ایشان هم مانند دیگر فلاسفه اسلامی مرگ را امری وجودی و به معنای انتقال از نشئه ای به نشئه دیگر میداند. تحقیق آن است که «موت» عبارت است از انتقال از نشئه ظاهره ملکیه به نشئه باطنه ملکوتیه. یا آنکه موت عبارت است از حیات ثانوی ملکوتی بعد از حیات اولی ملکی و به هر تقدیر، امر وجودی است بلکه اتم از وجود ملکی است زیرا که حیات ملکی دنیوی مشوب به مواد طبیعیه میّته است و حیات آنها عرض زائل است به خلاف حیات ذاتی ملکوتی که در آنجا از برای نفوس استقلال حاصل میشود. و آن دار، دار حیات و لوازم حیات است.[۴۳۶]
ایشان در مورد علت مرگ میفرماید: موت انسان به دنبال «استقلال نفس» است نه اینکه موت اتفاق میافتد سپس انسان از طبیعت بیرون میرود. استقلال که محقق شد به معنای از طبیعت بیرون شدن است و از طبیعت بیرون شدن همان مردن است.
یک وجود وحدانی، با حرکت جوهریه، پیوسته رو به کمال میرود و قصد رها شدن تدریجی از طبیعت را دارد. رابطه او با طبیعت در طول عمر در حال ضعیف شدن است تا اینکه در حالت «احتضار» آخرین عُلقه طبیعی را رها میکند و از ماده و مادیات منقطع میشود و در آن وقت است که به طور کامل از عالم طبیعت بیگانه میشود. پس در حالت احتضار، آخرین وداع با عالم طبیعت است که در این مرحله موجود قصد دارد با تمامی ذات و جوهر خود از طبیعت بیرون برود.[۴۳۷]
۳ـ۲ـ۴. شیطان
یکی از موجوداتی که انسانها آن را شر میدانند و مایه بدبختی خود و افساد در زمین میدانند شیطان است. موجودی که او را شریر میدانیم و از شرش به خدا پناه میبریم[۴۳۸] تا جایی که حتی قبل از قرائت قرآن از خدا استعاذه میجوئیم و به حصن حصین او پناه میبریم.[۴۳۹] موجودی که دشمنیاش با انسان قبل از خلقت انسان شروع شد و تا روزی که وقت آن را خدا میداند ادامه دارد.[۴۴۰] دشمنی و شرارت شیطان با انسان تا جایی میرسد که جلوی خالق و معبودش میایستد و به عزت او قسم میخورد که همه آنها را گمراه کند مگر کسانی را که دیگر نمیتواند آنها را از راه بدر کرده و بر آنها تسلط پیدا کند.[۴۴۱]
حال سوالاتی که در بحث شیطان مطرح است این است که ذات شیطان چگونه موجودی است؟ آیا ذاتاً شر است؟ شرارت شیطان در چه حدی است ؟ چرا خدا او را بر انسان مسلط کرده و بعد به او مهلت داده که شیطان تا جایی که مهلت و قدرت دارد بشر را گمراه کند؟ و سوال نهایی که ذهن همه انسانها را به خود مشغول کرده این که فلسفه وجودی شیطان چیست؟
واژه شیطان ۸۸ بار در ۳۶ سوره قرآن ذکر شده است.
مصباح اللغه: «فی الشیطان قولان : احدهما انه من شطن اذا بعد عن الحق او عن رحمه الله فتکون النون اصلیه و کل عات متمرد من الجن والانس و الدواب فهو شیطان و القول الثانی ان الیاء اصلیه من شاط یشیط اذا بطل او احترق فوزنه فعلان»[۴۴۲]؛ در شیطان دو قول است: یکی اینکه از ماده شطن باشد زمانی که از حق یا رحمت خدا دور شود در این صورت نون اصلی است و بر هر موجود سرکش و متمردی اطلاق می شود اعم از انسان، جن یا جنبندگان و قول دوم این است که اصل آن از شاط ـ یشیط به معنی هلاکت یا شدت غضب است که در این صورت بر وزن فعلان است.
مقاییس اللغه: «اصل مطرّد صحیح یدل علی البُعد»[۴۴۳] اصل صحیحی (حرف علّه ندارد) است که دلالت بر بعد میکند.
علامه مصطفوی درباره این کلمه میفرماید:
ان الاصل الواحد فی هذه الماده: هو المیل عن الحق و الاستقامه و تحقق العوج و الالتواء و هو (الشیطان) مصداق کامل لمفهوم المیل عن الحق و الاستقامه فی مقام القرب و الاعوجاج فی سلوک سبیل الطاعه و الخروج عن مراحل الصدق و الوفاء… و هذا المعنی یتحقق فی الجن و الانس و الحیوان و غیرها.[۴۴۴]
اصل واحدی که در این ماده اخذ شده عبارت است از میل از حق و استقامت در حق و محقق شدن کجی و ناصافی، و شیطان مصداق کاملی است برای برگشت از حق و استقامت نداشتن درمقام قرب و منحرف شدن در پیمودن راه طاعت و خروج از مراحل صدق و وفا، و این معنی که گفته شد در جن و انسان و حیوان و غیر اینها محقق میشود.
۳ـ۲ـ۴ـ۱. حقیقت شیطان
همانطور که از معنای شیطان در لغت فهمیده شد، شیطان مفهوم وسیعی دارد که میشود آنرا در مورد هر موجود طغیانگر و هر قدرت بدکار و فتنه انگیزی به کار برد. شیطان در معنای اصلی خود گویا معنای وصفی دارد، یعنی «شریر». در قرآن کریم نیز شیطان به همین معنی به کار رفته است جز اینکه گاهی در مورد خود ابلیس و گاه با معنای عام در مورد هر موجود شریری که شرارت در او ملکه راسخ گردیده استعمال شده است.
گاهی در مورد جن به کار برده میشود و گاهی در مورد انسانها. مثل آیه ۱۱۲ سوره انعام: «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ»؛ این چنین در برابر هر پیغمبری دشمنی از شیطان های انس و جن قرار دادیم.
این آیه بیانگر این مطلب میباشد که همه جنیان بد و شر نیستند بلکه دستهای از آنها هستند که کارشان شرارت است و به آن شیطان گفته میشود.
و گاهی در مورد انسان مثل آیه بالا و همچنین بر انسانهای متلون و رنگ پذیر و چند چهره یا به اصطلاح قرآن، آدم های منافق، شیطان اطلاق شده است.
«وَإِذَا لَقُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَیَاطِینِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَکْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ»[۴۴۵] ؛ منافقان چون به اهل ایمان برخورد کنند گویند ما به خدا ایمان آوردهایم ولی چون با شیطان های خود (یاران خود) خلوت نمایند گویند ما در باطن با شمائیم آنها را مسخره میکنیم.
مهمترین استعمال شیطان در قرآن در مورد ابلیس و ذریهاش است که در موارد مختلفی آن را ذکر کرده است.[۴۴۶] این کلمه یازده بار در قرآن آمده است.[۴۴۷]
۳ـ۲ـ۴ـ۲. جن بودن شیطان (ابلیس)
مفسران درباره جن یا فرشته بودن شیطان بر دو نظرند. آنچه به عنوان رأی امامیه شهرت یافته جن بودن اوست.[۴۴۸] آیت الله جوادی آملی در کتاب تفسیر تسنیم ادلهای را بر جن بودن ابلیس میآورند و بعد ادله فرشته بودن ابلیس را نفی میکنند.
الف – تصریح قرآن: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ … »[۴۴۹]؛ و چون به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید همه سجده کردند مگر ابلیس که از جنیان بود.
ب – خداوند احکام خاصی را برای نوع جن قرار داده که هیچ یک از آنها برای نوع فرشتگان قرار داده نشده است. نظیر همسانی با انسان و هم ردیف او واقع شدن در آیاتی مانند «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»[۴۵۰] و «فَبِایِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبان»[۴۵۱] و نظیر برخورداری از زاد و ولد که از آیاتی مانند «اَفَتَتّخذُونَهُ وَ ذُرّیَتِهُ اَولیاءَ»[۴۵۲] بر میآید و مانند تقسیم جن به دو طایفه مومن و کافر که در سوره جن آمده است. این گونه احکام و ویژگی ها برای فرشتگان وجود ندارد. از این رو ممکن نیست جن را طایفه ای از طوایف یا صنفی از اصناف ملائکه شمرد.
ج ـ آثاری که ویژه فرشتگان است و در جن وجود ندارد. نظیر خصوصیت عصمت که از آیه «لا یَعصَونَ الله ما اَمرَهُم وَ یَفعَلونَ ما یُومَروُن»[۴۵۳] به دست میآید زیرا با توجه به عصیان ابلیس بر اساس شکل اول چنین نتیجه میگیریم که او از فرشتگان نیست. ابلیس معصیت کرد و هیچ معصیت کاری فرشته نیست. پس ابلیس فرشته نیست. نیز خصوصیت رسالت که در آیه «الحَمدَ لله فاطِرِ … جاعِلِ المَلائِکهِ رُسُلاً ..» [۴۵۴] (با توجه به الف و لام الملائکه) برای همه فرشتگان ذکر شده است و روشن است که مقام رسالت را با عصیان سازگاری نیست.[۴۵۵]
با این حقیقت که «ابلیس از اجنه است» ابتدا باید در مورد حقیقت جن صحبت شود و بعد به فلسفه وجودی شیطان که منظور از شیطان ابلیس است بپردازیم.
۳ـ۲ـ۴ـ۳. جن در قرآن
کلمه جن به معنای نوعی از مخلوقات خداست که از حواس ما مستورند و قرآن کریم وجود چنین مخلوقاتی را تصدیق کرده و درباره آن مطالبی را بیان کرده:
۱- این نوع از مخلوقات قبل از نوع بشر خلق شدهاند، «وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ»[۴۵۶]؛ و پیش از آن جن را از آتشی سوزان و بی دود خلق کردیم. این آیه شریفه تصریح دارد بر تقدم خلقت جن بر انسان.
۲- این نوع از مخلوقات از جنس آتش خلق شده اند همچنانکه نوع بشر از جنس خاک خلق شدهاند، «وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ»[۴۵۷]؛ و جن را از تشعشعی از آتش خلق کرد همچنین آیه بالا بر این مطلب دلالت دارد.
۳- این نوع از مخلوقات مانند انسان زندگی و مرگ دارند.[۴۵۸] مانند آیاتی که به ابلیس از جمله اجنه است تا وقت معلوم مهلت داده.[۴۵۹]
۴- اجنه مانند انسان، توالد و تناسل دارند «فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ»[۴۶۰]؛ در آن باغها دلبرانی فرو هشته نگاهند که دست هیچ انس و جنی پیش از ایشان به آنها نرسیده است.
این آیه به وضوح دلالت دارد بر این که جن هم آمیزش دارد. در جای دیگر هم برای اجنه فرزند و ذریه عنوان شده است.[۴۶۱]
۵- این نوع مانند بشر دارای شعور و اراده است و علاوه بر این کارهایی سریع و اعمالی شاقه را میتوانند انجام دهند که از نوع بشر ساخته نیست، مثل آیات مربوط به داستان حضرت سلیمان و اینکه اجنه مسخر آن جناب بودند.[۴۶۲]
۶- جن هم مانند انس مومن و کافر دارند، بعضی صالح و بعضی فاسدند.[۴۶۳]
۷ـ اختیار و تکلیف جن: آیات قرآن دلالت دارند بر اینکه جن مانند انسان مکلف و مختار است و هدف از آفرینش او عبادت خداوند تبارک و تعالی است. چنانچه در قرآن آمده «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»[۴۶۴]؛ و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند. و آیه ۱۳۰ سوره مبارکه انعام که مبعوث شدن پیامبرانی را برای آنها عنوان فرموده است.
تمامی این مطالبی که در مورد جن بیان کردیم عینا در مورد ابلیس هم هست به خاطر ادلهای که قبلا در مورد جن بودن ابلیس آوردیم. ابلیس نیز مانند همه انس و جن موجودی است مختار و سر دوراهی قرار گرفت و چون راه باطل و انحراف از حق را پذیرفت و همواره در این مسیر تلاش میکند سرانجامش به دوزخ و عذاب الهی است.
یکی دیگر از کاربردهای مهم نانو ذرات طلا در علوم زیستی است. ذرات طلا به دلیل چگالی الکترونی بالایشان، با مواد آلی تفاوت محسوسی دارند و درنتیجه در میکروسکوپهای الکترونی به راحتی میتوان آنها را از مواد آلی تشخیص داد. به همین علت از نانو ذرات طلا برای برچسب زنی مواد آلی استفاده می شود.
بورین[۲۴] و همکارانش، در سال ۲۰۰۴ پیشنهاد کردند که میتوان از مدهای پلاسمونی سطحی آرایههای نانوذرات فلزی، در لیزرهای کاتورهای[۲۵] استفاده کرد [۳۱]. در سال ۲۰۰۴، زو[۲۶] و همکارانش نشان دادند که میتوان از آرایههای نانوذرات فلزی در حسگرهای اپتیکی استفاده کرد [۳۲]. در سال ۲۰۰۳ لی[۲۷] و همکارانش پیشنهاد کردند که میتوان از زنجیرههای نانوذرات فلزی در تولید میدانهای موضعی قوی استفاده کرد [۳۳].
فصل دوم:
معرفی کلی پلاسمونیک
معرفی کلی پلاسمونیک
۲-۱- خواص نوری فلزات
۲-۱-۱ معادلات ماکسول و انتشار امواج الکترومغناطیسی:
بر هم کنش بین فلزات با میدانهای الکترومغناطیسی به خوبی در چارچوب معادلات ماکسول قابل توصیف میباشد. حتی برای نانوساختارهای در ابعادی حدود چند نانومتر نیز میتوان از این معادلات استفاده کرد. دلیل این امر چگالی بالای حاملها میباشد که سبب فاصله کم بین سطوح انرژی الکترونی در مقایسه با انرژی برانگیختگی گرمایی یعنی در دمای اتاق می شود.
به عنوان یک تجربه روزانه میدانیم که فلزات تا فرکانسهای طیف مرئی بسیار منعکس کننده هستند و موج الکترومغناطیسی نمیتواند در داخل آنها انتشار یابد. در محدوده فرکانسهای پایین، تقریب رسانای خوب یا کامل و یا رسانشی با مقدار ثابت و بزرگ برای بسیاری از اهداف مناسب میباشند. در فرکانسهای بالاتر از فروسرخ نزدیک و مرئی نفوذ میدان به طور قابل توجهی افزایش مییابد و سبب افزایش اتلاف می شود. سرانجام، در فرکانسهای فرابنفش، فلزات خصوصیت دیالکتریکی پیدا می کنند و اجازه انتشار امواج الکترومغناطیسی را البته با میرایی متفاوت وابسته به ساختار الکترونیکی هر فلز نشان می دهند. فلزات قلیایی مثل سدیم یک شفافیت فرابنفش از خود نشان می دهند. در فلزات نوبل انتقال بین نوارهای الکترونیکی سبب جذب قوی در این محدوده می شود. این خواص متفاوت برای هر فلز، توسط تابع دیالکتریک مختلط قابل توجیه میباشد [۳۴]. دلیل فیزیکی وابستگی فرکانسیتابع دیالکتریک تغییر فاز جریانهای القایی نسبت به میدان برخوردی در فرکانسهای نزدیک به معکوس خصوصیت زمان واهلش الکترون فلز، است که در ادامه توضیح داده می شود.
برای بیان خواص نوری فلزات، یادآوری معادلات ماکروسکوپیک ماکسول لازم و ضروری است. این معادلات به صورت زیر بیان می شوند:
(۲-۱)
(۲-۲)
(۲-۳)
(۲-۴)
این معادلات چهار میدان ماکروسکوپیک D(جابجایی الکتریکی)، E(میدان الکتریکی)، H(میدان مغناطیسی) و B(القای مغناطیسی یا چگالی شار مغناطیسی) را به بارها و چگالیهای جریان خارجی مربوط می کند. این چهار میدان ماکروسکوپیک همچنین از طریق دو معادله زیر توسط قطبش الکتریکی P و مغناطش M به هم مربوط میشوند:
(۲-۵)
(۲-۶)
در این پایان نامه چون محیطها را نامغناطیسی در نظر میگیریم، احتیاجی به در نظر گرفتن پاسخ مغناطیسی که با M نشان داده می شود، نیست و توصیف ما به اثرات قطبش الکتریکی محدود می شود. P، قطبش الکتریکی میباشد که به دلیل جهتگیری دو قطبیهای میکروسکوپی با میدان الکتریکی میباشد.
در محدوده فرکانسی وسیعی خواص نوری فلزات به وسیله مدل پلاسما می تواند توضیح داده شود که در آن الکترونهای آزاد با چگالی عددی nدر زمینهای از یونهای مثبت حرکت می کنند. میتوان دو فرض اساسی را در این مدل معرفی کرد، الکترونهای رسانش به راحتی در داخل یک ماده حرکت می کنند و در صورتی که انرژی فوتونها از انرژی گاف بین نواری بیشتر شود برانگیزش و برانگیختگی بین نواری[۲۸] صورت میگیرد. برای فلزهای قلیایی محدوده مجاز فرکانسی تا فرابنفش گسترش مییابد در حالی که برای فلزات نوبل انتقال بین نواری در فرکانسهای مرئی اتفاق میافتد و کاربرد این مدل را محدود میسازد. در مدل پلاسما جزئیات برهمکنش الکترون-الکترون و پتانسیل شبکه در نظر گرفته نمی شود و به جای آن بسیاری از جنبه های ساختار نواری در قالب جرم موثر برای هر الکترون فرض می شود. در تصویر مورد نظر ما، حضور یک میدان الکتریکی سبب تغییر موقعیت(r) یک الکترون می شود که متناظر با آن یک ممان دو قطبی را به وجود می آورد. اثر جمعی همه ممان دوقطبیهای یکتا از همه الکترونهای آزاد یک قطبش ماکروسکوپیک در واحد حجم یعنی میباشد. همان طور که میدانیم :
(۲-۷)
(۲-۸)
که در آن داریم:
(۲-۹)
جابجایی r و متعاقبا قطبش P و میتوانند با حل معادله حرکت الکترونها تحت تاثیر یک میدان خارجی به دست آیند.
۲-۱-۲- مدل درود-سامرفلد[۲۹]:
برای الکترون آزاد تحت تاثیر یک میدان الکتریکی خارجی هارمونیک معادله حرکت را میتوانیم به صورت زیر بنویسیم:
(۲-۱۰)
که در آن e و به ترتیب بار و جرم موثر الکترونهای آزاد میباشد. و دامنه و فرکانس میدان الکتریکی اعمال شده میباشند. وجود جمله دوم به دلیل افت حرکت الکترون به دلیل برخورد با سایر الکترونها با فرکانس میباشد. با در نظر گرفتن جوابی به صورت و استفاده از معادلات (۲-۷) تا (۲-۹) داریم:
(۲-۱۱)
که در آن فرکانس پلاسما[۳۰]ی حجمی میباشد. این معادله به راحتی می تواند به دو قسمت حقیقی و موهومی نوشته شود:
(۲-۱۲)
بررسی این رابطه برای محدودههای فرکانسی مختلف نسبت به فرکانس پلاسما، درک خوبی را از خواص نوری فلزات به دست میدهد. در ابتدا توجه خود را به فرکانسهای کمتر از فرکانس پلاسما محدود میکنیم. برای فرکانسهای نزدیک به فرکانس پلاسما حاصلضرب میباشد و قسمت موهومی رابطه (۲-۱۲) قابل صرف نظر میباشد. در این حالت یک کمیت کاملا حقیقی است. این رابطه می تواند به عنوان تابع دیالکتریک پلاسمای الکترون آزاد بدون افت در نظر گرفته شود. البته رفتار فلزات نوبل در این محدوده فرکانسی به شدت تحت تاثیر انتقال بین نواری است که سبب افزایش قسمت موهومی تابع دیالکتریک می شود.
در فرکانسهای خیلی پایین میباشد و بنابراین قسمت موهومی تابع دیالکتریک به مراتب از قسمت حقیقی آن بیشتر می شود. با توجه به رابطه داریم:
(۲-۱۳)
که در این رابطه منظور از قسمت موهومی تابع دیالکتریک میباشد و ضریب شکست موهومی به صورت تعریف شده است. همان طور که میبینیم در این محدوده فلزات بسیار جاذب میباشند و ضریب جذب به صورت زیر تعریف می شود:
(۲-۱۴)
۲-۱-۳- انتقال بین نواری:
اگر چه مدل پلاسما در محدوده فرکانسهای فروسرخ نزدیک نتایج خوبی را به دنبال دارد اما در محدوده فرکانسی مرئی و بالاتر به دلیل پاسخ الکترونهای مقید نیاز به اصلاح دارد. به عنوان مثال، برای طلا در طول موجهای کمتر از nm 550 قسمت موهومی تابع دیالکتریک به شدت سریعتر از پیش بینی مدل درود-سامرفلد افزایش مییابد که دلیل آن وجود فوتونهای با انرژی بیشتر میباشد که سبب پرش الکترونها از نوارهای پایینتر به نوار رسانش می شود. برای توصیف پاسخ الکترونهای مقید و سهم آنها در تابع دیالکتریک، روش قبل که برای الکترونهای آزاد استفاده شد را به کار میبریم. کاملا واضح است که به دلیل مقید بودن الکترونها یک نیروی بازگرداننده به معادله (۲-۱۰) باید اضافه شود:
(۲-۱۵)
در این رابطه m جرم موثر الکترونهای مقید است که در حالت کلی با جرم الکترونهای آزاد متفاوت میباشد، ثابت افت است که به شکل اساسی افت ناشی از تابش الکترونهای مقید را توصیف می کند و ثابت فنری پتانسیلی است که الکترونها را در مکان خود نگه میدارد. با تکرار روش قبل، برای حل این معادله میتوان سهم الکترونهای مقید را در تابع دیالکتریک به صورت زیر پیدا کرد:
(۲-۱۶)
که در آن مشابه با فرکانس پلاسما ولی با مفهوم فیزیکی کاملا متفاوت تعریف شده است و چگالی الکترونهای مقید میباشد. همچنین تعریف شده است. این معادله را نیز میتوان به دو قسمت حقیقی و موهومی تقسیم کرد:
(۲-۱۷)
شکل ۲- ۱: نمودار قسمت حقیقی (بالا) و موهومی (پایین) تابع دیالکتریک فلز طلا. خط پر مدل درود-سامرفلد و خطچین، تصحیح شده آن را نشان میدهد. نقاط نیز نتایج آزمایشگاهی را نشان می دهند.
شکل (۲-۱) نمودار قسمت های حقیقی و موهومی تابع دیالکتریک طلا را بر حسب انرژی میدان فرودی (بر حسب الکترونولت) نشان میدهد. خط پر مدل درود-سامرفلد و خط چین، اصلاح شده آن را با در نظر گرفتن انتقال بین نواری نشان میدهد. نتایج آزمایشگاهی از مقاله جانسون-کریستی[۳۵] گرفته شده است. همانطور که دیده می شود، در حد انرژی حدود ۳ الکترونولت که در محدوده طول موجی بالاتر از ۴۰۰ نانومتر (طیف مرئی و بالاتر) قرار میگیرد، مدل اصلاح شده با نتایج تجربی کاملا سازگار میباشد. بنابراین، برای استفاده در مدل ارائه شده در این پایان نامه مدل اصلاح شده بسیار مناسب میباشد.
۲-۲- پلاسمونهای انتشاری:
این پاسخ نیز اشکال مزبور را برطرف نمیکند؛ زیرا مالکیت منتقلالیه پس از عقد به هیچ وجه محل نزاع نیست، بلکه اختلاف و تردید بعد از اقدام به فسخ ظهور می کند. در این هنگام است که نمیدانیم آیا مالکیت منتقلالیه همچنان باقی است یا به سبب فسخ زایل شده است. ایراد دیگری که بر دلالت حدیث لایحل بر اصل لزوم مطرح شده[۷۹] عدم شمول آن نسبت به عقود عهدی و نکاح است.
ب: روایت «الناسُ مُسلطونَ علی اموالهم»
برخی از فقها[۸۰] سعی نمودند تا با استناد به حدیث شریف نبوی «ان الناس مسلطون علی اموالهم» اصل لزوم قراردادها را اثبات نمایند. با این توضیح که پس از انعقاد عقد و انتقال مالکیت، منتقلالیه بر طبق این روایت تسلط کامل و عام بر مال خود دارد و لازمه عموم تسلط مالک نیز عدم جواز تصرف غیرمالک است؛ زیرا جواز تصرف غیرمالک، بدون رضای مالک، با عموم تسلط مالک منافات دارد. لذا مدلول روایت آن است که انتقالدهنده نتواند پس از عقد و قطع سلطهاش، دوباره رجوع نموده و در مال تصرف کند و این همان معنای لزوم است؛ چه آنکه طرف مقابل را از اقدام به فسخ و تصرف در عین ممنوع میسازد.
به این استدلال ایراد شده که بعد از اقدام به فسخ در اینکه عین مال به دیگری تعلق دارد یا خیر تردید وجود دارد، زیرا ممکن است که عقد جایز و فسخ مؤثر باشد و در نتیجه فسخکننده مالک مال شده و مطابق قاعده تسلیط بتواند بر آن مال سلطه یابد. بنابراین استناد به عموم این حدیث پس از فسخ از مصادیق استناد به عام در شبهات مصداقیه است.
در پاسخ به این ایراد گفته شده که:[۸۱] «از آنجایی که فسخ نوعی تصرف حقوقی است و مالک حق دارد دیگران را از هر نوع تصرفی (حقوقی یا مادی) در مال خود منع کند لذا برای هیچ کس بدون رضایت مالک حق فسخ وجود ندارد و فسخ ناقل، بلااثر میگردد که این همان لزوم عقد است».
برخی نیز گفتهاند: [۸۲] «ما با تمسک به قاعده تسلیط حکم میکنیم که تمسک به فسخ ممنوع است، یعنی مالک نخستین نمیتواند با اقدام به فسخ، مالی را که انتقال داده، دوباره تملک کند. به عبارت دیگر، اقدام به فسخ و تملک عین، از مصادیق تصرف در مال دیگری است و به استناد قاعده تسلیط، نامشروع است. در نتیجه، عدم جواز فسخ را که مطابق مفاد اصل لزوم است، استنباط میکنیم».
به نظر میرسد که پاسخهای فوق نمیتواند اشکال مزبور را برطرف نماید. زیرا درست است که فسخ از سوی ناقل در نهایت موجب تصرف او در مال انتقال داده شده میباشد، اما ممکن است عقد جایز بوده و ناقل به سبب شرعی حق فسخ عقد را داشته باشد. به بیان دیگر همان ایراد تمسک به عام در شبهه مصداقیه در پاسخهای فوق وجود دارد.
به عقیده برخی[۸۳] این روایت ارتباطی با اصل لزوم قراردادها ندارد، زیرا منظور این روایت جواز جمیع تصرفات مالک در ملک خود است و اگرچه این امر ملازمه با منع تصرف دیگران در مال مالک دارد اما فسخ از یک سو تصرف مستقیم در مال نیست بلکه تصرف در سبب تملک میباشد و از سوی دیگر هنگامی مؤثر است که فاسخ، شرعاً حق اقدام به آن را داشته باشد که در این صورت با انحلال عقد و بازگشت ملکیت مال، تصرفات فاسخ در آن مباح است. و در اینجا که دوران امر میان وجود یا عدم حق فسخ است حدیث مزبور این تردید را برطرف نمیسازد.
ج: روایت «البیعان بالخیار مالم یفترقا فاذا افترقا وجب البیع»
معنای این روایت این است که: «خریدار و فروشنده تا هنگامی که از یکدیگر جدا نشدهاند، حق فسخ بیع را دارند و هنگامی که جدا شدند بیع لازم میگردد».
برخی از فقها[۸۴] با استناد به این روایت خواستهاند اصل لزوم قراردادها را ثابت نمایند؛ با این استدلال که بعد از جدا شدن متعاملین از یکدیگر، عقد بیع به جز در مورد خیارات (غیر از خیار مجلس) لازم و غیرقابل فسخ میگردد. به نظر آنها خیارات مزبور را باید مخصص عموم روایت دانست؛ بنابراین عقد بیع قراردادی لازم است و این همان نتیجه اصل لزوم است.
اما به نظر میرسد که این روایت به هیچ وجه اصل لزوم قراردادها را ثابت نمیکند، زیرا حداکثر معنایی که از این روایت استنباط میشود، لزوم عقد بیع است که هیچ تردیدی در این باره وجود ندارد. اما از لزوم عقد بیع نمیتوان اصل لزوم قراردادها را که یک قاعده کلی است ثابت نمود.
د: روایت «المومنون عند شروطهم»
برخی از فقها[۸۵] برای اثبات اصل لزوم به این روایت استناد نمودهاند؛ با این توضیح که شرط در اینجا به معنی «مطلق الزام و التزام» است و محدود به شروط ضمن عقد نمیشود، بنابراین همه عقود، داخل در مفهوم شرط و پایبندی به آنها واجب و تخلف از آنها حرام میباشد. پس از حکم تکلیفی وجوب پایبندی به عقد، حکم وضعی لزوم آن استنباط میشود.
بر این استدلال نیز ایراد شده[۸۶] که از لزوم پایبندی به شرط، غیرقابل فسخ بودن آن استنباط نمیشود، چه آنکه لزوم وفای به شرط چیزی غیر از الزامآور بودن اجرای تعهدات ناشی از آن نیست، خواه شرطی که منبع تعهد است قابل فسخ باشد یا غیرقابل فسخ. وانگهی لزوم پایبندی به شرط ملازمهای با غیرقابل فسخ بودن آن ندارد. زیرا در غیر این صورت تعهدات ناشی از شروط جایز میبایست لازمالاجرا نباشد در حالی که اینطور نیست.
پاسخ به این ایراد همانند پاسخی است که در خصوص آیه «اوفوا بالعقود» گفته شد. با این توضیح که از روایت «المومنون عند شروطهم» افاده لزوم قرارداد میشود و عقود جایز و قابل فسخ به تخصیص از عموم روایت خارج میباشند.
بند سوم: بنای عقلا
اصل لزوم قراردادها دارای مبنای تحلیلی و عقلایی است. هنگامی که دو یا چند طرف برای رفع نیازهای خود مبادرت به تشکیل قرارداد مینمایند، در نتیجه تأثیر اراده طرفین عقد ماهیت حقوقی لازمالاجرا به وجود میآید که جز در موارد استثنایی قابل انحلال با اراده یک طرف نمیباشد.
«روش عقلا در عقود منعقده میان خود این است که وفا و پایبندی به آنها را ضروری شمرده و روش زندگی خود میدانند. اینان عدم وفای به عهد را ملامت میکنند. شارع نیز نه تنها این روش را منع نکرده، آنان را ملزم و مکلف به این سیره نموده است».[۸۷]
روش جاری مردم در قراردادها نیز این است که هیچ یک از آنها به تنهایی نتواند عقد را برهم بزند. این روش در واقع ناشی از طبع و هویت اولیه آنان است نه حکمی خارج از معاملات که شرع آن را ایجاد کرده باشد.[۸۸]
لزوم حفظ نظم و ثبات و ضرورت تنظیم امور فردی و جمعی، ضرورت اعتماد لازم به عوامل حقوقی و ثبات معاملات را به دنبال دارد. روشن است که اگر لزوم، حالت اصلی عقد نباشد نمیتوان بر روابط حقوقی در برنامههای اقتصادی و اجتماعی تکیه کرد و از این رهگذر نیل به اهداف اجتنابناپذیر و مفید انسانی به مخاطره خواهد افتاد.[۸۹]
اصل لزوم قراردادها نه تنها در حقوق اسلام و ایران، بلکه در حقوق کشورهای غربی نیز پذیرفته شده است. و این به معنی آن است که اصل لزوم قراردادها قاعدهای مبتنی بر بنای عقلا است.
ما نیز با نظر اساتیدی موافقیم که معتقدند: «اگر دلیل دیگری بر اعتبار اصل لزوم عقود وجود نمیداشت، از بنای عقلا، اثبات اصل لزوم ممکن بود».[۹۰]
گفتار دوم: دلیل فقاهتی
تنها دلیل فقاهتی یا اصل عملی که در اثبات اصل لزوم به آن استناد شده است، استصحاب میباشد.[۹۱] با این توضیح که هرگاه عقدی منعقد شود و سپس در امکان انحلال یا عدم امکان انحلال آن و به عبارت دیگر در لزوم یا جواز آن تردید شود و دلیل روشنی مبنی بر امکان یا عدم امکان فسخ وجود نداشته باشد، تردید میشود که آیا قرارداد در اثر فسخ منحل شده است یا خیر؟ از آنجایی که شک مزبور واجد حالت سابقه است، اصل استصحاب جاری میشود و در نتیجه یقین سابق که همانا وجود عقد و آثار حقوقی آن است بر شک لاحق چیره میشود و فسخ بلااثر میگردد لذا حکم به لزوم عقد داده میشود.
رحجان این دلیل نسبت به دلایل اجتهادی آن است که اکثر دلایل اجتهادی مختص عقود تملیکی است، در حالی که استصحاب اختصاص به عقود تملیکی ندارد و در سایر عقود نیز جاری میشود.
نخستین ایرادی که در استناد به اصل استصحاب جهت اثبات اصل لزوم قرارداد مطرح شده[۹۲] این است که اگرچه با استناد به این اصل میتوان به بقای عقد و عدم تأثیر فسخ حکم کرد، ولی این امر عقد مزبور را در زمره یکی از عناوین خاص عقود لازم جای نمیدهد. زیرا حداکثر چیزی که از استصحاب نتیجه میشود بقای عقد و آثار حقوقی آن است و اینکه قرارداد مزبور مصداق کدام عقد لازم است از لوازم عقلی بقای اثر عقد است که استصحاب توان اثبات آن را ندارد. به بیان دیگر هرچند به موجب استصحاب، فسخ عقد از سوی یکی از طرفین بلااثر میگردد و در نتیجه قرارداد مزبور به حیات حقوقی خود ادامه میدهد و این امر چیزی جز لازم بودن عقد نمیباشد ـ چه آنکه اگر قرارداد جایز بود بدون شک در اثر فسخ منحل میشد ـ ولی رسیدن به این نتیجه لازمه عقلی بقای عقد و آثار آن میباشد که با استصحاب قابل اثبات نیست. در حالی که اگر بقای عقد پس از فسخ از طریق یکی از دلایل اجتهادی به اثبات رسیده بود، استنتاج لزوم آن (که لازمه عقلی بقای عقد میباشد) با هیچ مشکلی مواجه نبود. زیرا اصول عملیه یا دلایل فقاهتی مثبت لوازم عقلی و عادی خود نمیباشند و به اصطلاح فقها «اصل مثبت، حجت نیست».[۹۳]
ایراد دیگری که در استناد به اصل استصحاب برای اثبات اصل لزوم مطرح شده، آن است که اگر دلایل اجتهادی پیش گفته مثبت این اصل باشد، استناد به اصل استصحاب در کنار دلایل مزبور صحیح نخواهد بود، زیرا استصحاب اصل عملی است و هنگامی می توان به آن استناد کرد که دلیل اجتهادی در میان نباشد (الاصل دلیل حیث لادلیل).
مبحث سوم: اصل لزوم قراردادها در قانون مدنی ایران و منبع آن
در مبحث قبل دیدیم که فقها با استناد به دلایل پیش گفته اصل لزوم قراردادها را ثابت نمودهاند. حال باید دید آیا اصل لزوم در قانون مدنی ایران نیز پذیرفته شده است یا خیر؟ به بیان دیگر باید دید آیا قانونگذار ماده یا موادی را به اصل لزوم اختصاص داده است یا خیر؟ و اگر چنین است قانونگذار این اصل را از کدام یک از دو منبع خود، فقه یا قانون مدنی فرانسه، اقتباس نموده است؟
گفتار اول: اصل لزوم قراردادها در قانون مدنی ایران
اکثر نویسندگان حقوق مدنی[۹۴] معتقدند که اصل لزوم در ماده ۲۹۰ قانون مدنی پذیرفته شده و این ماده بیانگر اصل لزوم قراردادهاست. حتی برخی[۹۵] در اثبات این اصل به ماده ۱۰ قانون مدنی نیز استناد نمودهاند. اما برخی[۹۶] نیز معتقدند که اصل لزوم قراردادها نه در ماده ۲۱۹ قانون مدنی و نه در هیچ ماده دیگری پیشبینی نشده و به بیان دیگر این اصل در قانون مدنی ایران پذیرفته نشده است.
واقعیت آن است که ماده ۱۰ قانون مدنی بر اصل لزوم قراردادها دلالت نمیکند، چه این ماده که مقرر میدارد: «قراردادهای خصوصی نسبت به کسانی که آن را منعقد نمودهاند، در صورتی که مخالف صریح قانون نباشد، نافذ است»، با توجه به پیشینه و سابقه تاریخی آن حاوی اصل آزادی قراردادهاست و در حقیقت به حکومت اراده دامنه گسترده ای بخشیده و آن را از حصار عقود معین خارج میکند.[۹۷] و نظر به اعتبار عقود نامعین در حقوق ایران دارد، از این رو ادعای دلالت این ماده بر اصل لزوم قراردادها پذیرفتنی نیست. اما ماده ۲۱۹ قانون مدنی که میگوید: «عقودی که بر طبق قانون واقع شده باشد بین متعاملین و قائم مقام آنها لازمالاتباع است، مگر اینکه برضای طرفین اقاله یا بعلت قانونی فسخ شود» را بیگمان باید ناظر بر اصل لزوم قراردادها دانست.
البته برخلاف نظر برخی که منظور از عقود در جمله نخست ماده (مستثنامنه) را منحصراً عقود لازم دانسته و جمله استثنا را صرفاً ناظر به موارد منحل ساختن عقد لازم میدانند و واژه «لازمالاتباع» را قرینه این معنی در نظر گرفتهاند، ما معتقدیم که جمله نخست ماده همه عقود هم لازم و هم جایز را شامل شده و منظور از لازمالاتباع بودن صرفاً عقود لازم نیست، بلکه منظور همه عقود از لازم و جایز است، یعنی همه عقود لازمالاتباع است و باید اجرا شود مگر این که به علت قانونی فسخ گردد.[۹۸] اگر برای عقدی علت فسخ در قانون ذکر نشده باشد، آن عقد لازمالاتباع باقی میماند که معنی لازمالاتباع باقی ماندن، لازم بودن عقد است. بنابراین اصل این است که هر عقدی را باید اجرا کرد مگر این که اقاله شود یا علت قانونی برای فسخ آن موجود باشد. مثلاً عقد قرض که لزوم و جواز آن معلوم نیست، باید اجرا شود و چون قانون علت فسخی برای آن مقرر نکرده، پس قابل فسخ یکطرفه نیست، یعنی از عقود لازم است.
بنابر آنچه گفته شد از ماده ۲۱۹ قانون مدنی در مییابیم که هر عقدی که برای فسخ آن در قانون علت و موجبی مقرر نشده باشد، همچنان لازمالاتباع است و این معنی همان اصل لزوم عقد است.
گفتار دوم: منبع اصل لزوم قراردادها
در اینکه قانونگذار این اصل را از کدام یک از دو منبع خود یعنی فقه و یا قانون مدنی فرانسه اقتباس نموده است، ما معتقدیم که این اصل از هر دو منبع اقتباس شده است. به بیان دیگر نویسندگان قانون مدنی در نگارش و انشای اصل لزوم قراردادها هم به فقه امامیه و هم به قانون مدنی فرانسه نظر داشتهاند، چه از یک سو همانطور که دیدیم اصل لزوم قراردادها توسط بسیاری از فقهای امامیه علیالخصوص اعاظم ایشان پذیرفته شده و از سوی دیگر ماده ۲۱۹ قانون مدنی ایران مطابق ماده ۱۱۳۴ قانون مدنی فرانسه تنظیم شده است. ماده ۱۱۳۴ قانون مدنی فرانسه مقرر میدارد: «قراردادهایی که مطابق قانون منعقد شده نسبت به کسانی که آن را منعقد نمودهاند در حکم قانون است. آن قراردادها قابل انحلال نیستند مگر با توافق طرفین یا به علتی که قانون اجازه داده است آنها باید با حسن نیت اجرا شوند».
مبحث چهارم: موارد حاکمیت اصل لزوم
از حکومت اصل لزوم در قراردادها آثار و نتایجی حاصل میگردد که در گفتارهای ذیل به آنها خواهیم پرداخت.
گفتار اول: تردید در لزوم و جواز عقد
نخستین اثر اصل لزوم این است که در صورت تردید در لزوم و جواز عقدی، باید آن را لازم دانست و آثار لزوم را بر آن مترتب ساخت. تردید یا شبهه در وضعیت لزوم و جواز عقد گاه حکمی است و گاه موضوعی. تردید یا شبهه حکمی مانند آنکه در لازم بودن یا جایز بودن عقد غیرمعین تردید کنیم و دلیل مشخصی بر لزوم یا جواز آن نداشته باشیم، از این جهت که قانون نسبت به لزوم و جواز عقد غیرمعین بیانی ندارد و نافذ معرفی کردن قراردادهای خصوصی (عقود غیرمعین) در ماده ۱۰ قانون مدنی دلالت بر لزوم آن نمیکند، چه این که عقد جایز هم مانند عقد هبه و جعاله میتواند نافذ و یا غیرنافذ باشد؛ به موجب این اصل باید به لزوم عقد غیرمعین حکم داد، مگر آنکه دلیل محکمی برخلاف آن اقامه شود. شبهه موضوعی مانند این است که تردید شود عقد انشاء شده عقد صلح غیرمعوض بوده است یا عقد هبه، یا این که عقد واقع شده جعاله بوده است یا اجاره شخص.[۹۹]
در فقه این نظریه ابراز شده است که از اصل لزوم نتیجه گرفته میشود عقد واقع شده عقد لازم صلح یا اجاره شخص بوده است؛[۱۰۰] بدون اینکه به استدلال و تشریح مسأله پرداخته شده باشد. برخی از نویسندگان حقوق مدنی[۱۰۱] نیز استناد به ماده ۲۱۹ قانون مدنی و اصل لزوم را در شبهات موضوعی قوی میدانند.
گفتار دوم: تردید در وجود حق فسخ
هرگاه لزوم عقدی مسلم باشد و پس از تحقق آن، به علتی در وجود حق فسخ در آن تردید شود با استناد به اصل لزوم، باید به عدم وجود حق فسخ برای یکی از طرفهای عقد حکم کرد. زیرا وجود حق فسخ برای یکی از طرفهای عقد با خاصیت غیرقابل فسخ بودن عقد لازم تعارض دارد که در صورت فقدان دلیل، نمیتوان آن را پذیرفت. مانند این که تردید شود که آیا در صورت اشتباه در وصف مورد عقد، معامله از سوی اشتباهکننده قابل فسخ است یا خیر که مطابق اصل لزوم باید معامله را غیرقابل فسخ دانست.
گفتار سوم: تردید در مدخلیت چیزی در لزوم عقد
هرگاه به دلیل احتمال مدخلیت چیزی در لزوم عقد، در جواز یا لزوم آن تردید کنیم به عنوان مثال، برای لزوم عقد در وصیت نمیدانیم قبض موصیله شرط است یا نه؟ با اجرای قاعده لزوم، عدم اعتبار و تأثیر شرط مزبور را استنباط میکنیم؛ یعنی اینکه اصل، لزوم عقد است، خواه شرط مزبور (قبض) محقق شود و خواه نشود.
گفتار چهارم: تردید در مدت حق فسخ
اگر وجود اصل حق فسخ مسلم ولی مدت اعمال آن مردد بین دو زمان باشد، باید کوتاهترین آن دو مدت را حق فسخ معرفی کرد و وجود حق فسخ را در مدت بیشتر منتفی دانست؛ زیرا در پذیرفتن مدت بیشتر، تعارض با اثر اصل لزوم، بیشتر خواهد بود و آنچه مسلم است وجود حق فسخ در مدت کوتاهتر است و وجود حق فسخ در مدت بیشتر مشکوک است. در این مورد از استصحاب نمیتوان، بقای حق فسخ را در مدت اضافی، نتیجه گرفت. زیرا منشأ تردید در بقای مستصحب یعنی حق فسخ، تردید در وجود مقتضی است و در این وضعیت استصحاب جریان ندارد.
فصل سوم: ماهیت فسخ و آثار آن
در فصل قبل به مطالعه اصل لزوم پرداختیم و دیدیم که اصل در قراردادها لزوم است و فسخ امری استثنایی و خلاف قاعده محسوب میشود. این فصل را نیز به بررسی ماهیت فسخ و آثار آن اختصاص دادهایم.
Gokhale
Gokhale
Gokhale
بر اساس دیدگاه سازنده گرایی اجتماعی می توان گفت که اساسا یادگیری تفکر انتقادی از طریق توانایی مشارکت در بحث ها و اعمال مرتبط با گروه ایجاد می شود(دام و ولمن۱، ۲۰۰۴). در تبیین این یافته می توان گفت فراگیرانی که بر اساس فرایند پرسشگری، در مباحث گروهی خود سؤالاتی را در رابطه با محتوای درس مطرح می کردند، اعضای گروه درباره آن به مطالعه، بحث، اندیشه و اظهار نظرمی پرداختند. علاوه بر این، در این فرایند هر یک از دانش آموزان با ذکر دلایل متکی بر حقایق، مفاهیم و اصول علمی از اندیشه های خود دفاع کردند. لذا در این فرایند آنها توانایی لازم برای تجزیه، تحلیل و ارزیابی عقاید، اندیشه های خود و دیگران را کسب کرده اند و در واقع پرسش و پاسخ به عنوان نوعی فعالیت فکری موجب تقویت مهارت قیاس شده است. از طرف دیگر استفاده از گروه های مباحثه فرصت های بیشتری را برای تبادل اندیشه، بیان همزمان عقاید و تفکرات و مشاهده نحوه ی عملکرد فکری دانش آموزان مختلف فراهم کرده و زمینه را برای تحول استدلال قیاسی فراهم کرده است.
Bussert
Dam & voloman
فرضیه سوم: آموزش راهبرد«پرسشگری متقابل هدایت شده» موجب افزایش مهارت مشاهده فراگیران می شود.
Dam & Voloman
نتیجه پژوهش نشان داد که آموزش راهبرد«پرسشگری متقابل هدایت شده» باعث افزایش مهارت مشاهده در فراگیران شده است. به عبارت دیگر آموزش غیر مستقیم تفکر انتقادی به کمک این راهبرد، مهارت مشاهده را در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل که آموزش مرسوم کلاسی را تجربه کرده بودند، افزایش داده است. ذهن ما گرایش دارد چیزهایی را که مشاهده می کنیم مطابق با خواص مختلفی که آنها دارند به روشی سازمان یافته ذخیره کند. مشاهده به دقیق دیدن و تمرکز روی محیط مربوط می شود. فرایند فکری مقایسه شامل جستجوی شباهت ها و تفاوت ها در مواردی که ما مشاهده می کنیم می شود. برخی از ویژگی های محیط برای مشاهده شامل؛ شکل، کاربرد، ماده سازنده، قسمت ها، اندازه و رنگ می باشد. فراگیران برای تمرکز روی محیط باید به این موارد توجه کنند. یادگیری از طریق همیاری و مشارکت دارای ساختاری است که دانش آموزان را بر می انگیزد به صورت گروهی کار کنند و یادگیری شان را از طریق یادگیری همتایان خود تقویت کنند. بنابراین دانش آموزان از طریق کار در گروه های کوچک و نا متجانس یاد می گیرند که دقیق تر محیط اطراف خود را مشاهده کنند و بیشتر در جستجوی شباهت ها، تفاوت ها و ویژگی های پدیده ها باشند. آشنایی دانش آموزان با فرایند های مختلف تفکر مانند مشاهده شباهت ها، مشاهده تفاوت ها و مشاهده ویژگی ها، می تواند تسریع کننده تفکر انتقادی بوده و مهارت های فکری کودکان را وسعت بخشد. به عبارتی افزایش آگاهی فراگیران در باره مهارت مشاهده و چگونگی آن منجر به تقویت توانایی های شناختی و فرا شناختی دانش آموزان راهنمایی شده است. از طرف دیگر تمرین و ممارست مهارت های تفکر به علت پیامدهای خوشایند و رضایت بخش آن، انگیزش درونی لازم را برای دانش آموزان راهنمایی در رویارویی فعال با مسائل فراهم نموده است.
Dam & Voloman
نتایج برخی از تحقیقات با این یافته همسو است. نتایج تحقیق شعبانی (۱۳۷۸) با عنوان تاثیر روش حل مساله به صورت کار گروهی بر تفکر انتقادی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه چهارم ابتدایی در شهر تهران انجام داده است، نشان می دهد که روش حل مساله بصورت کار گروهی نقشی ارزنده در پرورش تفکر انتقادی دارد. نتیجه مطالعه ای دیگر نشان داد یادگیری بر اساس کاوشگری به عنوان یک روش تدریس، می تواند سبب توسعه توانایی های تفکر انتقادی گردد ( مگنوسن، ایشیدا و ایتونو، ۲۰۰۰). در مطالعه ای دیگر اثر یک رویکرد مشارکتی (برگزاری جلسات گروهی پویا) در دانشجویان مورد بررسی قرار گرفت. نتیجه مطالعه نشان داد که این رویکرد بر گسترش مهارت های تفکر انتقادی در گروه تجربی مؤثر بوده است ( خسروانی، منوچهری و معماریان، ۲۰۰۵). یانگ بلود و بیتز۱ (۲۰۰۱) در پژوهش تجربی خود بر روی دانشجویان پرستاری نشان دادند که استفاده از روش های فعال تدریس باعث رشد تفکر انتقادی در آنها می شود.
Facione
Torres & cano
Rudd , Baker & Hoover
Bussert
Dam & voloman
بر اساس یکی دیگر از فرض های یادگیری سازنده گرایی، یادگیری مبتنی بر سوالی که پاسخ های نامشخص و متناقض دارد، شروع می شود. در این یادگیری فراگیران با مشاهده و مطالعه موارد و تهیه خلاصه با تشخیص مساله، دانش و مهارت های پیش نیاز را فرا می گیرند (فردانش و شیخی فینی، ۱۳۸۱). دانش آموزان در کلاس درس می توانند با طرح سوالات مربوط به محتوای درس، که دارای جواب های نا مشخص است، به بحث و گفتگو با یکدیگر بپردازند و در نتیجه بهتر می توانند به مشاهده ویژگی ها و تشخیص شباهت ها و تفاوت ها بپردازند.
Ruggiero 5. Kunkel & Shafer
Ross 6. Lancaster & Strand
Georgas
Lazarowitz ,Hertz & Baird
فرضیه چهارم: آموزش راهبرد«پرسشگری متقابل هدایت شده» موجب افزایش مهارت اعتبار- هماهنگی می شود.
نتیجه پژوهش بیانگر آن بود که آموزش راهبرد «پرسشگری متقابل هدایت شده» در مهارت اعتبار-هماهنگی فراگیران تغییری ایجاد نکرده است. به عبارت دیگر آموزش غیر مستقیم تفکر به کمک این راهبرد مهارت اعتبار-هماهنگی را در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل که آموزش مرسوم کلاسی را تجربه کرده بودند افزایش نداده است. اعتبار – هماهنگی به داوری و قضاوت در زمینه اعتبار و قابل اعتماد بودن ادعاها مربوط می شود. این یکی دیگر از مهارت های تفکر انتقادی محسوب می شود، زیرا مستلزم قضاوت در مورد اظهارات و عبارات است. اعتبار – هماهنگی مربوط به این می شود که وقتی کسی ادعایی می کند چگونه می توانیم بفهمیم که آیا این ادعا را باور کنیم یا نه؟
Young Blood and Beitz
این یافته نشان می دهد که مهارت تفکر انتقادی یک مهارت سطوح بالاتر تفکر بوده و علاوه بر آن تفکر انتقادی تنها یک مهارت نیست بلکه یک منش نیز هست. توانایی تفکر انتقادی هم به گرایش و آمادگی شخصیتی و هم به توانایی شناختی وابسته است. آمادگی برای قضاوت، داوری و تشکیک در نتایج و اطلاعات فقط به دانش یا موقعیت خاصی که فرد در آن به صورتی متفکرانه به تمرین بپردازد بستگی ندارد، بلکه به مجموعه ای از عوامل شخصیتی مانند پشتکار، تحمل ابهام و تردید، آمادگی برای درنگ، توقف، منطقی بودن، آزادی در مباحثه و تصور از دیگران وابسته است(سلیمان، حلبی، ۲۰۰۷).
نتایج برخی تحقیقات با این یافته همسو است. ولد، ویتمن و وس۱ (۲۰۰۶) تاثیر رویکرد پرسشگری متقابل هدایت شده در گروه همتایان بر تفکر انتقادی در دانشجویان کاردرمانی را مورد بررسی قرار داده اند، نتایج نشان داد که تفاوت آماری معنی داری با توجه به تغییرات نمرات تفکر انتقادی بین گروه آزمون و گواه مشاهده نشد. باید خاطر نشان کرد که برخی از پژوهشگران مانند راس۲ (۱۹۸۸)، گرگاس۳ (۱۹۸۶)، لازاروتیس، هرتز – لازاروتیس و بیرد۴ (۱۹۹۴)، کانکل و شافر۵ (۱۹۹۷) و لانکستر و استراند۶ (۲۰۰۱) روش تدریس مشارکتی در تقویت مهارت های تفکر را بی اثر دانسته اند.
در رویکرد سازنده گرایی اجتماعی تفکر انتقادی بوسیله شرکت فعالانه در فعالیت های معنی دار اجتماعی ایجاد می شود. از این دیدگاه یادگیری تفکر انتقادی یک فرایند ذاتا اجتماعی است. روش های مشارکتی بسیار با ارزش تلقی می شوند و از تکنیک های آموزش گروهی مانند بحث، گروه های کار دانش آموزی و ایفای نقش معمولا استفاده می شود (دام و ولمن، ۲۰۰۴). این در حالی است که روش تدریس غالب در مراکز آموزش روش سخنرانی است.
Veldem, Wittman & Vos
Ross
Georgas
Lazaowitz, Hertz & Baird
Kunkel & Shafer
Lancaster & Strand
این روش انتقال اطلاعات وسیع را در مدت زمان کوتاهی امکان پذیر می کند اما فرصتی برای بحث و تبادل فکری برای فراگیران در مورد موضوع درسی فراهم نمی کند.
بر اساس رویکرد سازنده گرایی فراگیران باید درباره اطلاعات و مسایلی که در معرض آن قرار می گیرند از مهارت های مساله گشایی، استدلال و داوری استفاده کنند اما عملا مشاهده می شود که در وضعیت آموزشی کنونی آنها و در تجارب گذشته مجالی برای بحث و تبادل افکار و رشد مهارت های تفکر وجود ندارد.
Veldem, Wittman & Vos
Ross
Georgas
Lazaowitz, Hertz & Baird
Kunkel & Shafer
Lancaster & Strand
فرضیه پنجم: آموزش راهبرد«پرسشگری متقابل هدایت شده» موجب افزایش مهارت مفروضات می شود.
نتیجه پژوهش نشان می دهد که آموزش راهبرد «پرسشگری متقابل هدایت شده» مهارت مفروضات را در فراگیران افزایش داده است. به بیان دیگر نتایج این پژوهش نشان داد که دانش آموزان دختر که آموزشهای لازم در زمینه تفکر انتقادی را به طور غیر مستقیم دریافت کرده بودند در مقایسه با گروه کنترل که هیچ آموزشی را تجربه نکرده بودند عملکرد بهتری را در این مهارت نشان دادند.
Thompson 4. Mac - Donald
Giedd 5. Evans
Woods 6. Toga
فرضیه به معنای راه حل پیشنهادی فراگیر برای پاسخگویی به مسئله است. مهارت مفروضات به توانایی دانش آموزان در ارائه حدس و گمان بخردانه در رویارویی با مسائل مربوط می شود. دانش آموزان از طریق کار در گروه های کوچک و نامتجانس یاد می گیرند که چگونه درپاسخ به سؤالات همتایان خود از حدس و گمان منطقی استفاده کنند، نظر سایر افراد گروه را بشنوند و در مورد پاسخ خود به نتیجه برسند. نتایج برخی تحقیقات در تایید یافته حاضر است. در پژوهشی که ارنست و مونرو۱ (۲۰۰۶) در مورد ۴۰۰ دانشجوی ۱۱ مدرسه عالی فلوریدا انجام دادند مشخص شد که محیط آموزشی نه تنها بر مهارتها بلکه بر ایجاد و گرایش تفکر انتقادی تاثیر می گذارد. لوئیتز۲ (۲۰۰۷) با آموزش تفکر انتقادی به دانشجویان (طی سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴) دریافت که به رغم آموزش، یک سوم از دانشجویان به این مهارت دست نیافتند. به منظور حل این مشکل، در گروه های کوچک بحث و پرسش، روشهایی برای تنظیم یادگیری ونحوه ایجاد انگیزه در اعضای گروه شکل گرفتند. نتایج نشان دادند که محیط آموزشی و تعامل فراگیران یا یادگیری مشارکتی به ایجاد تفکر انتقادی در تدریس کمک می کنند.
Ernest & Monroe
۱
سامانه موشکی پیشرفته پاتریوت PAC-3
دو سامانه
تحت کنترل آمریکا
۲
سامانه موشکی Mistral
۲۴
–
۳
سامانه موشکی Rapier
۱۸
–
۴
سامانه موشکی Roland 2
۹
–
۵
سامانه موشکی دوش پرتاب
FIM-92A Stinger
۱۲
–
۶
سامانه موشکی دوش پرتاب Blowpipe
۶
–
- سامانه های راداری پدافند هوایی قطر
کشور قطر صرفاً دارای سامانه راداری MRR-3D می باشد . ( ۲۰۱۴ ، INSS)
۵-۶ نیروی دریایی قطر
کشور قطر دارای ۳۵۰۰۰ کیلومتر مربع آب های سرزمینی می باشد که حدود سه برابر مرز خشکی این کشور وسعت دارد و با توجه به اینکه زیرساخت های نفت و بویژه گاز طبیعی قطر در آ ب های این کشور قرار گرفته و تنها منبع درآمد این کشور محسوب می گردند، تامین امنیت دریایی برای قطر بسیار مهم بوده و به همین دلیل مدرنیزاسیون نیروی دریایی با پروژه ای تحت عنوان «سپر امنیت ملی قطر» در دستور کار مقامات قطری قرار گرفته است که از جمله اقدامات طرحریزی شده در این پروژه ، احداث یک پایگاه دریایی جدید جهت نیروی دریایی قطر، خرید شناورهای رزمی پیشرفته در ابعاد مختلف ، خرید بالگردهای دریایی ، خرید شناورهای مین گذار و مین روب ، افزایش اشراف اطلاعاتی و نیز خرید هواپیماهای بدون سرنشین جهت نیروی دریایی می باشد (۲۰۱۴-defence news )
۵-۶-۱ ساختار و سازمان نیروی دریایی قطر
نیروی دریایی قطر دارای ۱۸۰۰ نیرو می باشد که شامل پلیس دریایی و یگان توپخانه ساحلی نیز می باشد . ستاد نیروی دریایی قطر در شهر بندری دوحه پایتخت این کشور قرار گرفته و در حال حاضر فرمانده نیروی دریایی قطر « دریابان ستاد محمد بن ناصر المهندی»می باشد ( ۲۰۱۴ ، INSS)
۵-۶-۲ پایگاه های دریایی قطر
نیروی دریایی قطر دارای دو پایگاه دریایی شامل پایگاه دریایی «دوحه» و پایگاه دریایی «جزیره هلول[۲۶]»
می باشد (۲۰۱۴ ، bluebird-electric)
شایان ذکر است نیروی دریایی قطر با همکاری شرکت های غربی طی پروژه ای به ارزش ۴/۷ میلیارد دلار در حال احداث یک بندرگاه و پایگاه دریایی جدید در ۱۴ کیلومتری شهر دوحه می باشد که قابلیت پهلوگیری ناوهای با حجم بالا را نیز دارا می باشد . بر اساس طرحریزی بعمل آمده ، پایگاه دریایی مذکور در سال ۲۰۱۷ آماده بهره برداری خواهد گردید و نقش بسزایی در افزایش قابلیت های دریایی قطر خواهد
داشت (۲۰۱۴،defence news )
۵-۶-۳ تجهیزات نیروی دریایی قطر
همانطور که ذکر گردید کشور قطر بدلیل وابستگی شدید به تامین امنیت دریایی از یک سو و احساس عقب ماندگی از سایر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در بعد قدرت دریایی از سوی دیگر ، در تلاش است نسبت به مدرنیزاسیون و تجهیز نیروی دریایی خود اقدام نماید .
در این قسمت تجهیزات عمده نیروی دریایی قطر مورد بررسی قرار می گیرد ( ۲۰۱۴ ، INSS)
- شناورهای رزمی نیروی دریایی قطر