دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنم / خلق می دانند و من انکار ایشان می کنم
عشق بی هنگام من تا از گـریبان سر کشید، / از غم رسوا شدن سر در گریبان می کنم
دست عشقت بند زرین زد به پایم، این زمان / کاین سیه کاری به موی نقره افشان می کنم
سینهی پر حسرت و سیمای خندانم ببین: / زیر چتر نسترن، آتش فروزان می کنم
دیده بر هم می نهم تا بسته ماند سرّ عشق / این حباب ساده را سرپوش توفان می کنم!
این من و این دامن و این مستیی آغوش تو / تا چه مستوری من آلوده دامان می کنم
دست و پا گم کرده و آشفته می مانم به جای / نعمت وصل تو رااین گونه کفران می کنم
ای شگرف ای ژرف، ای پر شور، ای دریای عشق! / در وجودت خویش را چون قطره ویران می کنم
تا چراغانی کنم راه تو را، هر شامگاه / اشک شوقی، نو به نو، آویز مژگان می کنم
زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است / هر چه می خواهی بگو! آن می کنم، آن می کنم
( مجموعهی اشعار، خطی ز سرعت و از آتش، شعر دوستت می دارم، صفحه ۵۴۶ )
تصاویر تسلیم، وصل و اعتراف به عشق درونمایهی غزل « دوستت می دارم » را شکل بخشیده و به زعم نگارنده غزل بر اساس ضرب المثل معروف :
« عشق پیری چون بجنبد سر به رسوایی زند»
و یا این بیت خواجهی اهل راز که فرموده است:
« پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به در افتاد »۹
سروده شده است.
این مدعا به اعتبار تعابیری چون ” عشق بی هنگام و موی نقره افشان که استعاره از موی سپید است ” بیان می شود، ” حباب ساده ” استعاره از سرّ عشق، ” توفان ” استعاره از شور عشق، تشبیه ” عشق ” به ” دریا ” در ژرفی و پرشوری و حل شدن در وجود محبوب به شکل قطره ای که در اوج دریا مستور می شود، تصویری ” زیبا و مخیل از تشبیه ” اشک چراغ “، ” آویزان بودن بر مژگان ” و تعبیر آن به ریسه های چراغانی و سپس بیان تسلیم در برابر خواست معشوق در بیت پایانی :
زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است
هر چه می خواهی بگو! آن می کنم، آن می کنم
نمونهی دیگری از تصاویر ساخته شده از حس تسلیم توسط شاعر است. حیا در این شعر این گونه به تصویر کشیده شده است:
دانه دانه، سرخی و سبزی
دانه دانه سرخی و سبزی / پر ستاره کرده فضا را
شعله شعله، گرد سرم بین / رقص تند دایره ها را
آفتاب و آینه بازی / چابکی به آینه تازی
نی عجب اگر که ببندد / چشم عقل عقده گشا را
سینه از شمیم نفس بُر/ آن چنان فشرده که گویی
عود سوز معبد « شیوا » / عطر بیز کرده هوا را
-تشنه تشنه تشنه، گیاهم / ساقه ساقه ساقه، تن من
قطره قطره قطره، بنوشد / ابر عطر و نور و صدا را
بازوان ملتمس من / با غرور پیکرت امشب
بسته بر بلندِ صنوبر/ ساقه های مهر گیا را
مست و مست و مست و خرابم / دیگرم نه تاب و نه یارا
تا به روی خواهش عریان / بر کشم حریر حیا را
ماهیان قرمز خونم / در عبور از این رگِ پُر می
می برند سوی عصب ها / نشئهی سکوت و رضا را
فارغ از نسیم تفکر/ آبگیر خفته ی ذهنم
می دهد امان غنودن / جانِ از شکنجه رها را
لحظه ایستاده ز رفتن / در مِهِ فشرده ی مستی
من درون مشت فشردم / ساکنِ رونده نما را
( مجموعهی اشعار، خطی ز سرعت و از آتش، دانه دانه، سرخی و سبزی، صفحه ۵۶۳ )
ابتدای غزل با تصویر های تخیلی از بازی های کودکانه آغاز می شود، تصویر خیال انگیز شعله های سرخ و سبز و رقص آن ها بالای سر شاعر، انعکاس نور آفتاب در آینه و به تعبیر شاعر ” آینه بازی ” و دنبال تصویر منعکس شده چابکی کردن و در پی رفتن به زعم او تعجبی ندارد اگر چه عقل را بسته می نماید، چه این که به دنبال تصویر انعکاس نور دویدن برای کودکان بازی و برای بزرگسالان نقصان عقل دانسته می شود. تشبیه ” سینه ” به ” عود سوز معبد شیوا ” که ” شمیم نفس بُر” را چون عطر در فضا می پراکند تشبیه خود به ” گیاه ” در تشنگی و ” تن ” به ” ساقه ” در نازکی و شکنندگی و نوشیدن قطره قطره از ابری که بارش آن عطر است و نور و صدا، نشانهی ضعف در ترکیب ” بازوان ملتمس ” برای زن و نشانهی قوا در ترکیب ” غرور پیکر ” برای مرد، تشبیه ” بالای مرد ” به ” صنوبر” و ” دستان خود” به ” مهرگیا ” که بر بلندای صنوبر بسته می شوند و اشاره به عدم توانایی و تاب آوردن در برابر محبوب و حفظ ” حیا ” تعبیر” عریانی ” به “خواهش ” و تشبیه ” حیا ” به ” پردهی حریر” در بیت:
مست و مست و مست و خرابم دیگرم نه تاب و نه یارا
تا به روی خواهش عریان بر کشم حریر حیا را
تشبیه ” خون ” به ” ماهی ” در قرمزی و ” شناوری ” و باز تشبیه ” خون ” به ” مِی ” در سرخی و گلگونی و اظهار حس رضا و تسلیم که از طریق خون به سوی عصبها روانه می شود نیز به تبع آن فراغت از تفکر و خفتن ذهن که با تشبیهاتی لطیف ” تفکر” را به ” نسیم ” و ” ذهن ” را به ” آبگیر” مانند کرده است فرصت آسودن و خفتن را برای جان شیفتهی از بند فراق رها شده محیا می کند ” ایستایی لحظه از رفتن ” حسامیزی شاعر در بیان سکون و قرار است، تشبیه ” مستی ” به ” مِه فشرده ” و نیز در ادامه آن حسامیزی ِ” فشردن لحظه در میان مشت ” بیانگر حس رضایت زن در تسلیم وجود خویش است. عبارت ” ساکن رونده نما ” استعاره از ” مِه ” است و مجموع تصاویر مخیل شاعرانهی سیمین در این شعر با این استعاره به پایان می رسد .
به تصویر کشیدن خواهش های نفسانی و نیازهای اروتیک در شعر« ‘’ اوی ‘’ من » سیمین، روح دوگانهی زنی را در کش و قوس پاسخ گفتن به خواهشها و حیا پیشه کردن ترسیم می کند اگرچه به زعم برخی « احساس گسترش محبت و عشق یکسان بر همهی انسان ها و عمومی کردن آن را»۱۰ نیز بیان میدارد.
« اوی » من
انگار گربه ملوسی / خوابیده روی دامن من
خودکام و راضی و تن آسان / گرمی دوانده در تن من
انگار آفتاب آبان / مطبوع و گرم و پر نوازش
فانْقضّ کالسِّیلِ لا جُبْنٌ و لا وهنُ
هَزَّتْ فؤادیْهما الأشواقُ والشَّجَنُ[۲۴۸]
قلبانِ ضمَّتْهُما الأفراحُ والحُزنُ
و الحقدُ و الجرحُ و الأحداثُ و الفِتَنُ
و ترتمی نحوَ (صنعا) أختُها (عدن)[۲۴۹]
«عبدالله بردونی» در ابیاتی دیگر بواسطه این مضمون بریتانیای استعمارگر را مورد خطاب قرار داده است: «ای استعمارگر در جای خود توقف کن، زیرا وحدت عرب سیطره و قدرت تو را از هم پاشیده و در خون آنها قهرمانیهایی ایجاد شده است، یک نبرد آزاد و پیروزمندانه آنها را پیش هم گرد آورد. وحدت آنها به همان زخم ها و آه و ناله و رنجهایی است که در بدنشان ایجاد شده و همین زخمها برای قوم عرب نشان از افتخارات جاودانه و همیشگی است که در تپههای تاریخ همانند پرچمهای پیروزی به اهتزاز درآمدهاند».
قفی فقد شقَّ فجرُ العرب مرقده
و ضَمَّهُم فی الجهاد الحُرِّمعترک
و للعروبه أمجادٌ مخلده
و زمجرت فی دم العرب البطولات
ووَحَدَّتهم جراحاتٌ و آهات
کأنها فی رُبَی التاریخِ رایات[۲۵۰]
۴-۳٫مبارزه با استعمار
یکی از مسائل مهم و گسترده در دوران معاصر، دنیای غرب و خوی استعمارگر آن و چگونگی رویارویی با استعمار است. از این رو مبارزه با استعمار یکی از مضامین مهم در شعر این دوره است. به نظر میرسد. خاستگاه اصلی چنین رویکردی، حس وطندوستی است.
«بردونی» در این مضمون قصائد بسیاری دارد اکنون چند نمونه از آنها بررسی میشود تا معلوم گردد که وی در اشعار ملی و میهنی خویش خواستار مبارزه با استعمار بوده و در این مسیر هممیهنان را به واسطه اشعارش تشویق میکرده است.
وی در قصیده «هذه أرضی» مردمان میهنش را که در جنوب کشور مقیم هستند مورد خطاب قرار میدهد و میگویدک «ای مردمان سرزمین جنوب! به مبارزه با استعمار به پا خیزید و بر علیه وی قیام کنید و سویدای دلها را با کینه شعلهور کنید و کینه را به صورت شعله آتش و دود در وجود خود بر خیزانید و برای انتقاد به پا خیزید به فکر مبارزه با دشمن به تلافی عظمتی که از شما سلب نموده است ،باشید. ای سرزمین اجدادی من! از دشمن انتقام بگیر و وی را از صحنه روزگار محو کن؛ با تمام وجود با وی مقابله کن و دل را از خون و زخم سرشار کن همانا عظمت و پیروزی به مبارزه و نبرد است پیروزی از آن توست و موفقیت به عزم و اراده بستگی دارد. پس هر وجب از خاک کشورت که اشغال شده را از دشمن بگیر و در این راه هیچ ترس و واهمهای نداشته باش و سوار بر مرکب هول و هراس شو و برای مبارزه پرواز کن. و انقلابی مانند زبانه آتش بر علیه استعمارگران غاصب به پا کنید».
زمجری[۲۵۱] بالنَّارِ یا أرضَ الجنوبْ
واقذفی[۲۵۲] الحقدَ دخاناً و لهیب
وارکبی الموتَ إلی المجدِ السلیب ـ زمجر
والْهِبی بالحِقدِ حبّاتِ[۲۵۳] القلوبْ
زمجری للثأرِ یا أرضَ الجنوبْ
و أثأری یا أرضَ جدی و أبی ـ واثأری
واعصِفی[۲۵۴] بالغاصبِ المُسْتَعْمِر
وأمْلئی الروْعَ[۲۵۵] دماءً و جراحْ
و لکَ النصرُ و للعزم النجاح
وارکبی الهول و طیری للکفاح ـ زمجری
إنما المجدُ نضالٌ [۲۵۶]و سلاحْ
فاستعیدی کلَّ شبرٍ[۲۵۷] مُستَباحْ
أطْلقیها ثورهً کاللهبِ ـ أطلقی
واعصِفی بالغاصبِ المُسْتَعْمِر[۲۵۸]
بررسی نتایج اثر متقابل نوع گیاه و نوع مزرعه (نمودار ۶۷-۴) بر غلظت عنصر مس خاک نشان داد که بیشترین میزان غلظت عنصر مس به ترتیب مربوط به گیاه گشنیز، جعفری و شوید در مزرعه آلوده شماره ۱ و ۲ بود (۹۸/۱۴و ۰۵/۱۵ میلیگرم در کیلوگرم)، (۰۸/۱۶ و ۰۱/۱۶ میلیگرم در کیلوگرم) و (۳۳/۱۵ و ۶۱/۱۵ میلیگرم در کیلوگرم). که با غلظت عنصر مس مربوط به خاک گیاه گشنیز، جعفری و شوید مزرعه آلودهی شماره ۲ و مزرعه آلودهی شماره ۱ با مزرعه شاهد از نظر آماری اختلاف معنیداری وجود داشت. در گیاه هویج بیشترین غلظت عنصر مس خاک مربوط به مزرعه آلودهی شماره ۲ بود (۲۹/۱۲ میلیگرم در کیلوگرم). که با غلظت عنصر مس خاک بین مزرعه آلودهی شماره ۲ و مزرعه آلودهی شماره ۱ و مزرعه شاهد از نظر آماری اختلاف معنیداری وجود داشت ( به ترتیب ۲۹/۱۲، ۰۱/۱۱ و ۸۳/۴ میلیگرم در کیلوگرم).
بررسی تاثیر نفت سفید بر مزارع سبزی (گشنیز، جعفری، شوید و هویج) نشان داد که غلظت عنصر مس در خاک مزارع آلوده به نفت سفید نسبت به مزارع شاهد افزایش یافت. که این افزایش در خاک مزارع آلوده به نفت سفید ۱و ۲ موجود در هر منطقه و همچنین مزارع آلوده هر سه منطقه نسبت به هم یکسان نبود. نتیجه میتوان گرفت که این تفاوت موجود در بین خاک مزارع آلوده به نفت سفید به غلظت استفاده شده نفت سفید برای ازبین بردن علفهای هرز میباشد. میزان اندک عنصر مس درخاک منطقه باوی در مزارع شاهد و آلوده به نفت سفید ۱و ۲ می تواند در اثر شوری، pH بیشتر خاک این منطقه نسبت به منطقه شوش و دزفول میباشد زیرا افزایش pH باعث کم شدن فعالیت عناصر ریز مغذی خاک مانند مس میگردد. کاهش غلظت مس قابل جذب خاک با گذشت زمان به سبب تثبیت این عنصر و یا رسوب آن در سطح ذرات رس و آهک میباشد (راندل و همکاران[۱۲۸]، ۱۹۸۲). بنابراین نوع و گونه گیاه عامل مهم دیگری است که در رابطه با تعیین میزان آلایندگی فلزات سنگین اهمیت دارد. گونه های شیمیایی فلزات سنگین در طبیعت بسیار متفاوتند ولی عموماً گونه های موجود درخاک و آب، میزان سمیت عنصر را تعیین می کند. غلظت اولیه فلزات سنگین در محیط زیست، میزان سمیت آنها را مشخص مینماید. محلول خاک اطراف ریشه اولین منبع ورود فلزات سنگین به بافتهای گیاهی است. عموماً هر چه غلظت فلزات سنگین در خاک افزایش یابد، مقدار قابل دسترس آنها برای گیاه افزایش مییابد، علاوه بر این عوامل دیگری در خاک مانند، pH درصد مواد آلی و بافت خاک نیز درتعیین غلظت قابل جذب فلزات سنگین توسط گیاهان تأثیر فراوانی دارند و غلظت برخی از این عناصر با نوع محصول و پتانسیل ورود آنها به زنجیره غذایی ارتباط دارد (هودجی،۱۳۸۳). یوسمن و همکاران[۱۲۹] (۲۰۰۵) گزارش کردند که شوری بر جذب روی و مس تاثیری نداشت ولی فراهمی کادمیوم سرب در گندم را افزایش داد که به علت افزایش غلظت کل کادمیوم و سرب در محلول خاک و تمایل بیشتر این دو عنصر به تشکیل کمپلکس با کلر بود. در مورد دو عنصر روی و مس افزایش شوری تاثیر معنیداری بر غلظت و مقدار جذب شده نداشت.
۸-۴ غلظت عناصر ریز مغذی در اندام هوایی گیاه
(جدول) ۸-۴ تجزیه واریانس اثر آلودگی نفت سفید برغلظت عناصر ریز مغذی در اندام هوایی گیاه
میانگین مربعات | |||||
منابع تغییر | درجه آزادی | کادمیم | سرب | روی | مس |
مکان | ۲ | **۲۴/۶۶ | **۷۷/۵۰۹ | **۲۸/۱۶۶۶۰ | **۰۶/۲۱۵۶ |
تکرار مکان | ۶ | **۴۲/۰ | ns52/4 | **۵۹/۹۷ | ns17/7 |
گیاه | ۳ | **۹۲/۱۱ | **۶۷/۱۹۴ | **۱۵/۱۵۲۸ | **۱۳/۳۰۶ |
گیاه × مکان | ۶ | **۳۶/۰ |
در داستان باخه و بوزینه در جایی که باخه بوزینه را بر لاک خود سوار کرده و قصد جان او را کرده که دوست خود را فدای یار خود (همسر) سازد، بوزینه در این کار تاملی میکند و از ناخوبی کار میاندیشد وغدر و بیوفایی در حق دوستان را در نزد خردمندان از اموری میداند که از آن دوری میجویند و وفای به عهد و مردانگی (که نقطه مقابل غدر میباشد) را از زنان انتظار ندارد:
«…چون به میان آب رسید تاملی کرد و از ناخوبی آنچه پیش داشت بازاندیشید و با خود گفت: سزاوارتر چیزی که خردمندان از آن تحرز نمودهاند بیوفایی و غدر است خاصه در حق دوستان، و از برای زنان که نه در ایشان حسن عهد صورت بندد و نه از ایشان وفا و مردمی چشم توان داشت. و گفتهاند که: «برکمال عیار زر به عون و انصاف آتش وقوف توان یافت ؛ و بر قوت ستور به حمل بارگران دلیل توان گرفت؛ و سداد و امانت مردان به داد و ستد بتوان شناخت، و هرگز علم به نهایت کارهای زنان و کیفیت بدعهدی ایشان محیط نگردد.» (نصرالله منشی، ۱۳۸۶: ۲۴۶).
۵-۴-۲-۲ -۱۲- خیانت
خیانت، شامل شکستن تمام عهود و پیمانها میباشد و در قرآن خیانتکار همردیف ناسپاس و کفور دانسته شد و تأکید خداوند بر دوست نداشتن چنین اشخاصی است. «إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ: قطعاً خداوند از کسانى که ایمان آوردهاند دفاع مىکند، زیرا خدا هیچ خیانتکار ناسپاسى را دوست ندارد»[۲۶] در کلیله و دمنه، خیانت (البته در حق امام اعظم) مایهی خلل و تباهی و گرفتاری در دنیا و آخرت دانسته شد:
«و بی تردد بباید دانست که اگر کسی امام اعظم را خلافی اندیشد و اندک و بسیار خیانتی روا دارد که خلل آن به اطراف ولایت و نواحی مملکت او بازگردد در دنیا مذموم باشد و به آخرت ماخوذ، چه مضرت آن هم به احکام شریعت پیوندد و هم خواص و عوام امت در رنج و مشقت افتند.» (همان، ۶)
در کلیله، خیانت به عنوان یکی از رذایل اخلاقی نشان داده شد «پس از رنجانیدن جانوران و کشتن مردمان و کبر و خشم و خیانت و دزدی احتراز نمودم و فرج را از ناشایست بازداشت، و از هوای زنان اعراض کلی کردم ». (همان، ۵۱-۵۰)
حتی دشمن را با ذکر صفاتی نظیر خیانت و درازدستی، کریه جلوه میدهد«و در خدمت او طایفهای نابکارند همه در بدکرداری استاد و امام، و در خیانت و درازدستی چیره و دلیر، و ایشان را بارها بیازموده است و هرچه از آن باب در حق دیگران گویند بران قیاس کند . » (همان، ۱۰۱)
دشمنان دمنه، همه دارای رذایلند و از نظر او خائنین، اهل غش و سایر دشمنان سعی در کشتن او دارند: «…لکن ملک را نصیحتی کردم و آنچه برخود واجب شناختم به جای آورد، و مصداق سخن و برهان دعوی بدید و بر مقتضای رای خویش کاری کرد. و بسیار کس از اهل غش و خیانت و تهمت و عداوت از من ترسان شدهاند، و هرآینه به مطابقت در خون من سعی خواهند کرد و به موافقت در من خروشند. » (همان، ۱۳۴-۱۳۳)
در برخی از داستانها خیانت به معنی شکستن روابط زناشویی، بدون ذکر رذیلت خیانت آمده است. اصولا نویسنده کتاب هیچ اشارهای به مبحث خیانت در داستانها نمیکند و هدف از ذکر داستانها را چیزی دیگر بیان میکند:
«…آوردهاند که در شهر کشمیر بازرگانی بود حمیر نام و زنی ماه پیکر داشت که نه چشم چرخ چنان روی دیده بود، نه راید فکرت چنان نگار گزیده، رخساری چون روز ظفر تابان و زلفی چون شب فراق درهم و بیپایان…» (همان، ۱۳۷). میان این زن، و نقاشی «استاد، انگشت نمای جهان در چیره دستی، از خامه چهره گشای او جان آزر در غیرت، و از طبع رنگآمیز او خاطر امانی در حیرت » که در همسایگی او بود، رابطه عاشقانهای به وجود آمد. نصرالله منشی، در اینجا هیچ اشارهای به کردار زن نمیکند و در حقیقت، اخلاقیات در نقل این داستان جایگاه ممتازی ندارند. مفهوم غایی داستان را در جمله پایانی آن میتوان یافت:
«و این مثل بدان آوردم تا ملک بداند که در کار من تعجیل نشاید کرد» (همان)
بنابراین بحث خیانت زن، چندان در نقل داستان مفهوم و موضوعی مهمی به حساب نمیآید. شگفت آنکه در این داستان کوتاه، زن زیبای بازرگان شخص خیانتکار دانسته نمیشود، بلکه دختر نقاش که چادر را به غلام داده بود تا زن بازرگان را بفریبد، خاین دانسته میشود و مورد «ادب بلیغ» نقاش واقع میشد.
«روزی زن او را گفت: بهر وقت رنج میگیری و زاویه ما را به حضور خویش آراسته میگردانی، و لاشک توقفی میافتد تا آوازی دهی و سنگی اندازی. آخر ما را از صنعت تو فایدهای باید. چیزی توانی ساخت که میان من و تو نشانی باشد؟ گفت چادری دو رنگ سازم … . و چون تو آن بدیدی بزودی بیرون خرام.
غلامی این باب میشنود. چادر بساخت، و یک چندی بگذشت. روزی نقاش به کاری رفته بود و تا بیگاهی مانده. آن غلام آن چادر را از دختر او عاریت خواست و زن را بدان شعار بفریفت، و بدو نزدیک شد و پس از قضای شهوت بازگشت و چادر باز داد. چون نقاش برسید و آرزوی دیدار معشوق میداشت، در حال چادر به کتف گردانید و آنجا رفت. زن پیش او باز دوید و گفت: ای دوست، هنوز این ساعت بازگشتهای، خیر هست که برفور باز آمدی! مرد دانست که چه شده است، دختر را ادب بلیغ کرد و چادر بسوخت. »(همان)
دومین حکایت تمثیلی برای ایضاح این مطلب است که: «… معلوم گردد که بر تهمت چیرگی نمودن در دنیا بیخیر و منفعت و با وبال و بتبعت است » (همان) و در واقع به خیانت غلام داستان که درپی میآید هیچ اشارهای نمیشود:
«مرزبانی بود مذکور، و بهارویه نام زنی داشت چون ماه روی، چون گل عارض و چون سیم ذقن در غایت حسن و زیبایی و جمال و نهایت صلاح و عفاف، اطرافی فراهم و حرکاتی دل پذیر ، ملح بسیار و لطف به کمال… غلامی بیحفاظ داشت و بازداری کردی. او را بدان مستوره نظری افتاد، بسیار کوشید تا به دست آید، البته بدو التفات ننمود. چون نومید گشت خواست که در حق او قصدی کند، و در افتضاح او سعی پیوندد. از صیادی دو طوطی طلبید و یکی را از ایشان بیاموخت که «من دربان را در جامه خواجه خفته دیدم با کدبانو.» و دیگری را بیاموخت که «من باری هیچ نمیگویم…
در مدت هفتهای این دو کلمه بیاموختند. تا روزی مرزبان شراب میخورد به حضور قوم، غلام درآمد و مرغان را پیش او بنهاد. ایشان به حکم عادت آن دو کلمت میگفتند به زبان بلخی، مرزبان معنی آن ندانست لکن به خوشی آواز و تناسب صورت اهتزاز مینمود. مرغان را به زن سپرد تا تیمار بهتر کشد.
و یک چندی برین گذشت طایفهای از اهل بلخ میهمان مرزبان آمدند. چون از طعام خوردن و یک چندی بر این گذشت در مجلس شراب نشستند. مرزبان قفص بخواست، و ایشان بر عادت معهود آن دو کلمه میگفتند. میهمانان سر در پیش افگندند و ساعتی در یکدیگر نگریستند.
آخر مرزبان را سوال کردند تا وقوفی دارد برآنچه مرغان میگویند. گفت: نمیدانم چه میگویند، اما آوازی دلگشای است. یکی از بلخیان که منزلت تقدم داشت معنی آن با او بگفت، و دست از شراب بکشید، و معذرتی کرد که: در شهر ما رسم نیست در خانه زن پریشان چیزی خوردن. در اثنای این مفاوضت غلام آواز داد که: من هم بارها دیدهام و گواهی میدهم . مرزبان از جای بشد، و مثال داد تا زن را بکشند. زن کسی به نزد او فرستاد و گفت :
مشتاب بکشتنم که در دست توام. عجلت از دیو نیکو نماید ، و اصحاب خرد و تجربت در کارها ، خاصه که خونی ریخته خواهد شد ، … چون صورت حال معلوم گشت اگر مستوجب کشتن باشم در یک لحظه دل فارغ گردد.و این قدر دریغ مدار که از اهل بلخ پرسند که مرغان جز این دو کلمت از لغت بلخی چیزی میدانند. اگر ندانند متیقن باشی که مرغان را این ناحفاظ تلقین کرده است، که چون طمع او در من وفا نشد، و دیانت من میان او و غرض او حایل آمد، این رنگ آمیخت. و اگر چیزی دیگر بدان زبان میبتوانند گفت بدان که من گناه کارم و خون من تو را مباح.
مرزبان شرط احتیاط به جای آورد، و مقرر شد که زن از آن مبراست. کشتن او فروگذاشت و بفرمود تا بازدار را پیش آوردند. تازه درآمد که مگر خدمتی کرده است، بازی دردست گرفته. زن پرسید که: تو دیدی که من این کار میکردم؟ گفت: آری دیدم. بازی که در دست داشت بر روی او جست و چشمهاش برکند. زن گفت: زن گفت: سزای چشمی که نادیده را دیده پندارد این است، و از عدل و رحمت آفریدگار جلت عظمته همین سزد.» (همان، ۱۵۳)
در مرزباننامه، «داستان درودگر با زن خویش» حاوی مفهوم خیانت است. خیانت زن درودگر به شوی خویش چنان بود که«زن را سلسلهی عشقِ دوستی دیگر که با او پیوندی داشتی، بجنبیدی، آهسته از در بیرون رفتی و تا آنگه که غنودگانِ طلایع روز، سر از جیب افق بیرون کنند با خانه نیامدی» (وراوینی، ۱۳۸۳ :۶۱۷) درودگر اندیشید که اگر همسر نابکارش را طلاق دهد، خود را مضحکه خاص و عام خواهد کرد، بهتر آنکه زنی دیگر را به حکم تزوّج درآورم. زن هنگامی که به قرار معهود از خانه بیرون رفته بود و آهنگ بازگشت کرده بود، با ممانعت شوهرش روبرو شد، با حیله و نیرنگ، شوهرش را مردی عیاش و شبگرد معرفی کرد و مرد که خود را در معرض تهمت دید، به همراه زن نابکار خود، به نزد قاضی رفتند. زن در برابر قاضی به تعزیر و حد محکوم شد.
وراوینی، علت خیانت زن را مغلوب شدن وی در برابر زنش دانسته است و میگوید: «این فسانه از بهر آن گفتم تا ملک داند که مرد را چون انوثت غالب آید و رجولیّت مغلوب، کار مردان کمتر کند و به هر وقت با صفتِ زنان گراید…» (همان، ۶۲۰)
نتیجهای که وراوینی از خیانت در داستان فوق گرفته، بسیار ساده و معمولی است و هرگز با تفاسیر کلیله و دمنه از خیانت شخصیتهای داستانش، قابل برابری و مقایسه نیست.
۵-۴-۲-۲-۱۳- افتراء و تهمت
در قرآن، بزرگترین تهمت و افتراء، تهمتی دانسته شد که کفار در مورد قرآن به کار میبردند و آن، همانا سحر خواندن قرآن بود. «وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذا إِلاَّ إِفْکٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً: و کسانى که کفر ورزیدند، گفتند: «این [کتاب] جز دروغى که آن را بربافته [چیزى] نیست، و گروهى دیگر او را بر آن یارى کردهاند.» و قطعاً [با چنین نسبتى] ظلم و بهتانى به پیش آوردند.»[۲۷]
در قرآن، بهتان به معنی اخلاقی آن در دنیای امروزی اینگونه تفسیر شده است:
و هر کس خطا یا گناهى مرتکب شود؛ سپس آن را به بىگناهى نسبت دهد، قطعاً بهتان و گناه آشکارى بر دوش کشیده است. (نساء، آیهی۲۰).
تهمتها ناشی از حسادت است. «…لکن ملک را نصیحتی کردم و آنچه برخود واجب شناختم به جای آورد ، و مصداق سخن و برهان دعوی بدید و بر مقتضای رای خویش کاری کرد. و بسیار کس از اهل غش و خیانت و تهمت و عداوت از من ترسان شدهاند، و هرآینه به مطابقت در خون من سعی خواهند کرد و به موافقت در من خروشند. » (همان، ۱۳۴-۱۳۳)
گویا، در قدیم به شیوهای خاص با کسانی که تهمت ناروا میزدند، برخورد میشد: «…و حد دروغ در آن زمانه آن بودی که اگر نمامی کسی را در بلایی افگندی چون افترای او اندرآن ظاهر گشتی همان عقوبت که متهم مظلوم را خواستندی کرد در حق آن کذاب لئیم تقدیم افتادی…» (همان، ۴۰۶).
در مرزباننامه، «داستان مرد بازرگان با زن خویش» حاوی مفاهیمی نیکو و درخور توجه در مورد صبر در برابر اتفاقاتی است که تندروی و عدم درنگ درموردشان، انسان را به افتراء، تهمت، نتیجهگیری غلط و تصمیم نابخردانه سوق میدهد.
داستان، در مورد مرد بازرگانی است که بر اثر شکستهای مالی و اقتصادی، مجبور به ترک خانه و کاشانه میشود. پس از آنکه وی توانست پول فراوانی به دست آورد و کار و بارش رونق یافت، تصمیم به بازگشت گرفت. شب هنگام، آرام و بی سر و صدا وارد خانهی خود شد و مشاهده کرد مردی جوان در بستر او کنار همسرش خوابیده است. از فرط خشم و عصبیت، میخواست همانجا مرد جوان و زن خود را که خیانتکارش پنداشته بود، به قتل برساند. کمی درنگ و اندیشه او را به این نتیجهگیری رهنمون کرد که شاید همسرم، پنداشته بود مرا در سفر کشته باشند و به حکم شرع، از من طلاق گرفته و به عقد این مرد جوان درآمده است. صبح زود به جستجوی ماجرا از خانه بیرون رفت ولی متوجه شد مرد جوان کسی جز پسر خود او نبوده است.
وراوینی نتیجهی داستان را اینگونه بیان میکند: «تا دانی که شتابزدگی کار شیطان است و بیصبری از باب نادانی » (وراوینی، ۱۳۸۳: ۳۳۳) .
۵-۴-۲-۲-۱۴- غمز و سخنچینی
«إنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أنْ تَشیعَ الْفاحِشَه فِى الَّذینَ امَنُوا لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ فِى الدُّنْیا وَ الاخِرَه وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ : کسانى که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذاب دردناکى براى آنها در دنیا و آخرت است، و خداوند مىداند و شما نمىدانید.»[۲۸]
یکی از رذیلتهای اخلاقی که اساس چند داستان طولانی در کلیله است، غمز و سخنچینی است. یکی از محورهای داستان کلیله و دمنه همین رذیلت است. لیکن تنها دمنه به این رذیلت آلوده نیست، بلکه پلنگ نیز چنین است و گاهی شیر نیز به چنین خطایی دچار میشود: «پلنگ بیستاد و گوش داشت. سخن کلیله آنجا رسیده بود که: هول ارتکابی کردی، و این غدر و غمز را مدخلی نیک باریک جستی، و ملک را خیانت عظیم روا داشتی (نصرالله منشی، ۱۳۸۶: ۱۲۸)
در مرزباننامه، گاهی فریاد برخی از شخصیتهای داستانی از این رذیلت اخلاقی به گوش میرسد، تو گویی این فریاد نویسنده کتاب است از مردم همروزگار خویش: «…همسایگانِ عیبگویِ عثرتجوی دارم همه به غمز و نمیمتِ من مشغول…» (وراوینی، ۱۳۸۳: ۲۲۴)
۵-۴-۲-۲-۱۵- باطل (ضدارزشِ حق و حقیقت)
باطل ضد ارزش و رذیلتی است که در مقابل حق قرار میگیرد. بر اساس آیات قرآن، هر گاه حق بیاید، او خود به خود از بین میرود. حق همیشه به حقدار میرسد و باطل نیز از بین میرود حتی اگر کافران دوست نداشته باشند: «لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الُْمجْرِمُونَ »[۲۹]
در کلیله و دمنه، بر اساس آیات قرآن، بر نابودشدن باطل تأکیده شده است: «چه همیشه حق منصور بوده است و باطل مقهور، و ایزد تعالی خاتمت محمود و عاقبت مرضی و اصحاب صلاح و دیانت و ارباب سداد و امانت را ارزانی داشته است و یابی الله الا ان یتم نوره و لوکره الکافرون. »[۳۰] (نصرالله منشی، ۱۳۸۶: ۳۳۰)
صاحب کلیله و دمنه، بازگشت به حق و حقیقت را به پادشاهان توصیه میکند: «که بر ملوک لازم است برای نظام ممالک و رعایت مصالح بر مقتضای این سخن رفتن که الرجوع الی الحق اولی من التمادی فی الباطل»[۳۱](همان، ۳۳۴)
۵-۴-۲-۲-۱۶- افشای اسرار
افشای اسرار همه جا زشت و ناستوده است. گاهی افشای اسرار باعث نابودی کشور و سرزمینی میگردد. این عمل ضداخلاقی حتی اگر به فرمان شاه و به درخواست وی میبایست صورت گیرد، غیرقابل قبول است و باید از آن ابا کرد. شیر از مادرش میخواهد تا رازی که پلنگ با او در میان گذاشته را برای وی بازگو کند لیکن مادر شیر این کار را فاش گردانیدن اسرار میداند و از آن اجتناب میکند:
«گفت: شنودهام، اما اظهار آن ممکن نیست، که بعضی از نزدیکان تو در کتمان آن مرا وصایت کرده است. و عیب فاش گردانیدن اسرار و تاکید علما در تجنب از آن مقرراست و الا تمام بازگفته آیدی.» (نصرالله منشی، ۱۳۸۶: ۱۳۰)
از نظر نصرالله منشی، افشای اسرار از طرف پادشاه، مشاوران و…امری امکان پذیر است:
«فاش گردانیدن اسرار از جهت پادشاهان ممکن باشد، یا از مشاوران ، و رسولان، یا کسانی که دنبال خیانت دارند و گرد استراق سمع برآیند و آنچه به گوش ایشان رسد در افواه دهند، یا طایفهای که در مخارج رای و مواقع آثار تامل واجب بینند و آن را بر نظایر آن از ظواهر احوال باز اندازند و گمانهای خود را برآن مقابله کنند. و هر سر که از این معانی مصون ماند روزگار را برآن اطلاع صورت نبنندد و چرخ را درآن مداخلت دست ندهد. و کتمان اسرار دو فایده دارد: اگر اندیشه به نفاذ رسد ظفر بحاجت پیوندد، و اگر تقدیر مساعدت ننماید سلامت از عیب و منقصت.» (همان، ۱۹۹-۱۹۸)
ارزش حفظ اسرار برای پادشاه تا آنجاست که وی را سزاوار پادشاهیای پایدار میخواند و دست زمانه قادر به شکستن وی نخواهد بود:
«…و چون پادشاه اسرار خویش را بر این نسق عزیز و مستور داشت، … سزوار باشد که ملک او پایدار باشد و دست حوادث مواهب زمانه ازوی نتواند روبد ، و در خدمت او گردد» (همان، ۲۰۰ ).
مادر شیر، در گفتگوی خود با شیر، به عیوب فاش گردانیدن اسرار و حرمت شرعی آن اشاره میکند. شیر میکوشد تا او را به گفتن و افشای اسرار وادار کند ولی وی افشای رازها را سبب دشمنی صاحب اسرار و نیز بدگمانی دیگران میداند:
«(مادر شیر) گفت: شنودهام، اما اظهار آن ممکن نیست، که بعضی از نزدیکان تو در کتمان آن مرا وصایت کرده است. و عیب فاش گردانیدن اسرار و تاکید علما در تجنب از آن مقرراست و الا تمام بازگفته آیدی.
۲-۴-۳- ویژگی پروتئین لاکتوفرین
لاکتوفرین یک پروتئینی با وزن مولکولی ۷۵ تا ۸۰ کیلو دالتون است و دارای ۷۰۰ تا ۷۲۰ آمینواسید است. این ژن دارای شباهت بالایی بین گونه های مختلف است. این پروتئین دارای بار خالص مثبت است و به علت وجود ریشه های سیستئین دارای پلهای دیسولفیدی در ساختار خود می باشد، این پروتئین همچنین دارای چهار محل اتصال قند و نقطهی ایزوالکتریک ۸ تا ۵/۸ است. زنجیرهی پلیپپتیدی در این پروتئینها از دو لوپ با شباهت بالا به نامهای N و C لوپ تشکیل شده است و دو لوپ این پروتئین بوسیله یک مارپیچ آلفا بهم متصل شده که باعث انعطافپذیری پروتئین می شوند (Oztas et al., 2005; Khan and Marks, 2001).
لاکتوفرین دارای توانایی اتصال به یونهای آهن، روی، مس و منگنز است و هر لوپ می تواند به یون کربنات نیز متصل شود. همچنین به علت بار مثبت دارای قابلیت اتصال به لیپوساکاریدها(Makovitzki et al., 2007) لیپوتایکویک اسید، هپارین سولفات، DNA و RNA میباشد (Baker and Edward, 2004) .به دلیل توانایی اتصال قابل برگشت با آهن، لاکتوفرین می تواند به شکل بدون آهن یا همراه با آهن باشد و بسته به اینکه به آهن متصل باشد یا خیر ساختار سه بعدی متفاوتی دارد (Oztas et al., 2005).
۲-۴-۴- نقش پروتئین لاکتوفرین
پروتئین لاکتوفرین مانند دیگر اعضای خانواده ترانسفرینها در نقل و انتقال و هموستازی آهن در بافتها دخیل هستند. ویژگی ساختاری لاکتوفرین نقشهای ساختاری دیگری را علاوه بر نقش آن در هموستازی آهن برای ان ایجاد کرده است. لاکتوفرین به عنوان جزء ذاتی سیستم ایمنی مطرح بوده است. و اولین سد دفاعی را در برابر میکروبها نشان میباشد و دامنهی وسیعی از فعالیت های زیستی مانند فعالیت ضد قارچی، ضد باکتریایی، ضد ویروسی، ضد انگلی، ضد التهابی، ضد درد، تنظیم سیستم ایمنی، تنظیم بیان ژن و ضد سرطانی را شامل می شود(Baker and Edward, 2004). لاکتوفرین در تمام مایعات ترشحی وجود دارد ولی بیشترن میزان بیان آن در بافت پستانی بوده و شیر مقادیر بالایی از لاکتوفرین را دارا می باشد. به دلیل موقعیت خاصی که در سطح موکوسی دارد اولین سد دفاعی در برابر حملات میکروبی است. لاکتوفرین رشد و تکثیر عوامل متعدد بیماریزا شامل باکتریهای گرم مثبت و گرم منفی، ویروسها، پروتوزوآها و قارچها را محدود می کند (Li et al., 2008).
۲-۴-۵- فعالیت ضد قارچی و ضد باکتریایی پروتئین لاکتوفرین
پروتئین لاکتوفرین با جذب آهن آزاد، محیط را عاری از این عنصر میکند و در نتیجه باکتری ها و قارچهایی که برای زندگی رشد و تکثیر خود به آهن نیاز دارند قادر به ادامهی رشد نیستند بنابراین بیان فاکتورهای بیماریزای آنها کاهش مییابد (Crosa, 1989). بعضی از گونه های باکتریایی با ترشح موادی مانند سیدروفورها می توانند آهن را از لاکتوفرین جدا کنند و مورد استفاده قرار دهند. بنابراین لاکتوفرین با مکانیسمهای دیگری از رشد این میکرواورگانیسمها جلوگیری می کند (Arnold et al., 1988). در این مورد لاکتوفرین از طریق برهمکنش مستقیم با سطوح باکتری و قارچ باعث از بین رفتن این میکروارگانیسمها میشود (Adlerova et al., 2008).
بار مثبت انتهای آمینی لاکتوفرین از برهمکنش لیپوپلیساکاریدها با کاتیونهای منیزیم و کلسیم غشای باکتریایی جلوگیری کرده و باعث آزاد شدن لیپوپلیساکاریدها و همچنین باعث افزایش تاثیر دیگر ترکیبات ضد میکروبی مانند لیزوزیم همراه با لاکتوفرین می شود (Rao et al., 2005). اثر لاکتوفرین بر باکتریهای گرم مثبت بر مبنای برهمکنش بار مثبت آن با مولکولهای آنیونی موجود بر سطوح غشای باکتریی می باشد مانند لیپوتیکوئیکاسید ، که حاصل این برهمکنش کاهش بار منفی موجود در دیوارهی سلولی و مساعد شدن شرایط برای عمل لیزوزیم بر روی این سطوح است (Adlerova et al., 2008).
۲-۴-۶- فعالیت ضد ویروسی پروتئین لاکتوفرین
پروتئین لاکتوفرین علیه طیف وسیعی از ویروسهای RNA و DNAدار فعالیت دارد. مکانیسم این اثر هنوز به طور کامل شناسایی نشده است. یکی از فرضیه های پذیرفته شده در این زمینه این است که لاکتوفرین با اتصال به گیرندههای ویروسی سطح سلولی گلیکوزآمینوگلیکان مانند هپارین سولفاتها از اتصال ویروس به سلول میزبان جلوگیری میکند (Ikeda et al., 2000 ; Levay et al., 1995). مطالعات این ویترو[۱۷] نشان می دهد که در میان پروتئین های پلاسما و خون انسان، لاکتوفرین قویترین فعالیت بر علیه ویروسHIV را دارد (Swart et al.,1996).
۲-۴-۷- فعالیت ضد سرطانی پروتئین لاکتوفرین
خواص ضد توموری لاکتوفرین در حدود یک دهه پیش کشف شده و توسط مطالعات آزمایشگاهی گستردهای تایید شده است. استفاده خوراکی لاکتوفرین گاوی در جوندگان به طور معنی داری تومورزایی را کاهش داد (Bezault, 1994). لاکتوفرین دارای خواص آنتی متاستاز[۱۸]بوده و با القا آپوپتوز از رشد تومورهای پیوندی جلوگیری میکند (Varadhachary et al., 2006). لاکتوفرین تولید سیتوکینین را در سرطان تنظیم می کند. (Oztas et al., 2005).
۲-۵- ویروس موزاییک خیار (Cucumber Mosaic Virus)
کوکوموویروس[۱۹] ها نام عمومی خود را از ویروس موزاییک خیار گرفته اند. پیکره ی ویروس جورترا به قطر ۲۶-۳۵ نانومتر است (اگریوس، ۱۳۸۹). هر یک از دو RNAی ژنومی (RAN1, RNA2) در پیکره ای جداگانه قرار دارند. RNA3 و RNAی زیر ژنومی در پیکره ی سوم قرار دارند. این ویروس پراکنش جهانی دارد. بسیاری از سبزیها، گیاهان زینتی، علفهای هرز و سایر گیاهان آلوده می کند. ویروس موزاییک خیار باعث ایجاد بد برگی، بد شکلی برگ، گل و میوه در گیاهان می شود. اندازه بوته های آلوده کاهش یافته و حتی از بین می روند. کنترل کوکوموویروسها مشکل است و عمدتا برای پیشگیری از ابتلا به بیماری ویروسی بر مبنای تولید و استفاده از ارقام مقاوم میباشد. استفاده ار بذر و نشای عاری از ویروس از بین بردن میزبانهای وحشی حامل انتقالی ویروس راه مقابله با ویروس می باشد (اگریوس، ۱۳۸۹).
۲-۶- پژمردگی جنوبی باکتریایی گیاهان تیره سولاناسه
پژمردگی باکتریایی گیاهان تیره ی سولاناسه بر اثر R.solonacerum ایجاد می شود. بیماری در مناطق گرمسیری و در آب و هوای گرم در سراسر جهان وجود دارد. بیماری موجب خسارت های شدید در توتون، گوجه فرنگی، سیب زمینی و بادمجان در بعضی از مناطق گرم خارج از نواحی گرمسیر می شود. دست کم پنج نژاد بیمارگر وجود دارد که روی میزبانهای مختلف بیماری ایجاد می کند. یکی از آنها به تمام محصولات تیرهی سولاناسه[۲۰]، بسیاری از گیاهان غیر سولاناسه، بعضی از موز ها حمله می کند. نژاد دوم فقط به موز حمله می کند. نژاد سوم فقط به سیب زمینی و توتون حمله می کند و دو نژاد دیگر روی گیاهان کم اهمیت بیماری ایجاد می کنند. پژمردگی باکتریایی روی گیاهان تیرهی سولاناسه به صورت پژمردگی ناگهانی ظاهر می شود. گیاهان جوان آلوده به سرعت از بین میروند. بافت های آوندی ساقه، ریشه و غده قهوهای و در مقطع عرضی آنها ترشحات مایل به سفیدی باکتریایی دیده می شود. کنترل بیماری با بهره گرفتن از واریتههای مقاوم و تناوب زراعی مناسب یا آیش گذاشتن زمین وابسته است و مواد تکثیری عاری از ویروس باید تهیه کرد (اگریوس، ۱۳۸۹).
فصل سوم
۳- مواد و روشها
۳-۱- مواد گیاهی
به منظور حذف تمام آلودگیها کلیه وسایل مورد نیاز شامل پنس، اسکالپل و کاغذ صافی اتوکلاو شدند. بذر توتونهای تراریخت رقم var xanthi N. tabocco در محلول ضدعفونی کننده (جدول ۳-۱) به مدت ۵ دقیقه به آرامی تکان داده شدند، سپس ۵ بار با آب مقطر سترون شسته شدند سپس بذرها خشک شده و روی محیط کشت [۲۱]MS حاوی کانامایسین ۱% کشت داده شدند. گیاهچههای ۳ تا ۴ برگی به لیوان های حاوی کوکوپیت و پرلایت انتقال داده شدند و آنها را در شرایط نوری ۱۶ ساعت روشنایی و ۸ ساعت تاریکی و دمای ۲۵ سانتی گراد قرار دادند و هر هفته باMS مایع آبیاری شدند.
جدول ۳-۱ محول ضدعفونی کننده بذر توتون
ماده | مقدار بر حسب میکرولیتر |
وایتکس | ۳۰۰ |
ترایتون ایکس ۱۰۰ | ۶ |
آب مقطر سترون | ۷۰۰ |
۳-۲- مایع زنی ویروس موزاییک خیار به توتون رقم زانتا
دو گرم از بافت برگ حاوی منبع ویروسی [۲۲]CMV که قبلا با الایزا وجود آن تایید شده بود را در دو برابر حجم بافر فسفات له میکنیم. سپس کاربراندوم را روی سطح برگ های سن ۸-۱۰ روزه پاشیده تا در سطح برگ زخم ایجاد شود و بعد از آن عصارهی حاوی ویروس روی سطح برگ مالیده شد. بعد از ۱۶ روز وجود علایم در گیاهان تیپ وحشی و تراریخت بررسی شد. این آزمایش با سه بار تکرار انجام شد.
۳-۳- واکنش گیاهان تراریخت و تیپ وحشی به ویروس موزاییک خیار