآمد .بسیاری از این مهاجرت ها به وسیله لنج های ساده شخصی و با پذیرفتن خطرات بسیار دست به مهاجرت می زدند . در این میان یک شبکه از افراد رابط و قاچاقچیان نیروی انسانی به وجود آمده بود که با پذیرش ریسک بالا در انجام این کار ،درآمدهای خوبی را بدست می آوردند .در اوایل جمهوری اسلامی به دلیل درگیر بودن ایران در جبهه عراق و مشکلات جنگ ،قادر به پاسبانی دقیق و جلوگیری کامل از فعالیت های این شبکه های قاچاق نبود .اما در سال های اخیر و با توجه به استقرار نیروی دریایی ایران و رفتار قاطعانه آن در سواحل شمالی خلیج فارس در برابر مجرمین،درصد این گونه مهاجرت ها بسیار کم شده و به تبع آن امنیت اقتصادی و اجتماعی در منطقه برقرار است .(زنده بودی،۱۳۹۲ : ۷۱)
یکی از مسائل قابل ذکر در خصوص مهاجرین به کویت،وضعیت ایرانیان[۱۵] مقیم آن شیخ نشین است . موقعیت تجاری بندر کویت ،برای کارگران و بازرگانان ایرانی، مکانی مناسب برای مهاجرت به آنجا و شغل یابی در آن شیخ نشین بود .اما در پاره ای از مواقع ایرانیان مقیم کویت دچار مشکلاتی می شدند . به طور نمونه در سال های ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۶م،اسنادی ناشی از بد رفتاری شیخ کویت با ایرانیان وجود دارد . جمعیت ایرانیان مقیم کویت در این تاریخ حدود شش تا هفت هزار نفر برآورد شده است . (انوری ،خلیج فارس نیمه نخست قرن بیستم،۱۳۹۰ : ۱۴۳) کویت از جمله کشورهایی بود که در آغاز دهه ۱۹۹۰،تقریبا ۸۶ درصد از نیروی کار مورد نیازش به وسیله مهاجرین تامین میشد و ۷۳ درصد از کل جمعیت آن را مهاجرین خارجی تشکیل می داد . (زنده بودی،۱۳۹۲ : ۷۸)
این گروه در نهایت از ظلم و تعدّی های روا شده بر آنان ،به حکومت مرکزی ایران تظلم خواهی کردند .در همین رابطه سندی از کنسولگری ایران در بصره که به امضای جمعی از تجار ایرانی مقیم کویت در میزان بد رفتاری ها و دشواری های زندگی ایرانیان وجود دارد . (انوری ،خلیج فارس نیمه نخست قرن بیستم،۱۳۹۰ : ۱۴۳)(ر.ک: بایگانی اسناد وزارت امور خارجه ایران ،سند۵۰۳۴،،۱۳۰۴ ش.)
حبل المتین در خصوص هجرت مهاجرین اهالی بوشهر به کویت و بصره می نویسد، خرج دولت کویت نسبت به سابق فرق کرده و بسیار بالا رفته و فریاد و شکایت تجار را درآورده و زارعین و مالکین از مالیات سنگین شاکی شده اند .(حبل المتین،۱۳۰۴ش/۲۶ ذی القعده ۱۳۴۳ق/۱۹ ژوئن ۱۹۲۵م،س ۳۳،ش ۱۸،صص۱۶-۱۵)
مهاجران ایرانی علیرغم دشواری ها به واسطه رونق کسب و کار در آینده ، در کویت ماندگار شدند و کویت که در سرتاسر نیمه نخست قرن بیستم در مسیر آبادانی و ترقی قرار داشت ،از جمله اصلی ترین کانون های مهاجرت در خلیج فارس به شمار می آمد . (انوری ،خلیج فارس نیمه نخست قرن بیستم،۱۳۹۰ : ۱۴۳)
بندر بوشهر و بندر کویت در یک مقطع زمانی خاص،یک نقش مشترک و واحد را در شریان اقتصادی و تجاری خلیج فارس، ایفا می کردند. به عنوان نمونه از دوره افشار و زند ،از بندر ماهشهر و زیر نظر اعراب بنی کعب ،پشم مخصوصی صار می شد .پشم مذکور از بندر ماهشهر به کویت یا بوشهر جت حمل نهایی به هندوستان فرستاده می شد . (حسن زنگنه، جنوب ایران به روایت سفرنامه نویسان،انتشارات نوید شیراز،شیراز،۱۳۸۰ ،ص ۱۴۲)
جزیره خارگ نیز در شرایطی مانند بندر دیلم که از توابع بندر بوشهر محسوب میشد و صادراتش با آرم محصولات صادراتی بوشهر معامله میگشت. استخراج مروارید از این جزیره درخور توجه و اهمیت بود و دلال ها مروارید آنجا را برای فروش به بحرین و بندر کویت وارد می کردند .(حبل المتین، ۳ مهر ۱۳۰۴ ش/۶ ربیع الاول۱۳۴۴ق/۲۵ سپتامبر ۱۹۲۵م،س۳۳/ش۳۱/صص۹-۱۰)
وقایع نگار حبل المتین در خصوص وضعیت کلی ایرانیان مقیم کویت که مردم بوشهر نیز اکثریت آن جمعیت تشکیل میداد، در زمان موضوعی مورد بحث، می نویسد؛ ،آمار ایرانیان مهاجر به آن جا، حدود ده هزار نفر سرشماری شده بودند .تمامی لوازمات و ابزارآلات صنعتی کویت به وسیله ایرانیان اداره میشد و اگر قصد بازگشت به وطن خود را می کردند ،اقتصاد کویت با خطر ویرانگی مواجه می گردید .مع ذالک همه گونه ظلم و تعدی از ساکنین بومی آنجا به ایرانیان می رسید و کسی هم نبود که مدافع حقوق آنان باشد .قابل ذکر است که متاسفانه برخی از رؤسای ایرانی در کویت،به منظور محبوب بودن در نزد شیخ کویت و حفظ منافعشان و همچنین ترخیص راحت تر بارهایشان در گمرک کویت، بر تشدید ظلم بر ایرانیان بی تاثیر نبودند .اجناسی مانند قند و چای و تریاک و… از ایران به کویت وارد میشد و همین رؤسای مذکور در این معاملات تجاری ،ذی نفع بودند .بیرق شیر و خورشید که توسط ایرانیان بر منابر حسینیه ها نصب میشدو سرمایه معنوی شکوه ایرانیان بود،از ترسشیوخ کویت ،کنار گذاشته شده بود .حضرت حجه الاسلام حاجی سید محمد مهدی ،قاضی محلی شیعیان کویت،چه بسیار حقوق ایرانیان در این میان پایمال می گشت.ضمن آنکه انگلستان نیز در این اوضاع و احوال در اجحاف بر ایرانیان ،بی تاثیر نبودند ؛در حالی که سابق بر آن حال و احوال ایرانیان این شیخ نشین ،معزز و مکرم بودند .از بعد از جنگ جهانی اول به بعد ،با توجه به نفوذ بیشتر انگلستان درآن ، حقوق بیشتری از ایرانیان ضایع می گردید .(حبل المتین ،۶ مهر ۱۳۰۴ش/۹ربیع الاول ۱۳۴۴ ق/۲۵ سپتامبر۱۹۲۵م،س ۳۳/ش ۳۱،صص۲۰-۱۹)
در روابط تجاری بندر بوشهر و کویت ،طبیعتا کالاهایی هم به صورت غیرقانونی ردو بدل می گشت . همه روزه یکی دو بلم حاوی شکر و قند و چای از کویت به مقصد بندر بوشهر و خرمشر حرکت می کرد ولی متاسفانه دولت مرکزی ایران و حاکمیت بوشهر به هیچ وجه به ترخیص کالاها در گمرک بوشهر رسیدگی چندانی نمی کرد و بسیاری از کالاها به شکل قاچاق وارد بندر بوشهر می شدند .(حبل المتین ۲۲ اسفند ۱۳۰۳ ش/۱۷ شعبان ۱۳۴۳/ ۱۳ مارس ۱۹۲۵م،س ۳۳/ش۷/صص ۲۱-۲۰) وضعیت تجارت به علت کثرت ورود قند و شکر و چای به شکل قاچاق که همه روزه از طرف کویت،شارجه و دوبی به بنادر جنوبی ایران مانند محمره،هندیجان،دیلم ،گناوه و بندر بوشهر وارد می شد به تاجرانی که در چارچوب قانون فعالیت می کردند،خسارت فراوان وارد میشد . وقایع نگار حبل المتین سهل انگاری و مسامحه مفتشین گمرک را در انجام وظیفه،مقصر می داند و در ادامه می گوید: «گیرم دولت ما به واسط نداشتن قوای بحریه نمی تواند جلوگیری از قاچاق کند ولی با تو موتور لانچ و پنج تفنگچی به خوبی می تواند صندوق های رنگ خشک الوان (جوهر)،صندوق های چای و گونی های قند و شکر که از بندر کویت به وسیله کشتی های بادی که به مسافت پانصد قدم جلو اداره گمرک بندر بوشهر عبور داده و تقریبا یک میل جنوبی اداره مزبوره پیاده می کنند ،مانع شده و ضبط کند…بزرگترین غفلت دولت علیه ایران در این قضیه این است که جلوگیری از قاچاق در خلیج فارس را به عهده کسانی واگذار کرد که شریک دزد و رفیق قافله اندو اینها کارکنان گمرکات می باشند …»(امیرهوشنگ انوری، گزیده مقالات و اخبار و روزنامه های مربوط به خلیج فارس، تهران،بنیاد اران شناسی ،۱۳۸۷، ص ۳۳۵)
علاوه بر آنکه خیانتکاران وطنی در قاچاق کالا از کویت به بوشهر،دست داشتند برخی از مامورین اروپائی دولت نیز که از طرف اداره گمرک با مبلغ پنج هزار روپیه برای خریداری محتوای صندوق قاچاق به کویت می رفتند ،جماعتی از قاچاقچیان در بندر مزبور،مبلغ فوق الذکر را اختلاس می کردند و در واقع این عمل زشت،مسببش همان ماموران اروپائی بودند .قابل ذکر است که نام یکی از مامورانی که بعدا مشخص شد عملا در اختلاس دست داشته است، مسیو جان پاتر ،مامور و مراقب امور بحریه در گمرک بندر بوشهر، بود .(حبل المتین ،۱۰ مرداد ۱۳۰۶ ش/۴ صفر ۱۳۴۶ ق/۲ آگوست ۱۹۲۷م/ص ۳۵/ ش ۳۰و ۲۹/صص ۱۲-۱۱)
علاوه بر قاچاق کالاهایی مانند قمد و شکر و چای، اسلحه نیز به شکل قاچاق ،پس از طی سواحل عمان وارد کویت میشد که اغلب آن کشتی ها متعلق به رعایای انگلیس و فرانسه می بودند . این کشتی ها پس از کمی توقف در بندر کویت، به بندر ریگ و بندر بوشهر می رفتند و کالاهای خود را پیاده می کردند .(حبل المتین،۱۲ صفر ۱۳۱۸ ق/۱۱ ژوئن ۱۹۰۰م،س ۷/ش ۲۹/ص ۸)
حبل المتین گزارش می دهد که علاوه بر قاچاق مال التجاره ،قاچاق اسلحه نیز به سواحل ایران خیلی زیاد شده و حتی مشوقینی هم در پشت پرده این ماجرا هستند . بحرین و کویت و دوبی برای قاچاقچیان و برای در هم شکست و خسارت به تجارت ایران و برای اسلحه رساندن به طوائف ایران- به منظورتفرقه افکنی و ایجاد هرج و مرج توسط دول خارجی در پیشبرد منافع سیاسی اشان-کمین گاه های خوبی شده بود.(حبل المتین،۲۵ اردیبهشت۱۳۰۷ ش/۲۴ ذی الحجه ۱۳۴۶ق/۱۵ می ۱۹۲۸م،س ۳۶/ش ۲۳/ص ۱۲)
همچنین این روزنامه در خصوص قاچاق سکه نقره ایران به شیخ نشین کویت ،این چنین گزارش می نویسد ، دسته دسته قاچاقچی ،ده هزار،سه هزار،پنج هزار تومان سکه نقره ممنوعه ایرانی به علاوه قالی و تریاک و تنباکو به بحرین و کویت وارد و با شکر و چای و اسلحه در کویت آن اجناس قاچاق شده را تعویض می کنند و به بنادر ایران و بندر بوشهر تحویل می دهند .ایرانیان حساس سکنه بحرین و کویت که روزانه این حرکت قانون شکنانه هموطنان خود را به چشم می دیدند ،بر این مسئله سرخورده و خجل می شدند .(حبل المتین،۳ آذر ۱۳۰۹ش/ ۳ رجب ۱۳۴۹ ق/۲۵ نوامبر ۱۹۳۰م،س ۳۹،ش ۱۲،ص ۱۰)
فصل چهارم : روابط ایران و کویت پس از استقلال کویت
کشور کویت در طی قرن ها،بخشی از امپراتوری ایران قبل از اسلام بوده و پس از تشکیل حکومت اسلامی در عربستان و در پی آن با تشکیل حکومت عثمانی در آسیای صغیر، تحت سیطره آنان درآمدند .(نامی،۱۳۸۶ : ۱۰) ورود حکومت های بیگانه به منطقه خلیج فارس،باعث شروع دوره سقوط امپراتوری عثمانی گردید. تلاش عمده ای برای اضمحلال امپراتوری عثمانی به ویژه در منطقه خلیج فارس صورت گرفت .
با شروع جنگ جهانی اول، انگلستان به اعراب وعده استقلال داد و روند تجزیه عثمانی شدت گرفت .کویت از سال ۱۸۹۹م، تا سال ۱۹۶۱م، تحت الحمایه انگلیس تولد یافت و در سال ۱۹۷۱ م به استقلال رسمی رسید .(نامی،۱۳۸۶ : ۱۱)
دولت های اروپایی در جامعه ملل تحت تاثیر رقابت برای دستیابی به غنائم اقلیمی و تقسیم میراث مرد بیمار اروپا یعنی عثمانی می کوشیدند .در این میان کویت را به عنوان دولت به رسمیت نمی شناختند . (کویت از پیدایش تا بحران : ۱۶۲)
بی تفاوتی عثمانی ها نسبت به سرزمین های تحت سلطه ی ایشان در خلیج فارس ،تلاش های وسیع و همه جانبه بریتانیا در این منطقه و خودسری های ذاتی قبایل عرب و تنفر شدید ایشان از حاکمان محلی ترک، سرانجام منتهی به شکل گیری کشورهائی چون عراق و عربستان و کویت و و شیخ نشین های جدیدی از بطن ممالک عثمانی در منطقه خلیج فارس شد . (انوری، خلیج فارس در نیمه نخست قرن بیستم،۱۳۹۰ :۱۰۵)
این کشورهای تازه تاسیس که با حمایت دولت های استعمارگر تاسیس شده اند به دلیل عدم وجود دولت قدرتمند در خلیج فارس به وجود آمده اند که اکثر این شورها در گذشته خراج گذار حکومت های ایرانی بوده اند و مردمانشان چه فارس و چه عرب ،شهروند ایرانی محسوب میشده و یا جزئی از امپراتوری عثمانی،به شمار می رفته اند .انگلیسی ها پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی با تحت الحمایه کردن شیوخ سواحل جنوبی خلیج فارس ،کشورهایی را در ابتدا با مرزهای نامشخص ایجاد نمودند .آنان با فرستادن زبده ترین کارگزاراان خویش به منطقه در تحکیم قدرت استعماری خویش کوشیدند .با توجه به این نکته در میابیم که اکثر مشکلات مرزهای امروزی در منطقه و عدم توافق بر سر مرزهای میان دولت ها باعث شده است که برخی کشورهای همسایه با همسایگان خود مشکلاتی در این خصوص داشته باشند .و این امر بر مباحث مربوط به مرزهای ایران نیز تاثیر گزار بوده است .حکومت کویت با حاکمیت خاندان آل صباح در سال ۱۸۹۹،طی قراردادی عملا به تحت الحمایگی انگلستان درآمد و سرانجام هم در سال ۱۹۶۱م،به استقلال رسمی رسید و این چنین کشور کویت امروزی موجودیت واقعی یافت
قانون اساسی کویت یک سال پس از استقلال آن تدوین شد و بر اساس آن، کویت دارای مجلس شورای ملی با ۵۰۰ نماینده که هر کدام به مدت چهار سال اتخاب میشوند و قوه مجریه این کشورشامل نخست وزیر و ۱۵ وزیر است . مجلس ملی فعالیت های حکومت را کنترل می کند اما در حقیقت این امیر کویت است که کشور را اداره کرده و در این راه شورای مشورتی به او کمک می کنند . نهاد ها و احزاب سیاسی در کویت اجازه هیچ گونه فعالیتی ندارند و با وجود داشتن یک نظام پارلمانی ،زنان در سراسر قرن بیستم از حق رای برخوردار نبودند و از آغاز قرن بیست و یک بود که این حق را بدست آوردند .(الهی،۱۳۸۸ : ۹۳)
تا قبل از استقلال کویت و شکلگیری رسمی آن به عنوان یک کشور در فضای سیاسی بین الملل، همواره روابط هر کدام از شهرها و بنادر جنوبی ایران را با این ایالت داشته ایم . اما پس از استقلال کویت، روابط سیاسی و اقتصادی کویت با هر کدام از شهرهای ایران،به شکل روابط کاملا رسمی و بین الملی مبدّل شد . بروابط ایران و کویت به عنوان دو کشور مسلمان و همسایه همواره با فراز و نشیبهای فروان همراه بوده است . ایران جزء نخستین کشورهای بود که در سال ۱۹۶۱م استقلال سیاسی کویت را به رسمیت شناخت و آن را به خاندان صباح تبریک گفت و درهمان سال سفارت خود را در این کشور افتتاح کرد . از زمانی که کشور کویت استقلال خود را اعلام نمود کشورهای عربی منطقه و کشورهای بزرگ اروپایی واکنشهای متفاوتی از خود نشان دادند .روابط ایران و کویت نمی توانست تحت تاثیر این واکنش و اعمال سیاستهای کشورهای منطقه ای و فرا منطقه ای قرار نگیرد . کشورهای عربستان و عراق در منطقه و انگلیس و امریکا و حتی شوروی به عنوان کشورهای فرامنطقه ای تاثیری فراوان بر نوع روابط دو کشور گذاشت .
سطح روابط سیاسی دو کشور از ۱۹۶۱تا ۱۹۷۹م
روابط سیاسی دو کشور تا قبل از استقلال کویت در ۱۹۶۱م در سطحی نه چندان وسیع وجود داشته است . ولی بر طبق اسناد تمام حوادث و اتفاقات رخ داده در کویت به وزارت خارجه ایران گزارش می شده و آن هم از طریق سفارتهای ایران در بغداد ، مصر و یا کنسول گریها در بصره ، چون در کویت هنوز نمایندگی سیاسی از طرف ایران وجود نداشت و امور اتباع ایرانیان در کویت تحت نظر سر کنسولی ایران در بصره اداره می شد . گزارشهایی که از روابطی نه چندان دوستانه حکایت می کند .
نمونه ای از روابط دو کشور بر طبق اسناد گزارش شده در سال ۱۳۳۷ش که از سفارت ایران در مصر به وزارت امور خارجه ارسال شده از این قرار است : در خصوص درخواست وزیر خارجه ایران از امیر عبدالله سالم الصباح حاکم کویت که به طوری رسمی وی را دعوت نمودند . امیر کویت به وزیر خارجه ایران اظهار داشته که مفهوم قبول دولت این نیست که سیاست دولت ایران را تائید نموده است . در پی نوشت آمده است که دعوت شیخ کویت در هرحال از طرف دولت چنین سابقه ای نداشته است .( وزارت امور خارجه ،۶۴۹) یا در سند دیگری که از وزارت امورخارجه به نخست وزیر –وزیر فرهنگ در ۱۳۴۰ش ارسال شده حاکی از آن است که در اواخر اسفند ۱۳۳۹ش گزارشی به وزارت امورخارجه رسید مبنی بر اینکه حکومت کویت تدریس زبان فارسی را در برخی از مدارس ابتدایی غیر دولتی که از طرف ایرانیان مقیم آنجا تاسیس شده ، منع نموده و دستور داده است فقط زبان فارسی را به طور محدود در دبیرستانها تعلیم دهند . (همان منبع ،۶۶۷)
این اسناد شاید نتواند عمق روابط دو کشور را در آن سالها نشان دهد و یا ما نتیجه گیری کنیم که روابط در سطح خوب و بر اساس حسن همجواری نبوده اما به هرحال نشان می دهد که روابط شکننده است و کویت قبل از استقلال سیاسی محدودیتهای را برای ایران و ایرانیان قائل بوده است . البته ناگفته نماند که کویت هنوز در منطقه نمی توانسته شاه ایران را برا ی برقراری روابط سیاسی وسوسه کند و اساساً این کشور، هنوز در سطح منطقه حرفی برای گفتن نداشت و تحت الحمایگی این کشور توسط انگلیس باعث شده بود که نتواند خود به اعمال سیاست بپردازد . انگلیس نیز در این سالها و حتی قبل از آن در دوره رضاخان در پی عربی کردن سواحل جنوبی خلیج فارس و محدویت برای ایران در خلیج فارس بوده است . شاهد این مسئله می تواند سند دیگری از اسناد وزارت خارجه باشد سند شماره ۱۲۷از قونسل گری ایران در بصره به وزارت امور خارجه در سال ۱۳۱۰ش :
انگلیس ها طرحی ریخته اند که اتحادی میان شیوخ عرب در خلیج فارس بوجود آورند و در نظر دارند شیوخ را از کویت تا شحه که در ساحل اقیانوس واقع و نزدیک عدن است بوسیله ی یک سلسله معاهدات به همدیگر مربوط و بحرین را حکومت مرکزی مشایخ متحده ی عرب قرار بدهند . علت انتخاب بحرین ۱) برای تضییع حقوق ایران بر آن جزیره ۲) ثروت طبیعی که از حیث معادن نفت و مغاص و مروارید دارد ۳) وجود عناصر شیعه و سنی ایرانی و عرب است که برای دسیسه و القای نفاق زمینه ی مساعدی دارد ۴) جزیره بودن آن نقطه است که برا ی یک دولت بحری مثل انگلیس حفظ سواحل آن خیلی آسان است .( همان ، ۵۶۸)
با تمام این احوال روابط دو کشور در سطح سیاسی چندان چشمگیر نبود تا اینکه کویت استقلال خود را از انگلستان اعلام کرد و ایران جزء اولین کشورهای بود که این استقلال را به رسمیت شناخت و محمد رضا پهلوی به شیخ عبدالله سالم الصباح تبریک گفت .
سند شماره ی ۱۶۱ فرستنده محمدرضا پهلوی
گیرنده شیخ عبدالله سالم الصباح امیر کویت
اعلی حضرت شیخ عبالله السالم الصباح به مناسبت نائل آمدن مملکت کویت این فرصت شادی آفرین را مغتنم می شمارم تا علائق دوستی و احساسات صمیمانه خویش را نسبت به آن اعلی حضرت گرامی ابراز نماییم . بدین مناسبت جناب آقای سید محسن صدر را اعزام نمودم تا به حضورتان شرفیاب گردد و از طرف ما تا مراتب مودت ، علائق دوستی و روابط همجواری را برای آن اعلی حضرت باز گو نمایید . (همان ، ۶۷۹)
پس از آن هیئتی از سوی ایران عازم کویت شد که در تحکیم مبانی دوستی میان دو کشور تاثیر بسزایی داشت . در ۲۲ دی ماه ۱۳۴۰ش سفارت ایران در کویت افتتاح شد و روابط دو کشور بر اساس احترام متقابل و حسن همجواری استوار شد .( میر رضوی،۱۳۸۳ ،۳۷۴) اولین سفیرایران در کویت محمد حاجب دولو بود که تا اردیبهشت ۱۳۴۲ش به عنوان سفیر در کویت فعالیت کرد . سفرای ایران در کویت تا سال ۱۳۵۷ش عبارتند از محمد قوام ، عباس فرزانگان ، غلامرضا تاجبخش ، فریدون زندفر و رضا قاسمی که تا پیروزی انقلاب عهده دار سفارت در کویت بوده اند . ( علی بابایی ،۱۳۵۷: ۵۱۳)
بعد از تاسیس سفارت در دو کشور دیدارهایی رسمی متعددی میان دو کشور صورت گرفت و در این ملاقات ها مقامات دو کشور در خصوص تحدید حدود فلات قاره ، توسعه روابط فرهنگی ، مبادلات تجاری ، قرار دادهای هوایی در منطقه گفتگو و تبادل نظر کردند . ( میر رضوی، ۱۳۸۳: ۳۷۵ ) دیدارهای دو کشور تا ۱۳۵۰ش /۱۹۷۰م را می توان گفت دوستانه و در سطح وسیعی این روابط وجود داشته است . مثل دیدار شاه ایران محمد رضا به کویت در سال ۱۳۴۷ش که برای تثبیت وضع اقامت ایرانیان و یا سفر ریئس وزارت خارجه این کشور به ایران در سال ۱۳۴۷ش ، تعدد رفت و آمدهای وزیران دو کشور برای تثبیت توافق نامه های اقتصادی و بازرگانی ، انجام مسابقات ورزشی ، فرهنگی و آموزشی ، برگزاری تورهای تفریحی و سیاحتی از سال ۱۳۴۰ش تا ۱۳۵۰ ش بین دو کشور در جریان بوده است . ( وزارت خارجه ، ۱۳۴۰تا ۱۳۵۰)
روابط ایران با دولت کویت تا نیمه ی سال ۱۹۷۱م کماکان بر اساس روابط دوستی و حسن تفاهم ادامه داشت تا اینکه پس از استقرار نیروهای شاهنشاهی در ۳۰نوامبر ۱۹۷۱م در جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک ، دولت کویت عکس العملهای نشان داد که در روابط دو کشور به نحو قابل ملاحضه ای اثر گذاشت . دولت کویت معتقد به عربیت این جزایر بود و اشغال این جزایر را توسط ایران محکوم نمود . ( کامران مقدم، ۱۳۸۲: ۴۳۴) نشان دادن واکنش کویت یها از زبان سفیر ایران در آن زمان خالی از لطف نیست ، فریدون زندفر سفیر ایران در این سالها می نویسد : « که هنگام ورود به کویت در نحوه ی رفتار و گفتار مقامات کویت در همان برخورد اول در محیط فرودگاه عیان بود و محسوس . نهم آذرماه ۱۳۵۰ش روز استقرار نیروهای ایران در جزایر روزی پر اضطراب بود . در سحرگاه همان روز نیروی ایران در جزایر تنب پیاده شدند و تقریبا در همان زمان پرچم ایران بر فراز کوه «حلوا »در بخش شمالی جزیره ابوموسی به اهتزاز درآمد . جلسه مجلس کویت متشنج گردید و ایران از هر سو آماج حمله قرار گرفت و به اشغال سرزمین اعراب و ایجاد اخلال و نا آرامی در منطقه گردید . » ( زندفر، ۱۳۷۹: ۱۰۴ ) البته تظاهر کنندگانی که در مجلس این کشور اجتماع کرده بودند خواستار قطع رابطه سیاسی با ایران بودند . به هر حال فریدون زند فر به عنوان سفیر ایران در کویت چنان از سردی رفتار و گفتار سیاسیون و حاکمان این کشور سخن گفته که ناچار به ترک کویت می شود . این وضعیت تا ۲۹ آذر ماه سال ۱۳۵۱ش ادامه داشت و بعد از آن روابط دو کشور مجدداً به صورت عادی درآمد و به قولی« گره اخم از رخسار کویتی ها گشوده شد .»
دغدغه اساسی ایران حفظ استقلال و تمامیت ارضی کویت درمقابل مطامع همیشگی عراق بود .چرا که ایران همواره به عراق به عنوان تهدیدی بالقوه برای کویت می نگریست . (همان منبع ،۱۱۰) عراق کشوری ست با نیات توسعه طلبانه نسبت به کویت و ایران همواره نگران تسلط عراق بر کویت و برهم خوردن توازن قوا در منطقه است .
روابط ایران و کویت تا ۱۳۵۷ش /۱۹۷۹در سطح قابل قبول و تقریبا بدون حاشیه جدی گذشت و روابط دو کشور بر اساس حسن تفاهم و احترام متقابل ادامه یافت . روابط با ایران در آن دوره که ایران ستون امنیت و ثبات در منطقه بود از اهمیت فراوانی برخوردار بود و کفه سنگین این ارتباط به نفع کویت بوده تا ایران .
MB
۳۸۰/۱
۷۲۵/۰
Lev
۱۸۰/۱
۸۴۷/۰
Sales/P
۳۳۵/۱
۷۴۹/۰
فیلد (۲۰۰۹، ص. ۲۲۴، به نقل از مایرز[۳۹]، ۱۹۹۰) میگوید که عامل تورم واریانس بیشتر از ۱۰ مشکلزا خواهد بود. تولرانس از تقسیم عدد ۱ بر عامل تورم واریانس بهدست میآید. بنابراین در صورتی که تولرانس کمتر از ۱/۰ باشد همخطی بین متغیرهای مستقل مشکلزا خواهد بود. فیلد (۲۰۰۹، ص. ۲۲۴، به نقل از منارد[۴۰]، ۱۹۹۵) بیان میکند در صورتی که مقدار تولرانس کمتر از ۲/۰ باشد همخطی بین متغیرهای مستقل مشکلزا خواهد بود.
با توجه به مطالبی که ارائه شد و با توجه به جدول ۴-۷، میتوان گفت که مشکل همخطی بین متغیرهای مستقل وجود ندارد.
۴-۶. خلاصه فصل
این فصل در برگیرنده نتایج تحقیق شامل آمار توصیفی، آمار استنباطی و بررسی فروض کلاسیک رگرسیون خطی بود. اطلاعات مربوط به آمار توصیفی شامل شاخصهای آمار توصیفی و همبستگی بین متغیرهای تحقیق میباشد. همچنین نتایج آمار استنباطی شامل نتایج حاصل از برازش مدل و ارزیابی فرضیات تحقیق ارائه شد. برای این منظور از نرم افزارهای Microsoft Excel 2013، SPSS 21 و Eviews 7 استفاده شد.
فصل پنجم:
خلاصه و نتیجه گیری
۵-۱. مقدمه
هدف از ارائه این فصل بیان خلاصهای از آنچه در این تحقیق ذکر گردید و نتایج حاصل از تحقیق، میباشد. برای این منظور خلاصهای از مبانی نظری تحقیق شامل مباحث مرتبط با محافظهکاری، عدم تقارن زمانی سود و چسبندگی هزینهها ارائه و فرضیههای تحقیق و نتایج حاصل از آزمون فرضیهها ارائه شده است. در ادامه محدودیتهایی که محقق در حین انجام تحقیق با آنها روبرو بوده مطرح شده است. نهایتاً مهمترین بخش فصل یعنی پیشنهادات کاربردی تحقیق ارائه شده است.
۵-۲. خلاصه و نتیجه گیری
در بیانیه مفاهیم نظری گزارشگری مالی ایران (پیوست استانداردهای حسابداری مالی)، عنوان شده که محصول نهایی فرایند حسابداری مالی، ارائـه اطلاعات مالی به استفاده کنندگان مختلف، اعم از استفاده کنندگان داخلی و استفاده کنندگان خارج از واحد تجاری، در قالب گزارشهای حسابداری است. آن گروه از گزارشهای حسابداری که با هدف تأمین نیازهای اطلاعاتی استفاده کنندگان خارج از واحد تجاری تهیه و ارائه میشود، در حیطه عمل گزارشگری مالی قرار میگیرد.
این مفاهیم نظری در مورد صورتهای مالی کلیه واحدهای تجاری (انتفاعی) اعم از اینکه در بخش خصوصی یا عمومی فعالیت کنند کاربرد دارد. بدین ترتیب این مجموعه معطوف به واحدهای انتفاعی است لیکن عمدتاً در مورد واحدهای غیر انتفاعی نیز قابل اعمال است. صورتهای مالی به عنوان بخش اصلی فرایند گزارشگری مالی، به استفاده کنندگان مختلف در ارزیابی وضعیت مالی، عملکرد مالی و انعطافپذیری مالی واحد تجاری یاری میرساند.
گزارشگری مالی منعکسکننده حسابدهی واحد تجاری در قبال منابع آن است و از این رو مبنایی برای ارزیابی وظیفه مباشرت مدیریت و اتخاذ تصمیمات اقتصادی فراهم میآورد.
در مفاهیم نظری گزارشگری مالی خصوصیات مختلفی برای ارائه صورتهای مالی ارائه شده است که از آن جمله میتوان به مسائل مربوط به شناخت درآمد و هزینه اشاره کرد. شناخت هزینه متضمن ملاحظه این امر است که آیا شواهد کافی مبنی بر وقوع کاهش در حقوق صاحبان سرمایه قبل از پایان دوره مورد گزارش وجود دارد یا خیر. اعمال احتیاط موجب میگردد که برای شناخت هزینه در مقایسه با شناخت درآمد، به شواهد وقوع و میزان اتکاپذیری اندازهگیری کمتری نیاز باشد. این رویکرد موجب ایجاد عدم تقارن زمانی در شناسایی درآمدها و هزینهها میشود که به طور کلی از آن تحت عنوان محافظهکاری یاد میکنند.
حسابداران به طور سنتی، محافظهکاری را با اعمال قاعدهی انتظار هیچ درآمدی را نداشته باشید اما انتظار همهی زیانها را داشته باشید میشناسند. به طور کلی محافظهکاری را به دو نوع محافظهکاری مشروط و غیرمشروط تقسیم میکنند. محافظهکاری مشروط همان تعریف باسو (۱۹۹۷) از محافظهکاری است که بیانگر تأییدپذیری متفاوت لازم برای شناسایی درآمدها و هزینهها است که منجر به کمنمایی سود و داراییها میشود. این نوع محافظهکاری را عدم تقارن زمانی سود نیز مینامند. نوع دیگر محافظهکاری که آن را محافظهکاری غیرمشروط مینامند مستقل از اخبار میباشد و از بهکارگیری آن دسته از استانداردهای حسابداری ناشی می شود که سود را به گونهای مستقل از اخبار اقتصادی جاری، میکاهند (آزاد، ۱۳۸۹). در این تحقیق به بررسی دقیقتر محافظهکاری از منظر عدم تقارن زمانی سود پرداخته شد.
در این تحقیق، تحقیقات در دو زمینه مختلف مورد بررسی قرار گرفت؛ ۱) محافظهکاری در حسابداری مالی و ۲) چسبندگی هزینهها در حسابداری بهای تمامشده؛ و نشان داده شد که با توجه به مبانی نظری، عدم تقارن زمانی سود میتواند از هر دو پدیده محافظهکاری و چسبندگی هزینهها ناشی شود.
واتس (۲۰۰۳) محافظهکاری را از چهار منظر تفسیر کرده است که عبارتند از: ۱) محافظهکاری از منظر قراردادی، ۲) محافظهکاری از منظر دعاوی حقوقی، ۳) محافظهکاری از منظر مالیات و ۴) محافظهکاری از منظر قانونگذاری.
از منظر قراردادی، وجود قراردادهای زیاد بین گروههای ذینفع مختلف یک شرکت، موجب میشود تا از اعداد حسابداری برای کاهش هزینههای نمایندگی استفاده شود (واتس و زیمرمن، ۱۹۸۶). این قراردادها شامل قراردادهای بین شرکت و اعتباردهندگان، قرادادهای پاداش مدیریت، قراردادهای کارکنان و قراردادهای فروش با پورسانت میشود. بهطور کلی، گروههای طرف قرارداد خواهان اندازهگیری بهموقع عملکرد و خالص ارزش داراییها هستند. با فرض ثابت بودن سایر شرایط، مدیران علاقهمندند تا در قراردادهای پاداش مدیریت، درآمدهای شرکت را سریعتر از هزینهها شناسایی کنند. در قراردادهای بدهی، سود شرکت محدود میشود تا سود نقدی بیشاز اندازه توزیع نشود و سطح داراییها در حداقل ممکن شناسایی شود. این رویکرد موجب ایجاد اطمینان برای اعتباردهندگان و کاهش هزینههای بدهی برای شرکت و در کل کاهش هزینههای نمایندگی خواهد شد (اسمیت و وارنر[۴۱]، ۱۹۷۹).
با توجه به اینکه زمان شناسایی سود در قراردادهای بدهی مهم است، سؤال اینجا است که چرا درجهی شناسایی بیشتری برای درآمد در برابر هزینه لازم است. اعتباردهندگان به شرکت با وضعیت نامتقارنی نسبت به خالص داراییها روبهرو هستند. در زمان سررسید مبلغ وامها، اگر خالص ارزش داراییهای شرکت بیشتر از ارزش دفتری بدهیها باشد، اعتباردهندگان هیچ مبلغ مازادی را نسبت به این اضافه ارزش دریافت نخواهند کرد.
در حالی که اگر در تاریخ سررسید بدهیها، خالص ارزش داراییهای شرکت کمتر از ارزش دفتری آنها باشد تا بدهیهای سررسید شده را پوشش دهد، اعتباردهندگان در مجموع مبلغ کمتری را نسبت به ارزش دفتری مبالغ مورد نظر دریافت خواهند کرد. بنابراین اگر شرکت درجهی شناسایی بیشتری برای درآمد در برابر هزینه لحاظ کند اعتباردهندگان از اطمینان بیشتری برخوردار خواهند شد و هزینههای بدهی شرکت کاهش خواهد یافت.
از منظر دعاوی حقوقی، واتس (۱۹۹۳) بیان میکند که دعاوی حقوقی مرتبط با قوانین اوراق بهادار، موجب افزایش محافظهکاری میشود و این به دلیل احتمال بیشتر مطرح شدن دعاوی حقوقی برای بیشنمایی داراییها و سود نسبت به کمنمایی آنها است. در صورتی که سرمایهگذاران به دلیل بیشنمایی داراییها و سودهای شرکت متضرر شوند، آنگاه به طور معمول حسابرسان و مدیران به عنوان متهم شناخته خواهند شد. به دلیل اینکه احتمال هزینه دعاوی حقوقی برای بیشنمایی داراییها و سودها بیشتر است، مدیران و حسابرسان تمایل دارند سودها و خالص داراییها را کمتر از میزان واقعی آن برآورد کنند.
از منظر مالیات، مدیران به دلیل وجود هزینه مالیات، تمایل دارند تا سود شرکت را کمتر از میزان واقعی آن و هزینههای شرکت را بیشتر از میزان واقعی آن گزارش کنند. به تأخیر انداختن مالیات موجب میشود ارزش زمانی پولی که در سالهای آتی بابت مالیات پرداخت میشود، کاهش یابد (در شرایط تورمی).
از منظر قانونگذاری، واتس (۱۹۷۷) بیان میکند که زیان ناشی از ارزشگذاری بیشتر داراییها و اضافه برآورد سود در فرایندهای سیاسی، نسبت به سودهای انتقالی به دورههای آتی و داراییهای کمنمایی شده قابل مشاهدهتر و اساسیتر است. این مسئله موجب ایجاد انگیزه در استاندارد نویسان و قانونگذاران شده تا محافظهکارانه عمل کنند. کمسیون بورس اوراق بهادار امریکا، پس از بحران مالی سال ۱۹۲۹، اضافه برآورد ارزش داراییها را منع کرد و پیشنهاد داد که حسابداران محافظهکارانه عمل کنند.
اگرچه محافظهکاری توصیف قابل قبولی از عدم تقارن زمانی سود ارائه میکند، یک الگوی تجربی مشابه میتواند از یک پدیدهی دیگر ناشی شود که آن را چسبندگی هزینهها مینامند. تحقیقات اخیر در حسابداری بهای تمامشده (مانند اندرسون، بانکر و جاناکرامان، ۲۰۰۲ ؛ ویز، ۲۰۱۰) شرح میدهند که بسیاری از هزینهها چسبنده هستند به این معنی که هزینهها هنگام افزایش فروش بیشتر افزایش مییابند نسبت به زمانی که هزینهها هنگام کاهش فروش (از نظر قدر مطلق) کاهش مییابند. پاسخ نامتقارن هزینهها به تغییرات فروش همچنین بیانگر واکنش نامتقارن سود به تغییرات فروش است. در نتیجه سود شرکت نسبت به کاهش فروش حساستر از افزایش فروش است.
در بحث بهینهسازی سطح منابع تعهد شده، مدیران باید بین هزینههای تعدیل منابع تعهد شده زمانی که آخرین واحد از منابع تعهد شده اضافه یا حذف میشود و خالص ارزش فعلی جریان وجوه نقد (NPVc) که این آخرین واحد انتظار میرود ایجاد کند (زمانی که بهوسیله شرکت استفاده میشود) توازن ایجاد کنند. برای مثال، در مورد نیروی کار، هزینههای تعدیل شامل هزینه استخدام و اخراج هر یک از کارکنان است و خالص ارزش فعلی هر یک از کارکنان شامل درآمد نهایی محصول تولید شده منهای حقوق وی در طول دورهی خدمت در شرکت و هزینههای پایان خدمت است که همهی این هزینهها به ارزش دورهی جاری تنزیل شدهاند (بنتولیلا و برتولا، ۱۹۹۰).
با توجه به این قاعدهی تصمیمگیری بهینه که شرح داده شد، بانکر، سیفتسای و ماشروالا (۲۰۱۰) بر این پیشبینی توجه میکنند که برای یک سطح مشابه از فروش جاری شرکت، سطح بهینه منابع تعهد شده (و بنابراین سطح هزینهها) به دو عامل بستگی دارد: ۱) جهت تغییرات فروش شرکت و ۲) انتظارات مدیریت (خوشبین یا بدبین بودن مدیریت نسبت به آیندهی شرکت). این پیشبینی با مطالب کتابهای موجود در زمینهی حسابداری بهای تمامشده که بیان میکنند که سطح کل هزینهها فقط به سطح فروش شرکت، بستگی دارد در تضاد است.
در بحث راجع به چسبندگی هزینهها، در یک سطح مشابه از فروش پس از یک کاهش یا افزایش، سطح منابع تعهد شده در زمان کاهش فروش، بیشتر از افزایش فروش است (بانکر و همکاران، ۲۰۱۲). به دلیل وجود هزینههای تعدیل منابع، مدیران تمایلی ندارند تا هنگام کاهش فروش هزینهها را متناسب با سطح فروش کاهش دهند. به عبارت دیگر، مدیران سطح منابع بیشتری را نسبت به حالت بهینهای که هزینههای تعدیل وجود ندارد انتخاب میکنند.
جهت تغییرات فروش، همچنین بر شیب رابطهی بین سطح منابع تعهد شده (هزینهها) و سطح فروش تأثیر میگذارد که این مسئله برای هزینههایی مانند مخارج سرمایهای اساسی، مصداق بیشتری دارد. این هزینهها را معمولاً میتوان در یک دورهی زمانی طولانی تعدیل کرد. تعدیل این چنین هزینههایی در کوتاهمدت، هزینههای گزافی را بر دوش شرکت خواهد گذاشت (بانکر و همکارن، ۲۰۱۲).
برای یک سطح مشابه فروش جاری، سطح بهینه منابع تعهد شده بستگی به انتظارات مدیریت از آیندهی شرکت نیز دارد. زمانی که مدیران نسبت به آیندهی شرکت خوشبین هستند، خالص ارزش فعلی جریان وجوه نقد مورد انتظار از آخرین واحد از منابع بیشتر خواهد بود، که این مسئله موجب مطلوبتر شدن اضافه کردن منابع در زمان افزایش فروش و یا حفظ منابع موجود در زمان کاهش فروش میشود. بنابراین در یک سطح مشابه از افزایش و یا کاهش در فروش شرکت، سطح بهینه منابع تعهد شده زمانی که مدیران خوشبین هستند بیشتر خواهد بود (بانکر و همکارن، ۲۰۱۲).
با توجه به مبانی نظری مربوط به پدیده محافظهکاری و چسبندگی هزینهها میتوان گفت که پس از در نظر گرفتن اثر فروش، تغییرات مستقل در بازده سهام از دو طریق با سود جاری شرکت مرتبط است. اول، شناسایی نامتقارن اخبار خوب در برابر اخبار بد در مورد جریان وجوه نقد آتی در شرایط محافظهکاری، بر این دلالت میکند که بعد از در نظر گرفتن اثر فروش، ارتباط نامتقارن بین سود و بازده سهام به دلیل محافظهکاری قابل مشاهده است. دوم، اخباری که در بازده سهام منعکس شده میتواند انتظارات مدیران را از وضعیت آتی شرکت منتقل کند، که در نتیجه بهطور مستقیم بر تصمیمات تعهد منابع و در پی آن بر میزان هزینهها و سود، اثر میگذارد. این اثر دوم، میتواند نسبت به اخبار خوب در برابر اخبار بد، تقارن داشته باشد.
اخبار خوب (بد) در مورد جریان وجوه نقد میتواند خالص ارزش فعلی جریان وجوه نقد مورد انتظار از آخرین واحد از منابع را افزایش (کاهش) دهد. افزایش (کاهش) در خالص ارزش فعلی در پی اخبار خوب (بد)، منجر به سطح بیشتری (کمتری) از منابع تعهد شده برای یک سطح مشابه از فروش خواهد شد. به دلیل وجود تقارن بین اخبار و خالص ارزش فعلی، اثر اخبار بر سطح بهینه منابع (متناسب با فروش)، متقارن خواهد بود و در نتیجه منجر به ارتباط متقارن بین سود و بازده سهام به دلیل چسبندگی هزینهها خواهد شد. بنابراین، بعد از در نظر گرفتن اثر فروش، هر گونه عدم تقارن بین سود و بازده سهام را میتوان تحت عنوان محافظهکاری شناسایی کرد (بانکر و همکاران، ۲۰۱۲).
بهطور مشابه، بعد از در نظر گرفتن اثر بازده سهام، تغییرات مستقل در فروش، چسبندگی هزینهها را نشان خواهد داد. در یک بازار کارا، بازده سهام بهطور کامل اخبار در مورد جریان وجوه نقد آتی را منعکس خواهد کرد. بنابراین بعد از در نظر گرفتن اثر بازده سهام، فروش شرکت هیچ اطلاعاتی در مورد جریان وجوه نقد آتی را در بر نخواهد داشت و سود سهام تحت تأثیر محافظهکاری قرار نخواهد گرفت. در نتیجه، بعد از در نظر گرفتن اثر بازده سهام، هرگونه عدم تقارن بین سود و فروش میتواند به تنهایی ناشی از چسبندگی هزینهها باشد.
با توجه به دلایلی که ذکر شد فرضیه شماره ۱ به این صورت بود که «با در نظر گرفتن اثر فروش، محافظهکاری منجر به عدم تقارن بین سود و بازده مثبت سهام در برابر بازده منفی سهام میشود». طبق نتایج حاصل از برازش مدل شماره ۳، وجود محافظهکاری در دادهها مشاهده نشد و نتیجهای معکوس حاصل شد. به این معنی که درجهی شناسایی اخبار خوب (سود) نسبت به اخبار بد (زیان) بیشتر است.
آیا نوع برنامه های پخش شده از وسایل ارتباط جمعی بر میزان مشارکت حامیان در طرح اکرام تاثیر دارد؟
آیا اعتماد مردم به رسانههای ارتباط جمعی بر میزان مشارکت حامیان در طرح اکرام تاثیر دارد؟
آیا زمان پخش برنامه های رسانههای ارتباط جمعی درحوزه اکرام و دستگیری یتیمان بر میزان مشارکت حامیان در طرح اکرام تاثیر دارد؟
فصل دوم
تاریخچه
ادبیات تحقیق
مبانی نظری
چارچوب نظری
۲-۱- تاریخچه
از حیث تاریخی مشارکت در ایران دارای سابقه دیرینه ای است به گونه ای که عنوان شده است در ایران باستان و در میان اقوام مختلف آریایی، مشارکت به صورت عشیره ای و محلی صورت می گرفته است. و در بین اقوام آریایی انتخابات وجود داشت و سالمندترین شخص به عنوان رئیس عشیره انتخاب می شد. در هر روستا، بزرگ روستا، توسط اهالی به عنوان دهخدا انتخاب می گردید. چند عشیره دور هم جمع می شدند و یک واحد جغرافیایی به نام ده یو رو تشکیل می دادند. شوراهایی که بین اقوام آریایی وجود داشت آنها را به اهمیت کار جمعی آشنا کرده بود. حتی در زمان اشکانیان هم این کار ادامه داشت و شاه اشکانی را مجلس انتخاب می کرد (ایران زاده، ۱۳۷۵، به نقل از غفاری و نیازی ، ۲۰۶:۱۳۸۶). به لحاظ نظری به رغم پیچیدگی موضوع نظر گاه های گوناگونی در خصوص چگونگی مشارکت در ایران وجود دارد که از میان آنها می توان به سه دیدگاه اساسی اشاره کرد. در دیدگاه اول، ایرانیان اساسا فردگرا [۱۴]و غیر مشارکتی معرفی شده اند. صاحبنظران این دیدگاه معتقدند ایرانیان به واسطه ساخت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دارای روحیه فردگرایی و قبیله گرایی بوده و اکثریت مردم اعتقادی به مشارکت در تصمیم گیری ها و امور اجتماعی نداشته اند. صاحب نظران این دیدگاه در ارتباط با عدم تحقق توسعه در ایران به عواملی چون حاکمیت دائمی حکومتهای مستبد، انحصار و تسلط دولت بر مالکیت، عدم تضمین امنیت[۱۵] و ناپایداری اوضاع، وضعیت طبقات اجتماعی و وابستگی آنها به حکومت، عدم امکان تحرک اجتماعی[۱۶]، فقدان قانون و حقوق شهروندی، وجود مشروعیت مبتنی بر قهر و غلبه، تمرکز قدرت در دست دولت و فقدان گروه های اجتماعی و اقتصادی مستقل از دولت تاکید داشته اند (کاتوزیان، ۱۳۷۳، به نقل از غفاری و نیازی ، ۲۰۷:۱۳۸۶).نظام اجتماعی ایران بر اساس فراز ونشیب های متعدد و رشد گروه های معارض که سعی در به کار گیری ابزار خشونت علیه حاکمیت نظام را داشتند و نیز به واسطه عدم برخورداری مردم از تربیت اجتماعی و سیاسی در قالب تشکل ها و احزاب نتوانسته ضمن جلب کمک ومساعدت گروه ها به سازمان یافتگی درونی خویش کمک نماید. بنابراین نظام اجتماعی جامعه ایران مبتلا به سازمان نیافتگی درونی گردید که بروز و گسترش کنش ها و رفتارهای سرگردان مردم بدون یک راهبرد روشن و کار آمد از خصیصه های اصلی آن به شمار آمد (ایمان، ۱۳۷۶، به نقل از غفاری و نیازی ، ۲۰۸:۱۳۸۶).
بر این اساس، مشارکت اجتماعی برای مردم حیاتی تلقی نشده و اکثریت جامعه اعتقادی به مشارکت در تصمیم گیریها نداشته اند. یکی از عوامل اساسی این امر وجود و تداوم نظام سیاسی استبدادی بوده است. سرشت قدرت مدار ساختار سیاسی در ایران هر گونه مشارکت سیاسی را منع نموده و به رغم وجود نهادهایی که به ویژه پس از مشروطیت در راستای مشارکت سیاسی ایجاد شد، نظام کماکان سرشت قدرت طلبی خود را ادامه داده و عرصه را بر هر گونه مشارکت فعال سیاسی و اجتماعی تنگ و تنگتر کرد و فرهنگ مشارکتی در مقیاس جمعی امکان بروز و ظهور پیدا نکرده است.در نتیجه نوعی روحیه جامعه گریزی به مفهوم بی تفاوتی نسبت به حقوق اجتماعی، قانون، مسئولیت اجتماعی از یکسو و روحیه قبیله گرایی و اسطوره سازی از سوی دیگر و تبلیغ تسلیم در برابر سرنوشت از سوی ساختار استبدادی مانع از مشارکت گروه های مختلف بوده است.
فرهنگ تشویق و ترویج فردگرایی منفی و بی توجهی به مصالح جمعی در قالب برخی از نحله های صوفی گری، درویشی، زهد مآبی، سکوت در قبال اعمال ناعادلانه قدرت و بی تفاوتی نسبت به امور اجتماعی گسترش یافت. به تعبیری دین به بیانی میخواست دنیا را مزرعه آخرت بداند. اگر دنیا مزرعه آخرت تلقی می شد لازم بود که این مزرعه سرسبز و پربار بوده باشد. این برخورد فی نفسه مثبت و ارتباطش با آخرت تحت تاثیر واقعیات زندگی و نظام استبدادی تخریب شده و مبدل به عدم اطمینان و امنیت گردید (قادری، ۱۳۷۴: ۱۷۵). در نتیجه جامعه ایران با عنایت به ساختار سیاسی و اجتماعی که به لحاظ تاریخی تجربه نموده است حاصل و برآیند وجود افرادی غیر مشارکتی شده که منافع فردی و فعالیت در مقیاس فردی را بر منافع جمعی و فعالیت در مقیاس جمعی ترجیح می دهند.
در دیدگاه دوم، روحیه ایرانی و شخصیت اساسی ایرانیان، روحیه و شخصیت جمع گرا معرفی شده است. در این دیدگاه میل به مشارکت و انجام کار گروهی یکی از الگوهای فرهنگی غالب در فرهنگ جامعه ایران بیان شده است. از این منظر، تاریخ اجتماعی کشور ما تاریخ مشارکت و فعالیتهای جمعی است و اصناف به عنوان یکی از موسسات و نهادهای اجتماعی به صورت خودجوش، غیر دولتی و داوطلبانه فعالیت داشته اند. از جنبه تاریخی تا قبل از به وجود آمدن مفهوم دولت جدید در ایران یعنی تا اواخر قرن سیزدهم، اصناف و واحدهای اجتماعی بودند که قاطبه مردم در آنها عضویت داشتند و فعالیتهای مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی انجام می دادند.عنوان شده است بنیانهای مشارکت اجتماعی مانند تعاون و فرهنگ تعاونی، واحدها بهره برداری جمعی و نیز سنتهای مشارکتی در ایران سابقه ای کهن دارد. در این دیدگاه مسائل جغرافیایی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی از مهمترین عوامل گسترش مشارکت در ایران قلمداد شده است. به گونه ای که اقلیم خشک و کم باران در اکثر نواحی مرکزی جنوبی و شرقی زمینه را برای ایجاد تشکل های مشارکتی در خصوص چگونگی تقسیم آب و زمین فراهم میآورده است (فرهادی، ۱۲:۱۳۷۴).
علاوه بر آن پذیرش دین اسلام توسط ایرانیان و تاکید این دین انسان ساز بر انسجام اجتماعی، مشارکت و همیاری، تشکل هایی مانند شوراها، مزارعه، مضاربه، تعاون، وقف، مشاع و… را پدید آورده و سبب ایجاد واحدهای جمعی و مشارکتی در جامعه گردیده است.
کمالی با بهره گرفتن از چهار شرط اجتماعی و ساختاری که آیزنشتاد برای جامعه مدنی مطرح می نماید، که عبارتند از ۱) استقلال نسبی حوزه اجتماعی از دولت ۲) دسترسی بالنسبه مستقل به دولت یا برگزیدگان حاکم ۳) وجود یک فضای عمومی بالنسبه مستقل ۴) حمایت قانونی، عنوان می کند که جامعه مدنی در ایران به طور مستقیم موضوع شرط وجود «حاکم» و افراد «آزاد» نیست بلکه متکی به گروه ها و جماعات و نهادهای آنها است که از درجات قابل توجهی استقلال در برابر دولت برخوردارند. براین مبنا ادعای مسعود کمالی این است که ایران حتی در آستانه دو انقلاب مدرن دارای جامعه مدنی بود. جامعه مدنی ای که در آن علما و بازاریان دو گروه قدرتمند آن بودند و می توانستند بر دولت و تصمیم گیری اش تاثیر بگذارند (کمالی، ۱۳۸۱: ۶۳).در دیدگاه سوم، این نکته مورد توجه قرار گرفته است که ایرانیان از دیرباز در زمینه مشارکت با تناقضی عمده روبرو بوده اند. آنان در گستره تاریخ خود به علت حاکمیت زور مداری و شناخته نشدن به عنوان شهروندان صاحب حقوق، از عرصه های رسمی و اجتماعی چشم پوشیده اند و آنها را متعلق به حکومت خودکامه دانسته اند و حتی گاهی به تخریب چنین عرصه هایی پرداخته اند. برعکس، در حیطه های غیررسمی، یعنی حیطه های خانوادگی، محلی و مذهبی و در قالب صدها نهاد و سازمان غیررسمی، مشارکت ایرانیان فوق العاده بوده است. از این جهت ایرانیان مشارکت جو تلقی میشوند زیرا بدون آن قادر به خلق آثار تمدنی و رویدادهای بزرگ نبوده اند. با توجه به این ماهیت تناقض آلود، مشارکت مردم کمتر مدون شده و در مطالعه مشارکت اجتماعی در ایران لازم است ماهیت متناقض مشارکت های جمعی و نمودهای متعدد آن مورد توجه قرار گیرد (پیران، ۱۳۷۶: ۳۸).در این دیدگاه به این نکته تاکید شده است که هر چند در تاریخ ایران شاهد رشد فرهنگ تعاون و همیاری در امور اقتصادی و اجتماعی بوده ایم، لیکن مشارکت در زمینه های سیاسی و برخی از ابعاد اجتماعی از یک وضعیت حداقل برخوردار است. بنابراین ایرانیان در گستره تاریخ خود به علت حاکمیت نظام استبدادی و نظام اداری و برنامه ریزی متمرکز، همواره از مشارکت فعال در عرصه های اجتماعی خودداری ورزیده اند ( غفاری و نیازی ، ۲۵۶:۱۳۸۵).
۲-۱-۱- مشارکت اجتماعی ایرانیان در بعد از انقلاب اسلامی
به طور کلی وضعیت مشارکت پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در دوران جنگ تحمیلی در جامعه ایران را می توان مشارکت فزاینده و توده ای، عمدتاً با صبغه سیاسی و دینی دانست. در این دوره مشارکت مردمی صورتی توده ای برای حمایت از دولت و انقلاب داشته و ظهور آن در فعالیتهای سیاسی گسترده چون حضور در صحنه های سیاسی جنگ تحمیلی و انتخابات بوده است. لیکن مشارکت در ابعاد اجتماعی و اقتصادی به دلایلی چون فقدان نهادسازی و تشکیل نهادها و سازمانهای لازم و نبود انگیزه لازم در مردم از عینیت لازم برخوردار نگردیده است(همان ،۲۶۰). در بخش روستایی جامعه ایران بعد از انقلاب مشارکت فزاینده در قالب بسیج مردمی و حضور در صحنه داشتن که عمدتاً بار سیاسی و اجتماعی داشته از روزهای اول پیروزی انقلاب و به صورت مشهودتر در جریان جنگ تحمیلی جریان داشته است. بخش روستایی جامعه ایران پس از تحقق انقلاب و سقوط نظام سلطنتی به مانند بخش شهری ولی با نمایی و شهود بیشتر به دلیل روابط ساختی حاکم بر آن دچار نوعی قطع ارتباط مدیریتی با ساختار سیاسی حاکم (دولت) گردید. و عوامل دولتی حاکم بر جامعه روستایی قبل از انقلاب که به تعبیری خود بهتر از هر کس شاهد و یا عامل جور و ستم روا داشته شد به روستاییان بودند با فروریختن تشکیلات دولتی خود را معزول یافتند و برآن شدند که دخالتی در امور نداشته باشند (طالب، ۱۳۷۶، به نقل از غفاری و نیازی ، ۲۶۲:۱۳۸۵). در نتیجه تمامی نهادهای دست اندر کار در امور اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، بهداشتی و اقتصادی جامعه ایران به استثناء شرکت های تعاونی روستایی به دلیل ماهیت و کارکرد اقتصادی شان به یکباره از صحنه و حیات اجتماعی روستا غایب گردیدند .در سال ۱۳۵۸ جهاد سازندگی به عنوان نهادی انقلابی به فرمان رهبر انقلاب (ره) تشکیل گردید و به عنوان نهادی انقلابی وارد روستاها می گردد و الگوی مشارکتی فراینده (بسیج مردمی) با ورود نیروهایی از بیرون روستا تحت عناوین جهادگر و امدادگر … که این وضعیت در روستاهای مناطق محروم مشهودتر بوده است در روستاها تقویت می گردد به گونه ای که مشارکت های جمعی خود انگیخته در میان روستاییان احیا و تقویت می گردد. در این فاز نه تنها از وجود نظام دیوانسالاری خبری نیست بلکه دیدی منفی نسبت به آن وجود دارد. با ورود جهاد به روستاها نهاد دیگری نیز با روستاییان ارتباط برقرار می کند و آن هیات های هفت نفره احیاء و واگذاری زمین می باشد که در پی حل مشکل مالکیت اراضی و چگونگی استفاده از اراضی بایر بوده است. توجه به اقدامات مشارکتی و حل مشکل مدیریتی روستاها و تسهیل در ارتباط با مراکز دولتی جهت برخورداری از امکانات مادی و معنوی آنها روستاییان را به سمت تشکیل شوراهای اسلامی روستایی که در قانون اساسی مطرح شده بود ولی قوانین مربوط به چگونگی تشکیل آنها هنوز تصویب نگردیده بود کشاند به گونه ای که با کمک نهادهای انقلابی مرتبط با روستا چون جهاد سازندگی، هیات های هفت نفره احیاء و واگذاری زمین و در مواردی با کمک سپاه پاسداران و کمیته های انقلاب قبل از تصویب مصوب ۱۳۶۱ تشکیل و برگزاری انتخابات مربوط به شوراهای روستایی به جهاد سازندگی داده شد و سپس با تجدیدنظر در سال ۱۳۶۵ اختیار برگزاری انتخابات شوراهای روستایی را مجلس به وزارت کشور داد. در مجموع یکی از نهادهای مهم مشارکتی در سطح روستاها که شورای اسلامی روستا می باشد تشکیل گردید( غفاری و نیازی ، ۲۶۴:۱۳۸۵-۲۶۳).
۲-۱-۲- کمیته امداد خمینی و مشارکت
سابقه شکل گیری و پی ریزی تشکیلات این نهاد (کمیته امداد خمینی) به سالهای قبل از پیروزی انقلاب و حدوداً سال ۱۳۴۲ بر می گردد که تعدادی از انقلابیون اول نهضت اسلامی که در زمره همراهان و همرزمان حضرت امام خمینی (ره) قرار داشتند و بعضاً مسئولان فعلی این نهاد می باشند . کمیته امداد خمینی به صورت رسمی در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۵۷ با صدور حکم تاریخی حضرت امام خمینی (ره) برای مدت نامحدود ، تشکیل گردید. کمیته امداد خمینی (ره) از نوع مؤسسات غیر انتفاعی و عام المنفعه است که مرکز اصلی آن در تهران بوده و در تمامی شهرستان ها و اکثر بخش های کشور و در بعضی نقاط خارج از کشور دارای شعبه است (حسینی ابری، ۱۲۰:۱۳۸۰).
کمیته امداد با هدف یاری نمودن محرومان و مستضعفان از راه های قانونی تشکیل یافته و در راه امداد درماندگان و آسیب دیدگان و خودکفاکردن محرومان شهری و روستایی تلاش می کند(ازکیا، ۴۲:۱۳۶۷). طرح اکرام ایتام ،با هدف رسیدگی به نیازهای مادی و معنوی فرزندان محروم از نعمت پدر از سال ۱۳۷۸ آغاز گردید کسب رضای الهی، احیای سنتهای حسنه ،پیشگیری از آسیبهای فردی و اجتماعی ایتام و نیز ارتقاءعزت نفس[۱۷] و امید آفرینی در آنان از جمله اهداف متعالی این طرح است. در بیش از یک دهه از عمر پر خیر و برکت اکرام انعکاس صمیمیت و همراهی حامیانی که تصنیف مهربانی را زمزمه کرده اند روشنی بخش وادی تکریم ایتام بوده است. طرح اکرام ،با هدف دستگیری و یاری رساندن به ایتام تحت پوشش امداد امام (ره) طراحی و اجرا گردید که بی تردید ستونهای استوار آن ایده های الهی و نو و حضور عملی ملت بزرگوار و فهیم و وجدانهای آگاه و بیدار است . در اصل بیست و یکم و بیست و نهم قانون اساسی مقرر گردیده دولت از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم حمایتهای مالی را برای یک یک افراد کشور تامین نماید.کمیته امداد امام خمینی (ره) به منظور یاری رساندن به اقشار جامعه و هدایت انگیزه کمک های مردمی ، انفاقات و صدقات ، اقدام به جلب مشارکت های مردمی نموده است. برنامه های امور اعتمادسازی و جلب مشارکت های مردمی این نهاد حول ۵ برنامه به شرح ذیل می باشد:
فرهنگ سازی ، ایجاد و ترویج سنت های حسنه اسلامی و اعتمادسازی
توسعه مشارکت مردمی
احیاء و ترویج زکات
تأمین منابع نیروی انسانی مشارکتهای مردمی
هماهنگی شبکه های مردمی ومؤسسات عام المنفعه
انسان در نظام اجتماعی اسلام دارای ارزش والایی است و حفظ حرمت و کرامت او بر همگان واجب است و خداوند رحمان دوست دارد که همه بندگانش درعزت به سر برند ،از سوی دیگر خداوند متعال خواسته است تا نیاز محرومان بدست همنوعانشان و به قصد قرب و رضایت پروردگار مرتفع گردد و همگان در امر انفاق و نیکوکاری مشارکت نموده تا زمینه زندگی عزتمندانه برای همه آحاد جامعه فراهم گردد.
برنامه های فرهنگ سازی ، ایجاد و ترویج سنتهای حسنه اسلامی و اعتماد[۱۸] سازی
فرهنگ سازی یکی از افقهای چشم انداز بیست ساله امداد است، ترویج سنتهای حسنه اسلامی را می توان جایگاهی برای سازماندهی ارزشهای اعتقادی و تعمیق آن در بینش افراد جامعه دانست و تلاشی است برای تحقق عملی اهداف و دستورات دینی و باورهای فرهنگی و در نهایت مشارکت آن در سطح جامعه و توسعه
۲-۱-۳- برنامه توسعه مشارکت های مردمی
کمیته امداد خمینی به عنوان رابط و واسط بین نیکوکاران و نیازمندان جامعه با رعایت اصول حفظ عزت نفس و کرامت محرومین ، نیت خیر مردم را جهت مساعدت به افراد نیازمند عملی می سازد ، این معاونت به صورت کمی و کیفی و یا فراهم نمودن زمینه اجرایی لازم مطابق با امکانات بالقوه و بالفعل در سطح جامعه و در قالب طرح های متعدد و مختلف ملی ، منطقه ای درراستای چشم انداز ۲۰ ساله کمیته امداد خمینی (ره) و توسعه مشارکتهای مردمی گام برمی دارد.
برنامه احیأ و ترویج زکات
زکات در لغت به معنای رشد و نمو و زیادتی است و معنی دیگر آن تزکیه و اصلاح می باشد. کمیته امداد خمینی (ره) با تأسی به آیات کتاب آسمانی و روایات ائمه معصومین زمینه احیاء و ترویج زکات را به عنوان یک واجب فراموش شده ویاهدف تأمین معیشت خانواده های نیازمند و محروم و با همکاری دیگر سازمانها و وزارت خانه ها در این راستا فعالیت می نماید. به منظور تشویق زکات دهندگان کمک های دریافتی در همان روستا یامنطقه که پرداخت کنندگان زکات حضور دارند هزینه می شود.
برنامه تأمین و آموزش منابع نیروی انسانی مشارکتهای مردمی
از حیاتی ترین اصول استقرار مشارکت های مردمی است. نیروی انسانی بکارگرفته شده لازم است. علاوه بر قوانین و آئین نامه ها و ساختار اداری روحیه مشارکت جویانه ، انگیزه بالا و آشنایی کامل به اصول و فروع دینی باشد تا در ارتباط و تعامل با مردم مؤ لفه ها مربوط را مورد توجه قرار دهد.
برنامه هماهنگی شبکه های مردمی و مؤسسات عام المنفعه
نهادها و مؤسسات عام المنفعه مرجع مهمی در توسعه شبکه های مردمی هستند که می تواند به صورت بالقوه تأثیر قابل توجهی در مشارکتهای مردمی داشته باشند ، هماهنگی و مشارکت پذیری می تواند یکی از اهداف بلندمدت امداد به عنوان یکی اصل مهم مورد توجه قرار گیرد و بدین سان ساختار اداری و مدیریتی این نهاد را گسترش داده و توسعه و مشارکت بیشتر مردم را به همراه داشته باشد.
کمیته امداد امام خمینی به عنوان نهادی جوشیده از بطن انقلاب شکوهمند اسلامی ، با الهام از تعالیم تعالی بخش شرع مقدس ، تولیت و رسیدگی به مسائل و مشکلات مددجویان و محرومان در تمامی زمینه های ممکن را در رأس برنامه ها و اقدامات خود قرار داده است.
کفالت و اکرام ایتام و افراد بی سرپرست همواره مورد تأکید و توجه خداوند متعالو ائمه معصومین (ع) بوده است در کلام گویای خداوند متعال (قرآن کریم) آمده است که اکرام یتیم موجب دوستی خداوند، آسایش در دنیا و آخرت ، بازدارنده از کبرو غرور و دوری از محنت های مالی و… می گردد.بر این اساس خدمت به ایتام عهدی است که با خداوند متعال بسته می شودو معاهدان آن راستگویان و پرهیزکارانندو انجام این کار بهترین ملاک ایمان به خداوند و قرآن شناخنه شده است. لذا با تأسی به آیات و روایات فراوان دینی و به منظور تحقق اوامر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای مبنی بر تقویت حس همدلی و همکاری در جامعه اسلامی و ترویج فرهنگ الهی و اکرام و ایجاد زمینه مشارکت افراد خیر و نیکوکار در امورات خیریه و خلاصه وصل حال فقرا به مردم ، طرح مزبور تهیه و اجرا گردید . امید است انشاء اللَه از این طریق در این وادی غربت، دستان آشنایی را بر سر یتیمان بنوازش بنشاند و اندکی از خیل اندوه و غصه های آنان بکاهد تا موجبات رضای الهی فراهم گردد.
طرح اکرام (کمک به یتیم ): طرحی است که به موجب آن فرزندان یتیم و بی سرپرست دختر (تا زمان ازدواج) و پسر (زیر ۱۸ سال ) مورد حمایت مالی و معنوی حامیان خیر که آمادگی خود را جهت رسیدگی و معاضدت ایتام اعلام نموده اند، قرار می گیرند.کمیته امداد خمینی (ره) در پایان سال ۱۳۸۸ تعداد ۳۶۴۹۰۸ فرزند یتیم خانواده های مورد حمایت انواع خدمات خود داشته است.
اطلاعات حامیان طرح اکرام
در اجرای طرح اکرام، معاضدت و حمایت ۲۶۰۵۳۶ نفر یتیم به تعداد ۴۳۹۵۵۷ نفر حامی خیر و نیکوکار واگذار شده است. این حامیان طی سال ۸۸ مبلغ ۴/۶۰۷ میلیارد ریال به ایتام مورد حمایت خود پرداخت کرده اند. همچنین از مجموع ۴۳۹۵۵۷ نفر حامی ثبت شده تعداد ۴۳۶۵۱۸ نفر اشخاص حقیقی و تعداد ۳۰۳۹ نفر اشخاص حقوقی می باشند.
حمایت از ایتام توسط هیئت کافل الیتیم :
بخش دیگری از طرح اکرام توسط جمعی از مسلمانان خیر و نوع دوست مقیم کشور کویت موسوم به هیئت ” کافل الیتیم جامع الام الحسین (ع) ” ، با هدف کمک به ایتام مسلمانان کشورهای ایران ، جمهوری آذربایجان ، تاجکستان ، لبنان و افغانستان توسط کمیته امداد خمینی (ره) به اجرا درآمده است.
بر اساس این طرح هر یک از افراد هیئت ، متکفل ۱۵ نفر از ایتام می باشند، که ایتام پسر تا سن ۱۸ سالگی و ایتام دختر تا قبل از ازدواج مورد حمایت قرار می گیرند. طی سال ۸۸ تعداد ۸۰۸۰ نفر از ایتام ۲۳ استان کشور و منطقه غرب استان تهران مورد حمایت هیئت کافل الیتیم بوده و ماهیانه مبالغی به حساب آنها پرداخت گردیده است.
حمایت از ایتام توسط بنیاد کودک :
جمع دیگری از خیرین ایرانی مقیم خارج از کشور (عمدتاً کشور آمریکا) حمایت تعداد ۲۹۲ نفر یتیم از ۶ استان کشور را به عهده گرفته اند و طی سال ۸۸ کمکهایی در قالب وجه نقد به آنان پرداخت نموده اند. خیرین فوق الذکر تحت عنوان مؤسسه خیریه بنیاد کودک از سال ۱۳۷۸ با امداد همکاری دارند.
حمایت از ایتام مورد حمایت امداد توسط سایر مؤسسات :
این مؤسسات از جمله مؤسسه عترت فاطمی از نوع مؤسسات خیریه می باشند که با هدف کمک و مساعدت به ایتام تأسیس شده اند . این مؤسسات طی سال ۸۸ تعداد از ایتام مورد حمایت امداد را مورد حمایت خود قرار داده اند.
حمایت از ایتام خارج کشور :
طی سال ۱۳۸۸ تعداد ۵۷۰۲۳ نفر از ایتام کشورهای لبنان ، سوریه ، جمهوری آذربایجان ، افغانستان ، عراق و تاجکستان مورد حمایت کمیته امداد خمینی (ره) بوده اند و از انواع کمک ها و خدمات بهره مند شده اند.
۲-۲- پیشینه تحقیق
قرآن گرچه در طول ۲۳ سال بر پیامبر اسلام(ص) نازل شده و نزول آیات آن در مراحل و شرایط مختلف بوده است، ولی همه آنها در ارتباط با هم و از نظر معنا دارای انسجام واحدی هستند و خداوند، آیات قرآن را به گونهای بیان کرده که همساز و هم جهت با هم و دارای ارتباط معنایی هستند. اعتقاد به پیوند آیات با یکدیگر از نظر مفسران، اهمیت فراوان دارد و مفسر را به هنگام تفسیر، به همسویی همه آیات و انسجام درونی آنها سوق مىدهد و هیچ آیه و یا آیاتی را مستقل از دیگر آیات تفسیر نمىکند. در پرتو این دیدگاه، مفسر، کل قرآن را نظاممند و مرتبط با هم مىداند و بین هر بخش و بخشهای دیگر آیات، ارتباط وثیقی در نظر مىگیرد.[۶۳]
اما در ارتباط با پیوند این مبنا با «استنباط کلامی از قصص قرآن» گفتنی است که قوانین و آموزههای قرآنی که درباره امامت در آیات غیر قصص به صورت مستقیم آمده، در بیشتر موارد همین آموزهها و مقررات در آیات قصص در بیانی غیر مستقیم به صورت تحقق نمونههای عینی آن در تاریخ و سیره انبیاء آمده است. این مطلب از یک سو بیانگر تناسب آیات قصص و آیات غیر قصص در موضوع امامت است.[۶۴] و از سوی دیگر تجلی هماهنگی و انسجام قرآن کریم در بخش قصص آن مىباشد. افزون بر اینکه عدم پذیرش این پیوند، آیات قصص را بىارتباط با آیات دیگر نشان خواهد داد و این مطلب با عدم اختلاف در قرآن که از آیه شریفه «وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً»[۶۵] برداشت مىشود، منافات دارد. اینک به برخی از ادله قرآنی و روایی هماهنگی آیات قرآن مىپردازیم:
۱-۱-۵-۱- ادله قرآنی
در ارتباط با انسجام و پیوستگی میان آیات قرآن به دو آیه زیر مىتوان استناد نمود:
۱-۱-۵-۱-۱- آیه نفی اختلاف در قرآن
هماهنگى کامل و نظم و انسجام حاکم در میان آیات قرآن یکی از جنبهه ای اعجاز قرآن کریم است به این معنی که کوچکترین اختلاف و تناقضى در میان آیات و مفاهیم آن وجود ندارد.[۶۶] در واقع اگر بدین نکته نیز توجه شود که آیات قرآن در مدت بیست و سه سال به تدریج در مناسبتها و حوادث گوناگون نازل شده است، این حقیقت بیشتر روشن خواهد گردید که قرآن از ناحیه خداوند نازل شده، از قدرت بشر خارج مىباشد زیرا اقتضاى طول زمان و فاصلههاى طولانى در نزول آیات قرآن و در عین حال گستردگى آن، این بود که وقتى این آیات در یک جا جمع گردید، در میان آنها ناهماهنگى و اختلاف دیده شود. ولى قرآن در هر دو صورت اعجاز خود را حفظ نموده است: آن روز که قطعه قطعه نازل مىشد، در همان متفرق بودنش معجزه بود و زمانى هم که از حالت قطعه قطعه بودن خارج و در یک جا جمع آورى شد، جنبه دیگرى از اعجاز به خود گرفت خود قرآن نیز به این ویژگی اشاره مىکند، آن جا که مىفرماید: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً»[۶۷] این آیه شریفه انسان را به یک موضوع فطرى و وجدانى رهنمون مىسازد که هر کس در ادعا و گفتار خویش بر کذب و دروغ متکى باشد، در نظریاتش اختلاف و در بیانش تناقض، آشکار خواهد شد ولى این اختلاف و تناقض در کتاب آسمانى(قرآن) وجود ندارد، پس بنابراین، قرآن ساخته و پرداخته فکر بشر نبوده، بر پایه دروغ و افترا بنیان نشده است.[۶۸] در واقع آیات قرآن هم پیوند با یکدیگر، از ساختار منسجمی برخور دارند و با نگاهی جامع نگر به آنها تفسیرشان به شکل کامل تر صورت مىگیرد.
۱-۱-۵-۱-۲- آیه «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ..»
یکی دیگر از آیات قرآن که حکایت از هماهنگی و انسجام سراسر قرآن دارد آیه «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ..»[۶۹] است.
«مثانى» چنانکه زمخشرى در«کشاف» آورده ممکن است جمع «مثنى»(بر وزن مصلى) به معنى مکرر بوده باشد، و یا جمع «مثنى»(بر وزن مبنا) از تثنیه به معنى تکرار گرفته شده است.[۷۰] به گفته علامه طباطبایی «کِتاباً مُتَشابِهاً» یعنى کتابى که هر بخش آن شبیه سایر قسمتها است، و این تشابه غیر از تشابهى است که در مقابل محکم استعمال شده، چون تشابه دومى صفت بعضى از آیات قرآن است و در آیه مورد بحث همه آیات را متشابه خوانده، پس این تشابه غیر آن تشابه است، آن تشابه به معناى واضح نبودن معناى آیه است، و این تشابه به معناى آن است که سراسر قرآن آیاتش از این جهت که اختلافى با هم ندارند، و هیچ آیهاى با آیه دیگر ضدیت ندارد، مشابه یکدیگر هستند. طبق تفسیر علامه «مثانى»- جمع «مثنیه» است که به معناى معطوف است، و قرآن را از آن رو «مثانى» خوانده که بعضى از آیاتش انعطاف به بعضى دیگر دارد، و هر یک دیگرى را شرح و بیان مىکند، بدون اینکه اختلافى در آنها یافت شود و یکدیگر را نفى و دفع کنند، همچنان که فرمود: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً».[۷۱]
۱-۱-۵-۱-۳- طبقه بندی آیات محکم و آیات متشابه
طبقه بندی آیات قرآن به محکم و متشابه که در آیه ۷ سوره آل عمران بیان شده به خوبی بیانگر هماهنگی میان آیات قرآن کریم است. در واقع بدفهمی این دو دسته از آیات موجب حکم به وجود ناهماهنگی ساختاری و محتوایی در قرآن کریم مىشود و حال آنکه خداوند با مرجع قرار دادن آیات محکم برای آیات متشابه از بروز این بدفهمی جلوگیری کرده است.[۷۲] لذا امام رضا(ع) در بیان لزوم ارجاع آیات متشابه به آیات محکم مىفرماید: «هرکس آیات متشابه قرآن را به آیات محکم آن برگرداند به راه راست هدایت شده است. همانا در اخبار ما مانند متشابه قرآن، متشابه و نیز مانند محکم قرآن، محکم وجود دارد پس متشابه آن را به محکم آن برگردانید و از متشابه آن پیروی نکنید که گمراه میشوید».[۷۳]
۱-۱-۵-۲- ادله روایی
اما در خصوص ادله روایی این بعد از اعجاز قرآن، در روایتی نقل شده است که مردی نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد و عرض کرد: «من در کتاب نازل شده الهی تردید کردهام. حضرت فرمود: چگونه در کتاب نازل شده خداوند شک کردهاى؟ گفت: بدان سبب که کتاب خدا را چنان یافتم که بعضى از آن بعضى را تکذیب مىکند پس چگونه در آن شک نکنم! حضرت فرمود: «إِنَّ کِتَابَ اللَّهِ لَیُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ لَا یُکَذِّبُ بَعْضُهُ بَعْضاً..» کتاب خدا بعضى از آن بعضى را تصدیق مىکند و بعضى از آن بعضى را تکذیب نمىکند و تو را چنان گمان مىکنم که عقلى به تو روزى نشده که به آن منتفع شوى» و در ادامه آیات متعددی را که به زعم خویش آن را با آیات دیگر دچار اختلاف انگاشته ذکر کرده و حضرت در مقام رفع اختلاف به وی پاسخ دادهاند.[۷۴]
امیرالمؤمنین(ع) در روایت دیگری درباره قرآن فرمود: «وَ یَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ یَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَی بَعْض»[۷۵] جمله اول به این معنی است که برخى از آیات قرآن، مفسّر آیات دیگر است مانند آیاتى که آیههاى مجمل را و مبیّن، و مطلق را مقیّد مىکند، و عامّ را تخصیص مىدهد. جمله دوم نیز حکایت از آن دارد که برخى از آیات قرآن گواه برخى دیگر است، و این معنا به مضمون پیش نزدیک است هر چند مراد بخش دیگرى از آیات است.[۷۶] در واقع از این روایت مىتوان هماهنگی و انسجام در سراسر آیات قرآن را استنباط نمود. افزون بر اینکه همانگونه که ابنمیثم بحرانی بدان اشارت نمود برخی از مطالب در برخی از آیات به صورت مبهم و مجمل بیان شده در حالیکه همان مطالب در آیات دیگری به صورت مفصل و مبین بیان شده، قرآن نیز خود را «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ»[۷۷] معرفی کرده است.
۱-۱-۶- جاودانگی قرآن کریم
قرآن کریم آخرین کتاب آسمانى است که براى هدایت بشر از زمان نزول تا آستانهى قیامت آمده است. از این رو باید بتواند تا روز قیامت نقش هدایت گر خویش را در میان مردم ایفا کند. با توجه به این مبنا آیات قرآن داراى باطنى عمیق است، به طورى که براى همه انسانها در همهى زمانها و مکانها حیات بخش و رهگشا و راه نما بوده و خواهد بود.[۷۸]
بی گمان جاودانگی قرآن کریم دربردارنده همه بخشهای و آیات قرآن است از جمله آیات احکام، اخلاق و عقاید و بخشهای دیگر. لذا از آنجا که آیات قصص کمیت بسیاری در قرآن دارد و عهده دار بیان برخی مسائل اخلاقی، اعتقادی و کلامی و جز اینهاست، همچون آیات دیگر قرآن از جاودانگی برخوردار است. افزون بر اینکه «جدایی ناپذیری قصص قرآن از سنتهای الهی» تا روز قیامت و تحقق جری و تطبیق در آیات قصص علاوه بر آیات دیگر و نیز هدفمند بودن قصص قرآن به ویژه در تبیین مباحث امامت به خوبی ارتباط میان «جاودانگی قرآن» و «استنباط کلامی از قصص قرآن» را نمایان مىسازد.[۷۹] اینک به برخی از ادله جاودانگی قرآن اشاره مىکنیم:
۱-۱-۶-۱- ادله قرآنی
در میان ادله قرآنی بر جاودانگی قرآن کریم به آیات بیانگر جهانشمولی قرآن و انطباق بر فطرت مىتوان اشاره کرد:
۱-۱-۶-۱-۱- آیات جهانشمولی قرآن
قرآن کریم کتابی جهانشمول است و اختصاصی به زمان و مکان، نژاد، آداب و سنن خاصی ندارد به عنوان نمونه آیاتی چون «تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیراً»[۸۰] و «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ کَافَّهً لِلنَّاسِ بَشیراً وَ نَذیراً..»[۸۱] و «نَذیراً لِلْبَشَرِ»[۸۲] صراحت در جهانی بودن دعوت رسول خدا(ص) دارد. و آیاتی چون «إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمینَ»[۸۳] و «وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِی هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ..»[۸۴] و «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ..»[۸۵] و نیز آیاتی از این دست، صراحت در جهانی بودن قرآن برای عموم مردم در همه زمانها و مکانها دارد.[۸۶]
۱-۱-۶-۱-۲- انطباق بر فطرت
از آنجا که قرآن برای تبیین حقایق عالم آمده و حقایق حاکم بر آن، ثابت و غیر متغیّر است و از سوی دیگر چون برای هدایت فطرت انسانها آمده و این فطرت تبدیل و دگرگونی نمیپذیرد «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ..»[۸۷] پس قرآن هیچ گاه کهنه نمیگردد. معنای ثبات جهان از آغاز تا انجام و معنای ثبات فطرت انسانها در هر عصری آن است که قوانین جهان تغییرپذیر نیست یعنی طبیعت و مادّه به سوی کمال خویش درحرکتند و فطرت انسان، همواره خواهان کمال و نیازمند رهبری است و قرآن کریم در این میان، رابط علمی و فرهنگی فطرت انسان با حقیقت جهان خارج و با خالق هستیبخش جهان است. خداوند محتوا و شکل و قالب معجزه ختمیّه خود، قرآن را به گونهای تنظیم کرده که همیشه سفره و مأدبهای باشد تا همگان در هر عصری بر سر آن بنشینند و از نعمتهای معرفتی آن استفاده برند.[۸۸] افزون بر اینکه جریان همیشگى و حیات جاودانه قرآن در بعد الفاظ آن نیست تا هر زمانى واژگان آن تغییر یابد بلکه در درک معارف و فهم معانى و تطبیقاش بر کردارهاى مشابه و پاداشهاى همسان است و این درک و فهم و تطبیق، نیازمند به تبیین و تفسیر فرزانگان هر عصرى است که از آن بهره برند و راه را از بیراهه بنمایانند تا قرآن حضور خود را متناسب با آن عصر، نشان دهد.[۸۹]
۱-۱-۶-۲- ادله روایی
افزون بر آنچه گفته شد روایات متعددی نیز گویای جاودانگى قرآن است که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میشود:
أ- طبق حدیثی که از امام رضا(ع) نقل شده است، مردی از امام صادق(ع) پرسید: چگونه مىشود که هرچه قرآن بیشتر مورد بررسی قرار میگیرد بر تازگی آن افزوده میشود؟ حضرت فرمود: «زیرا خداوند قرآن را برای زمان خاصی و مردم به خصوصی نازل نفرموده است، بنابراین قرآن در هر زمان جدید و تا روز قیامت نزد هر قومی تازه است».[۹۰]
ب- امام رضا(ع) در روایتی فرمود: «قرآن در زمانها کهنه نمیگردد و بر زبانها ترک نمیشود، زیرا قرآن برای زمان خاصی نیست بلکه دلیل روشن و حجتی بر همه انسانهاست. کتابی که از پیش روی آن و از پشت سرش باطل به سویش نمیآید وحی [نامه]ای است از حکیمی ستوده [صفات]»[۹۱] از این دو روایت به خوبی میتوان به جاودانگی و طراوت قرآن و شکوفاتر شدن آن در هر عصر و زمان برای همه مردم تا روز قیامت پی برد.
ج- امام باقر(ع) در روایتی فرمود: «قرآن زنده است و مرگ ندارد و آیه زنده است و نمىمیرد، اگر آیهاى تنها درباره گروهى نازل شده بود با مرگ آنان قرآن(و یا آیه) هم مىمرد، لکن آیه درباره آیندگان به همان صورت است که درباره گذشتگان بوده است».[۹۲]
۱-۲- مبانی خاص یا پیش فرضهای استنباط کلامی از قصص قرآن
مقصود از این مبانی و پیش فرضهای خاص آن دسته از مبانی تخصصی و پیش فرضهای اساسی در استنباط نکات کلامی از قصص قرآن است که استنباط کلامی مترتب بر پذیرش آن مبانی است. اینک به بررسی و تبیین مهمترین این مبانی میپردازیم:
۱-۲-۱- حقانیت قصص قرآن
حقانیت قصص قرآن یکی از مهمترین مبانی و پیش فرضهای استنباط کلامی از قصص قرآن است. که عدم پذیرش این مطلب پیامدهای ناگواری در تفسیر به دنبال خواهد داشت که نابسامانی در استنباط کلامی از قصص قرآن در شمار این پیامدهاست. زیرا اگر قصص قرآن را داستانهایی نمادین بدانیم که در گذشته رخ نداده است، از آن داستانها دیگر نمىتوان مطالب کلامی امامت را استنباط نمود. بسیاری از افرادی که در قصص قرآن به عنوان الگو معرفی شدهاند، دیگر نمىتوانند الگو باشند زیرا الگو باید تحقق بیرونی داشته باشد و قرار دادن شخصی به عنوان الگو که شخصیتی خیالی است متناسب با شخصی که در عالم واقع به دنبال الگو مىباشد، نیست. به عنوان نمونه اگر ماجرای خودداری یوسف(ع) از ارتکاب گناه با زلیخا را نمادین بدانیم دیگر نمىتوان او را به عنوان الگو برای لحظات ارتکاب فحشا معرفی نمود. از سوی دیگر نمادین بودن قصص قرآن به سنتهای الهی در اجتماع نیز خدشه وارد مىسازد. به عنوان نمونه در ماجرای طالوت در صورتی استدلال به فزونی علم و جسم از شرایط خلافت و امامت تمام و کامل خواهد بود که این سنت الهی پیشینه حقیقی در امتهای پیشین داشته باشد و این قانون الهی پیش از رسول خدا(ص) در امتهای پیشین جاری و ساری بوده است. در غیر این صورت نمىتوان این را قانون الهی در همه امتهای پیش از پیامبر(ص) دانست افزون بر اینکه این مطلب با پایایی و تغییرناپذیری اصول ادیان تا قیامت منافات دارد.
قرآن کریم قصّههای فراوانی را ذکر کرده ولی این قصّهها نظیر قصّههای کتاب «کلیله و دمنه» نیست که افسانههایی ساختگی باشد اگرچه ممکن است آن افسانهها را برای اهداف صحیحی ساخته باشند. داستانهای قرآن، ساختگی نیست بلکه واقعیاتی است که در جهان گذشته رخ داده و هدف قرآن از آوردن آنها نیز سرگرم کردن مردم نیست، بلکه نتایج حقی در جهت هدایت و تعلیم و تزکیه مردم از آن میگیرد و به همین جهت خداوند قصّههای قرآن را «قصّههای حق» و «احسن القصص» معرفی میکند «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ..»[۹۳] و «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ..»[۹۴] یعنی قصص قرآنی دارای دو ویژگی است اول آنکه حق است و به هیچ وجه بطلان در آن راه ندارد؛ دوم آنکه نقل آن و کیفیت ارائه آن به نحو احسن است یعنی قصّهسرایی آن به بهترین سبک و نوع است.[۹۵] در ذیل پس از اشاره مختصری به پیشینه غیرحقیقی دانستن قصص قرآن به نقد و بررسی این اندیشه میپردازیم:
۱-۲-۱-۱- پیشینه غیرحقیقی دانستن قصص قرآن
به نظر مىرسد غیر حقیقی دانستن قرآن کریم ریشه در به نگرش اسطورهای به قصص قرآن از ناحیه مشرکان در صدر اسلام باشد. که برخی چون خلف اللّه افتراى مشرکان که قرآن را اسطوره معرفى مىکردند، شاهد راهیابى اسطوره در داستانهاى قرآن قرار داده، مىنویسد: «گریزى نداریم جز آنکه قائل شویم در قرآن اساطیر وجود دارد و این سخن ما با هیچ یک از نصوص قرآنى ناسازگار نیست»[۹۶] این در حالى است که هر انسان خردمندى با مطالعه آیاتى که خلف اللّه بدان اشاره کرده، بىهیچ تردیدى مىفهمد که این آیات همه در مذمت مشرکان و برملا کننده لجاجت آنان در رویارویى با کلام الهى است. به نمونه، کدام یک از آیات ذیل دلیل بر وجود اساطیر در قرآن است که خلف اللّه آنها را گواه سخن خویش آورده است؟ «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَهٍ لا یُؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُکَ یُجادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ»[۹۷].[۹۸]
به هر روی در دوران معاصر نگرش غیر حقیقی دانستن قصص قرآن در اندیشه طه حسین و امین خولى و شاگردانش ظهور و بروز بیشتری پیدا کرد.
طه حسین در «فى الشعر الجاهلى» اذعان داشت که تورات و انجیل از ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) سخن مىگوید، قرآن کریم نیز از آن دو سخن به میان آورده است لکن ورود نام آن دو در این کتب به منظور اثبات وجود تاریخی آن دو کافی نیست.[۹۹]
امین خولى اذعان داشت که از تمایز دوگانه در تصویر واقعیت، یعنى تصویر هنرى و روایت تاریخى، به روشنى مىتوان دریافت که روایت قرآن از رویدادها و اشخاص، ارائهاى هنرمندانه و ادبى است، و نه تاریخى و واقع بینانه.[۱۰۰] با تأثیر پذیرى از همین مبنا بود که برخى از شاگردان امین خولى با پذیرش این پیش فرض که تفاوت بین یک حادثه، مانند قصه موسى(ع) در سورههاى گوناگون قرآن و پذیرش ناسازگارى روایتهاى قرآنى قصص، با پژوهشهاى تاریخى، به گمان خود کوشیدند تا با تحلیل ویژه هنرى از برخى قصههاى قرآن، آنها را مطابق معیارهاى هنر و غیر ناظر به واقعیت بدانند. آنان در تبیین دیدگاه خویش، تکرار یک رخداد تاریخى چون قصه حضرت موسى(ع) در طور، چنین تحلیل نمودند که قرآن در مقام روایت تاریخى یک رویداد نبوده، بلکه هر جا لازم دانسته در آن تصرف نموده است. از سوی دیگر، وى بر آن است که اساسا قرآن نمىخواهد رویدادها را از جنبه تاریخى گزارش کند، بلکه روش قرآن آن است که مسائل تاریخى را به همان صورت که در خاطره تاریخى اهل کتاب ثبت شده و متناسب باورهاى اساطیرى آنان است، بازگو کند، بدین روى زمینهاى براى ارزیابى برخى قصههاى قرآنى با واقعیات تاریخى نیست.[۱۰۱]
وى در جای دیگرى مىگوید: «موضع قرآن در بیان قصه اصحاب کهف، موضع کسى است که نمىخواهد واقعیت تاریخى را حکایت کند، بلکه بر آن است تا آراى یهودیان را باز گوید، خواه با واقعیت سازگار باشد یا نباشد. از اینرو، هیچ خردهاى بر این قصه گرفته نمىشود که چرا با واقعیت هماهنگى ندارد؛ چه آنکه اساسا در قصه قرآنى، غرض بیان واقعیت نیست».[۱۰۲] وى بر اساس دیدگاهى خاص، داستان را به سه نوع تاریخى، تمثیلى و اسطورهاى تقسیم مىکند و براى هر یک از آنها مثالهایى از قرآن مىآورد. داستانهاى تاریخى، که بر محور شخصیتهاى تاریخى چون پیامبران استوار است و بىگمان چنین داستانهایى در قرآن یافت مىشود. داستانهاى تمثیلى، که رویدادى فرضى، تخیلى و تمثیلى، در راستاى بیان یک اندیشه و پیام در کار مىآید، از این رو ضرورت ندارد که حوادث آن تحقق یافته باشد. آنگاه وى نمونههایى براى مصداق داستان تمثیلى برمىشمارد، مانند داستان داورى داوود در مورد دو متخاصم[۱۰۳] آیه عرض امانت[۱۰۴] داستان حبیب نجار[۱۰۵] داستان مائده آسمانى[۱۰۶] داستان عزیر[۱۰۷] داستان ابراهیم و پرندگان مرده[۱۰۸] داستان قربانى فرزندان آدم(ع)[۱۰۹] و داستان پدر و مادرى که صاحب فرزند شدند.[۱۱۰] اما دلیل قانع کنندهاى ارائه نشده که این موارد با چه معیارى در شمار داستانهاى تمثیلى و فرضى قرار مىگیرند؟[۱۱۱]
نویسنده دیگرى در مقدمه کتاب «تاریخ حبیب السیر» مىنویسد: «ورود قصص انبیا و اصحاب کهف و امثال آن در قرآن کریم به منظور تاریخ گویى و بیان عقاید خود پیغمبر(ص) نبود، تا اگر تردیدى در صحت آن قضایا برود، با صدق دعوت منافات داشته باشد، بلکه مقصود این بود که از همان قصص و حکایات که میان مردم آن زمان، مخصوصا اهالى جزیره العرب متداول و مشهور بود نتایج اخلاقى براى هدایت مردمان گرفته شود. خلاصه اینکه اسلام کارى به راست و دروغ قصص و حکایات قدیم نداشت، مىخواست از همان قضایا که زبانزد مردمان بود براى دعوت اخلاقى خویش نتیجه بگیرد. نتیجه هم گرفت و مقصود اصلى خود را کاملا عملى ساخت».[۱۱۲]
۱-۲-۱-۲- نقد و بررسى غیر حقیقی دانستن قصص قرآن
حاصل این سخن آن است که قرآن صرفا به اقتضاى فکر و فضاى اندیشه مخاطبان روزگار خویش سخن گفته است و روشن است که این تحلیل دور از واقعیت و معارض با حکمت خداوند است. اگر بپذیریم فلسفه و حکمت بعثت پیامبر خاتم(ص) و کتاب جاودانه دعوت مردم به راه حق و تصحیح حقایق تحریف شده و عقاید باطل است. در این صورت نمىتوان براى پندارهاى باطل مشرکان و یا اهل کتاب در متن سخن حق خداوند جایى باز کرد. عقیده یک انسان موحد درباره خدا آن است که واجد علم و قدرت نامحدود است؛ در این صورت چه ضرورتى است که خداوند براى تحقق هدف خویش یعنى راهنمایى انسانها از ابزارهاى باطل استفاده کند؟ نه تنها چنین ضرورتى وجود ندارد، بلکه کارى غیر حکیمانه است، صرف نظر از آنکه قرآن خود تصریح مىکند که محتواى آن حق محض است: «ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ»[۱۱۳] و «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ»[۱۱۴]
این یک اصل قرآنى است که خداوند متعال صحنههاى غیب عالم را در اختیار رسولان و پیامبران خویش مىگذارد: «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ..»[۱۱۵] بر این پایه است که وقتى قرآن از رخدادهاى زندگى پیامبران و امتهاى پیشین، گزارش مىدهد، این نکته را مىافزاید که «تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا..»[۱۱۶]
به گفته سیّد قطب درستى داستانهاى قرآن درستى واقعى است. و هرگاه در داستانهاى قرآن از رویدادها یا شخصیتهایى سخن رفته باشد که نام و نشانى از آنها در تاریخ نیست، باید قرآن را در برابر تاریخ حجت دانست؛ زیرا قرآن فرستاده حکیم دانا و تنها متن دینى ایمن از تحریف در طول تاریخ است. من در شگفتم که چرا از تعبیر «هنرى» چنین برداشت مىشود که اثر ساخته تخیل و پندار دور از خرد است. مگر نمىتوان حقایق را با شیوهاى هنرى و علمى عرضه داشت، یعنى هم واقعى باشد و هم هنرى و علمى.[۱۱۷]
در واقع قرآن نه یک کتاب تاریخ است و نه مجموعه داستانهاى تخیّلى؛ بلکه کتابى نفوذ ناپذیر است که باطل از هیچ سو در آن راه ندارد و خود تصریح نموده که کلام خداست و جز حق نمىگوید و ماوراى حق چیزى جز باطل نیست براى دستیابى به حق، هرگز نمىتوان از باطل یارى گرفت. در واقع پیامبر(ع)، امامان(ع) و تربیت شدگان این مکتب محال است که براى هدف مقدس از یک امر نامقدس، مثلا از یک امر باطل و بىحقیقت به تمثیل استفاده کنند. تردیدی نیست که تمام قصص قرآن، همانگونه که قرآن نقل کرده، عین واقعیت است. داستانى که قرآن نقل مىکند، نیازی به تأیید آن از تواریخ دنیا نیست. قرآن کتابى است که به حق و راه استوار فرا مىخواند و آیاتش سراسر بر اقبال کنندگان و رویگردانان حجت است. پس چگونه یک پژوهشگر قرآنى مىتواند آن را دارنده سخنى باطل، داستانى دروغ، یا خرافه و خیالى بداند؟[۱۱۸]
۱-۲-۱-۳- آیات بیانگر حقانیت قصص قرآن
افزون بر مطالب مذکور دستهه ای متعددی از آیات قرآن گویای حقانیت قصص قرآن و تمثیلی نبودن آن میباشد که ذیلاً به آن اشاره میکنیم:
۱-۲-۱-۳-۱- تصریح به حق بودن قصص قرآن
آیات متعددی از قرآن به صراحت بیان میکند که قصص قرآن حقیقی است مانند آیات زیر:
«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ..»[۱۱۹]
«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ..»[۱۲۰]
«نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسى وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»[۱۲۱]
«إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ..»[۱۲۲]
۴- درآمد: زیر ۵۰۰ هزارتومان بین ۵۰۰٫۰۰۰ تا ۱ میلیون تومان بیش از ۱ میلیون تومان
۵- محل سکونت خانواده: تهران شهرستان
راهنمایی:
پرسشنامهای که پیش روی شماست به مطالعه پاسخهای شما در مورد محصولات جدیدی میپردازد که شرکت های معروف در صدد ارائه و معرفی آنها به بازار محصولات میباشند. معمولا شرکتها برای معرفی محصولی جدید به بازار به یک سری مطالعات اولیه دست میزنند تا میزان پذیرش آنها را در بازار بسنجند.
از وقتی که صرف این کار میکنید ممنونم.
سناریوی ۱
برند سافتلن را در نظر گرفته به پرسشهای زیر پاسخ دهید:
برند «سافتلن» را در نظر گرفته و به سوالات زیر پاسخ دهید:
-
- چقدر با نام برند« سافتلن » آشنایی دارید؟
چیزی در مورد آن نشنیده ام با آن کاملا آشنایی دارم
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹
-
- رویهمرفته محصولات سافتلن از نظر کیفیت چگونهاند؟
کم کیفیت با کیفیت
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹
سافتلن شرکتی معروف در زمینه تولید مواد شوینده و دستمالهای بهداشتی است و سالها در این زمینه فعالیت کرده است. این شرکت برای گسترش نام برند خود به تازگی تصمیم گرفته است «خمیردندان» سافتلن را هم به بازار معرفی کند. با توجه به این موضوع به سوالات زیر پاسخ دهید:
-
- معرفی خمیردندان سافتلن چقدر منطقی به نظر می رسد؟
اصلا منطقی نیست کاملا منطقی است
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹
-
- ایده معرفی خمیردندان سافتلن را چقدرمی پسندید؟
کاملا می پسندم اصلا نمی پسندم
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹
پیوست ب
پرسشنامههای آزمون های پیش و پس- رقابتی
پرسشنامه آزمون پیش رقابتی
به نام خداوند جان و خرد
دانشگاه تربیتمدرس
دانشکده مدیریت و اقتصاد
هدف این پرسشنامه جویا شدن نظر شما درباره محصولات ارائه شده توسط برخی از شرکتهای معروف هرطبقه محصول است. این شرکتها هر روزه درصدد معرفی محصولات جدید تحت نام برند خود هستند. نوع واکنش مصرف کنندگان در برابر محصولات جدید یکی از مهمترین دغدغههایی است که شرکتها برای معرفی و ارائه آنها دارند و اطلاع یافتن از این واکنش ها می تواند موفقیت یا شکست این محصولات را تخمین بزند.
پرسشنامه ای که به شما ارائه شده است دارای سه قسمت است. از شما خواهشمندم با دقت سوالات را خوانده و به آنها پاسخ دهید.
لطف شما را پاس می دارم و از وقتی که صرف این کار می کنید ممنونم.
-
- سن : ………………… ۲- جنس: مرد زن
۳- تحصیلات: دیپلم کاردانی کارشناسی ارشد دکترا
۴- درآمد: زیر ۵۰۰ هزارتومان بین ۵۰۰٫۰۰۰ تا ۱ میلیون تومان بیش از ۱ میلیون تومان
۵- محل سکونت خانواده: تهران شهرستان
برند «NOKIA » را در نظر گرفته و به سوالات زیر پاسخ دهید: